X
تبلیغات
دانستنیها ی تاریخ وجغرافیایی ایران وجهان

دانستنیها ی تاریخ وجغرافیایی ایران وجهان
اشنایی کامل با شهرهای ایران وجهان- تاریخ ایران وجهان وهزاران جدول اماری 
قالب وبلاگ

اباقا خان ایلخان «681 - 663 ق / 1282 - 1265 م»

روی کار آمدن اباقا خان

پس از مرگ هلاکو، نخست پسر کوچکترش به نام یشموت به امید آن که جانشین او شود به اردوی پدر آمد ولی بزرگان مغول بر آن شدند که اباقا، پسر بزرگ هلاگو را که پدر نیز وصیت بر جانشینی او کرده بود، به ایلخانی برگزینند.

مضاف بر آن خواجه نصیر طوسی نیز در مدح اباقا، خطابه‏ای نیکو سرود. سرانجام او در روز 19 جمادی الاول 663 ق / 9 مارس 1265 م، وارد مراغه تختگاه ایلخانان شد و در رمضان / جولای همان سال بر تخت نشست.

با این حال شمس الدین جوینی نیز همچنان در جایگاه وزارت باقی ماند و زمام امور را با همان نیرومندی و کفایت پیشین در دست گرفت.

سیاست خارجی اباقاخان

اباقا خان نیز مثل پدر، با آن که آیین بودایی داشت معذلک نسبت به خان بزرگ - خان مغولستان - اظهار تبعیت می‏نمود.

وی طبق رسم مغولان مریم، دختر امپراتور میخائیل پالئولوگوس، فرمانروای بیزانس را که نامزد پدرش هلاگو بود، به عقد ازدواج خود درآورد تا این که تحت تأثیر این زن و همچنین تربیت مادر مسیحی خود، دو قوز خاتون «وفات 663 ق / 1265 م» نسبت به عیسویان علاقه بسیاری پیدا کرد ، به طوری که سعی کرد تا در شام علیه مسلمین با صلیبیان فرنگ اتحاد برقرار سازد.

از طرفی چند بار هم در بین سالهای 668 و 673 ق / 1270 و 1274 میلادی، نمایندگان او نزد پاپ و پادشاهان اروپا رفت و آمد کردند.

اما نتیجه این مذاکرات، بدان گونه که منافع واقعی پاپ و مسیحیان را به شکل قابل اعتمادی تأمین نماید و منجر به نوعی اتحاد و همبستگی شود، نبود، تنها نتیجه این سیاست، برانگیختن خشم و نفرت مسلمین شام و فلسطین بود که این خود موجب تقویت جناح دشمنان اباقا خان - ممالیک مصر - شد.

مشکلات داخلی اباقا خان

اباقا خان نیز که مثل پدر، با وضعی دشوار رو به رو بود سرانجام مجبور شد تا با شاهزادگان مغول که در مجاورت وی حکومت داشتند درگیر شود.

همین امر باعث شد تا اعتماد او به سرداران مغول متزلزل گردد.

از طرفی ماجرای درگیری او با برکامی، فرمانروای دشت قبچاق که شورش و تهاجم آنها از عهد پدرش آغاز و به عنوان میراثی به او رسیده بود، همچنان ادامه داشت .

به طوری که بین قوای دو طرف چند بار در نواحی شروان و دربند تلاقی روی داد «664 ق / 1265 - 6 م» تا این که عاقبت مرگ برکامی به این ماجرا خاتمه داد و اباقا به این ترتیب از یک کشمکش خانوادگی رهایی یافت.

مع هذا بلافاصله پس از این کشمکش، فتنه دیگری روی داد که آن یورش براق خان فرمانروای اولوس جغتای ماوراءالنهر بود.

این کشمکش هم شدت گرفت به طوری که خراسان برای مدتی به دست رقیب افتاد «666 ق / 1267 - 8 م» به همین خاطر دفع شر مدتها به طول انجامید که در پی آن دشمنیها و سوءظنهایی را بین وی و برخی امیران مغول باعث شد.

شکست اباقا خان در شام و مصر

اباقا خان، که شکست عین جالوت را نمی‏توانست فراموش کند و تلافی آن را برای نقشه‏های خود که شامل اتحاد با صلیبیها بود، لازم می‏دید، برای رفع اهانتی که از این شکست به حیثیت سپاه مغول وارد شده بود، لشکر به شام ببرد.

اما از بَیبوس، حاکم مملوک مصر شکست خورد و به این ترتیب از پیشرفت بازماند «669 ق / 1270 م»، علاوه بر این در ابلستان، در ولایت کاپادوکیه نیز سپاه او نتوانست از ورود بَیبرس به قلمرو روم جلوگیری کند «675 ق / 1276 م».

اما این شکست به خیانت شحنه مسلمان وی، معین الدوله پروانه، که گفته می‏شد با بیبرس تبانی داشت، منسوب و به توقیف، محاکمه و اعدام او منجر شد.

جنگی هم که به فرماندهی برادر خود، منگو تیمور، در مصر به راه انداخت، پیروزی و نتیجه‏ای به بار نیاورد.

به علاوه قلاوون حاکم مملوک مصر، سپاه او را به شدت مغلوب و منهزم کرد. «رجب 680 ق / اکتبر 1271 م» بدین گونه ایلخان مغول از اندیشه جبران واقعه عین جالوت مأیوس شد.

در اواخر عمر، اباقا خان، به خاطر سعایت مخالفان نسبت به شمس الدین جوینی صاحب دیوان، و برادرش عطا ملک جوینی، حاکم بغداد سوءظن پیدا کرد «679 ق / 1280 م»

به طوری که نفوذ آن خاندان در دربارش کاسته شد، اما منجر به سقوط آنها نشد.

عاقبت چندی بعد در محرم 681 ق / آوریل 1282 م، اباقا خان چشم از جهان فرو بست و پس از اباقا، برادرش تکودار جانشین او شد.

 

تکودار ایلخان «683 - 681 ق / 1284 - 1282 م»

روی کار آمدن تکودار

ظاهراً اباقا خان پسرش ارغون را به جانشینی نامزد کرده بود، اما یاسای مغول، که سلطنت را حق شاهزادگان ارشد می‏دانست، ناچار نوبت را به تکودار برادر اباقا داد.

به همین دلیل وی در ربیع الاول 681 ق / ژوئن 1282 م رسماً به جای برادر بر تخت ایلخانی نشست. تکودار، که ظاهراً قبل از سلطنت مسیحی شده بود، مع هذا به مجرد جلوس، به اسلام روی آورد و پس از آن به سلطان احمد تکودار موسوم شد.

مشکلات داخلی تکودار

سلطان تازه مسلمان، سفیرانی را به دربار سلطان قلاتون در قاهره روانه کرد که به این وسیله مسلمان شدن خود را به مصریان و علمای بغداد اعلام کند.

از طرفی این واقعه موجب شعف و خرسندی مسلمین شد، چرا که مسلمان شدن ایلخان مغول خود شکست دیگری بر حیثیت مغول بود که بعد از واقعه عین جالوت اتفاق افتاد.

اما گرویدن خان مغول به اسلام، در میان بزرگان و شاهزادگان مغول که نسبت به این آیین تمایلی نشان نمی‏دادند، با سردی و ناخرسندی رو به رو شد.

سرکرده این مخالفان نیز ارغون پسر اباقا خان بود که تاج و تخت را حق خود می‏دانست و نه حق عموی غاصب خود. از سوی دیگر او نسبت به دین بودا بسیار متعصب بود.

کشمکش و ستیز فرمانروایان و امیران مغول به سرکردگی ارغون، بر سراسر دوران کوتاه مدت حکومت تکودار سایه افکند به طوری که اجازه نداد گامهای دیگری در زمینه سیاست خارجی برداشته شود.

عاقبت نیز ارغون توانست اقداماتی بر ضد تکودار انجام دهد که او را وادار به ترک تخت و فرار نماید.

تا این که سرانجام مدتی پس از این واقعه، تکودار گرفتار و کشته شد «جمادی الاولی 683 ق / جولای 1284 م» مدت فرمانروایی این ایلخان مسلمان تنها سه سال و سه ماه بود.

 

گیخاتو ایلخان مغول «694 - 690 ق / 1295 - 1291 م»

روی کار آمدن گیخاتو

ارغون در بستر بیماری جانشینی برای خود انتخاب نکرد، به همین جهت پس از مرگ او، بار دیگر بزرگان و امیران مغول مجبور به انتخاب ایلخان جدید شدند تا این که عاقبت برادر ارغون، گیخاتو را که حکومت روم را بر عهده داشت و بذل و بخشش هایش توانسته بود هواخواهان زیادی را گرد او جمع آورد، برگزیدند به همین خاطر فرستاده‏ای به آن دیار اعزام کردند.

گیخاتو پس از دریافت پیام بی درنگ عازم پایتخت شد که در این میان شاهزاده بایدو، از نوادگان هولاکو که نام وی نیز جزو فهرست نامزدهای ایلخان بود، ناخشنودی خود را از این گزینش اعلام کرد.

به هر تقدیر گیخاتو در 23 رجب 690 ق / 22 جولای 1291 م، در شهر فلاط بر تخت نشست و بی درنگ علیه امیرانی که مخالفش بودند دست به کار شد.

سیاست خارجی و داخلی گیخاتو

وی در همان آغاز فرمانروایی‏اش با شورش ترکمانان روم بر ضد مغولان آن دیار مواجه شد به همین خاطر خود برای دفع شورش، به روم لشکر کشید تا این که توانست فتنه را فرو بنشاند «691 ق / 1292 م»، گیخاتو وزارت خویش را به صدرالدین زنجانی سپرد و او را صدر جهان لقب داد علاوه بر آن قدرت فوق العاده‏ای نیز به او تفویض کرد، به طوری که حتی در عزل و نصب شاهزادگان و امیران نیز رأی و نظر او را ملاک قرار می‏داد.

تدبیر مالی دوره ی گیخاتو

نشر اولین پول کاغذی توسط وزیر گیخاتو

گیخاتو پس از نیل به فرمانروایی بیشتر اوقات خود را به عیش و عشرت سپری می‏کرد به طوری که بوالهوسی و ولخرجی او موجب شد تا خزانه تهی شود و ناچار به تدبیر و تشویق صدر جهان به نشر و ترویج نوعی پول کاغذی به نام چاو اقدام کرد، اما چون چاو تنها یک بدعت بود، مورد قبول عامه واقع نشد و لاجرم مترک ماند.

زمینه ی روی کار آمدن بایدو ایلخان بعد از گیخاتو گیخاتو به سبب افراط در بوالهوسی مورد نفرت شدید دولتیان واقع شد.

در این میان بایدو نواده هولاکو که به خاطر او از قبول سلطنتی که بعد از ارغون به وی نیز پیشنهاد شده بود، خودداری ورزید، چون یک بار در مجلس او، در عالم مستی، مورد اهانت گیخاتو واقع شد، در مقابل گیخاتو سر به شورش برداشت به طوری که حتی وساطت خان بزرگ قوبیلای قاآن نیز نتوانست آتش خشم او را فرو نشاند. از طرفی امرای گیخاتو هم که از کارهای ناپسند او ناخرسند بودند، او را در صحرای مغان دستگیر و به نزد بایدو فرستادند. سرانجام بایدو نیز فرمان به قتل گیخاتو داد و به این ترتیب در جمادی الاولی 694 ق / مارس 1295 م، در شهر همدان خود بر تخت سلطنت نشست.

 

بایدو ایلخان مغول «مقتول - 694 ق / 1295 م»

با دستگیری و قتل گیخاتو، بایدو پیروزمندانه در همدان در جمادی الاولی 694 ق / مارس 1295 م به عنوان ایلخان جدید بر تخت سلطنت نشست.

اما سلطنت او دوام چندانی نیافت. زیرا ضعف نفس خود وی، اعمال نفوذ بد خواهانه امیران به ویژه مدعی بزرگی چون غازان که کین خواه خون گیخاتو شده بود، از عواملی بودند که مانع از استحکام قدرت او شد.

نخستین برخورد بین دو سپاه گیخاتو و غازان در رجب 694 ق / می 1295 م و در حدود مراغه روی داد که منجر به صلح شد.

اما چون امیران غازان به ویژه امیر نوروز ، او را دوباره بر ضد بایدو تشویق به لشکر کشی کردند،

غازان بار دیگر بر علیه ایلخان به آذربایجان لشکر کشید.

ولی بایدو که طالب صلح بود، از جنگ خودداری کرد به طوری که حتی از پیش لشکر غازان گریخت، اما در نزدیکی نخجوان دستگیر و به امر غازان به قتل رسید «23 ذی القعده 694 ق / 4 اکتبر 1295 م». سلطنت بایدو تنها هشت ماه به طول انجامید.

غازان خان ایلخان مغول «703 - 694ق / 1330 - 1295 م»

با دستگیری و قتل بایدو در ذی القعده 694 ق / اکتبر 1295 م، غازان خان، در ذی الحجه 694 ق / اواسط اکتبر 1295 م ایلخان مغول شد و چون به تشویق امیر نوروز ، پیش از عزیمت به جنگ با بایدو اسلام آورده بود، در همان آغاز حکومتش تمام حکام و عمال مغول را به قبول اسلام ترغیب یا الزام کرد.

غازان که پس از قبول دین اسلام نام محمود بر خود گذاشت ، در قلمرو خود به ایجاد نظم، امنیت و وضع قواعد و مبانی عادلانه اهتمام بسیار به جا آورد، به طوری که مجموعه قوانینی تحت یاسای غازانی تهیه کرد که ملاک عمل دیوانیان باشد.

غازان در تختگاه خود تبریز، دستور داد تا تمامی معابد بت پرستان و همچنین کلیساهای مسیحی و کنیسه‏های یهودیان را ویران سازند.

پادشاهی غازان خان، فصل جدیدی در حکومت ایلخانان غازان، صدر جهان زنجانی را صاحب دیوان کرد و امیر نوروز را منصب امیر الامرایی داد.

اما اسلام آوردن او مورد پسند عده‏ای از امراء و شاهزادگان مغول واقع نشد به همین دلیل او خود را به قتل عده زیادی از این مخالفان ناچار یافت.

 

با آغاز پادشاهی غازان، دوران جنگهای داخلی و خانوادگی ایلخانان که پس از مرگ ارغون شروع شده بود، پایان یافت.

دورانی که خرابی و ویرانیهای زیادی به بار آورده بود.

غازان ، کوشید تا با پیگیری سیاستی نو، و برقراری آرامش، بر زخمهای کهنه‏ای که یکی پس از دیگری بر پیکر فرسوده ایران زمین وارد آمده بود، درمان گذارد به طوری که در جبران مافات گذشتگان سعی و اهتمام فراوان می‏ورزید و سنتهای نیکو از خود بر جای نهاد.

از سوی دیگر با وجود روابط دوستانه و ارسال هدایا برای خان تازه مغولستان از اظهار تابعیت به وی خودداری کرد، زیرا جانشینان قوبیلای را شایسته آن نمی‏دانست که خود را در تبعیت از آنان ملزم بیند.

جنگهای داخلی و خارجی در زمان غازان خان

غازان در سفر به بغداد به زیارت کربلا رفت، به شام یک بار لشکر کشید و دمشق را نیز فتح کرد «699 ق / 1299 م» اما چند سال بعد لشکر او در منطقه‏ای به نام مرج الصُّفر نزدیک دمشق از سپاه مصر شکست خورد چنان که تلفات و اسیران بسیاری داد «رمضان 702 ق / آوریل 1303 م».

این شکست به شدت موجب تأثر و تکدر خاطر غازان شد.

قیام آلافرنگ پسر گیخاتو هم، که ظاهراً در رأس یک فرقه الحادی - پیروان یعقوب باغبانی - قرار گرفته بود «ربیع الثانی 703 ق / نوامبر 1303 م» این تأثر را دو چندان کرد. ولی سرانجام غازان موفق شد یاران آلافرنگ را مجازات کند، اما خود او را بخشید.

تا این که سرانجام چندی بعد در حوالی قزوین بعد از نه سال سلطنت در سن سی و سه سالگی وفات یافت «شوال 703 ق / می 1304 م».

به این ترتیب جنازه‏اش به تبریز منتقل شد و آن جا در شنب غازان که از بناهای خود او بود با آیین مسلمانی دفن شد.

یاسای غازان «703 - 694 ق / 1303 - 1295 م»

غازان خان ایلخان مغول که پادشاهی لایق و مقتدر بود، پس از جلوس بر تخت، یاسای چنگیزی را که رو به فراموشی می‏رفت بار دیگر احیاء نمود و با افزودن قوانینی تازه آن را به عنوان یاسای غازانی ، ملاک عمل کارگزاران قرار داد.

برخی از کلیات مفاد این یاسا به شرح زیر است

1 - اصلاح وضع آشفته مالیاتی و بخشودگی دو سال مالیات. مطابق این بند کارگزاران نمی‏بایست تا دو سال از رعایا مالیات بستانند.

2 - ایجاد چاپارخانه در هر سه فرسنگ، در هر چاپار خانه 15 رأس اسب فربه نگه داری می‏شد. چنان چه خبر مهمی که باید در رساندن آن شتاب می‏شد، چاپارچی بلافاصله آن را به ایستگاه بعدی می‏رساند و به همین ترتیب تا به مرکز می‏رسید. بنابراین نامه رسانان برخی مواقع در ظرف سه روز نامه را می رساندند.

3 - رباخواریو بهره بردن از پول به کلی ممنوع می‏شد.

4 - چون عیار سکهدر تمامی شهرهای ایلخانی یکسان نبود، به امر غازان، همه سکه‏های مشکوک جمع آوری و عیار مسکوکات در سراسر قلمرو ایلخانی یکسان شد.

5 - به دستور غازان، مقیاسات و اوزان در سراسر کشور یکسان شد. اوزان را از آهن می‏ساختند و آن را مُهر می‏کردند.

6 - به منظور آبادانی اراضی، از بودجه دولت و مالیات گرفته شده، مبلغی را برای خرید بذر و مصارف زراعت در اختیار کشاورزان قرار داده، سال بعد و پس از برداشت محصول عین آن را مطالبه می‏کردند، وام بدون بهره

7 - راههای کشور را از دستبرد راهزنان ایمن کرد و راهدارانی برای آن گماشت و مقرر ساخت چنان چه اموالی به سرقت رود، راهداران ملزم به پرداخت و جبران زیان مالباخته شوند.

8 - پیش از غازان خان، ملازمان سلطان به هر شهر و دیاری که می‏رسیدند، برای تأمین مخارج خود از اهالی به زور مبلغی می‏گرفتند و به میل خود در اموال مردم و رعایا تصرف می‏کردند. غازان دستور داد تا در شهرها اعلام کنند که هیچ کس حق ندارد دیناری به اسم رسم ( مالیات ) به فرستادگان و ملازمان حکومت بپردازد و اگر مأموری به زور چیزی از فردی مطالبه می‏کرد، وی را به شدت کیفر می‏داد.

9 - غازان خان مشروب خواری را در ملاء عام منع کرد.

10 - غازان در اصلاح قوانین قضایی سعی بلیغ داشت و دستور داد برای جلوگیری از جعل اسناد، از هر سند رونوشت قانونی تهیه و در محلی خاص نگهداری شود.

سیمای غازان خان

سلطان محمود غازان، فرمانروای هوشمند، فردی شجاع و با کفایت بود.

با وجود قساوت و صلابت در برابر مخالفان، نسبت به ضعیفان و فقیران محبت و عنایت فراوانی داشت. در اواخر عمر، وزارت خود را به خواجه رشیدالدین فضل الله طبیب همدانی سپرد.

غازان به ترویج علوم و صنایع علاقه زیادی نشان می‏داد، به همین خاطر خودش در تاریخ اقوام، اوضاع ملل و ممالک معلومات قابل ملاحظه‏ای داشت. علاوه بر زبان مغولی، فارسی، عربی، و چینی نیز آشنایی داشت. علاوه بر آن به ساختن بناهای عام المنفعه،تعمیر مساجد و بقاع متبرکه نیز علاقمند بود.

 

الجایتو ایلخان مغول «716 - 703 ق / 1316 - 1303 م»

با وفات غازان خان، برادرش الجایتو در ذی الحجه 703 ق / جولای 1304 م، با نام مسلمانی محمد خدابنده بر تخت سلطنت نشست.

سلطان محمد خدابنده را خربنده نیز می‏گفتند، ظاهراً چون سلطان گرایش به تشیع نشان می‏داد، مخالفان شیعه، او را بیشتر خر بنده می‏خواندند.

تشرف الجایتو به مذهب تشیع

الجایتو نخست به مذهب حنفی گرویده بود، اما در اثر مشاجرات و اختلافات شافعی و حنفی که در درگاه و اردوی او شدت پیدا کرده بود، او و بسیاری از امرای مغول را از گرایش به اسلام پشیمان و نگران ساخت. تا این که در این بین به مذهب تشیع تشویق شد به طوری که در این باره از تردیدها رهایی پیدا کرد.

به همین دلیل فرمان داد تا نام خلفای سه گانه را از خطبه و سکه حذف نمایند.

مناظره‏ای هم که در این باره در حضور او، بین علامه حلّی و قاضی نظام الدین مراغه‏ای روی داد و در طی آن، علامه به پیروزی رسید، از اسباب عمده گرایش او به تشیع بود.

 

مع هذا، پس از گرایش به تشیع، چون اکثریت رعیت از اهل سنت بودند، فرمان داد تا بار دیگر نام خلفای سه گانه را بر روی سکه و خطبه وارد نمایند.

امور داخلی قلمرو در دوره الجایتو

الجایتو مقارن جلوس، برای دفع بهانه فتنه جویان، به قتل آلافرنگ اقدام کرد. امیر چوپان را عنوان امیر الامرایی داد . بعدها پسر خردسال خود، ابوسعید را تحت نظارت امیر سونج به حکومت خراسان فرستاد.

بعد از آن نیز، طی فرمانی، رعایت قانون اسلام و یاساهای غازانی را الزام کرد.

شهر سلطانیه را در محلی که غازان قصد بنای یک شهر تازه را در آن داشت به وجود آورد و آن را پایتخت خویش ساخت «704 ق / 1304 م»، همچنین گیلان را که تا آن زمان امرای مغول برای تسخیر آن توفیق نیافته بودند پس از چندین نبرد نسبتاً خونین و سخت فتح کرد، هر چند که موفق به تغییری در آن مناطق نشد «706 ق / 1306 م».

دیباج از امیران ناحیه گیلان، که علامه قطب الدین شیرازی، کتاب دائرة المعارف گونه معروف خود به نام درة التاج لغّرة الدباج را به نام او تألیف کرد، در جریان این فتح به اردوی الجایتو آمد که به طور صلح جویانه‏ای با سلطان ایلخانان مدارا کند.

امور خارجی قلمرو در دوره الجایتو

لشکرکشی نافرجام الجایتو به شام

یک بار هم در صدد لشکر کشی به شام برآمد که در این میان برخی از امرای مصر نیز که از خلیفه الملک الناصر، سلطان مصر، ناراضی بودند، او را به این کار تشویق کردند.

عاقبت اولجایتو در کنار فرات، قلعه رحبه را به محاصره درآورد، اما با مقاومت شدید مدافعان آن مواجه شد که سرانجام از محاصره آن دست برداشت «رمضان 712 ق / ژانویه 1313 م» به طوری که فکر حمله به شام را نیز از سر بیرون کرد.

الجایتو هم مانند اکثر ایلخانان دیگر در شرابخواری افراط می‏کرد از این رو به دنبال یک بیماری کوتاه در سن سی و پنج سالگی در رمضان 716 ق / نوامبر 1316 م« وفات یافت و پسرش ابوسعید بعد از او به سلطنت رسید.

 

منبع-اشنای با ایران

[ بیست و سوم شهریور 1389 ] [ 0:42 ] [ اطلس ایران وجهان ]
 

مغول و ایلخانان «736 - 614 ق / 1335 - 1217 م»

در طی همان ایام که محمد خوارزمشاه قدرت خود را در نواحی شرقی مرزهای ماوراءالنهر گسترش می‏داد و خلیفه بغداد - الناصر الدین الله - برای مقابله با توسعه قدرت او در جبال و عراق بر ضد محمد خوارزمشاه توطئه می‏کرد «حدود 613 ق / 1216 م»، در آن سوی مرزهای شرقی قلمرو خوارزمشاه، قدرت نو خاسته‏ای در حال شکل گیری بود که به تدریج به داخل مرزهای اسلامی می‏خزید و خود را برای تهدید و تسخیر دنیای اسلام آماده می‏کرد.

با این حال، خلیفه و سلطان، که آماج نهایی هجوم قریب الوقوع این نیروی تازه به پا خاسته بودند، در کشمکشها و مناقشات سیاسی خویش، آن را در نظر نگرفتند و یا آن قدر در محیط بسته افکار سیاسی و حشمت قدرتشان غرق شده بودند، که حضور این نیروی ویرانگر را اصلاً نمی‏دیدند و یا به عبارتی دیگر در مجموعه مناسبات سیاسی عصر، آن را وزنه‏ای به حساب نمی‏آوردند.

اما این نبردی عظیم و ویرانگر که از نواحی صحرای گوبی و جبال تیانشان به سوی ماوراءالنهر می‏خزید و از همان ایام فاجعه‏ای عظیم را برای دنیای اسلام تدارک می‏دید، مغولان نوخاسته ای بودند که ظرف چند سال، هم به دولت پر آوازه خوارزم خاتمه دادند، و هم به خلافت چندین ساله ی عباسیان در بغداد.

قدرت گیری مغولان به سرکردگی چنگیز

وقتی تموچین، سرکرده یک تیره از این طوایف با پیروزی بر اقوام مجاور، اندک اندک تمامی اقوام مغول را تحت فرمان درآورد، از جانب سرکردگان قبایل قوم ، خان بزرگ خوانده شد.

از طرفی چنگیز خان، که در مدت زمانی کوتاه هیبت و خشونتش مایه وحشت تمامی نواحی مجاور شد، به عنوان خان محیط یا خان اعظم، فرمانروای همه این طوایف شد.

