X
تبلیغات
دانستنیها ی تاریخ وجغرافیایی ایران وجهان

دانستنیها ی تاریخ وجغرافیایی ایران وجهان
اشنایی کامل با شهرهای ایران وجهان- تاریخ ایران وجهان وهزاران جدول اماری 
قالب وبلاگ

دولت سلجوقیان (2)

منابع مقاله:

از طلوع طاهریان تا غروب خوارزمشاهیان، جعفریان، رسول؛


نظام الملک و بر آمدن مذهب اشعری

اشاره کردیم که ابو الحسن اشعری (م 330 یا 334) در نیمه نخست قرن چهارم، از مکتب اعتزال جدا شد و مکتب جدیدی تأسیس کرد.او کوشید تا عقاید اهل حدیث را که پراکنده و قشری بود، قانون مند کرده و تحت یک نظام عقلی در آورد.این کار مورد رضایت حنابله نبود، به ویژه که تغییراتی در عقاید آنها داده می شد.مذهب اشعری به تدریج جای خود را در میان شماری از سنیان علاقمند به مباحث عقلی و در عین حال گریزان از عقاید معتزله باز کرد.اشاعره خود را سنی نامیدند و به هیچ روی در برابر اتهامات اهل حدیث تسلیم نشدند.

شهرهای ایران مراکز مهم نشر اندیشه اشعری گردید.ابن فورک اصفهانی (م 406) نقش مهمی در ترویج این مذهب در اصفهان و شیراز و نیشابور داشت.در ایران، شهر نیشابور، محل توسعه این مذهب شد.ابن فورک نزدیک به سی سال از عمر خویش را در این دیار سپری کرد و با کرامیان که مهم ترین رقیب مذهب اشعری در خراسان بودند، درگیر شد.همه این اقدامات، با تأسیس نظامیه ها، به اوج خود رسید و مذهب اشعری را در ایران استوار کرد.

با قدرت یافتن اشعری ها، به تدریج کار اهل حدیث و حنابله محدود شده می رفت که بساط آنها از بسیاری سرزمین ها از جمله ایران برچیده شود.تا پیش از آن، حنابله بغداد حرف اول را در این شهر می زدند.دشمنی آنها با عالمان معتزلی به حدی بود که نوشته اند: ابو علی متکلم که در سال 478 درگذشت از دشمنی عامه، پنجاه سال نتوانست از خانه اش در بغداد بیرون آید، اما این بار، با روی کار آمدن خواجه نظام الملک و تأسیس مدارس نظامیه، شافعیان اشعری قدرت زیادی به دست آوردند.زمانی که ابو نصر فرزند ابو القاسم قشیری به سال 469 به بغداد آمد و در نظامیه آن شهر به موعظه نشست، میان وی و حنابله درگیری رخ داد که شماری از مردم کشته شدند.

این درگیری ها در سالهای بعد نیز رخ داد و به تدریج به جای نزاع کهنه شیعه و سنی نشست .ابن اثیر از درگیری مشابهی در سال 470 خبر داده که مؤید الملک فرزند نظام الملک نیز در آن درگیر بود.

این درگیری ها تا به آنجا بود که شاعری، ضمن شعری، نظام الملک را خطاب کرده، از او خواست تا به داد بغداد و مدرسه نظامیه برسد.ابن جهیر وزیر خلیفه جدید المتقدی، مسبب این درگیری ها بود.نظام الملک با اعمال نفوذ، خلیفه را واداشت تا وی را از وزارت برکنار کند.گر چه بعدها عذر خواهی ابن جهیر و یک ازدواج، سبب شفاعت نظام الملک برای باز گردان وزارت خلیفه به ابن جهیر شد.

در سال 475 بار دیگر میان شافعیان که اشعری شده بودند با حنابله درگیری پیش آمد .ابو القاسم بکری شافعی، رسما در نظامیه بغداد، با استثنا کردن احمد بن حنبل، حنابله را کافر خواند.چند روز بعد، فتنه ای میان او و برخی حنابله پیش آمد که باز وی در محکوم کردن اندیشه های حنابله اصرار بیش تری کرد.

در اصفهان، خاندان صدریه از آل خجند در برابر خاندان صاعدیه قرار داشتند.

گروه اول رئیس شافعیان و گروه دوم رئیس حنفیان شهر بودند و در دوره سلجوقی، به طور دایم با یکدیگر درگیر بودند.

با این حال، باید توجه داشت که خواجه باید سخت مراقب ترکان سلجوقی نیز که حنفیان متعصبی بودند، می بود.او در ظاهر می کوشید تا برخورد مذهبی میان خود و سلطان ایجاد نکند، اما به هر روی پشتوانه مهمی برای مذهب شافعی به شمار می آمد.

خواجه و مذهب تشیع

خواجه نظام الملک، صرف نظر از آن که یک دانشمند، سیاست دان و سیاستمدار برجسته بود، از نظر مذهبی سخت به عقاید خود پای بند بود.وی مذهب تسنن را به دیده احترام می نگریست و به همین دلیل، با تشیع میانه ای نداشت.او در جای جای کتاب سیاست نامه بر شیعه تاخته و کوشیده است تا ریشه های تاریخی این مذهب را به خرم دینان و غالیان منحرف از اسلام برساند.وی سلطان را نیز از راه دادن شیعیان به امور اداری پرهیز داده و یکی از نگرانی های خود را نفوذ شیعیان در دستگاه حکومت عنوان کرده است.وی می نویسد:

و کسان هستند که امروز در این دولت، قربتی دارند و سر از گریبان شیعت بیرون کرده اند، از این قوم اند و در سر کار ایشان می سازند و قوت می دهند و دعوت می کنند و خداوند عالم [شاه ] را بر آن می دارند که خانه خلفای بنی عباس براندازد و اگر بنده نهبن [درپوش ] از سر آن دیگ بر دارد، بس رسوایی که از زیر آن بیرون می آید.

با این حال، خواجه به سادات ری و برخی از عالمان شیعه آن شهر، احترام فراوانی می گذاشت .او چنین می نمود که وقتی از شیعه سخن می گوید، مقصودش اسماعیلیه است که طی سالهای متمادی از سوی فاطمیان مصر به ایران آمده و مردم را بر ضد عباسیان بر می انگیختند.وی گاه به مجلس درس شیعیان امامی می رفت و زمانی نیز که در عراق بود، همراه ملکشاه به زیارت قبر امام کاظم علیه السلام در کاظمین، و امیر مؤمنان و امام حسین علیهما السلام در نجف و کربلا رفت.

در این باره که نظام الملک و ملکشاه با شیعیان برخورد تندی داشته اند یا نه، از همان آغاز اختلاف نظر بوده است.یک مخالف شیعه در قرن ششم نوشته است:

و باز چون عهد کریم ملکشاهی بود، نظام الملک از سر عقیدت اینها آگه بود.همه را خوار و مهین داشتی.و در ری، هر که دعوی دانشمندی از اینها کردی، چون حسکا بابویه، بو طالب بابویه، ابو المعالی امامتی، حیدر زیاتی مکی، علی عالم، بو تراب دوریستی، خواجه ابو المعالی نگارگر و جز اینها از رافضیان شتام، همه را بفرمود تا بر منبرها بردند.سرها برهنه کرده، بی حرمتی و استخفاف می کردند بر ایشان، و می گفتند: شما دشمنان دینید.سابقان اسلام را لعنت می کنید.و شعارتان، شعار ملحدان [اسماعیلی ها] است.ایمان بیاورید تا اگر خواستند و اگر نه، ایمان می آورند و از مقالت رفض، بیزار می شدند.

عالم شیعه ای از همان قرن ششم این اظهارات را درباره برخورد خواجه با عالمان شیعه نپذیرفته و در پاسخ نوشته است:

اما جواب آنچه حوالت کرده است به عهد سلطان ملکشاه، حوالتی است به دروغ که اداراتی و تسویغاتی عطایا و بخشش هایی که ایشان کرده اند، سادات شیعه را و خطوط و توقیعات ایشان بدان ناطق است، و هنوز دارند و می استانند، و احترام و توفیر و ترفیع سادات و علمای شیعه در آن عهد و دولت معلوم و مصور است...و هر یک از آن بزرگان را از سلاطین و وزراء، عطایا و حرمتی بوده است، و [شیعیان ] نه قومی بوده اند که خواجه ای چون نظام الملک، بر ایشان تطاول کند که ایشان را عطایای بسیار داده است و شفقتهای بی مر نموده .

خواجه و کتاب سیاست نامه

یکی از رشته های علمی مورد علاقه اندیشمندان مسلمان، بحث از سیاست و حکومت بوده است .این مبحث از همان زمان زندگی پیامبر (ص) مطرح بود.اندکی بعد بحث امامت و خلافت و سلطنت پیش آمد.به تدریج در اطراف حکومت و حکومت داری، مباحثی مطرح شد، چنان که روایاتی در این باره در متون اسلامی آمده است.

زمانی که باب ترجمه متون سریانی و پهلوی به زبان عربی باز شد، بخشی از متون خارجی مربوط به سیاست، به عربی در آمد.از جمله آنها، آثاری از ایرانیان بود که شامل نوشته هایی از اردشیر بابکان یا بوزرجمهر و نصایح شاهان ساسانی می شد.این قبیل آثار، با تلفیق آثار دینی، ادبیاتی را به وجود آورد که زمینه نخست

نظام الملک طوسی

تحول فلسفه، اندیشه و فقه سیاسی در میان مسلمانان شد.

پرسش هایی از این قبیل که چه کسی باید حکومت کند، چگونه انتخاب شود، مردم چه نقشی دارند، خداوند چه سهمی دارد، حاکم چگونه کشور را اداره کند، سلطان چه وظایف دارد و...از پرسش هایی اساسی است که در این رشته علمی و فلسفی می بایست به آنها پاسخ داده می شد.همچنین بحث از عدالت و تعریف و چگونگی اجرای آن، از موضوعاتی است که در این دانش مطرح می شد.

یک اشکال اساسی در این کتاب ها آن است که بجای ارائه تعاریف دقیق و بازشناسی موضوعی عناصر و مؤلفه های سیاست، تنها به توصیه های اخلاقی اکتفا کرده و بدون نظم مباحث را آورده اند.

آنچه قابل توجه است آن که بیش تر این آثار در شرح وظائف حاکم و سلطان است.در این نگرش سلطان به عنوان یک حاکم مطلق، در چهار چوب شرع و عدل و رعایت احکام عقل می باید به اداره کشور بپردازد.

کتاب سیاست نامه یا سیر الملوک خواجه یکی از آثار ارجمندی است که در این باره تألیف شده است.وی افزون بر بهره گیری از اندیشه های پیشینیان و نیز متون دینی و تاریخی، از تجارب خود هم به خوبی استفاده کرده و این اثر را پدید آورده است.برای آشنایی با محتوای این کتاب و طبعا کتاب های مشابه فهرست برخی از فصل های این کتاب را که مجموعا پنجاه فصل است، می آوریم:

اندر مظالم نشستن پادشاه و سیرت نیکو ورزیدن،

اندر احوال عمال و بر رسیدن پیوسته از احوال ایشان،

اندر باب قاضیان و خطیبان و محتسب و رونق کار ایشان،

اندر پژوهش کردن و بر رسیدن از کار دین و شریعت و مانند این،

اندر فرستادن جاسوسان و تدبیر کردن بر صلاح مملکت و رعیت،

اندر مشاورت کردن پادشاه در کارها با دانایان و پیران،

گفتنی است که کتاب سیاست نامه شامل دو بخش است.بخش نخست کتاب تا فصل سی و نهم که ابتدا تألیف شده است.بخش دوم آن تا فصل پنجاهم که بعد از گذشت چند سال از تألیف بخش نخست، تألیف شده است.در این بخش مباحث جدیدی آمده و مطالب با تفصیل بیش تری عنوان شده است .

عنوان فصل چهل و سوم چنین است: اندر باز نمودن احوال بد مذهبان که دشمن این ملک و اسلام اند .نظام الملک در این فصل و فصل های بعد با تندی تمام، به مخالفان مذهب اهل سنت تاخته است .خواجه در حمله به تشیع میان امامیه و اسماعیلیه و قرامطه و باطنیه فرقی نگذارده و همه را با یکدیگر در آمیخته است.وی تا فصل چهل و هفتم به بحث از شورش های انحرافی ایرانی ها بر ضد عباسیان و اسلام سخن گفته و پس از آن باز چند فصل دیگر درباره کیفیت اداره امور کشور آورده است.

برخورد تند و عصبی موجود در بخش دوم کتاب نظام الملک، این تردید را ایجاد کرده که این بخش الحاقی از خواجه نبوده و بعدها ضمیمه شده است.این تردید تا بحال راه به جایی نبرده و علی الحساب بخش مزبور از نظام الملک دانسته شده است.

در تمامی فصل های کتاب، ابتدا یک توضیح کلی آمده و سپس نظریه ارائه شده به وسیله داستان هایی که از سلاطین و وزیران دوران پیش از او بوده، اثبات شده است.بیش تر این داستان ها از سلسله های صفاری و سامانی و غزنوی است.مهم ترین نکته از نظر خواجه حفظ قدرت بر پایه شرع و عقل و نگاهداری اقتدار برای اعمال حاکمیت است.او می کوشد تا از لابلای داستان های نقل شده از سلاطین پیشین، این مطالب را ثابت کند.

به این ترتیب، خواجه نظام الملک، با آوردن این داستان ها بخش مهمی از تاریخ اجتماعی ایران را نیز در کتاب خود آورده است.

وزارت در سیاست نامه

پیش تر گفتیم که وزارت از عهد عباسیان باب شد و در اصل برگرفته از فرهنگ سیاسی ایرانی بود.به تدریج وزیران قدرت بیش تری یافتند.از آنجا که کار وزیر تدبیر کارها می بود، لازم بود تا وی از طبقه فرهیخته و فرهنگی و دبیران باشد.فراوان رخ می داد که عقل و درایت وزیر از سلطان نیز بیش تر می شد.ما برخی از بهترین وزیران ایرانی را در دولت سامانی معرفی کردیم.در دولت آل بویه نیز کسانی مانند ابن العمید و صاحب بن عباد شریک سلطان بودند.در بیش تر دوره هایی که این قبیل وزیران بر سر کار بودند، شاه در پی مسائل شخصی و تفریح خود بوده و اداره کشور به طور کامل در دست وزیران بود.این مسأله درباره خواجه نظام الملک به تمام معنا صادق بود.سلطان ملکشاه در همان آغاز اداره امور کشور را به طور رسمی به وی سپرد و تا پایان نیز او را پدر خطاب می کرد.

خواجه در نقش وزیر و اهمیت آن در سیاست نامه سخن گفته و می نویسد: هر پادشاهی که او بزرگ شده است و بر جهانیان فرمان داده است و نام او تا به قیامت بر نیکی می برند، همه آن بوده اند که وزیران نیک داشته اند.

ترکیب دولت در زمان سلجوقیان از این قرار بود که شاه از ترکمانان بود، فرماندهان اصلی سپاه نیز از ترکمانان بودند.در این میانه، تشکیلات وزارت و دبیرخانه همه از ایرانیان و فرهیختگان بودند.در اصل، اداره کشور به عهده این طایفه بود.فرهنگ سازی این گروه میانه، به گونه ای بود که از ترکمانان بد می گفتند.شاید تعبیر ترکتازی که امروزه به معنای خشنونت بکار می رود، میراث همان روزگار یا اندکی پیش از آن باشد.نظام الملک در کتاب سیاست نامه با اشاره به نگرانی مردم از ترکمانان می نویسد: «هر چند از ترکمانان ملالتی حاصل شده است و عددی بسیارند، ایشان را بر دولت حقی ایستاده است که در ابتدای دولت خدمت ها کرده اند و رنج ها کشیده و از جمله خویشاوندانند.»

دولت سلجوقی پس از ملکشاه و خواجه نظام الملک نیز دوام آورد، اما ابهت و شکوه آن از میان رفت.نظام الملک با اتکای به قدرت فوق العاده خود، پیش بینی کرد که پس از وی اوضاع، آن چنان که در زمان او بسامان بوده، سامانی نخواهد داشت:

مرا در این دولت خدمت های پسندیده است و آثار مشهور، و اولیای نعمت را بر من حق نعمت .هرگز خلافی نکرده ام و خیانتی روا نداشته ام و از شفقت و خدمتکاری هیچ باز نگرفتم.و خزانه و رعیت آبادان داشتم و مخالفان دولت را از پیش برداشتم و جهان به عدل و انصاف و ایمنی گذاشتم.آنچ کردم در صلاح دولت و مصلحت کافه رعیت، پس از من ظاهر شود.چون تدبیر جهان به دیگری منوط گردد، تقدیر و قیاس و ظن چنان است که هیچ کس پس از من، یک ماه شغل جهان بر نظام نتواند راندن!

باید توجه داشت که وزارت در دولت سلجوقی با نهایت اهمیتی که دارد، سرگذشت مرگ باری دارد .اشتباهات برخی از وزیران، جز عزل یا مرگ برای آنها نصیبی نداشت.این مسأله بستگی به نوع خطای آنان داشت.البته طمع سلطان در مال آنان نیز، به راحتی سبب عزل و مصادره اموال و حتی قتل آنها می شد.سعایت دیگر رقیبان نیز مشکل اصلی وزیران بود که می بایست برای آن چاره ای می اندیشیدند.

این زمان، هر یک از امیر زادگان سلجوقی اتابکی داشتند که مانند پدر آنها را از کودکی تربیت می کرد و به تدریج در کنار وزیر، کارهای او را سر و سامان می داد.به این ترتیب اندک اندک، پایگاهی جدید در نظام سلطنتی ایران، تحت عنوان اتابک درست شد.اینان به امارت شهرها می رسیدند و حکومت را به صورت موروثی در خاندان خود در می آوردند.

تشکیلات وزارت در دوره سلجوقی، به مقدار زیادی زیر نفوذ دبیران برجسته عراق عجم در آمد .این مسأله برای خراسانیان خوشایند نبود.آنها مردم جبال را به بدعت متهم کرده و تنها خود را مسلمان خالص می دانستند.با این حال، تخصص دبیران کاشان و قم و فراهان و جز اینها، سبب شد تا اینان نفوذی چشمگیر در دستگاه وزارت سلجوقی پیدا کنند.

یکی از برجسته ترین وزیران این عهد شرف الدین انوشروان بن خالد (م 533) است که مورد ستایش همگان قرار دارد.او فردی شیعه و در کار خویش، چیرگی فوق العاده داشت.وی تاریخی نیز برای دولت سلجوقی نوشت.زمانی که در بغداد درگذشت، وصیت کرد تا جنازه اش را به نجف منتقل کرده، در کنار مرقد امیر مؤمنان علیه السلام دفن کنند.

فرزندان نظام الملک

نظام الملک نه تنها خود برای سالها وزارت داشت بلکه فرزندان و برخی از نوادگانش نیز در دولت سلجوقی وزارت داشتند.برای وی یازده فرزند یاد کرده اند.یکی از آنها احمد مشهور به نظام الملک دوم از سال 500 تا 504 وزیر بر کیارق بود.حسین نیز چندی وزارت برکیارق را داشت.شمس الملک عثمان، امیر مرو بود و به گفته راوندی در شمار وزیران سلطان محمود سلجوقی.مؤید الملک طی 486 تا 487 وزیر محمود بن ملکشاه بود.عماد الملک از سال 485 تا 490 وزارت ارسلان ارغون را در خراسان داشت.ابو جعفر محمد نواده او نیز برای چندی وزیر سلطان سنجر بود.محمد فرزند مؤید الملک، نواده دیگر نظام الملک وزارت محمد بن ملکشاه را داشت.عبد الرزاق، برادر زاده نظام الملک نیز بیش از ده سال (تا سال 515) وزارت سلطان سنجر را داشت.نیز ناصر الدین طاهر پسر فخر الملک بن نظام الملک، بیش از بیست سال وزارت سلطان سنجر را داشت.

رواج تقویم جدید ایرانی در دوران ملکشاه

یکی از اقدامات مهمی که در دوره جلال الدین ملکشاه سلجوقی صورت گرفت، تنظیم جدید تقویمی بود که به نام تقویم جلالی معروف گردید و تاکنون مبنای محاسبه سال شمسی است.اهمیت این تقویم آن بود که با دقت خاصی نوروز واقعی معین شده و حساب سال با دقت انجام گرفت.

نوروز یا روز نو، در همه تقاویم، در همه دوره ها و در میان همه فرهنگها، با اسامی گوناگون مطرح بوده و هست.گردش زمین به دور خورشید و پدید آمدن روز و شب و فصول سال و نیز حرکت ماه بر گرد زمین، بشر را به محاسبه واداشته و به طور طبیعی تقویم را پدید آورده است .آغاز هر سال، شروع جدیدی است که خود به نوعی انسان را با احساسی تازه و تولدی نو به حرکت در می آورد.این آغاز همراه با شادی و سرور بوده و در هر فرهنگی آیین های ویژه ای برای نشان دادن خوش حالی و شادی تعبیه شده است.

در میان ایرانیان، این روز نو، روزی بود که شاه جدید ساسانی به تخت می نشست.خواهیم دید که آخرین نوروز ایرانی، که طی آن آیین های ویژه ای را اجرا می کردند، روزی در اواخر خردادماه بود که یزدگرد سوم بر تخت نشست و از آن پس، این نوروز، هر سال، با توجه به عدم محاسبه کبیسه و اهمال آن، در هر چهار سال، یک روز به عقب می افتاد.

پس از آمدن اسلام، سنت نوروز، پا بر جا مانده.این بدان دلیل بود که مردم ایران، به سرعت اسلام را نپذیرفته و تا یکی دو سه قرن، بسیاری از آنان بر آیین کهن خود بودند.حتی اگر اسلام را پذیرفتند، نتوانستند به آسانی آداب و رسوم دوران گذشته را ترک کنند.در نتیجه افزون بر بزرگداشت اعیاد اسلامی، عید نوروز را نیز حفظ کردند.

پیش از پیدایش تقویم جلالی در سال 467 یا 471، محاسبه سال بدین ترتیب شد که سال را دوازده ماه سی روزه تقسیم می کردند که جمعا 360 روز می شد.پنج روز باقی مانده را در پایان آبان ماه یا اسفند ماه بر آن می افزودند که جمعا 365 روز می شد.با این حال، پنج ساعت و 48 دقیقه و 51/45 ثانیه باقی می ماند.این زمان، در هر چهار سال، یک روز می شد و از آنجا که در محاسبه نمی آمد، روز اول فروردین در فصول سال تغییر می کرد.بنابراین، ماه های شمسی نیز در آن زمان، مانند ماه های قمری در فصول سال متغیر بود.معنای این سخن آن است که نوروز در ابتدای فروردین واقعی، یعنی نقطه آغاز اعتدال بهاری قرار نداشت.

زمانی که یزدگرد سوم، آخرین شاه ساسانی، در سال 632 میلادی به تخت نشست، روز نخست سال، یعنی اول فروردین در آن تاریخ، مطابق بود با شانزدهم حزیران (ژوئن) (مطابق با 27 خرداد واقعی) .پس از آن با محاسبه بالا، روز نوروز یا اول فروردین، هر چهار سال، یک روز به عقب می آمد.

در سال 467، روز نوروز مطابق دوازدهم اسفند بود.در این سال، ملکشاه سلجوقی، دستور داد تا منجمان، محاسبه دقیقی از سال شمسی انجام داده و روز اول فروردین را معین کنند.بر اساس محاسبه خواجه عبد الرحمان خازنی، منجم مرو، عوض آن که بر اساس محاسبه قبلی، روز دوازدهم اسفند را اول فروردین رسمی دانسته شود، اول فروردین را هیجده روز جلوتر برده و در ابتدای اعتدال بهاری، یعنی اول فروردین واقعی قرار داد.

در محاسبه جدید، هر سال را در چهار نوبت، 365 روز محاسبه کرده (دوازده سی روز به ضمیمه پنج روز که در آخر ماه آبان یا اسفند افزوده می شد) و سال پنجم را 366 روز محاسبه کردند .در این محاسبه آن پنج ساعت و اندی نیز در محاسبه می آمد.بدین ترتیب، روز نوروز، به عنوان نخستین روز فروردین ماه، از آن سال ثابت ماند.

بنابراین، نخستین سالی که روز اول فروردین آن دقیقا مطابق آغاز زمان اعتدال بهاری بود، سال 467 (یا 471) هجری بوده است.

آشفتگی اوضاع پس از ملکشاه

مرگ زودرس سلطان، سبب می شد تا فرزندان نابالغی بر جای بمانند که هیچ کدام توان سلطنت نداشتند.در این صورت، یا کار به دست همسر وی می افتاد یا به دست وزیر یا یکی از سپهسالاران .سرکشی برادران و برادرزادگان سلطان نیز در این شرایط طبیعی است.این قانونی است که در میان سلسله های شاهی فراوان رخ می داد.اکنون از ملکشاه، همسری با نام ترکان خاتون بر جای مانده بود که کودکی با نام محمود داشت.این کودک به سال 480 به دنیا آمده بود.برکیارق فرزند سیزده ساله ملکشاه جانشینی رسمی بود، اما ترکان خاتون با آمدن به اصفهان، این شهر را محل استقرار خود قرار داد و با بذل و بخشش فراوان، کوشید تا نظر امرای سپاه را به سلطنت فرزندش جلب کند.در اصفهان، ترکان نظامیه یاران نظام الملک از این که تاج الملک دشمن نظام الملک جانب محمود را گرفته، نگران شده و از برکیارق حمایت کردند.آنها برکیارق را به ری برده و در آنجا سپاهی را برای مقابله با ترکان خاتون که به نام پسرش محمود حکومت می کرد، فراهم آوردند.

دو سپاه در نزدیکی بروجرد با یکدیگر درگیر شدند.سپاه ترکان خاتون شکست خورد و به اصفهان بازگشت.برکیارق نیز با سپاهش به اصفهان رفته به محاصره آن نشست.شگفت آن که تاج الملک که به نواحی بروجرد گریخته بود، دستگیر شده به برکیارق تسلیم شد و به دلیل دشمنی هایش با نظام الملک توسط ترکان نظامیه کشته شد.

درست همان ایام که شهر اصفهان در محاصره بود، عز الملک فرزند نظام الملک که حاکم خوارزم بود و پس از ملکشاه به اصفهان آمده بود، از شهر بیرون رفت و به برکیارق پیوست.سلطان نیز بلافاصله او را به وزارت خود برگزید.

این رخدادها در ایران بود.در بخش عربی دنیای اسلام، تتش فرزند آلپ ارسلان که حاکم شام بود، برای گرفتن سلطنت دست بکار شده جنگ هایی را با امیران شهرهای نصیبین و موصل و. ..براه انداخت و خون های زیادی ریخت.

برکیارق در سال 487 به بغداد آمد و مقتدی عباسی او را به سلطنت گماشت و اندکی بعد درگذشت .پس از مقتدی، فرزندش مستظهر عباسی به خلافت رسید.

برکیارق که از تتش شکست خورده بود، تنها با تنی چند از یارانش به اصفهان آمد.اندکی بعد محمود بیماری سرخک گرفته درگذشت.با درگذشت محمود و مادرش ترکان خاتون، برکیارق با آرامش در اصفهان به سلطنت نشست.از سوی دیگر با کشته شدن تتش به دست برکیارق، بار دیگر سلطنت سلجوقی به آرامش نسبی دست یافت.

در سال 488 وزارت از مؤید الملک به برادرش فخر الملک رسید.روشن بود که هیچ کدام اینان قدرت پدر خویش را نداشتند.افزون بر آن، میان خود آنها نیز اختلافات زیادی به وجود آمده بود.برادر دیگر آنها عماد الملک به ارسلان ارغون، برادر ملکشاه که حاکم خراسان بود، پیوسته بود.خاندان نظام الملک هنوز بر نظامیه ها نظارت داشته و درست مانند پدر، استادان را خود تعیین می کردند.

شورش ارسلان ارغون در خراسان، دردسر دیگری برای برکیارق به وجود آورد.وی به خراسان حمله کرد و پس از تسلط بر آن، حکومت آن ناحیه را به برادرش سنجر که بعد از او سلطان سلجوقی شد، سپرد.هنوز نیز کسانی دیگر از خانواده سلجوقی داعیه سلطنت داشتند و دشواری هایی ایجاد می کردند.

در سال 492 محمد برادر برکیارق، توسط ترکمانان در بغداد به سلطنت رسید.این شخص رقیب جدید برکیارق بود که بعد از وی سلطان سلجوقی در عراق و غرب ایران شد.برکیارق به بغداد رفت، اما پس از بازگشت وی، باز به نام سلطان محمد خطبه خوانده شد.سنجر نیز که در خراسان از طرف برکیارق حکومت می کرد بر او شورید و سپاه برکیارق را شکست داد.از همان زمان سنجر حکومت خراسان را برای خود نگاه داشت.

طی سالهای بعد، تا درگذشت برکیارق به سال 498 در سن بیست و پنج سالگی! بارها و بارها میان وی و برادرش سلطان محمد جنگ پیش آمد.علاوه بر محمد، سرکشان دیگری نیز از خاندان سلجوقی در ری و نقاط دیگر برای او مشکلاتی ایجاد کردند.اگر گفته شود که او تقریبا در تمامی سالهای سلطنتش (486 498) به مبارزه با مدعیان سلطنت پرداخت، سخنی بیراهه گفته نشده است.

