دانستنیها ی تاریخ وجغرافیایی ایران وجهان
اشنایی کامل با شهرهای ایران وجهان- تاریخ ایران وجهان وهزاران جدول اماری 
قالب وبلاگ
حکایت "سیزده بدر و گره زدن گیاه"+عکس
افکار : گره زدن سبزه، به نیت باز شدن گره دشواری ها و برآورده شدن آرزوها، از جمله بیرون کردن نحسی است. این باور، معروف است که " سبزه گره زدن " دختران " دم بخت "، شگونی برای ازدواج و همسر یابی، می باشد.
  

واژه نوروز یک اسم مرکب است که از ترکیب دو واژه�" فارسی «نو»(تازه - جدید.اکنون) و «روز»(رووز-رز-روژ در فارسی میانه به چم خورشید و آفتاب هم بکار می رفته امروز معادل the day ) به وجود آمده است. امروزه در فارسی این نام در دو معنی به‌کار می‌رود:

۱) نوروز عام: روز آغاز اعتدال بهاری(برابری شب و روز) و آغاز سال نو

2) نوروز خاص: روز ششم فروردین با نام «روز خرداد»

فروردین از آنِ فروهرهای پاکانست که برای دیدار کسان خود به زمین می‌آیند. برای فرخندگی آتش می‌افروختند و بنام هفت امشاسپندان (سپند مینو و شش فروزه‌ی اهورایی) سفره های هفت سین می‌چیدند. نوروز را روز آغازین آفرینش نیز نامیده اند که در آن، اهورامزدا جهان را بیافرید و شش روز درین کار بود؛ از اینروست که نخستین روز فروردین، به نام خداست و ششم نوروز را بزرگ داشته اند.

در افسانه ها آمده است که جمشید شاه "ایران"، دراین روز بر تخت زرین نشسته است که مردم آن را بر دوش خود داشتند. آنان پرتوی آفتاب را بر جمشید دیدند و این روز را جشن گرفتند. فردوسی فرماید که جمشید پس از سامان دادن به کشور،  بفر کیانی تختی ساخت  و بزرگان و مردمان، از گوشه و کنار جهان رو بسوی تختگاه او نهادند و همگی، ارمغانهای گرانبها از زر و سیم و در و گوهر، نثار کردند و شکوه و نیرو و توان جمشید را گرامی داشتند. این اجتماع بزرگ در تختگاه جمشید، در روز ویژه‌ ای انجام گرفت که با روزهای دیگر سال فرق داشت؛ آنروز هرمزد روز،‌یکم روز از ماه فروردین، آغاز بهار و سال نو بود.

در نوشته های اسلامی که متاثر از روزگار ساسانی است، آمده که جمشید، شهر استخر را گسترش داده است و تختی برآن نهاده است و آیین نوروز را برپا کرده است. از روی نوشته های دینی که در ودای هندیان نیز بازتاب دارد، می‌دانیم که جمشید  متعلق به دورانی کهن است که آریاییان بر ایران فرود می‌آمدند و جایگاه وی در حدود پاختر خاوری ایران بوده است، با دقت نظر می‌توان دریافت که کارهای داریوش بزرگ، در ورای نام جمشید نهفته است. البته باید دانست که نوروز جشنی کهن و بسیار باستانی است که شاید به روزگار آریایی و زمان جمشید برگردد.

پس از زردشتی شدن بخش بزرگی از مردم ایران و همگانی شدن سالشماری اوستایی در ایران، در  واپسین سالهای شاهنشاهی داریوش بزرگ،  در بامداد نخستین روز فرودین (هرمزد روز)  سال ۷۲هخامنشی (۴۸۷پیش از میلاد) به افق تخت جمشید، که خورشید پس از طی برج های دوازده گانه دوباره به برج حمل باز می‌گشت، ماه های هخامنشی که نمونه‌ی ایرانی ماه های بابلی بود، با ماه های اوستایی تطابق داده شد، و از این هنگام بدینور نوروز در آغاز بهار ثابت شده و آنرا جشن می‌گرفتند، این اقدام در عالم گاهشماری ایران و ستاره‌شناسی،‌یکی از کارهای مبتکرانه و مهمی است که در روزگار داریوش بزرگ انجام گرفت.  در روزگار داریوش بزرگ گاهشماری های ایرانی‌یگانه گشت، نوروز را از جمشید می دانستند.

نوروز، از جشن‌های باستانی ایرانیان است. در زمانهای کهن، جشن نوروز در نخستین روز فروردین (معمولاً مطابق با ۲۱ مارس) آغاز می‏شد، ولی مشخص نیست که چند روز طول می‏کشیده‏است. در بعضی از دربارهای سلطنتی جشن‏ یک ماه ادامه داشته ‌است. مطابق برخی از اسناد، جشن عمومی نوروز تا پنجمین روز فروردین برپا می‏شد، و جشن خاص نوروز تا آخر ماه ادامه داشت. شاید بتوان گفت، در طی پنج روز اول فروردین جشن نوروز جنبه ملی و عمومی داشت، در حالیکه طی باقیمانده ماه، هنگامی‏که پادشاهان مردم عادی را به دربار شاهنشاهی می‏پذیرفتند جنبه خصوصی و سلطنتی داشت.

جشنهای سال نو از قدیمی ترین اعیادی است که بشر آنها را برگزار می کرده و سابقه آن به بیش از 4000 سال پیش باز می گردد. حدود 2000 سال قبل از میلاد مسیح (ع) جشن آغاز سال بابلی ها با رویت ماه بعد از اولین روز بهار برگزار می شد و این موضوع بخوبی نشان می دهد که از دیر باز آغاز بهار زمان مناسبی برای آغاز سال بشمار می آمده است، چرا که فصل بهار فصل تولد دوباره طبیعت، کاشت محصولات جدید و شکفتن شکوفه ها بود.

 نوروز در زمان سلسله هخامنشیان

کوروش دوم بنیان‌گذار هخامنشیان، نوروز را در سال ۵۳۸ قبل از میلاد، جشن ملی اعلام کرد. وی در این روز برنامه‌هایی برای ترفیع سربازان، پاکسازی مکان‌های همگانی و خانه‌های شخصی و بخشش محکومان اجرا می‌نمود. این آیین‌ها در زمان دیگر پادشاهان هخامنشی نیز برگزار می‌شده است. در زمان داریوش یکم، مراسم نوروز در تخت جمشید برگزار می‌شد. البته در سنگ‌نوشته‌های به‌جا مانده از دوران هخامنشیان، به‌طور مستقیم اشاره‌ای به برگزاری نوروز نشده است. اما بررسی‌ها بر روی این سنگ‌نوشته‌ها نشان می‌دهد که مردم در دوران هخامنشیان با جشن‌های نوروز آشنا بوده‌اند، و هخامنشیان نوروز را با شکوه و بزرگی جشن می‌گرفته‌اند. شواهد نشان می‌دهد داریوش اول هخامنشی، به مناسبت نوروز در سال ۴۱۶ قبل از میلاد سکه‌ای از جنس طلا ضرب نمود که در یک سوی آن سربازی در حال تیراندازی نشان داده شده است.

در دوران هخامنشی، جشن نوروز در بازه‌ای زمانی میان ۲۱ اسفند تا ۱۹ اردیبهشت برگزار می‌شده است.

نوروز در زمان اشکانیان و ساسانیان

در زمان اشکانیان و ساسانیان نیز نوروز گرامی داشته می‌شد. در این دوران، جشن‌های متعددی در طول یک سال برگزار می‌شد که مهمترین آنها نوروز و مهرگان بوده است. برگزاری جشن نوروز در دوران ساسانیان چند روز (دست کم شش روز) طول می‌کشید و به دو دوره نوروز کوچک و نوروز بزرگ تقسیم می‌شد. نوروز کوچک یا نوروز عامه پنج روز بود و از یکم تا پنجم فروردین گرامی داشته می‌شد و روز ششم فروردین (خردادروز)، جشن نوروز بزرگ یا نوروز خاصه برپا می‌شد. در هر یک از روزهای نوروز عامه، طبقه‌ای از طبقات مردم (دهقانان، روحانیان، سپاهیان، پیشه‌وران و اشراف) به دیدار شاه می‌آمدند و شاه به سخنان آنها گوش می‌داد و برای حل مشکلات آنها دستور صادر می‌کرد. در روز ششم، شاه حق طبقات گوناگون مردم را ادا کرده بود و در این روز، تنها نزدیکان شاه به حضور وی می‌آمدند.

شواهدی وجود دارد که در دوران ساسانی سال‌های کبیسه رعایت نمی‌شده‌است. بنابراین نوروز هر چهار سال، یک روز از موعد اصلی خود (آغاز برج حمل) عقب می‌ماند و درنتیجه زمان نوروز در این دوران همواره ثابت نبوده و در فصل‌های گوناگون سال جاری بوده است.

اردشیر بابکان، بنیان گذار سلسله ساسانیان، در سال ۲۳۰ میلادی از دولت روم که از وی شکست خورده بود، خواست که نوروز را در این کشور به رسمیت بشناسند. این درخواست مورد پذیرش سنای روم قرار گرفت و نوروز در قلمرو روم به Lupercal معروف شد.

در دوران ساسانیان، ۲۵ روز پیش از آغاز بهار، در دوازده ستون که از خشت خام برپا می‌کردند، انواع حبوبات و غلات (برنج، گندم، جو، نخود، ارزن، و لوبیا) را می‌کاشتند و تا روز شانزدهم فروردین آنها را جمع نمی‌کردند. هر کدام از این گیاهان که بارورتر شود، در آن سال محصول بهتری خواهد داد. در این دوران همچنین متداول بود که در بامداد نوروز، مردم به یکدیگر آب بپاشند. از زمان هرمز اول مرسوم شد که مردم در شب نوروز آتش روشن نمایند.همچنین از زمان هرمز دوم، رسم دادن سکه در نوروز به‌عنوان عیدی متداول شد.

ایرانیان باستان از نوروز به عنوان ناوا سرِدا یعنی سال نو یاد می‌کردند. مردمان ایرانی آسیای میانه نیز در زمان سغدیان و خوارزمشاهیان، نوروز را نوسارد و نوسارجی به معنای سال نو می‌نامیدند.پارتیان و ساسانیان همه ساله نوروز را را با برپایی مراسم و تشریفات خاصی جشن می‌گرفتند. صبح نوروز شاه جامه ویژه خود را پوشیده و به تنهایی وارد کاخ می‌شد. سپس کسی که به خوش قدمی شناخته شده بود وارد می‌شد. و سپس والامقام‌ترین موبد در حالی که همراه خود فنجان، حلقه و سکه‌هایی همه از جنس زر، شمشیر، تیر و کمان، قلم، مرکب و گل داشت در حین زمزمه دعا وارد کاخ می‌شد. پس از موبد بزرگ ماموران حکومت در صفی منظم وارد کاخ شده و هدایای خود را تقدیم شاه می‌کردند. شاه پیشکش‌های نفیس را به خزانه فرستاده و باقی هدایا را میان حاضران پخش می‌کرد. ۲۵ روز مانده به نوروز، دوازده ستون با آجرهای گلی در محوطه کاخ برپا شده، و دوازده نوع دانه گیاه مختلف بر بالای هریک از آنها کاشته می‌شد. در روز ششم نوروز، گیاهان تازه روییده شده بر بالای ستونها را برداشته و آنها را کف کاخ می‌پاشیدند و تا روز ۱۶ فروردین که به آن روز مهر می‌گفتند، آنها را برنمی داشتند.

جشن‌هایی که از آن روزگار به یادگار مانده، هیچ یک به طول و تفصیل نوروز نیست. نوروز جشنی است که یک جشن کوچک‌تر (چهارشنبه سوری) به پیشواز آن می‌آید و جشنی دیگر (سیزده به در) به بدرقه آن. و نماد آن انداختن سفره هفت سین است.

نوروز در گذشته دارای آداب چندی بوده‌است که امروز تنها برخی از آنها برجای مانده و پاره‌ای در گذشت زمان از بین رفته‌اند. از رسم‌های بجا مانده یکی راه افتادن حاجی فیروز است و دیگری پهن کردن سفره هفت سین است.

 هفت سین

 هفت سین به معنای هفت قلم شیئی که نام آن‌ها با حرف «س» (سین) آغاز می‌شود، یکی از اجزای اصلی آیین‌های سال نو است که بیشینه‌ی ایرانیان آن را برگزار می‌کنند و باید ذکر کرد که در ایران باستان هفت شین بوده است و امروزه تغییر یافته و به هفت سین شناخته می شود. این اقلام سنتاً در سفره‌ی هفت سین چیده و به نمایش گذاشته می‌شوند. این سفره‌ای است که هر خانواده‌ای بر روی زمین (یا بر روی میز) در اتاقی که معمولاً به میهمانان گرامی اختصاص داده شده می‌گسترد و این اقلام بر روی آن قرار داده می‌شود: در بالای سفره (در دورترین فاصله از در) آینه‌ای گذاشته می‌شود، که در دو طرف آن شمع‌دان‌هایی دارای شمع نهاده شده (سنتاً مطابق با شمار فرزندان خانواده)، در پایین آن نسخه‌ای از قرآن (از شاهنامه یا دیوان حافظ نیز استفاده می‌شود)، تُنگی که معمولاً حاوی یک ماهی لایی (بسیاری از خانواده‌ها یک کوزه آب باران را که قبلاً جمع آوری شده و/ یا کاسه آبی که حاوی برگ سبز انار، نارنج، یا شمشاد است نیز می‌افزایند)، ظرف‌های حاوی شیر، گلاب، عسل، شکر، و (1، 3، 5 یا 7 عدد) تخم مرغ رنگ‌آمیزی شده گذاشته می‌شود. مرکز سفره عموماً با گل‌دانی از انواع گل‌ها، معمولاً سنبل و شاخه‌های بیدمشک فروگرفته می‌شود. کنار آن، سبزه و دست‌کم شش قلم دیگر که با حرف سین آغاز می‌شوند (تشریح شده در زیر)، ظرفی حاوی میوه (سنتاً سیب، پرتقال، انار، و به)، چند نوع نان (اغلب شیرین)، ماست و پنیر تازه، شیرینی‌های گوناگون، آجیل (مخلوط خشک و بو داده شده‌ی تخم‌های نخودچی، خربزه، گندم برشته، برنجک، و فندق و گردو، که همگی با کشمش آمیخته ‌شده‌اند) قرار داده می‌شود.