به طوری که چندی بعد نیز قبایل اویرات و قنقرات را به اطاعت درآورد و بدین گونه خان اعظم سایر قبایل اطراف را به جنگ یا به صلح زیر فرمان خویش گرفت و با برقرار ساختن قانون عدالت - یاسای چنگیزی - اتحاد مستحکمی را بین آنها برقرار ساخت.

از آن پس، چنگیز خان فرمانروای بلا منازع تمام سرزمینهای مشرق مغولستان بود که البته او کسی نبود که به این میزان بسنده کند و پیش از الزام اطاعت مغولهای غربی، دست از جنگجویی با سرکردگان طوایف بردارد.

به زودی تموچین خان بزرگ، سرزمین ختای را تسخیر کرد و التون خان پادشاه آنجا را کشت؛ در چین شمالی به تاخت و تاز پرداخت و پکن را تسخیر کرد؛ طوایف اویغور را به اظهار اطاعت وا داشت؛ کوچلک خان، سر کرده قبایل نایمان را که بر اراضی اقوام قراختای تسلط یافته بود، از آنجا بیرون راند و بدین گونه با خوارزمشاه که حدود شرقی قلمرو خود را به این نواحی رسانده بود، همسایه شد و مرز مشترک پیدا کرد.

 

 

روابط تجاری ناکام تجاری

چنگیز خان، ایجاد رابطه با سلطان خوارزم را وسیله‏ای برای برقراری تجارت بین دو دولت می دانست. به طوری که نخستین سفیر سلطان خوارزم در جلوی دروازه پکن به حضور خان رسید و بر ضرورت توسعه مناسبات تجاری بین مغول و قلمرو سلطان تأکید کرد و آن را لازمه توسعه مناسبات دوستانه و صلح آمیز اعلام نمود.

در جریان سفر هیئت بازرگانی مغولان که از میان مسلمانان انتخاب شده بودند، قتل عام همگی این تجار و سوء تدبیرهای بعدی سلطان خوارزمشاه ، جنگ بین دو کشور را اجتناب ناپذیر ساخت.

حمله ی مغولان به ایران

خان مغول از سوء رفتار و بی رسمی سلطان خوارزمشاه به خشم آمده در 614 ق / 1217 م، ایران را مورد تهاجم قرار داد.

مغولان به هر دیار که وارد می‏شدند به کشتار نفوس، غارت اموال و ویرانی کامل شهر و آبادیها می‏پرداختند. به نحوی که در اندک مدتی کوتاه ماوراءالنهر، خراسان و عراق عرصه کشتار و ویرانی مغولان شد و مقاومت جلال الدین منکبرنی نیز نتوانست از ادامه هجوم چنگیز خان جلوگیری کند.

ده سال حضور مغولان ، بخشهای وسیعی از جهان اسلام را به ویرانی و تباهی کشاند. تا این که عاقبت چنگیز در بازگشت به مغولستان در 624 ق / 1227 م، درگذشت.

هلاکو خان،نسل جدیدی از مهاجمان مغول

چهل سال پس از این ماجرا، نوادگان مغول در موکب سپاه هلاگوخان دوباره به ایران آمدند. اما اینان با اعقاب خویش چنگیز خان، که به قصد تاخت و تاز آمده بودند، تفاوت بسیاری داشتند.

این نسل تازه از مغولان در این مدت با جهان اسلام خیلی بیشتر آشنایی پیدا کرده و از غارتگری عهد چنگیز، به مراتب معتدلتر و مجربتر به نظر می‏رسیدند.

لشکرکشی هلاگو بر خلاف چنگیز، با طرح و نقشه‏ای پیش پرداخته همراه بود. منازل بین راه از پیش تعیین و راه عبور لشکر آماده و حتی پلها و گذرگاه مرمت شده بود.

این بار تجربه به فرمانروایی مغول نشان داده بود که برای ایجاد یک قدرت پایدار در ایران، برچیدن بساط خلافت و اسماعیلیه ضرورت دارد و آنها می‏بایست به جای کشتار و تخریب بیهوده و بی نقشه، این دو قطب متضاد دنیای اسلام را که به خاطر جنبه های مذهبیشان با اهمیت بودند ، از بین بردارد.

سقوط قلعه الموت و برچیده شدن خلافت عباسی

برچیدن قدرت اسماعیلیه در ایران با مشکل و مقاومتی جدی رو به رو نشد و با سقوط قلعه الموت در 654 ق، دوره ی خداوندان الموت به پایان راه رسید.

 

از سوی دیگر خلیفه عباسی، علی رغم کوششهایی که در ترساندن مغولان از عواقب شوم در افتادن با خاندان عباسیان انجام داد، نتوانست از حرکت هلاگو به بغداد جلوگیری کند.

تختگاه عباسیان به زودی محاصره شد.

به همین دلیل مستعصم خلیفه ناچار به اردوگاه هلاگو آمد، این امر نیز مانع غارت و کشتار بغداد نشد.

خلیفه و اولادش نیز با عده کثیری از رجال دولت به قتل رسیدند.

بدین گونه خلافت عباسیان نیز فرو پاشید، هر چند سپردن امارت بغداد و عراق به عطا ملک جوینی، که از والیان مسلمان بود، تا حدی در کاهش اثرات فروپاشی خلافت عباسی و کشتار بغداد موثر واقع شد.

ایلخانان و پیش از آنان نایب السلطنه های خان بزرگ ، بیش از صد سال در آسیای غربی فروانروایی ( ایران ) کردند.

تجربه حکومت ایلخانان در ایران یک تحول جالب اجتماعی را در تاریخ به نمایش گذاشت. این که در فاصله دو نسل، ایلخانان اسلام آوردند، تجربه انحلال قوم فاتح را در فرهنگ قوم مغلوب یک بار دیگر در تاریخ ایران به صورت یک واقعیت تسلی بخش و قابل اعتماد به منصه ظهور رساند. این قوم مهاجم طی دو نسل، چنان مدافع قلمرو اسلام شدند که از آن در برابر تهاجمات دیگران و هجوم بیگانگان دفاع می کردند.

گروهی از مورخان همچون بویل معتقدند که اگر دودمان هلاکو یک یا دو دهه ی دیگز قدرت کامل خویش را حفظ می کرد، امروز ، خاورمیانه سیمایی در کل متفاوت داشت.

چرا که ظهور دو امپراطوری مینگ و عثمانی در مشرق و مغرب آسیا در پی فروپاشی دولت ایلخانی به مراودات شرق و اروپا خاتمه داد. شاید اگر غازان بیشتر عمر می کرد و یا در آغاز پادشاهی کمتر ختون شاهزادگان را می ریخت ، چه بسا مناسبات با اروپا ادامه می یافت و نتایج بی شماری برای آینده به بار می آورد.

حکمرانان و فرمانروایان مغول

چنگیز خان

جانشینان چنگیز و نمایندگان خان بزرگ در غرب

ایلخانان مغول

 

چنگیز خان  «624 - 614 ق / 1227 - 1217 م»

زندگی افسانه گونه ی چنگیز خان

درباره گذشته احوال چنگیز، آگاهی دقیق و موثقی در تاریخ وجود ندارد. التون دفتر، که تاریخ اسمی خاندان اوست، و تاریخ سرّی مغول که شامل روایات محلی است، اطلاعات مبهم و افسانه آمیز، به دست می دهد.

در جامع التواریخ رشیدی، جهانگشای جوینی، طبقات ناصری و الکامل ابن اثیر هم، مطالب درباره احوال گذشته چنگیز، برگرفته از همان روایات محلی است .

کودکی چنگیز خان

در برخی از این روایات، حکایت کرده‏اند که چنگیز به هنگام ولادت لخته خونی در دست داشت.

شاید پرداختن چنین قصه‏ای برای این منظور بوده است که بعدها خونخواری و جنگجویی او را توجیه کرده باشند و نشان دهند که وی از آغاز برای تنبیه و مجازات گنهکاران عالم، نوعی رسالت داشته است. بر طبق همین روایات، پدرش تسوکای بهادر ، سر کرده قبیله کوچک مغول بود که او نیز به دلاوری و جنگجویی شهرت داشت.

تموچین پسر بهادر که ظاهراً نام او را پدر از پسر یکی از امیران تاتار برای فرزندش برگزیده بود به معنای آهنگر بود.

بعدها در افسانه‏ها گفته شد که سلطنت فرمانروای مغول از کناره کوره آهنگری آغاز شد به طوری که حتی به نام چنگیز - تموچین -هم جنبه جادویی دادند.

تموچین به قبیله قیات منسوب بود، که به جنگجویی شهرت داشت و به جهت کثرت عدد و سرعت حرکت، آن را به سیل قوی تشبیه می‏کردند، قیات هم در زبان قوم به همین معنی بود.

وقتی تسوکای به دست دشمنان هلاک شد، تموچین نه ساله بود و بر طبق آیین قوم، در بین قبیله مادرش بزرگ می‏شد.

جوانی چنگیز خان و آغاز قدرت طلبی او

تموچین در ایام جوانی به دست دشمنان اسیر شد تا این که با محنت و سختی بسیار از دست ایشان رهایی یافت.

همسر تموچین به نام برتد، از قبیله تنقرات بود و جهیزیه‏اش تنها یک پوست سمور سیاه بود که چنگیز با اهداء آن به طغرل فرمانروای قبیله گرائیت حمایت و محبت او را به خود جلب کرد.

در همان ایام، عده‏ای جنگجو از قبیله مرگیت که از طوایف وحشی جنگلهای اطراف بایکال بودند به اراضی و خیمه‏های خاندان تموچین شبیخون زدند که ضمن به دست آوردن غنایم، نو عروس وی را نیز به همراه بردند. چنگیز که در این ایام جوانی دلاور، سخت کوش و جنگجو بود به کمک دوست خود جاموکا که سرکرده یک دسته از جنگجویان طوایف بود و با پشتیبانی طغرل، که با پدرش تسوکای نیز دوستی داشت، مرگیتها را مغلوب کرد و همسر خود را از اسارت نجات داد.

هر چند دوستی با او با جاموکا دیری نپایید. به زودی تموچین از سوی اکثر طوایف اطراف به عنوان فرمانروا برگزیده شد و چنگیز خان - خان اعظم یا خان محیط - خوانده شد.

جاموکا هم که در رأس تعداد دیگری از جنگجویان طوایف بود به معارضه برخاست و خود را گورخان - فرمانروای جهان - نامید.

بدین گونه دوستی دیرینه و برادرانه این دو به دشمنی و کینه توزی سخت انجامید و به آسانی به شیوه معمول در زندگی صحرا نشینان، دوستان سابق به دشمنان خونی یکدیگر تبدیل شدند.

اما دوستی با طغرل تا مدتها بعد دوام داشت. تموچین و طغرل در نبردی بر ضد تاتار با چین متحد شدند و بعد از پیروزی، چینیها طغرل را شاهزاده یا اُونَک خان – خواندند.

پیروزی های پی در پی چنگیز خان

دوستی بین چنگیز و اونک خان رییس قبیله ی گرائیت که هم پیمان چنگیز خان بود ، نیز به دشمنی مبدل شد و اونک خان در صدد توقیف و اعدام چنگیز خان برآمد، اما در جنگ با چنگیز ناباورانه شکست خورد و سپاهیانش منهزم شدند. «597 ق / 1200 م».

با پیروزی بر اونک خان ، قبایل اویرات و قنقرات با او از در اطاعت درآمدند و بدین گونه خان اعظم ، تمامی قبایل نواحی شرقی مغولستان را متحد و تحت فرمان خود درآورد.

چنگیز خان در طی چندین نبرد، قبیله نایمان را مغلوب و جاموکا را به قتل رساند، سرزمین ختای را تسخیر و التون خان پادشاه آن جا را کشت.

در چین شمالی به تاخت و تاز پرداخت و پکن را متصرف شد و طوایف اویغور را وادار به فرمانبرداری نمود و بدین ترتیب با دولت خوارزمشاه که حدود شرقی قلمرو خود را به این نواحی رسانده بود، همسایه شد و مرز مشترک پیدا کرد.

آغاز برخوردهای چنگیز خان با خوارزمشاهیان

ماجرای حاکم اترار و بازرگانان مغول

خان مغول در آغاز خواهان روابط تجاری و بازرگانی با دولت خوارزمشاهی بود که این رابطه را لازمه دوستی و برقراری مناسبات مودت آمیز می‏دانست.

در جریان همین تحولات، تعدادی از بازرگانان مسلمان، از قلمرو سلطان تعدادی اجناس از قماش و البسه به ولایت خان مغول بردند.

چنگیز در آغاز ورود این هیئت بازرگانی از ایران، با خشونت و تندی رفتار کرد، اما سرانجام از آنان دلجویی نمود و آنها را با خشنودی به وطن بازگرداند. در بازگشت این هئیت، تعدادی بازرگان مغول که حدود چهار صد و پنجاه تن بودند و ظاهراً اکثرشان مسلمان بودند (؟)، با مقداری اجناس و مال التجاره به همراه هیئت ایرانی به قلمرو سلطان خوارزمشاه فرستاده و نامه‏ای مبنی بر تمایل به برقراری و توسعه روابط بین دو دولت تقدیم کرد.

اما غایر خان، حاکم اترار، این بازرگانان را که از سر حد آن ناحیه وارد قلمرو سلطان شده بودند، به اتهام جاسوسی در همان جا توقیف کرد، و با اجازه سلطان که در آن هنگام در ولایت عراق بود و گزارش غایر خان را نشانه سوء نظر چنگیز خان تلقی می‏کرد، آنها را به قتل رساند .

حمله ی چنگیز خان به قلمرو خوارزمشاهیان

چنگیز سفیری ویژه به دربار سلطان خوارزمشاه فرستاد و درباره این پیشامد توضیح خواست، اما سفیر نیز به دستور سلطان به قتل رسید. چنگیز خان برای تلافی این اهانت، هجوم به قلمرو سلطان را اجتناب ناپذیر یافت «614 ق / 1217 م».

جنگ به فرار سلطان خوارزمشاهی انجامید و در اندک مدت ماوراء النهر، خراسان و عراق عرصه کشتار و ویرانی مغول شد.

مقاومت جلال الدین منکبرنی هم مانع از ادامه هجوم چنگیز نشد.

در این تهاجم گسترده که پسران چنگیز جوجی، توشی و تولی هم با او همراه بودند، دنیای اسلام را فاجعه‏ای مواجه ساخت که حاصل آن قتل عام، ویرانی و پریشانی بی سابقه ای بود.

چنگیز خان پس از ده سال به مغولستان بازگشت تا این که در بستر جان سپرد «624 ق / 1227 م».

اما فرمانروایی مغولان در ایران، چهل سال بعد از شکست و فرار سلطان محمد خوارزمشاه از مقابل لشکر مغولان، بنیاد نهاده شد و سلسله فرمانروایی ایلخانان نام گرفت.

 

جانشینان چنگیز و نمایندگان خان بزرگ در غرب

 

اوکتای قاآن «639 - 626 ق / 1241 - 1229 م»

پس از مرگ چنگیز، چون پسرانش در مورد گزینش جایگزین ، دستورهای پدر را ارج نهادند، از این رو مشکل خاصی در جانشینی چنگیز روی نداد و قوریلتای - مجلس بزرگان مغول -، اوکتای پسر چنگیز را به فرمانروایی برگزیدند و او را قاآن لقب داد.

خان جدید برای نگه داری کشورهای تسخیر شده و پیگیری نقشه جهانگیری چنگیز، سه اردوی بزرگ نظامی تشکیل داد. به طوری که اردوی نخست موظف به تسخیر برخی از نواحی چین شمالی شد، به فرماندهی خان بزرگ اوکتای قاآن اردوی دوم عازم فتح روسیه شد به فرماندهی باتو و اردوی سوم، پیگیری کار سلطان جلال الدین خوارزمشاه و فتح نواحی غربی ایران شد به فرماندهی جرماغون نویان در رأس سپاهی پنجاه هزار نفری .

اردوی عازم روسیه توانست به پیشرفتهای زیادی نایل شود و قسمت اعظم آن کشور را تصرف کرده تا لهستان و مجارستان پیشروی کند.

اردوی ارسالی به ایران به فرماندهی جرماغون در «629 ق / 1232 م» وارد گرجستان شد و ارمنستان را نیز تصرف کرد. در 630 ق / 1233 م، شهر گنجه که به دست مغولان افتاد، به کلی ویران شد.

سپاه مغول در کرانه‏های کوهستانی گرجستان به کشتار و چپاول پرداخت تا آن جا که به کلیساها هم ارجی ننهاد و بسیاری از روحانیون مسیحی را از دم تیغ گذراند.

در 631 ق / 1233 م به دستور اکتای قاآن و با کمک مهندسان و معماران چینی در یورت اردو بالیغ در شمال مغولستان شهری ساختند که به مناسبت نزدیکی آن به کوههای قوروم ، به همین نام خوانده شد و از آن پس پایتخت مغولان شد.

اکتای قاآن چندی پیش از مرگش در پنجم جمادی الثانی 639 ق / 10 دسامبر 1241 م اداره هر بخش از امپراتوری را به یک امیر مغول سپرد.

 

منکو قاآن «1259 - 1251 / 657 - 649»

منکو قاآن فرزند تولی و نوه چنگیز خان مغول بود.

در 649 ق / 1251 م، چون خان دشت قبچاق که بزرگ مغولان بود، جایگاه فرمانروایی را نپذیرفت با پافشاری باتو، از سوی مجلس مغولان - قوریلتای - منکو قاآن به خانی برگزیده شد.

منکو پس از گزینش خود فرمان داد تا برادر جوانش، قوبیلای با هفتاد هزار سپاه روانه چین شود و برادر دیگرش هلاگو با سپاهی انبوه که از همه سرزمینهای تحت تصرف مغولان گرد آورده بود، به جانب شرق نزدیک و ایران به راه افتد. در زمان وی تا حدی از شرارتهای مغولان جلوگیری شد. از جمله اقدامات منکو قاآن، جلوگیری از شرابخواری و نیز تخفیف مالیاتها بود. منکو قاآن در 657 ق / 1258 م چشم از جهان فرو بست.

 

هلاکو ایلخان مغول «663 - 653 ق / 1265 - 1255 م»

هلاکو برادر منکو قاآن، خان مغول بود که به دستور برادر، مسؤول فتح و فرمانروایی بر ایران و بغداد شد. هلاکو از فرزندان تولی بود که با حکومتش بر ایران، سلسله ایلخانان یا خانان محلی بنیاد گذاشته شد.

آغاز حملات هلاکو به غرب

حمله ی هلاکو به ایران

هلاکو در 30 ذی القعده 653 ق / 1 ژانویه 1256 م به همراه 000/129 مرد جنگی از جیحون گذشت و تقریباً بدون مقاومتی بخشهای شمالی فلات ایران را متصرف شد.

 

تنها اسماعیلیان بودند که در پناهگاههای مستحکم و غیر قابل دسترس خود سنگر گرفتند که عاقبت آنان نیز چون توان مقاومت و پایداری نیافتند ، تسلیم شدند. واپسین امام اسماعیلی پس از این واقعه از دنیا رفت . امیران و شاهان کوچک محلی مستقر در کوههای زاگرس، فارس و کرمان به میل خود فرمانبردارِ حاکمان تازه مغول شدند و خود و متصرفاتشان از آسیب در امان ماند.

در ایران نیز همچون آسیای مرکزی، مغولان به هیچ وجه در صدد آن نبودند که همه خاندانهای فرمانروایان محلی را براندازند و همه جا خود مستقیماً زمام امور را به دست گیرند. هر کس به میل خود تسلیم آنان می‏شد، در امان می‏ماند و دیگر از ایشان بیم نداشت.

ولی لازم بود تا یک فرد مغول به عنوان ناظر در هر ناحیه مقیم شود تا خراج و مالیات را بستاند.

مغولان همچنین برخی از نواحی را که تسلیم نشده بودند، دست نخورده باقی گذاشتند، از آن گذشته مناطقی وجود داشت که به سبب صعب العبور بودن، قادر به تصرف آن جا نمی‏شدند.

از جمله امارت کَرت در اطراف فرات، مناطق گرم و مرطوب جنوب دریای خزر و کرانه‏های شمالی خلیج فارس، که به دلیل بدی آب و هوا و موانع طبیعی، مغولان را از اقامت طولانی در این نواحی باز می‏داشت.

پیشروی هلاکو به غرب و تصرف بغداد

هلاگو به پیشرفت خود به سوی غرب ایران ادامه داد.

در این هنگام سیاست سست و متزلزل مستعصم خلیفه عباسی و وزیرش، بستن یک پیمان مسالمت آمیز را با مغولان غیر ممکن ساخت.

بغداد در 4 صفر 656 ق / 10 فوریه 1285 م به تصرف مغولان درآمد و در مدت چند روز در معرض تاراج این قوم قرار گرفت.

اهل سنت مقیم این شهر، در مقایسه با شیعیان و مسیحیان، وضعی به مراتب ناگوارتر و وخیم‏تر داشتند. چرا که مسیحیان توانسته بودند محبت خان مغول را که همسر اصلی او مذهب نسطوری داشت، نسبت به خود جلب کنند. شیعیان هم از حمایت دانشمند ایرانی، خواجه نصیر الدین طوسی «وفات 672 ق / 1274 م» برخوردار بودند که در نزد هلاکو منزلتی عالی داشت.

نصیر الدین طوسی که از چنگ اسماعیلیان الموت همراه هلاکو شده بود ، به عنوان مشاور هلاکو خان و برتر از آن به عنوان منجم قرون وسطی شخصیتی برجسته داشت.

زیجی که او برای رصدهای نجومی در رصد خانه مراغهی آذربایجان فراهم آورده بود، به مدت چند سده مورد توجه قرار گرفت.

 

 

سقوط خلافت عباسی و پیشروی هلاکو

مغولان خلیفه را پس از چند روز کشتند و خلافت عباسیان پس از پانصد سال پایانی نافرجام یافت و

سپاهیان مغول در ادامه پیشروی خود از بغداد به کرانه‏های مدیترانه، از «جزیره» و دامنه‏های جنوبی کوههای ماورای قفقاز گذشتند.

عده‏ای از فرمانروایان محلی نیز که سر تسلیم فرو نیاوردند، پس از زد و خورد، مقهور و ناچار به طاعت شدند.

از آن گذشته، برخی نیز با توسل به دیپلماسی ماهرانه به سلامت رستند، چنان که ارتقیان و سلجوقیان روم نیز چنین کردند.

مرگ منکو قاآن و بازگشت هلاکو به آسیای مرکزی

در همین ایام منکو قاآن برادر هلاکو دار فانی را وداع گفت «657 ق / 1259 م» و چون قرار بود که خان دیگری به جای وی برگزیده شود، هلاگو ناگزیر عازم آسیای مرکزی شد.

در غیبت هولاگو در سال 658 ق / 1260 م، پیشرفت مغولان به سوی باختر محدود شد.

در عین حال، در این بین حادثه‏ای به وقوع پیوست که مسیر تاریخ را تغییر داد و به ویژه برای آینده جهان اسلام اهمیتی فراوان داشت. با بازگشت هولاگو خان، شهرهای سوریه به آسانی تسلیم فاتحان شرقی شد؛ تنها چند دژ کرانه دریا که برخی به صلیبیان تعلق داشت از تصرف مغولان مصون ماند.

درگیری مغولان با سپاه ممالیک

در 25 رمضان 658 ق / 3 سپتامبر 1260 م نیروهای مغول با سپاه ممالیک مصر در عَین جالوت واقع در شمال بیت المقدس رو به رو شدند.

ترکیب نژادی سپاهیان مملوک مصر بسیار شبیه مغولان بود، چه آنان را بیشتر از میان بردگان ترک و

قفقازی خریداری شده تمرین دیده و سپس آزاد شده، برگزیده بودند.

مملوکان با راه و رسم جنگی مهاجمان مغول - که بیشتر سوار نظام بودند - آشنایی کامل داشتند به طوری که می‏توانستند همچون حریفی برابر، در مقابل آنان بایستند.

در نبرد با مغولان، سپاه ممالیک به فرماندهی سیف الدین قدوز بر سپاه مغولان به سرداری کیتو بوقا که آیین مسیحی داشت، چیره شدند و این نخستین باری بود که مغولان به صورت قطعی ضربه خوردند و ناچار از سوریه عقب نشینی کردند.

لشکرکشی هلاکو؛ سیاست استیلا و ماندگاری

گفتنی است که ایران و قسمت خاوری هلال حاصلخیز در حمله هلاکو، آن اندازه آسیب ندید که یک نسل پیش از آن دیده بود. این بار مغولان با اعقاب خود بسیار متفاوت بودند، با دنیای اسلام خیلی بیشتر آشنا شدند و از غارتگران وحشی گونه عهد چنگیز معتدل‏تر و مجرب‏تر به نظر می‏رسیدند.

 

لشکرکشی هلاکو بر خلاف لشکر کشی چنگیز که بیشتر برای انتقامجویی و تخریب و ویرانی بود، مبتنی بر یک نقشه و طرح از پیش تعیین شده صورت گرفت و هدف از آن نیز فرمانروایی، استیلا و ماندگاری بود.

تحکیم قدرت هلاکوخان

در بازگشت از مغولستان، هلاکو به تحکیم قدرت و دفع مدعیان پرداخت.

پسر عمو و مدعی عمده خود برکای - پسر جوجی - را که در دشت قبچاق حاکم بود، و دائماً بر ضد هلاکو تحریک می‏کرد، در اران، نزدیک شماخی مغلوب نمود «جمادی الاول 661 ق».

متصرفات خود را نیز بین پسران و امرای مطیع و دست نشانده خویش تقسیم کرد. از جمله خراسان و جبال را به پسرش اباقا ، و اران و آذربایجان را به پسر دیگرش یشموت داد.