تصرف بیت المقدس در سال 492 توسط صلیبی ها

با این که بنای مؤلف این سطور در این کتاب، توجه به مسائل ایران است، در اینجا به دلیل اهمیت بحث، اشارتی به جنگ صلیبی نخست و تصرف بیت المقدس خواهیم داشت.

از زمانی که فتوحات اسلامی آغاز شد، یکی از دشمنان اصلی مسلمانان، رومیان روم شرقی یا دولت بیزانس بودند.مسلمانان از همان آغاز، در آرزوی فتح قسطنطنیه بودند، اما با همه تلاش هایی که در دوره اموی و عباسی صورت گرفت، موفق به این کار نشدند.اندک اندک روشن شد که شکست رومیان و نابودی دولت بیزانس امکان پذیر نیست.به دنبال آن، طی قرون نخست اسلامی، جنگ های فراوانی میان رومیان و مسلمانان رخ داد و هر بار شهرهایی از دو طرف، توسط طرف دیگر تصرف شده و کسانی کشته و یا به اسارت در می آمدند.تنها در حکومت سیف الدوله حمدانی (333 356) امیر حلب، چهل بار میان وی و رومیان نبرد صورت گرفت که برخی از آنها واقعا گسترده و سهمگین بود.

از سوی دیگر، مسلمانان با تصرف اندلس امید داشتند تا با دور زدن دریای مدیترانه، به قسطنطنیه دست یابند.این راه نیز با دفاع سرسختانه فرانک ها بسته شد.

تمامی این پیشینه، سبب پیدایش عقده های گسترده مسیحیان اروپا از مسلمانان بود.افزون بر آن، علائق آنها در شام اندک نبود.بیت المقدس و شهرهای آن نواحی، از مراکز مقدس آنان به شمار می آمد و روشن بود که اگر قدرتی می یافتند، برای تصرف آنها اقدام می کردند.

به سال 462 رونانوس دیوجانوس امپراتور به شهر حلب حمله کرد و محمود بن صالح مرداسی را شکست داد.آلپ ارسلان به تلافی، نبرد ملازگرد را رهبری کرد و ضمن آن امپراتور روم شرقی را به اسارت در آورد.

طی این نبردها، جنگ با رومیان کما بیش بر قرار بود.از این سو، دولت سلجوقی پس از ملکشاه چند پاره شد و مدعیان سلطنت از خاندان مزبور، هر کدام بر بخشی از سرزمین های اسلامی غلبه یافتند.در غرب اسلامی، تتش برادر ملکشاه، شهرهای حلب، انطاکیه، رها و حران را تحت اختیار خود درآورد و ادعای سلطنت کرد.پس از آن بر موصل و دیار بکر نیز غلبه یافت.بعد از کشته شدن تتش به دست برکیارق، فرزندانش رضوان و دقاق امارت آن ناحیه را عهده دار شدند که آنها نیز با یکدیگر درگیر شدند.

از سوی دیگر، دولت فاطمی مصر نیز با رومیان درگیر بود.ادعای وی در تصرف شامات، حجاز و عراق و رقابت شدیدش با دولت عباسی و امیران سلجوقی که شامات را در تصرف گرفته بودند، دامنه اختلاف میان مسلمانان را گسترش داده بود.باید بر این اختلافات، اختلاف میان فرقه های اسلامی و نزاع های مذهبی میان شیعه و سنی، معتزلی و اشعری، و...را ضمیمه کرد.هر روز گروهی تکفیر می شدند و عوام مردم نیز در بغداد و شهرهای دیگر به جان هم می افتادند.در چنین شرایطی بود که فرانک ها فرصت را غنیمت شمرده حملات برق آسا و سهمگین خود را بر سرزمین شام آغاز کردند.پیش از آن، کارهای تبلیغی وسیعی در اروپای غربی بر ضد مسلمانان انجام گرفته و زمینه های یک جنگ مذهبی مقدس کاملا فراهم آمده بود.کشیشان زیادی به هر نقطه سفر کرده و از فتح سرزمین های مقدس که در دست کافران یعنی مسلمانان قرار گرفته، سخن می گفتند.این حرکت به عنوان یک جهاد مقدس مورد توجه توده های مسیحی قرار گرفت.

نباید از نظر دور داشت که دنیای ثروتمند شامات، یک طعمه واقعی برای گرسنگان اروپایی به حساب می آمد.تمامی تحلیل گران جنگ های صلیبی از انگیزه های مادی این حملات سخن گفته اند .

آمادگی مسیحیان از سرتاسر اروپا از سال 489 آغاز شد.آنها مسیر خویش را از طریق قسطنطنیه قرار داده در سال 490 در نخستین درگیری با سپاه قلیچ ارسلان از سلاجقه روم، وی را شکست داده و اندکی بعد شهر مهم انطاکیه را تصرف کردند.یاغی سیان حاکم انطاکیه مقاومت سرسختانه ای کرد که نه ماه به درازا کشید.پس از آن، محافظ ارمنی یکی از ورودی ها، خیانت کرد و شهر به تصرف صلیبی ها درآمد.سپاه مسلمانان شهر را به محاصره در آورند و از روی غفلت اجازه خروج کامل آنها را از شهر دادند که پس از خروج جنگ در گرفت و مسلمانان شکست سختی خوردند .به دنبال آن، سپاه صلیبی شهر معرة نعمان را نیز تصرف کرد.

اکنون نوبت بیت المقدس بود که به تازگی در تصرف فاطمیان در آمده شخصی با نام افتخار الدوله بر آن حکومت می کرد.صلیبی ها چهل و چند روز شهر را محاصره کردند تا آن که به هر روی بر آن غلبه یافتند.پس از آن، قتل عامی در آن شهر کردند که خون در کوچه و بازار جاری شد.

منابع نوشته اند که بیش از هفتاد هزار نفر در شهر کشته شدند.در فتح نامه آنها به پاپ چنین نوشته شد: اگر تمایل دارید بدانید چه بر سر دشمن ما آمد، همین بس که اسب های ما در ایوان سلیمان و معبد او تا زانو در خون کافران شناور بود.

یک مورخ فرانسوی نیز نوشته است: مسلمانان مانند چهارپایان در خانه ها و خیابان ها ذبح می شدند...حتی برخی از زندگان را سوزاندند.

پس از آن، تلاش برای جنگ با صلیبیان آغاز شد.متأسفانه سلجوقیان، به ویژه سلجوقیان شرق، اقدامی در این باره نکردند.از آن تأسف بارتر آن که حتی میان عالمان و مردم نیز اخبار بیت المقدس چندان انعکاسی نداشت.

طی نود و یک سال که بیت المقدس در اختیار صلیبیان بود، بیش ترین حملات و ضربات را دولت فاطمی مصر بر آنها وارد کرد.بعدها صلاح الدین ایوبی، دولت فاطمی مصر را سرنگون کرد و طی نبردهای سنگینی موفق شد در هفدهم رجب سال 583 بیت المقدس را آزاد کند.پس از آن تا زمان آمدن مغولان، جنگ های صلیبی ادامه داشت.

همزمان با فشار صلیبی ها بر سرزمین شام، فشار اروپاییان بر سرزمین اندلس نیز گسترده شد.در میانه قرن ششم، حملات زیادی به شهرهای مسلمان نشین اندلس صورت گرفت که منجر به تصرف برخی از آنها از سوی مسیحیان اروپایی شد.شهرهای بزرگ قرطبه و غرناطه از جمله شهرهایی بودند که این فشارها را تحمل کرده و مردم آن شهرها در برابر دشمن مقاومت کردند.

سلطان سنجر و دیگر سلاطین سلجوقی معاصر وی

از زمان درگذشت برکیارق در سال 498 تا سال 511، سلطان محمد سلجوقی بر قلمرو مرکزی سلجوقیان تا بغداد و شمال عراق حکم می راند.بخش های غربی در اختیار فرزندان تتش و خراسان در اختیار برادر دیگر وی سلطان سنجر بود.کرمان نیز در اختیار قاورد و فرزندان او بود.

مهم ترین اقدامات سلطان محمد، نبردهایش بر ضد باطنیان بود که در جای دیگری شرح آن را آورده ایم.وی به حکم چیرگی اش بر عراق، در جنگ های صلیبی با فرنگی ها نیز به نوعی درگیر بود.

سلطان محمد در سال 511 درگذشت و پسرش محمود را که تنها چهارده سال داشت، به سلطنت برگزید .دو سال بعد، برادرش طغرل، با یکی از امرای ترک بر ضد وی خروج کرد که پس از نزاعی میان آنها، مشکل همچنان باقی ماند.افزون بر آن، به مرور دو برادر دیگر محمود، یعنی مسعود و سلجوق شاه نیز در شمار مدعیان سلطنت در آمدند.مسعود طی سالها توانست جبال و عراق را تحت سیطره خود نگاه دارد.

این بار سنجر امیر خراسان که موفق شده بود غزنه را از دست بقایای غزنویان به در آورد، مدعی تاج و تخت سلجوقی شد.وی مصمم شد تا به ری لشکر کشی کند و سلطنت سلجوقی را به دست آورد.جنگ بزرگی میان او و محمود فرزند برادرش صورت گرفت که با وجود فراوانی سپاه محمود، سلطان سنجر پیروز شد.

از آنجا که سنجر از نظر سن بزرگتر از برادر زاده اش محمود بود، بلافاصله سلطنتش در بغداد مورد قبول قرار گرفت و به نام وی خطبه خوانده شد.او به طور رسمی از سال 511 سلطان سلجوقی شد.سنجر با محمود مصالحه کرد و وی را به جانشینی خود برگزید.محمود به اصفهان بازگشت و به جز ری، بر تمامی ممالکی که پیش از آن در اختیارش بود، حکومت یافت.از آن پس، سلطان محمود در مرکز و غرب ایران و نیز عراق عرب قدرت را در دست داشت.

اندکی بعد برادرش مسعود و برادر دیگرش طغرل به جنگ با او پرداختند که به طور معمول پس از درگیری و کشته شدن شماری از مردم، برادران با یکدیگر کنار آمدند.مسعود و محمود هر دو نزد خلیفه رفتند و خلعت گرفتند.اندکی بعد، طغرل نیز اطاعت برادرش محمود را پذیرفت .

به سال 514 شمار زیادی از خزران که کافر بودند، به شمال آذربایجان به ویژه دربند و شروان حمله کرده قتل و غارت زیادی را انجام دادند و در تفلیس استقرار یافتند.امیران مسلمان آن نواحی، لشکری فرستادند که بر اثر یک اشتباه، شکست خورده با دادن چهار هزار اسیر بازگشتند .مدت ها این زخم بر پیکره دنیای اسلام بود تا آن که در سال 517 سلطان محمود سلجوقی بدان سوی لشکر کشید.اختلاف داخلی میان خزران و نیز حضور سپاه محمود، سبب شد تا آنها از آن منطقه عقب نشینی کرده و امنیت سابق تجدید شود.

در سال 516 ابو طالب سمیرمی وزیر سلطان محمود توسط باطنیان کشته شد و شمس الملک فرزند نظام الملک جانشین وی در وزارت گردید.این وزارت هم دیری نپایید تا آن که سلطان محمود او را گرفت و به قتل رساند.

سلطان سنجر که نگران طغرل برادر محمود بود، در سال 522 به ری آمد و زمانی که از آرامش اوضاع و قدرت محمود اطمینان حاصل کرد به خراسان بازگشت.وی دو سال بعد به سمرقند لشکر کشید تا قدرت خود را در آن ناحیه تثبیت کند.

سلطان محمود سلجوقی که بر جبال و آذربایجان حکومت می کرد، به سال 525، در سن بیست و هفت سالگی درگذشت و امارت به فرزندش داود رسید.اندکی بعد میان او و عمویش مسعود بر سر تسلط بر عراق و خطبه خواندن به نام آنها، نزاعی درگرفت.خلیفه گفت تنها سنجر را به رسمیت می شناسد.برادر دیگر محمود، سلجوق شاه بود که وی نیز از این زمان، مدعی سلطنت شده و همراه اتابک خود در فارس و خوزستان در پی به دست آوردن قدرت بیش تری بود.در نهایت صلحی میان مسعود و سلجوق شاه شد، در حالی که سلطان اصلی سنجر بود که به جنگ با مسعود برخاست .

این جنگ که در نزدیکی دینور رخ داد به نفع سلطان سنجر خاتمه یافت.مسعود تبعید شد و برادرش طغرل حکومت جبال و آذربایجان را عهده دار شد.بار دیگر سنجر به خراسان بازگشت.

در این زمان هنوز، داود فرزند محمود، سلطنت خویش را در عراق حفظ کرده بود.به سال 526 میان وی و عمویش طغرل جنگی درگرفت که داود شکست خورد و با اتابک خویش به بغداد بازگشته مورد اکرام خلیفه قرار گرفت.سال بعد، بار دیگر مسعود طغرل را شکست داد و به سلطنت بازگشت .یک سال بعد، ماجرا به عکس شد و بار دیگر طغرل به سلطنت رسید.در سال 529 طغرل درگذشت و بار دیگر مسعود به تختگاه منطقه جبال نشست! وی پس از آن نیز دشواری های زیادی برای حفظ اقتدار خود داشت، اما با مقاومت در برابر مخالفان تا اندازه ای اقتدار دولت سلجوقی را در مرکز و غرب ایران حفظ کرد.

ممکن است خواننده گرامی ما از تکرار این نزاع های بیهوده خسته شود، اما باید بداند که در آن روزگار، همین حوادث، بخشی از زندگی روزانه مردم بوده و این چنین ابلهانه، به خاطر مشتی شاهزاده، مردم به جان یکدیگر می افتادند، آن هم زمانی که دشمن صلیبی، بیت المقدس را در اختیار خود داشته است.

سلطان سنجر که بزرگ خاندان سلجوقی بود، بر خراسان تسلط مطلق داشت.وی هر از چندی به نقطه ای دور از خراسان عزیمت می کرد تا موقعیت خود را مستحکم سازد.وی به سال 529 به غزنه رفت و پس از آرام ساختن اوضاع، به تختگاه خود مرو بازگشت.

در عراق و آذربایجان نفوذ مسعود تا سالها ادامه داشت.گر چه کما بیش درگیری میان او و برخی از امرای ترکمان، دشواری هایی برای وی ایجاد می کرد.مسعود در سال 547 درگذشت.از او به عنوان فردی خوش اخلاق و خوش رفتار یاد شده و گفته شده که با رعایا نیز برخورد عادلانه ای داشته است.جانشین وی، ملکشاه محمد فرزند محمود بود که خود مسعود او را برای سلطنت برگزید.

دشواری های سنجر در خراسان

تقدیر آن بود که به آرامی قدرت خوارزمشاهیان به عنوان رقیب سلجوقیان بر آید.سلطان سنجر در سال 533 احساس کرد که اتسز فرزند محمد، حاکم خوارزم قصد سرکشی دارد.به همین دلیل بدان سوی لشکر کشید که این جنگ به شکست خوارزمشاه منجر شد.در این حادثه که فرزند خوارزمشاه نیز کشته شد، کینه خوارزمیان نسبت به سنجریان تشدید شد.شهر خوارزم به دست خوارزمشاه افتاد.

مشکل بعدی سلطان سنجر جدی تر بود.ترکان کافری که در میان سرزمین چین و ماوراء النهر می زیستند، و در تاریخ از آنها با نام خطا قراختائیان یاد شده، به تدریج آماده نبرد با مسلمانان شدند.زمانی دولت مسلمان قراخانی در بخش شمالی این منطقه قدرتی شگرف داشت و از سوی سلجوقیان بر آنجا حکم می راند، اما اکنون ضعیف شده بود.با این حال اجازه نفوذ به قراختائیان را در سرزمین های شمالی ماوراء النهر نداد.زمانی که ترکان کافر قراختائی، به آرامی به سرزمین های اسلامی ماوراء النهر نزدیک می شدند، مسلمانان خطر را به طور جدی احساس کردند.گفته اند که خوارزمشاه نیز در تحریض آنها بر ضد سلجوقیان نقش داشت.

شمار سپاه قراختائی کافر را سیصد هزار نفر و سپاه سلطان سنجر را یک صد هزار نفر گفته اند .در نبرد سختی که به سال 536 درگرفت، شمار زیادی از مسلمانان کشته شدند که یازده هزار نفر آنها عمامه به سر بودند و چهار هزار زن نیز در میان آنها وجود داشت.همسر سلطان سنجر نیز به اسارت در آمد که بعدها با پرداخت پول آزاد شد.از آن پس ترکان کافر در بخش های ماورای جیحون چیره شدند.

قراختائیان که سلسله ای نیرومند در سرزمین حد فاصل مسلمانان و چین تشکیل داده بودند، به آیین اسلام اعتقادی نداشته و بودایی، مانوی و کما بیش مسیحی نسطوری بودند.این زمان، نفوذ مبلغان مسیحیت در آن سرزمین بسیار افزایش یافته بود.فرماندهی قراختائیان با شخصی به نام گورخان بود که گفته اندمانوی بوده است.همچنین از برخورد مسالمت آمیز وی پس از تسلط بر بخشی از ماوراء النهر در سال 536 یاد شده است.

از سوی دیگر خوارزمشاه اتسز بن محمد (م 551) که شاهد شکست سنجر بود، حملات خود را به خراسان آغاز کرد.او به مرو و سرخس حمله برد و غنائم زیادی از مرو به خوارزم انتقال داد .پس از آن مکرر میان او و سنجر جنگ هایی پیش آمد.طبعا با وجود قدرت سنجر در خراسان، خوارزمشاه که در پی استقلال بود، نتوانست سلجوقیان خراسان را شکست دهد.

یکی از تحولات مهم این سال ها، حمله سلاطین غوری به غزنه بود.پیش از این گذشت که منطقه غور تا قرن ها، کافرستان تلقی می شد تا آن که به عهد غزنویان، حملاتی به آن صورت گرفت .این بار به سال 543 علاء الدین حسین، شاه غور به غزنه حمله برد و آن شهر را فتح کرد .این زمان بهرام شاه و پس از وی خسرو شاه از نوادگان محمود غزنوی بر آن حکومت می کردند .خسرو شاه آخرین امیر غزنوی است که با وی این سلسله، پس از 213 سال امارت، به طور کامل انقراض می یابد.

حمله غوریان و پس از آنها غزان به این شهر، سبب ویرانی غزنه ای شد که با ثروت باد آورده فتوحات هند، به یکی از شهرهای مهم آن نواحی تبدیل شده بود.غوریان در سال بعد، هرات را نیز به اشغال خود در آوردند و در ظاهر نسبت به سلطان سنجر اظهار اطاعت کردند.از این پس سلسله غوری در نواحی غزنه تا لاهور به قدرت می رسد که دولتشان برای سال ها ادامه دارد.روشن بود که به زودی میان آنها با سنجر اختلاف روی خواهد داد.در سال 547 میان سنجر و غوریان جنگی پیش آمد.

حمله ترکان غزبه خراسان

دشواری اصلی سرزمین ماوراء النهر ترکان غز بودند که در ادامه حمله قراختائیان در سال 536 به آرامی راهی خراسان شدند.این غزان که مسلمان بوده و تلاش داشتند تا از سلطه قراختائیان در آمده به سوی خراسان بیایند، با مخالفت دولت سلجوقی روبرو شدند.اساسا دشواری این صحرا گردان که دائما به دنبال یافتن مرتع به سوی خراسان می آمدند، دشواری همیشگی خراسان بود .خود سلجوقیان نیز به همین صورت بر دنیای اسلام غلبه کرده بودند.

غزان که مخالفت سنجر را دیدند، آماده جنگ شدند.نبردی سهمگین در سال 548 رخ داد که منجر به شکست سپاه سلجوقی، اسارت سلطان سنجر توسط غزان و سلطه آنها بر خراسان شد.این صحراگردان بدور از تمدن، چنان ظلم و ستمی بر خراسان کردند که پله نخست نردبانی بود که پله بعدی را مغولان برداشتند.

از جمله شهرهایی که غارت شد، شهر مرو تخت گاه سلطان سنجر بود و به همین دلیل خزائن شاهی همه در آنجا قرار داشت.راوندی نوشته است:

غزان مرو را که دار الملک بوده بود از روزگار چغری بک و چندین گاه به ذخایر و دفاین و خزاین ملوک و امرای دولت آگنده سه روز متواتر می غارتیدند، اول روز زرینه و سیمینه و ابریشمینه، دوم روز برنجینه و رویینه و آهنینه، سوم روز افگندنی و حشو بالش ها، نهالی ها و خم و خمره و در و چوب ببردند و اغلب مردم شهر را اسیر کردند.

ابن اثیر نوشته است: طوس که در آن روزگار محل علما و زهاذ بود مورد حمله آنان قرار گرفته و ویران شد.تنها، محله ای که مرقد علی بن موسی الرضا در آن بود سالم ماند.گزارش شده است که تنها در دو محله آن پانزده هزار نفر کشته شده بودند.پس از آن به نیشابور حمله کردند و بسیاری از مردم را کشته و کتابخانه بزرگ این شهر را نیز به آتش کشیدند.

در حمله غزان به نیشابور بسیاری از عالمان و قاضیان شهر کشته شدند.راوندی نوشته است : که در نیشابور چندان خلق را در مسجد کشتند که کشتگان در میان خون ناپیدا شدند.پس از آن مسجد بزرگ مطرز را شبانه آتش زدند تا در پرتو نور آن، شهر را غارت کنند!

غزان طی سالهای بعد تا جرجان رفتند و افزون بر شکست سپاه مازندران، این شهر و مناطق اطراف آن را غارت کرده به خراسان بازگشتند.

در یک کلام، حمله غز، خراسان را ویران کرد، آن هم به گونه ای که دیگر این سرزمین، آبادی دوران پیش از خود را ندید تا آن که چند دهه بعد، باقی مانده آن را مغولان ویران کردند .

کار سلطنت سلجوقی نیز برای چندی رو به ضعف گذاشت.در غیاب چند ساله سنجر که اسیر غزان بود، سلیمان شاه سلجوقی نتوانست تخت سلطنت را نگاه دارد.به همین دلیل خراسانیان از دولت قراخانی خواستند تا سیطره خود را از سمرقند تا خراسان گسترش دهد.پیش از سلطه آنان، یکی از غلامان سنجر با نام المؤید توانست بر شهرهای خراسان غلبه کرده و غزان را بیرون راند .ری نیز به دست یکی دیگر از غلامان سنجر با نام اینانج قرار گرفت.

سلطان سنجر که تا سال 551 اسیر غزان بود، در رمضان این سال گریخت و بار دیگر در مرو به سلطنت نشست.سنجر (متولد به سال 479)، در فاصله یک ساله و اندی پس از آزادی تا سال 552 که درگذشت، بدون آن که بتواند اقدامی بر ضد غزان بکند، روزگار را سپری کرد.بدین ترتیب آخرین سلطان بزرگ سلجوقی پس از آن که بیش از نیم قرن بر خراسان حکم راند، درگذشت .

خراسان دوران سنجر، یکی از آبادترین روزگاران خود را پشت سر نهاد، دورانی که مرکزیت خراسان خالی از آشوب بود و اطراف و اکناف آن نیز به نوعی سلطه سنجر را پذیرفته و با ارسال اموال فراوان به آبادی خراسان کمک می کردند.راوندی درباره سنجر نوشته است:

خطبه او از حد کاشغر تا اقصی بلاد یمن و مکه و طایف و مکران و عمان و آذربیجان تا حد روم برسید...در عهد او خطه خراسان مقصد جهانیان شد و منشأ علوم و منبع فضائل و معدن هنر.علمای دین را نیکو احترام فرمودی و تقرب تمام نمودی و با زهاد و ابدال نفسی تمام داشتی و با ایشان خلوتها کردی.

پس از درگذشت سنجر، اوضاع خراسان برای دو سه سال گرفتار آشوب بود.برخی از امیرانی که در خدمت وی بودند، در پی استقلال بوده و به اجبار به آشوب گری در خراسان می پرداختند .در این سالها هنوز غزان مهم ترین تهدید برای خراسان بودند.آنها در سال 553، در حالی که سلطنت محمد فرزند محمود قراخانی را پذیرفته بودند به خراسان بازگشتند.این بار نیز در برخی از شهرها ویرانی به بار آوردند.

اختلافات سلجوقیان تا زمان سنجر، سبب شد تا افراد این خاندان، هر کدام در ناحیه ای از کشور اسلامی قدرت یافته و حکومت را به صورت موروثی در میان خاندان خویش نگاه دارند.در کرمان، نسل قاورد بن داود چغری از سال 432 تا 583 دولت سلاجقه کرمان را تشکیل دادند .

سلاجقه عراق و کردستان از نسل سلطان محمد فرزند ملکشاه بودند که در آن نواحی قدرت را در دست داشتند تا آن که پس از گذشت چند دهه توسط خوارزمشاهیان برافتادند.

در روم، سلاجقه روم شکل گرفتند که از فرزندان قتلمش بودند و تا سال 700 هجری دولت خود را حفظ کردند.

سلاجقه روم و شام نیز از نسل تتش بن آلپ ارسلان بودند که تا سال 511 دولت خویش را حفظ کردند و پس از آن منقرض شدند.

افزون بر اینها، سنت اتابک گزینی، سبب شد تا سلسله های کوچک جدیدی تحت عنوان اتابکان در دل دولت سلجوقی رشد کنند.این سنت چنان بود که برای هر یک از شاهزادگان سلجوقی، افزون بر وزیر و حاجب، اتابکی نیز برگزیده می شد.بسیاری از آن ها به امارت شهرها و مناطق گماشته شده به تدریج امارت آن منطقه را میان خاندان خود موروثی می کردند.سلسله های ایجاد شده را اتابکیه می نامند که فهرست آنها چنین است:

اتابکان آذربایجان و همدان به امارت ایلدگز از 531 تا 622 قدرت را در دست داشتند.ایلدگز نقش مهمی در تاریخ اخیر دوره دولت سلجوقی داشت.

اتابکان فارس به امارت سنقر بن مودود از سال 543 تا سال 686 حکومت کردند.

اتابکان یزد به امارت عز الدین لشکر بن وردان از سال 590 تا سال 715 حکومت کردند.

اتابکان شبانکاره فارس به امارت فضلویه بن حسنویه از حدود 448 تا 713 حکومت کردند.

اتابکان لرستان صغری به مرکزیت ایذه به امارت ابو طاهر بن محمد از سال 543 تا 827 حکومت کردند.

اتابکان لرستان صغری به مرکزیت خرم آباد به امارت شجاع الدین خورشید از سال 547 تا 716 و نسل دومشان تا سالها بعد از آن حکومت کردند.

روابط سلاطین این عهد سلجوقی با خلیفه عباسی

گذشت که سلطان سنجر در خراسان بود و سلطان محمود و برادرش مسعود و طغرل در ناحیه غرب و عراق بودند.در تمامی این دوران، بسان دوره های پیشین، خلیفه عباسی، از قدرت نظامی و مالی مستقل برخوردار نبود.طبعا اداره سپاه و پرداخت هزینه ها نیز بر عهده وی نبود .خلفا دربار و وزیر ویژه ای داشته و به صورت یک مرشد معنوی سیاسی عمل می کردند.در این دوره سه نفر خلافت کردند.المستظهر (487 512) المسترشد (512 529) و الراشد (529 532) .

منابع مالی خلفا برای اداره دربار، هدایایی بود که ملوک و امیران مختلف، برای خلیفه ارسال می کردند.خلیفه نه تنها موقعیتی در دادن خلعت و تأیید امارت سلسله های حاکم داشت، بلکه گاه در حل اختلافات امیران نیز مداخله می کرد.به علاوه، پناه افرادی نیز بود که از سوی امیران، معزول یا مصادره اموال شده و نزد خلیفه می آمدند تا برای آنها وساطت کند.گاه یک امیر مجبور می شد تا یک صد هزار دینار به خلیفه بدهد تا فرمان امارت منطقه ای را به او واگذار کند.

با این حال، اگر موقعیتی پیش می آمد، خلفا برای اعمال مدیریت سیاسی مستقیم نیز دست بکار می شدند و حتی بر ضد برخی از امیران لشکر کشی می کردند.

در سال 520 میان یرنقش زکوی، رئیس پلیس بغداد با کارگزاران خلیفه نزاعی پیش آمد و مورد تهدید واقع شد.وی نزد سلطان محمود رفت و او را از اقدام مسترشد برای جمع آوری سپاه بیم داد.مسترشد با آمدن سلطان به بغداد مخالفت کرد و به حالت قهر به سمت غربی بغداد رفت، اما سلطان محمود که از آینده هراس داشت، وارد بغداد شد.مردم به حمایت از خلیفه برخاستند و سی هزار نفر جنگجو در خدمت وی حاضر شدند.چاره ای جز جنگ نبود.نیروهای کمکی سلطان رسید و خلیفه تسلیم شد.سلطان در سال 521 از بغداد به همدان بازگشت.