 سفره هفت سین معمولا چند ساعت مانده به تحویل سال چیده میشود هر جزء این سفره وجودش حکمتی دارد و به قصد خاصی بر سر سفره قرار می گیرد. جالب است که تعداد سین های هفت سین گاهی از هفت عدد بیشتر می شود اما از آنجایی که عدد هفت همواره نزد ایرانیان از اهمیت خاصی برخوردار بوده و عددی کامل به حساب می آمده است . ( هفت طبقه آسمان - هفت خان رستم و ... ) مبنای این سفره بر هفت سین که هفت نوع خوردنی هستند گذاشته شده است : سماق ، سیر ، سنجد ، سیب ، سمنو، سبزی وسرکه .علاوه بر اینها اشیاء دیگری نیز به نیات مختلف بر سر سفره قرار میدهند از جمله:

کتاب مقدس، که قرآن، اوستا یا انجیل است، آینه، برای رفع کدورت و یکرنگی، تخم مرغ رنگ کرده به نیت برکت و روزی که معمولا به تعداد اعضای خانواده تهیه میشود، شمع روشن به نیت روشنایی و طول عمر اعضای خانواده که به همین دلیل اعتقاد بر این بوده که شمع هفت سین را نباید خاموش کرد و در صورت لزوم این کار باید با برگ سبز یا نقل و نبات انجام شود، آب، نشانه صافی، پاکی و گشایش در کارها، سبزه به معنای حیات و نشاط و شادابی ،ماهی قرمز به نشانه ی زندگی و پایداری و گل به نیت باروری و شادابی بر سر سفره هفت سین گذاشته میشوند.

 

یکم فروردین: مراسم کوسه برنشین یا بهار جشن

 مراسم کوسه برنشین یا بهار جشن یکی از مراسمی بود که در ایران مقارن با بهار انجام می‌دادند. در روزگار ساسانیان بخاطر اجرای گاه‌شماری زرتشتی و عدم در نظر گرفتن سال کبیسه آغاز بهار با اول آذر ماه سال اوستایی مصادف بود. یکی از مراسمی که شهرتی بسیار داشت و جشن‌های کارناوالی را به یاد می‌آورد. موسوم بود به رکوب الکوسج یا کوسه برنشین.

ابوریحان بیرونی شرح این رسم را آورده است که در اولین روز بهار، مردی کوسه را بر خر می‌نشاندند که به دستی کلاغ داشت و به دستی بادزن که خود را مرتب باد می‌زد اشعاری می‌خواند که حاکی از وداع با زمستان و سرما بود و از مردم چیزی به سکه و دینار می‌گرفت. آنچه از مردم می‌ستاند، از بامداد تا نیمروز به جهت خزانه و شاه بود و آنچه از نیمروز تا عصر اخذ می‌کرد، تعلق به خودش داشت. آنگاه اگر از عصر وی را می دیدند، مورد آزار و شتم قرار می‌دادند. ابوریحان می‌گوید در روزگار ما چنین رسمی در شیراز اجرا می‌شود.

محمد حسین بن خلف تبریزی متخلص به برهان، نظیر شرح فوق را در برهان قاطع آورده است. مسعودی در کتاب مروج الذهب به این رسم اشاره کرده است. چنین رسمی میان اقوام و ملل گوناگون بر پا بوده و شکل‌های مختلف داشته است.

این رسم در روزگار ساسانی و دوره�" اسلامی، توسط غلامان سیاه اجرا می‌شده که ملبس به لباس‌های رنگارنگ شده و با آرایش ویژه و لهجه�" شکسته و خاصی که داشتند، دف و دایره می‌زدند و ترانه‌های نوروزی می‌خواندند. حاجی فیروز‌های امروزی که مقارن نوروز و سال نو در کوی و برزن مردم را به طرب در می‌آورند، از بقایای آن رسم کهن است. با این تفاوت که امروزه چون غلام و سیاهانی نیستند که چنین کنند، دیگران خود را سیاه کرده و به زی آنان آراسته و تقلیدشان می‌کنند.

چهارم فروردین : ارسال خوانچه های عیدانه برای تازه عروس ها

دراین روز برای تازه عروس ها خوانچه های عیدانه تزیین شده فرستاده می شد .

جشن زایش اشو زردشت 

 ششمین یا خرداد روز فروردین که بنا به نظر بسیاری محققان و موبدان زرتشتی، سالروز تولد زردشت اسپنتمان است و به روز «امید»، روز اسپیدا‌ نوشت یا نوروز بزرگ معروف است. دراین روز زردشیان در آتشکده‌های هر شهر گردهم می آیند، به سخنرانی‌های مذهبی گوش می‌دهند، اوستا می‌خوانند و تولد پیامبرشان را جشن می‌گیرند. آب پاشیدن به همدیگر، دود کردن اسپند و پخش کردن سنجد و آویشن نیز از دیگر مراسم‌های این جشن است.گاتاخوانی، دف زنی و سخنرانی در مورد تاریخچه نوروز و جشن زایش زردشت از جمله برنامه‌های این مراسم می باشد. حضور در نیایشگاه شاور اهرام ایزد و سایر نیایشگاه‌ها و مکان‌های مقدس دینی در صبح روز ششم فروردین از دیگر آیین‌های بزرگداشت زایش زردشت است، که در همه شهرهای زردشتی نشین برگزار می‌شود.

در متن پـهلوی «ماهِ فـروردین، روزِ خـرداد» رویدادهای بسیاری به این روز منسوب شده است؛ از جـمله: پیـدایی کیومـرث و هـوشنگ، روییدن مشی و مشیانه،پیدایی دوباره شاه‌کیخسرو (از جاودانان در باورهای ایرانی) و همپُرسگی زرتشت با اهورامزدا. نام «روز امید انتظار پیدایی دوباره کیخسرو و دیگر جاودانان و نجات‌بخشان (سوشیانت‌ها)، به این روز داده شده است.

 

دهم فروردین: جشن آبریزگان

آب‌پاشان، جشن آبریزگان یا آبریزان یا نوروز طبری یا جشن سرشوی یا آفریجکان یا عیدالاغتسال از جمله مراسم معتبر و مشهوری است که به نوروز منسوب است و اغلب مورخان و نویسندگان بدان اشاره کرده‌اند. از جمله مراسم این جشن رسم شست و شوی و غسل کردن و آب پاشیدن به یکدیگر می‌‌باشد. برابر با روایت ابوریحان منشأ جشن مربوط است به زمان جمشید در این زمان عدد جانوران و آدمی آنقدر زیاد شد که دیگر جایی باقی نماند. خداوند زمین را سه برابر فراخ تر گردانید و فرمود مردم غسل کنند تا از گناهان پاک شوند و از آن گاه جشن آبریزگان به یادگار ماند. در مأخذ دیگر شروع این جشن چندان قدیم نیست و به عهد ساسانیان مربوط می شود. ابن فقیه همدانی در اواخر سده�" سوم آورده که: در روزگار شهریاری فیروز بن یزدگرد بن بهرام (پیروز یکم) هفت سال مردم ایران باران ندیدند آنگاه مردی در جوانق درگذشت، فیروز کسانی برای تحقیق حال آن مرد فرستاد. فرستادگان دیدندش که او را سه انبار گندم بوده‌است. این خبر را به فیروز دادند. فیروز آن کس را که این مژده آورده‌بود، چهار هزار درهم بداد و گفت «سپاس خداوند را که هفت سال مملکت مرا باران نداد و با این همه یک تن از گرسنگی نمرد.» پس از آن به آبان روز (روز دهم) از فروردین ماه باران آمد و مردم از این شادمانی که پس از روزگاری دراز باران بیاید، بر یکدیگر آب پاشیدند. این کار تا امروز چون آیینی در ماه و همدان و اصفهان و دینور بر جای مانده‌است. جشن «آبانگاه»، نخستین آبان‌روز سال و به روایت «برهان قاطع» (جلد ۱، ص۳) انجام جشنی به همین نام، همراه با آب‌پاشی و انتظار بارش باران برگزار می شد..

 ...پانزدهم فروردین : جشن روز دی به مهر

به مناسبت روز شادمانی جشن و سرور برگزار می شد .

هفدهم فروردین : سروش روز یا سروشگان

این روز ویژه مراسم شستشو و نیایش بود. هنگام جشن «سروشگان» یا جشن «هفده‌روز» در ستایش «س�'ـرَئوشَـه/ سروش»، ایزد پیام‌آور خداوند و نگاهبان «بیداری»؛ روز گرامیداشت «خروس» و به ویژه خروس سپید که از گرامی‌ترین جانوران در نزد ایرانیان بشمار می‌رفته و به سبب بانگ بامدادی، نماد سروش دانسته می‌شده است.

جشن نخستین شنبه و چهارشنبه سال :

در این دو روز مردم مانند سیزده بدر به صحرا و بویژه به کشتزارها روی می‌آورند و به پختن آش رشته و شادی می‌پردازند.

جشن بیل‌گردانی :

در روستای «نیمه‌ور» محلات، به مناسبت پایان لایروبی و جوی‌روبی برگزار می شود. این مراسم در فاصله بین نوروز تا سیزده‌بدر و همراه با باز‌ی‌های آیینی و نمایشی برگزار می‌شده و متأسفانه امروزه فراموش شده است.

..وَ اما؛

سیزده به در

 در فرهنگ اساطیر برای رسم های سیزده بدر، معنی های تمثیلی آورده :  شادی و خنده در این روز به معنی فروریختن اندیشه های تیره و پلیدی، روبوسی نماد آشتی و به منزله تزکیه، خوردن غذا در دشت نشانهً فدیه گوسفند بریان، به آب افکندن سبزه های تازه رسته - نشانه دادن هدیه به ایزد آب یا " ناهید " و گره زدن سبزه برای باز شدن بخت و تمثیلی برای پیوند زن و مرد برای تسلسل نسلها، رسم مسابقه ها به ویژه اسب دوانی - یادآور کشمکش ایزد باران و دیو خشکسالی است. ، استاد فره وشى، مراسم سیزده نوروز را «روز ویژه طلب باران براى کشتزارهاى نودمیده» در دوران هاى کهن دانسته و در توضیح مى نویسد: « ایرانیان در روزگاران کهن پس از برگزار مراسم نوروزى و دمیدن سبزه و گندم و جو و حبوبات در نخستین روزهاى سال و در روزى که متعلق به ستاره باران بود، یعنى در روز سیزدهم فروردین ماه، به دشت و صحرا و کنار چشمه و جویبار مى رفتند و به هنگام شکست یافتن دیو خشکسالى «اپوشَه» در نیم روز، گوسفند بریان مى کردند و این نثارى بود براى فرشته باران «تیشتر یا تیر» تا کشت هاى نودمیده را سیراب کند. از این رو خوردن غذاى روز در دشت و صحرا نشانه همان فدیه گوسفند بریان است که در اوستا آمده و افکندن سبزه هاى تازه دمیده نوروزى به آب روان جویبار تمثیلى از دادن فدیه به ایزد آب «آناهیتا» و ایزدباران و جویبارها «تیر» است و به این طریق تخم بارورشده اى را که ناهید فرشته موکل بر آن بوده است. به خود او بازمى گردانند و گیاهى را که ایزد تیر پرورانده است به خود وى باز مى سپرند تا موجب برکت و بارورى و آبسالى در سال نو باشد.»

جشن سیزده فروردین ماه روز بسیار مبارک و فرخنده است. ایرانیان چون در مورد این روز آگاهی کمتری دارند آن روز را نحس می دانند و برای بیرون کردن نحسی از خانه و کاشانهً خود کنار جویبارها و سبزه ها می روند و به شادی می پردازند. تا کنون هیچ دانشمندی ذکر نکرده که سیزده نوروز نحس است. بلکه قریب به اتفاق روز سیزده نوروز را بسیار مسعود و فرخنده دانسته اند. مثلا در صفحهً 266 آثار الباقیه جدولی برای سعد و نحس آورده شده که در آن سیزده نوروز که تیر روز نام دارد کلمهً ( سعد ) به معنی فرخنده آمده و به هیچ وجه نحوست و کراهت ندارد.  بعد از اسلام چون سیزدهً تمام ماه ها را نحس می دانند به اشتباه سیزده عید نوروز را نیز نحس شمرده اند. وقتی دربارهً نیکویی و فرخنده بودن روز سیزدهم نوروز بیشتر دقت و بررسی کنیم مشاهده  می شود موضوع بسیار معقول و مستند به سوابق تاریخی است. سیزدهم هر ماه شمسی که تیر روز نامیده می شود مربوط به فرشتهً بزرگ و ارجمندی است که " تیر " نام دارد و در پهلوی آن را تیشتر می گویند. فرشتهً مقدس تیر در کیش مزدیستی مقام بلند و داستان شیرینی دارد. ایرانیان قدیم پس از دوازده روز جشن گرفتن و شادی کردن که به یاد دوازده ماه سال است، روز سیزدهم نوروز را که روز فرخنده ایست به باغ و صحرا می رفتند و شادی می کردند و در حقیقت با این ترتیب رسمی بودن دورهً نوروز را به پایان میرسانیدند.