معین الدوله پروانه را شحنه مغول در روم و امیر انکیانو را شحنه مغول در فارس کرد. وزارت خود را نیز که در آغاز ورود به ایران به امیر سیف الدین خوارزمی سپرده بود، در اواخر و به دنبال قتل او «661 ق»، به شمس الدین محمد جوینی برادر عطا ملک جوینی داد.

 

مملوکان بعد از پیروزی بر مغولان

کیتو بوقا سردار مغول که همچون همسر هلاکو آیین نسطوری داشت، تعصب و شوری زیاد در نشر مسیحیت و ایجاد اتحاد با صلیبیها نشان می‏داد و از آغاز فتح دمشق، شروع به تبدیل کردن مساجد به کلیساها کرد. پس از شکست سپاه مغول، فرمانده سپاه ممالیک به محض آن که به کیتو بوقا دست یافت، در کشتنش درنگ نکرد. تسلط مصر بر سوریه بار دیگر برقرار شد، و فرقه‏های گوناگون مسیحی، از جمله ارامنه ساکن شهرها که احتمالاً حامی دشمنان بودند، وضع ناگواری پیدا کردند.

سپاه ممالیک، خطوط دفاعی مقدم به سوریه و فلسطین را که برای پاسداری از دره نیل به آنها نیازمند بود در تصرف گرفتند و صلیبیان را از بسیاری جاها بیرون راندند. بدین ترتیب بقای حکومت ایشان تأمین شد. حتی حمله‏های بعدی مغول که از پایگاه میانرودان «بین النهرین» صورت گرفت، نتوانست در این وضع تغییری به وجود آورد.

سیاست آبادانی هلاکو خان

هلاکو در آباد کردن خرابیهایی که لشکرکشیهایش موجب آن شده بود، اهتمام بسیار ورزید.

بناهایی هم به وجود آورد که از جمله یک معبد بودایی در خوی و قصری در دامنه جبال آلاقاغ بود.

خود او هم در سن چهل و هشت سالگی در ربیع الثانی 663 ق / ژانویه 1265 م در حوالی دریاچه ارومیه درگذشت و در کوهِ شاهو به خاک سپرده شد.

مطابق آیین مغول برایش دخمه ساختند و جسدش را با زر و جواهر در آن جا دفن کردند تا در عالم دیگر به وحشت تنهایی دچار نشود. تختگاه او در اواخر عمر، مراغه بود.

میگویند غنایم و اموالش را در قلعه‏ای در یک جزیره واقع در ارومیه ذخیره کرد که بعدها به زیر آب رفت و نشانی از آن به دست نیامد.

نتایج حمله ی مغول

البته تهاجم مغول باعث شد که از اهمیت ماوراءالنهر به عنوان یک مرکز اسلامی بسیار کاسته شود.

بالاتر از همه، بغداد به سرعت از یک مرکز خلافت و ام القرای اسلامی به مقام یک شهر کوچک ایالتی تنزل کرد.

از سوی دیگر، در دره نیل، شهرها دست نخورده باقی ماند و مردم به هیچ وجه در معرض قتل و غارت قرار نگرفتند، در نتیجه قبطیان مسیحی بر سر جای خود باقی ماندند. سازمانهای تعلیمی اسلام به ویژه جامع الازهر ، که مدرسه اهل سنت شده بود، اکنون می‏توانست به راحتی به فعالیت خود ادامه دهد و دره نیل را به صورت مرکز روحانی اسلام عربی در سده‏های آینده درآورد. تأثیر این امر در شمال آفریقا نیز احساس می‏شد. مقارن این اوضاع و احوال، یک اسلام ایرانی دوش به دوش و با حقوق مساوی و برابر با اسلام عربی وجود پیدا کرد و حتی در آناتولی و هند، مراکز فرهنگی و اسلامی مشابهی به زودی تأسیس شد.

 

ایلخانان مغول

اباقا خان ایلخان مغول

تکودار ایلخان مغول

ارغون ایلخان مغول

گیخاتو،ایلخان مغول

بایدو ایلخان مغول

غازان خان ایلخان مغول

الجایتو ایلخان مغول

ابوسعید ایلخان مغول

منبع-اشنای با ایران

[ بیست و سوم شهریور 1389 ] [ 0:42 ] [ اطلس ایران وجهان ]

هلاکو ایلخان مغول

«663 - 653 ق / 1265 - 1255 م»

هلاکو برادر منکو قاآن، خان
مغول بود که به دستور برادر، مسؤول فتح و فرمانروایی بر ایران و بغداد شد.

هلاکو از فرزندان تولی بود که با حکومتش بر ایران، سلسله ایلخانان یا خانان محلی بنیاد گذاشته شد.


آغاز حملات هلاکو به غرب

حمله ی هلاکو به ایران

هلاکو در 30 ذی القعده 653 ق / 1 ژانویه 1256 م به همراه 000/129 مرد جنگی از جیحون گذشت و تقریباً بدون مقاومتی بخشهای شمالی فلات ایران را متصرف شد.

تنها اسماعیلیان بودند که در پناهگاههای مستحکم و غیر قابل دسترس خود سنگر گرفتند که عاقبت آنان نیز چون توان مقاومت و پایداری نیافتند ، تسلیم شدند.
واپسین امام اسماعیلی پس از این واقعه از دنیا رفت .

امیران و شاهان کوچک محلی مستقر در کوههای
زاگرس،
فارس و
کرمان
به میل خود فرمانبردارِ حاکمان تازه مغول شدند و خود و متصرفاتشان از آسیب در امان ماند.

در ایران نیز همچون آسیای مرکزی، مغولان به هیچ وجه در صدد آن نبودند که همه خاندانهای فرمانروایان محلی را براندازند و همه جا خود مستقیماً زمام امور را به دست گیرند.

هر کس به میل خود تسلیم آنان می‏شد، در امان می‏ماند و دیگر از ایشان بیم نداشت.

ولی لازم بود تا یک فرد مغول به عنوان ناظر در هر ناحیه مقیم شود تا خراج و مالیات را بستاند.

مغولان همچنین برخی از نواحی را که تسلیم نشده بودند، دست نخورده باقی گذاشتند، از آن گذشته مناطقی وجود داشت که به سبب صعب العبور بودن، قادر به تصرف آن جا نمی‏شدند.
از جمله
که به دلیل بدی آب و هوا و موانع طبیعی، مغولان را از اقامت طولانی در این نواحی باز می‏داشت.

پیشروی هلاکو به غرب و تصرف بغداد

هلاگو به پیشرفت خود به سوی غرب ایران ادامه داد.
در این هنگام سیاست سست و متزلزل
مستعصم خلیفه عباسی و وزیرش، بستن یک پیمان مسالمت آمیز را با مغولان غیر ممکن ساخت.
بغداد در 4 صفر 656 ق / 10 فوریه 1285 م به تصرف مغولان درآمد و در مدت چند روز در معرض تاراج این قوم قرار گرفت.

اهل سنت مقیم این شهر، در مقایسه با شیعیان و مسیحیان، وضعی به مراتب ناگوارتر و وخیم‏تر داشتند. چرا که
  • مسیحیان توانسته بودند محبت خان مغول را که همسر اصلی او مذهب نسطوری داشت، نسبت به خود جلب کنند.
  • شیعیان هم از حمایت دانشمند ایرانی، خواجه نصیر الدین طوسی «وفات 672 ق / 1274 م» برخوردار بودند که در نزد هلاکو منزلتی عالی داشت.
نصیر الدین طوسی که از چنگ اسماعیلیان الموت همراه هلاکو شده بود ، به عنوان مشاور هلاکو خان و برتر از آن به عنوان منجم قرون وسطی شخصیتی برجسته داشت.
زیجی که او برای رصدهای نجومی در رصد خانه
مراغهی آذربایجان فراهم آورده بود، به مدت چند سده مورد توجه قرار گرفت.

سقوط خلافت عباسی و پیشروی هلاکو

مغولان خلیفه را پس از چند روز کشتند و
خلافت عباسیان پس از پانصد سال پایانی نافرجام یافت و
سپاهیان مغول در ادامه پیشروی خود از بغداد به کرانه‏های مدیترانه،
از «جزیره» و دامنه‏های جنوبی کوههای ماورای
قفقاز گذشتند.

عده‏ای از فرمانروایان محلی نیز که سر تسلیم فرو نیاوردند، پس از زد و خورد، مقهور و ناچار به طاعت شدند.

از آن گذشته، برخی نیز با توسل به دیپلماسی ماهرانه به سلامت رستند، چنان که ارتقیان و
سلجوقیان روم نیز چنین کردند.

مرگ منکو قاآن و بازگشت هلاکو به آسیای مرکزی

در همین ایام منکو قاآن برادر هلاکو دار فانی را وداع گفت «657 ق / 1259 م» و چون قرار بود که خان دیگری به جای وی برگزیده شود، هلاگو ناگزیر عازم آسیای مرکزی شد.
در غیبت هولاگو در سال 658 ق / 1260 م، پیشرفت مغولان به سوی باختر محدود شد.

در عین حال، در این بین حادثه‏ای به وقوع پیوست که مسیر تاریخ را تغییر داد و به ویژه برای آینده جهان اسلام اهمیتی فراوان داشت. با بازگشت هولاگو خان، شهرهای
سوریه به آسانی تسلیم فاتحان شرقی شد؛ تنها چند دژ کرانه دریا که برخی به صلیبیان تعلق داشت از تصرف مغولان مصون ماند.

درگیری مغولان با سپاه ممالیک

در 25 رمضان 658 ق / 3 سپتامبر 1260 م نیروهای مغول با سپاه ممالیک مصر در عَین جالوت واقع در شمال بیت المقدس رو به رو شدند.

ترکیب نژادی سپاهیان مملوک مصر بسیار شبیه مغولان بود، چه آنان را بیشتر از میان بردگان

ترک و
قفقازی

خریداری شده تمرین دیده و سپس آزاد شده، برگزیده بودند.
مملوکان با راه و رسم جنگی مهاجمان مغول - که بیشتر سوار نظام بودند - آشنایی کامل داشتند به طوری که می‏توانستند همچون حریفی برابر، در مقابل آنان بایستند.
در نبرد با مغولان، سپاه ممالیک به فرماندهی سیف الدین قدوز بر سپاه مغولان به سرداری کیتو بوقا که آیین مسیحی داشت، چیره شدند و

این نخستین باری بود که مغولان به صورت قطعی ضربه خوردند و ناچار از سوریه عقب نشینی کردند.


لشکرکشی هلاکو؛ سیاست استیلا و ماندگاری

گفتنی است که ایران و قسمت خاوری هلال حاصلخیز در حمله هلاکو، آن اندازه آسیب ندید که یک نسل پیش از آن دیده بود.

این بار مغولان با اعقاب خود بسیار متفاوت بودند، با دنیای اسلام خیلی بیشتر آشنا شدند و از غارتگران وحشی گونه عهد چنگیز معتدل‏تر و مجرب‏تر به نظر می‏رسیدند.

لشکرکشی هلاکو بر خلاف لشکر کشی چنگیز که بیشتر برای انتقامجویی و تخریب و ویرانی بود، مبتنی بر یک نقشه و طرح از پیش تعیین شده صورت گرفت و هدف از آن نیز فرمانروایی، استیلا و ماندگاری بود.


تحکیم قدرت هلاکوخان

در بازگشت از مغولستان، هلاکو به تحکیم قدرت و دفع مدعیان پرداخت.

پسر عمو و مدعی عمده خود برکای - پسر جوجی - را که در دشت قبچاق حاکم بود، و دائماً بر ضد هلاکو تحریک می‏کرد، در
اران، نزدیک شماخی مغلوب نمود «جمادی الاول 661 ق».
متصرفات خود را نیز بین پسران و امرای مطیع و دست نشانده خویش تقسیم کرد. از جمله

خراسان و جبال را به پسرش اباقا ، و
اران و
آذربایجان را به پسر دیگرش یشموت داد.

معین الدوله پروانه را شحنه مغول در روم و
امیر انکیانو را شحنه مغول در فارس کرد.

وزارت خود را نیز که در آغاز ورود به ایران به امیر سیف الدین خوارزمی سپرده بود،
در اواخر و به دنبال قتل او «661 ق»، به شمس الدین محمد جوینی برادر عطا ملک جوینی داد.


مطالب مرتبط

[ بیست و سوم شهریور 1389 ] [ 0:40 ] [ اطلس ایران وجهان ]

نظام مالیاتی در عهد ایلخانان

«758 - 616 ق / 1357م»

حضور ایلخانان در ایران

هجوم مغول به ایران، ویرانی و تخریب شهرها و نهادها و زیر ساختارهای اقتصادی، به ویژه کشتار فجیع و بی اندازه مردمان، اثرات مخربی در نظام اقتصادی و معیشتی ایران پدید آورد که برخی از نتایج آن برای چندین سده پس از این حمله دامنگیر نظام اجتماعی ایران بود.

آمدن دوباره
مغولان به ایران پس از چهل سال از هجوم نخستین و تشکیل سلسله ایلخانان که به هر صورت نظام سیاسی و دیوانی آن می‏بایست با تأمین مخارج از طریق خراج و مالیات دوام می آورد، بر پیچیدگی شرایط اقتصادی ایران افزود.

حتی چهل سال وقفه در آمدن دوباره این مهاجمان نتوانسته بود، درمانی بر آلام و زخمهای کهنه مردمان باشد.

تمدنی فرو پاشیده و مضمحل شده،
نظام دیوانی از میان رفته،
کاهش شدید نفوس و نیروی کار،
شخصیت و حیثیث انسانی که به وحشیانه‏ترین وجه لگدکوب مهاجمان شده بود و میل به زندگی، سازندگی، کار و کوشش
را منکوب ساخته بود،

عدم وجود امنیت و
نابودی اقشار متفکر، کاردان و روشنفکر،

تنها گوشه‏ای از اوضاع نابسامان آن دوران را می‏تواند به تصویر کشد. افزون بر این

خوی تمدن ستیزی و
عدم پذیرش حداقل قواعد کشور داری و نظام دیوانی که

به صورت دردی چاره ناپذیر می‏نمود، بر وخامت اوضاع و ستم مضاعف این اقوام بیابانگرد می‏افزود.


خزانه ی دولت ایلخانی

خزانه ایلخانان غیر از

عواید مالیات و
غنیمتهای جنگی، از
عواید گمرکی که در این ایام رونقی نسبی داشت و
تجارت خارجی،

میزان آن را بالا برده بود، حاصل می‏شد.
به علاوه آن چه از حکام تابع بر سبیل

هدیه و باج به درگاه خان تقدیم یا ارسال می‏شد،

خود قابل توجه بود.

اگرچه میزان این باج و خراج و هدایا به دقت نیست، اما ظاهراً در دوره‏های اقتدار و قدرت ایلخانان برای رفع نیازهای کشوری و لشکری می‏بایست کفایت کند.

اما

تصرف بی قاعده و خودسرانه خانان این خاندان،
مسامحه حکام در ارسال مالیات و همچنین
بد حسابیهایی که از جانب صاحبان اقطاع در ارسال مال دولت روی می‏داد،

خزانه را دائم با دشواریهایی مواجه می‏ساخت.

مزید بر این مصائب و مشکلات،
فساد امیران و
طمع ورزی شاهزادگان و سلطان و
رافت خواری بی حساب و کتاب وابستگان مغول و بزرگان کشوری و لشکری خزانه

چیزی برای مصارف عامه و عمومی باقی نمی‏گذاشت.

انواع مالیات

تداوم این نوع مالیات ستانی، موجب ورشکستی و تخلیه دکان و مهاجرت اهالی می‏شد. با چنین احوالی غریب نیست که روستاییان به محض آگهی از ورود تحصیل داران مالیات به نواحی مجاور می‏گریختند و خانه و کاشانه و کسب و کار خود را رها می‏کردند.

مالیاتهای تازه‏ای هم که برای رهایی خزانه از افلاس و ورشکستگی معمول می‏شد و این سیاستها غالباً توسط تازه به دوران رسیده‏ها و عناصر بی لیاقت و بی کفایتی که مدیریت جامعه را بر عهده گرفته بودند، بی آن که متضمن رفع مشکلی برای دولت باشد، ناخرسندی و شکایت دائم عامه را موجب می‏شد.

گویی مردمان محکوم بودند تا تاوان مال اندوزی، رافت خواری، غارت خزانه، بی تدبیری و بی سیاستی عمال دولت و کارگزاران آن را تماماً عهده گرفته، پرداخت آن را از سفره خالی خود ضمانت کنند.

غیر از مالیات

«تمغا» که از همه چیز گرفته می‏شد،

مالیات دیگری به نام

«قاقلان»
که ظاهراً نوعی خراج ارضی تازه بود ، بر کسانی که بر روی زمین کار می‏کردند تحمیل می‏شد و گه گاه به صورت بیگاریهای سخت تأدیه می‏شد.

مالیات دیگری نیز که تازگی داشت و به شدت مایه شکایت و ناخرسندی مردمان شد،

قبجر «= قبچور» نام داشت که
در آغاز به عنوان مالیات دام مطرح شد، اما به تدریج همه چیز را شامل شد و در واقع موضوعی نماند که قبجر بر آن تعلق نگیرد.


فقیر و غنی و روستایی و شهری دچار بلای قبجر شدند و یک شاعر عصر به نام پور بهاء جامی، قصیده قبجریه‏ای ساخت که شکایت حال تمام آحاد خلق را از این مالیات ظالمانه با درد و سوز بسیار، به بیان آورد.

با این همه، مالیات قبجر که برای طبقات روستایی سنگینتر بود و به صورتی ظالمانه‏تر تحمیل می‏شد.

این دو نوع مالیات که غازان خان ضمن سایر اصلاحات اداری و اجتماعی خویش آنها را عفو کرد.



جمع آوری مالیات

وصول مالیات توسط

عمال دولت و

حکام ولایت

صورت می‏گرفت.

البته بسیاری از علماء، مشایخ و ترخانان که مقربان خاص دربار ایلخان بودند، غالباً از پرداخت معاف می‏شدند.

اما حکام ولایات گه گاه بیش از حد مقرر مالیات وصول کرده و یا قسمتی از دریافتیها را در دفاتر ثبت نمی‏کردند.

با این حال مظالمی که در این زمینه در حق رعایا می‏رفت، حتی با اثبات خیانت عامل و عمال حکومت، جبران نمی‏شد و مازاد وصول شده هرگز به صاحب آن مسترد نمی‏گشت.

در مواردی که مالیات به صورت جنسی گرفته می‏شد، مازاد بر نیاز خزانه را به مزایده می‏گذاشتند و البته برای آن بهایی بسیار گزاف می‏طلبیدند و چون به فروش نمی‏رفت، آن را بین کسبه و محترفه تقسیم و به زور و اجبار می‏فروختند.

نمونه‏ای از این نقد کردن مالیات جنسی در داستان برادر شیخ سعدی در کلیات این شاعر آمده است.

این شیوه هم نوعی ساده بود که به صورتهای مختلف بر عهده محترفه، یا روستاییان قرار می‏گرفت و شکایت آنها نیز هرگز به جایی نمی‏رسید.



ماموران اخذ مالیات

در این ایام مأموران دولت برای جمع آوری انواع خراج به اطراف مملکت می‏رفتند،

باسقاق یا ایلچی خوانده می‏شدند و

هر جا به خانه روستایی ضعیفی می‏رسیدند تقریباً تمام آن چه را او در همه عمر به خون جگر جمع آورده بود، به بهانه قبچر و قاقلان در توبره و کیسه خویش می‏کردند و بر پشت استران و اشتران خویش به غارت می‏بردند.

وصول مالیات در قلمرو ایلخانان به مقاطعه گذاشته می‏شد و

تحصیلداران مالیات که از جانب این مقاطعه کاران می‏آمدند

در بسیاری موارد برای مزید دخل، مالیات زایدی هم به نامهای مختلف وضع و مطالبه می‏کردند که به ندرت چیزی از آن را به خزانه دولت می‏رساندند.

اصلاحات غازان خان هم دیری نپایید و مرگ زود هنگام این ایلخان باعث شدکه اصلاحات او به عنوان رویه‏ای اجتماعی قوام گیرد.


منبع- سایت رشد
[ بیست و سوم شهریور 1389 ] [ 0:40 ] [ اطلس ایران وجهان ]

ابوسعید ایلخان مغول «736 - 717 ق / 1335 - 1317 م»

با وفات الجایتو، پسرش ابوسعید بهادر خان در صفر 717 ق / آوریل 1317 م در سن سیزده سالگی بر مسند ایلخانی نشست.

با آن که ابوسعید به مدت سه سال تحت ارشاد و تربیت یک امیر بزرگ مغول - امیر سونج - در خراسان حکومت کرده بود، اما هنوز آن آمادگی را نداشت تا خود رأساً زمام امور را به دست گیرد به طوری که در مدت زمان اندکی آلت دست امراء و وزیران دربار شد.

اقدام شتابکارانه او در قتل خواجه رشیدالدین فضل الله طبیب همدانی، وزیر معروف پدرش «جمادی الاولی 718 ق / جولای 1318 م» و قتل پسر خواجه، ابراهیم ، به اتهام آن که آنها الجایتو را مسموم کرده‏اند، نشان از آمادگی این ایلخان جوان برای آلت دست شدن و برآورده ساختن امیال و اغراض بزرگان دربار بود.

ابوسعید عنوان امیرالامرایی را که شامل سرکشی به اردوها و حفظ مرزها بود، همانند عهد پدر به امیر چوپان واگذاشت. به طوری که او را به خاطر دلاوریهایی که در خدمت او به جا آورده بود، مورد تقدیر و اکرام فراوان قرار داد و همچنین خواهر خود ساتی بک را به ازدواج امیر چوپان درآورد «719 ق / 1319 م».

با این وجود قدرت و حیثیت امیر چوپان در این ماجرا نتوانست بر خشم و نفرت مردم علیه امیر در قضیه معروف املاک نازخاتون تأثیری بگذارد.

درگیری های داخلی ابوسعید

به تدریج تصرف و ضبط املاک مردمان موجب بروز فتنه و هرج و مرج در امور دیوانی نیز شد، تا این که سرانجام صاحب دیوان، خواجه تاج الدین علیشاه لازم دید تا برای ساکت کردن این امیر و خاتمه دادن به ماجرا، ولایتی را در آسیای صغیر به همراه مقداری وجه نقد به امیر چوپان واگذارد تا به دعاوی خود درباره املاک ناز خاتون پایان دهد «723 ق / 1323 م».

 

تصرف و ضبط املاک مردم از سوی امیر چوپان به جایی رسید که این بی رسمیها اغماض و سپس اعتراض ابوسعید را نسبت به او بر انگیخت، اما اختلاف اصلی هنگامی بروز کرد که ابوسعید عاشق دختر امیر چوپان ، بغداد خاتون ، شد. بغداد خاتون در آن هنگام همسر امیر شیخ حسن جلایر - معروف به شیخ حسن ایلکانی - بود.

با این وجود ابوسعید از امیر چوپان خواست تا وی طلاق بغداد خاتون را از امیر حسن ایلکانی بگیرد. ولی امیر، راضی به جدا کردن دختر از شوهرش نشد. از این رو به شدت مورد خشم سلطان قرار گرفت و به همین دلیل خود را ناچار به ترک دربار و عزیمت به خراسان دید.

از طرفی برای جبران این شکست عاطفی، ابوسعید، پسر امیر چوپان - دمشق خواجه - را متهم به داشتن رابطه با یکی از زنان الجایتو کرد که به همین خاطر او را به این اتهام دستگیر و سپس اعدام نمود. «شوال 727 ق / دسامبر 1327 م».

قتل امیر چوپان

قتل پسر امیر چوپان، او را وادار به عصیان علیه ابوسعید کرد. مضاف بر آن پسر دیگرش امیر تیمورتاش هم که حکومت روم را داشت به سلطان مصر پناه برده بود.

به این ترتیب امیر چوپان با لشکر خود عزم سلطانیه کرد . در سمنان، علاءالدوله سمنانی را برای میانجی گری نزد ابوسعید فرستاد، اما فایده‏ای حاصل نشد.

از سویی چون در این بین، لشکرش نیز از دور و برش پراکنده شدند، عاقبت به ناچار به هرات نزد ملک غیاث الدین آل کرت رفت، ولی غیاث الدین نه تنها از ترس ابوسعید وی را پناه نداد بلکه با حیله و فریب امیر را به دام انداخت و هلاکش کرد «محرم 728 ق / نوامبر 1327 م». بدین گونه ماجرای بغداد خاتون، ابوسعید را به قتل پدر و برادران او وا داشت. بعد از تمام این جنایتهای ابوسعید، قاضی القضات را نزد امیر شیخ حسن فرستاد و او را وادار به طلاق بغداد خاتون کرد. مستند این اقدام هم یاسای قدیم مغول بود که به موجب آن هر زنی که منظور نظر خان قرار می‏گرفت، شوهر مجبور به طلاق زوجه‏اش بود. ابو سعید ، در اواخر حکومتش وزارت را به خواجه غیاث الدین محمد همدانی سپرد که چند سال قبل، پدر او خواجه رشیدالدین فضل الله را به دست هلاکت سپرده بود و پیداست که چنین وزیری تا چه میزان علاقه و اعتماد می‏تواند به سلطان داشته باشد. سرانجام مدتی بعد خراسان با حمله ازبک مواجه شد و ابوسعید هنگامی که خود را برای دفع دشمن آماده می‏کرد، در راه وفات یافت «ربیع الثانی 736 ق / نوامبر یا دسامبر 1335 م».

فرهنگ در عهد ایلخانان

چند با تو گویم که معلق زدن بیاموز و سگ از چنیبر جهانیدن رَسَنبازی تعلم کن تا از عمر خود برخوردار شوی. اگر از من نمی‏شنوی بخدا تُرا در مدرسه اندازم تا آن علم مرده ریگ ایشان بیاموزی و دانشمند شوی و تا زنده باشی در مذلت و فلاکت و ادبار بمانی و یک جواز هیچ جا حاصل نتوانی کرد.

