دانستنیها ی تاریخ وجغرافیایی ایران وجهان
اشنایی کامل با شهرهای ایران وجهان- تاریخ ایران وجهان وهزاران جدول اماری 
قالب وبلاگ
نهضت یعقوب لیث در سیستان، ازقیامعیاران و مطوعهشهر بر ضد خوارج که عمالطاهریانبعد از سالها درگیری از عهده دفعآنها بر نیامده بودند آغاز شد. سیستان که در آن ایام به اتحادیه‏ای از دزدان و راهزنان تبدیل شده بود،
بهتدریج تمام سیستان و قسمتی از اطراف خراسان را دچار نا امنی کرده و جولانگاه تاخت وتاز بی امان خویش ساخته بودند، و چون حاکم سیستان، که از دست نشاندگان طاهریان بوداز عهده دفع آشوب آنها بر نمی‏آمد، عیاران شهری، طبقات جوانان و جوانمردان محلی، بهعنوان مطوعه و غازیان، به دفع خوارج همت گماشتند.

یعقوب و برادرانش - عمروو علی که بعدها در عیاریها و شبگردیهای شهر با او شریک و رفیق شدند، از فرزندان لیثرویگر و از اهالی قریه‏ای به نامقرنینبودند.

یعقوب که به زودی درنقش رهبر جنگجویان ضد خوارج و ضد طاهری ظاهر شد، توانست به تدریج آشوبهای محلی راسرکوب و امنیت سیستان را تأمین نماید «حوالی 248 ق / 862 م»، و چندی بعد دولتتازه‏ای را در سیستان بنیان گذارد.


حکومت صفاریان
سیستان ، مهد ظهور سلسله فرمانروایان صفاری در قرن سوم بود . این دیار از همان نیمه اول قرن اول هجری ، توسط مسلمانان فتح شد و حاکمانی از طرف خلفا و یا حاکمان کوفه بر آن گمارده می شدند . با مهاجرت تعداد زیادی از اعراب به این نقطه ، اسلام در سراسر آن گسترش یافت .
دو شهر زرنج و بست از مهمترین شهرهای سیستان بودند که طاهریان در دوران حاکمیت خویش ، بر آنها حکمرانی می کردند ، زیرا سیستان آن زمان تابع حکومت خراسان شده بود . دوری سیستان از مرکز خلافت باعث شد خوارجی که از عراق و غرب ایران رانده می شدند ، به این دیار پناهنده شوند و بتدریج قدرت و مکنتی به دست آورند . آغاز ورود آنها از اواخر قرن اول هجری بود و تا زمانی که صفاریان در صحنه سیاسی این منطقه ظاهر شدند ، مدام شورشهایی به راه می انداختند . برخی از این شورشها آنچنان توسعه یافت که برای مدت چند دهه دوام آورد . از مهمترین شورشهای خوارج ، شورشی بود که حمزه آذرک رهبری آن را به عهده داشت .
خوارج از سال 180 تا 213 توانستند در قسمت مهمی از سیستان برتری خود را حفظ کنند .
دسته های خوارج بیشتر در مناطق غیر شهری ساکن بودند و مانند اسلاف خود ، با تهدید و کشتار و نیز اظهار دین داری افراطی ، کسانی را می فریفتند . فشار حاکمان نالایق طاهری نیز راه را برای آنان هموار تر می کرد و در این میان مردم مسلمان دچار زحمت و سختی بسیار می شدند .
سرانجام مردم که از ناامنی و نابسامانی اوضاع آنان به تنگ آمده بودند و می دیدند که حکام طاهری نیز توانایی مقابله با آنان را ندارند خود دست به تشکیل دسته های مقاومت زدند . این دسته ها که جنگجویان داوطلب معروف به ( مطوعه ) بودند وظیفه خویش را جنگ با خوارج و کافران نقاط دورتر مرزهای شرق عنوان می کردند .
با کاهش سلطه طاهری ، این دسته ها نفوذ یافتند و بتدریج سازمان اجتماعی جدیدی را تشکیل دادند . در این زمان بود که آنها به نام عیاران خوانده شده و طبقه و فرهنگ جدیدی را به خود اختصاص دادند .
عیاران رقیب خوارج شده و خود را اهل فتوت و جوانمردی خواندند . آنها جوانمردی را امری جدا از راهزنی ندانسته و خود را آلوده به غارتگری کردند . عیاران بیشتر اموال ثروتمندان را غارت می کردند ، در حالی که می کوشیدند دروغ نگویند ، قانع باشند . اگر نان و نمک کسی را خوردند وی را آزار نرسانند و حق مظلوم را از ظالم بگیرند به همین دلیل بود که زمانی ، عیاری به پیشه راهزنی گفته می شد ، اما راهزنی که اهل انصاف و جوانمردی بود .

یعقوب عیاری از سیستان
یعقوب فردی روستایی بود که قریه قرنین متولد شده بود و در ابتدا رویگری می کرد ، به همین دلیل به او صفار گفته می شد . حال و هوای عیاری او را از رویگری جدا کرده و پس از چندی که دار و دسته خود را شکل داد ، به جمعی بزرگتر که رهبری آن را صالح بن نضر بر عهده داشت ، پیوست . صالح با بیرون راندن حاکم طاهری بست در سال 239 ه . امیر سیستان شد . پس از وی درهم بن نضر جای او را گرفت . یعقوب که جایگاه والایی در این دسته یافته بود ، موفق شد به سال 247 ه . در هم را کنار گذاشته و فرمانروای سیستان شود . این ابتدای فرمانروایی صفاریان بود .
ساده زیستی یعقوب لیث و مدارای او با مردم سیستان باعث شد نیروی نظامی ، سیاسی قابل ملاحظه ای در پشت سر او جمع شود ، نیرویی که وی با کمک آن توانست برای نیم قرن حکومت صفاری را سرپا نگاه دارد .

جنگهای یعقوب
یعقوب لیث از زمانی که امارت سیستان را به زور شمشیر خود و عیاران گرفت تا زمانی که زنده بود ، دایما در جنگ و درگیری بسر می برد . ابتدا با رقبای عیار خود ، بعد با خوارج ، و آنگاه با طاهریان ، و عاقبت نیز با خلیفه بغداد درگیر شد . حل مشکل خوارج ( چه با جنگ و چه با فریفتن آنان ) می توانست هم راه آینده وی را هموار کند و هم مسلمانان و حتی خلیفه را خشنود سازد ، بنابراین وی عمار خارجی ، فرمانده خوارج را به سال 251 ه . در جنگی کشت و بقایای نیروهای وی را به سپاه خویش ملحق ساخت . صالح بن نضر رقیب عیار وی نیز که با شاه بودایی کابل متحد شده بود ، از یعقوب شکست خورد و بدین سان سیستان آرامش یافت .





آنگاه یعقوب به سوی هرات تاخت و گذشته از جنگی که با خوارج کرد ، به جهاد علیه کافران بت پرست نیز پرداخت و غنایم فراوانی به همراه آورد که تحسین مسلمین را به دنبال داشت . در آن دیار برخی از حکام طاهری را نیز دستگیر کرد ، که خود آغاز تهدیدی بود که یعقوب صفاری برای طاهریان تدارک می دید .
یعقوب گرچه توانسته بود با دلاوری و تهور خویش ، سیستان را تحت کنترل خود در آورد ، در فکر آن نیز بود که با نشان دادن اطاعت خود نسبت به خلیفه بغداد ، حکومت این دیار را به او واگذار شود ، بنابراین بعد از هر پیروزی هدایای گرانبهایی را راهی بغداد می کرد تا دل خلفای دنیا دوست بغداد را به چنگ آورد . اقدام بعدی یعقوب ، حمله به کرمان بود که به سال 254 ه . صورت گرفت . او کرمان را که آن زمان جزو قلمرو فارس به حساب آمده و شخصی به نام علی بن حسین بر آن حکم می راند از دست او درآورد ، آنگاه به فارس رفته و پس از گرفتن شیراز از غنایمی بسیار به دست آورد و به سیستان مراجعت کرد .
وی مجداد به افغانستان رفت و با حمله به کابل و مناطق اطراف ، غنایم فراوانی به دست آورد و آنها را روانه بغداد کرد .
در این زمان محمدبن طاهر آخرین فرمانروای طاهری ، حکومت سیستان را به یعقوب وانهاد بود ، اما یعقوب هوای تسخیر خراسان در سر داشت . او در سال 259 ه . به دلایل واهی ، به نیشاپور یورش برد و بدون درگیری جدی ، بساط طاهریان را برچید و خراسان را تحت کنترل خود در آورد .
یعقوب در تعقیب جمعی از مخالفان خود که از چنگش گریخته بودند ، به گرگان و طبرستان نیز لشکر کشید و با وجود آن توانست در سال 260 ه . ساری را به تصرف در آورد ، نتوانست در آن دیار بماند ، زیرا آب و هوای طبرستان خسارت زیادی برای سربازان وی در پی داشت . از این رو بدون دستیابی به هدف بازگشت .


رویکرد یعقوب لیث صفاری به خلافت

دولت صفاریان که توسطیعقوب لیثپایه گذاری شد و حکومت طاهریان رادر خراسان خاتمه داد توانست به نحو بی سابقه‏ای، خلیفه را غافلگیر و به شدت نگرانکند.
زیرا صفاریان درفقط کاربراني که ثبت شده اند و فعال شده اند مي توانند لينکها را ببينند[براي ثبت نام اينجا را کليک کنيد]،بر خلاف خاندان طاهریان، قدرت فرمانروایی خود را مدیون حکم خلیفه نبودند بلکه آن رامرهون قدرت و سلحشوری خود می‏دانستند.
یعقوب سیستان و نواحی مجاور را با جنگ وشمشیر به دست آورد و سپس آنها را از قلمروخلافتجدا کرد.
البته در آنچه کهکرده بود، حکم و دستور خلیفه و یا نایبان او را هرگز نخواسته بود، مضاف بر این کهدر آن چه با شمشیر خود به تصرف در آورده بود، بی آن که از جانب خلیفه دستور یافرمانی داشته باشد، حکام و عمال خلیفه را از آنجا رانده، یا عزل و حبس کرده بود.
این امر که در بعضی از موارد طی جنگهایی که در انجام می‏داد، گه گاه نام خلیفه را در خطبه، در بعضی از این شهرها می‏خواند،مبنی بر قبول مشروعیت حق حکومت خلیفه نبود، بلکه بیشتر برای اجتناب از عواقبی بودکه گمان می‏کرد با آوردن نام خلیفه در خطبه ها رفع خواهد شد.

بدین گونهقدرت خود را مبنی بر غلبه نشان می‏دادو همواره می‏گفت که حکم او همین حکم شمشیر استو اگر خلیفه نیز بر سرزمین‏هایی حکمروایی دارد جز به حکم شمشیر نیست.
لاجرم قیام او که بعدها سردارانگیلودیلمهمچون اسفار، مرداویج و آل بویه آن رابه شیوه خود دنبال کردند، در حقیقت شیوه سازشکارانهو پیروان این شیوه را نفی می کرد، و می‏کوشید با خلع طاعت خلیفه و خروج ازعهد و بیعت متداول و مقبول عام نسبت به او، در تمام قلمروی که در گذشته به دستاعراب فتح شده بود، حکومت تازه‏ای را - که البته جنبه اسلامی آن محفوظ بود - برقرارکند.