 سبزه گره زدن

  افسانهً آفرینش در ایران باستان و مسئلهً نخستین بشر و نخستین شاه و دانستن روایاتی دربارهً کیومرث حائز اهمیت زیادی است.

در اوستا چندین بار از کیومرث سخن به میان آمده و او را اولین پادشاه و نیز نخستین بشر نامیده است. گفته های حمزه اصفهانی در کتاب سنی ملوک الارض و انبیاء و گفته های مسعودی در کتاب مروج الذهب جلد دوم و بیرونی در کتاب آثار الباقیه بر پایهً همان آگاهی است که در منابع پهلوی وجود دارد. مشیه و مشیانه که پسر و دختر دوقلوی کیومرث بودند روز سیزده فروردین برای اولین بار در جهان با هم ازدواج نمودند. در آن زمان چون عقد و نکاحی شناخته شده نبود آن دو به وسیله گره زدن دو شاخه پایهً ازدواج خود را بنا نهادند. این مراسم را بویژه دختران و پسران دم بخت انجام میدادند و امروز هم دختران و پسران برای بستن پیمان زناشویی نیت می کنند و علف گره می زنند. این رسم از زمان کیانیان تقریباً متروک شد ولی در زمان هخامنشیان دوباره شروع شده و تا امروز باقی مانده است. در کتاب مجمل التواریخ چنین آمده " اول مردی که به زمین ظاهر شد پارسیان او را کل شاه گویند. پسر و دختری از او ماند که مشیه و مشیانه نام گرفتند و روز سیزدهً نوروز با هم ازدواج کردند و در مدت پنجاه سال هیجده فرزند بوجود آوردند و چون مردند جهان نود و چهار سال بی پادشاه بماند " . چنانکه در بحث جشن نوروز اشاره شد کردهای ایران و عراق که زرتشت را از خود می دانند روز سیزدهم فروردین را جزو جشن نوروز به حساب می آورند.

گره زدن سبزه، به نیت باز شدن گره دشواری ها و برآورده شدن آرزوها، از جمله بیرون کردن نحسی است. این باور، معروف است که " سبزه گره زدن " دختران " دم بخت "، شگونی برای ازدواج و همسر یابی، می باشد.

      منبع : کتاب ایزدان،گاهشماری و جشنها در ایران باستان----- تالیف : مرتضی امینی پور

حکایت


حکایت

 

حکایت

 

حکایت

 

 حکایت

 

حکایت

حکایت

حکایت

[ سیزدهم فروردین 1391 ] [ 17:49 ] [ اطلس ایران وجهان ]

آشنایی با فرهنگ و نژاد استان کرمانشاه

 

ـ جمعیت :

 این استان بنا بر برآوردهای سال 1385 مجموعا 1.902.760 نفر جمعیت دارد. مرکز این استان شهر کرمانشاه است که دارای حدود 570.567 نفر جمعیت است که حدود 3 درصد از جمعیت کل کشور را شامل می شود و از این نظر در کل کشور دارای رتبه سیزدهم است . از این تعداد 35/59 درصد در نقاط شهری و 30/39 درصد در نقاط روستائی زندگی می کرده اند و بقیه جمعیت به صورت غیر ساکن می باشند . در این استان در مقابل هر 100 نفر زن ، 106 نفر مرد وجود داشته است . این نسبت در بین اطفال کمتر از یک سال برابر 107 نفر و در بزرگسالان 65 ساله و بیشتر معادل 137 نفر بوده است .

از جمعیت این استان 14/4 درصد در گروه سنی 65 ساله و بیشتر قرار داشته اند . 14/55 درصد بین 15 تا 64 ساله و 71/40 درصد کمتر از 15 ساله می باشند .

در سال 1375 میزان با سوادی در جمعیت 6 ساله و بالاتر استان به 57/76 درصد می‌رسد که این رقم در نقاط شهری 14/97 درصد و در مناطق روستائی و غیر ساکن 30/92 درصد به دست آمده است . به عبارتی دیگر در استان به طور متوسط از هر 10 نفر 9 نفر با سواد می باشد .

 ـ نژاد :

  اگر چه اظهار نظر درباره نژاد کرد ، کاری بس دشوار است ولی به نظر می رسد کردهای کرمانشاه ، همچون کردهای کردستان آریایی تبار و از ساکنان قدیم فلات ایران می باشند . این قوم یکی از شعبات نژاد آریایی است که از هزاره دوم پیش از میلاد وارد ایران شدند و در کوه های زاگرس سکنی گزیدند .
کردها مردمانی ایرانی تبارند که زبان ، فرهنگ و آداب و سنن آنان در ارتباط و پیوند با دیگر مردمان در قلمرو زیست اقوام ایرانی است . در اسناد سومری و آشوری از بخشی از اقوام ساکن در سرزمین کوهستانی شرق آشور ، شمال شرق و شرق بین النهرین و سرزمین سومر به نام کرتی یا گودی و کارتی و کارد نام برده اند و در منابع ارمنی واژه کردوخ بر اینان اطلاق شده است . در آثار یونانی سده چهارم پیش از میلاد صریحاً به واژه کردوخی اشاره شده که محققین معتقدند کردوخی که با کردها ارتباط نژادی داشته اند . از زمان هخامنش تا دوره پس از اسلام اینان به نام « کورد » و « کرد » نامیده شده اند .

 

ـ زبان گویش :

  زبان اهالی کرمانشاه کردی است ، زبان کردی خویشاوند نسبی زبان فارسی است زیرا اشتراک قواعد دستوری و ذخیره لغوی زبان های ایرانی نتیجه خویشاوندی نسبی آنها است . زبان کردی که شاخه ای از زبان شمال غربی ایرانی میانه است به علت داشتن ادبیات مکتوب اهمیت خاصی دارد . با این حال نفوذ زبان های دیگر در این زبان قابل توجه است . زیرا از زبان های عربی ، ارمنی ، ترکی و فارسی لغات بسیار در آن راه یافته است .

 

سابقه تاریخی کردها و پراکندگی آنان موجب پیدایش گویش های بیشماری شده است که از جمله آنها عبارتند از :

ـ گویش کردی کلهری :

  این گویش کردی بیشتر در میان افراد کلهر مورد استفاده واقع می شود و مناطقی که تقریباً با این گویش سخن می گویند شامل ایلات زنگنه ، سنجابی ، احمدوند ، بهتوری ، نانکلی ، پایروندها ،‌اهالی قصرشیرین ، سرپل ذهاب ، قلخانی ، کرندی ، قلعه زنجیری های ساکن کرمانشاه ، صحنه و مردم دینور است . با این تفاوت که تلفظ و لغات مردم کلهر اصیل‌تر و در سایر نقاط با توجه به همجواری با گویش های دیگر کلمات تغییر یافته است .

ـ گویش کردی اورامی :

  اکثر مردم دو ایل بزرگ لهونی در منطقه اورامان جنوبی در کرمانشاه و همچنین طوایف اورامان تخت و اورامان رزاب در حوالی کردستان و نیز ایل بزرگ باجلان که تعدادی از آنها در دشت ذهاب و بسیاری در حوالی خانقین زندگی می کنند . چندین روستا در منطقه گوران و تمامی مردم کندوله در دینور به این گویش تکلم می کنند .

ـ گویش کردی سوراانی :

  طوایف متعدد جاف جوانرود و تعدادی از طوایف مهاجرگوران ، مردم دشت ذهاب و جیگیران ، سراسر بخش روانسر و تیره هایی از اهالی سنجابی با این گویش سخن می گویند . این گویش شیوه ساده ای از کرمانج است .

ـ گویش لکی :

 اهالی هرسین ، طوایف کاکاوند ، بالاوند ، جلالوند و عثمان وند به این گویش تکلم می کنند . این گویش آمیخته ای از گویش کردی کلهری و لری است . همچنین لغاتی از گویش اورامی نیز دارد .

علاوه بر گویش های کردی ، مردم کرمانشاه به زبان فارسی کرمانشاهی و مردم سنقر به زبان ترکی تکلم می کنند . لهجه فارسی کرمانشاهی خاص این دیار است . این لهجه از لحاظ ضرب المثل غنی است و واژگان کردی دگرگون شده با پرداخت در جملات فارسی کرمانشاهی ، جان می گیرد و کاربرد می یابد .

ـ مذهب :

 اکثریت قریب به اتفاق جمعیت استان کرمانشاه را مسلمانان تشکیل می دهد که در حدود 7/99 درصد می باشد . در میان پیروان اسلام بیشتر شیعیان و درصدی نیز  اهل تسنن می باشند . گروهی نیز زیر پوشش بدعت های دینی با نام اهل حق با حفظ آداب و مناسک و معتقدات دین کهن ایران باستان یعنی زردشتی و همچنین با التقاطی از اسلام به حیاط دینی خود ادامه می دهند .

به طور کلی اقلیت های مذهبی استان در مجموع 17/0 درصد از کل جمعیت را تشکیل می‌دهند که مهمترین آنها زردشتیان با 12/0 درصد مسیحیان 2/0 درصد و کلیمیان 3/0 درصد از کل جمعیت را دارد

 

[ هشتم آبان 1389 ] [ 11:35 ] [ اطلس ایران وجهان ]
آيين ها وجشن ها

جشن ها وآیین ها : مردم قم معمولاً تمام ميلادهاي ائمه (ع) را جشن مي‌گيرند و اين جشن ها را مولودي مي خوانند . در ايام ميلاد يكي از ائمه در قم ؛ در هر كوي و برزني مي توان مراسم جشن هاي مذهبي را ديد و اوج اين جشن هاي مذهبي همواره در حرم مقدسه حضرت معصومه (س) برگزار مي شود .

مراسم یادمان ورود حضرت معصومه (س) به قم : روز بیست و سوم ربیع الاول سال 201 ه.ق روز ورود حضرت معصومه (س) از مسیر ساوه به قم است . در این روز مردم قم به اتفاق موسی بن خزرج ، که از بزرگان قم و از ارادتمندان به اهل بیت (ع) بود ، تا بیرون شهر به استقبال آن حضرت می روند و موسی بن خزرج که افسار شتر حضرت را به دست داشت ، آن بانوی بزرگوار را به منزل شخصی خود هدایت می کنند . همه ساله ، خادمان حرم آن حضرت در این روز طی یک حرکت نمادین ، به استقبال آن حضرت می روند و این روز را گرامی می دارند .

لاله گردانی : مراسم لاله گردانی یا شمعد ان گردانی حرم حضرت معصومه (س) از جمله مراسم های زیبا و دیدنی است . این مراسم مخصوص خادمان حرم است که هنگام تغییر کشیک انجام می شود .

سر درختی : این مراسم در اوایل بهار در روستای وشنوه قم برای در امان ماندن باغ ها از گزند سرما اجرا می شود . به این منظور با هزینه اهالی گاوی خریداری می شود . سپس دستمال سبز رنگی به دور گردن گاو بسته می شود و آن را در روستا می گردانند . در مرحله بعد گاو را در امامزاده قربانی می کنند و از گوشت آن حلیم می پزند و در بین اهالی تقسیم می کنند .

نژاد استان

نژاد : اهالي قم از نژاد آريايي هستند و از برخي اقوام ايراني چون عرب ها ، ترك ها و بختياري ها در اين منطقه زندگي مي كنند . خانواده قمي متشكل از پدر ، مادر ، فرزندان و گاهي پدربزرگ و مادر بزرگ خانواده است . امروزه در مناطق شهري ؛ خانواده ها به صورت جمعي زندگي نمي كنند و فقط در مناطق روستايي و عشايري بافت خانواده ها هم چون گذشته بزرگ و دسته جمعي است . مراسم هاي سوگواري نيز به دو شيوه شخصي و مذهبي انجام مي گيرد و همان آداب كلي مرسوم در ايران در اين جا نيز حاكم است .