نزاع دیگر میان سلاطین سلجوقی با خلیفه عباسی به سال 526 رخ داد.مسعود سلجوقی خواستار آن بود تا نامش در خطبه آورده شود، اما مسترشد موافق نبود.جنگی میان مسعود و سنجر پیش آمد که مسعود شکست خورد و خلیفه که برای چندی از بغداد دور شده بود، بدان بازگشت.

مسترشد که مشکل عماد الدین زنگی را در موصل داشت، در سال 527 به این شهر لشکر کشید و آن را محاصره کرد.این اقدام نظامی از سوی خلیفه، به معنای فعال شدن دستگاه خلافت در این دوران بود.وی پس از سه ماه محاصره، بدون نتیجه بازگشت.

خلیفه عباسی که در پی تقویت پایگاه سیاسی نظامی خود بود، به سال 529 به جنگ مسعود سلجوقی رفت.آن زمان مسعود در همدان بود و بسیاری از امرای وی، به طور پنهانی، همدلی خود را با خلیفه اعلام کرده بودند.جنگ میان آنها آغاز شد و شگفت آن که بدون حتی کشته شدن یک نفر، سپاه خلیفه شکست خورد.آنگاه وی و قاضی القضاة و عالمانی که همراهش بودند، همه به اسارت مسعود سلجوقی در آمدند.

اسارت خلیفه برای مسلمانان بسیار سخت بود.سنیان بغداد، پس از شنیدن این خبر، در کوچه و بازار بر سر و صورت خود خاک می ریختند و ضجه می زدند.از سوی دیگر، سلطان سنجر که مناسباتش در ظاهر با خلیفه حسنه بود، از مسعود خواست تا هر چه زودتر خلیفه را با احترام به بغداد باز گرداند.

زمانی که آنها مشغول گفتگوی صلح بودند، بیست و چهار نفر از اسماعیلیان، همزمان به خیمه خلیفه حمله بردند.آنان خلیفه را کشته و بیست تن دیگر را مجروح کردند.از آنجا که این رخداد در خیمه گاه مسعود سلجوقی رخ داد، به نوشته جوینی «جمعی از کوتاه نظران و بدخواهان دولت سنجری، این حال را بدیشان نسبت می کردند.» جوینی این اتهام را واهی شمرده سخن از «متابعت و تقویت دینی حنیفی و شرعیت و تعظیم امور دار الخلافه» توسط سلطان سنجر به میان می آورد.

پس از مسترشد، با فرزندش الراشد به عنوان خلیفه عباسی بیعت شد، اما در سال 430 وی خلع شده و با المقتفی بیعت گردید.نوشته اند راشد که قصد جنگ با ملاحده را داشت شاید به قصد انتقام پدرش از بغداد به سوی اصفهان حرکت کرد.از بخت بد، بار دیگر فدائیان اسماعیلی به سراغش آمده در رمضان 432 «در بارگاه او رفتند و بکارد زدند و هم آنجا او را دفن کردند» . «چون خبر قتل او به الموت رسید، هفت شبانه روز بشارت زدند و این اولین فتحی بود که در روزگار کیا محمد.و راشد را به اصفهان دفن کردند و از خوف برهان قاطع نزاریان از آنگاه، باز خلفا مختفی و محجوب شدند و روی از مردم پنهان کردند.» هم اکنون نیز مقبره ای در محله پل شهرستان اصفهان، در کناره زاینده رود موجود است که به احتمال بسیار قوی از آن راشد عباسی است.

پس از الراشد، مقتفی (530 555) بر سر کار آمد که سنجر کوشید تا مناسبات خود را با خلیفه جدید بهبود بخشد.وی برخی از اشیایی که منسوب به پیامبر (ص) بود و پیش از آن از خلیفه گرفته شده بود، به او بازگرداند.خلیفه عباسی، بیش تر با سلاجقه عراق و آذربایجان درگیر بود.ابن اثیر نوشته است که، وی پس از دیالمه، نخستین خلیفه ای بود که بدون حضور سلطان در عراق، کارها را به تنهایی اداره می کرد.پس از او المستنجد به خلافت رسید.

در سال 551 سلطان محمد فرزند محمود سلجوقی برای آن که نامش در بغداد در خطبه نماز جمعه خوانده شود، به بغداد لشکر کشی کرد.در آنجا میان سپاه خلیفه و او جنگی در گرفت.سپاه سلطان محمد که خبر اشغال همدان را توسط رقیبان سجلوقیش شنید، بغداد را رها کرد و به همدان بازگشت.وی در آن شهر به سل گرفتار شد و به سال 554 درگذشت.

زمانی که سلطان سنجر درگذشت (سال 552) دستگاه خلافت در بغداد خوشحال شد و برای سلطانی که قریب شصت سال به صورت امارت یا سلطنت بر بخش وسیعی از دنیای اسلام حکم رانده بود، و نامش در بغداد در خطبه آورده می شد، مجلس عزایی برپا نشد.

در واقع، در آخرین دوره سلجوقی، بر خلاف سالهای نخست آن، مناسبات سلاطین سلجوقی با خلفای عباسی تیره بود.اگر تا آن زمان، خلفا به احترام سلاطین، قاضیان حنفی را بکار می گماشتند، مستضی ء عباسی، از قاضی شافعی برای این کار استفاده کرد و حتی مدرسه ای که در اختیار حنفیان بود، به شافعیان سپرد.

زمانی که الناصر در سال 575 به خلافت رسید، به تدریج کوشید تا قدرت از دست رفته خلافت را باز گرداند.طغرل بن ارسلان، آخرین سلطان سلجوقی، در سال 583 کسی را به بغداد فرستاد تا دار السلطنه را برای آمدن او آماده کند.خلیفه نه تنها پاسخی به نماینده وی نداد بلکه دستور داد تا دار السلطنه را ویران کنند.سال بعد میان سپاه خلیفه و سلطان در نزدیکی همدان نبردی صورت گرفت که خلیفه شکست خورد.او با وجود شکست، بر انجام خواست های خود اصرار داشت.

این زمان، درگیری میان سلجوقیان و خوارزمشاهیان بالا گرفت و طغرل به سال 590 کشته شد .این اقدام سبب خوشحالی الناصر شد، غافل از آن که طمع خوارمشاهیان کمتر از سلاجقه نبوده خواستار آن بودند تا در بغداد به نام آنان خطبه خوانده شود.

قدرت علویان در دوران سلجوقی

یکی از طوایفی که در تمام این دوران، در شمار اعیان و رئیسان شهرها بودند، نقیبان علوی بودند.در هر شهر، جمعی از علویان زندگی می کردند و به دلیل موقعیت نسبی خود، از امتیازاتی برخوردار بودند.از اواخر قرن سوم و بیش تر در قرن چهارم، با برقراری نظام نقابت، فردی شاخص از خاندان مزبور از طرف حکومت به نقابت برگزیده می شد.کار نقیب اداره امور علویان در چند بخش بود:

نخست کنترل انساب، به این معنا که هر کسی که وارد شهری می شد، نزد نقیب علویان می رفت تا نسب او را تأیید کند.

دوم نظارت بر رفتار علویان، از آن نظر که شغل خوبی داشته باشند و تا آنجا که ممکن است ازدواج میان خود علویان صورت بگیرد.همچنین در صورتی که جرمی مرتکب می شدند، با وساطت نقیب معمولا تخفیفی به آنها داده می شد.

سوم اجرای حق قضاوت.

چهارم اداره امور مالی در مواردی که از بیت المال یا از بخشش های دیگر، مالی به علویان تعلق می گرفت.

یکی از کارهای مهم آنان، این بود تا با نوشتن نسب نامه، اجازه ندهند کسی به دروغ خود را علوی معرفی کند.به همین منظور، بسیاری از نقیبان، خود از نسب شناسان برجسته بودند .نتیجه کار این افراد، گسترش دانش نسب شناسی بود.کتاب های فراوانی از قرن چهارم به این سو درباره انساب علویان تألیف شد.

در اینجا، یک نمونه از فرامین سلطان سنجر را در تعیین نقیب سادات گرگان می آوریم که ضمن آن به وظائف نقیب نیز پرداخته شده است.این فرمان درباره «سید اجل اطهر مرتضی جمال الدین ابو الحسن العلوی» است: نقابت سادات گرگان و دهستان و استرآباد و دیگر مواضع که بدین بلاد مضاف و منسوبست...به جمال الدین ارزانی فرمودیم و این شغل بر قرار متقدم، بر وی مقرر داشتیم و او را به تجدید، متقلد این امانت بزرگ گردانیدیم تا به شرایط آن قیام به واجبی نماید و قاعده حرمت سادات ممهد می دارد و جانب هر کس بر اندازه علم و عفاف او را رعایت می کند و ارزاق و معاش ایشان از وجوه معهود می رساند و مصلحان را در روش طریق صلاح تقویت می کند و مفسدان را مزجور و مالیده می دارد و در شجرات و انساب ایشان نیک تأمل کند و منصب نبوت و امامت را از مدعیان و اهل تلبیس و تزویر مصون گرداند و ایشان را بعد از تفحص و استکشاف از میان سادات دور کند و تغییر سمت به حلق شعر و تعطیل از حلیت سادات و زینت و شرف واجب داند و در کل احوال در اظهار ایشان پسندیده کوشد و چنان سازد که او را نام نیکو و دولت را دعای خیر حاصل باشد. [پس از آن در ادامه، از مسؤولان منطقه خواسته است تا فرمان او را درباره سادات محترم شمرند:] و اساس حرمت او را در همه احوال ممهد دارند و ترتیب کار سادات از نواختن و راندن و نیکو داشتن و مالش دادن به وی بازگذارند و در آن مداخلتی نکنند و کرسی و منبر علم که به اسم و رسم سادات باشد حکم آن بدو مفوض دارند تا آن را به علم و تقوا آراسته کند و از تعصب و تهور و تهیج فتن دور، اجازت عقد مجلس وعظ دهد.

در این زمان، در بسیاری از شهرهای ایران، خاندان های برجسته ای از علویان، منصب نقابت را به دست آورده و گاه آن چنان قدرت می یافتند که در شرایط بحرانی، اداره شهر را نیز بر عهده می گرفتند.

شهرهای خراسان، طبرستان، جبال و بسیاری از شهرهای دیگر، نقیبانی داشتند که مورخان و نسب شناسان نام آنها را ثبت کرده اند.

به طور غالب، نقیبان علوی یا شیعه امامی بودند و یا زیدی مذهب، اما بر اساس تقیه گه گاه خود را سنی معرفی می کردند.در مجموع، به دلیل ارتباطشان با حکومت سلجوقی، لازم بود تا از روی احتیاط، حتی اگر شیعه بودند، برخورد معتدلی با سنیان و شخصیت های برجسته آنها داشته باشند.در برخی از درگیری های مذهبی که در نیشابور و استرآباد رخ داد، علویان موضع شیعی خود را کاملاآشکار کردند.

زمانی که غزان به خراسان حمله کردند، نقبای علوی در بسیاری از شهرهای خراسان نقش فعالی بر عهده داشتند.از آن جمله در شهر سبزوار، مردم به فرماندهی نقیب علویان شهر سخت در برابر غزان مقاومت کرده و اجازه نفوذ در شهر را به آنها ندادند.

علویان نیشابور نیز شهرستان کهندژ نیشابور را در اختیار گرفته با نهادن منجنیق مانع از نفوذ غزان شدند و مردم فراری نیشابور به آنجا پناه بردند.بعدها مؤید امیر ترک، به این ناحیه حمله کرد و آن را تصرف نمود.

سلاطین سلجوقی در مرکز ایران

گذشت که پس از سنجر، اوضاع سیاسی ایران، رو به آشفتگی رفت.در مرکز و ولایات غربی ایران، چند نفر از خاندان محمود سلجوقی و نیز غلامانی که در شمار امراء در آمده بودند، تحولات سیاسی را رقم می زدند.

اشاره کردیم که خراسان در اختیار المؤید یکی از امرای ترک دولت سنجری بود که توانست سالها نیشابور و نواحی اطراف را در اختیار داشته باشد.وی با تکیه بر قدرتی که به دست آورده بود به ایجاد امنیت در نواحی نیشابور، بیهق و سبزوار پرداخت.او برای تثبیت موقعیت خود به بسیاری از شهرهای اطراف تاخت.از جمله در سال 556 به شارستان در نزدیکی نیشابور رفت و پس از تسلط بر آن، سپاهش به غارت شهر پرداختند.وی سال بعد به طوس حمله کرد و به گشودن قلعه های اطراف پرداخت.

در این زمان بود که مردم از نیشابور کهن خارج شده و در شادیاخ جایی که عبد الله بن طاهر به عنوان یک شهرک نظامی خارج از نیشابور ساخته بود منتقل شدند.

سلطان محمد فرزند محمود سلجوقی یکی از سلاطین نیرومند این دوران در غرب ایران بود.گذشت که او به بغداد حمله ناموفقی کرد و به همدان که تخت گاه وی بود بازگشت.او در سال 554 به مرض سل درگذشت.

پیش از آن، برادرش ملکشاه کر و فری در مرکز ایران داشت و زمانی شهرهای قم و کاشان را غارت کرد.محمد از وی خواست تا دست از این رفتار خود برداشته به همدان برود تا ولی عهد او شود، اما ملکشاه نپذیرفت.او حتی به بغداد نیز حمله کرد، اما ناموفق به خوزستان بازگشت و پس از تصرف آنجا به سوی فارس رفت.با شنیدن خبر درگذشت برادرش به اصفهان رفت.آل خجند که از اعیان و عالمان اصفهان بودند، شهر را در اختیار او گذاشتند.ملکشاه در حالی که قدرت زیادی در اصفهان به دست آورده و هوس کرده بود تا در بغداد خطبه به نام وی خوانده شود، به سال 555 مسموم شد و درگذشت.

سلیمان شاه فرزند سلطان محمد پسر ملکشاه بزرگ که در موصل به سر می برد، به همدان آمد تا وارث تاج و تخت سلطان محمد (پسر محمود) شود.با درگذشت ملکشاه، در اصفهان نیز به نام سلیمان شاه خطبه خوانده شد.

زمانی که وی سلطنت یافت، کارها را به یکی از غلام ترک ها با نام گردبازو واگذار کرد و خود به شراب خواری علنی و لهو و لعب پرداخت.زمانی که از سوی گردباز و مورد ملامت قرار گرفت، از اینانج از امرای ترک که بر ری حکمرانی می کرد درخواست تا به همدان بیاید .پیش از آمدن وی، سلیمان شاه توسط گردباز و دیگر امیران ترک در همدان، کشته شد.پس از آن در پی ایلدگز (م 568) بنیادگذار اتابکان آذربایجان فرستادند تا به همدان آمده و ارسلان شاه را به امارت بردارد.وی نیز به این شهر آمد و ارسلان شاه به سلطنت برگزیده شد.ایلدگز زمانی غلام مسعود سلجوقی بود که او آذربایجان و اران را به وی واگذار کرده بود.او با مادر ارسلان شاه ازدواج کرده و ارسلان را که همراهش بود، به سلطنت گماشت.

چیزی نگذشت که در فارس، سخن از سلطنت محمود پسر ملکشاه به میان آمد.از سوی دیگر، اینانج در ری قصد یاری وی را داشت و در جنگی که میان اینانج و ایلدگز روی داد، اینانج شکست خورد.سلاطین بزرگ سلجوقی/سالهای حکومت

طغرل بک بن میکائیل بن سلجوق/429 455

آلپ ارسلان بن چغری بک/455 465

ملکشاه/465 485

محمود بن ملکشاه/485 487

برکیارق بن ملکشاه/487 498

محمد بن ملکشاه/498 511

سلطان سنجر/511 552

سلجوقیان عراق که بر بخش عربی ایران هم حکومت می کردند

محمود بن محمد بن ملکشاه/511 525

داود بن محمود/525 526

طغرل بن محمد/526 527

مسعود بن محمد/527 547

ملکشاه بن محمود بن محمد/547 548

محمد بن محمود/548 555

سلیمان شاه بن محمد/555 556

ارسلان شاه بن طغرل/556 573

طغرل بن ارسلان شاه/573 590

قلمرو سلجوقیان

[ بیست و پنجم شهریور 1389 ] [ 19:58 ] [ اطلس ایران وجهان ]

دولت سلجوقیان (1)

منابع مقاله:

از طلوع طاهریان تا غروب خوارزمشاهیان، جعفریان، رسول؛


در آغاز راه

زمانی که قراخانیان و غزنویان و خوارزمیان، خراسان و شمال شرق خراسان و ماوراء النهر را میان خویش قسمت کرده بودند، قومی تازه نفس از بیابانگردان از ترکستان به تدریج به ماوراء النهر آمدند.مهاجرت آنها بر اساس قاعده عمومی مهاجرت اقوام وحشی به سرزمین های متمدن است که در میان تمامی اقوام و در تمامی دوره ها امری معمول است.

درست است که سبکتگین نیز ترک بود، اما دولت سلجوقی به اعتبار آن که به تمام معنا در ادامه هجوم قبایل ترک صحرا گرد بود، دست کم باید نخستین دولت مهم ترکان در ایران خوانده شود.

تا پیش از غزنویان، دولت سامانی در ماوراء النهر و دولت خوارزمشاهیان در شمال خراسان و اندک اندک قراخانیان در ترکستان، اداره این سرزمین ها را در دست داشتند.سامانیان در میان دولت غزنوی و قراخانی از میان رفتند.بعدها، غزنویان، دولت خوارزم را نیز ساقط کردند و با قراخانیان برای مدتی صلح کردند.در این میان، صحرا گردان ترک که «به حکم انبوهی خانه و تنگی چراخوار، به ولایت ماوراء النهر آمدند، به زمستان، منزلگاههاشان نور بخارا بود و به تابستان سغد سمرقند.» زمانی که قراخانیان با محمود غزنوی صلح کردند، سخن از این بیابانگردان به میان آمد و ایلک خان از قدرت سلجوقیان سخن گفت و او را نسبت به قدرت آنان هشیار ساخت.

ترکان مزبور که به دلایلی از محل اصلی خود جدا شده و به سمت ماوراء النهرآمده بودند، تحت رهبری سلجوق زندگی می کردند.وی در ترکستان، از فرماندهان یبغو شاه آن ناحیه بود که پس از اختلاف نظر میان آنها به سوی شمال خراسان مهاجرت کرد.یبغو در سال 393 به اسلام گروید و حتی به آخرین امیر سامانی، یعنی اسماعیل منتصر کمک کرد تا به تخت از دست رفته اش باز گردد، اما تلاش های او به جایی نرسید.

در این روزگار، اسلام تا اقصا نقاط ترکستان پیش رفته و بیش تر این اقوام مسلمان شده بودند.این احساس اسلامی که اکنون آنها را با مردم خراسان پیوند بیش تری می داد، سبب کشش بیش تر آنها به خراسان شد.راوندی در کتاب راحة الصدور در تاریخ آل سلجوق، با نظری هوادارانه، میل به «مجاورت دار اسلام نمودن و زیارت خانه کعبه و تقرب به ائمه دین پیشه گرفتن» را دلیل آمدن آنها به مرزهای خراسان عنوان می کند.

درباره اسلام آوردن ترکان، عاملی جز مهاجرت عالمان و صوفیان واعظ به آن دیار شناخته شده نیست.سرعت اسلام آوردن به گونه ای شگفت آور بود که به نوشته ابن اثیر تنها یک بار به سال 435 ده ها هزار نفر در توابع بلاساغون و کاشغر مسلمان شدند و روز عید قربان قربانی کردند.

سه فرزند سلجوق با نام های موسی، میکائیل و ارسلان اسرائیل، رهبری این ترکان صحرا گرد را عهده دار بودند.آنها در پی چرای احشام خود به دنبال به دست آوردن همراهی شاهان و امیران محلی بودند تا بتوانند زندگی کنند.طبعا در آن زمان، اندیشه ای برای تصرف خراسان و ایران نداشتند.

روشن بود که میان آنها و غزنویان درگیری پیش خواهد آمد، چرا که جمعیت گسترده آنها، هر امیری را به وحشت می انداخت.در یکی از این برخوردها یا دیدارها، اسرائیل فرزند سلجوق به دست محمود غزنوی افتاد و در زندان وی درگذشت.این واقعه می توانست، ذهنیت سلجوقیان را نسبت به غزنویان تیره و تار کند.

در سالهای بعد، علی تگین که از سوی قراخانیان در بخارا حکم می راند، سلجوقیان را به اتحاد با خود فرا خواند و در جنگ با التونتاش، امیر غزنوی، از آنها استفاده کرد.درگیری های فراوانی میان سپاه مسعود غزنوی و سلجوقیان رخ داد.در آغاز غزنویان پیروز می شدند، اما به مرور کار این ترکان صحرا گرد که از هر جهت آماده هجوم بودند و شهر و تختگاه ثابتی نداشتند تا تصرف شود، دشوارتر می شد.مقاومت و شجاعت این قبیل اقوام بدوی، همیشه از شهرنشینان بیش تر و پایدارتر است.دو فرزند میکائیل، یکی طغرل بگ و دیگر چغری بگ و نیز عمویشان موسی، عناصر فعال در رهبری این گروه بودند.

به موازت ضعف دولت غزنوی، سلجوقیان هر لحظه سرزمین های بیش تری را تصرف می کردند.مرو در سال 429 به دست آنان افتاد.پس از آن هرات و سپس نیشابور.این شهرها که طی یک دوره طولانی، به شهرهای آبادی تبدیل شده بود، اکنون زیر پای ترکان صحرا گرد، گرفتار ویرانی و خرابی شده بود تا جایی که درباره نیشابور آمده است: «آن ولایت چون زلف بتان پریشان و مانند چشم خوبان خراب است و به علیق چهارپایان (ترکمن ها) فرومانده» .

آخرین جنگی که به صورت جنگی سرنوشت ساز در آمد، جنگ سلطان مسعود با سلجوقیان در بیابان های میانه مرو و سرخس بود.در این درگیری، سپاه غزنوی شکست خورد و مسعود به نیشابور گریخت .وی حتی حاضر به اقامت در غزنه نیز نشد و به هند رفت و چندی بعد به دست سربازانش کشته شد.

پس از این پیروزی، دو برادر با عمو نشستند و ضمن آن که دست اتحاد با یکدیگر دادند، طبق روالی که از امیران سابق می شناختند، مصمم شدند نامه ای به خلیفه عباسی بنویسند و از او بخواهند تا آنها را تأیید کنند.این نامه تحلیلی از اوضاع آن روزگار و موضع سلجوقیان دارد که مطالعه آن جالب است.به همین دلیل متن نامه را می آوریم:

ما بندگان آل سلجوق گروهی بودیم همواره مطیع و هواخواه دولت و حضرت مقدس نبوی و پیوسته به غزو و جهاد کوشیده ایم و بر زیارت کعبه معظم مداومت نموده.و ما را عمی بود در میان ما مقدم و محترم، اسرائیل بن سلجوق.یمین الدوله محمود بن سبکتگین او را بی جرمی و جنایتی بگرفت و به هندوستان به قلعه کالنجر فرستاد و هفت سال در بند داشت تا آن جایگه سپری شد.و بسیاری از پیوستگان و خویشان ما را به قلاع باز داشت.چون محمود درگذشت و پسرش مسعود بجای او بنشست، به مصالح ملک قیام نمی نمود و به لهو و تماشا مشغول بود...عاقبت بخت نیک روی نمود و دست باز پسین مسعود به نفس خویش با لشکری گران روی به ما نهاد...و مسعود شکسته و خاکسار و علم نگونسار پشت برگاشت و اقبال و دولت به ما گذاشت...شکر این موهبت و سپاس این نصرت را عدل و انصاف گستردیم و از راه بیداد و جور کرانه کردیم و می خواهیم که این کار بر نهج دین و فرمان امیر المؤمنین باشد.

طغرل، تلاش برای تأسیس امپراطوری

طغرل مانند هر شاه دیگری که بنیاد گذار سلسله ای در ایران بوده، سالهای متمادی از عمرش را به جنگ پرداخت.زمانی که خوارزم و خراسان زیر سلطه سلجوقیان درآمد، آنها به سوی منطقه جبال حرکت کردند.پیش از آن، سرزمین خراسان میان چهره های برجسته این خاندان تقسیم شد .چغری در مرو، موسی یبغو در بست و هرات و سیستان و قاورد پسر بزرگ چغری به ولایت طبس و نواحی کرمان گماشته شدند.ابراهیم ینال، برادر مادری طغرل به ری و سپس همدان رفت.

طغرل به سال 433 گرگان و طبرستان را به تصرف خود در آورد.پیش از آن، ابراهیم ینال، ری و همدان را مورد تهاجم قرار داده و سپاهیانش، در همدان ترکتازی فراوانی کرده بودند.زمانی که وی به ری بازگشت، طغرل بدانجا وارد شد و شهر را در اختیار خود گرفت.او بقایای اموال آل بویه و کاخ های آنها را تصرف کرد.سپس به سوی قزوین رفت.مردم این شهر با پرداخت هشتاد هزار دینار شهر را از تهاجم ترکان نجات دادند.

طغرل به ری بازگشت و مصمم شد تا اصفهان را از تصرف فرامرز فرزند علاء الدوله کاکویه به درآورد.ابتدا مهاجمانی را فرستاد که اطراف شهر را غارت کردند.زمانی که فرامرز شنید طغرل قصد اصفهان دارد، پیشاپیش، کسی را برای مصالحه فرستاد.این مصالحه با پذیرفتن پرداخت مبلغی پول به طور سالانه انجام گرفت.پس از آن طغرل به همدان تاخت و گرشاسپ پسر علاء الدوله را اسیر کرده شهر را به دست ناصر علوی از خاندان علویان همدان داد.حمله بعدی طغرل، در اعزام سپاه به کرمان بود.آن زمان کرمان زیر سلطه آل بویه قرار داشت.ترکان در جنگ شکست خورده بازگشتند.

در سال 437 ترکان به فرماندهی ابراهیم ینال باز به همدان و دینور و کرمانشاه حمله کردند و تمامی این مناطق را در تسلط خود در آوردند که اندکی بعد باز از دست دادند.در اینجا بود که برای نخستین بار نیروهای بویهی بغداد با نیروهای ترک مواجه شدند.سال بعد، طغرل اصفهان را محاصره کرد.فرامرز که پیمان شکنی کرده بود، بار دیگر حاضر شد به نام طغرل خطبه خوانده و مالی به وی بپردازد.

در سال 439 طغرل با ابو کالیجار امیر بویهی خوزستان و فارس مصالحه ای کرد و طبق آن قرار شد ابراهیم ینال، در همان محدوده جبال مانده و جلوتر نرود.روشن بود که این مصالحه، حتی با ازدواج پسر ابو کالیجار با یکی از شاهدخت های سجلوقی، راه به جایی نمی برد.حمله ابراهیم ینال بر نواحی عراق، قتل و غارتی را به همراه داشت.پس از آن ابراهیم ینال، به همراه سپاهی تازه نفس که از ماوراء النهر آمده بود، به رومیان تاخت و پیروزی هایی در آن نواحی به دست آورد.این اقدام، در ادامه حرکت هایی که ترکان به عنوان جهاد با کفار داشتند، انجام گرفت.

ترکتازی های ابراهیم ینال و عدم تسلیم همدان به برادر مادریش طغرل، سبب اختلاف میان آنها شد.در جنگی که میان آنان در گرفت، ینال شکست خورد و پس از تسلیم شدن، مورد عفو طغرل قرار گرفت.

طغرل در سال 442 بار دیگر مجبور شد به اصفهان بتازد، زیرا فرامرز برای چندمین بار تعهدات خود را با وی زیر پا نهاده بود.یک سال تمام شهر در محصاره بود تا آن که تسلیم شد.این بار طغرل برای نگهداری شهر، مجبور شد تا مرکز امارت خود را از ری به اصفهان انتقال دهد .

این زمان قدرت طغرل تثبیت شده بود.خلیفه عباسی طبق معمول خلعت و حکم فرستاد و در عوض، طغرل، ده هزار دینار همراه با هدایای نفیس دیگری برای خلیفه و درباریان او فرستاد.

ترکان تا سال 443، افزون بر خراسان، منطقه جبال، شامل ری، همدان و اصفهان را در تصرف داشتند.در سال 444 به سوی فارس لشکر کشی کردند.ابتدا پیروزی هایی به دست آوردند.اما در نهایت در نزدیکی شیراز شکست خورده بازگشتند.از سوی دیگر، شماری از سپاهیان طغرل، عازم عراق شده، برخی از مناطق آن را غارت کردند و مردم بغداد را به وحشت انداختند.آنچه در پیروزی های ترکان اهمیت داشت، جدای از شهامت سپاه تازه نفس بدوی ترکان که سراسیمه به سوی غنائم می تاختند، اختلافات امرای محلی حاکم در ایران بود.تقریبا در همه بخش ها، افراد سرخورده از بویهیان و دیگران به طغرل می پیوستند و راهنمایان مناسبی برای پیروزی های بعدی وی بودند.طغرل نیز در برخورد با آنها راه اعتدال را پیشه کرده با خوش رویی از آنان استقبال می کرد.برای نمونه، ابو علی فرزند ابو کالیجار که سال 440 درگذشت و حکومت بغداد و عراق به فرزند دیگرش الملک الرحیم رسیده بود حاکم بصره، پس از تصرف این شهر توسط الملک الرحیم، به طغرل پیوست.همین شخص با سپاهی از ترکان، بار دیگر به بصره حمله کرد.بدین وسیله راه خوزستان را برای آنان گشود.