جنگ با خلیفه
اقدام یعقوب با ضمیمه ساختن خراسان به قلمرو صفاریان ، با مخالفت خلیفه بغداد روبرو شد که در مقابل ، عکس العمل یعقوب را در پی آورد ، و باعث شد تا او هوای تصرف بغداد و دخالت در امر خلافت را در سر بپروراند .
یعقوب ابتدا فارس را تصرف کرد و خلیفه که از اقدام او به هراس افتاده بود ، بلافاصله حکومت شرق ایران را به ضمیمه فارس به وی واگذار کرد تا او را از تصرف بغداد باز دارد ، بویژه که در آن زمان شورش دیگری به رهبری صاحب الزنج در بخشی از خوزستان دردسرهای فراوانی برای بغداد بوجود آورده بود و ترس خلیفه آن بود که یعقوب با صلاحب ازنج متحد شود .
یعقوب اهواز را گرفت و پس از آن ، شهر واسط را تسخیر کرد . موفق برادر خلیفه که در ابتدا به حیله راه دوستی با یعقوب را پیش گرفته بود ، سپاهی گرد آورد و در نزدیکی نهروان با یعقوب روبرو شد ، یعقوب برای اولین بار شکست خورد و غم آن او را دل شکسته کرد . این درگیری در سال 262 ه . رخ داد و یعقوب که تا سال 265 ه زنده بود هیچ گاه نتوانست بار دیگر با سپاه خلیفه بجنگد . وی پس از چند روز بیماری و در حالی که عمری را در جنگ و درگیری سپری کرده بود در جندی شاپور در گذشت و همان جا دفن گردید .

حکومت عمرولیث
پس از در گذشت یعقوب ، انتظار آن بود که برادرش علی به جانشینی او برسد ، اما کار برادر دیگر ، عمرو بالا گرفت و مخالفتهای علی با وی ، تاثیری در کامیابی وی نداشت .
میراثی که برای عمرو باقی مانده بود ، حکومت سیستان ، خراسان و فارس همراه خزاین پر از سیم و زر بود . اما بزودی خراسان گرفتار شورش برخی از یاران دیرین طاهریان شد و شخصی به نام خجستانی نیشاپور را به تصرف خود در آورد ، عمرو نه تنها نتوانست او را از نیشاپور براند ، بلکه خود برای مدتی در زرنج محصور وی بود ، گرچه وی توانست زرنج را تصرف کند و به نیشاپور بازگشت . این واقعه در سال 266 ه . رخ داد .
در سال 270 ه . که خلیفه خیالش از ناحیه صاحب الزنج آسوده شده بود و خراسان را نیز گرفتار شورش کسانی چون رافع بن هرئمه و برخی دیگر می دید ، تصمیم گرفت عمرولیث را خلع کند ، از این رو برابر حاجیان خراسان ، عمرو را لعنت کرد و عزل او را اعلام داشت . سپس سپاهیانی برای تصرف فارس اعزام کرد ، عمرو بن لیث با شنیدن حمله نیروهای خلیفه به فارس ، بدان سوی شتافت اما شکست خورد و بازگشت . با این حال خلیفه که مجددا با عمرو از در آشتی وارد شد و در سال 275 ه . مجددا حکومت وی را بر شرق ایران و فارس تایید کرد .
در سال 283 ه . عمرولیث با حمله به خراسان ، رافع بن هرثمه را که حکومت علویان طبرستان را پذیرفته و به نام آنان خطبه می خواند ، سرکوب کرد و خراسان را یکسره به تصرف صفاریان در آورد . خلیفه بغداد وی را به دلیل سرکوبی رافع بسیار ستود ، زیرا خطر علویان ، حکومت بنی عباس را تهدید می کرد .
اکنون عمرو از بابت قلمرو تحت سلطه خود نگرانی نداشت و همین باعث شد که به فکر تسخیر ماوراءالنهر بیفتد . حکومت ماوراءالنهر از طرف خلیفه به سامانیان واگذار شده بود .
با اسرار عمرو ، خلیفه بغداد حکومت ماوراءالنهر را به وی بخشید . او به سوی این دیار حرکت کرد و طی درگیریهایی که سرداران وی و نیز خود او با اسماعیل سامانی داشت ، گرفتار شد . او را به بند کشیدند و به بغداد فرستادند . درگیری وی با سامانیان تا سال 287 ه . به طول انجامید ، عمرو دو سال پس از اسارت در بغداد کشته شد .










صفاریان پس از عمروبن لیث
در پی شکست عمرو ، سامانیان خراسان را به قلمرو خویش افزودند و برای جانشین عمرو که نواده او طاهربن محمد بود تنها سیستان ، کرمان و فارس باقی ماند . جانشینان عمرو به اسراف ، تمامی اندوخته های یعقوب و عمرو را صرف عیش و نوش خویش کرده ، باغها و بناهای بسیار در زرنج و بست ساختند . کشمکش میان سرداران و افراد خاندان صفاری نیز اوضاع را آشفته کرده بود .
در سال 298 ه . اسماعیل سامانی که حکومت سیستان را از خلیفه گرفته بود ، با سپاهیان خویش به سیستان یورش برد و بعد از گذشت نیم قرن بساط حکومت مستقل صفاریان را برچید .

قلمرو حكومت
همانطور كه مي‌دانيم اولاد ليث صفار از سيستان كار خود را آغاز كردند و در واقع خاستگاه ابتدايي آنان همان سيستان مي‌باشد. ولي پس از اندك مدتي يعقوب به خراسان ، كرمان ، فارس و ... دست يافت و پس از صلح و اظهار اطاعت عمرو از خليفه ، خليفه فرمان حكومت « مناطقي كه در اختيار يعقوب بود ، خراسان ، طبرستان ، گرگان ، ري و فارس را نيز به او بخشيد و منصب صاحب شرطگي بغداد را نيز به او واگذار كرد. »[1] پس از فراز و نشيب‌هايي كه در روابط خليفه با عمرو بوجود آمد ، قلمرو حكومت عمرو محدود و وسيع مي‌شد و بالاخره در زمان حكومت نيمه مستقل جانشينان عمرو ، قلمرو حكومت آنان غالباً به همان سيستان محدود مي‌شد. به هر حال محدوده حكومتي سلسله صفاريان را بطور خلاصه مي‌توان اينطور عنوان كرد كه : « صفاريان بعد از قدرت گرفتن در سيستان توانستند امپراطوري پهناوري اما مستعجل در شرق عالم اسلام بر پاي دارند كه از باميان و كابل در شرق گرفته تا اهواز و اصفهان در غرب و جنوب امتداد داشت. »[2]

مشي سياسي
در مورد مشي سياسي صفاريان بايد بگوييم كه فقط در دوران يعقوب و عمرو ، يعني دو حاكم مهم اين سلسله مي‌توان در اين مورد سخن گفت ، چون بقيه خاندان صفاري كه حكومت كم اهميتي را در سيستان تا سال 392 ادامه دادند ، در حقيقت تابع حكومت‌هاي ساماني و غزنوي بودند و سياست مستقلي نداشتند. ولي درباره يعقوب و عمرو هم اگر چه بعضي معتقدند كه « كاملاً روشن است كه خلفا و صفاريان حتي لحظه‌اي به هم اعتماد نداشتند. »[3] ولي اين عدم اعتماد موجب نمي‌شد كه يعقوب و يا عمرو و از سوي ديگر خليفه عباسي در مواقعي كه سياستشان اقتضا مي‌كرد ، با هم از در دوستي و آشتي در نيايند و به همين دليل نمي‌توان به طور قاطع از سياست دوستي و اطاعت كامل صفاريان از خليفه و يا به عكس از دشمني هميشگي آنان با هم سخن بگوييم.
اكنون به نمونه‌هايي از سازش با خليفه از سوي يعقوب اشاره مي‌كنيم : در سال 255 و پس از فتح كرمان و فارس « يعقوب تعدادي اسب و بار با مشك و جامه‌ها براي معتز فرستاد به پيشكش »[4] و يا در سال 257 « ابو احمد بن متوكل ولايتداري بلخ و طخارستان و ولايتهاي مجاور چون كرمان و سيستان و سند و ... را براي وي ( يعقوب ) نوشت و سالانه مالي براي وي نهاد كه اين را پذيرفت و برفت. در ربيع الآخر همين سال فرستاده يعقوب بن ليث بيامد با بت هايي كه مي‌گفت آن را از كابل گرفته است. »[5] و يا در سال 259 پس از فتح نيشابور ، يعقوب فرستادگاني به نزد خليفه فرستاد و بوسيله آنان ضمن اعلام خبر فتح نيشابور به خليفه ، سر عبدالرحمن خارجي را نيز « كه از سي سال پيش در هرات دعوي خلافت داشت »[6] فرستاده بود و بعد در سال 260 پس از جنگ با علويان طبرستان يعقوب در نامه‌اي به خليفه مي‌نويسد : « من ... گروهي را بكشتم كه در روزگار من همانند آن نبوده و هفتاد كس از طالبيان را اسير كردم. »[7] با توجه با اين نمونه‌ها مي‌بينيم كه يعقوب چنانكه برخي گمان كرده‌اند ، سوداي مخالفت بنيادي عليه خلافت عباسي را نداشته است و حتي جنگي را كه بين او و خليفه اتفاق افتاده است بنا بر تحليل محمد تقي بهار در تصحيح تاريخ سيستان مي‌توان فريب يعقوب و تصور اينكه وي مي‌تواند بغداد را بدون جنگ تصرف كند دانست و به هر حال وقتي كه وي متوجه مي‌شود خليفه قصد توطئه عليه او را دارد ، سعي در برانداختن وي مي‌كند كه در نهايت نيز موفق نمي‌شود.
سياست و خط مشي صفاريان در دوره عمرو ليث نيز همان بود كه در زمان يعقوب مشاهده مي شد . يعني عمرو نيز قصد ابراز مخالفت اساسي با خليفه را نداشت و تا زماني كه كار با ارسال هدايا و مماشات و اظهار اطاعت درست مي‌شد ، سوداي مخالفت در سر نمي‌پروراند. اينك به ذكر نمونه‌هايي از اين سياست عمرو مي‌پردازيم : در سال 268 وي هدايايي براي خليفه فرستاد كه « بهاي آنچه فرستاده بود و هديه كرده بود پانصد هزار دينار مي‌شد. »[8] و يا در سال 279 « فرستاده عمرو ليث صفار با هديه‌ها به نزد معتضد آمد و ولايتداري خراسان را خواست. »[9] و يا در سال 284 فرستاده خليفه معتضد « سوي عمرو بن ليث صفار رفت كه به نيشابور بود و خلعتها و پرچمي به نشان ولايتداري وي بر نيشابور با هديه‌هايي از جانب معتضد همراه داشت. »[10] و همينطور در سال 286 « هديه عمرو بن ليث صفار از نيشابور به بغداد رسيد ، مبلغ مالي كه فرستاده بود چهار هزار درم بود با بيست اسب با زينها و لگامهاي مزين نقره كاري و يكصد و پنجاه اسب با جلهاي منقش با جامه‌ها بوي خوش و تعدادي باز »[11]
در مفابل اين اقدامات يعقوب و عمرو ، خليفه نيز مقابله به مثل مي‌كرد ، يعني وقتي كه بخاطر سركوبي شورش‌ها به كمك يا بي‌تفاوتي صفاريان نياز داشتند با آنها روابط حسنه برقرار مي‌كردند و زماني كه نگراني از شورش‌ها نداشتند و يا از سوي صفاريان احساس خطر مي‌كردند ، با آنها سر ناسازگاري مي‌گذاشتند ، بطوريكه در چندين سال حكومت صفاريان ، چندين بار يعقوب و عمرو در سمتهايي عزل و نصب شدند و اين نشاندهنده اين واقعيت است كه هم خليفه و هم صفاريان تنها به قدرت خود مي‌انديشيدند و آنچه كه از سوي بعضي عنوان مي‌شود كه صفاريان و ديگر سلسله‌هاي نيمه مستقل ايراني قصد آزادسازي ايران از يزر حكومت اعراب را داشته‌اند ، حداقل در مورد حكومت صفاريان نمي‌تواند كاملاً درست و مستدل و مستند باشد.