رساله دلگشا، لطایف عبید زاکانی، ص 115

ورطه هولناکی که هجوم مغولان پدید آورد، جانکاه تر از همه، انحطاط عقلی و فکری جامعه ایرانی بود.

در حمله مغول، چنان که از مطالب نقل شده از مورخان زمان بر می‏آید، شهرهای بزرگی که مرکز اصلی علوم و عالمان بود، خالی از سکنه و ویران شد.

هجوم و تصرف بلاد و کشتار مردم و غارت و ویرانی به درجه‏ای از سرعت و شدت و وسعت بود که جز معدودی از بزرگان و متفکران، فرصت گریز و رهایی نیافتند.

کتابخانه‏های بزرگی که در شهرهای پر جمعیت و آباد ماوراء النهر، خراسان و عراق بود، به سرعتی عجیب پایمال و یا در خرابه‏ها مدفون شد و همراه صاحبان و خوانندگان راه دیار نیستی را در پیش گرفت.

بسیاری از خاندانهای حکومت و ریاست و دانش که غالب آنها مروجان علم و ادب و حامیان عالمان، ادیبان و دانشمندان بودند، به یکباره برافتادند و یا اگر بازماندگانی داشتند، به مرحله‏ای از فقر تنزل کردند که توان حمایت و نگهداری از حاملان علم و ادب برایشان میسر نبود.

فقر عمومی، از میان رفتن بسیاری از آبادیها، کوچک شدن شهرها، بر هم خوردن مراکز تحقیق و تعلیم و تعلم و افتادن کار به دست بیابانگردانی که علم و هنر را ارج نمی‏نهادند و بدان توجهی نداشتند، مایه تنزل علمی و فکری محسوسی شد.

بزرگان فرهنگ در عهد ایلخانان

روی هم رفته، دوره مغول و ایلخانان، دوره‏ای است که در آن از همه جهات اسباب انحطاط فکری، عقلی و اجتماعی ملت ایران، در عموم طبقات فراهم آمد.

لیکن در آغاز کار مغولان، اثرات سوء این پیشامد هنوز خود را به روشنی نشان نمی‏داد، زیرا هنوز عالمان باقی مانده از نسل گذشته که در گوشه و کنار و اطراف و اکناف می‏زیستند، سرگرم تدوین و تألیف و تصنیف بودند، چنان که به تحقیق بزرگترین متفکران و شاعران و عالمان این عهد را می‏بایست از تربیت شدگان نسل پیش از مغول دانست. از این رو به هر میزان که به اواخر این عهد نزدیکتر می‏شویم، از کثرت این دسته عالمان و ادیبان کاسته شده و کمتر با یک اثر جدی و درخور توجه برخورد می‏کنیم.

شاعران در عهد ایلخانان

سیف الدین محمد فرغانی اوضاع اجتماعی عصر مغولان در قصاید شاعرانی چون سیف الدین محمد فرغانی شاعر و عارف بزرگ درباره اوضاع زمان خود بسیار گویا و حائز اهمیت است.

شاعر در این قصیده مؤثر، وضع درد انگیز و دلگدازی از انحطاط عمیق اجتماعی، واژگونی اصول و مبانی دین و اجتماع، کسادی بازار علم و هنر و راستی و مروّت، و رواج نامردمی، سفاهت و کژرایی

را مجسم می‏کند و از «پی آیندگان» بر جای می‏گذارد.

از این میان، آن چه که در خور توجه ویژه است، انتقادات تندی است که مولود آن عهد و زمانه بوده است. از جمله آنها گفتارهای سیف الدین محمد فرغانی از شعرای عهد سعدی است که در چندین قصیده خود، شرایط اجتماعی آن دروان را به خوبی به تصویر کشیده است و شدیدترین حملات خود را متوجه امیران و عمال و حکام آن عهد کرده که همه را از زمره فاسدان و فاسقان می‏دانست.

خواجوی کرمانی

به جز سیف فرغانی، خواجوی کرمانی شاعر اواخر این دوره نیز درباره امرای زمان خود سخنان طنز آمیز زیادی دارد .

 

 

اوحدی مراغه‏ای

از دیگر عارفان و شاعران بزرگ سده هشتم که منظومه پر ارزشی در جامه وعظ و نصیحت دارد و به بسیاری از حقایق زمان اشارت کرده، اوحدی مراغه‏ای است که جام جم را به نام وزیر بزرگوار غیاث الدین محمد ساخت.

شعر انعکاس جامعه ی عهد ایلخانان

این بغضهای گره شده اجتماع گه گاه به صورت شکایتهای درد انگیز منظوم یا منثور بر خامه شاعران و نویسندگان جاری شده و گاه نیز به هیأت مطایبات و هزلهایی تکان دهنده، چنان که در کلیات سعدی و عبید زاکانی جلوه کرده است.

سعدی جز در هزلیات که انتقادات خود را از طریق طنز و شوخی اظهار کرده، در غالب قصیده‏ها و قطعات منظوم و منثور خود، خواسته است تا از طریق ارشاد بزرگان عهد خویش، راه دادگری و خدمت به مردم را بیاموزد.

شاعران دیگری نیز که بین دو عهد گوینده بزرگ شیراز، سعدی و حافظ زندگی می‏کردند، از این گونه نصایح و اندرزها بسیار دارند.

با وجودی که منبع مهم بررسی حوادث دوران مغول به روایت مورخان آن عهد است، اما درک آن شرایط جز با بررسی ادبیات و سخن شاعران و اهل ادب ممکن نیست.

زیرا کنایات به کار گرفته شده در ادبیات آن عصر، بسیاری از حقایق را بر اهل نظر روشن می‏کند.

عظمت واقعه و شومی نتایج آن چنان شاعران و اهل ادب را تحت تأثیر قرار داده بود که در قصاید و منظومه‏های نظم و نثر آنها، انعکاسی از شرایط آن دوران و دردهای بی پایان مردمانی که در آتش کشتار و امر و نهی مغولان سوختند، و پس از آن نیز با بروز ملوک الطوایفیدر ایران، آخرین میراث باقی مانده در دست حکام محلی و امیران افتاد، انعکاسی روشن دارد.

 

نظام مالیاتی در عهد ایلخانان «758 - 616 ق / 1357م»

حضور ایلخانان در ایران

هجوم مغول به ایران، ویرانی و تخریب شهرها و نهادها و زیر ساختارهای اقتصادی، به ویژه کشتار فجیع و بی اندازه مردمان، اثرات مخربی در نظام اقتصادی و معیشتی ایران پدید آورد که برخی از نتایج آن برای چندین سده پس از این حمله دامنگیر نظام اجتماعی ایران بود.

آمدن دوباره مغولان به ایران پس از چهل سال از هجوم نخستین و تشکیل سلسله ایلخانان که به هر صورت نظام سیاسی و دیوانی آن می‏بایست با تأمین مخارج از طریق خراج و مالیات دوام می آورد، بر پیچیدگی شرایط اقتصادی ایران افزود.

 

حتی چهل سال وقفه در آمدن دوباره این مهاجمان نتوانسته بود، درمانی بر آلام و زخمهای کهنه مردمان باشد. تمدنی فرو پاشیده و مضمحل شده، نظام دیوانی از میان رفته، کاهش شدید نفوس و نیروی کار، شخصیت و حیثیث انسانی که به وحشیانه‏ترین وجه لگدکوب مهاجمان شده بود و میل به زندگی، سازندگی، کار و کوشش را منکوب ساخته بود، عدم وجود امنیت و نابودی اقشار متفکر، کاردان و روشنفکر، تنها گوشه‏ای از اوضاع نابسامان آن دوران را می‏تواند به تصویر کشد. افزون بر این

خوی تمدن ستیزی و عدم پذیرش حداقل قواعد کشور داری و نظام دیوانی که به صورت دردی چاره ناپذیر می‏نمود، بر وخامت اوضاع و ستم مضاعف این اقوام بیابانگرد می‏افزود.

خزانه ی دولت ایلخانی

خزانه ایلخانان غیر از عواید مالیات و غنیمتهای جنگی، از عواید گمرکی که در این ایام رونقی نسبی داشت و تجارت خارجی، میزان آن را بالا برده بود، حاصل می‏شد.

به علاوه آن چه از حکام تابع بر سبیل هدیه و باج به درگاه خان تقدیم یا ارسال می‏شد، خود قابل توجه بود.

اگرچه میزان این باج و خراج و هدایا به دقت نیست، اما ظاهراً در دوره‏های اقتدار و قدرت ایلخانان برای رفع نیازهای کشوری و لشکری می‏بایست کفایت کند. اما تصرف بی قاعده و خودسرانه خانان این خاندان، مسامحه حکام در ارسال مالیات و همچنین بد حسابیهایی که از جانب صاحبان اقطاع در ارسال مال دولت روی می‏داد، خزانه را دائم با دشواریهایی مواجه می‏ساخت.

مزید بر این مصائب و مشکلات، فساد امیران و طمع ورزی شاهزادگان و سلطان و رافت خواری بی حساب و کتاب وابستگان مغول و بزرگان کشوری و لشکری خزانه چیزی برای مصارف عامه و عمومی باقی نمی‏گذاشت.

انواع مالیات

تداوم این نوع مالیات ستانی، موجب ورشکستی و تخلیه دکان و مهاجرت اهالی می‏شد. با چنین احوالی غریب نیست که روستاییان به محض آگهی از ورود تحصیل داران مالیات به نواحی مجاور می‏گریختند و خانه و کاشانه و کسب و کار خود را رها می‏کردند.

مالیاتهای تازه‏ای هم که برای رهایی خزانه از افلاس و ورشکستگی معمول می‏شد و این سیاستها غالباً توسط تازه به دوران رسیده‏ها و عناصر بی لیاقت و بی کفایتی که مدیریت جامعه را بر عهده گرفته بودند، بی آن که متضمن رفع مشکلی برای دولت باشد، ناخرسندی و شکایت دائم عامه را موجب می‏شد.

 

گویی مردمان محکوم بودند تا تاوان مال اندوزی، رافت خواری، غارت خزانه، بی تدبیری و بی سیاستی عمال دولت و کارگزاران آن را تماماً عهده گرفته، پرداخت آن را از سفره خالی خود ضمانت کنند. غیر از مالیات «تمغا» که از همه چیز گرفته می‏شد، مالیات دیگری به نام «قاقلان» که ظاهراً نوعی خراج ارضی تازه بود ، بر کسانی که بر روی زمین کار می‏کردند تحمیل می‏شد و گه گاه به صورت بیگاریهای سخت تأدیه می‏شد.

مالیات دیگری نیز که تازگی داشت و به شدت مایه شکایت و ناخرسندی مردمان شد، قبجر «= قبچور» نام داشت که در آغاز به عنوان مالیات دام مطرح شد، اما به تدریج همه چیز را شامل شد و در واقع موضوعی نماند که قبجر بر آن تعلق نگیرد.

فقیر و غنی و روستایی و شهری دچار بلای قبجر شدند و یک شاعر عصر به نام پور بهاء جامی، قصیده قبجریه‏ای ساخت که شکایت حال تمام آحاد خلق را از این مالیات ظالمانه با درد و سوز بسیار، به بیان آورد.

با این همه، مالیات قبجر که برای طبقات روستایی سنگینتر بود و به صورتی ظالمانه‏تر تحمیل می‏شد.

این دو نوع مالیات که غازان خان ضمن سایر اصلاحات اداری و اجتماعی خویش آنها را عفو کرد.

جمع آوری مالیات وصول مالیات توسط عمال دولت و حکام ولایت صورت می‏گرفت.

البته بسیاری از علماء، مشایخ و ترخانان که مقربان خاص دربار ایلخان بودند، غالباً از پرداخت معاف می‏شدند.

اما حکام ولایات گه گاه بیش از حد مقرر مالیات وصول کرده و یا قسمتی از دریافتیها را در دفاتر ثبت نمی‏کردند. با این حال مظالمی که در این زمینه در حق رعایا می‏رفت، حتی با اثبات خیانت عامل و عمال حکومت، جبران نمی‏شد و مازاد وصول شده هرگز به صاحب آن مسترد نمی‏گشت.

در مواردی که مالیات به صورت جنسی گرفته می‏شد، مازاد بر نیاز خزانه را به مزایده می‏گذاشتند و البته برای آن بهایی بسیار گزاف می‏طلبیدند و چون به فروش نمی‏رفت، آن را بین کسبه و محترفه تقسیم و به زور و اجبار می‏فروختند.

نمونه‏ای از این نقد کردن مالیات جنسی در داستان برادر شیخ سعدی در کلیات این شاعر آمده است.

این شیوه هم نوعی ساده بود که به صورتهای مختلف بر عهده محترفه، یا روستاییان قرار می‏گرفت و شکایت آنها نیز هرگز به جایی نمی‏رسید.

ماموران اخذ مالیات

در این ایام مأموران دولت برای جمع آوری انواع خراج به اطراف مملکت می‏رفتند، باسقاق یا ایلچی خوانده می‏شدند و هر جا به خانه روستایی ضعیفی می‏رسیدند تقریباً تمام آن چه را او در همه عمر به خون جگر جمع آورده بود، به بهانه قبچر و قاقلان در توبره و کیسه خویش می‏کردند و بر پشت استران و اشتران خویش به غارت می‏بردند.

 

وصول مالیات در قلمرو ایلخانان به مقاطعه گذاشته می‏شد و تحصیلداران مالیات که از جانب این مقاطعه کاران می‏آمدند در بسیاری موارد برای مزید دخل، مالیات زایدی هم به نامهای مختلف وضع و مطالبه می‏کردند که به ندرت چیزی از آن را به خزانه دولت می‏رساندند.

اصلاحات غازان خان هم دیری نپایید و مرگ زود هنگام این ایلخان باعث شدکه اصلاحات او به عنوان رویه‏ای اجتماعی قوام گیرد.

حیف و میل خراج ولایات

مواردی پیش می‏آمد که مالیات و خراج ولایات به صورت نقد و جنس به دربار می‏رسید و به ضرورتی از نظر سلطان می‏گذشت.

در چنین احوالی، اردوی فزاینده‏ای از حاملان خراج، و محاسبان و مستوفیان و کاتبان و فراشان و خزانه داران و خادمان و خواجه سرایان و غلامان و کنیزان به پیشگاه پادشاه حاضر می‏شدند.

در موارد زیادی، بخش عمده‏ای از این مالیاتهای وصول شده، فی المجلس از جانب سلطان به این طفیلیها داده می‏شد، چنان که یک پنجم آن به خزانه نمی‏رسید .

پرداخت کسریهای خزانه، سرانجام به دوش رعیت مفلوک می‏افتاد که مالیاتهای بی هنگام و افزایش بی رویه و خود سرانه آن، کمر مردمان را زیر بار این همه محنت خم می‏کرد.

رعیت که حتی با پرداخت تمامی مایملک و ثروتش هنوز از عهده این بی رسمیها بر نمی‏آمد، با شکنجه، تازیانه و خشونت بسیار مجبور به کار اجباری و فروتر از بردگی می‏شد

توسعه علوم و توجه به آبادانی در عهد ایلخانان

در عصر آنها طب، نجوم و ریاضیات در ایران توسعه قابل ملاحظه‏ای یافت. به طوری که عدم توجه این قوم به زبان فارسی نیز با اظهار علاقه زیادی که به تاریخ نشان می‏دادند جبران شد. چرا که کتابهای تاریخی قابل ملاحظه‏ای در این دوره به فارسی تدوین شد که جامع التواریخ رشیدی در آن میان شاید نخستین تجربه موفق در تألیف دسته جمعی و گروهی تاریخ بود.

به علاوه توجه برخی از این ایلخانان به ایجاد بناهای عظیم و آبادانی، جبران مافات اخلافشان در ایران، تسلی خاطر نسلهای بعدی بود، چنان که پیدایش سبک تلفیقی ممتاز در تاریخ معماری ایران، نتیجه مجاهدتها و کوششهای برخی از این امیران است.

ملوک الطوایفی در ایران پایان عهد ایلخانان

حمله ی مغولان و حکومت ایلخانان در ایران، دوره‏ای از افول و انحطاط ایرانیان را به همراه آورد. زوال اخلاق و معنویات و رواج دکان ریا و میدان دار شدن کارگزاران بی لیاقت و مال اندوز، بر پریشانی اوضاع و نابسامانیهای اجتماعی هر چه بیشتر می‏افزود.

 

در پایان عهد ایلخانان و ضعف و زوال قدرت آنان، سرزمین ایران، با ظهور دوباره ملوک الطوایفی در عرصه فرمانروایی از یک سو و نهضتهای اجتماعی با ماهیتی ضد حکومتی از سوی دیگر مواجه شد؛

نهضت سربداران، نهضت سمرقند، و نهضت عامّه، جلوه‏ای از روح مردم عاصی و به تنگ آمده از اوضاع بود.

حتی تیمور، که با یورشهایش یک چند خاطره دوران چنگیز را تجدید کرد، به اعاده آن بساط موفق نشد. معهذا، از پایان عهد ایلخانان تا عهد تیمور، نوعی ملوک الطوایفی در ایران ادامه یافت که دوام آن تقریباً سراسر کشور را غرق در جنگهای محلی، هرج و مرجهای اداری و اغتشاشهای ناشی از ناامنی کرد، و غلبه جهل، فساد، ریا و دروغ را در تمامی رویدادهای عصر آشکار ساخت.

خاندانهای حکومتگر در اواخر عهد مغول

در این ملوک الطوایفی که سراسر ایران را دچار اغتشاشهای طولانی ساخت، خاندانهای مختلف محلی به رویارویی با هم پرداختند.

منازعات بین حکام محلی، آبادیها، شهرها، و ولایات را دست خوش غارت و کشتار مدعیان ساخت که هر از چندی آن ولایات را دست به دست می‏کردند و یا به زور از دست یکدیگر می‏ گرفتند.

از این جمله؛ چوپانیان در آذربایجان و اران و ولایات جبال، جلایریان در عراق عرب و بعدها در تمامی قلمرو چوپانیان، طغاتیموریان در جرجان و خراسان غربی، آل کرت در هرات و خراسان شرقی، ملوک شبانکاره در قسمتی از فارس، اتابکان سلغری و قراختاییان در فارس و کرمان، آل اینجو در فارس و اصفهان، اتابکان لر بین اصفهان تا خوزستان، اتابکان یزد در ولایات تابع آن حوالی و تعدادی امیر نشین در طبرستان و مازندران که هر کدام مستقل بودند و به جنگ با هم می پرداختند.

هر چند برخی از این حکومتهای ملوک الطوایفی در همان اواخر عهد ایلخانان بر افتادند، اما اثرات جدایی قلمرو آنها همچنان باقی ماند و حکومت ملوک الطوایفی ، چندین سده بعد از حمله ی مغولان و بعد از عهد تیمور هم به صورتهای دیگر ادامه حیات یافت، و سرزمین ایران را عرصه تاخت و تاز و بی نظمی و اغتشاش کرد که رهایی از آن، نیازمند حکومتی مرکزی و مقتدر بود که نیل بدان تا عهد صفوی برای ایرانیان ممکن نشد.

جامعه ی ایران بعد از ایلخانان

از تهاجم چنگیز خان تا لشکر کشی تیمور گورکانی تقریباً یک صد و پنجاه سال به طول انجامید.

در پایان یک سده دیگر و با مرگ تیمور، ایران واپسین دوران ملوک الطوایفی تاریخی خود را پشت سر گذاشت و وارد دوره‏ای شد که مورخان جدید، غالباً آن را اعتلای ایران به مرحله دولت ملی یعنی عهد صفوی خوانده‏اند .

 

قلمرو چنگیز در قلمرو پارسی زبانان سرانجام به حدود ماوراء النهر محدود شد ،اما لشکر کشی های تیمور از میان ویرانه‏های دولت چنگیز خانی آغاز شد، و در مدت فرمانروایی او و جانشینانش سراسر ایران از خراسان و مازندران تا فارس و آذربایجان، عرصه تاخت و تاز ترکمانان آسیای صغیر و ترکان آسیای میانه بود.

هنوز چند نسل لازم بود، تا ایرانیان، وفاق ملی و نیاز به آن را از میانه ویرانیها و کشتارها، تجربه کنند و آن را باور بدارند. عده ای از موخان بر این عقیده اند که عهد صفوی، تنها طلایه ی فرو پاشی و اضمحلال ملوک الطوایفی در ایران و آغاز یک دوره از اقتدار مرکزی نیست، بلکه جای گرفتن این باور در وجدان عمومی مردمان بود.

تلاش برای تفوق عنصر مغول

در پایان دوره ی ایلخانی، با آن که ایلخانان و چوپانیان توانستند دست کم برای مدتی کوتاه تفوق عنصر مغول را در عرصه رویدادهای سیاسی ایران حفظ نمایند، اما اعاده آن قدرت برای مغولان دیگر ممکن نشد.

ادامه پاره‏ای از شیوه‏های حکومت و یاساهای مغول در قلمرو کوچک طغاتیموریان جرجان، و در دستگاه آل کرت و آل مظفر هم به دوام و بقای دنیای چنگیز خانی کمکی نکرد. هر چند ایران تا نیل به وحدت و استقلال، هنوز راه درازی در پیش روی داشت، اما بازگشت به دنیای مغول هم، دیگر برایش قابل تحمل نبود.

اضمحلال جامعه ی ایرانی در عهد مغول و ایلخانان

تهاجم مغولان ، در هم ریختن مبانی حیات جامعه مغلوب، راه یافتن انحطاط و زبونی در قوم مغلوب و پدیداری بسیاری از مفاسد اجتماعی را به دنبال داشت.

 

غلبه قوم بیابانگرد مغول که به آداب و سنن و اصول اجتماعی و سیاسی خو نگرفته بودند و بنیان قدرت و حکومت آنها که تنها در سایه تهاجم، قتل و غارت و ریشه کنی مبانی و مناسبات اجتماعی خلاصه شده بود، از بارزترین علل انحطاط جبری ایرانیان در این دوره به شمار می رود.

نتیجه چنین حمله‏های بنیاد براندازی که در روزگاران قدیم به وسیله دسته‏های بزرگی از بیابانگردان بر ممالک آباد، ثروتمند و متمدن صورت می‏گرفت، نابودی تمدن و کشته شدن مردمی بود که اگر جان سالم به در می بردند حفظ آن جان یکی از بزرگترین مشکلاتشان بود.

روی کار آمدن نوکیسگان

در این کشاکشها، تمدن مغلوب، با از دست دادن طبقه حاکمه با سابقه و افراد کاردان خود، میدان را برای حادثه جویان نو رسیده و تازه کار خالی می‏گذاشت و آنان نیز از راه سازش با مهاجمان و غارتگران به آب و نان و جاه و جلال می‏رسیدند.

تسلط این طبقه، خود بلایی بزرگتر بود، چه این دسته از مردم فرومایه، از بزرگداشت فاضلان دوری می‏کردند و ناکسانی چون خود را بر می‏کشیدند و جاه و مقام می‏دادند و غلبه گران غارتگر را در برانداختن خاندانها و قتل و کشتار و چپاول راهبر و هادی می‏شدند.

بهترین تصویری را که می‏توان از این احوال در سده هفتم هجری مشاهده کرد، عطا ملک جوینی با انشاء مزین زیبای خود شرح داده است:

.... هر مزدوری دستوری و هر مُزَورّی وزیری و هر مُدْبِری دبیری و هر مُستَنْدفی مُستوفی و هر مُسْرفی مُشرفی و هر شیطانی نایب دیوانی .... و هر شاگرد پایگاهی خداوند حرمت و جاهی و هر فرّاشی صاحب دورباشی و هر جافی کافی و هر خسی کسی و هر خیسی رئیسی و هر غادِری قادِری و هر دستار بندی بزرگوار دانشمندی و هر جَمّالی از کثرت مال با جَمالی و هر حَمّالی از مساعدت اقبال با فُسْحَتِ حالی

آزاده دلان گوش بمالش دادند وز حسرت و غم سینه بنالش دادند

پشت هنر آن روز شکستست درست کین بی هنران پشت ببالش دادند5

«جهانگشای جوینی، ج 1، ص 4 - 5»

زمامداران فرومایه و سیر قهقرایی اجتماع

واژگون شدن مبانی اجتماعی و رفتن به سوی قهقرا و انحطاط، همراه با انواع معایب و مفاسد اجتماعی، فرجام طبیعی چنین شرایطی است.

وقتی مردمی فرومایه، بدون هیچ گونه تربیت و آموزش و صفات اخلاقی پسندیده، زمام امور را به دست گیرند، طبعاً به همه مکارم پشت پا می‏زنند و همه رذایل را مباح می‏شمرند.

رواج انواع مفاسد از دروغ و تزویر و دزدی و ارتشاء و بی اعتنایی به فضایل اخلاقی و انسانی و ملی و نظایر آن، نتیجه جبری چنین وضعی است.

دستگاه حاکمه‏ای که بر اثر چیرگی مغولان، در عهد آنان پدید آمد، و نسل اجرایی و کارگزاری که زیر دست این فرو مایگان تربیت شد، سقوط دولتشان و به همراه آن سقوط اجتماعی و تمدنی ایران را رقم زد.

شیوع بدگویی و سعایت رجال از یکدیگر در عهد مغولان

در سراسر کتابهای تاریخی، اخبار رجال و بزرگان این دوره، موضوع سعایت و بدگویی رجال علیه یکدیگر که امری عادی شده بود، ملاحظه می‏شود.

کمتر وزیری از وزیران این دوره را می‏توان یافت که به مرگ طبیعی درگذشته باشد. شیوع این سعایتها در دستگاه حکومتی نشانه آن است که دستگاه حاکمه غیر ملی و چپاولگر به کارگزاران و عمال خود اعتماد نداشت و هر اتهامی را درباره آنان می‏پذیرفت؛ و هم فِقدان اصول و ضوابط برای احراز مقامات عالی، به هر کسی اجازه می‏داد که برای وصول به آن مقام و پست، از راه بدگویی و وارد شدن در زد و بندهای جناحی و سیاسی منحط و توطئه چینی و دروغ پراکنی و تزویر و بد نهادی، بکوشد تا به وصال مطلوب برسد.