برای طغرل، هنوز زمان حمله به بغداد فرا نرسیده بود.طغرل در اندیشه تصرف فارس و آذربایجان بود.در سال 445 فولاد ستون برادر الملک الرحیم به نام طغرل خطبه خواند.در سال 447 باز شهر به دست الملک الرحیم افتاد.دولت بویهیان در فارس تا سال 454 به درازا کشید.

طغرل در سال 447 به شمال عراق لشکر کشید و چندی به جنگ با رومیان رفت.در راه برخی از امیران محلی را نیز ساقط کرد و آن دیار را در اختیار ترکمانان سلجوقی گذشت.این زمان سپاه ترکان اندک اندک به عراق نزدیک تر می شد.

طغرل در بغداد

ما پیش از این، از اوضاع نابسامان بغداد در اواخر دولت بویهی سخن گفتیم.اختلافات داخلی میان ترکان و دیلمان، ظهور عیاران، اختلافات فرقه ای و مذهبی و نیز اختلاف میان خلیفه و امیر بویهی، سبب آشفتگی اوضاع در این شهر شده بود.در این زمان، یکی از فرماندهان ترک با نام بساسیری، با فاطمیان مصر مرتبط شده، کوشید تا زمینه تسلط آنها را در بغداد فراهم کند.ظهور این پدیده برای دولت عباسی بسیار خطرناک بود، زیرا فاطمیان، نزدیک به یک صد سال، رقیب بلامنازع عباسیان در خلافت بودند.اکنون ظهور بساسیری که خلعت از خلیفه فاطمی مصر دریافت کرده بود، می رفت تا بساط عباسیان را در بغداد جمع کند.

طغرل فرشته نجات دولت عباسی بود که بغداد را از دست دولت فاطمی نجات داد.اختلاف میان بساسیری و خلیفه و به دنبال آن آشفتگی وضع بغداد، مهم ترین عامل روی آوردن طغرل به بغداد بود.وی در ری، نیروهای فراوانی را فراهم آورد و به عاملان خود تا کرمانشاه دستور داد تا نیروهای بیش تری را با تدارکات کافی آماده کنند.نمایندگانی نیز به خلیفه فرستاد و اظهار اطاعت کرد.

آنچه در اینجا اهمیت داشت این که، افزون بر گستردگی حضور شیعیان امامی در بغداد، رخنه شیعیان فاطمی به این شهر، خلافت عباسی را در معرض تهدید جدی قرار داده بود، و از سوی دیگر، ترکان، سنیان متعصبی بودند و به همین دلیل، آمدن طغرل، برای خلافت سنی بغداد، راه حل نجات آن از دست شیعیان بود.طبعا این حرکت سخت مورد رضایت طوایف سنی بغداد بود و از ناحیه آنها و نیز خلیفه دامن زده می شد.

ترکان بغداد که سالها با دیلمیان دشمنی داشتند، از سوی طغرل دلگرم شدند.این نیز عامل دیگری برای حضور هر چه سریع تر طغرل در بغداد بود.با این حال، روشن بود که حملات ترکان به نواحی دیگر، ذهنیت بدی را برای مردم بغداد ایجاد کرده و کمابیش وحشت آنها را گرفته بود.

طغرل از ری به سوی همدان و از آنجا به سوی حلوان رفت.زمانی که احساس شد مقاومت در برابر طغرل بیهوده است، همه پذیرفتند تا خطبه به نام طغرل خوانده شده زمینه برای تسلیم فراهم شود.طغرل با اجازه خلیفه به بغداد در آمد.

پس از ورود وی به بغداد در سال 447، اتفاق شگرفی افتاد.یک حادثه کوچک، سبب شد تا مردم گمان کنند نیروهای الملک الرحیم آخرین سلطان بویهی بر ضد طغرل وارد جنگ شده اند .مردم نیز دست بکار شده و هر ترک غزی را در هر محله یافتند، کشتند.تنها محله شیعه نشین کرخ به آنها پناه داده و از آنها محافظت کرد! این سبب شد تا طغرل، عدنان پسر سید رضی را که نقیب علویان بود خواست و از وی سپاسگزاری کرد.

از سوی دیگر میان سپاه طغرل با سایر محلات درگیری پیش آمد که شمار فراوانی کشته شدند و شهر نیز به تمام معنا غارت شد.پس از آرام شدن اوضاع، الملک الرحیم که به حضور طغرل آمده بود دستگیر و در قلعه ای در شروان برده شد.طغرل، در طول سیزده ماه اقامت خود در بغداد با خلیفه دیداری نداشت.تنهانمایندگانی بین آنها در رفت و شد بود.

طغرل نواحی عراق و خوزستان را میان یارانش تقسیم کرد.برای نشان دادن تعصب سنی گری خود، دستور داد تا مردم شیعه محله کرخ نیز ندای الصلاة خیر من النوم را در اذان صبح بگویند .

سکونت ده ها هزار نفر از ترکان غز در بغداد، سبب سخت شدن زندگی بر مردم شد.به تدریج، فریاد اعتراض آنان بر ضد طغرل برخاست.در این هنگام القائم عباسی به دنبال عمید الملک کندری، وزیر طغرل فرستاد و اعتراض مردم را به او گوشزد کرد.پس از آن بود که طغرل تصمیم گرفت تا به سوی موصل حرکت کند.وی در راه موصل، شهرهای زیادی را به تصرف خود در آورد و در برخی از آنها، از جمله سنجار، شماری از مردمان را به قتل رساند.وی برادرش ابراهیم ینال را حاکم موصل کرد و در سال 449 به بغداد بازگشت.طغرل این بار به حضور خلیفه رفت و پنجاه هزار دینار همراه هدایای فراوان به او تقدیم کرد.خلیفه نیز وی را شاه عرب و عجم خواند.

در همین سال که سنیان در بغداد قدرت زیادی به دست آورده بودند، بر محلات شیعه نشین تاختند .از جمله خانه شیخ ابو جعفر طوسی عالم بزرگ شیعه، در معرض تهاجم واقع شده، کتابخانه اش غارت شد.

در سال 450 بساسیری، موصل را به تصرف خود در آورد.طغرل که سپاهیانش را در زمان نوروز پراکنده کرده بود، با شمار اندکی به آن سوی آمد، اما بساسیری موصل را رها کرد و رفت .ابراهیم ینال، برادر طغرل نیز از وی جدا شد و در همدان سر به شورش برداشت.طغرل در پی ابراهیم آمد، زیرا خطر او بیش از بساسیری بود، چرا که ممکن بود ابراهیم رهبری ترکان را به عهده گرفته و طغرل را از میان ببرد.خروج طغرل از بغداد، سبب حمله بساسیری به این شهر و تصرف آن شد.به دنبال ورود بساسیری، خلیفه از شهر خارج شد و برای یک سال در بغداد، خطبه به نام خلیفه فاطمی خوانده می شد.وی دستور داد تا حی علی خیر العمل در اذان مساجد بغداد گفته شود.ابن اثیر نوشته است که او با مردم برخورد مناسبی داشت و هیچ گونه تعصب مذهبی به خرج نداد.به همین دلیل، توده مردم هوای بساسیری را داشته و نیروهای وفادار به طغرل، نتوانستند کاری از پیش ببرند.آنان در انتظار بازگشت طغرل باقی ماندند.

از سوی دیگر، نیروهای اندک طغرل مجبور شدند با نیروهای فراوان ابراهیم ینال روبرو شوند .بیش تر ترکان از ابراهیم دفاع کردند، زیرا او قول داده بود ترکان را به عراق باز نگرداند .ترکان از ماندن طولانی در عراق، با دشواری هایی که داشت خسته شده بودند.رسیدن نیروهای کمکی آلپ ارسلان فرزند چغری داود برادر طغرل و جنگ آنها با ابراهیم، سبب شکست او شد.این بار، بر خلاف نوبت پیش، وقتی طغرل به ابراهیم دست یافت، وی را کشت و خیالش را برای همیشه از بابت او آسوده کرد.

طغرل به عراق بازگشت و بساسیری که در ششم ذی قعده سال 450 وارد بغداد شده بود، درست در همان روز، در سال 451 از بغداد خارج شد.با رفتن وی، مردمان سنی ساکن باب البصره بغداد، به محله شیعه نشین کرخ حمله کرده آن را غارت کردند.طغرل، بار دیگر خلیفه عباسی را به بغداد آورد و به این ترتیب دولت سلجوقی سبب حفظ خلافت عباسی از سقوط شد.طغرل، سپاهی هم در پی بساسیری فرستاد که وی را به دست آورده به قتل رساند.در سال 451، چغری داود برادر طغرل درگذشت و فرزندش آلپ ارسلان، که چند سال بعد به جای طغرل نشست، به امارت خراسان رسید.چغری طی سالها امارت، سلجوقیان را در خراسان استوار کرده بود.

طغرل در برابر خدمتی که به عباسیان کرد، با جسارت تمام دختر خلیفه را خواستگاری کرد .خلیفه، با همه کراهتی که از این کار داشت، پس از اصرار زیاد سلطان و وزیرش، بدان تن داد.این جسارت تا آن زمان برای هیچ یک از بویهیان بغداد در ارتباط با خلیفه عباسی پیش نیامده بود.پیوند ازدواج، در سال 455 انجام شد.همسر سلطان به ری آمد، اما سلطان ماه ها بعد عازم ری شد.وی اندکی پس از ورود به ری، در همان سال درگذشت! اکنون مدفن او در نزدیکی ری قرار دارد، جایی که برج طغرل نام گرفته است.

ابن اثیر نوشته است: طغرل مردی بود که مراقب نمازش بود و دوشنبه و پنج شنبه را روزه داشت.در عین حال، ظالم و سخت دل بود و سپاهش شبانه روز، آزادانه اموال مردم را غصب می کردند ! بنابر این، می شود کسی هم نماز بخواند، هم ظالم باشد و هم سپاهیانش اموال مردم را غصب کنند.

فرمانروایی آلپ ارسلان

با مرگ طغرل، عمید الملک کندری وزیر وی، سلیمان بن چغری داود را که به قول راوندی کودک بود، به شاهی نشاند.این کار مورد قبول امرا قرار نگرفت.آنان از آلپ ارسلان فرزند دیگر داود که امیر خراسان بود، خواستند تا به ری آمده سلطنت را عهده دار شود.بدین ترتیب، دومین شاه سلجوقی در سال 455 قدرت را در ری به دست گرفت.

نخستین اقدام سلطان جدید آن بود که عمید الملک، وزیر برجسته طغرل را دستگیر کرد.عمید که خود دریافته بود دیگر پایگاهی ندارد، کار را به نظام الملک وزیر آلپ ارسلان واگذاشت و کناره گیری کرد.هواداری مردم از وی، سبب ترس آلپ ارسلان شده، عمید الملک را دستگیر کرد.به یقین، تحریکات مخالفان عمید الملک در خراسان، به ویژه نظام الملک، در این اقدام مؤثر بوده است.عمید به مدت یک سال در مرو الروذ زندانی گردید.پس از آن در سال 456 به دستور سلطان کشته شد.راوندی نوشته است: و نظام الملک در آن ساعی و راضی بود.

عمید الملک کندری، وزیر طغرل، یکی از چهره های برجسته در میان وزرای ایرانی است.او حنفی متعصبی بود و به شدت بر ضد شافعیان فعالیت می کرد.این امر سبب تحریک برخی از عالمان شافعی مذهب خراسان شد.وی از طغرل اجازه گرفت تا در منابر خراسان بر رافضیان لعنت کنند .پس از آن دستور داد تا اشعریان را نیز لعن کنند.این زمان، مذهب اشعری در میان بسیاری از سنیان شافعی خراسان گسترش یافته و عالمانی چون ابو القاسم قشیری و ابو المعالی جوینی طرفدار آن بودند.

پس از آن که لعن اشعریان شایع شد، آنان به عنوان اعتراض از خراسان بیرون رفتند.جوینی به مکه رفت و به امام الحرمین شهرت یافت.زمانی که نظام الملک شافعی به قدرت رسید، وی را به خراسان بازگرداند.اقدام ناپسند کندری یکی از علل مهم گسترش اختلافات مذهبی در ایران آن روزگار است.

اکنون آلپ ارسلان وارث سرزمینی وسیع و گسترده بود.در بسیاری از مناطق، امیران محلی با قبول سلطه سلجوقیان، پرداخت مبلغی پول، و خواندن خطبه به نام سلطان سلجوقی، امارت موروثی خود را نگاه داشتند.در بغداد نیز به نام آلپ ارسلان خطبه خوانده می شد.در دوران امارت آل بویه نیز، هیچ گاه سرزمینی با این وسعت در اختیار یک سلطان نشین وجود نداشت.

از سوی دیگر، ترکان که هنوز دو دهه از بیابانگردی شان نگذشته بود، به سرعت خود را با اوضاع جدید تطبیق داده و با استفاده از تشکیلات دیوانی خراسان و وزیران برجسته ای مانند عمید الملک و نظام الملک، توانستند امور این سرزمین وسیع را سامان دهند.

برای سلجوقیان نیز، همانند سایر سلطان نشین ها، اختلافات خانوادگی امری طبیعی بود.هنوز شش سال از کشته شدن ابراهیم ینال نگذشته بود که قتلمش عموی طغرل، بر ضد آلپ ارسلان شورید .در جنگی که در گرفت، قتلمش کشته شد.به این ترتیب بار دیگر وحدت به دولت سلجوقی بازگشت .فرزندان قتلمش در بخش مسلمان نشین مناطق آسیای صغیر، قدرت خود را حفظ کرده، پس از گشودن سرزمین های تازه ای در آن ناحیه، سلسله ای را که در تاریخ با نام سلاجقه روم شهرت دارد، تأسیس کردند.

آلپ ارسلان پس از سرکوبی شورش قتلمش، به ری، که تا این زمان مرکز امارت سلجوقیان بود، بازگشت.در طی سالهای شاهی آلپ ارسلان، وی جنگ هایی با رومیان داشت.او در سال 465 به آذربایجان رفت که در آنجا امیری از ترکمانان با نام طغدکین به جنگ با رومیان مشغول بود .این امیر از آلپ ارسلان خواست تا در جهاد با کفار او را یاری کند.گفتنی است که پیش از مهاجرت ترکمانان سلجوقی، شمار زیادی از طوایف ترکمان از سواحل خزر در آذربایجان و حتی مرکز ایران استقرار یافته بودند.

آلپ ارسلان، پسرش ملکشاه را با وزیرش به سوی رومیان فرستاد.آنها به شهر مریم نشین حمله کرده و پس از ورود به شهر، به ویران کردن کلیساها پرداختند.از آنجا به سوی شهرها و قلعه های دیگر رفته، مناطق زیادی را در حاشیه رود ارس به تصرف در آوردند.

پس از آن، آلپ ارسلان به سوی اصفهان و سپس کرمان رفت که برادرش قاوردحاکم آن شهر، بر وی شوریده بود.قاورد سر سلسله سلجوقیان کرمان به شمار می آید.با رفتن وی، شورش مزبور آرام گرفت.آلپ ارسلان برای دو فرزندش، دختری از قراخانیان ماوراء النهر و دختری از امیر غزنه گرفت و به این وسیله در اتحاد این چند خاندان کوشید.با این حال، اختلافات خانوادگی کمابیش میان خود سلجوقیان وجود داشت.کرمان بار دیگر در سال 459 شورید و آلپ ارسلان مجبور شد تا بار دیگر به این شهر یورش برد.از آن جا به فارس رفت و قلعه های فتح ناشده ای را گشود.به طور معمول، مبالغ هنگفتی دینار و درهم در این قلعه ها نگهداری می شد، که به تصرف در می آمد.در برابر، تصرف این قلعه ها نیز که از سوی صاحبانشان با حکمت انتخاب شده بود، بسیار دشوار بود.

گسترش قدرت سلجوقیان تا به آنجا رسید که مردم حلب، بدون آن که رنگ سپاه سلجوقی را ببینند، مصمم شدند تا نام خلیفه عباسی و آلپ ارسلان را در خطبه بیاورند.دلیل این مطلب آن بود که مردمان حلب، شیعه بودند و ترس آن داشتند تا با آمدن سپاه ترکان، آنها را به دلیل داشتن مذهب تشیع قتل عام کنند.اندکی پس از تصمیم مردم حلب و امیر آنها محمود بن صالح بن مرداس از آل مرداس ، آلپ ارسلان به سوی حلب آمد.

امیر حلب با اظهار اطاعت، از حضور نزد سلطان خود داری کرد، اما سلطان قصد آن داشت تا به زور وارد شهر شود، به ویژه که مسأله مهم برای او به عنوان یک سلطان مدافع تسنن، آن بود که مردم شیعه این شهر حی علی خیر العمل در اذان می گویند.شهر محاصره شد و عاقبت محمود، شبانه خود را به سلطان رساند.آلپ ارسلان وی را بخشید و امارت شهر را به او واگذاشت .در عوض، مبالغ هنگفتی پول گرفت و بازگشت.این یکی از سیاست های اصولی او در سپردن شهرها به امیران شکست خورده همان شهرها بود.

برای آلپ ارسلان مهم آن بود که اذان شیعی در جایی گفته نشود.به همین دلیل در سال 462 شریف مکه نزد وی آمد و به او بشارت داد که اکنون در مکه، خطبه به نام خلیفه عباسی است نه المستنصر فاطمی.به علاوه، اذان شیعی نمی گویند! همین سبب شد تا از دست آلپ ارسلان هدایایی دریافت کند.شریف مکه در سال 467 بار دیگر خطبه به نام مستنصر فاطمی خواند.

آلپ ارسلان در طول ده سال حکومت خود، در عین حال که سراسر آن را به رفتن به این سوی و آن سوی گذراند، کوشید تا پایه های دولت خویش را استحکام بخشد.از یک سو به فتوحات روی آورد که خود سبب به دست آوردن غنایم فراوان، و نیز کسب وجهه و اعتبار می شد.همچنین امیران محلی هر دیار را، با آن که می توانست آنان را سرکوب کند، سرجایشان گماشت و به گرفتن مبالغی پول اکتفا کرد.این سیاست دو پهلویی بود که هم سبب آرامش منطقه می شد و هم در صورت بروز بحران، خطرزا بود.

آلپ ارسلان با خلیفه عباسی نیز به آرامی و بدون تهدید برخورد کرده حاضر نشد با رفتن به بغداد خود را در موقعیت دشوار رویارویی با خلیفه یا اطرافیان او قرار دهد.معمولا خلیفه در بغداد وزیری داشت، چنان که سلطان سلجوقی نیز امیر الامرایی در آنجا می گماشت .علاوه بر آن، وزیر سلطان با وزیر خلیفه می کوشیدند تا مشکلات دو طرف را حل کنند.شگفت آن که، نظام الملک دخترش را به فرزند ابن جهیر، وزیر القائم عباسی داد و بدین صورت روابط مستحکمی میان آن دو درگاه ایجاد شد.این قبیل ازدواج های سیاسی در این دوره تاریخی، بسیار گسترده و فراوان است.

آلپ ارسلان چند سال پیش از کشته شدنش که در سال 465 رخ داد، پسرش ملکشاه سلجوقی را که امیر زاده ای نیرومندی اما بسیار جوان بود، به جانشینی گماشت.بدین ترتیب راه برای ادعای سایر افراد خانواده بسته شد.

مهم ترین نقش را در این دوره و دوران پسرش ملکشاه که بیست سال بر قلمرو وسیع سلجوق حکومت کرد نظام الملک عهده دار بود که در ادامه از او سخن خواهیم گفت.

وصف راوندی از این سلطان سلجوقی خواندنی است:

سلطان آلپ ارسلان پادشاهی بود با هیبت و سیاست، تا زنده و کامکار و بیدار، دشمن شکن خصم افکن، بی نظیر و جهانگیر، تخت آرای و گیتی گشای، قدی عظیم داشت و محاسنی دراز، چنانک به وقت تیر انداختن گره زدی و هرگزی تیر خطا نکردی...و از سر محاسن تا سر کلاه او گویند دو گز بودی و هر رسول که پیش تخت او آمدی، بهراسیدی.

فرمانروایی ملکشاه سلجوقی

طغرل، بنیادگذار سلسله سلجوقی، تلاش زیادی برای به دست آوردن قدرت کرد.پس از وی، بهره آن قدرت را، آلپ ارسلان و فرزندش ملکشاه سلجوقی بردند.آنان در دورانی نسبتا آرام و در عین حال مقتدرانه و با عظمت سلطنت کردند.

ملکشاه تنها هیجده سال داشت که به پادشاهی کشوری به این بزرگی رسید.وی پس از بیست سال، در سن سی و هفت سالگی درگذشت.ممالک تحت سلطه وی، به قدری گسترده است که با قلمرو عباسیان در آغاز خلافتشان قابل قیاس است.

ملکشاه بر سر سفره آماده نشست.راوندی به حق می گوید: پدران سلطان ملکشاه جهانگیری کردند و او جهانداری.با این حال، خود ملکشاه نیز تلاش زیادی از خود نشان داد.

ماوراء النهر با وجود دولت قراخانی، در اختیار ملکشاه بود.در بخش آذربایجان و ارمنستان، فرزندان قتلمش سلجوقی فتوحاتی داشتند که گر چه قلمروشان به مملکت ملکشاه ضمیمه نشد، اما به هر روی تحت سلطه خاندان سلجوقی بود.زمانی که سلیمان فرزند قتلمش انطاکیه را تصرف کرد، خبر فتح آن را به ملکشاه نوشت و به او تبریک گفت.از سوی دیگر مناطق مرکزی ایران تا جنوب ایران به طور کامل تحت سلطه این شاه قدرتمند بود.همچنین سرزمین های عربی، از شمال عراق تا شام و از آن سوی تا جزیرة العرب همه در اختیار سلجوقیان قرار گرفت.

با مرگ آلپ ارسلان، ملکشاه به سرعت به سوی ری حرکت کرد.این اقدام از آن روی بود که احتمال شورش برخی از امیران سلجوقی بود، طبعا تسلط آنها بر ری که کلید اصلی تسلط بر این قلمرو وسیع بود، دشواری زیادی به همراه داشت.قاورد برادر آلپ ارسلان، حاکم کرمان به سوی ری تاخت.ملکشاه نیز با سپاه خویش به سوی وی رفت.آنها در کرج ابو دلف با یکدیگر مصاف دادند .سپاه قاورد شکست خورد و خود وی، اندکی بعد دستگیر و کشته شد.با این حال، ملکشاه کرمان را به فرزندان او سپرد.

ملکشاه سلجوقی اصفهان را به عنوان پایتخت انتخاب کرد.به همین دلیل در طول سالهای سلطنت خود به آبادی این شهر همت گماشت.راوندی نوشته است: از جهت دار الملک و نشست خویش از همه ممالک اصفهان اختیار کرد و آنجا عمارت های بسیار فرمود در شهر از کوشک ها و باغ ها» .این مرکزیت در کنار درایت و ذکاوت نظام الملک سبب شد تا دامنه این دولت تا این حد گسترش یافته و آرامش و ثبات بر آن حکمفرما باشد.

روابط میان ملکشاه و القائم عباسی (م 467) بسیار خوب بود.در اوایل سال 466 القائم، حکم سلطنت ملکشاه را توسط گوهر آیین نزد وی فرستاد.

با مرگ آلپ ارسلان و بازگشت ملکشاه از ماوراء النهر، حاکم سمرقند، برخی نواحی، از جمله ترمذ را به تصرف خود در آورد که سبب رفتن ملکشاه به آن دیار و بیرون راندن وی از بلخ و سمرقند شد.او آن سرزمین را به برادرش شهاب الدین تکش داد.تکش در سال 473 بر ملکشاه شورید، اما کار با صلح تمام شد.وی در سال 477 نیز بار دیگر سر به شورش برداشت که سرکوب شد.

مقتدی خلیفه وقت عباسی دختر ملکشاه را در سال 474 خواستگاری کرد که دختر، مشروط به آن که خلیفه همسر و کنیز دیگری نداشته باشد، حاضر به قبول این ازدواج شد.خلیفه شروط را پذیرفت و ازدواج صورت گرفت! گویا عروس به سال 480 عازم خانه بخت شد و در سال 482 با یک فرزند از خلیفه به صورت قهر به اصفهان بازگشت.

ملکشاه سفرهایی به کرمان و خوزستان داشت که برای آرام کردن و تثبیت اوضاع سیاسی آن مناطق انجام می شد.او در سال 479 به حلب رفت و پس از گشودن آن، به بغداد وارد شد.نظام الملک نیز در این سفر سلطان سلجوقی را همراهی می کرد.آنها با یکدیگر مرقد امام موسی بن جعفر علیه السلام و نیز معروف کرخی و احمد بن حنبل را زیارت کردند.روزهای بعد، سلطان و وزیر به زیارت قبر امیر المؤمنین و امام حسین علیهما السلام رفتند.

در همین سفر، نظام الملک وارد مدرسه نظامیه بغداد شد، به کتابخانه مدرسه رفت و ساعتی به مطالعه کتاب ها پرداخت.آنها در سال 480 به اصفهان بازگشتند.

سلطان در سال 482 بار دیگر با سپاهی بی کران عازم ماوراء النهر شد و تا کاشغر رفت و بار دیگر نفوذ خود را در این مناطق تثبیت کرد.

سلطان و وزیر، یک بار دیگر به سال 484 به بغداد رفتند و سپس به اصفهان بازگشتند.در سال 485 بار دیگر سفر بغداد پیش آمد که خواجه در صحنه شهرکی میان همدان و کرمانشاه توسط یکی از فدائیان اسماعیلی کشته شد.برخی از نقل های تاریخی حکایت از آن دارد که در اصل سلطان یا تاج الملک که رقیب نظام الملک بوده، در این کار دست داشته اند.

سی و سه روز پس از آن، سلطان نیز در بغداد به دلیل بیماری ناشناخته ای درگذشت.هم اکنون مقبره ای در خیابان احمد آباد اصفهان، کوچه خواجه نظام الملک وجود دارد که گفته می شود هر دوی آنها در کنار یکدیگر در آنجا دفن شده اند.امیر معزی شاعر در این باره گفت:

رفت در یک مه به فردوس برین دستور پیر*شاه برنا از پس او رفت در ماه دگر

کرد ناگه قهر یزدان عجز سلطان آشکار*عجز سلطانی ببین و قهر یزدانی نگر

راوندی در وصف ملکشاه نوشته است:

سلطان ملکشاه صورتی خوب داشت و قدی تمام، بالی افراشته و بازوی قوی، به ضخمی مایل بود، محاسنی گرد، رنگ چهره سرخ سپید، یک چشم اندک مایه شکسته داشتی از عادت نه از خلقت، جمله سلاح ها کار فرمودی و در سواری و گوی باختن به غایت چالاک بود.

بزرگی قلمرو ملکشاه از مرز چین تا بلاد شام بوده و این وسعت از هر جهت شگفت انگیز است .نوشته اند که نظام الملک، اجرت ملاحانی که در رود جیحون کار می کردند، بر خزانه شهر انطاکیه در غرب نوشت.ملاحان نزد سلطان «فریاد کردند که ما قومی درویشانیم.معیشت ما از این آب است، و اگر جوانی ازینجا به انطاکیه رود، پیر باز آید.»

وقتی سلطان دلیل این اقدام نظام الملک را پرسید، وی گفت: «ای خداوند! ایشان را به جایی رفتن حاجت نباشد.حواشی ما برات ایشان به زر نقد باز خرند.بنده این را از جهت تعظیم ملک و بسطت پادشاهی فرمود تا جهانیان بدانند که فسحت مملکت ما و نفاذ حکم پادشاه از کجا تا کجاست و ناقلان در تاریخ بنویسند.»

وزارت نظام الملک

راوندی نوشته است: «و در مملکت او، وزیر نظام الملک محترم و ممکن و مستولی بود.دوازده پسر داشت، به هر یک شغلی و ولایتی داده بود.» نظام الملک نه تنهاوزیر ملکشاه است بلکه عالمی اندیشمند، وزیری برجسته و چهره ای تابناک در فرهنگ اسلامی ایران است.البته نقاط ضعفی نیز دارد، اما به هر روی، در تاریخ وزارت، کمتر کسی را با درایت او می توان یافت .بهتر است مروری بر زندگی او داشته باشیم.از همان روزگار این شعر مانده است که:

هزار سال بباید تا خردمندی*میان اهل کفایت، نظام نام شود

ابو علی حسن بن علی طوسی، فرزند یکی از دهقانان طوس بود که به سال 408 به دنیا آمد.پدرش از سوی غزنویان در طوس منصبی داشت که پس از فروپاشی قدرت غزنویان، به اجبار به غزنه رفت.خواجه سه چهار سالی در آنجا بود و در این فاصله در میان اهل دیوان به فراگیری فنون دبیری اشتغال داشت.پس از آن به بلخ رفت و اندکی بعد، زمانی که چغری داود، برادر طغرل، امیر خراسان بود، به مرو رفت.وی در مرو به کارهای دیوانی اشتغال داشت و از زمانی که آلپ ارسلان به جای پدرش نشست، وزارت او را عهده دار شد.