اهميت صفاريان در تاريخ ايران
1 ـ تأسيس اولين سلسله حكومت محلي در ايران بدون وابستگي به خلفا
در تاريخ ايران،يعقوب ليث اولين فردي است كه توانست در اوايل كار بدون وابستگي به خليفه و ديگر قدرتمندان داخلي تنها با كوشش و تلاش پيگير خود و نيز تكيه بر خصوصيات و ويژگي‌هاي شخصي و تدبير جنگي خود ، اولين سلسله تقريباً مستقل ايراني در ايران بعد از اسلام را پايه‌ريزي كند و تفاوت او با طاهريان كه از جمله وابستگان سياسي و نظامي خلفا بودند كاملاً مشخص است و به عبارتي« اهميت امراي نخستين صفاري تشكيل امپراطوري پهناور اما مستعجل در شرق عالم اسلام بود كه از باميان و كابل درشرق تا اهواز واصفهان درغرب امتداد داشت،صفاريان نخستين شكاف عظيم درتماميت ارضي قلمروعباسيان ايجاد كردند»[12]

2 ـ علاقه به زبان و ادبيات فارسي
پس از غلبه اعراب بر ايرانيان ، زبان و ادبيات فارسي رونق خود را از دست داد و زبان رسمي در دربارها ـ حتي دربار طاهريان ايراني ـ عربي بود و يعقوب اولين حاكم ايراني بود كه پس از استيلاي اعراب به زبان و شعر و ادبيات فارسي اهميت داد و بعدها اين مسأله توسط سامانيان بطور قوي‌تري دنبال شد. به هر حال درباره اهميت دادن يعقوب به زبان و شعر و ادب فارسي ، نقل شده است كه پس از پيروزي يعقوب بر خوارج و نيز سپاه طاهريان « شعرا او را شعر گفتندي به تازي .. چون .. شعر برخواندند او عالم نبود ، درنيافت ... پس يعقوب گفت : چيزي كه من اندر نيابم چرا بايد گفت ؟ محمد وصيف پس شعر فارسي گفتن گرفت...
اي اميري كه اميران جهان خاصه و عام بنـده و چاكـر و مولاي تو‌انـد و غـلام
ازلــي خطي ور لوح كه ملكــي بدهيد بي ابي يوسف يعقوب بن الليث همـــام
بلقام آمــد زنبيــل و لتي خور بفـلك تـيره شد لشكر زنبيل و هبا گشت كنام
لمن الملك بخواندي تو اميـــرا بيقين بـا قليل الفئه كه زا دوران لشكــر كــام
عمر عمار تو را خواست و زو گشت بــري تيـغ تو كرد ميانجـي بميـــان دد و دام
عمر او نزد تو آمد كه تو چون نوح بـــزي در آكار تن او ، سـر او بــاب طعـــام »[13]
آثار و بناهاي تاريخي
از جمله آثار باقيمانده از دوره صفاري مي‌توان به خدا خانه‌ي مسجد عتيق شيراز اشاره كرد.

علل سقوط صفاريان
اگر شكست و اسارت عمرو ليث صفاري در جنگ با امير اسماعيل ساماني را در حقيقت به عنوان سقوط سلسله صفاريان در نظر بگيريم ، لاجرم بايد علل سقوط اين سلسله را در اعمال و سياست‌هاي يعقوب و بخصوص عمرو بابيم.
بعضي از محققين علت شكست عمرو از اسماعيل و به تبع آن سقوط سلسله صفاري را ، « خود بزرگ بيني عمرو »[14] و بعضي ديگر « توقعات بيش از اندازه خود او »[15] دانسته‌اند ، زيرا گفته شده « عمرو از سلطان خواسته بود كه وي را ولايتدار ماوراءالنهر كند ، كه آن ولايت را بدو داد. »[16] البته تقاضاي حكومت ماوراءالنهر توسط عمرو از خليفه از يكسو مي‌تواند فزونخواهي باشد كه در طبيعت هر انساني كم و بيش هست و يا شايد كينه قبلي عمرو از اسماعيل در رابطه با همكاري او با رافع بن هرثمه در مخالفت با عمرو باشد ، به هر حال عمرو در پي گرفتن حكم حكومت ماوراءالنهر به آنجا لشكر كشيد و هر چه امير اسماعيل خواست از وقوع جنگ جلوگيري كند ، موفق نشد. از جمله اقدامات امير اسماعيل براي جلوگيري از جنگ نقل شده كه « اسماعيل گروهي از سرهنگان عمرو بگردانيد و ايشان را از خداي تعالي بترسانيد كه ما مردمان غازي‌ايم و مالي نداريم و اين مرد دنيا همي طلب كند و ما آخرت ، از ما چه خواهد؟ »[17] و يا اينكه گفته‌اند كه اسماعيل به عمرو پيغام داد كه « تو جهاني پهناور بدست داري ، تنها ماوراءالنهر بدست من است و من در يك مرز هستم ، به آنچه در دست تو هست قانع باش و مرا بگذار در اين مرز مقيم باشم ، اما عمرو نپذيرفت. »[18] و بالاخره در جنگي كه بين اين دو اتفاق افتاد ، عمرو شكست خورده و اسير شد و سرانجام در زندان خليفه درگذشت يا كشته شد و با وفات او در حقيقت دوران حكمراني تقريباً مستقل و درخشان صفاريان نيز به سر آمد.
شايد دليل ديگر سقوط صفاريان اين نكته باشد كه صفاريان سياست روشني از نظر مذهبي و برخورد با خلافت نداشتند ، زيرا آنها از سوي گاه با خلافت سني عباسي و گاه با حكومت شيعي علويان مبارزه و مخالفت مي‌كردند و هم چنين اينكه گاهي با خوارج مبارزه و گاهي با آنها همكاري مي‌كردند و به هر حال قدرت حكومت آنان بيشتر متكي بر نيروي نظامي بود و توجهي به ايجاد مشروعيت مذهبي حكومت خود در نظر مردم نداشتند و به همين دليل است كه آنها نيز مانند بسياري ديگر از حكومت‌هاي نيمه مستقل ايراني بعد از اسلام به محض اينكه فتوري در قدرت نظاميشان ايجاد شد و قدرت نظامي خود را تا حدي از دست دادند، از حمايت و پشتياني مؤثر مردم نيز محروم شدند و بدين ترتيب از قدرت ساقط شدند.






منبع----------------------------------------------------------------------------- [1] - پرهام ؛ « سيستان سرزمين افسانه‌هاي حماسي ايران » . ص
[ بیست و دوم شهریور 1389 ] [ 23:18 ] [ اطلس ایران وجهان ]

یعقوب (پسرِ) لیث یکی از پادشاهان ایران از دودمان صفاری بود. یعقوب بن لیث مردی بود از قریه قرنین در سیستان افغانستان لیث پدر یعقوب در سیستان شغل رویگری داشت. او سه پسر داشت بنام‌های یعقوب و عمر و علی. هر سه پسران لیث حکومت کردند اما دوره حکومت آنان چندان نپایید. یعقوب نیز در اوایل مانند پدر رویگری می‌کرد و هرآنچه بدست می‌آورد به دوستانش ضیافت می‌کرد. چون به سن رشد رسید عده‌ای از عیّاران او را به سرداری خود برگزیدند.

در سال ۲۳۷ که طاهر بن عبدالله در خراسان حکومت می‌کرد مردی از اهل بُست به‌نام صالح بن نصر کنانی بر سیستان چیره شد و یعقوب به خدمت وی در آمد. طاهر که مردی با تدبیر بود صالح بن نصر را از سیستان براند و پس از وی درهم بن نصر (یا نضر) خروج کرد و سیستان را تصرف نمود و سپاهیان طاهر را از سیستان براند. درهم که نتوانست از عهده‌ای سپاهیان برآید یعقوب را سردار سپاه خویش تعین کرد. سپاهیان چون ضعف فرماندهی درهم را دیدند از فرماندهی یعقوب اسقبال نمودند.

پس از چندی والی خراسان با تدبیر درهم را اسیر کرد و به بغداد فرستاد، او مدتی در بغداد زندانی بود بعد آزاد گردید و به خدمت خلیفه در آمد. درین زمان است که کار یعقوب نیز بالا می‌گیرد او به دفع خوارج می‌رود. یعقوب چون مردی با تدبیر و عیار بود تمام یارانش از وی چنان فرمانبرداری می‌کردند که برون از تصور بود. یعقوب بعد ار ضبط سیستان رو به خراسان نهاد ولی چیزی نصیبش نشد. باز بار دیگر در سال ۲۵۳ رو به خراسان نهاد. این بار شهرهای هرات و پوشنگ را بگرفت و از آنجا رو به کرمان نهاد و گماشته حاکم شیراز در کرمان را بگرفت. پس از آن رو به شیراز نهاد با حاکم فارس جنگیده و آن را نیز بدست آورد. یعقوب بعد از واقعه چند نفر از طرفداران خود را با پیشکش‌های گرانبها نزد خلیفه بغداد فرستاد و خود را مطیع خلیفه اعلان کرد.

یعقوب در سال ۲۵۷ باز به فارس لشکر کشید و خلیفه المعتمد به وی پیغام داد که ما ملک فارس را به تو نداده‌ایم که تو به آنجا لشکر کشی کنی. المؤفق برادر خلیفه که صاحب اختیار مملکت بود پیامی نزد یعقوب فرستاد مبنی بر اینکه ولایت بلخ و تخارستان و سیستان مربوط به یعقوب است. یعقوب نیز بلخ را تصرف نموده متوجه کابل شد والی کابل را اسیر و شهر را تصرف نمود. پس از آن به هرات رفت و از آنجا بهنیشاپور و محمد بن طاهر حاکم خراسان را با اتباعش اسیر و به سیستان فرستاد و از آنجا روانه طبرستان شد تا در آنجا با حسن بن زید علویبجنگد. حسن درین جنگ شکست خورد فرار نمود و به سرزمین دیلمان رفت. یعقوب از ساری به آمل رفت و خراج یکساله را جمع کرد و روانه دیلمان شد، در راه در اثر بارش باران عده زیادی از سپاهیانش کشته شده و خود مدت چهل روز سرگردان می‌گشت. یعقوب پیامی نزد خلیفه فرستاد مبنی بر اینکه طبرستان را فتح کرده حسن را منزوی ساخته‌است به امید اینکه مورد نظر خلیفه واقع گردد. اما خلیفه حکمی را توسط حاجیان به خراسان فرستاد که چون وی از حکم ما تمرد کرد و به حکومت سیستان بسنده نکرد او را در همه جا لعن کنند.

