معرفی نقوش برجسته تنگ سولک*
در امتداد دامنه جنوب غربی نخستین رشته ارتفاعات زاگرس و در دامنه کوه خائیزو در دوازده کیلومتری شهر لیکک مرکز شهرستان بهمئی تنگ سولک واقع شده است. در این تنگه بر روی چهار سنگ جدا شده از کوه نقوش و کتیبه هائی از دوره الیمائی(اشکانی) حجاری شده است.
سنگ اول
راهنمایی و تشریفات
بر سطوح سنگ اول سه صحنه حجاری شده است. در این سه صحنه پنج نفر نمایش داده شده اند که هر پنج نفر دارای حالت ایستا با چهره و بدن تمام رخ و پاهای نیم رخ یا سه رخ هستند که این حالت سبکی تقریباً فراگیر در دوره اشکانی بوده است. دو نفر صحنه نخست در حالیکه دستان چپ خود را بر غلاف و قبضه شمشیر( ؟) گذاشته اند با دستان راست خود کسانی را که با هدف معین وارد تنگ می شدند به درون تنگ راهنمایی می کردند.تنها نقش صحنه ب که احتمالاً یک زن باشد(؟) دارای لباسی است که اگر چه جزئیات آن بخوبی نمایان نیست لیکن جامه او کوتاه است و خطوط پاها و رانهای وی بخوبی گویا هستند. این گونه از پوشش تنها در این صحنه به شکلی استثنایی آمده است که بدلیل شدت آسیب های وارده نمی توانیم جزئیات آنرا تشخیص دهیم. این شخص در صحنه ب بر روی دست چپ خود پارچه ای را گرفته است اشخاص صحنه پ که به نظر می رسد افراد دیگر را در دو مجلس پیشین همراهی مینمایند نیز در حالیکه مشغول انجام کاری خاص هستند دیده می شوند. نقش نخست دست چپ را بر سینه گذاشته و دست راست خود را به سمت دست چپ نقش دوم که گویا چیزی را به دست گرفته حرکت داده است. آنچه در دست ایندو قراردارد و چیزی که در بین آنها و در بالای سرشان دیده می شود به شکل پیچیده و بغرنجی محل اظهار نظرهای متفاوتی شده است. آنچه در دست ایندو دیده می شود را برخی پایه تختی یا ظرفی توصیف نموده اند که در بالا قرار دارد و نمودار بنا یا معبد و امثال اینها است.اما به نظر می رسد صحنه های سنگ نخست کلید اول حل معمای کارکرد تنگ سروک به شمار می آیند. نقوش صحنه الف بر پهلوی خود شیئی دارند که موقعیت اجتماعی آنان را بیان می دارد. آنان احتمالاً افرادی رسمی و دارای موقعیت نظامی هستند. شخص صحنه ب که دارای پوششی استثنایی و خاص هست نیز به نظر می رسد بر دست راست خود پارچه ای را برداشته و با دیگر دست با احترام افراد را راهنمایی می کند. این شخص موقعیتی نظامی ندارد و احتمالاً از افراد دربار(شایدیک زن) و مخصوص تشریفات بوده است. نقوش صحنه پ به شکلی بغزنج نا مشخص و به آسانی قابل تفسیر نیستند. هر دو نقش دارای کلاهی بلند هستند که احتمالاً چون در بالای سرشان صورتک یک انسان و شاید نمادی از یک تاج حجاری شده است بازدید کنندگان را در آغاز متوجه هدف آنان که شاید شرکت در مراسم تاج گذاری یا حلقه ستانی است می نمایند.
سنگ دوم
بر سطوح سنگ دوم در مجموع شش صحنه حجاری شده است. در این شش صحنه نقش 25 شخص (20 مرد و 5 زن (الهه) ) یک اسب، دو حیوان درنده ( دو شیر یا یک خرس و یک پلنگ و یک شیر(؟) ) و سه پرنده(عقاب) حجاری شده است. موضوع این صحنه ها مراسم تاج گذاری و بار عام، نبرد با حیوانات (سواره و پیاده) و حلقه ستانی در حضور الهه ها را شامل می شود. بر سطوح این سنگ به شکلی کاملاً استثنایی شش کتیبه نیز حکاکی شده است.