عشایر : در شمال و جنوب منطقه قم ؛ مي توان ايل ها و عشاير متعددي چون : كلكو ، شاهسون ، ميش مست ، زند ، بختياري و قاسملو را مشاهده كرد . اين ايل ها و عشاير از مسيرهاي خاصي عبور كرده و به ييلاق و قشلاق مي روند . آداب و رسوم خاصي بر كارهاي آن ها سايه انداخته و هر حركتشان تفسيري شنيدني دارد . صحنه حركت ايل از سويي و شيوه زندگي و گرفتن جشن ها از سوي ديگر ؛ سبب شده كه زندگي ايل ها و عشاير منطقه قم ؛ يكي از مهم ترين جاذبه هاي زندگي اجتماعي باشد كه ديدن آن ها براي هر بيننده اي جذاب و فراموش نشدني است . تاريخچه ورود عشاير قم به منطقه ، آداب و رسوم حاكم بر آنها، مسيرهاي حركت ، جشن هاي عروسي ، چگونگي پوشش و اطلاعات ديگر در قسمت عشاير به طور كامل آورده شده است . عشاير قم در جاده‌ كاشان، حسين‌آباد ، ميش مست (ميش مس) درقم ، جنت‌آباد ، قم رود و لب درياچه‌ حوض سلطان و در وسعت زيست بومي در حدود 670000 هكتار پراكنده شده‌اند . اين زيست بوم، بخش‌هايي از شهرستان قم را به عنوان منطقه‌ي قشلاقي در برمي‌گيرد كه بيشتر عشاير آن در سيلو زندگي مي‌كنند . محل اسكان آن ها در روستاهاي عشايري بوده و تعداد كمي چادرنشين هستند


لباس محلي استان
لباس های محلی : لباس هاي محلي قم ؛ بيشتر در گذشته مورد استفاده قرار مي گرفت . زنان در روستاها لباس‌هاي بلند بر تن مي‌كردند كه تا زانوي آن ها مي‌رسيد و معمولاً اين لباس ها سفيد گلدار بود و در زير آن شلوار به پا مي‌كردند . لباس هاي آن ها دو جيب داشت كه در اطرافش دوخته شده بود . زن ها هميشه حتي در خانه روسري (چارقد) سفيد بر سر داشتند . چارقد را به صورت مثلثي تا مي‌كردند و بر سر مي‌زدند و براي محكم كردن آن يا گره مي‌زدند يا با سنجاق آن را وصل مي‌كردند . بعضي از آن ها در دو طرف سنجاق پارچه كوچك سبزي كه با يكي از زيارت‌هاي ائمه يا امامزادگان متبرك شده بود را قرار مي‌دادند . آن ها اگر پولي همراه خود داشتند در گوشه‌ چارقد خود گره مي‌زدند
[ پنجم آبان 1389 ] [ 13:57 ] [ اطلس ایران وجهان ]

نژاد

با توجه به مطالعات باستان شناسی و تاریخی سابقه سکونت در این نقطه از ایران زمین به هزاره دوم و سوم ق. م باز می گردد. بعدها تمدن هایی در این سرزمین شکل گرفت که هنوز آثاری از آن ها در تپه های باستانی و نقاط مختلفی از این سرزمین وجود دارد. که خود حکایت از رد پای اقوام مختلف است.
بعدها با ورود اقوام آریایی و اختلاط آنها این نژادها در هم آمیختند. پس از اسلام نیز اقوام دیگری از جمله ترکان و مغولان در این نجد سکنی گزیدند و با مردمان این نواحی در آمیختند.

زبان

بیشتر مردم استان مرکزی به زبان فارسی سخن می گویند. زبان ترکی نیز در اکثر روستاهای اطراف اراک، سربند و ساوه رایج است. در دلیجان مردم به زبان راجی حرف می زنند که ریشه در زبانها و واژه های دوره مادی دارد.
در خصوص زبان راجی باید گفت که این زبان بس شگفت که نشانه های آن در بخشی از مرکز ایران چون دلیجان و محلات و نراق و... برجای مانده است. داستان از یک زبان نیرومند ایرانی می گوید که به دلیل ویژگی های برتر خود نشان می دهد که روزگاری دراز در یک قلمرو گسترده، مرکزیت داشته است و روز به روز با یورش زبانی پر می شود و در هم آهنگ و بی ریشه، از سوی صدا و سیمای مرکزی پهنه آن کمتر و کمتر می شود البته باید گفت ( گویندگان ایرانی که در شهرها و روستاهای گوناگون، با زبان های شیرین و ریشه دار خویش زیر ستم زبان رسانه های گروهی هستند. بدان روی که این گفتارها از پایتخت ایران پخش می شود نام آن را فارسی نهاده اند و گمانشان بر این است که این سیستم از سوی زبان فارسی بر زبانشان می رود، باز آنکه این زبان یک زبان آمیخته از ده ها، شاید صدها گویش گوناگون پدیدار شده است که ریشه و مایه ایی ندارد و پایگاه آن را هم ندارد که با نام فارسی دری از آن یاد کنیم بلکه بهتر است آن را ً گویش تهرانی نو ً بنامیم زیرا که زبان تهران کهن نیز تا بدین پایه درهم ریخته نبوده است و برای خود زیبایی و پایه و مایه و دستور داشته است. چنانکه در برخی از جاها تنها اندک پیرمردان و پیر زنان واژه های آن را به یاد می آورند، و در برخی جاها تنها نام آن بر جای مانده است اما خوشبختانه دلیجان که به گویش راجی خود دلیگون خوانده می شود کانونی بنیرو است که هنوز آن را بر زبان فرزندان می گذارند و اگر از سوی ادارات فرهنگ و آموزش و پرورش کوششی اندک در این زمینه شود می توان امید بدان بست که در آینده باز هم به گونه یک زبان روان در آن شهرستان بکار رود و ما نیز از برتری ها و ویژگی های آن چنانکه بایسته و شایسته باشد برخوردار گردیم.
زبان ترکی : زبانی اصلی اکثریت نقاط روستایی شهر ساوه می باشد ولی فارسی تنها در شهر ساوه شهر مأمونیه و در روستاهای آوه و الوسجرد، زبان اصلی مردم می باشد و در سایر نقاط به عنوان زبان دوم با آن محاوره می شود. اما زبان کردی در روستای قره چای و شهر ساوه رایج می باشد. زبان ارمنی فقط در روستاهای چناقچی بالا و لار ساوه رایج است. گویش الویری از مشتقات زبان پهلوی میانه بوده و به گویش تاتی معروف است.
شهرستان محلات به زبان فارسی سخن می گویند. گویش اهالی روستای بزیجان محلات ترکی با لهجه محلی است تمامی اهالی به زبان ترکی صحبت می کنند و همچنین همگی اهالی کاملاً به زبان فارسی مسلط می باشند. اهالی دو روستای سعادت آباد و امیر آباد محلات به ترکی صحبت می کنند و این مردمان نیز فارسی را خوب می فهمند و گویش اهالی روستاهای خورهه محلات فارسی با لهجه محلی است. افغانی های ساکن خورهه به فارسی ً دری ً صحبت می کنند. اهالی روستای عیسی آباد محلات فارسی با لهجه محلی است. گویش اهالی کوه سفید محلات فارسی با لهجه محلی است که در گذشته به لری صحبت می کردند اما امروزه حتی افراد مسن نیز لری را به خاطر نمی آورند. نیم وری ها گویش رایج خودشان را فارسی می نامند و گویش اهالی همه نقاط اطراف را متوجه می شوند بجز دلیجان که راجی است. گویش اهالی گل چشمه محلات گویش خود را لفظ فارسی می نامند و گویش نقاط همجوار را به خوبی می فهمند بجز گویش اهالی دلیجان. تفاوت گویش گل چشمه با دیگر نقاط این است که دو حرف ً ح ً و ً ع ً را مانند عرب زبانان ادا می کنند. اما اهالی نینه محلات به دو دسته بختیاری و زندی تقسیم می شود که بختیاری ها به لری و زندی ها به لکی صحبت می کنند. گویش مشترک بین دو طایفه لری است لازم به ذکر است که لری و لکی رایج در روستا به شدت با فارسی آمیخته شده و اغلب کلمات محاوره ای فارسی است. اهالی نینه محلات همگی به فارسی مسلط هستند. گویش روستای یکه چاه محلات فارسی با لهجه محلی است که به گفته اهالی روستاهای دیگر خراسانی صحبت می کنند و لهجه شان متفاوت با دیگر روستاها است اما در برقراری ارتباط با اهالی نقاط دیگر مشکلی ندارند.
شهرستان خمین از مراکزی است که به علت وجود دشت های حاصلخیز مهاجر پذیر بوده است و اقوام مختلف در این منطقه به چشم می خورد. گروه های مهاجر به همراه فرهنگ و زبان مخصوص به خویش وارد شدند و بر اثر مرور زمان و در طی سالها در تبادلات فراوانی که با همسایگان داشتند. علاوه بر تأثیر گذاری، تأثیر پذیری نیز داشتند. کما اینکه امروزه در گروه های ترک زبان منطقه به خوبی مشاهده می شود که زبان ترکی کم کم به دست فراموشی سپرده می شود و بجزء چند روستا جوانان رغبتی به یادگیری و استفاده از آن، ندارند. در شهر خمین زبان های ترکی و لری نیز رواج دارد. در روستاهای مکان و خوگان فارسی نیز تکلم می شود. در میان مناطق بررسی شده در شهرستان خمین زبان ترکی در غرب _ شرق و شمال و زبان فارسی در مرکز و جنوب رواج دارد. روستاهای اطراف شهر خمین فارس زبان هستند. همسایگان روستای مکان ترک زبانند، همسایگان روستای خوگان نیز همچنین ترک زبان هستند. در نزدیکی روستای ریحان علیا، روستای فرنق، آشمسیان اهالی برجک لر زبان هستند و بقیه به فارسی سخن می گویند.
روستاهای اطراف قیدو هما فارس زبان هستند. در شهر خمین و روستای قیدو جوان ها از زبان زرگری برای شوخی و مزاح استفاده می کنند. در بقیه نقاط بررسی شده زبان ساختگی وجود ندارد.
در طبقه بندی لهجه های ایرانی، آشتیانی از زمره لهجه های مرکزی ایران به شمار می آید و با لهجه های وفسی و امره ای ( رجوع شود به دائره المعارف بزرگ اسلامی، جلد اول _ آب _ آل داوود صفحه 408 ) قرابت دارد. در سال 1335 خورشیدی این لهجه در 7 محله از بخش غربی شهر آشتیان متداول بوده و تنها روستائیانی که بیش از 40 سال داشتند و در آن زمان تعداد آنان بیش از 1500 تن نبود. بدان سخن می گفتند. فارسی به تدریج جای لهجه قدیم را گرفته است. تنها آثار مکتوب قدیمی به این لهجه، اشعار میرزا محمد علی بیدل آشتیانی ( سده 11 ق / 17 م ) است که در اصفهان پایتخت صفویان مستوفی بود. از مختصات این لهجه به کار رفتن (ژ) در وسط و آخر کلمات، غالباً به جای (ج) فارسی است مانند واجب = واژو، کاج = کاژ. اهالی شهر آشتیان فارسی زبان می باشند اما لهجه آشتیانی که تا چند دهه پیش متداول بوده امروزه به ندرت توسط کهنسالان بکار می رود.
در دلیجان همانطور که پیشتر اشاره شد اهالی به زبان فارسی سخن می گویند اما در بعضی نقاط گویش راجی، رایجی یا دلیجانی حرف می زنند. گویش دلیجانی ( راجی، رایجی ) بازمانده زبان باستانی ایران است. راجی، منسوب و معرب ری است که به عبارتی به ری نسبت داده شده است. این واژه از دو جزء راج و ی شکل گرفته است و در کتب تاریخی گاه به صورت گویش (( رازی )) از آن نام برده شده است. راج، معر (( راگ )) است که در زبان پهلوی نام شهر ری بوده است. تا حدود هشتاد سال پیش در شهر دلیجان و نراق ( به خصوص محلات قدیمی آن مثل دنیاداران و پایین ) مردم با گویش راجی صحبت می کردند. اما امروزه به سبب ورود تلویزیون، این لهجه زیر نفوذ زبان فارسی قرار گرفته و تنها سالخوردگان واژه ها و جمله هایی از آن را به یاد دارند و در برخی روستاها سالخوردگان فقط با این بهجه سخن می گویند و فارسی بلد نیستند. امروزه جوانان گرایش به سخن گفتن با این گویش را ندارند و به یقین می توان گفت که رو به فراموشی است. تعدادی از مهاجرین نیز به لهجه های خود سخن می گویند که عبارتند از : زندی های : به زبان لکی سخن می گویند _ لرها : به زبان لری سخن می گویند و بختیاری ها نیز به زبان لری حرف می زنند.
منطقه سربند آخرین نقطه ترکیب و اختلاط زبانی است که از یک سو ترکی و از دیگری فارسی، لری _ ارمنی و کردی در تضاد و تجانس با یکدیگرند اگر چه چند اقلیت ارامنه بقیه سعی دارند خود را فارسی زبان جلوه دهند لیکن گویش محلی بویژه با لهجه های کاملاً آشکار نشان از وجود چند زبانی را در منطقه می نماید.
مثلاً در مالمیر و قائیدان که مردمی با چهره های گویش لری و محلی دارند زبان خود را فارسی می دانند و گاه ابراز می دارند که ما نه ترکیم و نه لر هستیم و زبان بخصوصی داریم مثلاً به من می گوئیم (( م Me )) در حالیکه لرها می گویند (( مو Mo )) در نظر اینگونه افراد جنسیت فارسی برتری دارد که نشان از یک اندیشه پوچ و ساده گرایانه است و این در حالی است که در منطقه منطقه لر نشین یک لر با افتخار خود را لر می نامد.
گرچه ریشه زبان فارسی و کردی و ارمنی و گویش لری همبستگی تام دارند لیکن تغییرات صوری و اشکال مذهبی آنها را از هم جدا نمود. زبان کردی فقط بصورت ایلی (( کلهر )) وجود دارد. روستاهای فارسی نشین به نسبت بیشتر از روستاهای ترک نشین است و در زبان ایشان ته لهجه ای دیده می شود.
زبان ترکی برخی از اهالی این منطقه منشعب از آسیای مرکزی است. گویش لری منشعب از کردی که همانطور که اشاره شد برخی از افراد این مناطق بدان سخن می گویند.
«زبان»
زبان و گویش : دربارة گویش عراقی (اراکی) باید گفت که قبل از پیدایش شهر فعلی اراک در نقاط مختلف این بخش از ایران لهجه های مختلفی وجود داشت، از جمله گویش «تاتی » دو منطقه وفس، لهجه مردم شرا (چرّا) و کزاز و سربند که هر کدام دو صورت و آوا تفاوتهایی با هم داشته و دارند، اما پس از بقای شهر اراک و اسکان گروهی مختلف در این شهر و مهاجران مردمی با لهجه‌های مختلف به این ناحیه یک تکنیک خاصی از لهجه های مختلف به وجود آمد که تا پیش از پیدایش رادیو و سینما و تلویزیون متداول بوده اما با پیدایش رسانه های گروهی و تسلط زبان (لفظ قلم) با لهجه تهرانی و زبان رسمی دولتی گویش محلی کم کم فراموش گردید و اینک مردم اراک تا حدی بدون لهجه بوده و کتابی یا تهرانی سخن می گویند. ولی در روستاهای اطراف و خود شهر محاوره پیرمردان و پیر زنان همان لهجه قدیمی می باشد که بیشتر لغات و الفاظ ریشه در زبان اوستایی و پهلوی داشته که امروزه در حال نابودی و از بین رفتن است و ضرورت دارد برای حفظ و نگهداری واژه های اصیل و سره قدیمی به روستاها و در بین عشایر رفته و به جستجوی آن پرداخت، تا براین گنجیة ادب دست یافت.