پدر زبان پارسي بعد از اسلام در ايران

یعقوب لیث صفار نخستین کسی بود که زبان پارسی را ۲۰۰ سال پس از ورود اسلام به ایران، به عنوان زبان رسمی ایران اعلام کرد و پس از آن دیگر کسی حق نداشت در دربار او به زبانی غیر از پارسی سخن بگوید. دکتر محسن ابوالقاسمی در کتاب «تاریخ زبان فارسی» آورده‌است:«.... در سال ۲۵۴ هجری، یعقوب لیث صفار، دولت مستقل ایران را در شهر زرنج سیستان تاسیس کرد و زبان فارسی دری را زبان رسمی کرد که این رسمیت تا کنون ادامه دارد.» در منابع کهن نیز از این رویداد نام برده شده‌است. نویسنده «تاریخ سیستان» چنین روایت کرده‌است: یعقوب فرا رسید و بعضی از خوارج که مانده بودند ایشان را بکشت و مال‌های ایشان برگرفت. پس شعرا او را شعر گفتندی به تازی: قد اکرم الله اهل المصر و البلد بملک یعقوب ذی الافضال و العدد. چون این شعر برخواندند او عالم نبود، در نیافت، محمدبن و صیف حاضر بود و دبیر رسایل او بود و بدان روزگار نامه پارسی نبود، پس یعقوب گفت: «چیزی که من اندر نیابم چرا باید گفت؟» محمد وصیف پس شعر پارسی گفتن گرفت و اول شعر پارسی اندر عجم او گفت.» فارسی، یا فارسی دری یعنی رسمی، دنباله پارسی میانه زردشتی است. تا عهد یعقوب لیث، زبان رسمی ایران یا حکومت‌های ایران، زبان عربی بود. یعقوب در سال ۲۵۴ هجری قمری زبان پارسی را رسمی کرد و زبان رسمی ایرانی است. پس از یعقوب هم سامانیان و آل بویه این زبان را گسترش دادند و از نابودی آن جلوگیری کردند، دولت سامانی به رواج زبان فارسی علاقه مند بود و دولت غزنوی، فارسی را در هندوستان رایج کرد. زبان فارسی در دربار مغولی هند، زبان رسمی بود. رواج فارسی در هند سبب شد زبانی به وجود آید به نام اردو که زبان رسمی دولت پاکستان شد و به الفبایی که از الفبای فارسی گرفته شده، نوشته می‌شود. زبانی که در هند، آن را هندوستانی می‌نامند و به الفبایی که از الفبای سنسکریت گرفته شده، نوشته می‌شود، با اردو یک منشأ دارد. سلجوقیان زبان فارسی را در آسیای کوچک رایج کردند. در دولت عثمانی زبان فارسی رایج بود. برخی از سلاطین عثمانی چون محمد فاتح و سلیم اول به فارسی شعر سروده‌اند. اما تسلط استعمار بر کشورهای شرق سبب شد که از رواج فارسی کاسته شود.

در گيري با خلفاي بغداد

محمد بن واصل تمیمی بر فارس چیره شده بود. المتعمد عباسی فارس را به موسی بن بغا داد، موسی نیز عبدالرحمان بن مفلح را به جنگ محمد بن واصل فرستاد، عبدالرحمان شکست خورد و اسیر شد. چون یعقوب در سیستان خبر بالا گرفتن کار ابن واصل را شنید طمع در ولایت فارس بست، در حالیکه محمد بن واصل در اهواز بود وی رو به فارس نهاد و فارس را تصرف کرد. در سال ۲۶۲ یعقوب از فارس رو به خوزستان نهاد. چون خبر به خلیفه المعتمد رسید فرمان حکومت خراسان، گرگان، طبرستان و ری و فارس را در حضور حاجیان به شمول شرطگی بغداد به وی داد. اما یعقوب راضی نشد و به خلیفه پیغام داد که به چیزی راضی نیست جز رسیدن به بغداد. خلیفه برادرش الموفق را به جنگ با یعقوب فرستاد، یعقوب درین جنگ شکست خورد و فرار کرد. بسیاری از اموال یعقوب بدست سپاهیان بغداد افتاد، و به نام غنیمت به بغداد برده شدند. المؤفق به علت بیماری به بغداد بازگشت و یعقوب نیز در گندی‌شاپور به قولنج مبتلا گشت. خلیفه رسولی را با منشور ولایت فارس و استمالت نزد یعقوب فرستاد. یعقوب قدری نان خشک و پیاز و شمشیر را پیش روی خود نهاد و به رسول گفت: «به خلیفه بگو که من مردی رویگر زاده‌ام و اکنون بیمارم و اگر بمیرم تو از من رها می‌شوی و من از تو، اگر ماندم این شمشیر میان ما داوری خواهد کرد، اگر من غالب شوم که به کام خود رسیده باشم و اگر مغلوب شوم این نان خشک و پیاز مرا بس است.»

یعقوب در سال ۲۶۵ در گندی شاپور در اثر قولنج در گذشت. یعقوب را مردی باخرد و استوار توصیف کرده‌اند. حسن بن زید علوی که یکی از دشمنانش بود او را نسبت استقامت و پایداریش سندان لقب داده است .

آرامگاه يعقوب ليث صفار

آرامگاه یعقوب لیث اکنون در ۱۲ کیلومتری جنوب شرقی دزفول در روستایی به نام اسلام‌آباد دزفول یا شاه‌آباد دزفول قرار دارد. قدمت آرامگاه یعقوب لیث صفاری، به دوره سلجوقی تا قاجار می‌رسد و در روستایی در ۱۰ کیلومتری دزفول (سمت راست جاده دزفول شوشتر) واقع شده‌است. بنا احتمالا آرامگاه شاه ابوالقاسم، سردار نامی ایران، یعقوب لیث صفاری، است که در شهر جندی شاپور وفات یافته‌است. آرامگاه با گنبد مضرس ساخته شده و با توجه به مرمت‌های مختلف، قدیمی‌ترین قسمت آن مربوط به دوره سلجوقی است.

[ بیست و دوم شهریور 1389 ] [ 23:15 ] [ اطلس ایران وجهان ]
طاهریان
.
طاهریان‌ اولین حکومت مستقل ایران‌ بعد از حملهٔ اعراب‌ بودند.
در اوایل قرن سوم، طاهر بن حسین، یکی از سرداران مأمون عباسی از طرف او امیر خراسان شد و بدلیل آن که عدم اطاعت خود را از مأمون اعلام کرد، اولین حکومت مستقل ایرانی بعد از اسلام در ایران تشکیل شد و حکومت او به طاهریان معروف شد. در زمان طاهریان نیشابور به پایتختی برگزیده شد.
طاهریان در جنگ با خوارج در شرق ایران به پیروزی دست یافتند و سرزمینهای دیگری مانند سیستان و قسمتی از ماوراءالنهر را به تصرف در آوردند و نظم و امنیت را در مرزها بر قرار کردند. گفته می‌شود که در زمان حکومت طاهریان، به جهت اهمیت دادن آنان به کشاورزی و عمران و آبادی، کشاورزان به آسودگی زندگی می‌کردند.
در زمان طاهریان قیامهای بابک و مازیار که به ترتیب در اذربایجان و طبرستان(مازندران)رخ داد باعث شد که انها از توجه به شرق ایران باز دارد.به همین دلیل خوارج دست به شورش زدند.اخرین امیر طاهری محمدبن طاهرنیز فردی مقتدر نبود.در نتیجه حکومت طاهریان رو به ضعف نهاد و سرانجام در میانه‌های سده سوم هجری به دست یعقوب لیث سرنگون شد.
امیران خانواده طاهریان عبارت اند از:
 طاهر بن حسین معروف به ذویمینین
 طلحه بن طاهر
 علی بن طاهر
 عبدالله بن طاهر
 طاهر بن عبدالله
 محمد بن طاهر بن عبدالله

اهمیت نواحی شرقی ایران 
 در قرن دوم هجری , بدلیل گسترش قلمرو مسلمانان و وجود نژادهای گوناگون , خلیفه برای هر قسمت این قلمرو , حاکمی را تحت عنوان امیر تعیین کرده و اعزام میداشت و مهمترین سرزمینی که در دوره عباسیان برای آن امیر می فرستادند , خراسان بود . و خراسان مرز قلمرو اسلامی با شرق آسیا به شمار میرفت.
 تشکیل سلسله طاهریان در خراسان
 در اوایل قرن سوم , طاهر یکی از معروفترین سرداران مامون از طرف او امیر خراسان شد و بدلیل انکه در یک فرصت مناسب عدم اطاعت خود را از مامون اعلام کرد , اولین حکومت مستقل ایرانی بعد از اسلام در ایران تشکیل شد و حکومت او به طاهریان معروف شد , (نام موسس حکومت).در زمان طاهریان نیشابور به پایتختی برگزیده شد.
طاهریان در جنگ با خوارج در شرق ایران به پیروزی دست یافتند و سرزمینهای دیگری مانند سیستان و قسمتی از ماوراءالنهر را به تصرف در آوردند و نظم و امنیت را در مرزها بر قرار کردند. در زمان حکومت طاهریان به جهت اهمیت آنان به کشاورزی و عمران و آبادی , کشاورزان به آسودگی زندگی میکردند .
  قیام بابک علیه خلیفه عباسی
 گذشته از نواحی شرقی ایران که تحت سیطره طاهریان بود , مناطق غربی ایران تحت نظارت مستقیم خلیفه بغداد قرار داشت . اما در اوایل حکومت طاهریان ,بابک در آذربایجان بر علیه خلیفه قیام کرد و به دلیل دشمنی با خلیفه , توانست بسیاری از سپاهیان او را شکست دهد . این دشمنی و جنگ با خلفای عباسی بیست سال طول کشید و سرانجام توسط خلیفه سرکوب شد .

طاهریان ضعیف و سرنگون می شوند
یکی از بزرگان سرزمین طبرستان به نام مازیار پس از سرک.بی بابک قیام کرد . ولی پس از مدتها جنگ و گریز توسط طاهریان سرکوب شد . اما همین جنگها باعث شد تا خوارج در قسمتهای شرقی ایران دست به شورش بزنند و بدلیل مقتدر نبودن آخرین امیر طاهری یعنی محمد بن طاهر , حکومت طاهریان رو به ضعف گذشت و در قرن سوم هجری توسط  یعقوب لیث سرنگون شد.
 تاسیس سلسله صفاریان در سیستان
بدلیل ضعف دولت طاهریان و آزار و اذیت خوارج در سیستان و خراسان , یکی از دلاوران سیستان به نام  یعقوب لیث به کمک برادرانش خوارج را شمست داد و معروف  شد . یعقوب بدلیل رویگری سلسه خود را به صفاریان نامید ( صفار یعنی رویگر ) اما خود از گروه عیاران بود . گروهی که طرفدار جوانمردی , بخشش و کمک به ضعیفان بودند اما گاهی به غارت و راهزنی کاروانها می پرداختند .
یعقوب به دلیل زیرکی و بخشندگی , به رهبری عیاران رسید و خوارج را سرکوب کرد و با تصرف نیشابور سلسله طاهریان را منقرض کرد . اما از آنجایی که مطیع خلیفه عباسی   نبود ,  به دشمنی با او برخاست و به قصد جنگ با او به عراق حمله ور شد . در این جنگ خلیفه یعقوب را شکست داد و او پس از چندی بیمار شد و در گذشت.
مشکلات فراوان صفاریان را ضعیف می کند
در آخرین لحضات زندگی یعقوب برادرش عمر و لیث جانشین او شد و تصمیم گرفت با خلیفه صلح کند و خلیفه نیز در ازای دریافت مالیات از او , حکومت او را کرد .
در زمان حکومت او , قلمرو صفاریان گسترش یافت و خلیفه بدلیل ترس از حمله احتمالی عمر و لیث به بغداد به طور پنهانی مخالفان او را تحریک میکرد . از جمله ایجاد اختلاف میان عمرو ایث و امیر اسماعیل سامانی , حاکم ماوراء النهر .در این  جنگ صفاریان صفاریان شکست خوردند و عمرولیث پس از اسارت و تبعید به بغداد , در زندان خلیفه به قتل رسید. و پس از او حکومت صفاریان به سیستان محدود شد.
تشکیل سلسله سامانیان در ماوراءالنهر
امیر اسماعیل سامانی در زمان جنگ عمرولیث صفاری با مخالفان , در ماوراءالنهر سلسله سامانیان را تاسیس کرد. او که قدرت را از پدران خود و جنگ با ترکان بت پرست بدست آورده بود , قلمرو سامانیان را گسترش داد. پایتخت او شهر بخارا بود . او پس از شکست دادن عمرولیث , تمام خراسان را فتح کرد و بدلیل دلیری و توجه به عمران و آبادی کشور , دولت سامانیان را به قدرت و وسعت فراوانی رساند.
از سوی دیگر وجود وزیران خردمندی چون بلعمی و جیهانی دستگاه امیر اسماعیل , در این قدرت و وسیت تاثیر فراوانی داشت . خصوصا آنکه سامانیان به زبان فارسی علاقه فراوانی داشتند و از شاعران و نویسندگان حمایت میکردند . شاعران و دانشمندانی چون رودکی , ابوعلی سینا و ابوریحان بیرونی در این دوره می زیستند.
 اختلافات داخلی و حمله خارجی , سامانیان را منقرض می سازد
دولت سامانیان که در ابتدا با نظم بسیار اداره میشد , بدلیل مشکلات درونی سست شد و علت اصلی آن وجود سپهسالاران یعنی فرماندهان بزرگی بود که در دولت سامانی جای وزیران را گرفتند . آنان اسیران ترک نژاد بودند و پس از رسیدن به مقام سپهسالاری قدرت خود را افزایش دادند به حدیکه امیران سامانی بازیچه دست آنان شدند . از جمله معروفترین سپهسالاران آلپتکین است
اما در شرق و مغرب دولت سامانی نیز مشکلات فراوانی وجود داشت . در مغرب , سلسله دیلمیان تاسیس شده بود در مشرق نیز دولت مسلمان و ترک نژاد آل افراسیاب به قلمرو آنان حمله کردند. سرانجام با حمله آل افراسیاب و سقوط بخارا در اواخر قرن چهارم هجری , سلسله سامانیان منقرض گردید.
 