از سوی دیگر، ملت ایران با حمله خانمانسوز مغول به نحوی فاسد شده و ارزشهای اجتماعی و دینی خود را از دست داده بود که مردم به جای اتحاد و اتفاق در برابر این همه بیداد، غالباً به جان یکدیگر می‏افتادند و حتی رجال با فضیلت را پذیرا نمی‏شدند و با دنباله روی از روش دولتمردان دست در جیب و سرکیسه کردن هم نوعان می‏کردند تا دیگری هم، همین کار را با آن کند.

انحطاط فکری در عصر مغول

اما بدترین اثرات مخرب چنین اوضاعی، انحطاط عقلی، فکری و علمی بود که در تعاقب تهاجم مغولان، پدید آمد.

از بین رفتن بسیاری از رجال علمی و مذهبی و مهاجرت دسته جمعی بازماندگان این رجال به سایر دیار، از یک سو جامعه را از بازسازی فکری تهی ساخت .

ولی از سوی دیگر، بقایای همین عالمان، اجازه دادند تا مرده ریگ تمدن ایرانی در دیگر نقاط به تدریج شکوفا شده و جامعه به یک باره از دستاوردهای تمدنی و پیشینه تاریخی خود تهی نگردد.

نقش این عالمان در بازسازی تمدن ایرانی غیر قابل انکار است، اما نمی‏توان حضور تاریخی حمله ی مغول را که مدتها بعد و حتی تا کنون، روحیه ایرانی را آزرده است، نادیده گرفت.

نگاهی دیگر به جامعه ی ایران در عهد مغول و ایلخانان

البته درست است که حمله ی مغول پی آمد هایی بسیار سختی در بر داشت اما اینکه تمام تقصیرات را بر گردن حمله مغول بیندازیم ، و دوران پیش از مغول را بدون هیچ مشکلی ارزیابی کنیم، به بیراهه رفته ایم.

پیش از حمله مغول نیز بار ها فرومایگان به قدرت رسیدند ، فضایل اخلاقی را زیر پا گذاشتند و با دروغ و تزویر راه را برای خود و بسط قدرت خود گشودند. بودند کسانی که با بد گویی و دو رویی برتران را بر زمین و خود بر کرسی آنها تکیه زدند.

از یک سو باید بپذیریم که با حمله ی مغول این خصلتهای نا درست انسانی برجسته تر شد. چرا که حمله ی خانمان براندازی صورت گرفت و خیلی از نهادهایی که نظام دهنده ی جامعه ی آن روز چه در شهرها و چه در روستا ها بود از ین رفت و یا برای مدتی دچار فترت شدند. نهاد هایی که تا حدی می توانستند در نظم دادن به جامعه تاثیر گذار باشند.

حمله های پی در پی به شهرها و روستاها دیگر جایی برای عدل و انصاف باقی نگذاشت که مردم پای بند آن باشند و البته هر کس خود و جانش را مقدم بر دیگری می پنداشت.

نظام زمین داری و مالیاتی و سرباز گیری در دوره ی ایلخانان دیگر امنیتی برای مردم عادی بر جای نگذاشته بود.

اما از سوی دیگر باید این را هم در نظر گرفت که خلق و خوی یک ملت ، آنی شکل نگرفته است و اگر در دوره ی حمله ی مغول و بعد از آن در دوره ی ایلخانان حاد تر شده است ، نه تنها نتیجه ی آن دوران است که نیز در دوران پیش از حمله ی مغول هم ریشه دارد.

و البته عکس العملی است از سوی مردم درگیر در شرایط آن روز جامعه ی ایران.

اگر در دوران ایلخانان فرومایگانی روی کار آمدند ، نباید باعث شود که ما روی کار آمدن بزرگان این دوره را نادیده بگیریم.

 

فروپاشی ایلخانان «758 - 736 ق / 1357 - 1335 م»

بعد از ابوسعید بهادر خان، دولت ایلخانان رو به زوال و انحطاط نهاد.

به طوری که منازعات مدعیان و تحریکات مخالفان، قدرت این خاندان را به تدریج تحلیل برد.

امرای خاندانهای بزرگ همچون چوپانیان و جلایریان، به طور دایم در حال نصب یا عزل ایلخانان تازه با ایجاد شورش و فتنه بر علیه آنها بودند.

زیرا بیشتر این امیران از نسل برادر هولاگو یا از خویشان خاندانهای امیران بزرگ بودند.

در حقیقت می‏توان گفت که تقریباً همه اشخاص توسط این امراء یا به روی کار می‏آمدند و یا در جنگ با مدعیان یا در اثر تحریک مخالفان به قتل می‏رسیدند.

به طوری که حتی ساتی بک، خواهر ابوسعید و همسر امیر چوپان، بعد از مرگ شوهرش، چندین بار از روی میل یا اجبار با این مدعیان سلطنت ازدواج کرد تا این که سرانجام به عنوان ایلخان «739 - 41 ق / 1338 - 1340 م» به سلطنت رسید.

آخرین فرد ایلخان که انوشروان نام داشت و ظاهراً از خاندان ایلخانان هم نبود، دست نشانده ملک اشرف از امیران چوپانیان بود. با وجودی که ملک اشرف، این ایلخان تازه را ملقب به انوشروان عادل کرد، اما در حقیقت از سلطنت جز مجرد همین نام برای او چیزی باقی نگذاشت زیرا او خود همه کاره امور بود. تا این که سرانجام دولت ایلخانان با قتل ملک اشرف «759 ق / 1358 م» منقرض شد.

به این ترتیب دوران ایلخانان در بی نظمی و هرج و مرج چاره ناپذیری خاتمه یافت. به طوری که پایان این عهد، ظهور دوباره ملوک الطوایف در عرصه فرمانروایی، و صحنه بروز نهضتهای مختلف شد .

ایران پس از ایلخانان برای نیم سده، صحنه منازعات و کشمکشهای امیران و حاکمان محلی شد که تا آغاز عهد تیموریان این روند ادامه داشت.

نظر برخی مورخان در مورد مغولان

مغول که در آن ایام عنوان اتحادیه طوایف تاتار، قیات، نایمان، کرائیت و تعداد دیگری از طوایف بدوی نواحی بین ترکستان، چین، و سیبری محسوب می‏شد، پیشروی خود را از جانب مرزهای ماوراءالنهر آغاز کرده بود.

این طوایف که به قول برخی مورخان، «هونهای جدید» محسوب می‏شدند، اگر هم در واقع اخلاف هونهای قدیم نبوده باشند، اما وارث مهارت آنها، در جنگجویی، تیر اندازی، و سلحشوری به شمار می‏آمدند.

با وجودی که هونهای جدید هشتصد سال پس از هونهای قدیم پا به عرصه تاریخ گذاشتند، با این وصف خاطره فجایع آنها را در تاریخ زنده کردند.

به طوری که اینها نیز مانند همان مهاجمان باستانی، از اعماق بیابانهای گوبی و سرزمینهای اطراف چین و سیبری برخاستند، و با حرص و ولع بی سابقه ای، مدت زمانی کوتاه، بخش عمده‏ای از دنیای متمدن در قلمرو اسلام را، به ویرانی و نابودی کشیدند.

به طوری که با گذشت هشت سده، هیچ گونه تغییری در خُلق و خوی و رفتار معیشتی و اجتماعی آنها پدید نیاورد، چنان که همچون هونهای قدیم، در زیر چادرهای نمد یا در هوای آزاد بیابانها سر می‏کردند و در کنار شتران، گوسفندان، و اسبان خویش عمر را سپری می‏کردند

[ بیست و سوم شهریور 1389 ] [ 0:39 ] [ اطلس ایران وجهان ]
ایلخانان
ایلخانان ایران نام سلسله‌ای است که از سال ۶۵۴ تا ۷۵۰ ه‍. ق. معادل ۱۲۵۶ تا ۱۳۳۵ میلادی در ایران حکومت می‌کردند و فرزندان چنگیزخان مغول بودند. لشگریان چنگیزخان نخسنین بار در سال 618 ه‍. ق. معادل 1221 میلادی به خراسان حمله نمودند. چنگیزخان سال 1225 میلادی به مغولستان بازگشت و در آنجا درگذشت. سال 1251 م. منگو، خان بزرگ یا قاآن، بر آن شد تا با اعزام برادرانش هولاکو و کوبلای خان (قوبیلای) به ترتیب به ایران و چین پیروزی‌های مغولان را تحکیم و تکمیل کند. هولاکو با فتح ایران سلسله ایلخانیان ایران و قوبیلای با فتح چین سلسله یوان چین را بنیاد گذاردند. ایلخانان یعنی خانان محلی می‌گویند و غرض از این عنوان آن بوده‌است که سمت اطاعت ایلخانان را نسبت به قاآنان میرسانند و این احترام همه وقت از طرف ایلخانان ایران رعایت می‌شده‌است. فتح ایران به دست هلاکوخان پیامدهای مهمی چون پایان کار اسماعیلیان و انقراض خلافت عباسیان در پی داشت. ایلخانان در ابتدا دین بودایی داشتند اما به تدریج به اسلام گرویدند. ایلخانان مسلمان خود را سلطان نامیده و نام‌های اسلامی برگزیدند.
فهرست اسامی ایلخانان ایران

1. هولاکوخان پسر تولوی پور چنگیز از ۶۵۱ تا ۶۶۳ ه‍. ق.
2. اباقاخان پسر هولاکو از ۶۶۳ تا ۶۸۰ ه‍. ق.
3. تگودار (سلطان احمد) پسر هولاکو از ۶۸۰ تا ۶۸۳ ه‍. ق.
4. ارغون‌خان پسر اباقا از ۶۸۳ تا ۶۹۰ ه‍. ق.
5. گیخاتوخان پسر اباقا از ۶۹۰ تا ۶۹۴ ه‍. ق.
6. بایدوخان پسر طرغان‌ پسر هولاکو از جمادی الاولی ۶۹۴ تا ذیقعدهٔ۶۹۴ ه‍. ق.
7. غازان‌ پسر ارغون از ۶۹۴ تا ۷۰۳ ه‍. ق.
8. الجایتو (خربنده یا خدابنده) پسر ارغون از ۷۰۳ تا ۷۱۶ ه‍. ق.
9. بهادرخان پسر الجایتو از ۷۱۶ تا ۷۳۶ ه‍. ق.
10. ارپاوگان از ۷۳۶ تا ۷۳۶ ه‍. ق.
11. موسی‌خان پسر علی پسر پایدو از شوال تا ۱۴ ذیحجهٔ۷۳۶ ه‍. ق.
12. محمدخان پسر منگو تیمور پسر هولاکو... ذیحجه ۷۳۷ ه‍. ق.
13. ساتی‌بیک دختر الجایتو ذیحجهٔ۷۳۹ تا ۷۴۱ ه‍. ق.
14. شاه‌جهان تیمور پسر آلافرنگ پسر گیخاتو ذیحجهٔ۷۳۹ تا ۷۴۰ ه‍. ق.
15. سلیمان‌خان پسر یشموت پسر هولاکو ذیحجهٔ۷۴۱ تا ۷۴۵ ه‍. ق.
16. طغاتیمورخان از ۷۳۶ تا ۷۵۳ ه‍. ق.
17. انوشیروان دادگر از ۷۴۴ تا ۷۵۶ ه‍. ق.
فهرست اسامی وزیران و صاحبان دیوان در دوره ایلخانان

1. شمس‌الدین جوینی وزیر هلاکو خان، اباقا و تگودار تا سال ۶۸۳ ه‍. ق./۱۲۸۴ م.
2. بوقا وزیر ارغون تا سال ۶۸۷ ه‍. ق./۱۲۸۹ م.
3. سعد‌الدوله ابهری وزیر ارغون تا سال ۶۹۰ ه‍. ق./۱۲۹۱ م.
4. صدر‌الدین زنجانی وزیر گیخاتو تا سال ۶۹۴ ه‍. ق./۱۲۹۵ م.
5. جمال‌الدین زنجانی وزیر بایدو، سال ۶۹۴ ه‍. ق./۱۲۹۵ م.
6. شرف‌الدین سمنانی وزیر غازان، سال ۶۹۵ ه‍. ق./۱۲۹۶ م.
7. جمال‌الدین دستجردانی وزیر غازان به مدت یک ماه، سال ۶۹۵ ه‍. ق./۱۲۹۶ م.
8. صدر‌الدین زنجانی وزیر غازان تا سال ۶۹۷ ه‍. ق./۱۲۹۸ م.
9. سعد‌الدین ساوجی وزیر غازان
10. رشید‌الدین فضل‌الله همدانی نایب وزیر غازان



هولاکوخان
هولاکو هولائو معروف به هلاکوخان یکی از چهار پسر « تولی » و نوه‌ی چنگیزخان مغول بود. مادر و نیز همسرش هر دو عیسوی مذهب بودند.
مادرش زنی عیسوی مذهب موسوم به «سرقوی تی » بود و زنش «دوقوزخاتون » نیز مسیحی بود.
هولاکو از این رو بنیانگذار سلسله ایلخانیان در ایران می‌باشد. هرچند نبردهای وی و بازمانده‌گانش با مملوک‌ها به منظور فتح سوریه و مصر با شکست مواجه شد.
فتح قلاع اسماعیلیه
هلاکو در سال ۶۵۱ ه.ق. مامور تسخیر ایران مرکزی و غربی و فرونشاندن فتنه‌های اسماعیلیان و سرکوب خلیفه عباسی شد. لشکریان وی اکثر از طوایف عیسوی مغول بودند.
سال ۱۲۵۶ (میلادی) او موفق شد ایران را به طور قطعی فتح کند و سلسلهٔ خوارزمشاهیان را براندازد. از این گذشته، او برای اولین بار موفق شد، مقاومت اسماعیلیان در البرز را بشکند و قلعه الموت را بگیرد.
اسماعیلیه نزدیک به پنجاه قلعهٔ مستحکم را در منطقه طالقان و کوه‌های الموت در اختیار داشتند. ماموریت هلاکو به امر برادر بزرگ‌ترش منگوقاآن شروع شد. ابتدا یکی از امرای لشگرش به قلعه‌های اسماعیلیه حمله برد و تعدادی از آنها را ویران کرد؛ سپس خود هلاکوخان پس از تصرف ماوراء النهر در سال ۶۵۳ ه ق از رود جیحون گذشت و پس از اینکه حاکم خراسان تسلیم او شد، بقایای اسماعیلیه را مورد هجوم قرار داد و توانست بر آنها چیره شود.
هلاکو دستور داد کتابخانه‌ عظیم و بی‌مانند الموت را نابود سازند؛ ولی عطاملک جوینی -دانشمند بزرگی که در خدمت هلاکوخان بود- اجازه خواست تا نفایس کتابخانه را جدا کند که موفق به این کار شد.
فتح بغداد
هولاکو در سال ۱۲۵۸ (میلادی) بغداد را فتح کرد و سلسله خلافت عباسیان را به طور نهایی منقرض ساخت.
جنگ با مملوک مصر
هلاکوخان پس از فتح الموت عازم بغداد شد ؛ در حالی که دانشمندانی چون خواجه نصیر طوسی ، عطاملک جوینی و ابوبکر بن سعد اتابک در رکاب او بودند. در این زمان سی وهفتمین و آخرین خلیفه‌ عباسی بر تخت فرمانروایی بود. وی ایام را به مطالعه و لهو و لعب می‌گذراند و به سیاست و حکومت کاری نداشت. امور ممالک را وزیرش اداره می‌کرد.
در رمضان سال ۶۵۵ ه ق هلاکو کسانی را نزد خلیفه فرستاد و از او خواست تسلیم شده ، خود یا وزیرش نزد او بیاید؛ اما خلیفه از این کار سرباز زد . از این رو هلاکوخان بغداد را محاصره کرد ؛ طی چند روز مغولان وارد شهر شدند و قدم به قدم شهر را ویران کردند و بسیاری را به قتل رساندند . بالاخره شهر تصرف و خلیفه با نزدیکانش تسلیم شدند . هلاکو روز نهم صفر سال ۶۵۶ هجری وارد بغداد شد و مستعصم به دست خود کلیه‌ خزائن بغداد را تسلیم وی کرد؛ اما هلاکوخان خلیفه عباسی را به قتل رسانده و بدین ترتیب به عمر طولانی سلسله عباسی پایان داد.
هلاکو پس از فتح بغداد متوجه شام شد و سلاطین خاندان ایوبی را - که حکومت‌های متعددی در آنجا داشتند- شکست داد. فتوحات
او در سال ۱۲۶۳ (میلادی) به خواهش و پیشنهاد خواجه نصیر طوسی رصدخانه‌ای را در مراغه، بنا نهاد.



اباقاخان هولاکو
سلطان احمد تکودار بن هولاکو
ارغون‌خان‌ بن اباقا
گیخاتون بن اباقا
بایدوخان بن طرغان‌
اطلاعات در دست نیست.



غازان پسر ارغون
غازان پسر ارغون پس از بایدوخان به ایلخانی مغول در ایران رسید. وی ابتدا بودایی بود که قبل از شرکت در جنگ بایدو، به تشویق امیرنوروز اسلام آورد.
غازان‌خان در آغاز سلطنت تمام فرمان‌روایان و حاکمان مغول را به دین اسلام دعوت و ترغیب کرد. غازان خان تبعیت از خان مغولستان را رها کرد و سلسله ایلخانی در ایران به استقلال رسید.غازان، صدرجهان زنجانی را صاحب‌دیوان کرد و منصب امارت را به امیرنوروز بخشید. وزیر غازان خان رشیدالدین فضل الله همدانی بود.
غازان‌خان دمشق را فتح کرد اما در مرج الصفر از سپاه مصر شکست خورد.وی قیام آلافرنک پسر گیخاتو را سرکوب کرد و پیروان آلافرنک را مجازات نمود. به دستور غازان‌خان تمام معابد مغولان در تبریز ویران گشت و سکه‌ها نقش اسلامی یافتند. غازان‌خان به ساختن بناها و تعمیر مساجد و آرامگاه‌ها علاقه‌مند بود و در تبریز بناهای بسیاری بنا کرد که به نام او اوشنب غازان خوانده شد. این مجموعه خیریه شامل مسجد، مدرسه، خانقاه، بستان، قصر و حمام می‌شد.
غازان‌خان به گسترش دانش و صنعت بسیاری علاقه‌مند بود و خود او در تاریخ و جغرافیا بسیار مطلع بود. غازان‌خان به زبان‌های مغولی، فارسی، عربی، هندی، چینی، ترکی و عبری آشنایی داشت. غازان‌خان در سن سی و سه سالگی بعد از نه سال فرمان‌روایی در قزوین وفات یافت.پیکرش به تبریز منتقل شد و آن‌جا در شنب غازان به آیین مسلمانی به خاک سپرده شد. در ترکی غازان به معنی دیگ است رسم مغولان این بود که به محض تولد فرزند چشم پدر به اولین شی خورد اسم فرزند را همان بگذارددرمورد غازان خان همین اتفاق افتاده بود.
[تصویر: 180px-GhazanCoin.jpg]



محمد خدابنده الجایتو
سلطان محمد خدابنده اولجایتو یا الجایتو پس از مرگ غازان‌خان به ایلخانی مغول در ایران رسید. الجایتو نام اسلامی محمد خدابنده را برای خود برگزید. الجایتو پس از رسیدن به فرمان‌روایی، دستور به قتل آلافرنک پسر گیخاتو داد. او پسرش ابوسعید را به فرمان‌روایی خراسان فرستاد. بعد از آن رعایت قانون اسلام و یاسای غازانی را الزام کرد. الجایتو شهر سلطانیه را به وجود آورد (این کار را پپشتر پدرش ارغون آغاز کرده بود) و آن را پایتخت خوود قرار داد. او گیلان را که با وجود گذشت پنجاه سال از برقراری ایلخانیان هنوز کاملا مطیع نشده بود فتح کرد، اما سپاهش در این راه متحمل تلفات زیادی شد.
الجایتو نیز همچون ایلخانان پیشین برای کسب حمایت اروپاییان در برابر مملوکان مصر با پاپ نوشت و خواند داشت اما نتوانست در عمل کمکی از آنان برای جنگ با مصریان دریافت کند، سرانجام در سال ۷۱۲ ه.ق./ ۱۳۱۲ م. به تشویق گروهی از امرای ناراضی سوریه رهسپار موصل شد، از فرات گذشت و در کنار فرات، شهر رحبه‌الشام را به محاصره درآورد اما موفق به فتح آن نشد، اهل شهر در برابر مهاجمان سرسختانه مقاومت کردند و چون مغولان متحمل تلفات سنگین گردیدند و نیز آذوقه آنان تمام شده بود دست از محاصره شهر برداشتند و از طریق فرات مراجعت نمودند و بدین ترتیب تاریخ پنجاه ساله مبارزه مغولان و ممالیک بر سر تصرف سوریه پایان یافت.
الجایتو که در کودکی با نام مسیحی نیکولا تعمید یافته بود پس از چندی به آیین بودایی درآمد و سرانجام قبول اسلام کرد و پیرو مذهب ابوحنیفه گردید، ظاهرا مناظره زشتی که در حضور ایلخان بین فقهای مذاهب حنفی و شافعی درگرفت در تغییر مذهب الچایتو به شیعه بی‌تاثیر نبوده است. نمایندگان این مکاتب فقهی آنچنان اتهامات زشت و ناروایی بر یکدیگر وارد ساختند که الجایتو از هردو رنجیده خاطر گشت. [۱] پس از مناظره با علامه حلی و نظام‌الدین مراغه‌ای مذهب تشیع را اختیار کرد.الجایتو نخست دستور داد که نام ابوبکر،عمر و عثمان از خطبه‌های نماز‌ جمعه و از سکه‌ها‌ برداشته شود.الجایتو در سن سی و شش سالگی وفات یافت و پیکرش در سلطانیه به خاک سپرده شد.
الجایتو حامی و مشوق انواع هنرها بود، به اشاره او بود که رشید‌الدین نخستین مجلد کتاب تاریخ غازانی را که بررسی تاریخ مغولان از آغاز تا مرگ غازان بود به پایان برد و دست به کار نوشتن مجلد دوم گردید که اولین کوشش برای ثبت تاریخ همه ملل بزرگ اوراسیا بود. اما تصویر الجایتو در درجه اول به عنوان کسی است که دوستدار سازندگی و آبادانی بود.



ابوسعید بهادرخان
سلطان ابوسعید (از ۷۱۶ تا ۷۳۶ ه‍. ق.) از ایلخانان مغول و پسر الجایتو بود که در سن دوازده سالگی به ایلخانی ایران رسید. در بخشی از دوران ایلخانی او امیرچوپان، امیرالامرای لشکر ایلخانی، اداره کننده واقعی قلمرو او بود. ابوسعید پس از دفع حمله سپاه اردوی زرین به خراسان و نیز شکست شورش برخی امرای شورشی مغول به سبب شجاعتش در جنگ لقب بهادر یافت. در دوران او بار دیگر سپاهیان اردوی زرین به رهبری اوزبگ خان به خراسان حمله کردند که این حمله نیز توسط سپاه امیرچوپان دفع شد (سال ۱۳۲۵ م.)
رشیدالدین وزیر و مورخ نامی در دوران ابوسعید ابتدا عزلت‌نشین شد، اما پس از چندی امیرچوپان او را به خدمت دعوت کرد. اما اقبال رشیدالدین دیری نپایید، او توسط رقیبان به مسموم کردن سلطان فقید متهم شد و همراه پسرش که شربت‌دار سلطان پیشین بود کشته شد. دمشق‌ خواجه پسر امیرچوپان بعد از رشیدالدین وزیر ایلخان شد. بعدها پسر دیگر رشیدالدین، غیاث‌الدین، در دربار ابوسعید به مقام وزارت رسید.
قدرت بیش‌ از اندازه امیرچوپان و فرزندانش که هر یک اداره بخشی از ایران را در دست داشتند و عشق ابوسعید به بغدادخاتون دختر امیرچوپان، و قتل دمشق‌خواجه پسر امیرچوپان به دستور ابوسعید و به اتهام رابطه با یکی از زنان حرمسرای سلطان، همه باعث رویارویی سپاه سلطان و چوپان شد که با پشت کردن امرای سپاه به چوپان به سود سلطان ابوسعید پایان یافت.
در تابستان سال ۷۳۶ ه.ق./ ۱۳۳۵ آوازه درافتاد که اوزبگ خان بار دیگر آماده حمله به قلمرو ایلخان می‌شود. سپاهیان بغداد و دیاربکر به ایران اعزام گردیدند و در پی آنان ابوسعید نیز عازم این ناحیه گردید. وی در سیزدهم ربیع‌الاول ۷۳۶ ه.ق./ سی نوامبر ۱۳۳۵ در ناحیه قره باغ دیده بر جهان فروبست. مرگ وی ظاهرا به واسطه مسمومیت بوده‌است. بعدتر بغداد خاتون زوجه ایلخان و دختر امیرچوپان به مسموم کردن ابوسعید متهم شد و اعدام گردید. با مرگ ابوسعید حکومت ایلخانان عملا پایان یافت اما درگیری و جنگ بین رقیبان و مدعیان جانشینی ایلخانان ادامه یافت و قلمرو ایلخانیان تا سال‌ها و ظهور تیمور دچار ملوک‌الطوایفی شد.



ارپاگاون
موسی خان
محمد خان
ساتی بیک
شاه جهان ایلخانی
سلیمان خان
طغا تیمورخان
انوشیروان عادل
اطلاعاتی در دست نیست.