مراسم تاج گذاری در حضور بزرگان
صحنه الف که در آن نقش ده شخص حجاری شده است و طولانی ترین صحنه- 75/6 متر- حجاری شده در تنگ سروک است، موضوع تاجگذاری پادشاه الیمایی در حضور بزرگان سلطنتی و احتمالاً نمایندگان اقوامی از ساکنان کوهستان و شاید هم مناطق دشت و جلگه ای را نشان می دهد. نقوش اول، دوم و نهم آشکارا دارای لباسی متفاوت با دیگر اشخاص هستند و در حالیکه عصایی در دست دارند- عصای نقوش اول و بخصوص دوم آشکار است اما عصای نقش نهم گویا نیست و بیشتر بر اساس یک حدس مستند به برخی خطوط می باشد. سریر نقش نهم دارای پایه هایی است که از پنجه شیر می باشد ولی پایه های سریر یا تخت(صندلی) زیر پای نقوش اول و دوم بدلیل محو شدن آن برای ایجاد صحنه ب و پ غیر قابل تشخیص است. شواهد (چین لباس و تفاوت لباس آنان با دیگر نقوش، گردی حجم صورت و ....) نقوش اول، دوم و نهم نشان دهنده آنست که احتمالاً آنها زن یا الهه می باشند.نقش دهم پادشاه الیمایی می باشد که در سمت چپ وی بر روی یک بنا یا سازه مطبق، کلاه یا تاج بلند و نیمه استوانه ایی که احتمالاً مرصع کاری شده و به دور آن یک نوار یا روبان بسته شده و دو سر کشیده و آزاد آن به شکل مواج و در حرکت در پشت یا سمت چپ آویزان اند. هیات و بلندای شاه به نسبت دیگر نقوش این دو صحنه به شکل گویایی موقعیت برتر وی را بازگو می کند. شنل زیبا، جامه تزئین یافته، کلاه مخصوص، گوشواره، طوق گردن، سینه بند و .... همگی بیان کننده این موقعیت برترند.یکی از جالب ترین نکات د رصحنه اول، حالت رسمی و خشک اشخاص ایستاده ای می باشد که دستان خود را احتمالاً به نشانه احترام زیر بغل برده اند و نظاره گر صحنه تاجگذاری هستند. در زیر صحنه الف صحنه دیگری حجاری شده است که در آن نقوش شش تن دیده می شوند. چهره و بدن همگی بر خلاف حالت تمام رخ نمایی دوره اشکانی به شکل نیمرخ یا سه رخ حجاری شده اند. آنان دست راست خود را به نشانه احترام و یا اطاعت تا ناحیه جلو سینه بالا آورده اند و در حال حرکت به سمت چپ صحنه هستند در حالیکه به نظر می رسد احتمالاً چیزی را در دستان بالا آورده خویش حمل می نمایند. شاید آنچه در دستان آنها قرار دارد شبیه به گلهای نیلوفری باشد که در نقش برجسته خنگ نوروزی در منطقه ایذه قرار دارد و به لحاظ زمانی همزمان با نقوش برجسته تنگ سروک است. دو نقش پنجم و ششم این صحنه که از بلندای کمتری به نسبت چهار نقش پیشین برخوردارند در دستان راست خود شیئی بسیار شبیه ، بَرسَم، حمل می نمایند.
بنابراين بايد گفت آنچه دراين دو صحنه نمايش داده شده است نمايش تاجگذاري يكي از پادشاهان اليمايي است كه در آن بزرگان سلطنتي و بزرگان برخي اقوام حضور دارند.
نبرد با حيوانات
برسطح غرب و شمال غربي سنگ دوم دو صحنه ديده مي شود كه در اين دو صحنه نبرد با حيوانات به دو شكل سواره و پياده نمايش داده شده است.
نبرد سواره با حيوان
صحنه پ سنگ دوم نمايش نبرد مرد جنگجويي است با يك حيوان درنده كه احتمالاً يك خرس يا شير (؟) باشد.
شخص سواره با دست راست خود شمشيري را به دست گرفته و آن را به سمت حيوان درنده نشانه مي رود و در ناحيه سينه يا گلوي او فرو مي برد. بر دوش يا در دست چپ سواره كماني ديده مي شود كه آشكارا شكلي اشكاني دارد.