گویش تاتی

گویش تاتی مسلماً یکی از لهجه های قدیمی زبان فارسی است و اگر اقوال شرق شناسان و زبان شناسان را ملاک بدانیم آثاری از زبان قدیم اقوام ماد در آن باقی مانده است.
زبانی که تنها بدان سخن می گویند در زمانها گذشته گسترش بیشتری داشته و به استناد شواهد عینی و پژوهشهایی که انجام گرفته است که زمانی همة اهالی آذربایجان، قزوین و طارم را فرا می‌گرفت. بعدها با اشاعه زبان ترکی، تاتی کم کم از بین رفته و تنها ساکنان چند آبادی در سراسر دیار پیشین، این زبان را نگهداری و تا به امروز رسانده اند. از شمار تاتها کنونی آمار درستی در دست نیست.
از پیشینة تاریخی و سیر تکوینی هنوز آگاهی چندانی در دسترس نیست، ولی می توان گفت به قول احمد کسروی، تاتی کنونی ادامه و بازمانده آذری است.
او را نسکی نوشته است که کلمة تاتی، ظاهراً اگر آغاز بر نژاد و قبیله ای اطلاق نمی شده است. قبایل صحرانشین که اکثراً ترک بوده اند مردم زراعت پیشه و تخته قاپو ایرانی زبان را که در زیر انقیاد خویش درآورده بودند، تات می خواندند. برخی دیگر از دانشمندان زبان شناس کلمة تات را با تاجیک مربوط می دانند.
ملک الشعرا بهار نوشته است تات به معنای تازیک و تاجیک یعنی فارسی زبانان …. . ایرانیان از قدیم به مردم اجنبی تاجیک یا تاژیک می گفته اند، چنانچه یونانیان بربر و اعراب، عجم یا عجمی گویند. این الفاظ در زبان دری تازی تلفظ شرده و رفته رفته خاص اعراب گردید. ولی در توران و ماوراءالنهر لهجه های قدیم باقی مانده و به اجانب تاجیک می گفتند. تات تلفظ ترکی به معنی عناصر خارجس ساکن سرزمین سرزمین ترکان این لفظ در کتیبه های اورخان – قرن هشتم م – آمده است و تاریخی طولانی و پیچیده ای دارد و تغییرات در معنی آن راه یافته و مثلاً به ملل تحت استیلای ترکان و بالاخص – در دوره استیلای ترکان بر ایران – به ایرانیان اطلاق شده است.
بالاخره لفظ تات به گروه هایی از مردم ایرانی نژاد ساکن ایران و قفاز اطلاق شده است که به لهجه های تاتی تکلم می کنند.
نکته دیگری که باید بر آن توجه داشت این است که در زبان ترک تات به معنی لذت و مزه نیز آمده است.
اما در روش تحقیق پیرامون زبانی که در حال نابودی و فاقد خط و کتاب است آگاهی به یک هستة مرکزی یا همان نمونه ای با توجه به مجموعه شرایط، اصیل تر لازم به نظر می رسد. لیکن تعیین چنان هسته یا نمونه اصیل تر دشوارتر است مگر این که به ریشه و چشم اندازی از ویژگیهای زبان مورد نظر در زبانها گذشته پی برده شد.
شواهد و دلایل موجود همان اندازه که وجه اشتراک و ارتباط بین تاتی با اوستایی و پهلویی را تکان می دهد، گویایی پیوستگی های نزدیکی با زبان مادی نیز هست. ام دیاکونوف در تاریخ ماد صفحه 350 براین موضوع تأکید نموده است. تشابه و تفاوت زبان پهلویی با زبانها دیرین مانند تاتی و اوستایی ظاهراً به همان گونه ای است که تشابه و تفاوت تاتی با آن زبانها است. در فرهنگ واژه های تاتی به نمونه های بسیاری برمی خوریم که نشان می دهد زبان یاد شده گاه از زبان پارسی و پهلوی میانه هم به زبانها کهن تر نزدیکتر است، اگرچه مشخصاً نوشته ای به زبان فارسی در دست نیست ولی با آگاهی از این که برخی از دانشمندان مثلاً دیاکونوف و اورانسکی مادی و اوستایی را که زبان جدا از هم دانسته اند باز چنین به نظر می رسد که زبان مزبور تفاوت چندانی با هم نداشته اند و اکنون تفاوتهایی در همان و در بین تاتی و تالشی وجود دارد. علمی ترین بررسی ها را دربارة لهجه های تاتی که بازمانده زبان پیشین آذربایجان است. احسان یار شاطر در کتاب دستور زبان لهجه های تاتی جنوبی، لاهه – پاریس 1969 است.

دین

قبل از حمله اعراب به ایران مردم این منطقه پیرو دین زرتشتی بودند. وجود آتشکوه های بزرگ مثل آتشکوه وره در آشتیان و آتشکده خورهه در محلات و اتشکده برزو در راهجرد در 65 کیلومتری شمال شرقی اراک و اتشکده های دیگر، دلیل بر این مدعا است. اکثر به قریب اتفاق مردم این استان 6/99 درصد مسلمانند. ( شیعه اثنی عشری ) ارمنیان و زرتشتیان مهمترین اقلیت مذهبی استان هستند که پیش از اسلام در این نواحی بصورت پراکنده می زیستند. در حال حاضر عده ایی بسیار کم از برادران و خواهران کلیمی مذهب نیز در استان ساکن هستند.

آداب و رسوم

امروزه مطالعه جلوه ها و ساختار زندگی اجتماعی، شناسایی و آشنایی با شیوه زندگی و معیشت مردم مناطق مختلف جهان، درک آداب و رسوم ونوع عقاید و ارزشهای حاکم بر قومیت ها، طبقات و اقشار متعدد گروههای انسانی با توجه به موقعیت جغرافیایی و استقرار و پراکندگی آنها به عنوان یکی از مهمترین منابع جذب جهانگردان بین المللی بشمار می رود. این رشته در صنعت گردشگری توانسته است گرایش های مختلف توریسم فرهنگی، اجتماعی و مردم شناسی را به طور قابل توجهی در سطح جهان گسترش دهد. ازاین نظر کشور ج. ا. ایران با توجه به تنوع قومی، برخورداری از تنوع آب و هوایی، موقعیت چهار راهی و پل ارتباطی بین شرق و غرب همواره در طول تاریخ بعنوان مرکز تبادل فرهنگ ها و کشور قومیتها، لهجه ها، شیوه های معیشت، مساکن، آداب و رسوم گوناگون و تنوع پوشش و رنگ و لباس به عنوان سرآمد کشورهای جهان مطرح بوده است.
استان مرکزی هم با توجه به قدمت و تاریخ کهن خود، سرشار از اینگونه آداب و رسوم و عقاید مذهبی و اجتماعی است که از جمله مهمترین آنها می توان به مراسم قالی شویان مشهد اردهال، بیل گردانی شهر نیم ور، مراسم اهو اهو روستای خورهه، ججشن کوسه ناقلدی یا جشن سده روستاهای استان، مراسم ازدواج، شب چله، اولین برف زمستان در اکثر مناطق استان، مراسم کردعلی شهرستان خمین، مراسم باران خواهی تفرش، مراسم عید فطر و قربان، عید غدیر و عید نوروز، مراسم نخل گردانی عاشورا تفرش و مراسم تعزیه و عزا و انواع بازی ها و رقصهای محلی، اشاره کرد.

مراسم شب چله

در این شب خانواده های فامیل و عروس و دامادها به خانواده بزرگترها می روند و در آنجا بعد از خوردن شام، انواع میوه و شیرینی صرف می کنند و تا نیمه های شب شعر، قصه و کتاب حافظ می خوانند، در این شب هفت نوع خوراکی و تنقلات از جمله هندوانه می خورند. خانواده های داماد که دختری را به نامزدی پسرشان انتخاب کرده اند، هدیه ای برای او می فرستند. در اکثر روستاها در شب چله گوسفندی را که در فصل بهار وتابستان پروار کرده اند ذبح کرده و برای مصرف میهمان شام می پزند.

مراسم چهار شنبه سوری و عید نوروز

آخرین چهارشنبه سال مردم استان مرکزی هنگام غروب آفتاب آتش روشن کرده و از روی آن با گفتن جملاتی همانند زردی بگیر – سرخی بده، غم برو- شادی بیا، نکبت برو، محنت برو، روزی بیا، سیا برو- قرمز بیا می پرند و شادی می کنند.
همچنین در هنگام تحویل سال جدید، همه اعضای خانواده اطراف سفره هفت سین می نشینند و دعا و قرآن می خوانند تا سال ججدید شروع شود. بعد از تحویل سال اعضای خانواده دست پدر و مادر را می بوسند و پدر به تمامی اعضا خانواده دو عدد تخم مرغ و یک جفت جوراب و مقداری پول داده و شروع به خوردن شیرینی و تنقلات روی سفره می نمایند.

مراسم ازدواج

انجام تشریفات و رعایت آداب و رسوم ازدواج در استان مرکزی از زیبایی ها و جذابیت های خاص خود برخوردار است. خواستگاری توسط واسطه ای از سوی خانواده داماد، نشست خانواده عروس و داماد و فامیل های نزدیک برای خرج بری و بله برون و تعیین مهریه، برگزاری مجلس عقد، حنابندان، عروس برون (بردن عروس)، مراسم پا انداز جلوی عروس، شام شب سوم، دعوت شب هفتم و برگزاری پاتختی و پاگشا برای عروس و داماد از جمله مراسمی است که با رعایت تمام آداب و رسوم سنتی از سوی خانواده عروس و داماد انجام می شود.


آداب و رسوم استان مرکزی 

 

مراسم عید نوروز در استان مرکزی  
  بیل گردانی در نیمور محلات 
 مراسم های عزاداری امام حسین در روستای وفس 
جشن کوسه ناقلدی (کوسه ناقالی) 
  نی چالماک (نی درمانی) 
مراسم خواستگاری و ازدواج در استان مرکزی 
 مراسم اهو اهو 
مراسم شب چله 
 مراسم باران خواهی 
مراسم اول تابستان در فراهان 
مراسم کوسه به در رقاصم 
مراسم كرده  kordeh به كوه (كرد علي)
غذاهای محلی ماه رمضان در استان مرکزی 
آیین خورهه(ششوله)
مراسم سنتی «علم بندان» محرم در روستاهای خمین
بازیهای محلی قره چای 
[ پنجم آبان 1389 ] [ 13:56 ] [ اطلس ایران وجهان ]
برخی آداب و رسوم عروسی در خرم آباد و لرستان

 

1.نافه بریه (Nafa Boriya) و دسگیرو (Das Giro)

 

هنگامی که نوزاد دختری در خانواده ای( در لرستان ) بدنیا می آید ، بعضا ناف او را بنام پسر بچه (معمولا از اقوام نزدیک همچون پسر عمو ) و یا جوانی از خانواده یا طایفه دیگر می برند این عمل را نافه برییه (Nafa Boriya) می گویند و از این زمان به بعد است که نوزاد دختر اصطلاحا دسگیرو (Dasgiro) و یا نامزد طرف مقابل می شود و از جانب پسر و خانواده اش هدیه ای بنام نشونه (Neshona) برای دختر می برند و با برگزاری جشن کوچکی از این هنگام به بعد تا عروسی دختر مذکور ، تهیه لباس و برخی از مایحتاج دختر بعهده داماد خواهد بود.

 

۲- سرنجه گیرو (Serenje Giro)

 

هنگامی که دختری در لرستان به سن ازدواج رسید و بمناسبت های مختلف از سوی خانواده ها و اقوام و آشنایان بعنوان دختر دم بخت به دیگران معرفی و پیشنهاد گردید ، زنان و دختران به سن رسیده خانواده داماد به بهانه های مختلف به منزل دختر دم بخت می روند تا ضمن دیدن از نزدیک و ورانداز وی، او را مورد ارزیابی و سنجش نیز قرار دهند . این مرحله در اصطلاح لری سرنجه گیرو (Serenje Giro) نامیده میشود . واژه سرنجه در زبان لری بمعنی سنجد است  .