****هرگز نخواب کوروش ای مهرآریایی ، بی نام تو وطن نیز نام و نشان ندارد ****
[ بیست و سوم شهریور 1389 ] [ 0:35 ] [ اطلس ایران وجهان ]

حمله مغولان جنگ جلاالدین خوارزمشاه با چنگیز خان

 

تصويري از چنگيزخان مغول

شـــــرح

در قرن ۱۳ ميلادى قدرت بزرگى به ايران کنونى تسلط داشت كه پس از ۵۰۰ سال ايران را يكپارچه كرده بود، اگرچه اين نيرو اصالتاً ايرانى نبود، اما در دوران آن شهرهاى بسيار بزرگى در ايران پاى گرفت.
قدرت خوارزمشاهيان به اندازه اى بود كه در كليه دولتهاى آسياى صغير و خاور نزديك مطمئن بودند توفان چنگيز به آنها نمى رسد، اما گذشت زمان چيز ديگرى را نشان داد.
اولين برخورد
در ۱۲۱۶ براى اولين بار در دشتهاى قرقيزستان طلايه داران خوارزم با مردان چنگيز كه از نبرد با طوايف مركيت باز مى گشتند، روبرو شدند و سربازان چنگيز علاقه اى به نبرد نشان ندادند و نيمه شب عقب نشينى كردند. چنگيز در اين زمان هنوز قصد نبرد با سلطان محمد خوارزمشاه را نداشت، اما حمايت سلطان محمد عملاً او را مجبور به جنگ كرد.
مرگ فرستادگان چنگيز
حاكم اترار كه دست نشانده محمد خوارزمشاه بود، بازرگانان مغول را به جرم جاسوسى دستگير و اموال آنها را غارت كرد و سپس به دستور سلطان، آنها را كشت.
چنگيز اكنون براى حفظ آبروى خود چاره اى جز جنگ نداشت، چرا كه سلطان محمد آخرين سفير وى را نيز چندى قبل كشته بود. در ۱۲۱۹ ميلادى (۶۱۶ هجرى) چنگيزخان با عظيم ترين سپاهى كه تا آن زمان شرق به خود ديده بود، عازم اترار شد.
انهدام قشون سلطان
در ناحيه اى بين اوش و اترار سپاه چنگيز به سپاهى بزرگتر از خود برخورد. مورخين، سپاه سلطان محمد خوارزمشاهى را ۴۰۰ هزار تن ذكر مى كنند. نبردى سخت بين طرفين درگرفت، اما قدرت سواران بيابانگرد سبب بروز شكاف در صفوف سپاه خوارزم شد، از طرفى جوچى پسر چنگيز نيز در اين نبرد با ابراز رشادت مانع گريز سپاه دشمن شد و با محاصره آنها قتل عام عظيمى از اين سپاه به راه انداخت. شكست سنگين سلطان محمد سبب از بين رفتن روحيه جنگاورى خوارزمشاهيان شد و وى عملاً مرزهاى شرقى را بدون محافظ رها كرد. پس از آن، سپاه مغولى به ۳ دسته تقسيم شده و بخشى به فرماندهى جغتاى و اكتاى مأمور تسخير اترار شدند، بخشى به سمت خجند حركت كرده و خود چنگيز نيز به سمت شهرهاى آباد سمرقند و بخارا حركت كرد. تنها شهر اترار مقاومت بى نظيرى (۶ ماهه) از خود نشان داد، اما نرسيدن نيروى امدادى سبب انهدام شهر و مرگ حاكم آن شد. حاكم بخارا نيز كه ۲۰ هزار سرباز داشت، ابتدا در كنار رود سيحون با سپاه مغول درگير شد، اما پس از شكست، شهر تسليم آنها گرديد. خجند اما تقريباً بدون مبارزه تسليم شد. سمرقند آخرين شهرى بود كه مى توانست از ورود مغولان به خراسان جلوگيرى كند، چرا كه پادگان سمرقند در اختيار ۴۰ هزار نظامى ترك بود. متأسفانه تركها تصميم به تسليم كردن شهر گرفتند و اين مسأله سبب شد تا آنها نه تنها جان خود را (به دليل قتل عام) از دست بدهند، بلكه تسخير شهر با ارزش و آباد سمرقند، قدرت مغولان را دوچندان كند. چرا كه آنها از اين شهر ۳۰ هزار سرباز جديد و ۳۰ هزار صنعتگر به كار گرفتند. همچنين فتح سمرقند، دره معروف و حاصلخيز زرافشان را نيز در اختيار مهاجمان قرار داد.
 
[ دهم شهریور 1389 ] [ 1:48 ] [ اطلس ایران وجهان ]
جلایریان (نام‌های دیگر: ایلکانیان و آل جلایر)(۷۳۷ق/۱۳۳۶م-۸۱۴ق/۱۴۱۱م) رؤسای یک قبیله ترک بودند که در دوران فروپاشی ایلخانیان و پس از درگذشت ابوسعید بهادرخان در بخشی از ایران فروانروایی یافتند.

جلایریان که از والیان قدرتمند اواخر دوران ایلخانیان بودند که بر عراق و آذربایجان چیرگی یافتند. فرمانروایان این دودمان بر این پایه‌اند:

پس از آنها قراقویونلوها و آق قیونلوها جایشان را پر کردند.

[ سوم شهریور 1389 ] [ 13:51 ] [ اطلس ایران وجهان ]
آل مظفر سلسله‌ای بود که در قرن هشتم هجری بیشتر بر جنوب ایران و گاه بر تمام ایران بزرگ بجز خراسان حکومت می‌کرد.

سرسلسله این دودمان امیر مبارزالدّین محمد بود. اجداد او از اهالی خواف بودند. پدر او که امیر مظفر نام داشت نزد پادشاهان مغول به مراتب بالایی رسید. پس از مرگ پدر، امیر مبارزالدین محمد مورد توجه سلطان ابوسعید قرار گرفت و منصب پدر را به انضمام فرمانروایی یزد یافت. پس از ابوسعید که مغولها ضعیف شدند ، امیر مبارزالدین به فکر استقلال و جهانگشایی افتاد. او در سال ۷۴۱ کرمان و در ۷۵۴ شیراز را به متصرفات خود افزود و شیخ ابواسحاق اینجو فرمانروای شیراز را که سرداری لایق و دانشمند بود به قتل رسانید. حافظ در یکی از غزلهای مشهورش به سوگ ابو اسحاق می‌پردازد. [۱]

مقبره شاه شجاع مظفری در شیراز

مبارزالدین به دلیل تندروی‌هایی که می‌کرد سرانجام به دست پسرانش شاه شجاع و شاه محمود و خواهرزاده و دامادش شاه سلطان اسیر و کور گردید و سپس در سال ۷۶۵ از دنیا رفت. پس از او فرزندش شاه شجاع به پادشاهی رسید و مشهور است که وی استبداد پدرش را از میان برداشت.

از دیگر پادشاهان این دودمان مجاهدالدین سلطان زین‌العابدین و شاه منصور بودند. شاه منصور در جریان حمله تیمور لنگ به شیراز کشته شد و باقی خاندان آل مظفر نیز در قمشه به دست تیمور قتل عام شدند

[ سوم شهریور 1389 ] [ 13:50 ] [ اطلس ایران وجهان ]
چنگیز خان مغول (۱۱۵۵، ۱۱۶۲، یا ۱۱۶۷ تا ۱۸ اوت ۱۲۲۷ میلادی) با نام اصلی تموچین، خان مغول و سردار جنگی بود که قبایل مغول را متحد ساخت و با فتح قسمت زیادی از آسیا شامل چین، روسیه، ایران و خاورمیانه، و همچنین اروپای شرقی، امپراتوری مغول را پایه‌گذاری کرد. او پدربزرگ قوبلای‌خان اولین امپراتور از سلسله یوان در چین و همچنین هلاکو خان -نخستین ایلخان ایران- بود.[

 

چنگیز با نام تموچین در سالهایی بین ۱۱۶۲ تا ۱۱۶۷ میلادی به دنیا آمد. نخستین پسر یسوگی، رئیس قبیله کیاد، از خاندان برجی‌گین. در زمان یسوجی و آغاز احوال چنگیز اقوام مغول و تاتار یکی مطیع دیگری نبودند و هر یک از خود دارای رئیس قبیله جداگانه‌ای بودند و پیوسته میان ایشان جنگ و خصومت بود. تموچین در سیزده سالگی پدرش را از دست داده بود، افزون بر اینکه اقوام زیر اطاعت پدرش از وی روی گرداندند، اقوام دیگر نیز با وی و خانواده اش به خصومت برخاستند. تموچین در نوجوانی رنجهای فراوانی را متحمل گشت حتی چندین مرتبه گرفتار و محبوس نیز گشت. تموچین از همان نوجوانی روحی نا آرام و ماجراجو داشت، چون میدید که خویش و بیگانه از وی بیزارند درصدد یافتن پشتیبان برآمد تا کسی را بیابد که بتواند موقتا در زیر سایه وی پناه ببرد، سرانجام به سراغ یکی از دوستان پدرش بنام [اونگ‌خان]رفت. اونگ‌خان نیز تموچین را بیاد دوستی با پدرش بخوبی پذیرفت و در میان قبیله خود برایش جای داد و در وی به چشم عزت و احترام نگریست و چنان نوازش کرد که بیشتر از آن متصور نبود.

 به قدرت رسیدن

چنگیز به واسطه‌ای آشنایی که با اونگ‌خان رهبر یکی از اقوام مغول داشت رو به او نهاد. اونگ‌خان بنابر دوستی که با پدر تموچین داشت از وی به خوبی پذیرایی کرد و نهایت احترام را به وی روا داشت. تموچین با اونگ‌خان دل یکی نموده و با دشمنانش جنگها کرد از جمله با برادر اونگ خان که در مقام مخالفت بود جنگید و او را شکست داد. چون قبایل و اقوام تایجوت و سالجوت و قنقرات و جلایر و تاتار تسلط تموچین و دولت‌خواهی او را با اونگ خان مشاهده کردند با یکدیگر برای جنگ با ایشان پیمان بستند و بنابر باورهای دینی خود اسب، گاو و قوچ و سگ آورده کشتند و گفتند که اگر خلاف پیمان کنیم این چنین کشته شویم و در عقیده‌ای ایشان سوگندی ازین عظیم تر نیست.

تموچین و اونگ خان از این موضوع آگاهی یافته به دفع آنها شتافته طی جنگهای شدیدی بر ایشان پیروز شدند. بدین ترتیب تموچین مدت هفت سال در خدمت اونگ خان بسر برد، تا آنجا که امرای اونگ خان بر وی رشک برده نزد اونگ خان از تموچین بدگویی‌ها نمودند. اونگ خان گوش به سخنان بدخواهان تموچین نمی‌داد، مخالفان سنگون پسر اونگ خان را نیز با خود همراه ساختند، و چنان سعی کردند که اونگ خان را نسبت به تموچین بد بین ساختند، آخر کار به دشمنی و جنگ کشید و در جنگ سختی که میان تموچین و اونگ در گرفت اونگ شکست خورد و به بیابان آواره گشت. آخر کار بجایی کشید که اونگ خان به دست مردان تایانگ خان رئیس قوم تایمون رقیب دیرین خود کشته شد. سنگون پسر اونگ از مملکت پدرش آواره گشته به تبت رفت و آخر در کاشغر کشته شد.

داستان چنگیزخان خواندن تموچین روایتی است که می‌گوید تموچین را سران قبایل در خرولتای (قوریلتای) لقب چنگیز دادند، و بعضی اعتقاد دارند تموچین بر حسب داستان زیر این لقب را به خرولتای تحمیل کرده است.

تموچین پس از آنکه اونگ خان را آواره ساخت خود را پادشاه اعلان کرد. تموچین با سایر اقوام و قبایل جنگها نموده همه را تار و مار و مطیع خود گردانید. بعد ازین پیروزیهای پی در پی خویش بر بدخواهان تموچین دستور داد تا جشن بزرگی را بر پا نمودند. در آن زمان، میان مغولان مردی بود بنام تب تنکری و دعوی می‌کرد که از اسرار و چیزهای غیبی خبر دارد و به آسمان پرواز می‌کند و با خدا حرف می‌زند. همچنین از یخ و سرما او را آسیبی نمی‌رسد و برهنه در میان یخ و برف می‌خوابد، و برف و یخ از گرمای بدنش آب می‌شوند. تب تنکری در این جشن پیش تموچین رفته و می‌گوید : «مردی سرخ رنگ سوار بر اسبی سفید رنگ بر من ظاهر شد و گفت نزد پسر یسوگای برو و به او بگو که پس ازین نباید ترا تموچین خطاب کنند بلکه باید ترا چنگیزخان گویند و ما بیشتر ربع مسکون را به تو و فرزندان تو ارزانی داشتیم.» پس تموچین دستور داد از این پس او را چنگیزخان خوانند.(چنگیزخان معنای شاه شاهان/شاه جهان می‌دهد)

تهاجم به ایران

ادوارد تلر در خاطراتش در مورد حمله چنگیزخان مغول به ایران دوره خوارزمشاهی می‌نویسد:

« یک نمونه مهم در تاریخ، جنگهای چنگیزخان مغول، و بویژه تخریب سرزمین های پارسی است. بیش از نصف جمعیت سرزمین تسخیر شده نابود گردید، و پارس، که همان ایران امروزیست، هرگز جلال و ابهت پیشین خود را دیگر باز نیافت.»[۲]  »

حمله چنگیزخان مغول چنان دهشتناک و بیرحمانه بود که خیابانهای نیشابور «که مهد علم و دانش و نوآوری آن زمان بود، تبدیل به جویبارهای خون گردید، و از سران مردان و زنان و کودکان هرم هایی ساخته شد، و حتی به سگ ها و گربه‌های شهر نیز رحم نکردند.»[۳] از اینروست که تاریخ نگار دیگری می‌نویسد:

« شکی نیست که نابودی و ویرانی که در حین خیزش دولت مغول در ایران بوقوع پیوست، و قتل عام وسیعی که در آن زمان رخ داد، در هزار سال هم ترمیم نخواهد گشت، حتی اگر فاجعه دیگری نیز بوقوع نپیوندد.»[۴]  »

شاید هزار سال به طول نیانجامید. اما در اواسط قرن بیستم بود که جمعیت نیشابور به سطح دوران پیش از حمله مغول بازگشت.[۵]

 روابط خانوادگی

او فرزندان بسیاری ازهمسران متعدد خود داشت اما مهم‌ترین آنهاچهار پسر با نام‌های جوجی، جغتای، اوگتای و تولی،ازاولین همسرش(که در سنت مغولی مهم‌ترین وبزرگ‌ترین همسران می‌باشد)بودند. چنگیزخان همچنین زن‌های بسیار داشت ولی مشهورترین ایشان پنج تن بودند، (بورته فوجین، کنجاخاتون، جاکمبو، دختر تایر اورسون و دختر تایانگ‌خان). چنگیز تمام ممالک مفتوحه را بین پسران و برادرش تقسیم نمود، کار صید و شکار را که در میان مغولان کاری بسا شگرف و پسندیده بود به پسر بزرگش جوجی سپرد. اور یاسا و یارغو یعنی قضاوت و دادگستری و کیفر گناهکاران را به جغتای داد و امور سپاه را تولی تفویض کرد و اوکتای را به جانشینی تعیین کرد. بعد از آنکه حدود مملکت وسعت یافت برادرش اوتچکین را به ملک چین فرستاد.

[ویرایش] پسران چنگیزخان

چنگیزخان چهار پسر داشت بنامهای تولی، اکتای، جوجی و جغتای.

  • جوجی پسر ارشد چنگیزخان بود که پیش از فوت پدر درگذشت.
  • جغتای پسر دوم چنگیزخان بود که چنگیز پس از بازگشت از جنگ خوارزمشاه حکومت ماوراالنهر و خوارزم و شهرهای ایغور و کاشغر و بلخ و بدخشان و غزنین تا حدود سند را به جغتای سپرد.
  • اکتای بعد از مرگ چنگیزخان بجای پدر امور رهبری امپراتوری مغول را در دست گرفت.
  • تولی خان پسر چهارم چنگیزخان از برادران خود جوجی و جغتای و اوگتای کوچک‌تر بود. چنگیز در اوایل میل داشت که او را به جانشینی تعین کند اما بعد از آن بر گشت و گفت که منصب لشکرکشی و ضبط یورت و حفظ خزانه بر تو مناسبتر است.


 

چنگیز پس از چیرگی بر اونگ خان و قبایل مغول از برای ضبط مملکت و صلاح ارتش و رعایا قاعده‌ای چند وضع کرد و برای هرکار قانونی نهاد و برای هر گناه کیفری معین کرد. در آغاز برای اهل اسلام احترام زیاد قایل بود و مجازات او برای قتل هر مسلمانی چهل بالش زر (هر بالش پانصد مثقال طلا یا نقره بود. (ر.ک‍ «تاریخ جهان‌گشا» ۱/۱۶» و برای قتل هر یک از مردم چین یک سر درازگوش (خر) را دیه معین کرد. چون قبایل مغول از خود دارای خط و کتابت نبودند، دستور داد تا برخی از فرزندان مغول خط اویغوری بیاموختند و قوانین او را که به «یاسا» .معروف است ثبت کردند و آن دفاتر را در خزانه‌ها نگهداشتند تا هر وقت خانی بر تخت نشیند و یا حادثه‌ای روی دهد شاهزادگان جمع شوند و آن طومارها را حاضر کنند و بنای کار را آن نوشته‌ها و قوانین بگذارند و امور ارتش و حمله به شهرها را را برآن شیوه پیش گیرند. چنگیز پس از تسلط بر اقوام مغول رسوم و عادات ناپسند مانند زنا و دزدی را از میان ایشان برداشت و درهای بازرگانی را میان میان غرب و شرق باز نمود و بازرگانان نیز بی دغدغه آمدوشد می‌کردند. چنگیز در نامه‌ها که به سرکشان و دشمنان می‌نوشت و ایشان را به اطاعت میخواند هرگز از سپاه و جنگ‌افزار چیزی نمی‌نوشت و ایشان را از وفور سلاح نمی‌ترساند، همین قدر می‌نوشت اگر رام و مطیع شوید به جان امان یابید و اگر خلاف کنید ما چه دانیم آن را خدا داند.

مرگ چنگیز

در اثنای سفر جنگی نزدیک شدن مرگ خود را دریافت و فرزندان خود را حاضر ساخت و اوگتای را به جانشینی خود تعین کرد، ورارود (ماورالنهر) و دیار مجاور آن را به جغتای داد. او دستور داد تا میان اوکتای و برادران پیمان‌نامه‌ای نوشتند که به موجب آن هیچ یک از برادران نباید از فرمان او سرپیچی کنند. پس از آن وصیت کرد که چون مرگش برسد کسی گریه نکند و مرگش را پنهان دارند تا دشمن آگاه نشود.همچنین او را مخفیانه دفن کردند تا دشمنان متوجه مرگ او نشوند و از نبود او سوء استفاده نکنند. سر انجام پس از ۲۵ سال حکمرانی در سن هفتادوسه سالگی از جهان رفت (درباره طول عمر چنگیز و سال تولدش میان پژوهندگان اختلاف است

 

[ سوم شهریور 1389 ] [ 11:46 ] [ اطلس ایران وجهان ]
 فهرست اسامی ایلخانان ایران
شجره ایلخانان ایران
  1. هولاکوخان پسر تولوی پور چنگیز از ۶۵۱ تا ۶۶۳ ه‍. ق.
  2. اباقاخان پسر هولاکو از ۶۶۳ تا ۶۸۰ ه‍. ق.
  3. تگودار (سلطان احمد) پسر هولاکو از ۶۸۰ تا ۶۸۳ ه‍. ق.
  4. ارغون‌خان پسر اباقا از ۶۸۳ تا ۶۹۰ ه‍. ق.
  5. گیخاتوخان پسر اباقا از ۶۹۰ تا ۶۹۴ ه‍. ق.
  6. بایدوخان پسر طرغان پسر هولاکو از جمادی الاولی ۶۹۴ تا ذیقعدهٔ۶۹۴ ه‍. ق.
  7. غازان پسر ارغون از ۶۹۴ تا ۷۰۳ ه‍. ق.
  8. الجایتو (خدابنده) پسر ارغون از ۷۰۳ تا ۷۱۶ ه‍. ق.
  9. ابوسعید بهادرخان پسر الجایتو از ۷۱۶ تا ۷۳۶ ه‍. ق.

با مرگ ابوسعید درواقع دودمان هلاگو منقرض گشت، در ادامه شاهزادگان دیگر دودمان‌های مغول به مقام ایلخانی رسیدند و یا ادعای این مقام را داشتند. حتی گاهی شاهزادگانی با نسب‌های ساختگی ادعای تاج و تخت نمودند. افراد زیر را می‌توان از مدعیان مطرح ایلخانی در این دوران دانست؛

  1. ارپاوگان از ۷۳۶ تا ۷۳۶ ه‍. ق.
  2. موسی‌خان پسر علی پسر پایدو از شوال تا ۱۴ ذیحجهٔ۷۳۶ ه‍. ق.
  3. محمدخان پسر منگو تیمور پسر هولاکو... ذیحجه ۷۳۷ ه‍. ق.
  4. ساتی‌بیک دختر الجایتو ذیحجهٔ۷۳۹ تا ۷۴۱ ه‍. ق.
  5. شاه‌جهان تیمور پسر آلافرنگ پسر گیخاتو ذیحجهٔ۷۳۹ تا ۷۴۰ ه‍. ق.
  6. سلیمان‌خان پسر یشموت پسر هولاکو ذیحجهٔ۷۴۱ تا ۷۴۵ ه‍. ق.
  7. طغاتیمورخان از ۷۳۶ تا ۷۵۳ ه‍. ق.
  8. انوشیروان از ۷۴۴ تا ۷۵۶ ه‍. ق.

 فهرست اسامی وزیران و صاحبان دیوان در دوره ایلخانان

  1. شمس‌الدین جوینی وزیر هلاکو خان، اباقا و تگودار تا سال ۶۸۳ ه‍. ق./۱۲۸۴ م.
  2. بوقا وزیر ارغون تا سال ۶۸۷ ه‍. ق./۱۲۸۹ م.
  3. سعدالدوله ابهری وزیر ارغون تا سال ۶۹۰ ه‍. ق./۱۲۹۱ م.
  4. صدرالدین زنجانی وزیر گیخاتو تا سال ۶۹۴ ه‍. ق./۱۲۹۵ م.
  5. جمال‌الدین زنجانی وزیر بایدو، سال ۶۹۴ ه‍. ق./۱۲۹۵ م.
  6. شرف‌الدین سمنانی وزیر غازان، سال ۶۹۵ ه‍. ق./۱۲۹۶ م.
  7. جمال‌الدین دستجردانی وزیر غازان به مدت یک ماه، سال ۶۹۵ ه‍. ق./۱۲۹۶ م.
  8. صدرالدین زنجانی وزیر غازان تا سال ۶۹۷ ه‍. ق./۱۲۹۸ م.
  9. سعدالدین ساوجی وزیر غازان و الجایتو تا سال ۷۱۱ ه‍. ق./۱۳۱۲ م.
  10. رشیدالدین فضل‌الله همدانی وزیر غازان و الجایتو و ابوسعید تا سال ۱۳۱۸ م.
  11. تاج‌الدین علیشاه وزیر الجایتو و ابوسعید تا سال ۷۲۴ ه‍. ق./۱۳۲۴ م.
  12. رکن‌الدین صاین وزیر ابوسعید
  13. دمشق خواجه وزیر ابوسعید تا سال ۷۲۷ ه‍. ق./۱۳۲۷ م.
  14. غیاث‌الدین فرزند رشیدالدین فضل‌الله، وزیر ابوسعید تا سال ۷۳۶ ه‍. ق./۱۳۳۶ م.

[ویرایش] نابودی دستاوردهای مغولان به دست ابوسعید بهادرخان

پسرش ابوسعید بهادرخان به هنگام جانشینی بیش از سیزده سال نداشت، از این رو به سادگی آلت دست امیران و وزیران قرار گرفت. عشق به شراب و حرمسرا هم او را از پرداختن به امور مملکت مانع شد به همین دلیل ساده‌تر آن دید که آن را به امیر چوپان واگذار کند. طولی نکشید که زمینه‌های رشد و ترقی که توسط اخلاف بهادر خان، بنیانی یافته بود به دست این ایلخان بر باد رفت. اجحاف و تعدی به مردمان، طغیان امیر چوپان و پسرش امیر تیمورتاش و داستان‌های عشقی و بد نامی بهادر خان، رفته رفته حکومت ایخانان را فروپژمرد. افزون بر این رقابتها مدعیان قدرت و تحریکات مخالفان نیز قدرت این سلاله را به تحلیل برده بود. قتل امیر اشرف «۷۵۹ ق / ۱۳۵۸ م» واپسین امیر ایلخانی، زوال و فرومردن نهایی این سلاله را اعلام داشت.

پایان کار مغولان

دوران ایلخانان هر چند با نظم و انضباط آغاز شد، اما در بی نظمی و هرج و مرج مقاومت ناپذیری پایان یافت. به طوری که تجربه حکومت ایلخانان در ایران دگرگونی اجتماعی جالبی را در تاریخ به معرض آزمون آورد. این که در فاصله دو نسل، ایلخانان اسلام آوردند، تجربه انحلال قوم فاتح را در فرهنگ قوم مغلوب یک بار دیگر در تاریخ ایران به صورت یک واقعیت تسلی بخش و قابل اعتماد به منصه ظهور رساند. سلاله یک قوم مهاجم سرانجام در طی دو نسل، مدافع قلمرو ایران شدند که از آن در برابر تهاجمات دیگران و هجوم بیگانگان جانانه دفاع کردند. ارتباط آنهادست کم شروع جالبی برای روابط بازرگانی شرق و غرب شد.

[ویرایش] توسعه علوم در عهد مغولان

در عصر آنها طب، نجوم و ریاضیات در ایران توسعه قابل ملاحظه‌ای یافت. به طوری که عدم توجه این قوم به زبان فارسی نیز با اظهار علاقه زیادی که به تاریخ نشان می‌دادند جبران شد. چرا که کتابهای تاریخی قابل ملاحظه‌ای در این دوره به فارسی تدوین شد که جامع التواریخ رشیدی در آن میان شاید نخستین تجربه موفق در نگارش دسته جمعی و گروهی تاریخ بود. به علاوه توجه برخی از این ایلخانان به ایجاد بناهای عظیم و آبادانی، در خاطر نسلهای بعدی به منزله جبران گذشتهٔ اخلاف وحشی این قوم در ایران بود، چنان که پیدایش سبک تلفیقی ممتاز در تاریخ معماری ایران، نتیجه کوششهای برخی از این امیران بود.