نبرد پياده با حيوان
در پايين ترين بخش از سطح غرب و شمال غربي سنگ دوم صحنه ديگري كه نمايش نبرد يك انسان و حيواني كه احتمالاً يك شير-شايد هم يك خرس؟-است نمايش داده شده است. بخش پاهاي انسان و حيوان هر دو در خاك فرو رفته است. شخصي كه كلاه بلندي بر سر دارد و در سمت راست صحنه ايستاده است در حاليكه دست چپ خود را بر قبضه خنجر يا شمشير برده است با دست راست گلوي حيوان را مي فشارد. حيوان نيز كاملاً تسليم قدرت اين شخص شده است. تاج بلندي نيز كه بر سر وي ديده مي شود بر سر برخي افراد صحنه هاي سنگ اول قرار دارد و گويا تاجي سه كنگره است.
حلقه ستاني و تاج گيري
در بخش شمال شرقي سنگ دوم صحنه اي ديگر حجاري شده است كه در آن چهار نقش حجاري شده است و موضوع حلقه ستاني يكي از پادشاهان اليمايي را در حضور الهه هاي ميترا و آناهيتا نمايش مي دهد. در پشت سر پادشاهي كه بر تخت لميده، مگس پراني ايستاده است كه اندازه قد وي به نسبت قد ديگر نقوش صحنه كوچكتر است. شنلي بر دوش وي است كه موقعيت بالاي اجتماعي وي را نشان مي دهد.
پادشاه در حاليكه يك حلقه مدور را كه همان حلقه قدرت است در دست راست خود گرفته و آن را به قصد نشان دادن بالا آورده است به شكلي غير متعارف و استثنايي در حضور دو تن از الهههاي ايراني بر تخت لميده است. در حاليكه بر يك سرير كه منگوله هاي تزئيني آن قابل مقايسه با منگوله هاي سرير پادشاه است نشسته اند. دو الهه درفش بلند و تزيين شده اي را نيز در دستان راست خود به حالت عمود نگاه داشته اند و دستان چپ خود را در روي ناحيه شكم قرار داده اند در حاليكه احتمالاً چيزي را در دست دارند(؟). درفش الهه اول (نقش سوم) داراي الحاقات تزييني پيچ داري است.
جزئيات تزييني درفش الهه دوم از بين رفته است. برروي سر و كلاه چتر مانند الهه اول علامت و نشانه اي خاص همچون يك شاخ گاو ديده مي شود كه برروي سر و كلاه الهه دوم ديده نمي شود.
بر سر الهه دوم ديهيم و تاج مشعشع و تاباني وجود دارد كه ده تا يازده پرتو از آن به سمت بيرون تابيده است. قسمت انتهايي يا سر پرتوها شكل گرد و مدور دارد. آنچه براي ما روشن و ترديد ناپذير است اين است كه الهه دوم الهة ايراني آناهيتا(ناهيد) يا ميترا(مهر) است.
آنچه بسيار تعجب برانگيز است حالت دراز كشيده و لميده پادشاه بر تخت است درحاليكه در حضور الهههايي كه مشروعيت قدرت خويش را مرهون تاييدات و توجهات آنان مي دارد حلقه قدرت را به دست گرفته است! چنين بي اعتنايي به جايگاه بلند مرتبه الهه ها و حتي موقعيت خود پادشاه به قطع نمي توانند بي دليل باشد.
براساس گزارش مورخين يوناني سرزمين اليمايي كه بيشتر آن سنگلاخ بوده اقامتگاه دزدان مسلح بوده(استرابو 1382، 334) و بخش كوهستاني آن كه زادگاه رزمندگان و بخصوص كمانداران بوده(استرابو 1382، 334) چونان قدرتمند بوده اند كه به هنگام نياز قادر بودند سپاه نيرومندي فراهم آورده، ضمن آنكه همچون دوره هاي پيشتر زير بار اطاعت شاه پارس-منظور شاهان هخامنشي مي باشد، نرفته(استرابو 1382، 334)وحتي اقدام به باج ستاني نمايند(استرابو1382، 50)
پايه هاي تختي كه پادشاه اليمايي برروي آن لميده است از عقابهايي تشكيل شده است كه دراين صحنه سه پايه آن ديده مي شود. يكي از ويژگي هاي فني اين صحنه رعايت پرسپكتيو(اصول مناظر و مرايا) است كه به شكلي مناسب رعايت گرديده است.
عقاب نيز در هنر ايراني نشانه سلطنت و حكومت است.
در مجموع بايد گفت اين صحنه مراسم تاج ستاني يكي از پادشاهان اليمايي در حضور الههها و خدايان است.