نیمه اول قرن سوم هجری 
طاهریان 
طاهر  تاسیس سلسه طاهری و اعلام استقلال
  
جانشینان طاهر  رشد کشاورزی- قیام بابک – قیام مازیار
 
نیمه دوم قرن سوم هجری  
صفاریان 
یعقوب  تاسیس سلسله صفاری- جنگ با طاهریان –جنگ با خلیفه عباسی
  
عمر  صلح با خلیفه عباسی- جنگ با اسماعیل سامانی
  دیگر فرمانروایان صفاری  حکومت ضعیف صفاریان در سیستان 
 
 
قرن چهارم هجری  
 
سامانیان  اسماعیل  تاسیس دولت سامانی
  
 
جانشینان اسماعیل اداره امور به دست بلعمی و جیهانی – ظهور دانشمندان و شاعران مانند ابن سینا و بیرونی و رودکی
رواج علم و ادب- قدرت یافتن سپهسالاران- دولت دیلمیان در ایران- حمله ال افراسیاب

سلسله سامانیان در ماوراءالنهر و خراسان و گرگان و..

از 279 تا 389 هجری قمری

1       - اسماعیل بن احمد، معروف به امیر ماضی                   279 تا 295 هجری قمری

2       - ابو نصر احمد بن اسماعیل، معروف به امیر شهید       295 تا 301 ه‍.ق

3       - نصر بن احمد، معروف به امیر سعید                         301 تا 331 ه‍.ق

4       - نوح بن نصر معروف به امیر حمید                           331 تا 343 ه.ق

5       - عبدالملک بن نوح، معروف به امیر رشید                   343 تا 350 ه‍.ق

6       - ابو صالح منصوربن نوح، معروف به امیر سدید         350 تا 366 ه‍.ق

7       - ابوالقاسم نوح بن منصور، معروف به امیر رضی        366 تا 387 ه‍.ق

8       - ابوالحارث منصور بن نوح                                      387 تا 389 ه‍.ق

9       - ابوالفارس عبدالملک بن نوح                                  389 تا 389 ه‍.ق

 


 منبع- ویکی بدیا

[ بیست و دوم شهریور 1389 ] [ 23:13 ] [ اطلس ایران وجهان ]

حكومت های مستقل در ايران

اهمیّت نواحی شرقی ايران 

 در قرن دّوم هجری، بدليل گسترش قلمرو مسلمانان و وجود نژادهای گوناگون، خليفه برای هر قسمت اين قلمرو ، حاکمی را تحت عنوان امير تعيين کرده و اعزام ميداشت و مهمترين سرزمينی که در دوره عباسيان برای آن امير

 می فرستادند، خراسان بود. و خراسان مرز قلمرو اسلامی با شرق آسيا به شمار می رفت.

 

تشکيل سلسله طاهريان در خراسان

در اوايل قرن سوّم ، طاهر يکی از معروفترين سرداران مامون از طرف او امير خراسان شد و بدليل انکه در يک فرصت مناسب عدم اطاعت خود را از مامون اعلام کرد ، اوّلين حکومت مستقل ايرانی بعد از اسلام در ايران تشکيل شد و حکومت او به طاهريان معروف شد ،(نام موسّس حکومت). در زمان طاهريان نيشابور به پايتختی برگزيده شد.

 

طاهريان در جنگ با خوارج در شرق ايران به پيروزی دست يافتند و سرزمينهای ديگری مانند سيستان و قسمتی از ماوراءالنهر را به تصرّف در آوردند و نظم و امنيّت را در مرزها بر قرار کردند. در زمان حکومت طاهريان به جهت اهميّت آنان به کشاورزی و عمران و آبادی ، کشاورزان به آسودگی زندگی می کردند .

 

قيام بابک عليه خليفه عباسی

گذشته از نواحی شرقی ايران که تحت سلطه طاهريان بود ، مناطق غربی ايران تحت نظارت مستقيم خليفه بغداد قرار داشت . امّا دراوايل حکومت طاهريان،بابک در آذربايجان برعليه خليفه قيام کرد وبه دليل دشمنی با خليفه ، توانست بسياری از سپاهيان او را شکست دهد . اين دشمنی  و جنگ با خلفای عباسی بيست سال طول کشيد و سرانجام توسط خليفه سرکوب شد .

طاهريان ضعيف و سرنگون می شوند

يکی از بزرگان سرزمين طبرستان به نام مازيار پس از سرکوبی بابک قيام کرد . ولی پس از مدّت ها جنگ و گريز توسط طاهريان سرکوب شد . امّا همين جنگها باعث شد تا خوارج در قسمتهای شرقی ايران دست به شورش بزنند و بدليل مقتدر نبودن آخرين امير طاهری يعنی محمّد بن طاهر ، حکومت طاهريان رو به ضعف گذشت و در قرن سوّم هجری توسط  يعقوب ليث سرنگون شد .

تاسيس سلسله صفّاريان در سيستان

بدليل ضعف دولت طاهريان وآزار و اذيّت خوارج در سيستان و خراسان ، يکی از دلاوران سيستان به نام  يعقوب ليث به کمک برادرانش خوارج را شکست داد و معروف  شد . يعقوب بدليل رويگری سلسه خود را به صفاريان ناميد    ( صفار يعنی رويگر ) اما خود از گروه عيّاران بود . گروهی که طرفدار جوانمردی ، بخشش وکمک به ضعيفان بودند.امّا گاهی به غارت و راهزنی کاروانها می پرداختند

يعقوب به دليل زيرکی و بخشندگی ، به رهبری عيّاران رسيد و خوارج را سرکوب کرد و با تصرّف نيشابور سلسله طاهريان را منقرض کرد . اما از آنجايی که مطيع خليفه عباسی   نبود ، به دشمنی با او برخاست و به قصد جنگ با او به عراق حمله ور شد . در اين جنگ خليفه يعقوب را شکست داد و او پس از چندی بيمار شد و در گذشت .

 

مشکلات فراوان صفاريان را ضعيف می کند

در آخرين لحضات زندگی يعقوب برادرش عمروليث جانشين او شد و تصميم گرفت با خليفه صلح کند و خليفه نيز در ازای دريافت ماليات از او، حکومت او را قبول کرد.

در زمان حکومت او، قلمرو صفاريّان گسترش يافت و خليفه بدليل ترس از حمله احتمالی عمرو ليث به بغداد به طور پنهانی مخالفان او را تحريک می کرد . از جمله ايجاد اختلاف ميان عمرو ليث و امير اسماعيل سامانی، حاکم ماوراء النهر .در اين  جنگ صفاريّان صفاريّان شکست خوردند و عمروليث پس از اسارت و تبعيد به بغداد , در زندان خليفه به قتل رسيد. و پس از او حکومت صفاريّان به سيستان محدود شد.

 

تشکيل سلسله سامانيان در ماوراءالنهر

امير اسماعيل سامانی در زمان جنگ عمروليث صفاری با مخالفان ، در ماوراءالنهر سلسله سامانيان را تاسيس کرد. او که قدرت را از پدران خود و جنگ با ترکان بت پرست بدست آورده بود ، قلمرو سامانيان را گسترش داد. پايتخت او شهر بخارا بود . او پس از شکست دادن عمروليث ، تمام خراسان را فتح کرد و بدليل دليري و توجه به عمران و آبادی کشور ، دولت سامانيان را به قدرت و وسعت فراوانی رساند.

 

از سوی ديگر وجود وزيران خردمندی چون بلعمی و جيهانی دستگاه امير اسماعيل ، در اين قدرت و وسيت تاثير فراوانی داشت . خصوصا آنکه سامانيان به زبان فارسی علاقه فراوانی داشتند و از شاعران و نويسندگان حمايت ميکردند . شاعران و دانشمندانی چون رودکی ، ابوعلی سينا و ابوريحان بيرونی در اين دوره می زيستند.

 

اختلافات داخلي و حمله خارجي سامانيان را منقرض مي سازد

دولت سامانيان که در ابتدا با نظم بسيار اداره می شد ، بدليل مشکلات درونی سست شد و علت اصلی آن وجود سپهسالاران يعنی فرماندهان بزرگی بود که در دولت سامانی جای وزيران را گرفتند . آنان اسيران ترک نژاد بودند و پس از رسيدن به مقام سپهسالاری قدرت خود را افزايش دادند به حاليکه اميران سامانی بازيچه دست آنان شدند . از جمله معروفترين سپهسالاران آلپتکين است.

نيمه اول قرن سوم هجري

 

طاهريان

 

طاهر

 تاسيس سلسه طاهري و اعلام استقلال

 

جانشينان طاهر

 رشد کشاورزي- قيام بابک قيام مازيار

  

نيمه دوم قرن سوم هجري

  

صفاريان

 

يعقوب

 تاسيس سلسله صفاري- جنگ با طاهريان جنگ با خليفه عباسي

 

عمر

 صلح با خليفه عباسي- جنگ با اسماعيل ساماني

ديگر فرمانروايان صفاري

 حکومت ضعيف صفاريان در سيستان

 

 

 

 

 

قرن چهارم هجري

 

 

 

 

 

 

سامانيان

 اسماعيل

 تاسيس دولت ساماني

 

 

جانشينان اسماعيل

اداره امور به دست بلعمي و جيهاني ظهور دانشمندان و شاعران مانند ابن سينا و بيروني و رودکي

رواج علم و ادب- قدرت يافتن سپهسالاران- دولت ديلميان در ايران- حمله

 

[ بیست و دوم شهریور 1389 ] [ 23:13 ] [ اطلس ایران وجهان ]
 

 

یعقوب لیث صفاری

تاریخ تولد :  ............

تاریخ  درگذشت : .....

توضيحات -  آرامگاه : .