ملوک الطوایفی در ایران در پایان عهد ایلخانان

بلیه مغولان و حکومت ایلخانان در ایران، دوره‌ای از افول و انحطاط ایرانیان را به همراه آورد. زوال اخلاق و معنویات و رواج دکان ریا و میدان دار شدن مدعیان و متشبهان و کارگزاران ناشایست و مال اندوز، بر پریشانی اوضاع و نابسامانیهای اجتماعی هر چه بیشتر می‌افزود. در پایان روزگار ایلخانان و ضعف و زوال قدرت آنان، سرزمین ایران، شاهد ظهور دوباره ملوک‌الطوایفی در عرصه فرمانروایی از یک سو و نهضت‌های مردمی و انقلابی با ماهیتی ضد دولتی از سوی دیگر شد. نهضت سربداران، جنبش سمرقند و نهضت عامّه، جلوه‌ای از روح مردم به تنگ آمده از اوضاع بود.

[ویرایش] تصمیم ایران به عدم بازگشت به دنیای مغولان

با آن که بعد از ایلخانان دولت کوته عمر چوپانیان و سلاله ماجراجو و بی ثبات ایلخانیان، توانستند دست کم برای مدتی کوتاه تفوق عنصر مغول را در عرصه رویدادهای سیاسی ایران حفظ نمایند، اما اعاده آن قدرت برای مغولان دیگر ممکن نشد. ادامه پاره‌ای از شیوه‌های حکومت و یاساهای مغول در قلمرو کوچک طغاتیموریان جرجان، و در دستگاه آل کرت و آل مظفر هم به پایندگی و بقای دنیای چنگیز خانی کمکی نکرد. هر چند ایران تا نیل به یکپارچگی و استقلال، هنوز راه درازی در پیش داشت، اما بازگشت به دنیای مغول هم، دیگر برایش تصور کردنی نبود. حتی تیمور، که با یورشهای خونین و وحشیانه‌اش، یک چند خاطره دوران چنگیز را باز به یاد آورد، موفق نشد آن دوران را از نو برقرار سازد. با اینحال، از پایان عهد ایلخانان تا عهد تیمور، نوعی ملوک الطوایفی در ایران ادامه یافت که دوام آن تقریباً سراسر کشور غرق در جنگهای محلی، هرج و مرجهای اداری و اغتشاشهای ناشی از ناامنی گردید، و غلبه جهل، فساد، ریا و دروغ را در تمامی رویدادهای عصر آشکار ساخت.

 ملوک الطوایفی عصر مغول و نزاع‌های حکمرانان محلی

این ملوک الطوایفی که سراسر ایران زمین را دچار اغتشاشهای طولانی ساخت، خاندانهای گوناگون محلی را در برابر یکدیگر به پیکار واداشت. پیکارهای میان فرمانروایان محلی، باعث غارتها و کشت و کشتارهای بسیاری در آبادیها، شهرها، و ولایات گوناگون شد. این شهرها و ولایات هر از چندی دست به دست می‌گردیدند. از این میان؛ چوپانیان در آذربایجان و اران و ولایات جبال، جلایریان در عراق عرب و بعدها در تمامی قلمرو چوپانیان، طغا تیموریان در جرجان و خراسان غربی، آل کرت در هرات و خراسان شرقی، ملوک شبانکاره در بخشی از فارس، اتابکان سلغری و قراختاییان در فارس و کرمان، آل اینجو در فارس و اصفهان، اتابکان لر بین اصفهان تا خوزستان، اتابکان یزد در ولایات تابع آن حوالی و شماری امیر نشین در طبرستان و مازندران که از هم مستقل و با هم در حال ستیز بودند.

هر چند برخی از این حکومتهای ملوک الطوایفی در فرجام روزگار ایلخانان بر افتادند، اما جدایی قلمرو آنها همچنان باقی ماند و حکومت ملوک الطوایفی که بعد از عهد تیمور هم به صورتهای دیگر ادامه حیات یافت، تا چندین سده بعد از بلیه مغولان، سرزمین ایران را عرصه تاخت و تاز و بی نظمی و اغتشاش کرد که رهایی از آن، نیازمند حکومت مرکزی مقتدر بود و نیل بدان تا عهد صفوی برای ایرانیان ممکن

مغول و ایلخانان

736 - 614 ق / 1335 - 1217 م  در طی همان ایام که محمد خوارزمشاه قدرت خود را در نواحی شرقی مرزهای ماوراءالنهر گسترش می‏داد و خلیفه بغداد  برای مقابله با توسعه قدرت او در جبال و عراق بر ضد محمد خوارزمشاه توطئه می‏کرد حدود 613 ق / 1216 م، در آن سوی مرزهای شرقی قلمرو خوارزمشاه، قدرت نو خاسته‏ای در حال شکل گیری بود که به تدریج به داخل مرزهای اسلامی می‏خزید و خود را برای تهدید و تسخیر دنیای اسلام آماده می‏کرد. با این حال، خلیفه و سلطان، که آماج نهایی هجوم قریب الوقوع این نیروی تازه به پا خاسته بودند، در کشمکشها و مناقشات سیاسی خویش، آن را در نظر نگرفتند و یا آن قدر در محیط بسته افکار سیاسی و حشمت قدرتشان غرق شده بودند، که حضور این نیروی ویرانگر را اصلاً نمی‏دیدند و یا به عبارتی دیگر در مجموعه مناسبات سیاسی عصر، آن را وزنه‏ای به حساب نمی‏آوردند.

اما این نبردی عظیم و ویرانگر که از نواحی صحرای گوبی و جبال تیانشان به سوی ماوراءالنهر می‏خزید و از همان ایام فاجعه‌ای عظیم را برای دنیای اسلام تدارک می‏دید، دولت نوخاسته مغول بود که ظرف چند سال، هم به دولت پر آوازه خوارزم خاتمه داد، و هم به خلافت بغداد.

پیشروی مغولان به داخل ایران از جانب ماوراءالنهر مغول که در آن ایام عنوان اتحادیه طوایف تاتار، قیات، نایمان، کرائیت و تعداد دیگری از طوایف بدوی نواحی بین ترکستان، چین، و سیبری محسوب می‏شد، پیشروی خود را از جانب مرزهای ماوراءالنهر آغاز کرده بود. این طوایف که به قول برخی مورخان، هون‌های جدید محسوب می‏شدند، اگر هم در واقع اخلاف هونهای قدیم نبوده باشند، اما وارث مهارت آنها، در جنگجویی، تیر اندازی، و سلحشوری به شمار می‏آمدند. با وجودی که هونهای جدید هشتصد سال پس از هونهای قدیم پا به عرصه تاریخ گذاشتند، با این وصف خاطره فجایع آنها را در تاریخ زنده کردند. به طوری که اینها نیز مانند همان مهاجمان باستانی، از اعماق بیابانهای گوبی و سرزمینهای اطراف چین و سیبری برخاستند، و با حرص و ولع بی سابقه ای، مدت زمانی کوتاه، بخش عمده‏ای از دنیای متمدن در قلمرو اسلام را، به ویرانی و نابودی کشیدند. به طوری که با گذشت هشت سده، هیچ گونه تغییری در خُلق و خوی و رفتار معیشتی و اجتماعی آنها پدید نیاورد، چنان که همچون هونهای قدیم، در زیر چادرهای نمد یا در هوای آزاد بیابانها سر می‏کردند و در کنار شتران، گوسفندان، و اسبان خویش عمر را سپری می‏کردند. اگر هم خشکسالی و دام مرگی پیش می‏آمد از خوردن هیچ چیز حتی شپش نیز خودداری نمی‏کردند. که البته گوشت موش، گربه و سگ و همچنین خون حیوانات نیز گه گاه مایه عیش آنها می‏شد.

تموچین فرمانروای بلامنازعه طوایف مغول

وقتی تموچین، سرکرده یک تیره از این طوایف با پیروزی بر اقوام مجاور، اندک اندک تمامی اقوام مغول را تحت فرمان درآورد، از جانب سرکردگان قبایل قوم قوریلتای، خان بزرگ خوانده شد. او بعدآ با لقب چنگیز خان، در مدت زمانی کوتاه هیبت و خشونتش مایه وحشت تمامی نواحی مجاور شد، به عنوان خان محیط یا خان اعظم، فرمانروای همه این طوایف شد. به طوری که چندی بعد نیز قبایل اویرات و قنقرات را به اطاعت درآورد و بدین گونه خان اعظم سایر قبایل اطراف را به جنگ یا به صلح زیر فرمان خویش گرفت و به این ترتیب با برقرار ساختن قانون عدالت - یاسای چنگیزی - اتحاد مستحکمی را بین آنها برقرار ساخت. از آن پس، چنگیز خان فرمانروای بلا منازع تمام سرزمینهای مشرق مغولستان بود که البته او کسی نبود که به این میزان بسنده کند و پیش از الزام اطاعت مغولهای غربی، دست از جنگجویی با سرکردگان طوایف بردارد. به زودی تموچین خان بزرگ، سرزمین ختای را تسخیر کرد و التون خان پادشاه آنجا را کشت؛ در چین شمالی به تاخت و تاز پرداخت و پکن را تسخیر کرد؛ طوایف اویغور را به اظهار اطاعت وا داشت؛ کوچلک خان، سر کرده قبایل نایمان را که بر اراضی اقوام قراختای تسلط یافته بود، از آنجا بیرون راند و بدین گونه با خوارزمشاه که حدود شرقی قلمرو خود را به این نواحی رسانده بود، همسایه شد و مرز مشترک پیدا کرد.

قتل فرستاده ایران به دربار چنگیز و اجتناب ناپذیری جنگ

به این ترتیب چنگیز خان، ایجاد تجارت با سلطان خوارزم را وسیله‏ای برای برقراری رابطه بین دو دولت ساخت. به طوری که نخستین سفیر سلطان خوارزم در جلوی دروازه پکن به حضور خان رسید و بر ضرورت توسعه مناسبات تجاری بین مغول و قلمرو سلطان تأکید کرد و آن را لازمه توسعه مناسبات دوستانه و صلح آمیز اعلام نمود.

در جریان سفر هیئت بازرگانی مغولان که از میان مسلمانان انتخاب شده بودند، قتل عام همگی این تجار و سوء تدبیرهای بعدی سلطان، جنگ بین دو کشور را اجتناب ناپذیر ساخت. از طرفی خان مغول که از سوء رفتار سلطان خوارزم به خشم آمده بود در 614 ق / 1217 م، ایران را مورد تهاجم قرار داد. به طوری که هجوم وحشیانه مغول، فرار مفتضحانه سلطان از مقابل وی، و رفتن از شهری به شهر دیگر. ویرانی این تهاجم را چند برابر نمود. مغولان به هر دیار که وارد می‏شدند به کشتار نفوس، غارت اموال و ویرانی کامل شهر و آبادی‌ها می‏پرداختند. به نحوی که در اندک مدتی کوتاه ماوراءالنهر، خراسان و عراق عرصه کشتار و ویرانی مغولان شد و مقاومت جلال الدین منکبرنی نیز نتوانست از ادامه هجوم چنگیز خان جلوگیری کند. ده سال حضور این قوم وحشی، بخشهای وسیعی از جهان اسلام را به ویرانی و تباهی کشاند. تا این که عاقبت چنگیز در بازگشت به مغولستان در 624 ق / 1227 م، درگذشت و فاجعه عمیق انسانی را در پس این حادثه باقی گذاشت.

ورود نسل تازه مغولان به ایران به سرکردگی هلاکوخان

چهل سال پس از این ماجرا، نوادگان مغول در موکب سپاه هلاکوخان دوباره به ایران آمدند. اما اینان با اعقاب خویش چنگیز خان، که به قصد تاخت و تاز آمده بودند، تفاوت بسیاری داشتند. این نسل تازه از مغولان در این مدت با جهان اسلام خیلی بیشتر آشنایی پیدا کرده و از غارتگری و وحشی‌گری عهد چنگیز، به مراتب معتدلتر و مجربتر به نظر می‏رسیدند. لشکرکشی هلاگو بر خلاف چنگیز، با طرح و نقشه‏ای پیش پرداخته همراه بود. منازل بین راه از پیش تعیین و راه عبور لشکر آماده و حتی پل‌ها و گذرگاه مرمت شده بود. این بار تجربه به فرمانروایی مغول نشان داده بود که برای ایجاد یک قدرت پایدار در ایران، برچیدن بساط خلافت و اسماعیلیه ضرورت دارد و آنها می‌بایست به جای کشتار و تخریب بیهوده و بی‌نقشه، این دو قطب متضاد دنیای اسلام را که به خاطر جنبه مذهبی خویش، مانع از استقرار فرمانروایی آنها در ایران به شمار می‏آمدند، از بین بردارد.

سقوط قلعه الموت و برچیده شدن اسماعیلیه

برچیدن قدرت اسماعیلیه در ایران با مشکل و مقاومتی جدی رو به رو نشد و با سقوط قلعه الموت در 654 ق، دولت خداوندان الموت به پایان راه رسید. از سوی دیگر خلیفه عباسی، علی رغم کوشش‌هایی که در ترساندن مغولان از عواقب شوم در افتادن با خاندان عباسیان انجام داد، نتوانست از حرکت هلاکو به بغداد جلوگیری کند. چرا که به زودی تختگاه عباسیان به محاصره افتاد. به همین دلیل مستعصم خلیفه ناچار به اردوگاه هلاکو آمد، این امر نیز مانع غارت و کشتار بغداد نشد. خلیفه و اولادش نیز با عده کثیری از رجال دولت به قتل رسیدند. بدین گونه خلافت عباسیان نیز فرو پاشید، هر چند سپردن امارت بغداد و عراق به عطا ملک جوینی، که از والیان مسلمان بود، تا حدی در کاهش آثار فروپاشی خلافت عباسی و کشتار بغداد تخفیف یافت.

بازگشت هلاکوخان به مغولستان پس از فتح بغداد

بعد از فتح بغداد، اتحاد با صلیبی‌ها و بر انداختن حکومت مسلمین در شام، فلسطین و مصر در دستور کار هلاکو خان قرار گرفت. اما این نیت با مرگ برادرش منگو قاآن - خان مغولستان - که وی حکومت و دولت خود را از او داشت، هلاگو را به ترک شام و عزیمت به مغولستان وادار کرد.

هلاکو در آباد کردن خرابیهایی که لشکرکشیهای متعدد او، موجب آن شده بود، اهتمام ورزید. به طوری که تعدادی ابنیه از جمله معبد بودایی در خوی، قصری در دامنه جبال آلاغ، و رصد خانه‏ای در مراغه ساخت.

تحلیل رفتن مغولان در فرهنگ ایرانی و اسلام آوردن خانان مغول

هلاکو در 663 ق / 1265 م درگذشت و پسرش اباقاخان ایلخان مغولان شد. در فاصله سی سال از مرگ سلطنت اباقاخان و جانشینی غازان‌خان، قوم مهاجم به تدریج در فرهنگ ایرانی تحلیل رفت و با آن انس و خو گرفت. چنان که غازان خان، پیش از عزیمت به جنگ با بایدو، اسلام آورد، و در همان آغاز حکومت «694 ق / 1295 م»، تمامی عمال مغول را ملزم به قبول اسلام کرد. پس از آن دستور داد تا تمامی معابد بودایی و نیز کلیساهای مسیحی و کنیسه‏های یهودی را ویران سازند. هر چند اسلام آوردن غازان خان، مقبول بسیاری از امیران و شاهزداگان مغول واقع نشد و غازان خود را مجبور به تصفیه و قتل این مخالفان دید.

غازان که پس از روی آوردن به اسلام، نام محمود یافت در ایجاد نظم و امنیت، وضع قواعد و قوانین عادلانه اهتمام بسیاری ورزید و سنت‌های نیکوی فراوانی از خود به یادگار گذاشت. با این وجود، این ایلخان سازنده و مصلح مغول عمر طولانی نیافت به طوری که پس از نه سال سلطنت در جوانی و در سی و سه سالگی به سال 703 ق / 1304 م چشم از جهان فرو بست و برادرش اولجایتو به جای او نشست.

اولجایتو که با نام مسلمانی محمد خدابنده معروف شد، ظاهراً چون گرایش به تشیع داشت، مخالفان شیعه او را بیشتر خر بنده خواندند. وی پس از تحکیم قدرت، رعایت قانون اسلام و یاساهای غازانی را الزام کرد. شهر سلطانیه را در محلی که غازان قصد بنای یک شهر تازه را در آن داشت، به وجود آورد و آن را تختگاه خویش ساخت «704 ق / 1304 م».

اولجایتو نخست به مذهب حنفی گرویده بود، اما مشاجرات و اختلاف‌های شافعی و حنفی که در اردوگاه او شدت یافته بود، وی و بسیاری از امیران فصول را از گرایش به اسلام پشیمان و نگران ساخت. در این بین به مذهب تشیع تشویق شد و فرمان داد تا نام خلفای سه گانه را از خطبه و سکه انداختند. مع‌هذا، چون اکثریت رعیت را مایل به تسنن دید، بار دیگر نام خلفای سه گانه را در سکه و خطبه آورد. اولجایتو هم مثل اکثر ایلخانان دیگر در شرابخواری و شهوت رانی افراط می‏کرد. وی در سی و پنج سالگی به دنبال یک بیماری وفایت یافت «716 ق / 1316 م».

نابودی دستاوردهای مغولان به دست ابوسعید بهادرخان

پسرش ابوسعید بهادرخان به هنگام جانشینی بیش از سیزده سال نداشت، از این رو به سادگی آلت دست امیران و وزیران قرار گرفت. عشق به شراب و حرمسرا هم او را از پرداختن به امور مملکت مانع شد به همین دلیل ساده‏تر آن دید که آن را به امیر چوپان واگذار کند. طولی نکشید که زمینه‏های رشد و ترقی که توسط اخلاف بهادر خان، بنیانی یافته بود به دست این ایلخان بر باد رفت. اجحاف و تعدی به مردمان، طغیان امیر چوپان و پسرش امیر تیمورتاش و داستانهای عشقی و بد نامی بهادر خان، به تدریج حکومت ایخانان را رو به انحطاط برد. افزون بر این منازعات مدعیان و تحریکات مخالفان نیز قدرت این سلاله را تحلیل برده بود. قتل امیر اشرف «759 ق / 1358 م» واپسین امیر ایلخانی، زوال و انقراض نهایی این سلاله را اعلام داشت.

پایان کار مغولان

دوران ایلخانان هر چند با نظم و انضباط حساب شد، آغاز شد، اما در بی نظمی و هرج و مرج مقاومت ناپذیری پایان یافت. به طوری که تجربه حکومت ایلخانان در ایران یک تحول جالب اجتماعی را در تاریخ به معرض آزمون آورد. این که در فاصله دو نسل، ایلخانان اسلام آوردند، تجربه انحلال قوم فاتح را در فرهنگ قوم مغلوب یک بار دیگر در تاریخ ایران به صورت یک واقعیت تسلی بخش و قابل اعتماد به منصه ظهور رساند. سلاله یک قوم مهاجم که از آغاز با طرح اتحاد با صلیبی‌ها که به انهدام اسلام بسته بودند، سرانجام در طی دو نسل، مدافع قلمرو اسلام شدند که از آن در برابر تهاجمات دیگران و هجوم بیگانگان جانانه دفاع کردند. حتی ارتباط آنها با صلیبی‌ها، که پس از اسلام آوردنشان نیز به کلی قطع نشد، دست کم شروع جالبی برای روابط بازرگانی شرق و غرب شد. پایان قدزت مغولان و

توسعه علوم در عهد مغولان

در عصر آنها طب، نجوم و ریاضیات در ایران توسعه قابل ملاحظه‏ای یافت. به طوری که عدم توجه این قوم به زبان فارسی نیز با اظهار علاقه زیادی که به تاریخ نشان می‏دادند جبران شد. چرا که کتابهای تاریخی قابل ملاحظه‏ای در این دوره به فارسی تدوین شد که جامع التواریخ رشیدی در آن میان شاید نخستین تجربه موفق در تألیف دسته جمعی و گروهی تاریخ بود. به علاوه توجه برخی از این ایلخانان به ایجاد بناهای عظیم و آبادانی، جبران مافات اخلاف وحشی گونه این قوم در ایران، تسلی خاطر نسلهای بعدی بود، چنان که پیدایش سبک تلفیقی ممتاز در تاریخ معماری ایران، نتیجه مجاهدتها و کوششهای برخی از این امیران بود.

ملوک الطوایفی در ایران در پایان عهد ایلخانان

بلیه مغولان و حکومت ایلخانان در ایران، دوره‏ای از افول و انحطاط ایرانیان را به همراه آورد. ورطه عمیق و هولناک بین توانگر دقیقتر، زوال اخلاق و معنویات و رواج دکان دیا و میدان دار شدن مدعیان و متشبهان و کارگزاران بی لیاقت و مال اندوز، بر پریشانی اوضاع و نابسامانیهای اجتماعی هر چه بیشتر می‏افزود. در پایان عهد ایلخانان و ضعف و زوال قدرت آنان، سرزمین ایران، شاید ظهور دوباره ملوک‌الطوایفی در عرصه فرمانروایی از یک سو و نهضت‌های مردمی و انقلابی با ماهیتی ضد دولتی از سوی دیگر شد. نهضت سربداران، نهضت سمرقند و نهضت عامّه، جلوه‏ای از روح مردم عاصی و به تنگ آمده از اوضاع بود.

تصمیم ایران به عدم بازگشت به دنیای مغولان

با آن که بعد از ایلخانان دولت کوته عمر چوپانیان و سلاله ماجراجو و بی ثبات ایلخانیان، توانستند دست کم برای مدتی کوتاه تفوق عنصر مغول را در عرصه رویدادهای سیاسی ایران حفظ نمایند، اما اعاده آن قدرت برای مغولان دیگر ممکن نشد. ادامه پاره‏ای از شیوه‏های حکومت و یاساهای مغول در قلمرو کوچک طغاتیموریان جرجان، و در دستگاه آل کرت و آل مظفر هم به دوام و بقای دنیای چنگیز خانی کمکی نکرد. هر چند ایران تا نیل به وحدت و استقلال، هنوز راه درازی در پیش روی داشت، اما بازگشت به دنیای مغول هم، دیگر برایش قابل تحمل نبود. حتی تیمور، که با یورشهای خونین و وحشیانه‏اش یک چند خاطره دوران چنگیز را تجدید کرد، به اعاده آن بساط موفق نشد. معهذا، از پایان عهد ایلخانان تا عهد تیمور، نوعی ملوک الطوایفی در ایران ادامه یافت که دوام آن تقریباً سراسر کشور را غرق در جنگهای محلی، هرج و مرجهای اداری و اغتشاشهای ناشی از ناامنی کرد، و غلبه جهل، فساد، ریا و دروغ را در تمامی رویدادهای عصر آشکار ساخت.

ملوک الطوایفی عصر مغول و نزاع‌های حکمرانان محلی

این ملوک الطوایفی که سراسر ایران زمین را دچار اغتشاشهای طولانی ساخت، سلاله‏های مختلف محلی را در مقابل هم به تنازع واداشت. منازعات بین حکام محلی، آبادیها، شهرها، و ولایات را معروض غارت و کشتار مدعیان ساخت که هر از چندی آنها را دست به دست می‏کردند و یا به زور از دستان یکدیگر می‏ربودند. از این جمله؛ چوپانیان در آذربایجان و اران و ولایات جبال، جلایریان در عراق عرب و بعدها در تمامی قلمرو چوپانیان، طغا تیموریان در جرجان و خراسان غربی، آل کرت در هرات و خراسان شرقی، ملوک شبانکاره در قسمتی از فارس، اتابکان سلغری و قراختاییان در فارس و کرمان، آل اینجو در فارس و اصفهان، اتابکان لر بین اصفهان تا خوزستان، اتابکان یزد در ولایات تابع آن حوالی و تعدادی امیر نشین در طبرستان و مازندران که از هم مستقل و با هم در حال نزاع بودند.

هر چند برخی از این حکومتهای ملوک الطوایفی در همان اواخر عهد ایلخانان بر افتادند، اما جدایی قلمرو آنها همچنان باقی ماند و حکومت ملوک الطوایفی که بعد از عهد تیمور هم به صورتهای دیگر ادامه حیات یافت، تا چندین سده بعد از بلیه مغولان، سرزمین ایران را عرصه تاخت و تاز و بی نظمی و اغتشاش کرد که رهایی از آن، نیازمند حکومت مرکزی مقتدر بود و نیل بدان تا عهد صفوی برای ایرانیان ممکن نشد.

ایران خسته از یکصد و پنجاه سال سلطه ملوک الطوایفی

از فاجعه تهاجم چنگیز خان تا فاجعه تیمور گورکانی تقریباً یک صد و پنجاه سال به طول انجامید. سپس در پایان یک سده دیگر وفات تیمور، ایران واپسین دوران ملوک الطوایفی تاریخی خود را پشت سر گذاشت و وارد دوره‏ای شد که مورخان جدید، غالباً آن را اعتلای ایران به مرحله دولت ملی خوانده‏اند، عهد صفوی. فاجعه چنگیز در قلمرو پارسی زبانان سرانجام به حدود ماوراء النهر محدود شد ،اما فاجعه تیمور از همانجا آغاز گشت و از میان ویرانه‏های دولت چنگیز خانی شکل گرفت. در مدت فرمانروایی تیمور و اخلاف او سراسر ایران از خراسان و مازندران تا فارس و آذربایجان، عرصه تاخت و تاز ترکمانان آسیای صغیر و ترکان آسیای میانه بود. هنوز چند نسل لازم بود، تا ایرانیان، وفاق ملی و نیاز به آن را از میانه فلاکتها و ویرانیها و کشتارها، تجربه کنند و آن را باور بدارند. عهد صفوی، تنها طلایه یک دوران از اقتدار مرکزی و فرو پاشی و اضمحلال ملوک الطوایفی در ایران نیست، بلکه نشستن این باور در وجدان عمومی مردمان بود.