سربازان ايستاده
در زير صحنه ث صحنه اي ديگر حجاري شده است كه در آن نقوش سه نفر حجاري شده است.
سنگ سوم
جنگ سواران
بر سطح جنوبي سنگ سوم و بر يك ديواره اي مسطح در درون قابي بسيار منظم صحنه اي حجاري شده است كه البته در ميان نقوش برجسته تنگ سروك آشكارا تفاوت موضوعي و فني دارد.
موضوع صحنه جنگ و نبردي است كه در هنر ايران باستان به جنگ سواران معروف شده است. بخش عمده اي از صحنه در سمت راست به دليل آتش گرفتن سروي كه در كنار آن بوده فرو ريخته است و تنها بخشي از آن سالم مانده است. در بخش سالم مانده چهارم نقش كامل (اشخاص) و يك يا دو نقش كه تنها جزئيات كمي از آنان به جاي مانده ديده مي شوند.
در مركز صحنه سواره اي زره پوش با چهره و بدن تمام رخ در حاليكه بر اسبي زره پوش سوار است ديده مي شود. وي با نيزه بلند خود شخصي را در روبرو نشانه گرفته است كه متاسفانه به دليل فرو ريختن بخش سمت راست صحنه نمي توانيم دراين باره اظهار نظر نمائيم ليكن بخشي از پاي يك شخص در جلو سر اسب نمايان است.
زره شخص سواره و اسب وي در تنگ سروك از صفحات و قطعات مستطيلي شكلي تشكيل شده است كه قسمت بالايي آنها حالت گرد دارد و طاق مانند هستند.
زره شخص اسب سوار در بخش بازوها به شكل ناوداني يعني تشكيل شده از لايه هاي مدور مي باشد كه قابل مقايسه با زره اردوان پنجم در نقش برجسته نبرد اردشير اول ساساني و اردوان پنجم اشكاني در تنگاب فيروزآباد است. در بخش بدن اين زره از دو صفحه تشكيل شده است و شكاف خطي به شكل حرف L انگليسي در قسمت سينه ديده مي شود كه گويا لولاي كفه زره است كه در قسمت سينه باز مي شد. سواره زره پوش جز نيزه بلند و كشيده سلاحي ديگر در دست ندارد.
سر سواره زره پوش فاقد هرگونه محافظ است. موهاي پف كرده و انبوه پراكنده در دو طرف سر سواره بخوبي نمايان اند. در دوره پارت سورنا نيزباسري بدون كلاه به نبردبا كراسوس رفت(فون گال 1378 ؛ 20)
دراين صحنه اشخاص ديگري نيز ديده مي شوند. شخصي (نقش دوم) در پشت سر سواره با حالت سقوط و باژگون ديده مي شود. اندازه اين نقش و نقوش شخصي كه درحالت پرتاب سنگ (نقش سوم) و شخص كماندار(نقش چهارم) نسبت به شخص سواره زره پوش بسيار كوچكتر است.
نقش سوم شخصي است با زره پوشيده كوتاه و احتمالاً داراي باشليق، درحاليكه سنگي بزرگ را بالاي سر برده و آماده پرتاب دارد. بر پهلوي چپ وي-كه خود الگويي از دوره اليمايي است و در ديگر صحنه ها شاهد آن بوديم-سلاحي كه احتمالاً يك شمشير در درون غلاف است ديده مي شود. در زير پاهاي اين شخص تبري ديده مي شود كه احتمالاً از غنايم دشمن شكست خورده است كه نقش باژگون و سرنگون شده يكي از آنان را در پشت اسب مي توانيم مشاهده كنيم.
نقش چهارم شخصي است كه زره كوتاهي همچون نقش سوم پوشيده و زهي را در كماني آماده پرتاب دارد.
كمان نقش چهارم اين صحنه كه در اثر فشار و كشش براي پرتاب كمي تنگ تر شده، كمان شناخته شده اشكاني است.
برقسمت بالاي سمت راست صحنه بقايايي از اثري ديده مي شود كه بسيار پرسش برانگيز است. فون گال آنرا بقاياي يك فلاخن دانسته كه فلاخن انداز در قسمت فرو ريخته قرار داشت(فون گال 1378، 19). به نظر مي رسد آنچه كه دراين بخش قرار داشت فلاخن انداز نيست بلكه الهه پيروزي يونانيان بوده كه در بالاي برخي سكه هاي اشكاني ديده مي شود و در دوره ساساني حتي بر روي نقوش برجسته به كرات تكرار شده است.