 

    

سال 265 در گندی شاپور در اثر مرض قولنج   

روستای شاه‌آباد در ده کیلومتری دزفول 

 

آرامگاه یعقوب لیث صفاری، رویگر سیستان، در روستای شاه‌آباد در ده کیلومتری دزفول

 

بیوگرافی و زندگینامه

یعقوب بن لیث نخستین امیر این خانواده بود که دولت مستقل اسلامی صفاریان را بنیاد نهاد. لیث پدر یعقوب در سیستان شغل رویگری (مسگری)داشت. لیث سه پسر داشت بنامهای یعقوب و عمر و علی، هر سه پسران لیث حکومت کردند اما دوره ای حکومت چندان نپایید. یعقوب نیز در اوایل مانند پدر رویگری میکرد و هرآنچه بدست می آورد جوانمرداه به دوستان و همسالانش ضیافت میکرد. چون به سن رشد رسید تعدادی از مردان جلد،زرنگ و عیار گردش جمع شده او را به سرداری خود برگزیدند. در سال 237 که طاهربن عبدالله در خراسان در خراسان جکوومت میکرد مردی از اهل بست بنام صالح بن نصر کنانی بر سیستان مستولی شد و یعقوب به خدمت وی در آمد. طاهر که مردی با تدبیر بود صالح بن نصر را از سیستان براند و پس از وی شخصی بنام درهم بن نضر خروج کرد و سیستان را تصرف نمود و سپاهیان طاهر را از سیستان براند. درهم که نتوانست از عهده ای سپاهیان برآید یعقوب را سردار سپاه خویش تعین کرد، سپاهیان چون ضعف فرماندهی درهم را دیدند از فرماندهی یعقوب اسقبال نمودند.
پس از چندی والی خراسان با چاره ئ تدبیر درهم را اسیر کرد و به بغداد فرستاد، او مدتی در بغداد زندانی بود بعد آزاد گردید و به حدمت خلیفه در امد. درین زمان است که کار یعقوب نیز بالا میگیرد او به دفع خوارج میرود، یعقوب چون مردی با تدبیر و عیار بود تمام یارنش از وی چنان فرمابرداری میکردند که برون از تصور بود. یعقوب بعد ار ضبط سیستان رو به خراسان نهاد ولی چیزی نصیبش نشد. یعقوب مردی نبود که بزودی مضمحل شود، باز بار دیگر در سال 253 رو به خراسان نهاد اما این بار بخت یار او بود شهرهای هرات و پوشنگ را بگرفت و از آنجا رو به کرمان نهاد و گماشته حاکم شیراز در کرمان را بگرفت. پس از آن رو به شیراز نهاد با حاکم فارس جنگیده و آنرا نیز بدست آورد. یعقوب بعد از واقعه چند نفر از طرفداران خود را با تخایف گرانبها نزد خلیفه ای بغداد فرستاد و خود را مطیع خلیفه اعلان کرد.
یعقوب در سال 257 باز به فارس لشکر کشید و خلیفه المعتمد به وی پیغام داد که ما ملک فارس را بتو نداده ایم که تو به آنجا لشکر کشی کنی. المؤفق برادر خلیفه که صاحب اختیار مملکت بود رسولی نزد یعقوب فرستاد .مبنی بر اینکه ولایت بلخ و تخارستان و سیستان مربوط به یعقوب است. یعقوب نیز بلخ را تصرف نموده متوجه کابل شد والی کابل را اسیر و شهر را تصرف نمود، پس از آن به هرات رفت و از آنجا به نیشاپور و محمد بن طاهر حاکم خراسان را با اتباعش اسیر و به سیستان فرستاد و از آنجا روانه طبرستان شد تا در آنجا با حسن بن زید علوی بجنگد. حسن درین جنگ شکست خورد فرار نمود و به سرزمین دیلمان رفت. یعقوب از ساری به آمل رفت و خراج یکساله را جمع کرد و روانه دیلمان شد، در راه در اثر باریدن پیهم باران تعداد ریادی از سپاهیانش کشته شده و خود مدت چهل روز سرگردان میگشت. یعقوب رسولی را نزد خلیفه فرستاد مبنی بر اینکه طبرستان را فتح کرده حسن را منزوی ساخته است به امید اینکه مورد نظر خلیفه واقع گردد، اما خلیفه حکمی را توسط حاجیان به خراسان فرستاد که چون وی از حکم ما تمرد کرد و به حکومت سیستان بسنده نکرد او را در همه جا لعن کنند.یعقوب لیث صفاری  در جنگی خونین؛ ساری پایتخت طبرستان(مازندران) و سپس آمل را از حسن ابن الزید پس گرفت. کنترل همه مازندران را داشت تا اینکه کسان خلیفه در جنوب به پیمان شکنی و نارو زدن پرداختند و یعقوب با سپاهش روانه پارس گردید و در جنگ خونین دیگری محمود ابن الواصل را شکست داد. او پارس را آسوده نموده؛ لرستان، ایلام، بختیاری، بوشهر، و دیگر شهر ها جز شمال باختری را که برای خلیفه پس نشینی پایانی بود با پیروزی آزاد کرده؛ به ایران یکپارچه افزود و کنترل نمود.المعتمد خلیفه بغداد که ترسیده بود؛ یعقوب را نفرین نموده، به الله سوگند یاد نمود که یعقوب یک مُحارب و کافر است! او گفت که آزادی ایران تنها سگال(قصد و یا خیال) یعقوب نبوده و او اندیشه دیگری دارد. خلیفه گفت که هر یک از استانهای ایران که یعقوب آزاد نموده ؛ بخشی از دارایی امپراتوری اسلامی زیر نگر خلیفه(نماینده الله بر روی زمین) است. یعقوب با در هم شکستن خلیفه؛ قدرت و خواست الله را در هم کوبیده بود و باید نفرین شده و محکوم شود. در آن هنگام یعقوب در پارس بود و چون این شنید، پوزخندی زد و گفت:"هنگام آن فرارسیده که اختیار قدسی وی بپایان رسد". یعقوب ارتش خود را در پارس گرد آورد و برپاساخت. با اینکه میتوانست لشکریان را از همه ایران به پارس ببرد؛ ولی نگران استانهای تازه آزاد شده، بویژه استانهای مرزی بود.جاهای تازه آزاد شده ایران مستقل شکننده، هنوز آسیب پذیر بود . یورشهای درونه و برونه -همچنین خلیفه و دیگر دژآگاهان؛ هر آن میتوانستند کار شومی انجام دهند.سر انجام با اینکه بخش بزرگی از ارتش را در استانهای مرزی گمارد، ارتش پارس را به اهواز برد.المعتمد بسیار ترسیده و نرم گشته بود واداره استانهای خراسان، طبرستان، گرگان، ری و پارس را به یعقوب داد و او را ساتراپ(فرماندار) همه انها دانست.وی اینها را برای باز نگهداشتن یعقوب از حمله به بغداد انجام داد. در اینجا پاسخ نامه تاریخی یعقوب بنامهء خلیفه معتمد را بخوانید: " به خلیفه مسلمین ؛المعتمدُ ل بالله عباسیان" -هنگامیکه ما در باره بخشش و کار شما شنیدیم که استانهای بسیاری از ایران را بخود ما ایرانیان بخشیده اید؛ بسیار فریفته شدیم!ما به برادرانمان گفتیم که خلیفه بغداد تا چه اندازه بخشنده و بزرگوار است که اداره استانهای خودمان را بخودمان واگذار میکند! از کجا خلیفه قدرت چنین دَهشی را بدست آورده؟ خلیفه هرگز دارای استانهای ایران نبوده که اینک اداره شان را به ما ببخشد! اما براستی بغداد - زمانی در بین النهرین که نخستین استان ایران بود بر روی خاکستر تیسفون و بر پُشته ای از کشته شدگان سد ها و هزاران هم میهن ما ساخته شد. و شما روح سرگردان نیاکان کشته شده ما را شبها در حال گام زدن در کنار بارگه با شکوه خود میتوانید ببینید. آنها چشم در چشم شما میدوزند و شما را پریشان میکنند.آیا راست نیست که بغداد ببهای خون ایرانیان ساخته شده؟ خلیفه باید پاسخ این پرسش را به جهانیان بدهد.آیا آنچه که خلیفه و نیاکانش برای ایران کرده اند؛ میتواند نشانی از دادگستری داشته باشد؟ من یعقوب لیث، پسر لیث سیستانی ،یک مسگر ساده، یک کارگر ساده، یک فرزند ایران، با قدرت مردم ایران، با این نوشته هر دو اختیارات خلیفه را رد میکنم: 1- نفرین و محکومیت خود، برادرانم و یاران ایران ام را2-بخشش و بر گرداندن استانهای خودمان بخودمان را. من هرگونه میان آیی (دخالت) بغدادیان در کار ایرانیان را رد میکنم. ما بخلیفه بغداد نیاز نداریم که استانهای خودمان را که پیشاپیش پس گرفته ایم و برای ایران است و نه هیچ کس دیگر؛ بما ببخشد. خلیفه شاید خلیفه جهان باشد، اما هرگز خلیفه ایران نمیتواند باشد. امضاء یعقوب لیث صفاری. یعقوب نتوانست ریاکاری، فریب، نخوت، خودبینی و گستاخی خلیفه را بر دوش کشد؛ و به بغداد یورش برد. بدرون عراق راه یافت و بسوی بغداد روانه شد. الموفق برادر خلیفه که سر کرده نیروی مسلمین شده بود؛ با یغقوب در عراق درگیر شد. الموفق گفت که خلیفه، جانشین راستین محمّد پیامبر اسلام است.بنا بر این، او نماینده و نور "الله" در روی زمین است.او سخنرانی مُهند و پر آوازه ای را در زمین نبرد براه انداخت و پیروانش رونوشت آنرا در میان لشکر یعقوب پخش کردند. موفق توانست در ژرفای باور و احساس مذهبی گروه بزرگی از ارتش یعقوب رخنه کند و منطق خود را استوار سازد .او در سخنرانی اش گفت که یعقوب سپاه خود را در برابر و جنگ با فرزندان پیغمبر( نگهداران راستین خلافت اسلامی) آراسته و بکار میبرد، و بهر رو توانست یکپارچگی سپاه ایران را خدشه دار نماید . خلیفه مسلمین میگفت که یعقوب به گناه (کفر) آلوده است و او براستی یک گناهکار (کافر) است.سربازان یعقوب بایستی به سربازان اسلام پیوسته و اسلام را از دست یعقوب کافر برهانند. تبلیغ دیوانه وار و پلید مذهبی مارهای بغداد بر روی اندیشه سربازان ساده دل و خوشباور ایرانی اثر گذاشت. بنا بر این بسیاری از آنان به سربازان اسلام پیوسته و بجنگ با یعقوب برای رهایی بغداد و خلیفه و اسلام از دستان کافر یعقوب پرداختند! . سپس یعقوب بهمسایگی بغداد یورش برد، امّا با تبلیغ اسلامی عربی و نا آگاهی مذهبی ایرانیان، او در عراق شکست خورد و وادار به بازگشت به خوزستان شد.کوشش ناپیروزمندانه او برای گرفتن بغداد، پایتخت خلیفه اسلامی، سبب نومیدی وی از ساده دلی مذهبی و نا آگاهی سیاسی سربازان ایرانی هم زینه (درجه) خود شد. یعقوب جنگ با بغداد را بپایان برد در حالیکه بسیار نزدیک به برچیدن همیشگی سنّت خلیفه گری در بغداد و پس از آن در سراسر جهان بود. سپس تا سه سال به دوباره سازی درونی ایران و زنده نمودن فرهنگ ایرانی پرداخت. در همه زندگی خویش اين دو کار را پیش برد و در سالهای پسین بیشتر به این دو کار پرداخت. کوششهای فرهنگی یعقوب در بازسازی و زنده نمودن زبان ،ادبیات و فرهنگ پارسی نقش بسیار مُهندی داشته است و نام وی در زنده نمودن فرهنگ پارسی در کنار نام فردوسی جای میگیرد.او یک ملی گرا بود- به آزادی ایران بیش از رهایی اسلام میاندیشید- نگرانیش رهایی و سربلندی ایرانیان از چنگال خلفا (آیت الله های کنونی) بود - یکپارچگی ایران و زنده کردن فرهنگ آن را می پویید. هنر وی در جایگزینی زبان پارسی بجای زبان عربی در دستگاه اداریش بود و برای نخستین بار پس از یورش عربهای اسلامی به ایران، زبان پارسی دوباره زبان رسمی کشور میشد. یعقوب همه کارگزاران دادگاهها و دولت را وادار به پارسی سخن گفتن کرد. سخن گفتن به زبان عربی بجای زبان مادری را ننگ شمرده و سزا پذیر میدانست. گسترش زبان پارسی را انجام پذیر دانسته و آنرا پیش میبرد. اگر مقام رسمی در کنار(حضور) وی با کسی عربی سخن میگفت، او آنرا بر نمیتابید و واکُنش نشان میداد. گفتنی است که فردوسی شاهنامه را بزبان پارسی نوشت و یعقوب سالها پیش از وی بنیاد ایران یکپارچه و منظم را در درازنای12 سال ریخته بود و گام بسیار بلندی در زنده ماندن زبان و فرهنگ ایران برداشته بود. و گرنه شاید با کاربُرد زوری زبان عربی ؛ زبان پارسی برای همیشه رخت بر بسته و بفراموشی سپرده میشد