با مرگ طغرل در سال 455، سلطنت به آلپ ارسلان رسید و نظام الملک که از پیش وزیر او بود، در این سمت باقی ماند.پس از آن بود که موقعیت خواجه روز به روز، رو فزونی گذاشت.وی در طول ده سال وزارت با آلپ ارسلان، با نهایت زیرکی امور را اداره کرد و اجازه نداد تا کسی موقعیت او را به خطر بیندازد.

پس از مرگ آلپ ارسلان، با تلاش زیادی ولی عهد جوان او، ملکشاه را به تخت نشاند و در برابر همه مدعیان سلطنت سخت ایستاد.می توان یقین داشت که ملکشاه بدون خواجه نمی توانست به آسانی بر تخت بنشیند.

قدرت نظام الملک در دوره ملکشاه به اوج خود رسید.او از روز نخست، حکومت وی را که جوانی بی تجربه بود، استوار ساخت.ملکشاه که از موقعیت برجسته و فکر صائب او آگاه بود، در همان آغاز کار، اختیار تمامی امور را به وی واگذار کرد و از همه کارگزاران خواست تا در فرمان او باشند.به علاوه، شهر طوس را به اقطاع به نظام الملک واگذار کرد.

خواجه در طی بیست سال وزارت ملکشاه، قدرت بی چون و چرایی داشت.وی ولایات مختلف و نیز کارهای اداری مهم را به فرزندانش سپرده بود و طبعا خود و فرزندانش در پرتو این وزارت به مال و منال فراوانی رسیده بودند.شگفت آن که کار فرزندان خواجه به جایی رسید که یک بار مؤید الملک حاضر به اطاعت از فرمان ملکشاه نیز در سپردن شغل مناسبی به یکی از دبیران معزول نشد و گفت: چون سوگند یاد کرده که به او کار ندهد، نمی تواند فرمان سلطان را اطاعت کند.این اقدام، خشم سلطان را برانگیخت و سبب عزل مؤید الملک شد.

به هر روی، موقعیت خواجه به طور طبیعی، حسد بسیاری را برانگیخت و سبب شد تا دشمنانش در دربار سلطان برای وی سعایت کنند.یکی از این افراد، تاج الملک از مردمان فارس بود که پس از خواجه به وزارت رسید.افزون بر آن، ترکان خاتون، همسر ملکشاه که می خواست پسرش محمود را به ولایت عهدی بگمارد، و خواجه با آن موافق نبود، سخت نزد سلطان از او بدگویی می کرد.در واقع، دربار ملکشاه، میانه ای با وزیر نداشت و این تنها قدرت و درایت خواجه بود که با وجود دشمنان فراوان، توانست بیست سال بر مسند وزارت تکیه بزند و حمایت سلطان را به همراه داشته باشد.

عاقبت این بدگویی ها در سلطان اثر کرد تا آن که «به نظام الملک پیغام داد که تو با من در ملک شریکی و بی مشورت من هر تصرف که می خواهی می کنی و ولایت و اقطاع به فرزندان خود می دهی.ببینی که بفرمایم دستار از سرت بردارند.او جواب داد که، آنک ترا تاج داد، دستار بر سر من نهاد.هر دو درهم بسته اند و با هم پیوسته.»

این حکایت را به عبارتی دیگر هم نقل کرده اند: سلطان گفت: اگر می خواهی، بفرمایم که دوات از پیش تو برگیرند.وزیر پیغام داد: «دولت آن، به این دوات بسته است، هر گاه این دوات برداری، آن تاج بردارند.»

شگفت آن که، میان قتل نظام الملک و مرگ ملکشاه تنها سی و سه روز فاصله بود.

نظام الملک و نظامیه ها

تا این زمان، مدارس اندکی در دنیای اسلام وجود داشت و بیش تر آموزش ها در مساجد انجام می گرفت.در دوران آل بویه چند دار العلم ساخته شد، اما حرکت مدرسه سازی گسترده نبود .تا آن زمان و پس از آن نیز مدارس، توسط سلاطین و امیران ساخته می شد.

اقدامی که نظام الملک به آن دست یازید، آن بود که سیاست مدرسه سازی را استوار کرد و مدارسی هم شکل تأسیس کرد که آنها را نظامیه نامیدند.این مدارس، در اصل برای تدریس فقه شافعی و کلام اشعری بود.به همین دلیل، نوعی رقابت با حنابله و حنفیان داشت.این به رغم آن بود که نظام الملک در مراسم افتتاحیه نظامیه بغداد گفته بود که هدفش از تأسیس این مدرسه، تنها رواج مذهب سنت بوده و بر آن نیست که این مدرسه سبب اختلاف میان مردم باشد .اشاره وی می توانست به رواج مرام اسماعیلیه در میان مردمان عراق و ایران باشد.

آن زمان، مدرسه الازهر مصر توسط خلفای فاطمی به قصد تربیت داعیان و مبلغان ایجاد شده بود.به هر روی نظام الملک هدف مذهبی خاص نیز داشت و به همین دلیل تصریح کرده بود که مدرسان، واعظان و کتابداران نظامیه بغداد می بایست شافعی باشند.

استفاده از استادان شافعی خراسان در نظامیه بغداد، و دخالت مستقیم او در تعیین استادان، نشان از آن داشت که خواجه، دقیقا اهداف مذهبی خاص خود را دنبال می کرده است.البته در سالهای بعد، اجازه خلیفه نیز برای تدریس عالمان در نظامیه معتبر دانسته شد.گفتنی است که افزون بر درس، مجلس وعظی در این مدارس وجود داشت که مردمان به طور آزاد در آنها مشارکت می کردند.

بنای مدرسه نظامیه بغداد از سال 457 در کنار رود دجله آغاز شد.زمینی با مساحت بسیار زیاد و ساختمانی زیبا که تا قرن ها بعد از آن سرپا بود و تنی چند از مورخان قرن ششم و هشتم از بنای بزرگ و زیبای آن یاد کرده اند.مدرسه مزبور در طی دو سال ساخته شد و نام خواجه نظام الملک بر تارک آن حک گردید.او دویست هزار دینار برای بنای آن خرج کرد و سالانه پانزده هزار دینار مخارج آن مدرسه از جمله شهریه دانش پژوهان بود که از خزانه نظام الملک یا موقوفاتی که وی معین کرده بود، پرداخت می شد.

افتتاح رسمی نظامیه بغداد در ذی قعده سال 459 با حضور شماری از علمای بزرگ بغداد بود .در این مدرسه، افزون بر محلی برای تدریس و وعظ، کتابخانه بزرگی نیز وجود داشت که کتاب های زیادی برای آن خریداری شده و یا توسط مردم به خواجه اهدا شده بود.

گذشت که مدرسه نظامیه، تقریبا در انحصار عالمان شافعی مذهب بود.در آنجا هر کسی بر خلاف عقاید اهل سنت، آن هم مذهب شافعی و اشعری سخنی می گفت، اخراج می شد.یکی از عالمان ادیب شیعه که به صورتی در آن مدرسه نفوذ کرده و به تدریس ادبیات مشغول بود، با اندک اشارتی به اعتقادات خود، از مدرسه اخراج شد.در عین حال، نظامیه بغداد، شور و شوقی بزرگ برای تحصیل در میان مردم ایجاد کرد، به ویژه که در آن کمک هزینه ای نیز برای دانش پژوهان پرداخت می شد.

نظامیه بغداد تا قرن ها بر پا بود و یک بار نیز آتش سوزی بزرگی در آن پدید آمد که خوشبختانه کتابخانه آن محفوظ ماند.مدرسه مزبور در قرون بعد نیز در اختیار نوادگان نظام الملک قرار داشت.این مدرسه مزبور در قرون بعد نیز در اختیار نوادگان نظام الملک قرار داشت.این مدرسه در سال 681 توسط عطاملک جوینی نویسنده کتاب تاریخ جهانگشای تجدید بنا شد.مدرسه نظامیه بغداد تا سال 727 که ابن بطوطه از آن دیدن کرده، سرپا بوده است.

نظامیه تنها در بغداد نبود، بلکه به صورت سلسله مدارس زنجیره ای بود که در بسیاری از شهرهای آباد آن روزگار تأسیس شد.در نظامیه بغداد، بسیاری از عالمان برجسته آن روز عالم اسلام تدریس می کردند.نظامیه اصفهان نیز در اختیار خاندان خجندی بود که رهبری شافعیان شهر را بر عهده داشتند.صدر الدین خجندی استاد نظامیه، آن اندازه شهرت داشت که نظامیه این شهر را صدریه می نامیدند.درآمد موقوفات این مدرسه را سالانه ده هزار دینار نوشته اند .در مرو، طوس، بلخ، هرات، بصره و موصل نیز مدارسی با نام نظامیه وجود داشت.

یکی دیگر از مدارس مهم نظامیه، نظامیه شهر نیشابور بوده است.در فرمانی از سلطان سنجر، برای تعیین خواجه محیی الدین محمد بن یحیی به عنوان مدرس این مدرسه، از مدرسه نظامیه با تعبیر «مشهورترین مدارس جهان و عزیزترین بقاع طلبه علم» یاد شده است.گفتنی است که بر اساس همین فرمان، چنین به دست می آید که در چنین حکمی، یک عالم برجسته، نه تنها به عنوان مدرس، بلکه به عنوان سرپرست مدرسه تعیین می شده است.در آن حکم آمده است:

واجب دیدیم بل که عین فرض دانستیم بعد از استخاره از حضرت عزت الهی، مدرسه نظامیه که مشهورترین مدارس جهان و عزیزترین بقاع طلبه علم است، به محیی الدین سپردن و منصب تدریس که اشرف المناصب است، به وی ارزانی داشتن و مصالح فقها و مدرسه و اوقاف و ترتیب هر چه بدان مضاف است و منسوب در عهده علم و عفت و دیانت او کردن.

[ بیست و پنجم شهریور 1389 ] [ 19:56 ] [ اطلس ایران وجهان ]

دولت سلجوقیان (1)

منابع مقاله:

از طلوع طاهریان تا غروب خوارزمشاهیان، جعفریان، رسول؛


در آغاز راه

زمانی که قراخانیان و غزنویان و خوارزمیان، خراسان و شمال شرق خراسان و ماوراء النهر را میان خویش قسمت کرده بودند، قومی تازه نفس از بیابانگردان از ترکستان به تدریج به ماوراء النهر آمدند.مهاجرت آنها بر اساس قاعده عمومی مهاجرت اقوام وحشی به سرزمین های متمدن است که در میان تمامی اقوام و در تمامی دوره ها امری معمول است.

درست است که سبکتگین نیز ترک بود، اما دولت سلجوقی به اعتبار آن که به تمام معنا در ادامه هجوم قبایل ترک صحرا گرد بود، دست کم باید نخستین دولت مهم ترکان در ایران خوانده شود.

تا پیش از غزنویان، دولت سامانی در ماوراء النهر و دولت خوارزمشاهیان در شمال خراسان و اندک اندک قراخانیان در ترکستان، اداره این سرزمین ها را در دست داشتند.سامانیان در میان دولت غزنوی و قراخانی از میان رفتند.بعدها، غزنویان، دولت خوارزم را نیز ساقط کردند و با قراخانیان برای مدتی صلح کردند.در این میان، صحرا گردان ترک که «به حکم انبوهی خانه و تنگی چراخوار، به ولایت ماوراء النهر آمدند، به زمستان، منزلگاههاشان نور بخارا بود و به تابستان سغد سمرقند.» زمانی که قراخانیان با محمود غزنوی صلح کردند، سخن از این بیابانگردان به میان آمد و ایلک خان از قدرت سلجوقیان سخن گفت و او را نسبت به قدرت آنان هشیار ساخت.

ترکان مزبور که به دلایلی از محل اصلی خود جدا شده و به سمت ماوراء النهرآمده بودند، تحت رهبری سلجوق زندگی می کردند.وی در ترکستان، از فرماندهان یبغو شاه آن ناحیه بود که پس از اختلاف نظر میان آنها به سوی شمال خراسان مهاجرت کرد.یبغو در سال 393 به اسلام گروید و حتی به آخرین امیر سامانی، یعنی اسماعیل منتصر کمک کرد تا به تخت از دست رفته اش باز گردد، اما تلاش های او به جایی نرسید.

در این روزگار، اسلام تا اقصا نقاط ترکستان پیش رفته و بیش تر این اقوام مسلمان شده بودند.این احساس اسلامی که اکنون آنها را با مردم خراسان پیوند بیش تری می داد، سبب کشش بیش تر آنها به خراسان شد.راوندی در کتاب راحة الصدور در تاریخ آل سلجوق، با نظری هوادارانه، میل به «مجاورت دار اسلام نمودن و زیارت خانه کعبه و تقرب به ائمه دین پیشه گرفتن» را دلیل آمدن آنها به مرزهای خراسان عنوان می کند.

درباره اسلام آوردن ترکان، عاملی جز مهاجرت عالمان و صوفیان واعظ به آن دیار شناخته شده نیست.سرعت اسلام آوردن به گونه ای شگفت آور بود که به نوشته ابن اثیر تنها یک بار به سال 435 ده ها هزار نفر در توابع بلاساغون و کاشغر مسلمان شدند و روز عید قربان قربانی کردند.

سه فرزند سلجوق با نام های موسی، میکائیل و ارسلان اسرائیل، رهبری این ترکان صحرا گرد را عهده دار بودند.آنها در پی چرای احشام خود به دنبال به دست آوردن همراهی شاهان و امیران محلی بودند تا بتوانند زندگی کنند.طبعا در آن زمان، اندیشه ای برای تصرف خراسان و ایران نداشتند.

روشن بود که میان آنها و غزنویان درگیری پیش خواهد آمد، چرا که جمعیت گسترده آنها، هر امیری را به وحشت می انداخت.در یکی از این برخوردها یا دیدارها، اسرائیل فرزند سلجوق به دست محمود غزنوی افتاد و در زندان وی درگذشت.این واقعه می توانست، ذهنیت سلجوقیان را نسبت به غزنویان تیره و تار کند.

در سالهای بعد، علی تگین که از سوی قراخانیان در بخارا حکم می راند، سلجوقیان را به اتحاد با خود فرا خواند و در جنگ با التونتاش، امیر غزنوی، از آنها استفاده کرد.درگیری های فراوانی میان سپاه مسعود غزنوی و سلجوقیان رخ داد.در آغاز غزنویان پیروز می شدند، اما به مرور کار این ترکان صحرا گرد که از هر جهت آماده هجوم بودند و شهر و تختگاه ثابتی نداشتند تا تصرف شود، دشوارتر می شد.مقاومت و شجاعت این قبیل اقوام بدوی، همیشه از شهرنشینان بیش تر و پایدارتر است.دو فرزند میکائیل، یکی طغرل بگ و دیگر چغری بگ و نیز عمویشان موسی، عناصر فعال در رهبری این گروه بودند.

به موازت ضعف دولت غزنوی، سلجوقیان هر لحظه سرزمین های بیش تری را تصرف می کردند.مرو در سال 429 به دست آنان افتاد.پس از آن هرات و سپس نیشابور.این شهرها که طی یک دوره طولانی، به شهرهای آبادی تبدیل شده بود، اکنون زیر پای ترکان صحرا گرد، گرفتار ویرانی و خرابی شده بود تا جایی که درباره نیشابور آمده است: «آن ولایت چون زلف بتان پریشان و مانند چشم خوبان خراب است و به علیق چهارپایان (ترکمن ها) فرومانده» .

آخرین جنگی که به صورت جنگی سرنوشت ساز در آمد، جنگ سلطان مسعود با سلجوقیان در بیابان های میانه مرو و سرخس بود.در این درگیری، سپاه غزنوی شکست خورد و مسعود به نیشابور گریخت .وی حتی حاضر به اقامت در غزنه نیز نشد و به هند رفت و چندی بعد به دست سربازانش کشته شد.

پس از این پیروزی، دو برادر با عمو نشستند و ضمن آن که دست اتحاد با یکدیگر دادند، طبق روالی که از امیران سابق می شناختند، مصمم شدند نامه ای به خلیفه عباسی بنویسند و از او بخواهند تا آنها را تأیید کنند.این نامه تحلیلی از اوضاع آن روزگار و موضع سلجوقیان دارد که مطالعه آن جالب است.به همین دلیل متن نامه را می آوریم:

ما بندگان آل سلجوق گروهی بودیم همواره مطیع و هواخواه دولت و حضرت مقدس نبوی و پیوسته به غزو و جهاد کوشیده ایم و بر زیارت کعبه معظم مداومت نموده.و ما را عمی بود در میان ما مقدم و محترم، اسرائیل بن سلجوق.یمین الدوله محمود بن سبکتگین او را بی جرمی و جنایتی بگرفت و به هندوستان به قلعه کالنجر فرستاد و هفت سال در بند داشت تا آن جایگه سپری شد.و بسیاری از پیوستگان و خویشان ما را به قلاع باز داشت.چون محمود درگذشت و پسرش مسعود بجای او بنشست، به مصالح ملک قیام نمی نمود و به لهو و تماشا مشغول بود...عاقبت بخت نیک روی نمود و دست باز پسین مسعود به نفس خویش با لشکری گران روی به ما نهاد...و مسعود شکسته و خاکسار و علم نگونسار پشت برگاشت و اقبال و دولت به ما گذاشت...شکر این موهبت و سپاس این نصرت را عدل و انصاف گستردیم و از راه بیداد و جور کرانه کردیم و می خواهیم که این کار بر نهج دین و فرمان امیر المؤمنین باشد.

طغرل، تلاش برای تأسیس امپراطوری

طغرل مانند هر شاه دیگری که بنیاد گذار سلسله ای در ایران بوده، سالهای متمادی از عمرش را به جنگ پرداخت.زمانی که خوارزم و خراسان زیر سلطه سلجوقیان درآمد، آنها به سوی منطقه جبال حرکت کردند.پیش از آن، سرزمین خراسان میان چهره های برجسته این خاندان تقسیم شد .چغری در مرو، موسی یبغو در بست و هرات و سیستان و قاورد پسر بزرگ چغری به ولایت طبس و نواحی کرمان گماشته شدند.ابراهیم ینال، برادر مادری طغرل به ری و سپس همدان رفت.

طغرل به سال 433 گرگان و طبرستان را به تصرف خود در آورد.پیش از آن، ابراهیم ینال، ری و همدان را مورد تهاجم قرار داده و سپاهیانش، در همدان ترکتازی فراوانی کرده بودند.زمانی که وی به ری بازگشت، طغرل بدانجا وارد شد و شهر را در اختیار خود گرفت.او بقایای اموال آل بویه و کاخ های آنها را تصرف کرد.سپس به سوی قزوین رفت.مردم این شهر با پرداخت هشتاد هزار دینار شهر را از تهاجم ترکان نجات دادند.

طغرل به ری بازگشت و مصمم شد تا اصفهان را از تصرف فرامرز فرزند علاء الدوله کاکویه به درآورد.ابتدا مهاجمانی را فرستاد که اطراف شهر را غارت کردند.زمانی که فرامرز شنید طغرل قصد اصفهان دارد، پیشاپیش، کسی را برای مصالحه فرستاد.این مصالحه با پذیرفتن پرداخت مبلغی پول به طور سالانه انجام گرفت.پس از آن طغرل به همدان تاخت و گرشاسپ پسر علاء الدوله را اسیر کرده شهر را به دست ناصر علوی از خاندان علویان همدان داد.حمله بعدی طغرل، در اعزام سپاه به کرمان بود.آن زمان کرمان زیر سلطه آل بویه قرار داشت.ترکان در جنگ شکست خورده بازگشتند.

در سال 437 ترکان به فرماندهی ابراهیم ینال باز به همدان و دینور و کرمانشاه حمله کردند و تمامی این مناطق را در تسلط خود در آوردند که اندکی بعد باز از دست دادند.در اینجا بود که برای نخستین بار نیروهای بویهی بغداد با نیروهای ترک مواجه شدند.سال بعد، طغرل اصفهان را محاصره کرد.فرامرز که پیمان شکنی کرده بود، بار دیگر حاضر شد به نام طغرل خطبه خوانده و مالی به وی بپردازد.

در سال 439 طغرل با ابو کالیجار امیر بویهی خوزستان و فارس مصالحه ای کرد و طبق آن قرار شد ابراهیم ینال، در همان محدوده جبال مانده و جلوتر نرود.روشن بود که این مصالحه، حتی با ازدواج پسر ابو کالیجار با یکی از شاهدخت های سجلوقی، راه به جایی نمی برد.حمله ابراهیم ینال بر نواحی عراق، قتل و غارتی را به همراه داشت.پس از آن ابراهیم ینال، به همراه سپاهی تازه نفس که از ماوراء النهر آمده بود، به رومیان تاخت و پیروزی هایی در آن نواحی به دست آورد.این اقدام، در ادامه حرکت هایی که ترکان به عنوان جهاد با کفار داشتند، انجام گرفت.

ترکتازی های ابراهیم ینال و عدم تسلیم همدان به برادر مادریش طغرل، سبب اختلاف میان آنها شد.در جنگی که میان آنان در گرفت، ینال شکست خورد و پس از تسلیم شدن، مورد عفو طغرل قرار گرفت.

طغرل در سال 442 بار دیگر مجبور شد به اصفهان بتازد، زیرا فرامرز برای چندمین بار تعهدات خود را با وی زیر پا نهاده بود.یک سال تمام شهر در محصاره بود تا آن که تسلیم شد.این بار طغرل برای نگهداری شهر، مجبور شد تا مرکز امارت خود را از ری به اصفهان انتقال دهد .

این زمان قدرت طغرل تثبیت شده بود.خلیفه عباسی طبق معمول خلعت و حکم فرستاد و در عوض، طغرل، ده هزار دینار همراه با هدایای نفیس دیگری برای خلیفه و درباریان او فرستاد.

ترکان تا سال 443، افزون بر خراسان، منطقه جبال، شامل ری، همدان و اصفهان را در تصرف داشتند.در سال 444 به سوی فارس لشکر کشی کردند.ابتدا پیروزی هایی به دست آوردند.اما در نهایت در نزدیکی شیراز شکست خورده بازگشتند.از سوی دیگر، شماری از سپاهیان طغرل، عازم عراق شده، برخی از مناطق آن را غارت کردند و مردم بغداد را به وحشت انداختند.آنچه در پیروزی های ترکان اهمیت داشت، جدای از شهامت سپاه تازه نفس بدوی ترکان که سراسیمه به سوی غنائم می تاختند، اختلافات امرای محلی حاکم در ایران بود.تقریبا در همه بخش ها، افراد سرخورده از بویهیان و دیگران به طغرل می پیوستند و راهنمایان مناسبی برای پیروزی های بعدی وی بودند.طغرل نیز در برخورد با آنها راه اعتدال را پیشه کرده با خوش رویی از آنان استقبال می کرد.برای نمونه، ابو علی فرزند ابو کالیجار که سال 440 درگذشت و حکومت بغداد و عراق به فرزند دیگرش الملک الرحیم رسیده بود حاکم بصره، پس از تصرف این شهر توسط الملک الرحیم، به طغرل پیوست.همین شخص با سپاهی از ترکان، بار دیگر به بصره حمله کرد.بدین وسیله راه خوزستان را برای آنان گشود.

برای طغرل، هنوز زمان حمله به بغداد فرا نرسیده بود.طغرل در اندیشه تصرف فارس و آذربایجان بود.در سال 445 فولاد ستون برادر الملک الرحیم به نام طغرل خطبه خواند.در سال 447 باز شهر به دست الملک الرحیم افتاد.دولت بویهیان در فارس تا سال 454 به درازا کشید.

طغرل در سال 447 به شمال عراق لشکر کشید و چندی به جنگ با رومیان رفت.در راه برخی از امیران محلی را نیز ساقط کرد و آن دیار را در اختیار ترکمانان سلجوقی گذشت.این زمان سپاه ترکان اندک اندک به عراق نزدیک تر می شد.

طغرل در بغداد

ما پیش از این، از اوضاع نابسامان بغداد در اواخر دولت بویهی سخن گفتیم.اختلافات داخلی میان ترکان و دیلمان، ظهور عیاران، اختلافات فرقه ای و مذهبی و نیز اختلاف میان خلیفه و امیر بویهی، سبب آشفتگی اوضاع در این شهر شده بود.در این زمان، یکی از فرماندهان ترک با نام بساسیری، با فاطمیان مصر مرتبط شده، کوشید تا زمینه تسلط آنها را در بغداد فراهم کند.ظهور این پدیده برای دولت عباسی بسیار خطرناک بود، زیرا فاطمیان، نزدیک به یک صد سال، رقیب بلامنازع عباسیان در خلافت بودند.اکنون ظهور بساسیری که خلعت از خلیفه فاطمی مصر دریافت کرده بود، می رفت تا بساط عباسیان را در بغداد جمع کند.

طغرل فرشته نجات دولت عباسی بود که بغداد را از دست دولت فاطمی نجات داد.اختلاف میان بساسیری و خلیفه و به دنبال آن آشفتگی وضع بغداد، مهم ترین عامل روی آوردن طغرل به بغداد بود.وی در ری، نیروهای فراوانی را فراهم آورد و به عاملان خود تا کرمانشاه دستور داد تا نیروهای بیش تری را با تدارکات کافی آماده کنند.نمایندگانی نیز به خلیفه فرستاد و اظهار اطاعت کرد.

آنچه در اینجا اهمیت داشت این که، افزون بر گستردگی حضور شیعیان امامی در بغداد، رخنه شیعیان فاطمی به این شهر، خلافت عباسی را در معرض تهدید جدی قرار داده بود، و از سوی دیگر، ترکان، سنیان متعصبی بودند و به همین دلیل، آمدن طغرل، برای خلافت سنی بغداد، راه حل نجات آن از دست شیعیان بود.طبعا این حرکت سخت مورد رضایت طوایف سنی بغداد بود و از ناحیه آنها و نیز خلیفه دامن زده می شد.

ترکان بغداد که سالها با دیلمیان دشمنی داشتند، از سوی طغرل دلگرم شدند.این نیز عامل دیگری برای حضور هر چه سریع تر طغرل در بغداد بود.با این حال، روشن بود که حملات ترکان به نواحی دیگر، ذهنیت بدی را برای مردم بغداد ایجاد کرده و کمابیش وحشت آنها را گرفته بود.

طغرل از ری به سوی همدان و از آنجا به سوی حلوان رفت.زمانی که احساس شد مقاومت در برابر طغرل بیهوده است، همه پذیرفتند تا خطبه به نام طغرل خوانده شده زمینه برای تسلیم فراهم شود.طغرل با اجازه خلیفه به بغداد در آمد.

پس از ورود وی به بغداد در سال 447، اتفاق شگرفی افتاد.یک حادثه کوچک، سبب شد تا مردم گمان کنند نیروهای الملک الرحیم آخرین سلطان بویهی بر ضد طغرل وارد جنگ شده اند .مردم نیز دست بکار شده و هر ترک غزی را در هر محله یافتند، کشتند.تنها محله شیعه نشین کرخ به آنها پناه داده و از آنها محافظت کرد! این سبب شد تا طغرل، عدنان پسر سید رضی را که نقیب علویان بود خواست و از وی سپاسگزاری کرد.

از سوی دیگر میان سپاه طغرل با سایر محلات درگیری پیش آمد که شمار فراوانی کشته شدند و شهر نیز به تمام معنا غارت شد.پس از آرام شدن اوضاع، الملک الرحیم که به حضور طغرل آمده بود دستگیر و در قلعه ای در شروان برده شد.طغرل، در طول سیزده ماه اقامت خود در بغداد با خلیفه دیداری نداشت.تنهانمایندگانی بین آنها در رفت و شد بود.

طغرل نواحی عراق و خوزستان را میان یارانش تقسیم کرد.برای نشان دادن تعصب سنی گری خود، دستور داد تا مردم شیعه محله کرخ نیز ندای الصلاة خیر من النوم را در اذان صبح بگویند .

سکونت ده ها هزار نفر از ترکان غز در بغداد، سبب سخت شدن زندگی بر مردم شد.به تدریج، فریاد اعتراض آنان بر ضد طغرل برخاست.در این هنگام القائم عباسی به دنبال عمید الملک کندری، وزیر طغرل فرستاد و اعتراض مردم را به او گوشزد کرد.پس از آن بود که طغرل تصمیم گرفت تا به سوی موصل حرکت کند.وی در راه موصل، شهرهای زیادی را به تصرف خود در آورد و در برخی از آنها، از جمله سنجار، شماری از مردمان را به قتل رساند.وی برادرش ابراهیم ینال را حاکم موصل کرد و در سال 449 به بغداد بازگشت.طغرل این بار به حضور خلیفه رفت و پنجاه هزار دینار همراه هدایای فراوان به او تقدیم کرد.خلیفه نیز وی را شاه عرب و عجم خواند.

در همین سال که سنیان در بغداد قدرت زیادی به دست آورده بودند، بر محلات شیعه نشین تاختند .از جمله خانه شیخ ابو جعفر طوسی عالم بزرگ شیعه، در معرض تهاجم واقع شده، کتابخانه اش غارت شد.