سنگ چهارم
سربازان ايستاده و نگاهبان
صحنه هاي ج سنگ دوم و الف سنگ چهارم هر دو موضوعات مشترك را بيان مي دارند. در سنگ دوم نقوش سه نفر سرباز ايستاده در حاليكه دو نفر اول بر پهلوي چيشان غلافي دارند و نقش سوم در قسمت جلو بدنش غلافي را بر كمر بسته است ديده مي شود.
قسمت چهره و بدن نقوش اول و دوم اين صحنه بكلي پاك شده ليكن نقش سوم كه از اندازه قد كمتري برخوردار است كمي سالم تر مانده و گوياتر است. اين اشخاص به احترام مجلس تاج گيري و حلقه ستاني كه در صحنه بالا حجاري شده است احتمالاً دستان خود را بسان نقوش صحنه اول همين سنگ در زير بغل برده اند در حاليكه وظيفه آنها مراقبت از برگزاري چنين مجلسي بود.
صحنه الف سنگ چهارم نيز موضوعي مشابه را بيان مي دارد. آنچه دراين صحنه متفاوت است تنها در شكل احترامي است كه دراين صحنه اشخاص دستان خود را برروي سينه گذاشته اند. اين دو نيز بر پهلوي چپ خود غلافي را بسته اند.
استراحت
برسنگ چهارم صحنه اي ديگر حجاري شده است كه در آن يكي از پادشاهان اليمايي در حاليكه بر يك تشك يا تخت مسطح لميده است نشان داده شده است حالت لميده اين شخص بدون شك بيانگر استراحت و خوشگذراني پادشاه اليمايي در تفرجگاهي است كه در درون تنگ سروك مهيا شده است.
اين صحنه نزديكترين صحنه و موضوع نقشي مربوط به چشمه خوش آب و گوارايي است كه در شرق تنگ سروك قرار دارد.
كتيبه ها
همانگونه كه گفته شد در تنگ سروك تاكنون هفت كتيبه شناسايي گرديده است. بر سنگ اول يك كتيبه و بقيه همگي بر سطوح سنگ دوم حكاكي شده اند. اين كتيبه ها قبلاً به وسيله هنينگ و براساس عكس هايي كه آقاي رستمي براي ايشان تهيه كرده بود مطالعه شدند ليكن هنينگ تنها موفق شد بخش اندكي از حروف را تشخيص دهد و كتيبه ها را با اشتباهات زياد بازنويسي نمايد.
هنينگ اين كتيبه ها-را كه گويا با خط و زباني ناشناخته نگاشته شدند-را بر گرفته از يك لهجه ايراني و بازمانده از زبان عيلامي(؟) مي داند ولي براي تفسير و تعبير عناوين و واژه ها به زبانهاي آرامي و سامي روي مي نمايد! در پايان نيز وي خود را از فهم كتيبه ها عاجز دانسته و زبان مفهومي كتيبه ها را بين النهريني مي داند.
هنينگ كتيبه هاي شماره (چهار، پنج، شش را واجد اهميت ندانسته و تنها به مطالعه كتيبه هاي شماره یک، دو وسه پرداخت. وي از اين سه كتيبه صد و پنجاه حرف را بازشناخت.
وي با مقايسه چهار حرف نخست با كتيبه نقش رستم واژه «تصوير» و «اُرد» را بازشناخته و خط اول كتيبه را اينچنين ترجمه نمود؛ اين است تصوير اُرد در حال تاج گذاري. هنينگ شخص دراز كشيده و تكيه داده بر تخت را اْرد چهارم مي داند.
كتيبه سوم گويا به قدرت نشاندن آبارباشي در حضور اجتماع بزرگان اشاره دارد. در حكومت آبارباشي پادشاه اليمايي(نقش دهم در صحنه الف سنگ دوم) گويا قدرتمندترين شخص بَل دوشا(نقش نهم و شخص نشسته بر صندلي در صحنه الف سنگ دوم)، مغ يا همان رهبر بزرگ مذهبي بوده است كه پس از مرگ ابارباشي فرزند خود اُرد را بر تخت حكومت (صحنه ث سنگ دوم) نشاند.