 

۳- شیرینی حرونی

 

زمانی که دختر انتخاب شد در روز مقرر خانواده داماد مقداری شیرینی  بهمراه کله های قند و قواره ای پارچه و یک یا چند قطعه طلا به خانه عروس میروند تا با اهدا آن نامزدی وی برای پسرشان را رسمیت داده و مورد تایید و تاکید مجدد قرار دهند . پذیرایی این روز را اصطلاحا شیرینی حرونی می نامند و معمولا رفت و آمد داماد بخانه عروس تا روز عقد بندرت صورت می گیرد.

 

۴- پشت عقد و سیاهه

پس از مراسم شیرینی خوردن ، دو خانواده در مذاکراتی رودر رو به بحث در مورد میزان شیربها و سایر مخارج و احتیاجات زمان عقد و عروسی می پردازند. دو طرف لیستی را که در آن  میزان شیربها یا مبلغ مهریه که اصطلاحا  آن را پشت عقد یا پشت نکاح نیز می نامند و سایر احتیاجات روز عقد و عروسی قید شده است بین دو خانواده عروس و داماد رد وبدل نموده و با توافق و رضایت به امضا مسئولان یا بزرگان خانواده ها می رسد . این لیست که سیاهه (Siyaha) نامیده می شود حتما به نام کلام الله مجید مزین است .

 

۵- آو ازیفه (Ow Azifa)

 

یک روز قبل از مراسم عقد داماد اجناسی از قبیل روغن، چای ، قند ، برنج با چند راس گوسفند (که به دست و پا و پیشانی آنها حنا بسته اند و معمولا گلونی {Golvani - پارچه بلند رنگارنگ} نیز به گردن انها آویخته اند ) به همراه نوازندگانی که با ضرب و کمانچه و سینی حاوی اسفند  دود شده است، روانه خانه عروس می کند . این کالاها و اجناس ارسالی داماد را اصطلاحا آو ازیفه می گویند.

 

۶- آداب دس بوسو(Das Boso)

 

پس از توافق و امضا قرارداد بین دو خانواده عروس و داماد ، خانواده داماد طبق قرار قبلی معمولا یک شب را جهت ادای احترام و کسب رسمی اجازه عروسی و اذن پدر دختر به منزل عروس می روند . در این شب پس از صرف چای و شیرینی ، برای آخرین بار یکی از بزرگان طایفه داماد ضمن کسب اجازه از بزرگان و پدر طایفه عروس با جملاتی چون: خدمت رسیدیم تا با اجازه شما فلانی را به غلامی خود قبول کنید ، به کسب اجازه نهایی و رسمی از پدر عروس می پردازد و پدر دختر نیز معمولا به نشانه احترام با اظهاراتی چون : اختیار با خود شماست و انشالله مبارک است ، رضایت خود از این وصلت را رسما در حضور دیگران اعلام می دارد . بدنبال اعلام موافقت پدر عروس، داماد یا برادر داماد از بین جمع برخاسته و دست پدر دختر را به نشانه سپاس و احترام می بوسد و حضار با فرستادن صلواتی ضمن تبریک به یکدیگر به شادی و پایکوبی می پردازند.

 

- حنا ونو(Hana Vano)

 

        در مراسم حنا ونو (Hana Vano) یا حنا بندان که معمولا شب قبل از عقدی است که ممکن است عروسی هم بدنبال آن باشد ، به دست و پای تازه عروس و همچنین تعدادی از دختران جوان و زنان ، در خانه عروس حنا می گذارند و عروس را آرایش کرده و برای روز عقد آماده می کنند.

 

۸- زو گوشونه (Zo Goshona)

 

         در روز عقد با مواد و اجناسی که داماد بنام آو ازیفه به خانه عروس فرستاده است ، نهار مفصلی آماده می کنند تا به پذیرایی از مدعوین  محدودی که از خانواده عروس و داماد به مهمانی مذکور دعوت شده اند ، بپردازند. صبح یا عصر همین روز توسط یکی از روحانیون ، صیغه عقد در خانه عروس جاری می شود . جناب داماد بایستی هنگام جاری شدن صیغه عقد برای گرفتن بله از زبان عروس خانم معمولا یک قطعه طلا  همراه  خود داشته باشد تا به عروس خانم هدیه کند ، این هدیه به زو گوشونه معروف است .

 

        معمولا جهیزیه عروس را نیز بعد از مراسم عقد به خانه داماد حمل می کنند و رسید آن را نیز دریافت می نمایند. پس از مراسم عقد ممکن است بلافاصله عروسی انجام گیرد . در این صورت با توافق طرفین همان روز عقد خانواده های عروس و داماد تعدادی از دوستان و آشنایان و اقوام خود را به خانه خودشان دعوت می نمایند تا برای پذیرایی از آنها شام مفصلی را  تهیه ببینند.

 

۹- ری گوشونه (Ri Goshona)- پش پرده گیر - مزگانا(Mozgana)

 

           وقتی شام صرف شد ، گروه کوچکی از زن و مرد وابسته به خانواده داماد بخانه پدر عروس می روند تا عروس را بخانه داماد بیاورند. تعدادی زن و مرد نیز از خانواده عروس همراه این گروه می رود . وقتی عروس را بخانه بخت فرستادند همه همراهان باز می گردند بغیر از یک زن که به او پشت پرده گیر گفته می شود .  جناب داماد باید هدیه ای از جمله یک قطعه طلا همراه داشته باشد تا جهت  دیدن جمال رخصار یار به عروس هدیه نماید ، این هدیه را ریگوشونه (Ri Goshona) می نامند. عروسی که انجام شد ، هر موقع شب که باشد پشت پرده گیر دستمالها و یا خبر عروسی را بخانه پدر عروس می برد تا مزگانا (Mozgana) دریافت نماید .

 

۱۰ - دوما سلام (Doma Selam)

 

           فردای شب عروسی از طرف پدر و خانواده عروس صبحانه عروس و داماد را به خانه تازه عروس می برند و معمولا تا مدت سه شبانه روز تهیه غذای عروس و داماد بعهده خانواده عروس می باشد . صبح روز اول عروسی داماد موظف است همراه یک نفر دیگر به خانه پدر عروس برود تا دست پدر زن خویش را مجددا ببوسد ، این ادب  و آداب  را دوما سلام (Doma Selam)  می گویند که معمولا به داماد نیز پس از ادای این ادب هدیه ای داده می شود.

 

۱۱- مجمه - دس - بازنه و سازنه -  شوا

 

        صبح روز اول عروسی ، یعنی در اولین روز زندگی مشترک عروس و داماد ، افرادی که شام یا نهار مهمان عروس و داماد بوده اند . اقدام به ارسال سینی ای به نام مجمه (Majma - سینی مسی چرخی بزرگ و کنگره دار ) به خانه داماد می کنند که درون آن هدایایی برای زوج جوان از جمله کله های قند ، شاخه نبات، پارچه ، لباس ، پول و یا وسایل دیگر است . فردی که هدایا را تحویل می دهد انعامی نیز از دست مبارک داماد دریافت خواهد نمود.

 

       اخیرا با تلفیق و ورود سنن دیگر مناطق کشورمان به لرستان نیز عصر سومین روز عروسی را برخی با عنوان پاتختی جشن گرفته و کلیه زنان خانواده هایی که به عروسی دعوت شده بودند در خانه داماد بصرف چای و شیرینی گرد می آیند تا هنگام پذیرایی هدایای خویش را نیز به عروس و داماد تقدیم نمایند.

 

          در طول مراسم عروسی که پیشتر هفت شبانه روز بود (و بعدا به سه شبانه روز رسید و و اخیرا یک شبانه و ... ) جشنی همراه با ساز و آواز و دهل لری و ضرب و کمانچه برگزار می شود و به سنت دیرینه مردان وزنان لر دست در دست به شادی و پایکوبی و رقص های متنوع سنتی لری می پردازند و اصطلاحا دس (Das) می گیرند . مهمانان و بستگان درجه یک عروس و داماد با دادن مبالغی پول به بازنه (Bazena - افرادی که بازیکنان رقص های محلی و گروهی لری اند ) و سازنه  (Sazena -  نوازندگان ساز و ضرب و و کمانچه ) و چوپی کش (Chopi Kash -  یا سرچوپی به سردسته بازیکنان و فردی گفته می شود که جلو صف رقص محلی  لری ، دستمال را می چرخاند و ریتم رقص های دو پا و سه پا و شونه شکی لری را هدایت می نماید) و همچنین سایرین شوا (Shava - شاباش ، مقداری پول بنشانه  تشویق و ترغیب است که هنگام دادن آن با صدای بلند بنام صاحب پول به فرد مورد نظر داده و اصطلاحا به آن شاباش می گویند)  می دهند. 

 

۱۲- پاگشا ( Pa Gosha)

 

          پس از یک هفته از گذشتن مراسم عروسی ، خانواده عروس مهمانی ترتیب داده و با حضور عروس و داماد و اقوام و آشنایان به پذیرایی از مهمانان و عروس و داماد می پردازند ، این پذیرایی را مراسم پاگشا (Pa Gosha) می نامند . در این مراسم نیز مجددا از طرف مادر و پدر عروس هدایای نفیسی به عروس تقدیم می شود .بدنبال این مراسم دیگر افراد خانواده عروس وداماد بنوبت و با رعایت بزرگتری و کوچکتری ، ضمن  دعوت از عروس و داماد جوان به خانه خودشان اقدام به گشادن پای زوج جدید فامیل یه منازل اقوام و آشنایان می نمایند یا اصطلاحا عروس و داماد را با الگو گرفتن از مهمانی اخیر خانواده عروس ، پاگشا می کنند

 

عروسي عشایر و روستاهای لرستان

 نگاهي به آداب و رسوم مردم لرستان در سال نو

نوروز ،از راه مي‌رسد و نغمه‌هاي عندليبان و بلبلان فضاهاي معطر فصل بهار را آهنگين و دلنشين مي‌كند. در ايران اسلامي مردم با حس كردن بوي بهار به استقبال آن رفته و به گرمي از آن پذيرايي مي‌كنند. مردم استان لرستان همپاي ديگر هموطنان ايراني همواره عيد نوروز را به عنوان عيدي باستاني ارج نهاده و مراسم ويژه آن را برپا مي‌كنند. خانه تكاني، خريد لباس نو، ديد و بازديدها و مسافرتهاي نوروزي از جمله آداب و رسوم ديرينه اين استان مي‌باشد. با نزديك شدن سال نو مردم اين‌استان با شستن فرشها، پاك كردن شيشه‌ها، درب و پنجره‌ها و تميز كردن خانه‌هاي خود به استقبال سال
جديد مي‌روند. مردم ديار لرستان با خانه تكاني و معطر كردن خانه‌هاي خود با عطر و گلاب و عنبر ايام عيد نوروز را از ساير روزها مجزا مي‌كنند. آنان علاوه بر خانه تكاني غبار دل و قلبهاي خود را نيز مي‌زدايند و با كمك به همنوعان خود در اين ايام آنان را نيز در عيد باستاني خود شريك مي‌كنند. از جمله نشانه‌هاي نزديك شدن سال جديد در اين استان شور و شوق و جنب و جوش خاصي است كه در بين مردم، گذرگاهها و اماكن بوجود مي‌آيد. از رسوم برجسته مردم لرستان زيارت اهل قبور درجمعه آخر سال است به شكلي كه افراد معمولا خود را مكلف مي‌دانند كه به زيارت اهل قبور روند. طبق اين سنت مذهبي افراد در بعدازظهر پنجشنبه باحاضرشدن بر قبرستانها به قرائت فاتحه و قرآن كريم مي‌پردازند. بر اساس سنت قديمي، مردم اين استان در لحظات نزديك شدن به سال نو سفره هفت سين را چيده و با پوشيدن لباس نو دور آن جمع مي‌شوند وبزرگ خانواده با قرائت قرآن مجيد و دعاي تحويل سال و راز و نياز با خدا درانتظارتحويل سال ثانيه‌شماري مي‌كنند. آنان هنگام تحويل سال نو در و پنجره‌هاي منازل خود را باز كرده و خير و بركت را به خانه‌هاي خود فرا مي‌خوانند. غذاي شب عيد اغلب مردم در اين استان سبزي پلو با ماهي و قورمه سبزي است كه به اعتقاد آنان پختن اين غذاها در شب عيد به دليل رنگ سبزشان چندان با سرسبزي بهار بي‌ربط نبوده و اعتقاد دارند با پخت اين غذاها خير و بركت به سفره ارزاني مي‌شود. ديد و بازديدهاي نوروزي دراين استان از ديگر آدابي است كه بلافاصله بعد ازلحظه تحويل سال آغاز و معمولا تا پايان تعطيلات نوروزي نيز ادامه خواهد داشت. مردم استان لرستان بعضي از روزهاي نوروز را در كوه و دشت و مناطق سرسبز سپري مي‌كنند وبه‌بازيهاي محلي و مرسوم اين منطقه نظير چوگان بازي "دارپلان" "كورم گردله" ،
و "قاوان" كه خاص اين منطقه است، مي‌پردازند. برخي خانواده‌هاي عزادار و داغديده اين استان سال جديد را بر سر خاك عزيزان خود سپري مي‌كنند و برخي نيز سفره هفت سين را بر سر قبر آنان پهن مي‌كنند. مردم اين استان با شيريني، آجيل و ميوه‌اي كه از قبل براي فرارسيدن سال نو تدارك ديده‌اند از ميهمانان نوروزي خود به گرمي و با شور و شوق خاصي پذيرايي مي‌كنند. در اين ايام عشاير اين استان با ذبح گوسفند غذاي شب عيد خود را تدارك مي‌بينند. مردم اين استان در روز سيزده‌نوروز كه در اصطلاح عاميانه "سيزده بدر" نام دارد درحركتي گسترده وتجمعي به دامان طبيعت سرسبز و زيباي اين استان رفته و آخرين روز از تعطيلات خود را با انجام بازيهاي محلي، با خاطره‌اي خوش به پايان مي‌رسانند.
آنان در روز سيزده بدر سبزه‌هايي كه براي سفره‌هاي هفت سين خود تهيه كرده‌اند را باآروزي سلامتي و بهروزي براي خانواده‌هاي خود به درون آب روان رودخانه مي‌اندازند.