در سال 450 بساسیری، موصل را به تصرف خود در آورد.طغرل که سپاهیانش را در زمان نوروز پراکنده کرده بود، با شمار اندکی به آن سوی آمد، اما بساسیری موصل را رها کرد و رفت .ابراهیم ینال، برادر طغرل نیز از وی جدا شد و در همدان سر به شورش برداشت.طغرل در پی ابراهیم آمد، زیرا خطر او بیش از بساسیری بود، چرا که ممکن بود ابراهیم رهبری ترکان را به عهده گرفته و طغرل را از میان ببرد.خروج طغرل از بغداد، سبب حمله بساسیری به این شهر و تصرف آن شد.به دنبال ورود بساسیری، خلیفه از شهر خارج شد و برای یک سال در بغداد، خطبه به نام خلیفه فاطمی خوانده می شد.وی دستور داد تا حی علی خیر العمل در اذان مساجد بغداد گفته شود.ابن اثیر نوشته است که او با مردم برخورد مناسبی داشت و هیچ گونه تعصب مذهبی به خرج نداد.به همین دلیل، توده مردم هوای بساسیری را داشته و نیروهای وفادار به طغرل، نتوانستند کاری از پیش ببرند.آنان در انتظار بازگشت طغرل باقی ماندند.

از سوی دیگر، نیروهای اندک طغرل مجبور شدند با نیروهای فراوان ابراهیم ینال روبرو شوند .بیش تر ترکان از ابراهیم دفاع کردند، زیرا او قول داده بود ترکان را به عراق باز نگرداند .ترکان از ماندن طولانی در عراق، با دشواری هایی که داشت خسته شده بودند.رسیدن نیروهای کمکی آلپ ارسلان فرزند چغری داود برادر طغرل و جنگ آنها با ابراهیم، سبب شکست او شد.این بار، بر خلاف نوبت پیش، وقتی طغرل به ابراهیم دست یافت، وی را کشت و خیالش را برای همیشه از بابت او آسوده کرد.

طغرل به عراق بازگشت و بساسیری که در ششم ذی قعده سال 450 وارد بغداد شده بود، درست در همان روز، در سال 451 از بغداد خارج شد.با رفتن وی، مردمان سنی ساکن باب البصره بغداد، به محله شیعه نشین کرخ حمله کرده آن را غارت کردند.طغرل، بار دیگر خلیفه عباسی را به بغداد آورد و به این ترتیب دولت سلجوقی سبب حفظ خلافت عباسی از سقوط شد.طغرل، سپاهی هم در پی بساسیری فرستاد که وی را به دست آورده به قتل رساند.در سال 451، چغری داود برادر طغرل درگذشت و فرزندش آلپ ارسلان، که چند سال بعد به جای طغرل نشست، به امارت خراسان رسید.چغری طی سالها امارت، سلجوقیان را در خراسان استوار کرده بود.

طغرل در برابر خدمتی که به عباسیان کرد، با جسارت تمام دختر خلیفه را خواستگاری کرد .خلیفه، با همه کراهتی که از این کار داشت، پس از اصرار زیاد سلطان و وزیرش، بدان تن داد.این جسارت تا آن زمان برای هیچ یک از بویهیان بغداد در ارتباط با خلیفه عباسی پیش نیامده بود.پیوند ازدواج، در سال 455 انجام شد.همسر سلطان به ری آمد، اما سلطان ماه ها بعد عازم ری شد.وی اندکی پس از ورود به ری، در همان سال درگذشت! اکنون مدفن او در نزدیکی ری قرار دارد، جایی که برج طغرل نام گرفته است.

ابن اثیر نوشته است: طغرل مردی بود که مراقب نمازش بود و دوشنبه و پنج شنبه را روزه داشت.در عین حال، ظالم و سخت دل بود و سپاهش شبانه روز، آزادانه اموال مردم را غصب می کردند ! بنابر این، می شود کسی هم نماز بخواند، هم ظالم باشد و هم سپاهیانش اموال مردم را غصب کنند.

فرمانروایی آلپ ارسلان

با مرگ طغرل، عمید الملک کندری وزیر وی، سلیمان بن چغری داود را که به قول راوندی کودک بود، به شاهی نشاند.این کار مورد قبول امرا قرار نگرفت.آنان از آلپ ارسلان فرزند دیگر داود که امیر خراسان بود، خواستند تا به ری آمده سلطنت را عهده دار شود.بدین ترتیب، دومین شاه سلجوقی در سال 455 قدرت را در ری به دست گرفت.

نخستین اقدام سلطان جدید آن بود که عمید الملک، وزیر برجسته طغرل را دستگیر کرد.عمید که خود دریافته بود دیگر پایگاهی ندارد، کار را به نظام الملک وزیر آلپ ارسلان واگذاشت و کناره گیری کرد.هواداری مردم از وی، سبب ترس آلپ ارسلان شده، عمید الملک را دستگیر کرد.به یقین، تحریکات مخالفان عمید الملک در خراسان، به ویژه نظام الملک، در این اقدام مؤثر بوده است.عمید به مدت یک سال در مرو الروذ زندانی گردید.پس از آن در سال 456 به دستور سلطان کشته شد.راوندی نوشته است: و نظام الملک در آن ساعی و راضی بود.

عمید الملک کندری، وزیر طغرل، یکی از چهره های برجسته در میان وزرای ایرانی است.او حنفی متعصبی بود و به شدت بر ضد شافعیان فعالیت می کرد.این امر سبب تحریک برخی از عالمان شافعی مذهب خراسان شد.وی از طغرل اجازه گرفت تا در منابر خراسان بر رافضیان لعنت کنند .پس از آن دستور داد تا اشعریان را نیز لعن کنند.این زمان، مذهب اشعری در میان بسیاری از سنیان شافعی خراسان گسترش یافته و عالمانی چون ابو القاسم قشیری و ابو المعالی جوینی طرفدار آن بودند.

پس از آن که لعن اشعریان شایع شد، آنان به عنوان اعتراض از خراسان بیرون رفتند.جوینی به مکه رفت و به امام الحرمین شهرت یافت.زمانی که نظام الملک شافعی به قدرت رسید، وی را به خراسان بازگرداند.اقدام ناپسند کندری یکی از علل مهم گسترش اختلافات مذهبی در ایران آن روزگار است.

اکنون آلپ ارسلان وارث سرزمینی وسیع و گسترده بود.در بسیاری از مناطق، امیران محلی با قبول سلطه سلجوقیان، پرداخت مبلغی پول، و خواندن خطبه به نام سلطان سلجوقی، امارت موروثی خود را نگاه داشتند.در بغداد نیز به نام آلپ ارسلان خطبه خوانده می شد.در دوران امارت آل بویه نیز، هیچ گاه سرزمینی با این وسعت در اختیار یک سلطان نشین وجود نداشت.

از سوی دیگر، ترکان که هنوز دو دهه از بیابانگردی شان نگذشته بود، به سرعت خود را با اوضاع جدید تطبیق داده و با استفاده از تشکیلات دیوانی خراسان و وزیران برجسته ای مانند عمید الملک و نظام الملک، توانستند امور این سرزمین وسیع را سامان دهند.

برای سلجوقیان نیز، همانند سایر سلطان نشین ها، اختلافات خانوادگی امری طبیعی بود.هنوز شش سال از کشته شدن ابراهیم ینال نگذشته بود که قتلمش عموی طغرل، بر ضد آلپ ارسلان شورید .در جنگی که در گرفت، قتلمش کشته شد.به این ترتیب بار دیگر وحدت به دولت سلجوقی بازگشت .فرزندان قتلمش در بخش مسلمان نشین مناطق آسیای صغیر، قدرت خود را حفظ کرده، پس از گشودن سرزمین های تازه ای در آن ناحیه، سلسله ای را که در تاریخ با نام سلاجقه روم شهرت دارد، تأسیس کردند.

آلپ ارسلان پس از سرکوبی شورش قتلمش، به ری، که تا این زمان مرکز امارت سلجوقیان بود، بازگشت.در طی سالهای شاهی آلپ ارسلان، وی جنگ هایی با رومیان داشت.او در سال 465 به آذربایجان رفت که در آنجا امیری از ترکمانان با نام طغدکین به جنگ با رومیان مشغول بود .این امیر از آلپ ارسلان خواست تا در جهاد با کفار او را یاری کند.گفتنی است که پیش از مهاجرت ترکمانان سلجوقی، شمار زیادی از طوایف ترکمان از سواحل خزر در آذربایجان و حتی مرکز ایران استقرار یافته بودند.

آلپ ارسلان، پسرش ملکشاه را با وزیرش به سوی رومیان فرستاد.آنها به شهر مریم نشین حمله کرده و پس از ورود به شهر، به ویران کردن کلیساها پرداختند.از آنجا به سوی شهرها و قلعه های دیگر رفته، مناطق زیادی را در حاشیه رود ارس به تصرف در آوردند.

پس از آن، آلپ ارسلان به سوی اصفهان و سپس کرمان رفت که برادرش قاوردحاکم آن شهر، بر وی شوریده بود.قاورد سر سلسله سلجوقیان کرمان به شمار می آید.با رفتن وی، شورش مزبور آرام گرفت.آلپ ارسلان برای دو فرزندش، دختری از قراخانیان ماوراء النهر و دختری از امیر غزنه گرفت و به این وسیله در اتحاد این چند خاندان کوشید.با این حال، اختلافات خانوادگی کمابیش میان خود سلجوقیان وجود داشت.کرمان بار دیگر در سال 459 شورید و آلپ ارسلان مجبور شد تا بار دیگر به این شهر یورش برد.از آن جا به فارس رفت و قلعه های فتح ناشده ای را گشود.به طور معمول، مبالغ هنگفتی دینار و درهم در این قلعه ها نگهداری می شد، که به تصرف در می آمد.در برابر، تصرف این قلعه ها نیز که از سوی صاحبانشان با حکمت انتخاب شده بود، بسیار دشوار بود.

گسترش قدرت سلجوقیان تا به آنجا رسید که مردم حلب، بدون آن که رنگ سپاه سلجوقی را ببینند، مصمم شدند تا نام خلیفه عباسی و آلپ ارسلان را در خطبه بیاورند.دلیل این مطلب آن بود که مردمان حلب، شیعه بودند و ترس آن داشتند تا با آمدن سپاه ترکان، آنها را به دلیل داشتن مذهب تشیع قتل عام کنند.اندکی پس از تصمیم مردم حلب و امیر آنها محمود بن صالح بن مرداس از آل مرداس ، آلپ ارسلان به سوی حلب آمد.

امیر حلب با اظهار اطاعت، از حضور نزد سلطان خود داری کرد، اما سلطان قصد آن داشت تا به زور وارد شهر شود، به ویژه که مسأله مهم برای او به عنوان یک سلطان مدافع تسنن، آن بود که مردم شیعه این شهر حی علی خیر العمل در اذان می گویند.شهر محاصره شد و عاقبت محمود، شبانه خود را به سلطان رساند.آلپ ارسلان وی را بخشید و امارت شهر را به او واگذاشت .در عوض، مبالغ هنگفتی پول گرفت و بازگشت.این یکی از سیاست های اصولی او در سپردن شهرها به امیران شکست خورده همان شهرها بود.

برای آلپ ارسلان مهم آن بود که اذان شیعی در جایی گفته نشود.به همین دلیل در سال 462 شریف مکه نزد وی آمد و به او بشارت داد که اکنون در مکه، خطبه به نام خلیفه عباسی است نه المستنصر فاطمی.به علاوه، اذان شیعی نمی گویند! همین سبب شد تا از دست آلپ ارسلان هدایایی دریافت کند.شریف مکه در سال 467 بار دیگر خطبه به نام مستنصر فاطمی خواند.

آلپ ارسلان در طول ده سال حکومت خود، در عین حال که سراسر آن را به رفتن به این سوی و آن سوی گذراند، کوشید تا پایه های دولت خویش را استحکام بخشد.از یک سو به فتوحات روی آورد که خود سبب به دست آوردن غنایم فراوان، و نیز کسب وجهه و اعتبار می شد.همچنین امیران محلی هر دیار را، با آن که می توانست آنان را سرکوب کند، سرجایشان گماشت و به گرفتن مبالغی پول اکتفا کرد.این سیاست دو پهلویی بود که هم سبب آرامش منطقه می شد و هم در صورت بروز بحران، خطرزا بود.

آلپ ارسلان با خلیفه عباسی نیز به آرامی و بدون تهدید برخورد کرده حاضر نشد با رفتن به بغداد خود را در موقعیت دشوار رویارویی با خلیفه یا اطرافیان او قرار دهد.معمولا خلیفه در بغداد وزیری داشت، چنان که سلطان سلجوقی نیز امیر الامرایی در آنجا می گماشت .علاوه بر آن، وزیر سلطان با وزیر خلیفه می کوشیدند تا مشکلات دو طرف را حل کنند.شگفت آن که، نظام الملک دخترش را به فرزند ابن جهیر، وزیر القائم عباسی داد و بدین صورت روابط مستحکمی میان آن دو درگاه ایجاد شد.این قبیل ازدواج های سیاسی در این دوره تاریخی، بسیار گسترده و فراوان است.

آلپ ارسلان چند سال پیش از کشته شدنش که در سال 465 رخ داد، پسرش ملکشاه سلجوقی را که امیر زاده ای نیرومندی اما بسیار جوان بود، به جانشینی گماشت.بدین ترتیب راه برای ادعای سایر افراد خانواده بسته شد.

مهم ترین نقش را در این دوره و دوران پسرش ملکشاه که بیست سال بر قلمرو وسیع سلجوق حکومت کرد نظام الملک عهده دار بود که در ادامه از او سخن خواهیم گفت.

وصف راوندی از این سلطان سلجوقی خواندنی است:

سلطان آلپ ارسلان پادشاهی بود با هیبت و سیاست، تا زنده و کامکار و بیدار، دشمن شکن خصم افکن، بی نظیر و جهانگیر، تخت آرای و گیتی گشای، قدی عظیم داشت و محاسنی دراز، چنانک به وقت تیر انداختن گره زدی و هرگزی تیر خطا نکردی...و از سر محاسن تا سر کلاه او گویند دو گز بودی و هر رسول که پیش تخت او آمدی، بهراسیدی.

فرمانروایی ملکشاه سلجوقی

طغرل، بنیادگذار سلسله سلجوقی، تلاش زیادی برای به دست آوردن قدرت کرد.پس از وی، بهره آن قدرت را، آلپ ارسلان و فرزندش ملکشاه سلجوقی بردند.آنان در دورانی نسبتا آرام و در عین حال مقتدرانه و با عظمت سلطنت کردند.

ملکشاه تنها هیجده سال داشت که به پادشاهی کشوری به این بزرگی رسید.وی پس از بیست سال، در سن سی و هفت سالگی درگذشت.ممالک تحت سلطه وی، به قدری گسترده است که با قلمرو عباسیان در آغاز خلافتشان قابل قیاس است.

ملکشاه بر سر سفره آماده نشست.راوندی به حق می گوید: پدران سلطان ملکشاه جهانگیری کردند و او جهانداری.با این حال، خود ملکشاه نیز تلاش زیادی از خود نشان داد.

ماوراء النهر با وجود دولت قراخانی، در اختیار ملکشاه بود.در بخش آذربایجان و ارمنستان، فرزندان قتلمش سلجوقی فتوحاتی داشتند که گر چه قلمروشان به مملکت ملکشاه ضمیمه نشد، اما به هر روی تحت سلطه خاندان سلجوقی بود.زمانی که سلیمان فرزند قتلمش انطاکیه را تصرف کرد، خبر فتح آن را به ملکشاه نوشت و به او تبریک گفت.از سوی دیگر مناطق مرکزی ایران تا جنوب ایران به طور کامل تحت سلطه این شاه قدرتمند بود.همچنین سرزمین های عربی، از شمال عراق تا شام و از آن سوی تا جزیرة العرب همه در اختیار سلجوقیان قرار گرفت.

با مرگ آلپ ارسلان، ملکشاه به سرعت به سوی ری حرکت کرد.این اقدام از آن روی بود که احتمال شورش برخی از امیران سلجوقی بود، طبعا تسلط آنها بر ری که کلید اصلی تسلط بر این قلمرو وسیع بود، دشواری زیادی به همراه داشت.قاورد برادر آلپ ارسلان، حاکم کرمان به سوی ری تاخت.ملکشاه نیز با سپاه خویش به سوی وی رفت.آنها در کرج ابو دلف با یکدیگر مصاف دادند .سپاه قاورد شکست خورد و خود وی، اندکی بعد دستگیر و کشته شد.با این حال، ملکشاه کرمان را به فرزندان او سپرد.

ملکشاه سلجوقی اصفهان را به عنوان پایتخت انتخاب کرد.به همین دلیل در طول سالهای سلطنت خود به آبادی این شهر همت گماشت.راوندی نوشته است: از جهت دار الملک و نشست خویش از همه ممالک اصفهان اختیار کرد و آنجا عمارت های بسیار فرمود در شهر از کوشک ها و باغ ها» .این مرکزیت در کنار درایت و ذکاوت نظام الملک سبب شد تا دامنه این دولت تا این حد گسترش یافته و آرامش و ثبات بر آن حکمفرما باشد.

روابط میان ملکشاه و القائم عباسی (م 467) بسیار خوب بود.در اوایل سال 466 القائم، حکم سلطنت ملکشاه را توسط گوهر آیین نزد وی فرستاد.

با مرگ آلپ ارسلان و بازگشت ملکشاه از ماوراء النهر، حاکم سمرقند، برخی نواحی، از جمله ترمذ را به تصرف خود در آورد که سبب رفتن ملکشاه به آن دیار و بیرون راندن وی از بلخ و سمرقند شد.او آن سرزمین را به برادرش شهاب الدین تکش داد.تکش در سال 473 بر ملکشاه شورید، اما کار با صلح تمام شد.وی در سال 477 نیز بار دیگر سر به شورش برداشت که سرکوب شد.

مقتدی خلیفه وقت عباسی دختر ملکشاه را در سال 474 خواستگاری کرد که دختر، مشروط به آن که خلیفه همسر و کنیز دیگری نداشته باشد، حاضر به قبول این ازدواج شد.خلیفه شروط را پذیرفت و ازدواج صورت گرفت! گویا عروس به سال 480 عازم خانه بخت شد و در سال 482 با یک فرزند از خلیفه به صورت قهر به اصفهان بازگشت.

ملکشاه سفرهایی به کرمان و خوزستان داشت که برای آرام کردن و تثبیت اوضاع سیاسی آن مناطق انجام می شد.او در سال 479 به حلب رفت و پس از گشودن آن، به بغداد وارد شد.نظام الملک نیز در این سفر سلطان سلجوقی را همراهی می کرد.آنها با یکدیگر مرقد امام موسی بن جعفر علیه السلام و نیز معروف کرخی و احمد بن حنبل را زیارت کردند.روزهای بعد، سلطان و وزیر به زیارت قبر امیر المؤمنین و امام حسین علیهما السلام رفتند.

در همین سفر، نظام الملک وارد مدرسه نظامیه بغداد شد، به کتابخانه مدرسه رفت و ساعتی به مطالعه کتاب ها پرداخت.آنها در سال 480 به اصفهان بازگشتند.

سلطان در سال 482 بار دیگر با سپاهی بی کران عازم ماوراء النهر شد و تا کاشغر رفت و بار دیگر نفوذ خود را در این مناطق تثبیت کرد.

سلطان و وزیر، یک بار دیگر به سال 484 به بغداد رفتند و سپس به اصفهان بازگشتند.در سال 485 بار دیگر سفر بغداد پیش آمد که خواجه در صحنه شهرکی میان همدان و کرمانشاه توسط یکی از فدائیان اسماعیلی کشته شد.برخی از نقل های تاریخی حکایت از آن دارد که در اصل سلطان یا تاج الملک که رقیب نظام الملک بوده، در این کار دست داشته اند.

سی و سه روز پس از آن، سلطان نیز در بغداد به دلیل بیماری ناشناخته ای درگذشت.هم اکنون مقبره ای در خیابان احمد آباد اصفهان، کوچه خواجه نظام الملک وجود دارد که گفته می شود هر دوی آنها در کنار یکدیگر در آنجا دفن شده اند.امیر معزی شاعر در این باره گفت:

رفت در یک مه به فردوس برین دستور پیر*شاه برنا از پس او رفت در ماه دگر

کرد ناگه قهر یزدان عجز سلطان آشکار*عجز سلطانی ببین و قهر یزدانی نگر

راوندی در وصف ملکشاه نوشته است:

سلطان ملکشاه صورتی خوب داشت و قدی تمام، بالی افراشته و بازوی قوی، به ضخمی مایل بود، محاسنی گرد، رنگ چهره سرخ سپید، یک چشم اندک مایه شکسته داشتی از عادت نه از خلقت، جمله سلاح ها کار فرمودی و در سواری و گوی باختن به غایت چالاک بود.

بزرگی قلمرو ملکشاه از مرز چین تا بلاد شام بوده و این وسعت از هر جهت شگفت انگیز است .نوشته اند که نظام الملک، اجرت ملاحانی که در رود جیحون کار می کردند، بر خزانه شهر انطاکیه در غرب نوشت.ملاحان نزد سلطان «فریاد کردند که ما قومی درویشانیم.معیشت ما از این آب است، و اگر جوانی ازینجا به انطاکیه رود، پیر باز آید.»

وقتی سلطان دلیل این اقدام نظام الملک را پرسید، وی گفت: «ای خداوند! ایشان را به جایی رفتن حاجت نباشد.حواشی ما برات ایشان به زر نقد باز خرند.بنده این را از جهت تعظیم ملک و بسطت پادشاهی فرمود تا جهانیان بدانند که فسحت مملکت ما و نفاذ حکم پادشاه از کجا تا کجاست و ناقلان در تاریخ بنویسند.»

وزارت نظام الملک

راوندی نوشته است: «و در مملکت او، وزیر نظام الملک محترم و ممکن و مستولی بود.دوازده پسر داشت، به هر یک شغلی و ولایتی داده بود.» نظام الملک نه تنهاوزیر ملکشاه است بلکه عالمی اندیشمند، وزیری برجسته و چهره ای تابناک در فرهنگ اسلامی ایران است.البته نقاط ضعفی نیز دارد، اما به هر روی، در تاریخ وزارت، کمتر کسی را با درایت او می توان یافت .بهتر است مروری بر زندگی او داشته باشیم.از همان روزگار این شعر مانده است که:

هزار سال بباید تا خردمندی*میان اهل کفایت، نظام نام شود

ابو علی حسن بن علی طوسی، فرزند یکی از دهقانان طوس بود که به سال 408 به دنیا آمد.پدرش از سوی غزنویان در طوس منصبی داشت که پس از فروپاشی قدرت غزنویان، به اجبار به غزنه رفت.خواجه سه چهار سالی در آنجا بود و در این فاصله در میان اهل دیوان به فراگیری فنون دبیری اشتغال داشت.پس از آن به بلخ رفت و اندکی بعد، زمانی که چغری داود، برادر طغرل، امیر خراسان بود، به مرو رفت.وی در مرو به کارهای دیوانی اشتغال داشت و از زمانی که آلپ ارسلان به جای پدرش نشست، وزارت او را عهده دار شد.

با مرگ طغرل در سال 455، سلطنت به آلپ ارسلان رسید و نظام الملک که از پیش وزیر او بود، در این سمت باقی ماند.پس از آن بود که موقعیت خواجه روز به روز، رو فزونی گذاشت.وی در طول ده سال وزارت با آلپ ارسلان، با نهایت زیرکی امور را اداره کرد و اجازه نداد تا کسی موقعیت او را به خطر بیندازد.

پس از مرگ آلپ ارسلان، با تلاش زیادی ولی عهد جوان او، ملکشاه را به تخت نشاند و در برابر همه مدعیان سلطنت سخت ایستاد.می توان یقین داشت که ملکشاه بدون خواجه نمی توانست به آسانی بر تخت بنشیند.

قدرت نظام الملک در دوره ملکشاه به اوج خود رسید.او از روز نخست، حکومت وی را که جوانی بی تجربه بود، استوار ساخت.ملکشاه که از موقعیت برجسته و فکر صائب او آگاه بود، در همان آغاز کار، اختیار تمامی امور را به وی واگذار کرد و از همه کارگزاران خواست تا در فرمان او باشند.به علاوه، شهر طوس را به اقطاع به نظام الملک واگذار کرد.

خواجه در طی بیست سال وزارت ملکشاه، قدرت بی چون و چرایی داشت.وی ولایات مختلف و نیز کارهای اداری مهم را به فرزندانش سپرده بود و طبعا خود و فرزندانش در پرتو این وزارت به مال و منال فراوانی رسیده بودند.شگفت آن که کار فرزندان خواجه به جایی رسید که یک بار مؤید الملک حاضر به اطاعت از فرمان ملکشاه نیز در سپردن شغل مناسبی به یکی از دبیران معزول نشد و گفت: چون سوگند یاد کرده که به او کار ندهد، نمی تواند فرمان سلطان را اطاعت کند.این اقدام، خشم سلطان را برانگیخت و سبب عزل مؤید الملک شد.

به هر روی، موقعیت خواجه به طور طبیعی، حسد بسیاری را برانگیخت و سبب شد تا دشمنانش در دربار سلطان برای وی سعایت کنند.یکی از این افراد، تاج الملک از مردمان فارس بود که پس از خواجه به وزارت رسید.افزون بر آن، ترکان خاتون، همسر ملکشاه که می خواست پسرش محمود را به ولایت عهدی بگمارد، و خواجه با آن موافق نبود، سخت نزد سلطان از او بدگویی می کرد.در واقع، دربار ملکشاه، میانه ای با وزیر نداشت و این تنها قدرت و درایت خواجه بود که با وجود دشمنان فراوان، توانست بیست سال بر مسند وزارت تکیه بزند و حمایت سلطان را به همراه داشته باشد.

عاقبت این بدگویی ها در سلطان اثر کرد تا آن که «به نظام الملک پیغام داد که تو با من در ملک شریکی و بی مشورت من هر تصرف که می خواهی می کنی و ولایت و اقطاع به فرزندان خود می دهی.ببینی که بفرمایم دستار از سرت بردارند.او جواب داد که، آنک ترا تاج داد، دستار بر سر من نهاد.هر دو درهم بسته اند و با هم پیوسته.»

این حکایت را به عبارتی دیگر هم نقل کرده اند: سلطان گفت: اگر می خواهی، بفرمایم که دوات از پیش تو برگیرند.وزیر پیغام داد: «دولت آن، به این دوات بسته است، هر گاه این دوات برداری، آن تاج بردارند.»

شگفت آن که، میان قتل نظام الملک و مرگ ملکشاه تنها سی و سه روز فاصله بود.

نظام الملک و نظامیه ها

تا این زمان، مدارس اندکی در دنیای اسلام وجود داشت و بیش تر آموزش ها در مساجد انجام می گرفت.در دوران آل بویه چند دار العلم ساخته شد، اما حرکت مدرسه سازی گسترده نبود .تا آن زمان و پس از آن نیز مدارس، توسط سلاطین و امیران ساخته می شد.

اقدامی که نظام الملک به آن دست یازید، آن بود که سیاست مدرسه سازی را استوار کرد و مدارسی هم شکل تأسیس کرد که آنها را نظامیه نامیدند.این مدارس، در اصل برای تدریس فقه شافعی و کلام اشعری بود.به همین دلیل، نوعی رقابت با حنابله و حنفیان داشت.این به رغم آن بود که نظام الملک در مراسم افتتاحیه نظامیه بغداد گفته بود که هدفش از تأسیس این مدرسه، تنها رواج مذهب سنت بوده و بر آن نیست که این مدرسه سبب اختلاف میان مردم باشد .اشاره وی می توانست به رواج مرام اسماعیلیه در میان مردمان عراق و ایران باشد.

آن زمان، مدرسه الازهر مصر توسط خلفای فاطمی به قصد تربیت داعیان و مبلغان ایجاد شده بود.به هر روی نظام الملک هدف مذهبی خاص نیز داشت و به همین دلیل تصریح کرده بود که مدرسان، واعظان و کتابداران نظامیه بغداد می بایست شافعی باشند.

استفاده از استادان شافعی خراسان در نظامیه بغداد، و دخالت مستقیم او در تعیین استادان، نشان از آن داشت که خواجه، دقیقا اهداف مذهبی خاص خود را دنبال می کرده است.البته در سالهای بعد، اجازه خلیفه نیز برای تدریس عالمان در نظامیه معتبر دانسته شد.گفتنی است که افزون بر درس، مجلس وعظی در این مدارس وجود داشت که مردمان به طور آزاد در آنها مشارکت می کردند.

بنای مدرسه نظامیه بغداد از سال 457 در کنار رود دجله آغاز شد.زمینی با مساحت بسیار زیاد و ساختمانی زیبا که تا قرن ها بعد از آن سرپا بود و تنی چند از مورخان قرن ششم و هشتم از بنای بزرگ و زیبای آن یاد کرده اند.مدرسه مزبور در طی دو سال ساخته شد و نام خواجه نظام الملک بر تارک آن حک گردید.او دویست هزار دینار برای بنای آن خرج کرد و سالانه پانزده هزار دینار مخارج آن مدرسه از جمله شهریه دانش پژوهان بود که از خزانه نظام الملک یا موقوفاتی که وی معین کرده بود، پرداخت می شد.