منبع - سایت نامداران ومشاهیر ایران
[ نهم شهریور 1389 ] [ 23:58 ] [ اطلس ایران وجهان ]
 

 

طاهر بن حسین معروف به ذویمینین

تاریخ تولد :  ............

تاریخ  درگذشت : .....

توضيحات -  آرامگاه : .

 

    

207 هجری قمری۲۳جمادى الثانیة   

 

 

 

بیوگرافی و زندگینامه

طاهریان اولین حکومت مستقل ایران بعد از حمله‌ی اعراب بودند.
در اوایل قرن سوم، طاهر بن حسین، یکی از سرداران مأمون عباسی از طرف او امیر خراسان شد و بدلیل آن که عدم اطاعت خود را از مأمون اعلام کرد، اولین حکومت مستقل ایرانی بعد از اسلام در ایران تشکیل شد و حکومت او به طاهریان معروف شد. در زمان طاهریان نیشابور به پایتختی برگزیده شد.
طاهریان در جنگ با خوارج در شرق ایران به پیروزی دست یافتند و سرزمینهای دیگری مانند سیستان و قسمتی از ماوراءالنهر را به تصرف در آوردند و نظم و امنیت را در مرزها بر قرار کردند. گفته می‌شود که در زمان حکومت طاهریان، به جهت اهمیت دادن آنان به کشاورزی و عمران و آبادی، کشاورزان به آسودگی زندگی می‌کردند.
پس از آنکه مأمون در سال ۲۰۴ به بغداد آمد، طاهر به ریاست شرطه (چیزی شبیه ریاست پلیس) در دو سوی شرق و غرب دجله در بغداد منصوب شد و در سال ۲۰۵ مأمون او را در نتیجه‌ی حادثه‌ای به حکومت شرق خلفت منصوب ساخت.
می‌گویند طاهر در سال ۲۰۷ در روز جمعه‌ای بر بالای منبر رفت و نام مأمون را در خطبه ذکر نکرد، روز بعد طاهر را در رختخوابش مرده یافتند.
دولت طاهريان ، اولين دولت اسلامي بود که در دوران خلافت در ايران به وجود آمد و بخش قابل ملاحظه اي از اين سرزمين را به صورت نوع حكومت موروثي محلي از نظارت مستقيم خليفه بغداد خارج كرد . با اين حال، اين دولت در كسب قدرت و حفظ آن ، محتاج به اعمال خشونت در مقابل خلفا نشد . طاهر بن حسين ، معروف به " ذواليمينين " كه اين دولت به وسيله وي بنياد شد ، از موالي وابسته به قبيله خزاعه از اعراب خراسان بود . طاهر تربيت عربي داشت .خاندانش نيز، ايراني نژاد و فارسي زبان بودند كه از مدتها پيش درپوشنگ ( فوشنج )‌ هرات شهرت و قدرت داشتند .
در اواخر خلافت هارون و دردوره اي كه مامون در خراسان اقامت داشت ، طاهر و پدرش حسين مورد توجه مامون واقع شدند . چون طاهر چند سالي بعد در كشمكشي كه بين مامون و برادرش امين بر سر خلافت در گرفت ، موفق به غلبه بر سپاه امين و تامين خلافت مامون گشت ( 198 ه.ق.) ، در دستگاه خلافت حيثيت قابل ملاحظه يافت . چندي بعد ، از آنجا كه رفع اغتشاشهايي كه در خراسان به وسيله خوارج روي داده بود ضرورت فوري داشت ، و نيز خليفه هم ترجيح مي داد قاتل برادر را از پيش چشم خود دور نمايد ، ولايت خراسان را به طاهر تفويض كرد  البته ، اين تفويض شامل فرمانروايي سيستان و كرمان نيز مي شد و مشتمل بر نظارت بر ماور النهر و احيانا" فتوحات اسلامي در آن نواحي بود . بدين گونه ، قلمرو حكومت طاهر ، به قول طبري ، از بغداد تا دورترين سرزمينهاي شرق را شامل بود .در خراسان طاهر داعيه استقلال يافت و موجب نگراني خليفه گشت . اما بعد از مرگ مشكوك وي كه بلافاصله بعد از حذف نام مامون از خطبه نماز جمعه واقع شد (‌ 207 ه.ق.) ، خليفه خود را ناچار ديد حكومت خراسان را به پسر وي – طلحه بن طاهر – واگذار كند . البته ، حكومت خراسان در آن هنگام در واقع تحت سلطه و تصرف وي بود . بدين سان ، حكومت خراسان در خاندان طاهر به صورت موروثي در آمد . خليفه هم به اصطلاح با قبول حكومت طلحه به صورت دست نشانده ، وابستگي آن را به خلافت بغداد اعاده و تامين كرد .
[ نهم شهریور 1389 ] [ 23:58 ] [ اطلس ایران وجهان ]

یعقوب لیث صفاریSaffarid dynasty 861-1003.png

یعقوب لیث نخستین امیر این خانواده بود که دولت مستقل اسلامی صفاریان را بنیاد نهاد. لیث پدر یعقوب در سیستان شغل رویگری داشت. لیث سه پسر داشت بنامهای یعقوب و عمر و علی، هر سه پسران لیث حکومت کردند اما دوره‌ای حکومت چندان نپایید. یعقوب نیز در اوایل مانند پدر رویگری میکرد و هرآنچه بدست می‌‌آورد جوانمردانه به دوستان و همسالانش ضیافت میکرد. چون به سن رشد رسید تعدادی از مردان جلد، زرنگ و عیار گردش جمع شده او را به سرداری خود برگزیدند. در سال ۲۳۷ که طاهربن عبدالله در خراسان جکومت میکرد مردی از اهل بست بنام صالح بن نصر کنانی بر سیستان مستولی شد و یعقوب به خدمت وی در آمد. طاهر که مردی با تدبیر بود صالح بن نصر را از سیستان براند و پس از وی شخصی بنام درهم بن نضر خروج کرد و سیستان را تصرف نمود و سپاهیان طاهر را از سیستان براند. درهم که نتوانست از عهده‌ای سپاهیان برآید یعقوب را سردار سپاه خویش تعین کرد، سپاهیان چون ضعف فرماندهی درهم را دیدند از فرماندهی یعقوب اسقبال نمودند.

پس از چندی والی خراسان با چاره تدبیر درهم را اسیر کرد و به بغداد فرستاد، او مدتی در بغداد زندانی بود بعد آزاد گردید و به حدمت خلیفه در امد. درین زمان است که کار یعقوب نیز بالا می‌گیرد او به دفع خوارج می‌رود، یعقوب چون مردی با تدبیر و عیار بود تمام یارنش از وی چنان فرمابرداری میکردند که برون از تصور بود. یعقوب بعد ار ضبط سیستان رو به خراسان نهاد ولی چیزی نصیبش نشد. یعقوب مردی نبود که بزودی مضمحل شود، باز بار دیگر در سال ۲۵۳ رو به خراسان نهاد اما این بار بخت یار او بود شهرهای هرات و پوشنگ را بگرفت و از آنجا رو به کرمان نهاد و گماشته حاکم شیراز در کرمان را بگرفت. پس از آن رو به شیراز نهاد با حاکم فارس جنگیده و آن را نیز بدست آورد. یعقوب بعد از واقعه چند نفر از طرفداران خود را با پیشکش‌های گرانبها نزد خلیفه‌ای بغداد فرستاد و خود را مطیع خلیفه اعلان کرد.

یعقوب در سال ۲۵۷ باز به فارس لشکر کشید و خلیفه المعتمد به وی پیغام داد که ما ملک فارس را به تو نداده ایم که تو به آنجا لشکر کشی کنی. المؤفق برادر خلیفه که صاحب اختیار مملکت بود رسولی نزد یعقوب فرستاد .مبنی بر اینکه ولایت بلخ و تخارستان و سیستان مربوط به یعقوب است. یعقوب نیز بلخ را تصرف نموده متوجه کابل شد والی کابل را اسیر و شهر را تصرف نمود، پس از آن به هرات رفت و از آنجا به نیشاپور و محمد بن طاهر حاکم خراسان را با اتباعش اسیر و به سیستان فرستاد و از آنجا روانه طبرستان شد تا در آنجا با حسن بن زید علوی بجنگد. حسن درین جنگ شکست خورد فرار نمود و به سرزمین دیلمان رفت. یعقوب از ساری به آمل رفت و خراج یکساله را جمع کرد و روانه دیلمان شد، در راه در اثر باریدن باران تعداد زیادی از سپاهیانش کشته شده و خود مدت چهل روز سرگردان میگشت. یعقوب رسولی را نزد خلیفه فرستاد مبنی بر اینکه طبرستان را فتح کرده حسن را منزوی ساخته است به امید اینکه مورد نظر خلیفه واقع گردد، اما خلیفه حکمی را توسط حاجیان به خراسان فرستاد که چون وی از حکم ما تمرد کرد و به حکومت سیستان بسنده نکرد او را در همه جا لعن کنند.