        مراسم نافه بر و دستگیرونی که انجام شد و کلیکونه (Kelekona - حلقه نامزدی) را عروس در انگشت کرد ، مطابق قرار قبلی روزی تعدادی زن و مرد به خانه عروس می روند و گوسفندی با همراه مقداری  کالای لازم با خود می برند. از جمله این کا

آداب و رسوم مردم لرستان در ماه رمضان

م‍ردم‌ ‌اس‍ت‍‍ان‌ ل‍رس‍ت‍‍ان‌ رسم و رسوم گرم خاص خودشان را در ماه رمضان دارند. رسم و رسومی که شاید در ظاهر چندان عجیب و ناشناخته به نظر نرسند اما مهم ترین ویژگی آنها، زنده ماندن شان در طول دوران است.

 

کاسم سا

رمضان

اهالی لرستان، مثل بیشتر مسلمانان چ‍ن‍د‌ روز ق‍ب‍ل‌ ‌از ف‍ر‌ارس‍ی‍دن‌ ماه رمضان را روزه می گیرند تا پاک تر و آماده تر به‌ ‌اس‍تقبال‌ این ماه‌ بروند. آنها‌ در هنگام سحر و افطار بخ‍شی‌ ‌از ‌غذ‌ا‌ها‌ی‌ خود را به‌ منزل ‌همسایگان می فرستند که به‌اص‍طلاح‌ ‌عامی‍‍انه‌ ب‍ه‌ ‌آن‌ "کاسم‌ س‍ا" م‍‍ی‌ گ‍وی‍ن‍د. زنان‌ ل‍رس‍ت‍‍ان‍‍ی‌ ب‍‍ا پ‍خ‍ت‍ن‌ ‌ان‍و‌ا‌ع‌ ‌آش‌، ش‍ل‍ه‌ زرد، ف‍رن‍‍ی، ح‍ل‍و‌ا و ش‍ی‍رب‍رنج‌ سعی می کنند نه تنها سفره خودشان، که سفره دوستان و همسایگانشنان را هم رنگین تر کنند. نذری دادن بین لرستانی ها آنقدر در این ماه رواج دارد که کمتر نیازمندی از برکت این نذری ها بی نصیب می ماند.

 

لرها در روزهای عزاداری و شب های قدر، حلوای نذری می پزند و  ب‍ن‍‍ا ب‍ه‌ س‍ن‍تی دی‍ری‍ن‍ه‌ م‍ق‍د‌ار‌ی‌ ‌از این ح‍ل‍و‌ا‌ی‌ ن‍ذر‌ی‌ را به عنوان شیرینی عید فطر نگه می دارند.

 آنها معتقدند این حلوا مقدس و خوش یمن است و به همین دلیل اولین صبحانه ماه شوال را در روز عید فطر، با این حلوا کامل می کنند

 

افطار و سحر

رمضان

ترخینه

، یکی از غذاهای سنتی این استان است که معمولا در ماه رمضان سر سفره افطار به چشم می خورد. مثل «چزنک رغو» که یک نوع فطیر نازک و روغنی است و «سغدو» که برنج مخصوصی است که با آلو مخلوط می شود و در درون شکمبه گوسفند طبخ می شود.

 آبگوشت، شومی کوو (شامی کوکو)، نان برساق و سمنو  هم دیگر اجزای سفره سحر و افطار لرها هستند که به این سفره های محلی رونق می دهند.

اگر در ماه رمضان سری به لرستان زده باشید، می بینید که هنوز هم در گوشه و کنار شهرها لرهایی هستند که وقت سحر به در منزل همسایگانشان می روند و آنها را برای سحری خوردن بیدار می کنند.

 

حلوای مقدس

رمضان

آنها در روزهای عزاداری و شب های قدر، حلوای نذری می پزند و  بنا به‌ س‍ن‍تی دی‍ری‍ن‍ه‌ م‍ق‍د‌ار‌ی‌ ‌از این حلو‌ا‌ی‌ نذر‌ی‌ را به عنوان شیرینی عید فطر نگه می دارند. آنها معتقدند این حلوا مقدس و خوش یمن است و به همین دلیل اولین صبحانه ماه شوال را در روز عید فطر، با این حلوا کامل می کنند.

در روز عید فطر، لرها فطریه فامیل را جمع می کنند و به ‌م‍ست‍مند‌انی‌ که می شناسند، به‌ خصوص‌ ‌افر‌اد‌ی‌که نسبت ف‍‍ام‍ی‍ل‍‍ی‌ د‌ارن‍د می بخشند.

[ پنجم آبان 1389 ] [ 13:52 ] [ اطلس ایران وجهان ]
آداب و رسوم

آداب‌ و رسوم‌ و كنش‌هاي‌ فرهنگي‌ يكي‌ از جالب‌ترين‌ مناطق‌ عشايري‌ايران‌ است‌. مراسم‌ ويژه‌ عشايري‌ در ارتباط‌ با زندگي‌ كوچ‌ و كوچ‌ نشيني‌، انجام‌ مراسم‌ ويژه‌ در اعياد ملي‌ ومذهبي‌، نحوه‌ ازدواج‌ و همسرگزيني‌، چگونگي‌ انجام‌ سوگ‌ها و عزاهاي‌ خصوصي‌ و مذهبي‌، موسيقي‌ و رقص‌بومي‌، نوع‌ پوشش‌ زنان‌ و مردان‌ و... از جمله‌ جاذبه‌هاي‌ فرهنگي‌ منطقه‌ محسوب‌ مي‌شوند

جشن ها و آیین ها
بختیاری ها قبل از عید محل چادر های خود را تغییر می دهند ودر محلی سبز و خرم که دارای آب کافی باشد ، مستقر می شوند . عید در چادر های خود می مانند ، ولی روز اول عید با لباس های مخصوص خود ، کلاه های لری را کج به سر گذاشته و به دید و بازدید می پردازند .
بختیاری ها معتقدند لباس سیاه عزا را حتماً باید تا پیش از نوروز از تن در آورد ، زیرادر غیر این صورت باروری نعمت و برکت از طایفه می رود . روز سیزده فروردین (سیزده بدر ) ، از گل های صحرایی تاج گل می آرایند و برروی مشک های دوغ می گذراند .
 
مراسم ازدواج
بختیاری ها معمولاً در بین خود ازدواج می کنندوکمتر پیش آمده که مرد بختیاری بازن غیر بختیاری یا زن بختیاری با مرد غیر بختیاری ازدواج کند . رقس محلی یکی از زیباترین و جذاب ترین قسمت جشن های این استان می باشد که هر کدام پیشینه ای خاص دارد و مهمترین و معروف ترین آنها رقص عروسی (به صورت گروهی ) ، رقص دستمال ، رقص آرام ،رقص تند و رقص مجسمه است
پوشاک
پوشاک بختياري اما همچنان درمناطق دور از بافت شهري ويژگي هاي خود را پاس داشته و با وجود تخته قاپوي ايل در بسياري از نواحي اين استان، لباس بومي مولفه هاي سنتي خود را حفظ کرده است. پوشاک منطقه چهارمحال و بختياري هماهنگ با ويژگي هاي ساير لباس مناطق لرنشين اما حائز برخي نمادهاي مخصوص به خود است. اولين نشانه تفکيک پوشاک مردان در دو ايل هفت لنگ و چهارلنگ بختياري کلا ه است. کلا ه سياه نمدي هفت لنگ که به کلا ه خسروي معروف است و کلا ه نمدي شوشتري چهارلنگ که به آن کلا ه دزفولي مي گويند دو نوع کلا ه ايل بختياري است. کلا ه مردان کاربردهايي غير از پوشش سرنيز دارد. مردان بختياري از کلا هشان براي اندازه گيري غله و گاهي براي حمل آب نيز استفاده مي کنند و اما «چوخا» يا «چوقا» بالا پوش همه مردان بختياري است. چوقا از منطقه ليوس لرستان گرفته شده و به همين سبب به «چوقاليوسي» هم معروف است.
چوقا بالا پوش بدون آستيني است که تا سر زانو ادامه مي يابد در نقش چوقا خطوط سياه به صورت عمودي وارد خطوط سفيد مي شوند که اين نقوش از روي پاسارگاد قبر کورش بزرگ ساخته شده است و بيانگر پيروزي سپنتامينو بر انگره مينو در آيين زرتشت: سپنتامينو فرشته نيکي و انگره مينو اهريمن است. به طوري که خط هاي سپيد سپنتامينو از پايين به بالا  مي آيند و خط هاي سياه که بيانگر انگره مينو است از بالا  به پايين مي آيند و بيانگر پيروزي نيکي بر شومي است.
شلوار دبيت که دمپاچه هاي بسيار گشادي دارد و زيبايي ويژه اي را به مرد بختياري مي بخشد نشان دهنده مرد بختياري است که با تفنگ بسيار زيباتر هم مي شود.
مردان ايل، کلا هي به رنگ سياه يا سفيد بر سر مي گذارند. کفش آنها هم گيوه است و بهترين گيوه، گيوه ملکي است که امروزه به سبب گراني اش کمتر مورد استفاده قرار     مي گيرد.

 پوشاك زنان بختياري

پوشاك زنان بختياري، آميزه اي از پوشاك فرهنگ و تمدن ايران كهن مي باشد، در برخي متون آمده است كه پوشاك زنان بختياري شبيه ترين نوع پوشاك به پوشاك زنان زردتشتي مي باشد. انواع مختلف پوشاك بختياري به شرح زير مي باشد:
لچک(کلاهک): کلاهی است که در زیر میناقرار می گیرد وبا پشت سوزنی به مینا متصل میگردد اندازه دقیقش25در10 سانتی متر استدو بند دارد که در زیر گلو بسته می شوند و زیر لچکی به قسمت گره خورده آنان وصل میگردد.در جلوی آن اشرفی می دوزند بر روی آن منجوق و الماس نما (نگینهای کوچک والوان)می دوزند.
در ايل بختياري زنان سنگ ها، سکه ها و طلا هاي گران قيمت را به لچک مي چسبانند و به دور سر خود مي بندند، اين مزين بيانگر دختر بختياري بودن است،
زیرلچکی(بُنایی):سکه های طلایا نقره را به هم جوشو در زیر گلو به لچک متصل   می کنند.
مینا(روسری):ازپارچه ه ای نازک حریر مانند به رنگهای آبی،زرد ،سرخ و بنفش . جوانان معمولا از رنگهاي روشن و زنان ميانسال و پيرزنان از رنگهاي تيره استفاده مي كنند. براي دوخت مينا از 3-4 متر پارچه استفاده مي كنند. طرز سر كردن مينا به نوعي خاص مي باشد، به ر وش خاص آن را چند بار دور سرشان مي چرخانند و در آخر با بند سوزن كه ريسماني پر از مهره هاي رنگي يا ريال مي باشد در دو طرف سر محكم مي كنند.
بندسوزن(سیزنبن) برای محکم کردن مینا بر روی لچک مورداستفاده قرار            می گیرد که به شکلهای مختلف مهره،گیره سنجاق دیده می شود بنا به استطاعت ملی و قدرت اقتصادی هر فرد از گیره های رنگینیا گیره هایی از جنس طلا و نقره انتخاب می شود.
دستمال(شده): دستمال چهارگوش مشکیابریشمی است که در واقع می توان آنرا نوعی پیشانی بند بحساب آورد.آنرا بر رویپیشانی بسته و از روی دو گوش نیز می گذارنند و در پشت سر دو طرف آنرا به هم گره میزنند.در جلوی این دستمال که به هنگام استفاده آنرا چند تار چند لایه می کننددو گوینقره ای ریشه دار وجود داردکه به آنها گوی سر دستمال می گویند.
جومهّ:پیراهنی است آستین بلندمچ دار که پیش سینه اش چاکدار بوده و سهدکمه برآن می دوزندبال تنه و دامنش صاف و بدون چین می باشدبلندی آن تا زیر زانو میرسدو دو طرف پایین دامنش آنرا به اندازه 20 سانتیمتر چاک می دهند. البته نوع بدون چاك آن نيز وجود دارد. جوه در رنگهاي مختلف بنا به سن فرد تهيه مي شود.
 