افتتاح رسمی نظامیه بغداد در ذی قعده سال 459 با حضور شماری از علمای بزرگ بغداد بود .در این مدرسه، افزون بر محلی برای تدریس و وعظ، کتابخانه بزرگی نیز وجود داشت که کتاب های زیادی برای آن خریداری شده و یا توسط مردم به خواجه اهدا شده بود.

گذشت که مدرسه نظامیه، تقریبا در انحصار عالمان شافعی مذهب بود.در آنجا هر کسی بر خلاف عقاید اهل سنت، آن هم مذهب شافعی و اشعری سخنی می گفت، اخراج می شد.یکی از عالمان ادیب شیعه که به صورتی در آن مدرسه نفوذ کرده و به تدریس ادبیات مشغول بود، با اندک اشارتی به اعتقادات خود، از مدرسه اخراج شد.در عین حال، نظامیه بغداد، شور و شوقی بزرگ برای تحصیل در میان مردم ایجاد کرد، به ویژه که در آن کمک هزینه ای نیز برای دانش پژوهان پرداخت می شد.

نظامیه بغداد تا قرن ها بر پا بود و یک بار نیز آتش سوزی بزرگی در آن پدید آمد که خوشبختانه کتابخانه آن محفوظ ماند.مدرسه مزبور در قرون بعد نیز در اختیار نوادگان نظام الملک قرار داشت.این مدرسه مزبور در قرون بعد نیز در اختیار نوادگان نظام الملک قرار داشت.این مدرسه در سال 681 توسط عطاملک جوینی نویسنده کتاب تاریخ جهانگشای تجدید بنا شد.مدرسه نظامیه بغداد تا سال 727 که ابن بطوطه از آن دیدن کرده، سرپا بوده است.

نظامیه تنها در بغداد نبود، بلکه به صورت سلسله مدارس زنجیره ای بود که در بسیاری از شهرهای آباد آن روزگار تأسیس شد.در نظامیه بغداد، بسیاری از عالمان برجسته آن روز عالم اسلام تدریس می کردند.نظامیه اصفهان نیز در اختیار خاندان خجندی بود که رهبری شافعیان شهر را بر عهده داشتند.صدر الدین خجندی استاد نظامیه، آن اندازه شهرت داشت که نظامیه این شهر را صدریه می نامیدند.درآمد موقوفات این مدرسه را سالانه ده هزار دینار نوشته اند .در مرو، طوس، بلخ، هرات، بصره و موصل نیز مدارسی با نام نظامیه وجود داشت.

یکی دیگر از مدارس مهم نظامیه، نظامیه شهر نیشابور بوده است.در فرمانی از سلطان سنجر، برای تعیین خواجه محیی الدین محمد بن یحیی به عنوان مدرس این مدرسه، از مدرسه نظامیه با تعبیر «مشهورترین مدارس جهان و عزیزترین بقاع طلبه علم» یاد شده است.گفتنی است که بر اساس همین فرمان، چنین به دست می آید که در چنین حکمی، یک عالم برجسته، نه تنها به عنوان مدرس، بلکه به عنوان سرپرست مدرسه تعیین می شده است.در آن حکم آمده است:

واجب دیدیم بل که عین فرض دانستیم بعد از استخاره از حضرت عزت الهی، مدرسه نظامیه که مشهورترین مدارس جهان و عزیزترین بقاع طلبه علم است، به محیی الدین سپردن و منصب تدریس که اشرف المناصب است، به وی ارزانی داشتن و مصالح فقها و مدرسه و اوقاف و ترتیب هر چه بدان مضاف است و منسوب در عهده علم و عفت و دیانت او کردن.

[ بیست و پنجم شهریور 1389 ] [ 19:55 ] [ اطلس ایران وجهان ]
سلجوقیان

دولت سلجوقی که توسطدو برادر، چغری بیگ و طغرل بیگ ترکمان به دنبال غلبه نهایی ایشان بر به وجود آمد، هر چند از لحاظ نظامی بر عناصر ترک و ترکمان متکی بود، امااز نظر اداری و سیاسی به همان اندازه دولت غزنوی، صبغه ایرانی داشت که بر بستری وآل سلاجقه نیز همچون خود را وارث آیین و  می‏دانستند.
نیم قرن پس از آن که حکومت طغرل در خراسان پا گرفت، قلمروجانشینان او ازجیحونتا و از فارس تا شامو آناطولی را در بر گرفت و بدین گونه یک خاندان غیر ایرانی پس از گذشت چهار سده کهاز سقوط می‏گذشت، حدود ایران را که به دست وی افتاده بود به وسعه عهد ساسانیان رساند و حتیفرهنگ ایرانی و میراث ساسانی را در سراسر آن نشر کرد. گرچه شیوه فرمانروایی آنها،با نظام ملوک الطوایفی، مرکز گریز و جنگهای بی وقفه و بیابانگردی، بیشتر یادآوردوران
قدرت گیری سلجوقیان
آغاز کار سلجوق
پس از مرگ دُقاق، فرزند وی، سلجوق مورد توجه بیغو قرارگرفت و با لقب سباشی «= جلو دار لشکر» مفتخر شد. سلجوق چون خود را به بیغو بسیارنزدیک می‏دید، به خود اجازه داد، روزی در حرمخانه پادشاه رفته، بالاتر از زنان وفرزندان وی بنشیند. زنان بیغو این رفتار «ناپسند» را به پادشاه بردند و از وی تنبیهاو خواستار شدند. چون سلجوق از عزم پادشاه در سیاست کردن خود، مطلع شد، با صد تن ازخویشان و دلاوران و جنگجویان خود به همراه بار و بنه، ترکستان را ترک گفت و رهسپارماوراءالنهر شد و راهسمرقنددر پیش گرفت. چندی در جند اقامت کردو در همانجا بود که اسلام آورد.


اعتبار نظامی سلجوق
در همین ایام و اقامت وی در جُند بود که برخی ازطوایف ترک، از امیر جُند، درخواست باج و خراج کردند. سلجوق وی را از پرداخت باج برحذر داشت و با دلاوران خود، با سپاهیان ایلک خان به جنگ پرداخت و آن‏ها را متفرقکرد. از آن پس، سلجوق اعتبار و قدرت زیادی کسب کرد و اغلب امیران و پادشاهان در دفع «کفار» از وی استفاده می‏کردند، چنان که، ابراهیم سامانی نز در نبرد با ایلک خان ازسلجوق یاری طلبید.

پسران سلجوق
سلجوق چهار پسر داشت به نامهای؛ اسرافیل، میکائیل، موسیبیغو و یونس. میکائیل و موسی بیغو در روزگار جوانی در یکی از جنگها، زخم سختیبرداشته و کشته شدند. میکائیل خود دارای دو پسر به نامهای؛ طغرل بیگ و چغری بیگبود. همین دو برادر بودند که توانستند در عهد مسعود غزنوی، پایه‏های دولت سلجوقیانرا مستحکم سازند.


رابطه سلاطین سلجوقی با خلفایرابطه سلجوقیان با رهبر اسمی عالم اسلام؛ یعنی خلیفه بغداد نیز مبتنی بریک سیاست روشن و پیروی از یک سلسله اصول دیپلماسی نبود. از همان عهد طغرل تا پایانفرمانروایی قوم، پادشاهان سلجوق، وقتی محتاج به تأیید خلیفه بودند، نسبت به ویاظهار فروتنی و خاکساری می‏کردند و هنگامی که از حمایت او بی نیاز، با وی دعویرقابت و همسری داشتند و احیاناً برخوردهایی خشونت آمیز نشان می‏دادند.

خلیفه عباسی در دوران اقتدار این قوم، اگر چه مثل دوراندر شرایط ضعف نبود، اما با تعظیم و تکریم ظاهری هم که از سوی سامانیان و غزنویان درحق وی اظهار می‏شد، مواجه نبود.
در اغلب مواقع در این دوران، خلیفه بغدادقدرتش محدود به قلمرو کوچک خویش و نظارت بر امور شرعی بود، و حتی اتابکان و نیز، خلیفه را تنها در همین محدوده مورد تأیید قرار می‏دادند.



انتظام ملوک الطوایفی از طریق قدرت سلطان
ملوک الطوایفی رایج در اینعصر هم از طریق قدرت فائقه سلطان تحت نظارت بود. چیزی که این نظارت را تا پایان عهدسلجوقیان تأمین کرد، ترتیبات دیوانی و نظام اداری بود که هر چند شاهزادگان و حکام - ملوک الطوایف - به آسانی به آن گردن نمی‏نهادند، اما به هر صورت نوعی انتظام قابلقبول را در سراسر قلمرو آل سلجوق برقرار می‏داشت.
از سوی دیگر، خوی بیابانیامیران ترک آل سلجوق وقدرت مطلقهو عشق به غارت و استبداد اینامیران، نظام دیوانی و صاحبان دیوان را که به هر تقدیر نظم و نسق و حساب و کتاب ازلوازم و ضرورتهای شغل آنان بود، این وزیران و دیوانیان را در مقابل سلطان قرارمی‏داد زیرا استبداد و اِعمال قدرت بدون حسابرسی و حساب دهی پادشاهان، نظام دیوانیرا بر نمی‏تافت.
به همین جهت بارها سلاطین سلجوقی، وزیران خود را کشتند ویا به کشتن دادند و یا به دست دشمنان سپردند و اموالشان را مصادره کردند.


زمینداری سلجوقیاقطاعو سستی بنیان های حکومت
باتوسعه و رایج شدن نظام اقطاع، بزرگان و امیران خود را در مجرای قانونی انداخته و بهنام قانون و حکومت، اقدامات مستبدانه را مشروع و مقبول ساختند. در عین حالی که،بنیانهای حکومت را نیز سست و بی دوام نمودند.
به هر حال این شبانانبیابانگرد، بعد از غلبه بر مسعود، در مرو و همچنین نیشابور، خطبه سلطنت به نام خودخواندند و آغاز فرمانروایی آل سلجوق را اعلام داشتند.
این جابجایی سلطنت ازغزنویان به سلجوقیان دست کم برای مردم ایران با وجود استمرار برخی از معایب ومصیبتهای گذشته که ناشی از طبیعت این قوم و استبداد مطلقه حاکم بر ایران بود محاسنو منفعتهایی نیز به همراه داشت.
چه امیران اولیه قوم که تربیت شدگانوزیرانی با کفایت و مدبر و توانا همچون خواجه عمید الملک کندری، و خواجه نظام الملکطوسی بودند، این میزان درک و آگاهی منافع دراز مدت دولت خود را داشتند که بخشی ازاموال ستانده شده را صرف رعایا، تعمیر جاده‏ها، امنیت راهها، ساختن پلها و رباطهاکنند.
بدون نظارت آنها بر احوال رعایایی که می‏باید بر وفق آیین حکومت،منافع مادی و نیروی نظامی آنرا تأمین کنند، ممکن نبود.


وزارت وزیران با کفایت
به هر حال این نکته نیز از شگفتیهای تاریخ اینمرز و بوم است که پر بارترین، پر آوازه‏ترین و طلایی‏ترین ادوار آن در پایانسده‏های نخستنی اسلامی، مقارن فرمانروایی قومی بیگانه، بیابانگرد بود که در عهدسامانیان و غزنویان بیشتر به حال بیابانگردی و راهزنی در اطرافبخاراو مرزهای شمالی خراسان سر می‏کردند وهیچ گونه پیوند قابل ملاحظه‏ای با تمدن و فرهنگ شهر نشینی نداشتند.
عاملعمده توفیق آنها در نیل به این موفقیت غیر منتظره، اتکاء آنها بر ایمان مذهبی واعتمادشان بر دستگاه وزارت بود که هر چند در اواخر چندان استوار نماند، در همانآغاز کار به استقرار دولت و قدرت و شوکت آنها کمک بسیار کرد.
این که خواجهنظام الملک وزیر در اواخر عمر که از جانب سلطان تهدید به عزل شد، گفته بود

»
دولت آن تاج به این دوات وابسته است«
نقش وزارت را درتوسعهو تنظیم دولت آنها خاطر نشان می‏کرد و حوادث بعدی نیز نشان داد که خواجه گزافنمی‏گفت.
در مدتی که سلطنت سلاجقه به حمایت دستگاه وزارت و سازمان دیوان،مجال توسعه یافت، دوران فرمانروایی سلجوقیان دوران شکل گیری سنتهای اداری، و عصرترقی و توسعه صنایع و معارف شد، که مساعی خواجه نظام الملک طوسی در این توفیق، نقشغیر قابل انکار داشت.
نتیجه آن شد که حکومت سلجوقیان در مقایسه با غزنویانکه تنها متکی بر یک ماشین جنگی و مخرب و تهاجمی بود و علاقه‏ای به سازندگی و اهمیتیبه حضور طولانی مدت خود، در مناطق تحت نفوذ نمی‏داد، بسیار موفقتر عمل کرد.
حکومت این فرمانروایان غیر ایرانی نمونه‏ای شد که در رعایت آداب عدالت و درحمایت از ارکان شریعت، خیلی بیش از آن چه حکومت غزنویان، در آغاز فرمانروایی خویش،داعیه آن را داشتند توفیق حاصل کرد و نتایجی نیکو و سنتهایی تمدن ساز در همین دورهبرای آیندگان به یادگار گذاشتند.
اسامی فرمانروایان سلجوقیان
·
نظام دیوانی در عهد سلجوقیان

مختصری درباره ی دیوان در عصر سلجوقی
این دیوان بر منوال دیوان عهدغزنوی و سامانی طرح ریزی شده بود و از طریق دیوانهای تابع، جمیع امور کشوری را تحتنظارت می‏گرفت.

مکاتبات به وسیلهدیوان رسایلو طغرا،
محاسباتبه وسیله دیوان استیفا، و
امور بازرسی انجام می‏شد
و این جمله تحت نظارتدیوان صدارتبود که خواجه بزرگ، نظام الملک در رأس آن بود.
که تحت نظارت خواجه بزرگ بود،
در امور جنگ مسئولیتی که بر عهدهدیوان بود، ثبت و ضبط نام افراد و فرماندهان سپاه، پرداخت مواجب و مستمریها، تأمینمخارج سلاح و اسب و علوفه بود. مسئول این دیوان عارض خوانده می‏شد و در اکثر مواقعنیز با شخص سلطان سر و کار داشت.


وزرا

ابوالقاسم علی بن عبدالله جوینی
مقارن روی کار در خراسان، دبیران و مستوفیان و کارگزاران ولایت که از بی‏رسمیها و کژتابیهای اواخرعهد به شدت رنجیده خاطر بودند و پیدایش یک دستگاه فرمانروایی و دولت تازه رامایه ایمنی و آسایش بیشتری می‏دانستند، برای استقرار قدرت ترکمانان سلجوقی سعی وهمت خود را به کار بردند.
با همین مساعی دبیران و منشیان بود که قسمتخراسان غربی از  جدا شد و توانست پایگاه یک دولت تازه گردد و اهل خراسان را از بیدادگریهایکارگزاران غزنوی رهایی بخشد.

سالار سپاه، ابوالقاسم علی بن عبداللهجوینی
که در هنگام ورود طغرل به نیشابور، در آن شهررئیسشرطه (شهربانی)بود، به سبب ناخرسندیهایی که وی و اهالی نیشابور ازعمال غزنوی داشتند، به طغرل پیوست و وی را در استقرار دولت تازه کمک کرد.
چندی بعد، طغرل وزارت خود را که در واقع نظارت بر تمام امور بود به عبداللهجوینی تفویض کرد. اما وی که با وجود علاقه به تحکیم دولت ترکمانان برای تصدی تماملوازم این شغل - از جمله نظارت بر دیوان انشاء و استیفا - به قدر کافی آمادگینداشت، چندی بعد از کار کناره گرفت.


ابو نصر عمیدالملک کندری
طغرل وزارت را به کاتب جوانی به نامابو نصر عمیدالملک کندریسپرد. وی که دبیریلایق و کاردان بود، مساعی صمیمانهعبدالله جوینیرا در تحکیم دولت ترکمانانادامه داد.
دیوان وزارت را که ایجاد آن برای نظارت بر تمام امور ولایتضرورت داشت به وجود آورد و رسوم سلطنت را که پس از از خراسان، از یاد رفته بود، بار دیگر احیاء کرد.
خواجه نظام الملک طوسیهم که سالها بعد پساز عزل و قتل عمیدالملک کندری «456 ق / 1064 م» به وزارت رسید، مساعی او را دنبالکرد و در نتیجه کفایت و تدبیر او، دستگاه وزارت و سازمان دیوان، وسیله تحکیم واستقرار بی منازع دولت نو خاسته سلجوقی گشت.
بالاخره در دوران فرمانرواییالب ارسلان و ملکشاه، دیوان وزارت که با سعی خواجه به نهایت حد توسعه خود رسیدهبود، بر تمام امور سلطنت قوم به جز جنگ نظارت داشت.


خواجه نظام الملک طوسی
وزارت در عهد خواجه نظام الملک به حداکثر حیثیتو اعتبار خویش رسید و خواجه در اِعمال نظارت بر امور چندان قدرت و قاطعیتی داشت کهبه تدریج، سلطان و حرمسرایش را از خرده نگریهای خویش ناراضی کرد
و همامیران دربار که این نظارت دقیق خواجه، مجال هر گونه استفاده شخصی را برایشان تنگکرده بود، به ستوه آورد. کشته شدن خواجه به دست یکی از مزدوران منسوب به فداییانباطنی، قدرت و غلبه وزارت را به شدت متزلزل کرد.

عزل و نصب وزیران به دست امیران و اتابکان
شاهان و شاهزادگان، دستنشانده و دست آموز امیران و اتابک خواندگان خویش شدند و عزل و نصب وزیران به دستامرا و اتابکان افتاد. با انحطاط سازمان وزارت، سلطنت نیز دچارانحطاطشد و اتابکان  هم، که به خاطر سلطنت، خود را از فواید تدبیر و ارشاد اهل دیوان محروم ساختند، بههمین اختلال دچار گشتند و در هجوممغولبه بادی فرو پاشیدند.
معهذا درمدتی که سلطنت سلاجقه به حمایت دستگاه وزارت و سازمان دیوان، مجال توسعه یافت،دوران فرمانروایی سلجوقیان، دوران شکل گیری سنتهای اداری، و عصر ترقی و توسعه صنایعو معارف شد. مساعی خواجه نظام الملک وزیر و علاقه ملکشاه و سلطان سنجر در این توفیقتأثیر غیر قابل انکار داشت.
الگوهای گذشته و میراث دیوانی که از عهدتأسیس و در عهد غزنویان توسعه‏ای یافته بود، در دوره سلجوقیان به شکل نهایی و کاملخویش نزدیک شد. گرچه، ضعف و فتور در این نظام با مرگ خواجه و تمایل بهقدرت مطلقهو، در اندک زمانی، کل جامعه رادچار اختلال نمود که حمله یمغولانو فتح ایران نیز، یکی از نتایج شوماین فروپاشی دیوانی و سلطه سلطنت بود.

پاشیده شدن نظم و انتظام بعد از مرگ ملکشاه سلجوقی
مرگ ناگهانی سلطانملکشاه که اندک زمانی بعد از قتل خواجه روی داد، موجب تحکیم سلطانت نشد. بر عکس،سلطنت را در اندک مدتی، معروض اختلافهای خانوادگی ساخت و نظم و وحدت و انسجام آن را از همگسیخت.
در جریان کشمکشهای برکیارق، ترکان خاتون و محمد بن ملکشاه، وزارت بهشدت از اعتبار افتاد و دستخوش هوسهای امیران درگاه شد. به تدریج نظام دیوانی بهقدری بی اعتبار گشت که یک پادشاه سلجوقی، وزیر خود را به یکی از مدعیان مخالفشفروخت تا او به مصادره، هر چه می‏تواند از او وصول کند.
پادشاهی دیگر،عنوان وزارت خود را در مقابل دریافت مبلغی مختصر به یک سوداگر عامی که به کلی فاقدسواد بود و عاری از هر گونه صلاحیت واگذاشت. برخی از وزیران نیز به تحریک یا رضایتپادشاهان خویش کشته شدند و بعضی دیگر، مجبور به کناره گیری و ارتباط با مخالفانسلطان. بدین گونه با تزلزلی که امر وزارت و در جریان کار دیوان پیش آمد، ادارهمملکت دچار اختلال گشت.
میراث فرهنگی و تمدنی سلجوقیان

هنر در عصر سلجوقی
تندیس سر یک شاهزاده سلجوقی. قرن دوازده میلادی. نگهداری در

معماری
عهد سلجوقیان از نظر بسط و توسعه دانش و ادب یکی از ممتازترین دوران تاریخ ایران محسوب می‏شود. در این عصر،
مدارس
توسعه یافت و علما مورد تشویق و حمایت قرار گرفتند. کثرت نسبی آثار علمی و ادبی این دوران، تا قرنها بعد عصر سلجوقی را همچون درخشنده‏ترین ادوار فرهنگ و دانش در تمام تاریخ ایران نشان داد.
در زمینه هنر، خاصه در هنر معماری، عصر سلجوقیان را دوره رنسانس، شکوفایی شیوه‏های بدیع و تازه معماری می‏دانند. بنای مسجد جامع اصفهان، هر چند شامل ترمیم و افزودن قسمتهای تازه بر روی مسجد کهنه و قدیمی بود، نشانه‏ای از آغاز یک نهضت هنری را عرضه داشت. در پی آن، مسجد زواره «530 ق / 1135 م» و مسجدهای مشابه دیگری که در همان ایام در اردستان، گلپایگان و بروجرد تأسیس، ترمیم و یا تعمیر شد،
در جزء جزء بنا، آثاری از سلیقه بدیع و هنر معماری شکوفا شده سلجوقیان را در خود حفظ کرد.
حیات دینی، البته در این دسته از ابنیه، کاملاً بارز و قابل ملاحظه بود، حتی بقعه‏ای هم که در همین سالها در مرو برای مقبره سلطان سنجر بنا کردند، یادگار به جای ماندنی از معماری عصر سلجوقی است که از تأثیر حیات دینی مایه دارد. گنبدهایی که در مساجد و بقعه‏ها، در همین دوره و ادوار بعد به وجود آمد نیز، همین زمینه شعور مذهبی را در شکل سمان گونه و فیروزه‏ای آن عرضه می‏کند.
با این حال، تزیینات، کتیبه‏ها، و مقرنسهای سلجوقی هم حتی در ادوار بعد هم تأثیر شگرف خود را در بناهای آینده باقی گذاشت. اما در دیگر فنون نیز، هنرمندان سلجوقی، یک هنر پیشرو ممتاز است.
موسیقی،فلزکاری،سفالگری
در دیوان برخی شاعران عصر، از جمله خاقانی، از آلات و آهنگهای موسیقی چنان یاد می‏شود که از رواج و اهمیت فوق العاده آن حکایت می‏کند. در زمینه فلزکاری و مجلس پردازی در داخل و خارج ظروف نیز این نوع آوری کاملاً پیداست.
در اواخر این عهد، هنر سفال سازی هم، چنان که اغلب محققان خاطر نشان کرده‏اند، به عالی‏ترین مرحله کمال خود رسید. بی‏گفتگو، پیداست که آن چه در هنرهای عهد مغول ظاهر شد، خود از میراث عهد سلجوقی به شدت متأثر بود، چنان که در شعر و شاعری هم کمالی که در کلام سعدی، مولانا، و حفظ ظاهر گشت، متأثر از شیوه کمال اسمعیل، خاقانی و انوری بود. تداول رقص و سما در بین صوفیه این عهد، زمینه رواج این هنر را در مجالس عیش و طرب در بین عام و خاص نشان می‏دهد.

شعر
از علاقه‏ای هم که در این دوره به مراتب بیش از ادوار گذشته، به صنایع بدیع شهری اظهار می‏شد، و ادیب صابر و عبدالواسع جبلی در دستگاه سلطان سنجر از سرآمدان عصر بودند، شیوع ذوق تجمل گرایی را که یک عامل عمده در پیدایش رنسانس هنری است، حکایت دارد.
این نکته هم که در شعر آن دوران، از جمله در کلام __انوری، خاقانی و ظهیرالدین فاریابی، __
به نحو بارزی شامل اشارات و تعلمیحات به علوم رایج عصر و اصطلاحات و الفاظ قرآنی، عرفانی، و فلسفی است، حاکی از ارتباط آن با محیط اعیانی عصر و متناسب با ذوق طبقات تربیت یافته وابسته به دیوان و درگاه است که لاجرم تفنن گرایی آنها در پسند شعر، عامل عمده‏ای در نفوذ روحیه نوگرایی و رنسانس در ادبیات همچون هنر بود.

علم در عصر سلجوقیان
انعکاس این گونه اشارات و تعلیمات در شعر عهد سلجوقی، در عین حال نتیجه رواج علوم و توسعه مدارس عهد سلجوقی است. دوران سلاجقه نه تنها دوران رواج علوم، بلکه اوج ابداع و نوآوری در آن زمینه بود. فقط عمر خیام نیشابوری «517 ق / 1123 م» که در زمینه ابداع مسایل ریاضی و ریاضیات، توانست خود را از علمای عصر ممتاز سازد تا بدان جا که در تاریخ علوم عالم، این دوره را عصر عمر خیام بنامند، خود نمونه‏ای از ویژگیهای عصر طلایی شکوفایی علوم در عهد سلجوقی است.
از سایر علمای آن عصر، ابو روح زرین دست، چشم پزشکی نام آور بود و در این زمینه رساله‏ای هم به نام نورالعیون «حدود 480 ق / 1087 م» نوشت.
سید اسمعیل جرجانی «وفات 536 ق / 1141 م» مؤلف ذخیره خوارزمشاهی و خُفی علایی در طب نیز، در این ایام در قلمرو خوارزمشاهیان به عنوان یک طبیب عالی مقام شناخته می‏شد.
عین الزمان حسن قطان مروزی، که حکیم و عالم طبیعی بود و در طب و هندسه هم مهارت داشت، رساله‏ای به فارسی به نام گیهان شناخت، تألیف کرد «حدود 500 ق / 1106 م» که شامل گزیده معارف عصر در زمینه علوم طبیعی بود.
ابو حاتم اسفزاری «وفات 515 ق / 1121 م» معاصر حکیم عمر خیام نیز در بین علمای عصر در هندسه و جراثقال و حرکت کواکب، مطالعات علمی ارزنده‏ای داشت، و رساله‏ای به فارسی موسوم به کائنات جوّ در این زمینه به او منسوب است.
ظهیرالدین ابوالمحامد مسعودی، از اهالی غزنه، مؤلف کتاب کفایة التعلیم «542 ق / 1147 م»،
ابوالفتح خازنی، مؤلف اثری به نام میزان الحکمه، و ابوبکر خَرَقی «وفات بعد از 536 ق / 1142 م»
مؤلف کتابی به نام منتهی الادراک فی تقسیم الافلاک، از علمای ریاضی، مکانیک و نجوم در این عصر به شمار می‏روند.

مشربهای مذهبی در عهد سلجوقیان
جامعه ی سلجوقی توسعه و دانش در منطق، حکمت و کلام، لغت، تفسیر و ادبیات عرب در عصر سلجوقی و ایجاد مدارس مذهبی متعدد مدارس نظامیه و درخشیدن بسیاری از مشایخ و کبار علوم دینی در این عصر که مستعد بروز آن بود، از یک سو موجب شکوفایی این علوم گردید و آثاری را از خود باقی گذاشت که برای تاریخ علم خالی از اهمیت نیست.
با این همه، بنای مدارس که موجب اشاعه دانشهای شرعی و مخصوصاً ترویج زبان عربی در بین طبقات نخبه اهل عصر در بلاد ایران و حتی انگیزه ادامه تصنیف کتب به زبان عربی می‏شد، در عین حال عامل عمده‏ای در ترویج تعصبات مذهبی و فرقه‏ای در سراسر ایران شد.