کشمکش میان صفاریان و خلافت بغداد

محمد بن واصل تمیمی بر فارس مستولی شده بود. المتعمد عباسی فارس را به موسی بن بغا داد، موسی نیز عبدالرحمان بن مفلح را به جنگ محمد بن واصل فرستاد، عبدالرحمان شکست خورد و اسیذ شد. چون یعقوب در سیستان خبر بالا گرفتن کار ابن واصل را شنید طمع در ولایت فارس بست، در حالیکه محمد بن واصل در اهواز بود وی رو به فارس نهاد و فارس را تصرف کرد. در سال ۲۶۲ یعقوب از فارس رو به خوزستان نهاد. چون خبر به خلیفه المعتمد رسید فرمان حکومت خراسان، گرگان ، طبرستان و ری و فارس را در حضور حاجیان به شمول شرطگی بغداد به وی داد. اما یعقوب راضی نشد و به خلیفه پیغام داد که به چیزی راضی نیست جز رسیدن به بغداد. خلیفه برادرش الموفق را به جنگ با یعقوب فرستاد، یعقوب درین جنگ شکست خورد و فرار کرد، بسیاری از اموال یغقوب بدست سپاهیان بغداد افتاد، و به نام غنیمت به بغداد برده شدند. المؤفق به علت بیماری به بغداد بازگشت و یعقوب نیز در گندی‌شاپور به مریضی قولنج مبتلا گشت. خلیفه رسولی را با منشور ولایت فارس و استمالت نزد یعقوب فرستاد. یعقوب قدری نان خشک و پیاز و شمشیر را پیشروی خود نهاد و به رسول گفت: «به خلیفه بگو که من بیمارم و اگر بمیرم تو از من رها میشوی و من از تو، اگر ماندم این شمشیر میان ما داوری خواهد کرد، اگر من غالب شوم که به کام خود رسیده باشم و اگر مغلوب شوم این نان خشک و پیاز مرا بس است.» یعقوب در سال ۲۶۵ در گندی شاپور در اثر مرض قولنج در گذشت. یعقوب را مردی باخرد و استوار توصیف کرده اند. حسن بن زید علوی که یکی از دشمنانش بود او را نسبت استقامت و پایداریش سندان لقب داده بود.

امیران صفاری

- یعقوب بن لیث صفاری - عمرو ان لیث صفاری - علی بن لیث صفاری - طاهر بن محمد بن لیث صفاری - خلف بن احمد (نوه دختری عمرو بن لیث)

یعقوب لیث نخستین امیر این خانواده بود که دولت مستقل اسلامی صفاریان را بنیاد نهاد. لیث سه پسر داشت بنامهای یعقوب و عمر و علی، هر سه پسران لیث حکومت کردند اما دورهٔ حکومتشان چندان نپایید. یعقوب نیز در اوایل مانند پدر رویگری می‌کرد و هرآنچه بدست می‌آورد جوانمردانه به دوستان و همسالانش ضیافت می‌کرد. چون به سن رشد رسید تعدادی از مردان جمع شده او را به سرداری خود برگزیدند. در سال ۲۳۷ که طاهر بن عبدالله در خراسان حکومت می‌کرد مردی به نام صالح بن نصر کنانی بر سیستان مستولی شد و یعقوب به خدمت وی در آمد. طاهر که مردی با تدبیر بود صالح بن نصر را از سیستان براند و پس از وی شخصی بنام درهم بن نضر خروج کرد و سیستان را تصرف نمود و سپاهیان طاهر را از سیستان براند. درهم که نتوانست از عهده سپاهیان برآید یعقوب را به سرداری سپاه خویش برگزید. سپاهیان چون ضعف فرماندهی درهم را دیدند از فرماندهی یعقوب اسقبال نمودند. پس از چندی والی خراسان با چاره تدبیر درهم را اسیر کرد و به بغداد فرستاد. او مدتی در بغداد زندانی بود و پس از آزاد شدن به خدمت خلیفه در آمد. در این زمان بود که کار یعقوب نیز بالا گرفت و او به دفع خوارج رفت. یعقوب چون مردی با تدبیر و عیار بود تمام یارانش از وی چنان فرمانبرداری می‌کردند که برون از تصور بود. یعقوب بعد از تصرف سیستان رو به خراسان نهاد ولی چیزی نصیبش نشد. یعقوب مردی نبود که بزودی مضمحل شود و بار دیگر در سال ۲۵۳ هجری قمری رو به خراسان نهاد اما این بار بخت یار او بود. وی شهرهای هرات و پوشنگ را بگرفت و از آنجا رو به کرمان نهاد و گماشته حاکم شیراز در کرمان را بگرفت. پس از آن رو به شیراز نهاده و با حاکم فارس جنگید و آنجا را نیز تصرف کرد. یعقوب سپس چند نفر از طرفداران خود را با پیشکش‌های گرانبها نزد خلیفهٔ بغداد فرستاد و خود را مطیع خلیفه اعلان کرد. یعقوب در سال ۲۵۷ باز به فارس لشکر کشید و خلیفه المعتمد به وی پیغام داد که ما ملک فارس را به تو نداده‌ایم که تو به آنجا لشکر کشی می‌کنی. المؤفق برادر خلیفه که صاحب‌اختیار مملکت بود رسولی نزد یعقوب فرستاد مبنی بر اینکه ولایت بلخ و تخارستان و سیستان مربوط به یعقوب است. یعقوب نیز بلخ را تصرف نموده متوجه کابل شد و والی کابل را اسیر و شهر را تصرف نمود. پس از آن به هرات رفت و از آنجا به نیشاپور و محمد بن طاهر حاکم خراسان را با اتباعش اسیر کرد و به سیستان فرستاد. وی از آنجا روانهٔ طبرستان شد تا در آنجا با حسن بن زید علوی بجنگد. حسن درین جنگ شکست خورد و فرار کرد و به سرزمین دیلمان رفت. یعقوب از ساری به آمل رفت و پس از جمع‌آوری خراج یکساله روانهٔ دیلمان شد. در راه در اثر باریدن باران تعداد زیادی از سپاهیانش کشته شدند و او به مدت چهل روز سرگردان میگشت. یعقوب رسولی را نزد خلیفه فرستاد مبنی بر اینکه طبرستان را فتح کرده و حسن را منزوی ساخته است٫ به امید اینکه مورد نظر خلیفه واقع گردد. اما خلیفه حکمی را توسط حاجیان به خراسان فرستاد که چون وی از حکم ما تمرد کرد و به حکومت سیستان بسنده نکرد او را در همه جا لعن کنند.

کشمکش میان صفاریان و خلافت بغداد

محمد بن واصل تمیمی بر فارس مستولی شده بود. المتعمد عباسی فارس را به موسی بن بغا داد. موسی نیز عبدالرحمان بن مفلح را به جنگ محمد بن واصل فرستاد. عبدالرحمان شکست خورد و اسیر شد. چون یعقوب در سیستان خبر بالا گرفتن کار ابن واصل را شنید طمع در ولایت فارس بست. در حالی که محمد بن واصل در اهواز بود وی رو به فارس نهاد و فارس را تصرف کرد. در سال ۲۶۲ یعقوب از فارس رو به خوزستان نهاد. چون خبر به خلیفه المعتمد رسید فرمان حکومت خراسان، گرگان، طبرستان و ری و فارس را در حضور حاجیان به شمول شرطگی بغداد به وی داد. اما یعقوب راضی نشد و به خلیفه پیغام داد

محمد بن واصل تمیمی بر فارس مستولی شده بود. المتعمد عباسی فارس را به موسی بن بغا داد. موسی نیز عبدالرحمان بن مفلح را به جنگ محمد بن واصل فرستاد. عبدالرحمان شکست خورد و اسیر شد. چون یعقوب در سیستان خبر بالا گرفتن کار ابن واصل را شنید طمع در ولایت فارس بست. در حالی که محمد بن واصل در اهواز بود وی رو به فارس نهاد و فارس را تصرف کرد. در سال ۲۶۲ یعقوب از فارس رو به خوزستان نهاد. چون خبر به خلیفه المعتمد رسید فرمان حکومت خراسان، گرگان، طبرستان و ری و فارس را در حضور حاجیان به شمول شرطگی بغداد به وی داد. اما یعقوب راضی نشد و به خلیفه پیغام داد که به چیزی راضی نیست جز رسیدن به بغداد. خلیفه برادرش الموفق را به جنگ با یعقوب فرستاد. یعقوب در این جنگ شکست خورد و فرار کرد. بسیاری از اموال یغقوب بدست سپاهیان بغداد افتاد و به نام غنیمت به بغداد برده شد. المؤفق به علت بیماری به بغداد بازگشت و یعقوب نیز در گندی‌شاپور به مریضی قولنج مبتلا گشت. خلیفه رسولی را با منشور ولایت فارس و استمالت نزد یعقوب فرستاد. یعقوب قدری نان خشک و پیاز و شمشیر را پیشروی خود نهاد و به رسول گفت: «به خلیفه بگو که من بیمارم و اگر بمیرم تو از من رها میشوی و من از تو، اگر ماندم این شمشیر میان ما داوری خواهد کرد، اگر من غالب شوم که به کام خود رسیده باشم و اگر مغلوب شوم این نان خشک و پیاز مرا بس است.» یعقوب در سال ۲۶۵ در گندی شاپور در اثر مرض قولنج در گذشت. یعقوب را مردی باخرد و استوار توصیف کرده اند. حسن بن زید علوی که یکی از دشمنانش بود او را به خاطد استقامت و پایداریش سندان لقب داده بود.

[ دوم شهریور 1389 ] [ 23:7 ] [ اطلس ایران وجهان ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

این سایت درسال1389با هدف ارائه مقالات ومطالب مختلف در زمینه اقلیم وطبیعت ابران اغاز به کارکرد ودرابتدا سعی وافری شد که مقالات مختلف وکاملی درمورد شهرستانهای مختلف ایران از لحاض طبیعت وفرهنگ واداب ورسوم و جمعیت -اثار باستانی-وقابلیتهای اقتصادی وصنعتی وکشاورزی ارائه دهد بدنبال ان در ادامه کار به بررسی کشورهای مختلف جهان پرداخت وطی مقالات مختلف کلیه کشورهای جهان از لحاض طبیعت وفرهنگ واقتصاد و.. . موردبررسی قرار گرفت وشناخت کلی از کشورهای جهان وحتی شهرهای مهم ان به ما ارائه دهد دراین میان سعی شد که با ارائه مقالات مستند وقابل اعتماد کشورهای مختلف وایران را از لحاض صنعتی واقتصادی واموزش و... مورد برسی قرار گیرد واخرین امار مقایسه ای از این کشورها ارائه شود بدنبال ان تاریخ پرافتخار ایران از دوران مادها تا عصرحاضر مورد برسی قرارگرفت دربخشی دیگر از مطالب سایت مطالب کاملی درزمینه مذهب وزندگی پیامبران وامامان وحوداث مربوط به عصر ان بزرگوران ارائه شد دربخشهای دیگر سایت صدها مقاله درزمینه اشنایی با شرکتهای صنعتی ایران وجهان واخرین اختراعات واکتشافات جهان درحوزهای مختلف علم واخرین رکوردهای ورزشی وبرترین های جهان پرداخته است دراین میان باید از مطالب زیبایی دیگر مانند روزشمار حوادث جنگ تحمیلی نام برد بهرحال امید ان است که مطالب سایت که بازحمات فراوان درسالهای اخیر از طریق جمع اوری از صدها سایت دیگر تهیه شده بتواند بخشی از نیاز خوانندگان را رفع کند دراینجا جادارد ازسایتهای مانند همشهری انلاین تیبان- ایران تراول- ویکی بدیا- مرجع شهرهای ایران- کویرها وبیابانها- تاریخ معاصر-پورتال جهاد کشاورزی- ایران اکتور- میراث فرهنگی استانها- پورتال استانها- سایت مرکز امار ایران- وسایت هواشناسی استانها - وسایتهای خبری عصر ایران-انتخاب - خبرانلاین اشاره کرد که از مطالب زیبا ومستند انها استفاده شده واز انان سپاسگزارم دراینجا باید گفت کلیه مطالب سایت بدون هیچگون تحریفی یا تغییری دران ارایه شود واینجانب مسولیتی درزمینه مطالب ارایه شده سایت از لحاض صحت یا کذب بودن ان ندارم وبا توجه موثق بودن منابع باید به ان اعتمادکرد
موضوعات وب
امکانات وب
.gigfa.com/zibasaz/2.js'> WebGozar.com Counter code -->