اضمحلال و فرو پاشی تمدن ایرانی در عهد مغول و ایلخانان

تهاجم مغولان و سپس حاکم شدن ایلخانان، در هم ریختن مبانی حیات جامعه مغلوب، راه یافتن انحطاط و زبونی در قوم مغلوب و پدیداری بسیاری از مفاسد اجتماعی بود. یکی از بارزترین علل انحطاط جبری ایرانیان در این دوره، غلبه قوم بیابانگرد وحشی بود که به هیچ یک از آداب و سنن و اصول اجتماعی و سیاسی خو نگرفته بودند و پابندی نشان نمی‏دادند. از این رو، بنیان قدرت و حکومت جابرانه خود را تنها در سایه تهاجم، قتل و غارت و ریشه کنی مبانی و مناسبات اجتماعی می‏یافتند.

نتیجه چنین حمله‏های بنیاد براندازی که در روزگاران قدیم به وسیله دسته‏های بزرگ از وحشیان بر ممالک آباد، ثروتمند و متمدن صورت می‏گرفت، نابودی تمدن و کشته شدن بیشتر اقویا و باقی ماندن افراد ضعیف و فراریانی بود که به بیقوله‏ها و بیابان‌ها پناه می‏بردند. به عبارت دیگر، از میان رفتن طبقات برگزیده اجتماع و اقشار فرهیخته و صاحب نظر و کاردان، بر پریشانی هر چه بیشتر مردمان ضعیف می‏افزود و جمعیتهای منحط و چاکر منش و فاقد اخلاق را که نه حاجتی به عمارت و آبادانی و نه توان اندیشه‏ای در بهبود اوضاع و نه همت و حال و شوقی در این کار داشتند، در مصدر کارها حاکم بر سرنوشت مردمان می‏ساخت. در این کشاکش‌ها، تمدن مغلوب، با از دست دادن طبقه حاکمه با سابقه و افراد کاردان خود، میدان را برای حادثه جویان نو رسیده و تازه کار خالی می‏گذاشت و آنان نیز از راه سازش با مهاجمان و غارتگران به آب و نان و جاه و جلال می‏رسیدند. تسلط این طبقه، خود بلایی بزرگتر بود، چه این دسته از مردم فرومایه، از بزرگداشت فاضلان اِعراض می‏کردند و ناکسانی چون خود را بر می‏کشیدند و جاه و مقام می‏دادند و غلبه گران غارتگر را در برانداختن خاندانها و قتل و کشتار و چپاول راهبر و هادی می‏شدند. بهترین تصویری را که می‏توان از این احوال در سده هفتم هجری مشاهده کرد، عطا ملک جوینی با انشاء مزین زیبای خود شرح داده است: «.... هر مزدوری دستوری و هر مُزَورّی وزیری و هر مُدْبِری دبیری و هر مُستَنْدفی مُستوفی و هر مُسْرفی مُشرفی و هر شیطانی نایب دیوانی .... و هر شاگرد پایگاهی خداوند حرمت و جاهی و هر فرّاشی صاحب دورباشی و هر جافی کافی و هر خسی کسی و هر خیسی رئیسی و هر غادِری قادِری و هر دستار بندی بزرگوار دانشمندی و هر جَمّالی از کثرت مال با جَمالی و هر حَمّالی از مساعدت اقبال با فُسْحَتِ حالی

آزاده دلان گوش بمالش دادند وز حسرت و غم سینه بنالش دادند پشت هنر آن روز شکستست درست کین بی هنران پشت ببالش دادند.

زمامداران فرومایه و سیر قهقرایی اجتماع

واژگون شدن مبانی اجتماعی و رفتن به سوی قهقرا و انحطاط، همراه با انواع معایب و مفاسد اجتماعی، فرجام طبیعی چنین شرایطی است. وقتی مردمی فرومایه، بدون هیچ گونه تربیت و آموزش و صفات اخلاقی پسندیده، زمام امور را به دست گیرند، طبعاً به همه مکارم پشت پا می‏زنند و همه رذایل را مباح می‏شمرند. رواج انواع مفاسد از دروغ و تزویر و دزدی و ارتشاء و بی اعتنایی به فضایل اخلاقی و انسانی و ملی و نظایر آن، نتیجه جبری چنین وضعی است. دستگاه حاکمه‏ای که بر اثر چیرگی مغولان، در عهد آنان پدید آمد، و نسل اجرایی و کارگزاری که زیر دست این فرو مایگان تربیت شد، سقوط دولتشان و به همراه آن سقوط اجتماعی و تمدنی ایران را رقم زد.

شیوع بدگویی و سعایت رجال از یکدیگر در عهد مغولان

در سراسر کتابهای تاریخی، اخبار رجال و بزرگان این دوره، موضوع سعایت و بدگویی رجال علیه یکدیگر که امری عادی شده بود، ملاحظه می‏شود. کمتر وزیری از وزیران این دوره را می‏توان یافت که به مرگ طبیعی درگذشته باشد. شیوع این سعایتها در دستگاه حکومتی نشانه آن است که دستگاه حاکمه غیر ملی و چپاولگر به کارگزاران و عمال خود اعتماد نداشت و هر اتهامی را درباره آنان می‏پذیرفت؛ و هم فِقدان اصول و ضوابط برای احراز مقامات عالی، به هر کسی اجازه می‏داد که برای وصول به آن مقام و پست، از راه بدگویی و وارد شدن در زد و بندهای جناحی و سیاسی منحط و توطئه چینی و دروغ پراکنی و تزویر و بد نهادی، بکوشد تا به وصال مطلوب برسد. از سوی دیگر، ملت ایران با حمله خانمانسوز مغول به نحوی فاسد شده و ارزشهای اجتماعی و دینی خود را از دست داده بود که مردم به جای اتحاد و اتفاق در برابر این همه بیداد، غالباً به جان یکدیگر می‏افتادند و حتی رجال با فضیلت را پذیرا نمی‏شدند و با دنباله روی از روش دولتمردان دست در جیب و سرکیسه کردن هم نوعان می‏کردند تا دیگری هم، همین کار را با آن کند.

انحطاط عقلی و فکری و علمی مخرب‌ترین آثار تهاجم مغولان

اما بدترین آثار مخرب چنین اوضاعی، انحطاط عقلی، فکری و علمی بود که در تعاقب تهاجم مغولان، پدید آمد. از میان رفتن بسیاری از رجال علمی و مذهبی و مهاجرت دسته جمعی بازماندگان این رجال به سایر دیار، از یک سو جامعه را از بازسازی فکری تهی ساخت، ولی از سوی دیگر، بقایای همین عالمان، اجازه داد تا مرده ریگ تمدن ایرانی در دیگر نقاط به تدریج شکوفا شده و جامعه به یک باره از دستاوردهای تمدنی و پیشینه تاریخی خود تهی نگردد. نقش این عالمان در بازسازی تمدن ایرانی با وجودی که غیر قابل انکار است، اما نمی‏توان حضور تاریخی این بلیه بزرگ را که مدتها بعد و حتی تا کنون، روحیه ایرانی را آزرده است، نادیده گرفت. شاید پژوهشهای تاریخی و جامعه شناختی تاریخی و روانشناسی اجتماعی محققان بتواند به شناسایی بسیاری از رفتارهای ناهنجار اجتماعی جامعه ایرانی پی برده، در رفع این ناهنجاریها و در ترسیم خاطره ایرانی مؤثر افتد. از این رو، پژوهشهای تاریخی به صرف بیان وقایع پیش آمده در گذشته و باز نمایی صوری آن خلاصه نمی‏شود، این تاریخی است حیات دار و زنده که بسیاری از ایرانیان هنوز عاملان و حاملان آثار سوء پیشامدهای ناگوار و عظیم تاریخی‏اند. حضور پر قدرت ادبیات و فرهنگ و تعلیم و تربیت می‏تواند در طی نسلهایی که پیاپی در آینده خواهند آمد، این بارقه امید را باقی بگذارد که ایرانی و ایرانیان بتوانند بر آثار ناگوار روانی این واقعه و وقایع شبیه آن که از قضا در این سرزمین کم روی نداده است، فائق آیند و با خودشناسی آینده‏ای بهتر و ایرانی آبادتر را برای نسلهای بعدی به یادگار و میراث باقی گذارند.

 

[ سوم شهریور 1389 ] [ 11:39 ] [ اطلس ایران وجهان ]
آق قویونلو سلسله‌ای از ترکمن‌ها‌ی سنی بود که بر قسمت‌های از قفقاز ، شرق ترکیه و شمال ایران از ۱۳۷۸ تا ۱۵۰۸ میلادی فرمان می‌راند.

طبق اسناد بیزانسی آق قویونلو ها حداقل از سال ۱۳۴۰ میلادی در آناتولی حضور داشتند و اکثر سلاطین آق قویونلو همچنین بانی آن قره عثمان با شاهزاده خانمهای بیزانس ازدواج می‌کردند.

اولین اراضی تحت حاکمیت آق قویونلوها ایالت دیار بکر در آناتولی بود که در سال ۱۴۰۲ میلادی از تیمور به قره عثمان واگذار گردید. مدت زیادی آق قویونلوها قادر به گسترش اراضی خود نبودند، چون رقیبانشان (قره قویونلو ها) مانع قدرت‌گیری آنها می‌شدند ولی این وضع با پیروزی اوزون حسن بر جهانشاه قره قویونلو در سال ۱۴۶۷ پایان یافت.

بعد از شکست سلطان ابوسعید، اوزون حسن بغداد را به تصرف خود آورد و اراضی آق قویونلو را به اطراف خلیج فارس و خراسان در شرق رسانید. این گسترش هم‌زمان با تمایلات امپراتوری عثمانی به پیشروی در شرق بود که آق قویونلوها را به اتحاد با قارامان های آناتولی مجبور کرد.

سلطان محمد عثمانی در سال ۱۴۷۳ میلادی در نبرد ترجان بر قوای اوزون حسن آق‌قویونلو پیروز گردید و با تسخیر دیار بکر پایتخت وی، توانست بر آناتولی شرقی و سراسر آسیای صغیر مسلط شود.[۱]

در سال ۱۵۰۹ میلادی شخصی به نام امیر مبارک از جانب سلطان مراد آق‌قویونلو در بغداد حکومت می‌کرد که در برابر سپاهیان شاه اسماعیل تاب مقاومت نیاورد و تسلیم شد و سراسر بین‌النهرین به تصرف ایرانیان درآمد.[۲]

[ سوم شهریور 1389 ] [ 11:35 ] [ اطلس ایران وجهان ]
پس از یکصد و بیست سال استیلای قوم تاتار و مغول بر ایران و بسیاری از مناطق آسیا، قیامی مردمی در باشتین و سبزوار خراسان علیه ظلم و تعدی حاکمان مغول و عاملان آنان به وقوع پیوست. این نهضت که به قیام سربداران شهرت یافته‌است، از لحاظ وسعت، بزرگ‌ترین، از نظر تاریخی مهم ترین جنبش آزادی بخش خاورمیانه در قرن هشتم هجری بود. تلاش پیگیر رهبران آزاده این قیام، منجر به تشکیل حکومت مستقل ملی و شیعه مذهب ایرانی در خراسان شد. مهم ترین ویژگی‌های این حکومت عبارت بود از: تنفر و انزجار از عنصر مغولی و تثبیت ایدئولوژی تشیع امامی. اولین رهبر آنها یک روحانی به نام شیخ خلیفه بود بعد از وی یکی از شاگردانش بنام شیخ حسن جوری رهبری سربداران برعهده داشت.

هنگامی که سربداران توانستند بر حاکم مغولی خراسان پیروز شوند حکومت مستقلی ترتیب دادند و سبزوار را مرکز خود ساختند.

قیام سربداران با آن که جنبشی محلی بود و مدت زیادی دوام نیافت، اما در تاریخ ایران اهمیتی خاص دارد، زیرا در پی این قیام و با نیرو گرفتن از پیروزی‌های آن بود که در نقاط دیگر نیز مردم روستاها سرکشی آغاز کردند. استقرار دولت مرعشیان در مازندران را باید یکی از بارزترین پی آمدهای حکومت سربداران دانست. امرای سربداران در اداره حکومت با یکدیگر اختلاف بسیار داشتند و بسیاری از آنان با توطئه یاران خود را از پای درآمدند. با این همه در مدت کوتاه حکومت ایشان، آبادانی بسیار صورت گرفت و خرابی‌های حمله مغول تا حد زیادی جبران شد. امیران سربدار در پی بهتر کردن زندگی روستائیان و طبقه محروم شهر بودند و به نوعی مساوات در تقسیم عواید و ثروت عمومی اعتقاد داشتند. نخستین حاکم سلسلهٔ سربداران، «عبدالرزاق باشتینی» بود که به مدت دو سال و چهار ماه حکومت کرد. پس از وی، «برادرش وجیه الدین امیر مسعود» به حکومت رسید. امیرمسعود با این که در مردم داری و مبارزه با حاکمان مغول و تثبیت حکومت سربداران، دارای موفقیت‌های بالایی بود، لیکن به خاطر اختلاف با شیخ حسن جوری (رهبر روحانی نهضت سربداران) و توطئه در قتل او، پایگاه مردمی خویش را از دست داد و حکومتش به تدریج رو به ضعف نهاد. به همین جهت سپاهش در نبرد با امرای مازندران متحمل شکست گردید و خود وی کشته شد. پس از مرگ امیر مسعود، ۱۰ تن دیگر از این سلسله به حکومت رسیدند که معروف ترین آنها عبارتند از: شمس الدین علی، خواجه یحیی کرابی و خواجه علی مؤید. فقیه نامور شیعه شهید اول، معاصر با خواجه علی مؤید بود که در پی دعوت خواجه از وی، کتاب شریف «اللمعه الدمشقیه» را در فقه امامی تدوین و به همراه نماینده‌ای به سوی خواجه علی مؤید در سبزوار فرستاد. سرانجام در پی هجوم «امیر ولی» به سبزوار و محاصرهٔ چهار ماههٔ این شهر در سال ۷۸۳ قمری، خواجه علی مؤید، دست نیاز به سوی «تیمور لنگ گورکانی» دراز کرد، و از او یاری خواست. با تسلیم شدن خواجه علی مؤید به تیمور لنگ، پروندهٔ حکومت سربداران نیز برای همیشه بسته شد و منطقهٔ خراسان پس از ۴۶ سال رهایی از یوغ استعمار مغولان، مجدداً مقهور و غلوب آنان گردید.

با آن که تصوف در ایران مدت‌ها صورت مقاومت منفی با وضع اجتماعی موجود داشت و به همین دلیل پس از مدتی حق حیات در جنب متشرعه یافت، با این حال پس از هجوم مغول و تاخت و تاز تیموریان و هنگامی که فقر و فاقه توده‌های مردم را در جامعه قرون وسطائی قرون هفتم و هشتم هجری از پای درمی آورد، دراویش در سبزوار و مازندران و آذربایجان جنبشی را که از یک طرف علیه حکام مغول و از طرف دیگر ضد فئودال‌ها و اشراف و روحانیان بود، رهبری کردند. در سال ۷۳۸ ه.ق. سربداران سبزوار را بتصرف در آوردند و علیه مغولان مکرر جنگیدند و دامنه حکومت خود را تا مازندران و گرگان توسعه دادند. سربداران دعوی داشتند که می‌خواهند کاری کنند که حتی یک تاتار تا قیام قیامت خیمه در خاک ایران نزند. به قول مؤلف روضات الجنات این گروه را از آن جهت سربداران گویند که گفتند: «اگرتوفیق یابیم دفع ظلم ظالمان کرده باشیم والا سر خود را بردار ببینیم که دیگر تحمل تعدی و ظلم نداریم». سربداران مدت پنجاه سال در سبزوار و نواحی مجاور آن حکومت کردند.

[ سوم شهریور 1389 ] [ 11:33 ] [ اطلس ایران وجهان ]
دیلمستان). از قرن هشتم هجری به بعد تا سال ۱۰۰۰ ق. حکومت کردند.

پس از حمله امیر تیمور گورکانی به شمال ایران و فتح آن، حکومت دودمان های محلی ایرانی در شمال ایران کاملا از بین رفت. در لشکرکشی تیموریان (در ۷۸۶ق.) به مازندران و رستمدار مرعشیان نیز از تیمور شکست خوردند. امیر تیمور در لشکر کشی دوم خود به رستمدار در سال ۷۹۴ق. به کلی بر رستمدار (نور) تسلط یافت.

پس از تیموریان، سید امیر کیای مَلاطی و نوادگان وی (از سادات کیایی) بر گیلان حکومت کردند و تا سال ۱۰۰۰ ق. خاندان کیاییان حکومت داشتند، مقر حکومت سلطان در لاهیجان بود.

  • سید امیر کیای مَلاطی ، بنیانگذار حکومت خاندان کیاییان در گیلان. حکومت از (۷۶۳ـ۷۷۶) ق.
  • سید رضی کیا حکومت از (۷۲۹ـ۷۹۹) ق.
  • کارکیا سید محمد اول حکومت از (۸۲۹ ـ۸۳۷) ق.
  • کارکیا ناصر کیا حکومت از (۸۳۷ ـ۸۵۱) ق.
  • کارکیا سلطان محمد دوم حکومت از (: ۸۵۱ـ۸۸۳) ق.
  • کارکیا میرزاعلی

...

پس از سقوط کیاییان، صفویان حکومت کردند.


 

[ سوم شهریور 1389 ] [ 11:32 ] [ اطلس ایران وجهان ]
پس از برافتادن مغول مرعشیان که در مازندران پیدا شده بودند (سادات عرب که به مرعشیان مازندران معروفند) در سال ۷۶۰ه.ق میر قوم الدین مرعشی، حکومت مرعشیان را تأسیس کرد. در سال ۷۸۲ه.ق سید فخر الدین مرعشی فرزند میر قوام الدین با تصرف رستمدار (نور) قریهٔ واتاسان را در نزدیکی ناتل (پایتخت دشت رستمدار) بنا نهاد و مقر حکومت خود ساخت. اما به زودی امیر تیمور گورکانی (در ۷۸۶ ه.ق ) به مازندران و رستمدار لشکر کشید و سادات مرعشی نیز از تیمور شکست خوردند.

امیر تیمور در لشکر کشی دوم خود به مازندران در سال ۷۹۴ه.ق به کلی سادات مرعشی را سرکوب کرد و بر رستمدار(نور) نیز تسلط یافت. مرعشیان به تبعید ماوراءالنهر که امیر تیمور در حقشان روا داشته بود رفتند.

قیام مرعشیان ، محصول و نتیجه قیام سربداران بود که از آمل آغاز شد و این منطقه را نیز زیر چتر خود گرفت . چون شیخ خلیفه ، مقتدای مذهبی سربداران - مرد پاکیزه روزگاری که از اهالی آمل بوده ، پس از سیر و سلوک ، راهی سبزوار شد و نطفهٔ قیام سربداران را در آن جا به بار نشاند و بعدها قیام مرعشیان ، به عنوان شعبه‌ای از قیام سربداران در مازندران ایجاد شد.

مرعشیان ، شیعه اثنی عشری بودند که با الهام گیری از تعلیم مذهبی - سیاسی رهبران مذهبی سربداران توانستند از آن به عنوان مکتبی برای قیام خود استفاده کنند.

یکی از اصول اساسی این قیام مبارزه با ظلم و ستم بود. ظلم و ستم در این دوره جنبه اجتماعی ، اقتصادی و گاهی سیاسی داشت که بر رعایا اعمال می‌شد.

سید قوام با استفاده از بعد ستم ستیزی تشیع توانست بر حکام ظالم و ستمگر منطقه پیروز شود، از ویژگی‌های دیگر این قیام بسط عدالت و مساوات اجتماعی بود لیکن باز با انشقاق از هم رزم و هم کشی خود افراسیاب چلاوی ، پیروزی از آن جناح شیخیان گردید فتوت ، راستی ، صداقت و راست کرداری از جمله خصوصیات پیروان سید قوام و کلا، حاکمیت وی بود. اکثر پیروان سید قوام را افراد پیشه ور و روستایی و بیش تر رعایا تشکیل می‌دادند. علل فروپاشی این نهضت را، بایستی در جنگ‌های متعدد آنان و نیز ظهور امیرتیمور، در شرق دانست که به هیچ یک از قیام‌ها و سلسله‌های محلی رحم نکرد و گویی وی برای سرکوبی این قیام‌ها آمده بود.


[ سوم شهریور 1389 ] [ 11:32 ] [ اطلس ایران وجهان ]
قراقویونلو واژه‌ای ترکی و به معنی صاحبان گوسفندهای سیاه است. این واژه بسته به لهجه محلی گوینده، قره قویونلو هم تلفظ و نوشته می‌شود.

نام قراقویونلو ها اولین بار در تاریخ در دوره قبل از سلسله صفویه مطرح گردیده است. قراقویونلوها که ترکمن بودند ابتدا دست نشاندگان سلسله مغولی جلایری‌ها در تبریز و بغداد بودند. اما در سال ۱۳۷۵ (میلادی) قرا یوسف رهبر قراقویونلوها در پی شورشی بر علیه جلایری‌ها استقلال خود را از جلایری‌ها اعلام کرد و کنترل آذربایجان، موصول و بغداد را بدست گرفت. تیموریان در حوالی ۱۴۰۰ قرا یوسف را شکست داده و قرایوسف به مصر متواری شد. وی پس از مدتی و در ۱۴۰۶ با کمک حاکمان وقت مصر، مملوک‌ها، دوباره کنترل تبریز را بدست آورد.دولت شیعی قراقویونلو در بخش مهمی از سرزمين ايران شامل خوزستان ، کرمان ، فارس و هرات حضور داشت[۱]واپسین فرمانروای قره‌قویونلو جهانشاه قراقویونلو نام داشت که اوزون حسن از دودمان آق‌قویونلو او را شکست داد و وی را به همراه پسرش کشت.

مجسمه ای از زمان قره‌قویونلو

مسجد کبود در تبریز از بناهای ساخته شده در دوران قرافویونلوها می‌باشد.

در حال حاضر تیره هائی به همان اسم در میان بازماندگان ایلات شاهسون در استان مرکزی و قشقائیها در حوالی استان فارس وجود دارند. (بطور مثال ناصر خان قشقائی از تیره قراقویونلو بوده است.) فرافویونلوهای ساوه از طایفه ایل بغدادی می‌باشند و گفته می‌شود که در زمان نادرشاه به ایران انتقال داده شده اند. منبع یا منابعی که ارتباط این اقوام و گروهها را به قراقویونلوهای دوره قبل از صفویه ذکر کرده باشد در دسترس نیست. امااین فرضیه خیلی دور از حقیقت نیست. علی الخصوص که قراقویونلو ها مدتی حاکمان بغداد نیز بوده اند.[نیازمند منبع]


 فرمانروایان قراقویونلو

[ سوم شهریور 1389 ] [ 11:31 ] [ اطلس ایران وجهان ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

این سایت درسال1389با هدف ارائه مقالات ومطالب مختلف در زمینه اقلیم وطبیعت ابران اغاز به کارکرد ودرابتدا سعی وافری شد که مقالات مختلف وکاملی درمورد شهرستانهای مختلف ایران از لحاض طبیعت وفرهنگ واداب ورسوم و جمعیت -اثار باستانی-وقابلیتهای اقتصادی وصنعتی وکشاورزی ارائه دهد بدنبال ان در ادامه کار به بررسی کشورهای مختلف جهان پرداخت وطی مقالات مختلف کلیه کشورهای جهان از لحاض طبیعت وفرهنگ واقتصاد و.. . موردبررسی قرار گرفت وشناخت کلی از کشورهای جهان وحتی شهرهای مهم ان به ما ارائه دهد دراین میان سعی شد که با ارائه مقالات مستند وقابل اعتماد کشورهای مختلف وایران را از لحاض صنعتی واقتصادی واموزش و... مورد برسی قرار گیرد واخرین امار مقایسه ای از این کشورها ارائه شود بدنبال ان تاریخ پرافتخار ایران از دوران مادها تا عصرحاضر مورد برسی قرارگرفت دربخشی دیگر از مطالب سایت مطالب کاملی درزمینه مذهب وزندگی پیامبران وامامان وحوداث مربوط به عصر ان بزرگوران ارائه شد دربخشهای دیگر سایت صدها مقاله درزمینه اشنایی با شرکتهای صنعتی ایران وجهان واخرین اختراعات واکتشافات جهان درحوزهای مختلف علم واخرین رکوردهای ورزشی وبرترین های جهان پرداخته است دراین میان باید از مطالب زیبایی دیگر مانند روزشمار حوادث جنگ تحمیلی نام برد بهرحال امید ان است که مطالب سایت که بازحمات فراوان درسالهای اخیر از طریق جمع اوری از صدها سایت دیگر تهیه شده بتواند بخشی از نیاز خوانندگان را رفع کند دراینجا جادارد ازسایتهای مانند همشهری انلاین تیبان- ایران تراول- ویکی بدیا- مرجع شهرهای ایران- کویرها وبیابانها- تاریخ معاصر-پورتال جهاد کشاورزی- ایران اکتور- میراث فرهنگی استانها- پورتال استانها- سایت مرکز امار ایران- وسایت هواشناسی استانها - وسایتهای خبری عصر ایران-انتخاب - خبرانلاین اشاره کرد که از مطالب زیبا ومستند انها استفاده شده واز انان سپاسگزارم دراینجا باید گفت کلیه مطالب سایت بدون هیچگون تحریفی یا تغییری دران ارایه شود واینجانب مسولیتی درزمینه مطالب ارایه شده سایت از لحاض صحت یا کذب بودن ان ندارم وبا توجه موثق بودن منابع باید به ان اعتمادکرد
موضوعات وب
امکانات وب
.gigfa.com/zibasaz/2.js'> WebGozar.com Counter code -->