با رونقی که بر اثر وجود این مدارس، و نیز مدرسه‏هایی که از جانب سلطان برای حنفیها و از سوی خلیفه برای پیروان بیشتر مذاهب معروف فقهی ایجاد شد، علوم دینی همه جا مورد توجه و علاقه عام واقع شد.
نفوذ علما هم پا به پای رونق علم در پایتخت و در بلاد مختلف قلمرو آل سلجوق، فوق العاده بالا گرفت. چنان که خاندان بعضی علماء در شهرها نفوذی همچون حکام و وزیران پیدا کردند. و ریاست ولایات به دست آنها افتاد.
از جمله در بخارا، آل برهان، شوکت و قدرت فوق العاده به دست آورد. در اصفهان، آل خجند که ریاست شافعیان شهر با آنها بود، و آل صاعه که ریاست حنفیان شهر را داشتند، قدرت و نفوذ بسیار حاصل کردند و بست و گشودن کارها اغلب به دست آنها بود.
سادات ترمذ، سادات بیهق، سادات ری و قم، خاندانهای بزرگی بودند که به غیر از مقام علمی، ریاست دنیوی هم داشتند و عظمت مقام دنیوی آنها، طلاب جوان را همه جا به سعی در کسب علم و روی آوردن به مدارس جلب و تشویق می‏کرد.
محیط مذهبی عهد سلجوقی
محیط مذهبی عصر، محیط مشاجرات و تعصبات بود. تعدد مدارس و کثرت روز افزون طالبان این مدارس هم استمرار این مشاجرات و تعصبات را در بین عامه تشدید می‏کرد.
قسمتی از این تعصبات بر ضد فرق مختلف شیعه بود که مخصوصاً به سبب وحدت منشأ با اسماعیلیه از سوی متعصبان اهل سنت مورد تهقت و سوء ظن بیشتر واقع بودند، به علاوه بروز کشمکش در بین فرق مختلف اهل سنت نیز وجود داشت.
تنازع فرقه‏های مذهبی، در این عصر، جامعه اسلامی ایران را همچنان مثل دوران غزنویان و آل بویه د حال تفرقه و تشتت نگه داشت.
کرامیه در قلمرو غوریان، معتزله در قلمرو خوارزمشاهیان در این ایام همچنان فعال بودند. مذاهب اهل تشبیه در نواحی جبال، مذاهب جبریه در ماوراء النهر، هنوز بیش و کم رایج بود و در سیستان تا پایان عهد، هنوز بقایایی از خوارج دیده می‏شد.
پیروان این مذاهب حتی اگر در فروع با یکدیگر اختلاف نداشتند، در اصول عقاید دائم یکدیگر را تحطئه و تکفیر می‏کردند و بدین ترتیب، امکان مسالمت جویی اجتماعی را از مردمان سلب نمودند.
چیزی که در حمله ی مغول، نیل به هر گونه توافق و وحدت را بین آنها برای مقابله با مهاجمان، غیر ممکن ساخت. حتی استمرار این اختلافات در قسمت عمده‏ای از قلمرو سلجوقیان، منجر به توفیق فرقه اسماعیلیه شد که در ایجاد یک قدرت پایدار در نواحی مختلف ایران، نقشی مخرب، ویرانگر و ارتجاعی ایفا کردند.
منبع- سایت انجمن  دانلود
[ بیست و دوم شهریور 1389 ] [ 23:25 ] [ اطلس ایران وجهان ]
 

 

رکن‌الدین طغرل‌بک بن سلجوق

تاریخ تولد :  ............

تاریخ  درگذشت : .....

توضيحات -  آرامگاه : .

 

    

  

 

 

قلمرو سلجوقیان

 

بیوگرافی و زندگینامه

پيشينه ي سلجوقيان :سلجوقيان شاخه اي از ترکان غز بودند كه در تركستان اقامت داشتند و به نام يكي از رؤساي خود سلجوق ، به سلجوقيان مشهور شدند.سران سلجوقي در زمان سلطان محمود به او مراجعه كرده و از او اجازه خواستند كه در ازاي خدمات لشگري ، در نواحي خراسان اقامت گزينند. وي به آنها اجازه داد كه در ناحيه اي ميان سرخس و ابيورد ساكن شوند. در پي سكونت اين گروه قبايل ديگري نيز به اين نواحي وارد شدند. و به تدريج عده ي آنها زياد شد و برخي از آنها تجاوز به سرزمين هاي اطراف را شروع كردند. اما سلطان محمود موفق شد آنها را تحت كنترل خود درآورد.
قدرت و نفوذ سلجوقيان روز به روز افزايش مي يافت تا آن كه در دوران سلطنت مسعود پس از چند تهاجم ، در سال 429 هـ . ق نيشابور را به تصرف خود در آوردند و در آنجا به نام طغرل بن ميكائيل خطبه خواندند. سلطان مسعود سپاهي را براي جنگ با آنها روانه كرد و در سال 431 هـ . ق در محل دندانقان بين دو سپاه نبردي روي داد و مسعود در اين نبرد شكست خورد . طغرل بعد از اين پيروزي به پيشروي خود ادامه داد و بر نواحي مختلف ايران مثل خراسان ، گرگان ، اصفهان ،كرمان و بين النهرين غلبه كرد و ري را براي مدتي به پايتختي خود برگزيد. (حسين سلطان زاده ، تاريخ مدارس ايران از باستان تا تأسيس  دارالفنون ،   تهران ، آگاه ، 1364   ، ص 9-108) حكومت تركان سلجوقي كه نخستين بار از ناحيه ي مشرق ايران به عرصه ي تاريخ اسلام قدم نهادند ، از بسياري جهات براي جامعه اسلامي داراي اهميت بوده است. پيروزي چشمگير آنها با دست يافتن طغرل بيك بر نيشابور و بيرون راندن غزنويان از خراسان در تكوين اين پادشاهي بزرگ نقش اساسي داشت.
فتح بغداد ، حكومت طغرل :طغرل در سال 447 هـ .ق وارد بغداد شد و دولت آل بويه را كه مدتي بر اين شهر تسلط داشت بر انداخت و خليفه ي عباسي القائم بامرالله به نام او خطبه خواند و لقب سلطان به وي اعطا كرد.
فتح بغداد به دست سلجوقيان سر فصلي بود براي پيكار با تشيع. آنها به جايگزيني شيوه ي تفكر سني به جاي شيعه پرداختند و براي آموزش مواد ديني احتياج به مدرسه ها و دانش سراها داشتند ،كه در آينده اي نزديك با روي كار آمدن خواجه نظام الملك به اين تصور جامه عمل پوشانده شد. وزارت طغرل از سال 448 تا پايان حكومت او را ابونصر منصوربن محمد كندري (عميد الملك كندري ) بر عهده داشت كه از منشيان بزرگ و مسلط به دو زبان فارسي و عربي و از مردان كاردان عصر خود بود. او از مذهب حنفيه پيروي مي كرد و تحت تاثير فضاي اجتماعي آن عصر بسيار متعصب بود و بر شافعيان ، شيعيان و ديگران سخت مي گرفت و طعن و لعن را بر آنان شايع كرد و به همين سبب بسياري از علماي اشعري همچون امام الحرمين و ابوالقاسم قشيري مجبور به ترك بلاد خود شدند (ابن اثير، الكامل ، ترجمه عباس خليلي و ابوالقاسم حالت ،   تهران : علمي ، بي تا  ، ج7 ، ص186)
منبع - سایت نامداران ومشاهیر ایران
[ نهم شهریور 1389 ] [ 23:57 ] [ اطلس ایران وجهان ]
 

 

جلال‌الدوله ملکشاه

تاریخ تولد :  ............

تاریخ  درگذشت : .....

توضيحات -  آرامگاه : .

 

    

485 هجری قمری  

 

 

قلمرو سلجوقیان

 

بیوگرافی و زندگینامه

حکومت ملكشاه :پس از قتل آلپ ارسلان ، ملكشاه به قدرت رسيد و نظام الملك را به جاي خويش نگه داشت . اوج قدرت سياسي سلجوقيان در دوره ي بيست ساله ي حكومت ملكشاه با وزارت خواجه نظام الملك بود. قلمرو سلجوقيان در اين عهد به وسيع ترين حد خود رسيد ( 465- 485 هجري) و كارهاي عمراني در بسياري از شهرها به ويژه اصفهان و همدان انجام شد. (ابن اثير، الكامل ، ج7 ، ص190 – محمد بن علي بن سليمان راوندي ، راحه الصدور و ايه السرور ، به سعي و تصحيح محمد اقبال ، تهران: علمي،ص67 )
سياست هاي خواجه در جهت تثبيت امور ، ايجاد امنيت عمومي و به نظم درآوردن قواعد اخذ خراج او را به عنوان « يكي از بزرگترين وزرايي كه شرق تا كنون ديده » مورد ستايش مورخين درآورده است (برتولد اشپولر، تاريخ ايران در قرون نخستين اسلامي ، ترجمه قمر آريان پور .  تهران : امير كبير1354  ، ص132 ) وي تصميم گرفت كه شهرها و  آبادي ها را به عنوان تيول بين سپاهيان تقسيم كند تا آنان براي درآمدهاي آتي خويش به فكر آباداني مناطق خويش باشند و گويا اين كار او به ثمر رسيد و بر اثر اين سياست « در كمترين مدت به بهترين صورت شهرها آباد شدند.» (اصفهاني بنداري ، زبده النصره .ص50)
در اواخر حكومت ملكشاه بين او و خواجه نظام الملك كدورت و خصومت پيش آمد كه دلايل آن عبارتند از: نخست آن كه او به هر يك از فرزندان و خويشان خود پست و مقامي اعطا كرده بود و برخي از آنان از قدرت خود سوء استفاده  مي كردند و در پي درگيري يكي از اين افراد با فرستاده ي ملكشاه اختلاف بالا مي گيرد.( ابن اثير، الكامل ، ج7  ، ص181 ) ديگر آنكه تركان خاتون همسر ملكشاه و مادر محمود مي خواست با كمك تاج الملك ابو الغنايم پارسي فرزند خردسال خود را وليعهد كند در حالي كه تمايل ملكشاه و خواجه به وليعهدي بركيارق فرزند زبيده خاتون بود و همين موجب خصومت تركان خاتون با وي و بدگويي او از خواجه نزد ملكشاه گرديد . ( راوندي ،‌ راحه الصدور ، ص134 ) ملكشاه با وجود تيرگي روابط خود با خواجه از عزل او تا آخرين زمان خودداري كرد ، تا آن كه خواجه در سال 485 به وسيله يكي از فداييان اسماعيلي كشته شد و شايع گرديد كه اين واقعه با رضايت ملكشاه به وقوع پيوست. ملكشاه نيز پس از مدت كوتاهي بر اثر مسموميت فوت كرد . (ابن فندق ، تاريخ بيهق ، به سعي احمد بهمنيار،  تهران :فروغي ،بي تا  ، ص76. )
منبع - سایت نامداران ومشاهیر ایران
 
[ نهم شهریور 1389 ] [ 23:57 ] [ اطلس ایران وجهان ]
 

 

معزالدین احمد سنجر

تاریخ تولد :  ............

تاریخ  درگذشت : .....

توضيحات -  آرامگاه : .

 

    

چهاردهم ربيع الاول سال 552 ه.ق  

مرو شاه جهان  

 

مسجد سلطان سنجر

 

بیوگرافی و زندگینامه

حکومت طولاني سلطان سنجر بر خراسان ( 490 ه.ق. تا 522 ه.ق. ) كه مدتي از آن را در ايام اختلافات برادران ، در اين ولايت حاكم بود ، اغلب در زد و خوردهاي محلي گذشت و آخرين بار كه به سمرقند لشكر كشيد ، ارسلان خان ( خان سمرقند ) رسما" از اطاعت وي سرباز زد و جيحون مرز رسمي شد . سنجر ناچار شد به بسياري از شهرهاي تسخير شده ،‌مجددا" لشكر بكشد . چنانكه در شوال سال 511 ه.ق. به غزنين تاخت و بهرامشاه غزنوي را دست نشانده خود ساخت و در جمادي الاول سال 513 ه.ق. در ساوه با سلطان محمود – برادرزاده اش – به جنگ پرداخت .
سنجر در سال 524 ه.ق. مجددا" به سمرقند لشكر كشيد تا خان سمرقند را مطيع سازد . همچنين ، به علت طغيان" اتسز " ، پسر قطب الدين محمد خوارزمشاه كه دست نشانده سنجر بود ناچار به خوارزم نيز لشكر كشيد ( ربيع الاول سال 533 ه.ق.)‌ و قلعه هزار اسب را تسخير كرد هر چند اتسز را به دست نياورد .
در صفر سال 536 ه.ق. سنجر براي آرام كردن ماوراءالنهر به جنگ گورخان قراختايي رفت . در اين جنگ بود كه در محل قطوان ( شش فرسخي سمرقند ) از قراختاييان شكست خورد و همسرش اسير شد و خود ترمذ گريخت .
لشكر كشيهاي ديگر او به خوارزم ( 528 ه.ق.و 542 ه.ق.) هيچ كدام نتيجه دلخواه نداشت و ضعف عمومي دولت سلجوقي باعث شد كه طوايف " غز " ، از تركمانان ساكن ماوراءالنهر ، كم كم قدرت و قوت بيشتر يافتند و شروع به بي رسمي در ولايات شرقي نمودند . در آخر كار ، به توصيه مويد الدين آي ابه – حاكم نيشابور – سنجر به جنگ غزها رفت و در اين جنگ سنجر شكست خورد و به دست امراي غز اسير شد . حدود يك سال در اسارت بود تا در سال 551 ه.ق او را ازاد كردند . اما اندكي بعد بيمار شد و در چهاردهم ربيع الاول سال 552 ه.ق. وفات كرد و در مرو شاه جهان ( پايتخت ) ، او را به خاك سپردند. ديگر امراي سلجوقي ،‌مانند محمود بن محمد سلجوقي ( فوت 525 ه.ق.) هر چند گاه گاهي كروفري با خلفاي بغداد ( المسترشد، و الراشدب بالله ) نيز داشته اند ، اما هيچ كدام قدرت قابل توجهي نيافتند . ركن الدين ابوطالب ، طغرل بن محمد ( طغرل دوم ) ، در مبارزات ميان شاهزادگان سلجوقي گرفتار آمد . مسعود بن محمد ( فوت سال 547 ه.ق ) ملكشاه بن محمود ، محمد بن محمود بن محمد ( فوت سال 544 ه.ق. ) و ارسلان شاه بن طغرل ( فوت سال 571 ه.ق. ) اغلب با اتابك ايلد گز از اتابكان آذربايجان در زد خورد بودند .آخرين آنان ، ركن الدين ابوطالب طغرل بن ارسلا نشاه ، طغرل سوم سلجوقي بود . كه در جنگ با قتلغ اينانج در حوالي ري شكست خورد و كشته شد . سر او را پيش خليفه الناصرلدين الله فرستادند ( ربيع الاول سال 590 ه.ق.) بدين طريق دولت سلجوقيان عراق به پايان رسيد.
منبع - سایت نامداران ومشاهیر ایران
[ نهم شهریور 1389 ] [ 23:57 ] [ اطلس ایران وجهان ]
 

 

ایل ارسلان

تاریخ تولد :  ............

تاریخ  درگذشت : .....

توضيحات -  آرامگاه : .

 

    

567 هجری قمری  

 

 

 

بیوگرافی و زندگینامه

ایل ارسلان
«565 - 551 ق / 1169 - 1156 م»

تاج الدین ابوالفتح ایل ارسلان بن اتسز، که به هنگام مرگ پدر، در کنارش بود، پس از فوت او به همراه سپاهیان خوارزم به جرجانیه بازگشت و از آن جا طی نامه‏ای به سلطان سنجر، اطاعت و فرمانبرداری خود را نسبت به وی اعلام کرد. سلطان نیز او را به جای اتسز به خوارزمشاهی تعیین نمود و به این ترتیب ایل ارسلان در سوم رجب 551 ق / ژوئن 1156 م« رسماً جانشین پدر شد. هشت ماه بعد سلطان سنجر درگذشت و از آن پس خراسان بین غلامان سنجری و پادشاهان غور مورد نزاع قرار گرفت. در 557 ق / 1162 م» پس از آن که مؤید الدین آی ابه، رکن الدین محمود را کور کرد، بر اغلب نواحی و شهرهای خراسان چیره شد. ایل ارسلان که در همان آغاز فرمانروایی، گرگان و دهستان را تحت فرمان خود درآورده بود، با مؤیدالدین آی اِبه، بر سر تصرف نقاط مختلف خراسان اختلاف و درگیری پیدا کرد تا این که در «558 ق / 1163 م» نیز با لشکری عظیم نیشابور را محاصره کرد، اما از عهده گشودن آن بر نیامد، بدین ترتیب بود که به همان متصرفات محدود خود از خراسان بزرگ رضایت داد.


فرجام کار ایل ارسلان
ایل ارسلان در جمادی الآخر سال 553 ق / جولای 1158 م« به کمک سران طایفه قرلق که از دست امیر افراسیابی سمرقند به وی پناه برده بودند، به ماوراءالنهر لشکر کشید و دو شهر سمرقند و بخارا را متصرف شد تا این که در سال 567 ق / 1172 م» ایل ارسلان از خراج سالیانه‏ای که پدرش پرداخت آن را به قراختاییان تعهد کرده بود، سر باز زد. از این رو، قراختاییان به خوارزم لشکرکشی کردند و در پی آن ایل ارسلان را در کنار رود جیحون شکست دادند. وی چندی پس از این واقعه در نوزدهم رجب 567 ق / مارس 1172 م« بیمار شد و چشم از جهان فرو بست. بعد از ایل ارسلان، قلمرو خوارزمشاهیان، مورد منازعه پسرانش سلطانشاه و علاءالدین تکش قرار گرفت که عاقبت با تفوق تکش این منازعه خاتمه یافت.

منبع - سایت نامداران ومشاهیر ایران


 

[ نهم شهریور 1389 ] [ 23:57 ] [ اطلس ایران وجهان ]
سلجوقیان در اصل غزهای ترکمان بودند که در دوران سامانی در اطراف دریاچه خوارزم (آرالسیردریا و آمودریا می‌زیستند.

سلجوقیان که به اسلام رو آورده بودند، بعد از ریاست سلجوق بن دقاق، نام سلاجقه را به خود گرفتند و به سامانیان در مبارزه با دشمنانشان بسیار کمک کردند. پسر سلجوق بنام میکاییل که بعد از مرگ او ریاست این طایفه را بعهده داشت، چندین حکم جهاد برای مبارزه با (به قول مورخین) کفار صادر کرد.

میکاییل سه پسر داشت به نامهای یبغو، چغری و طغرل. این قبیله که یک‌بار در زمان سلجوق بن دُقاق به دره سیحون کوچ کرده بودند، بار دگر بعد از مرگ سلجوق به سرکردگی سه پسر زاده‌اش به نزدیکی پایتخت سامانیان کوچ کردند. اما سامانیان از نزدیکی این طایفه به پایتخت احساس خطر کردند؛ بنابراین سلاجقه بار دگر از روی اجبار بار سفر بسته و به بغرا خان افراسیابی پناه بردند. این حاکم از سر احتیاط، طغرل پسر بزرگ را زندانی کرد. ولی طغرل به کمک برادر خود چغری از زندان رهایی پیدا کرد و با طایفه خود به اطراف بخارا کوچ کردند.

در سال ۴۱۶ هجری ترکان سلجوقی به ریاست اسرائیل بن سلجوق برادر میکاییل دست به شورش زدند. اما سلطان محمود او را گرفت و در هند زندانی کرد. از طرف دیگر گروهی از یارانش دست به شورش زدند.

 طغرل

ابتدای سلطنت سلجوقیان را باید با خطبه سلطنت برای رکن الدین ابوطالب طغرل بن میکاییل بن سلجوق در تاریخ شوال ۴۲۹ هجری در نیشابور دانست. طغرل به کمک ابوالقاسم علی بن عبدالله جوینی معروف به سالار پوژکان، که همواره در دستگاه قدرت طغرل باقی ماند، به نیشاپور وارد و سلطنت را آغاز کرد. طغرل برای خود اسم اسلامی رکن‌الدین ابوطالب محمد را انتخاب کرد و این نام و مقام مورد تأیید خلیفه عباسی قرار گرفت. طغرل وزیری با کفایت که او را هم‌رده خواجه نظام‌الملک طوسی می‌دانند به نام عمیدالملک کندری داشت و سیاست و تدبیر او به طغرل بسیار کمک کرد. طغرل بیک در سال ۴۳۳ وارد شهر ری شد و این شهر را آباد کرده به پایتختی بر گزید. او سرانجام در رمضان ۴۵۵ هجری بعد از ۲۶ سال سلطنت در سن هفتاد سالگی در ری در گذشت و در مکانی که به برج طغرل (درابن بابویه)معروف است دفن شد.

 عضدالدوله محمد آلپ ارسلان بن جغری (۴۵۵-۴۶۵هجری)

آلپ ارسلان بعد از مرگ عمویش طغرل به سلطنت رسید و وزارت را به عمیدالملک کندری سپرد. اما بعد از مدتی آلپ ارسلان به تحریک رقیب عمید الملک یعنی خواجه نظام الملک طوسی او را به قتل رساند و نفوذ او به خواجه نظام الملک طوسی منتقل شد.

بیشتر عمر آلپ ارسلان در جنگ با عیسویان سپری شد. او به قصد گسترش اسلام به ارمنستان حمله کرد و بر آن سرزمین غالب شد. اما بعد از غلبه بر آن سرزمین در سال ۴۶۴ با حمله ارمانیوس دیوجانوس امپراتور روم مواجه شد. این جنگ با شکست رومیان و دستگیر شدن ارمانیوس دیوجانوس به پایان رسید.

آلپ ارسلان در سال ۴۶۵ هجری به دست دسته‌ای از ترکها کشته شد. او در روزهای آخر عمرش شنید که ترکها در بخارا و سمرقند به مردم ظلم وستم می‌کنند، بنابراین با لشکری برای سرکوبی آنها حرکت کرد. اما به دست یکی ار ترکهای مخالف کشته شد و سر انجام پیکر او را به مرو منتقل کردند.

ملکشاه(۴۶۵-۴۸۵هجری)

ملکشاه پسر آلپ ارسلان بعد از مرگ پدرش به کمک خواجه نظام‌الملک به کرسی سلطنت نشست. او به کمک فراست و دانایی خواجه نظام‌الملک توانست به تمام رقیبان سلطنتی خود از جمله شاهزادگان مدعی سلاجقه غلبه کند. بعلاوه اینکه توانست سرزمین‌های تحت اشغال سلجوقیان را گسترش بدهد. از متصرفات او می‌توان به باز پس گیری سمرقند از فاطمیون مصر و انطاکیه از روم شرقی نام برد. عراق عرب، گرجستان، ارمنستان، آسیای صغیر و شام از دیگر محدوده‌های تخت تصرفات او می‌باشد.

حکومت ملکشاه که در سال ۴۶۵ هجری آغاز شده بود، بعد از بر کناری خواجه نظام‌الملک و روی کار آمدن تاج‌الملک قمی حرکت رو به زوال را پیش گرفت. عاقبت خواجه نظام‌الملک در نهاوند بدست یکی از اسماعیلیان به نام ابوطاهر در سال ۴۸۵ هجری کشته شد. ملکشاه نیز در همان سال زندگی را بدرود گفت.

انشعاب در حکمرانی سلجوقیان

یه علت گسترش حکومت سلاجقه، ملکشاه کشور را به ایالات و ولایات مختلف تقسیم کرده بود و هر ولایت را یکی از شاهزادگان،امراء یا اتابکان اداره می‌کرد.

اینان به علت دوری از اصفهان پایتخت آن عهد و قدرتی که ملکشاه به آنها داده بود، بعد از مدتی شروع به تشکیل حکومتی جدا و مستقل کردند. سلسله خوارزمشاهیان به دست انوشتکین غزجه که یکی از امراء بود تأسیس شد. اتابکان نیز برای خود دم از استقلال زدند. در کرمان سلسله سلاجقه کرمان و در روم سلسله سلاجقه روم بوجود آمد. از طرف دیگر اتابکان آذربایجان و اتابکان لرستان هم ادعای استقلال کردند.

[ سلطان محمد

سلطان محمد را می‌توان آخرین پادشاه سلجوقیان دانست که بر تمام تصرفات این سلسله حکومت کرد. پس از اینکه ملکشاه زندگی را بدرود گفت بین پسران و شاهزادگان سلجوقی جدال سنگینی در گرفت. ابتدا بین دو پسر او محمود و پسر بزرگ برکیارق جنگ بر سر تاج و تخت سر گرفت. این جدال عاقبت در اصفهان با پیروزی محمود به پایان رسید و برکیارق زندانی شد. اما بعد از مدتی محمود بر اثر بیماری آبله در گذشت و قدرت دوباره به برکیارق بر گردانده شد.

محمد پسر دیگر ملکشاه که در آن موقع سلطنت گنجه را بر عهده داشت سر به شورش علیه برادر خویش برداشت. بجز جنگ اول که در نزدیکی همدان رخ داد و با شکست محمد به پایان رسید، پنج جنگ دیگر نیز رخ داد که عاقبت با صلح بین دو برادر به پایان رسید. اما برکیارق در سال ۴۹۸ هجری یک سال بعد از صلح با برادرش محمد در گذشت و امور به محمد منتقل شد.

سلطان محمد امور مربوط به خراسان را به برادر خود سنجر واگذار کرد و خود امور دیگر تصرفات را به عهده گرفت. شام، آسیای صغیر و عراق عرب بخاطر از بین رفتن قدرت خلفای عباسی در فرمان او بود.

[] سلجوقیان شرق ایران

بعد از آنکه سلطان محمد در گذشت سلطنت ایران تقریباً به دو قسمت تقسیم شد: سلجوقیان شرق به دست سلطان سنجر برادر سلطان محمد و سلجوقیان غرب به دست محمود. سلطان سنجر در دوران سلطنت خود کشمکش‌های فراوانی را پشت سر گذاشت، اما قسمتی از کشور یعنی خراسان به پایتختی مرو را کاملاً در اختیار خود داشت. عاقبت سنجر در سن ۷۲ سالگی و بعد از تقریباً ۶۲ سال سلطنت در سال ۵۵۲ هجری زندگی را بدرود گفت. سنجر برای خود جانشینی نداشت و خواهر زاده اش رکن الدین محمود به جای او بر تخت نشست. اما دز سال ۵۷۷ هجری به دست یکی از سرداران سلجوقی کور شد و باقی زندگی را در زندان به سر برد تا در گذشت.

دودمان سلجوقیان شرق با مرگ سنجر از بین رفت.

[] پادشاهان سلجوقی

نوشتار اصلی: پادشاهان سلجوقی

دودمان سلجوقیان
   پادشاه  زندگی  پادشاهی
1 رکن‌الدین طغرل‌بک بن سلجوق  ....-....   1037-1063 
2 عضدالدوله آلپ ارسلان  ....-....   1063-1072 
3 جلال‌الدوله ملکشاه  ....-1092   1072-1092 
4 ناصر الدنیا و الدین محمود بن ملکشاه  1087-....   1092-1094 
5 رکن الدین برکیارق  ....-....   1094-1105 
6 جلال‌الدین ملکشاه بن برکیاروق  1100-....   1105-1105 
7 غیاث الدنیا و الدین محمد  1118-...   1105-1118 
8 محمود بن محمد بن ملکشاه  1104-1131   1118-1131 
9 داود بن ابوالقاسم درگزینی  ....-....   1131-1131 
10 مسعود بن محمد بن ملکشاه  ....-1152   1134-1152 
11 معزالدین احمد سنجر
[ دوم شهریور 1389 ] [ 22:48 ] [ اطلس ایران وجهان ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

این سایت درسال1389با هدف ارائه مقالات ومطالب مختلف در زمینه اقلیم وطبیعت ابران اغاز به کارکرد ودرابتدا سعی وافری شد که مقالات مختلف وکاملی درمورد شهرستانهای مختلف ایران از لحاض طبیعت وفرهنگ واداب ورسوم و جمعیت -اثار باستانی-وقابلیتهای اقتصادی وصنعتی وکشاورزی ارائه دهد بدنبال ان در ادامه کار به بررسی کشورهای مختلف جهان پرداخت وطی مقالات مختلف کلیه کشورهای جهان از لحاض طبیعت وفرهنگ واقتصاد و.. . موردبررسی قرار گرفت وشناخت کلی از کشورهای جهان وحتی شهرهای مهم ان به ما ارائه دهد دراین میان سعی شد که با ارائه مقالات مستند وقابل اعتماد کشورهای مختلف وایران را از لحاض صنعتی واقتصادی واموزش و... مورد برسی قرار گیرد واخرین امار مقایسه ای از این کشورها ارائه شود بدنبال ان تاریخ پرافتخار ایران از دوران مادها تا عصرحاضر مورد برسی قرارگرفت دربخشی دیگر از مطالب سایت مطالب کاملی درزمینه مذهب وزندگی پیامبران وامامان وحوداث مربوط به عصر ان بزرگوران ارائه شد دربخشهای دیگر سایت صدها مقاله درزمینه اشنایی با شرکتهای صنعتی ایران وجهان واخرین اختراعات واکتشافات جهان درحوزهای مختلف علم واخرین رکوردهای ورزشی وبرترین های جهان پرداخته است دراین میان باید از مطالب زیبایی دیگر مانند روزشمار حوادث جنگ تحمیلی نام برد بهرحال امید ان است که مطالب سایت که بازحمات فراوان درسالهای اخیر از طریق جمع اوری از صدها سایت دیگر تهیه شده بتواند بخشی از نیاز خوانندگان را رفع کند دراینجا جادارد ازسایتهای مانند همشهری انلاین تیبان- ایران تراول- ویکی بدیا- مرجع شهرهای ایران- کویرها وبیابانها- تاریخ معاصر-پورتال جهاد کشاورزی- ایران اکتور- میراث فرهنگی استانها- پورتال استانها- سایت مرکز امار ایران- وسایت هواشناسی استانها - وسایتهای خبری عصر ایران-انتخاب - خبرانلاین اشاره کرد که از مطالب زیبا ومستند انها استفاده شده واز انان سپاسگزارم دراینجا باید گفت کلیه مطالب سایت بدون هیچگون تحریفی یا تغییری دران ارایه شود واینجانب مسولیتی درزمینه مطالب ارایه شده سایت از لحاض صحت یا کذب بودن ان ندارم وبا توجه موثق بودن منابع باید به ان اعتمادکرد
موضوعات وب
امکانات وب
.gigfa.com/zibasaz/2.js'> WebGozar.com Counter code -->