شلوارقری:به صورت دامنی بلند و چین دار دوخته میشود معمولا برای تهیه آن از رنگهای شاد استفاده می گرددو در حدود12-6متر پارچه برایدوخت آن لازم است.در قدیم برای تهیه شلوار قری از مخمل استفاده می کنند.
چادر بانوانبختیاری: پوشش دیگری که وضع بانوان بختیاری رامشخص میکند انتخاب چادر آنان است این چادراز جنس پارچه توری و گاه مزین  به تارها ونقشها و حاشیه های مزین است این چادر از جنس پارچه توری و گاه مزین به تارها ونقشها و حاشیه یای مزین است وهمچنین سراسر کناره های چادر اغلب دارای زر و زیور وسکه های تزئینی می باشد.هیئت عمومی زنان بختیاری با این پو شاک و چادر توری وتزئینات  آن یادآور پوشاک دوران گذشته  است. پوشاک بانوان بختیاری روی هم رفته(باحفظ شخصیت ملی)آمیخته است از پوشاک گذشته و فرهنگ اصيل ايران.
گیوهملکی:نوعی گیوه محلی است که امروزه چنداناستفاده نداردبه علت استفاده از کفشهای شهری جوراب آنها نیز بیشتر پشمی بوده كه بافته خودشان بوده است ولی رفتآمد به شهر و همجواری با شهر نشینان باعث شده که امروزه از جورابهای شهری بیشتراستفاده شود.

 هر ناحيه از ايران با طعمي که در غذاهايش يافت مي شود وجوه متفاوت فرهنگي نيز مي يابد، غذا جزئي از فرهنگ اقوام ايراني است که با طعمها، مزه ها و بوها از يکديگر تفکيک مي شوند.

نظام پخت و پز ايل بختياري را مبتني بر مواد اوليه  طبيعي شکل داده است. غير از گوشت شکا ر که تابع قواعد زندگي در طبيعت است، غذاي ايل بختياري دو شاخه کلي دارد: نان و خورش. زنان ايل بختياري، پنج نوع نان متفاوت طبخ مي کنند: نان تيري، برکوه، بلوط، گرده و برچاله، هر کدام از اين انواع نان طعم و مزه خاص خود را دارد. غير از غذاهايي که با گوشت شکار فراهم مي آيد، غذاي بختياري متکي بر لبنيات و گياهان شکل گرفته است.
در گذشته مردمان اين استان  سوخت ويژه اي را با نام «سورده» از مدفوع حيواني تهيه مي کردند که آتش کرسيهاي قديم را نيز تامين مي کرده است. جوانترها در ميان سورده،  سيب زميني مي انداختند و بعد از  طبخ، سيب زميني را با روغن حيواني       مي خوردند. به اين غذا شهر کرديها «خل پز» مي گفتند اما همان طور که در شهرهاي اين استان، شيوه زندگي، آداب و سنت و لباس بختياري  جاي خود را به الگوهاي زندگي شهري داده، خوراک شهري نيز تابع اين قواعد تغيير شده است.
[ پنجم آبان 1389 ] [ 13:46 ] [ اطلس ایران وجهان ]

سمنوپزان

بشر از ديرباز براي رسيدن به خيلي از حاجات و آرزوهايش كه از يد قدرتش خارج بوده متوسل به قدرت‌هاي مافوق بشري مي‌شده و اعمالي به شكل نذر و دعا جهت رفع آن حاجات انجام مي‌داده است. مسلمانان نيز از اين امر مستثني نيستند و بسياري از امور مشكل را با دعا، نذر، صدقه، اطعام ... رفع مي‌كنند. يكي از نذور پسنديده مسلمانان ايراني كه ديرينه بسيار طولاني دارد تهيه سمنو و توزيع آن بين اهالي و فاميل و آشنا به نيت رسيدن به حاجت مي باشد.
سمنوپزان از جمله نذور نه چندان آسان طباخي است چرا كه تهيه و فراهم كردن آن بر خلاف ساير اغذيه چندين روز وقت مي‌برد! و پخت آن نيز حدود 15 تا 18 ساعت طول مي‌كشد!
نحوه كار به شكل خلاصه بدين نحو است كه فرد نذر كننده در اوايل فصل زمستان گندم مرغوب و اعلا تهيه نموده و آنها را در ظروف تخت نظير سيني ريخته و با آبياري و آفتابرساني روزانه گندم‌ها جوانه مي‌زند اينكار بين 10 تا 15 روز طول مي‌كشد بعد از آن جوانه‌هاي سفيد گندم را چرخ نموده و آنرا صاف مي‌كنند تا شيره اي شفاف بدست آيد.
از طرف ديگر در وسط روز و در فضاي باز كه معمولاً حياط منزل باني است با آجر و گل چيزي شبيه اجاق مي‌سازند كه بتوان از سوراخي كه در پائين اجاق تعبيه شده هيزم‌ها را داخل آن نمود سپس ديگ را روي اجاق گذاشته و شيره‌ها را داخل ديگ مي‌ريزند صاحبخانه به ميل خود مي‌تواند تعدادي بادام و گردو با پوست به مواد اضافه نمايد. تمام اين كارها چند ساعت طول مي‌كشد و ديگر نزديك غروب شده است. فردي مسن كه تجربه پخت سمنو دارد و به قول معروف استاد اين كار است از قبل دعوت مي‌شود تا بر كار نظارت داشته باشد.
اهلي محل، فاميل‌ها و دوستان وآشنايان (شايد با شيريني و گل) مي‌آيند و ملاقه دسته بلند را از استاد گرفته و به نيت گرفتن حاجت مواد را به هم مي زنند خدا مي‌داند در دل آنها چه مي‌گذرد و در ضميرشان چه چيزهاي مرور مي‌شود و چه حاجاتي را از خدايشان طلب مي‌كنند. هر كس كه پاي ديگ، سمنو را هم مي‌زند ناخودآگاه اشكش سرازير مي‌شود و اين نه به خاطر دود هيزم‌هاست بلكه تضرع و زاري به درگاه خداي مهربان و تواناست.
مردم معتقدند سمنو متعلق به بي‌بي حضرت فاطمه زهرا (س) است و در حين دعاهايي كه در دل زمزمه مي‌كنند متوسل به حضرت فاطمه زهرا (س) مي‌شوند كه شفيع شده و حاجات آنها را برآورده كند. فردي مداح يا روحاني در آن شب مداحي و روضه‌خواني مي‌كند و سپس فاميل‌ها و دوستان شام را با هم صرف مي‌كنند. اواخر شب كه شيره‌ها تقريباً سفت شده و حالت مايع ندارد با نظر استاد در ديگ را گذاشته و رويش را با مقدار زيادي آتش و خاكستر مي پوشانند. تعدادي از بانوان آن شب را در كنار ديگ يا در ساختمان بيدار مي‌مانند و دست به دعا برمي‌دارند و نماز به پاي مي‌دارند و حاجت خود را با خدا در ميان مي‌گذارند صبح زود استاد سمنوپز و بيدارماندگان با دعا و صلوات در حالي كه اشك در چشمانشان حلقه زده است در ديگ را برمي‌دارند و همه با بيم و اميد منتظر ديدن نقوش و اشكال روي سمنو هستند و معتقدند اگر حضرت زهرا (س) حاجت آنها را داده باشد شكلي شبيه پنجه دست روي سمنو نقش بسته است. در اين هنگام همه اشك شوق مي‌ريزند و خدا را سپاس مي‌گويند. حال ظروف كوچك و بزرگ چيني و ترمه و آبگينه و سفال رديف مي‌شوند تا نذر را تقسيم كنند. در هر ظرفي كه گردو يا بادام افتاده باشد به فال نيك گرفته مي‌شود مردم به نيت تبرك و شفا آنرا ميل مي‌كنند و مقداري از آنرا براي سفره هفت‌سين عيد نوروز نگه مي‌دارند چرا كه تا صبح در كنار اين سمنو دعا و مناجات برپا بوده است.
سمنو علاوه بر اينكه بسيار شيرين و خوشمزه مي‌باشد ماده‌اي مقوي نيز به شمار مي‌رود.

آري نذر هم نذرهاي قديمي‌ها كه نذري علاوه بر تبرك باعث تقويت جسمي و رفع مقداري از منابع معدني بدن بوده اغذيه نذري از قبيل شله‌زرد، نان و پنير و سبزي، آشهاي مختلف، حليم ...... جزء نذري‌هاي خوب محسوب مي‌شود بر خلاف امروزه كه مثلاً مقداري گرد رنگي را با آب و شكر مخلوط كرده و در ظروف يكبار مصرف پلاستيكي ريخته و به اسم شربت پرتقال بين مردم در مراسمهاي مختلف توزيع مي‌كنند.


تفاُل شب چهارشنبه سوري

بشر از ديرباز هميشه منتظر فردا و روز بعد و سال بعد بوده و مايل بداند در آينده چه سرنوشتي خواهد داشت. براي دسترسي به اطلاعات و به تعبيري ”پيشگويي“ به كارهاي مختلفي دست مي‌زد. از بررسي تغيير و حركت ستارگان آسمان گرفته تا گوش سپردن به صداهاي مختلف و ..... !
 

فالگوش

يكي از مراسم آخر سال فال ”فالگوش“ است كه بعضي از خانمها در سرشب آخرين چهارشنبه سال به طور شانسي درب يكي دو تا از منازل اطراف رفته و چند دقيقه‌اي به صداهاي داخل آنجا گوش مي‌دهند حال اين صدا مي‌تواند صداي اذان و قرآن يا صداي گريه و سروصداي بچه يا خنده وشوخي و .... باشد. كلاً با هر صداي شنيده شده فال مي‌گيرند مثلاً صداي خنده و شوخي يعني سال آتي هميشه لبخند بر لب خواهند داشت.
 

قاشق‌زني

رسم ديگر ”قاشق‌زني“ است كه فرد با پوشيدن لباسهاي ناشناس و مندرس به نحوي كه شناخته نشود با بدست گرفتن قاشق و كاسه فلزي به درب منزلي رفته و شروع به زدن قاشق به كاسه مي‌كند صاحبخانه از سر لطف تكه‌اي نبات يا پول خرد يا هر چيز خوشايند ديگري در كاسه اش مي‌اندازد. اما اگر كودك يا فردي ناوارد با قاشق‌زن روبرو شود و به جاي استقبال از او، حرف نامربوط يا برخورد ناشايست كند مي‌گويند سال آينده براي آنها سال خوب يا بدي خواهد بود.
 

فال بولوني

ايرانيان خوش ذوق و قريحه مردماني هنردوست و هنرپروراند و براي هنر و هنرمند ارزش ويزه‌اي قايل هستند و در اين ميان شعرا جايگاه ويژه اي دارند يكي از شاعراني كه بي شك هر ايراني نامش را شنيده لسان‌الغيب مي‌باشد كه در منزل هر ايراني در كنار كتاب آسماني‌اش يك جلد ديوان حافظ به چشم مي‌خورد و بسياري از پارسي زبانان با كتاب حافظ تفال مي‌زنند و جواب خود را نيز مي‌گيرند. فال گرفتن با شعر حافظ به صورت‌هاي مختلف و در موقعيت هاي مخصوص انجام گرفته و مي‌گيرد.
نجف‌آبادي‌ها نيز مثل ساير هموطنان به حافظ ارادت خاص دارند و هنگام نزديك شدن به ايام نوروز با استفاده از ديوان حافظ فال مخصوصي به نام فال بولوني مي گيرند.
بولوني ظرف سفالي شبيه كوزه مي باشد با اين تفاوت كه دهانه‌اش به تنگي دهانه كوزه نيست و ظرف مخصوص نگهداري ترشي نيز مي‌باشد. عصر آخرين سه‌شنبه سال (شب چهارشنبه‌سوري) يكي از خانمهاي فاميل به تعداد افراد فاميل يا به تعداد افراد مورد نظر اشياء ريز شبيه دانه‌هاي مختلف تسبيح، دگمه و چيزهايي از اين دست را داخل بولوني مي‌ريزد، هر كدام از دانه‌ها براي يكي از افراد در نظر گرفته مي‌شود. آن شب درب بولوني را با چيزي مي‌پوشاند و آن را داخل تنور گذاشته و در تنور را مي‌گذارد. فردا صبح مواد مخصوص تهيه آش رشته يا كوفته را آماده ساخته و غذا را تهيه مي‌كند.
مدعوين دور هم جمع شده و بولوني را از داخل تنور بيرون آورده و آنرا كنار دختر بچه‌اي گذاشته و يكي از سالمندان فاميل ديوان حافظ را در دست مي‌گيرد دختر بچه دستش را داخل بولوني كرده و يكي از دانه‌ها را بيرون مي‌كشد و كسي كه كتاب حافظ در دست دارد كتاب را باز مي‌كند، فال گرفته شده مربوط به همان كسي است كه دانه‌اش از بولوني بيرون كشيده شده. شعر با صداي بلند خوانده مي‌شود و بقيه شعر را مطابق نيت فرد تعبير و تفسير مي‌كنند اين كار تا آخرين دانه داخل بولوني ادامه مي‌يابد و در آخر نيز غذا صرف مي‌شود.
فلسفه اين كار هر چه بوده اما دو اثر مثبت آن كاملاً مشخص است: يكي صله رحم فاميل و ديگري مانوس شدن بيشتر با اشعار حافظ ...

البته اين كارها تقريباً فراموش شده است و خيلي‌ها حتي نامش را نشنيده‌اند اما هنوز برخي از سر اعتقاد يا به خاطر تفنن و سرگرمي سالي يكبار به اين كار مبادرت مي‌‌كنند.
در نطنز و آبادى‌هاى آن رسم است که در شب‌هاى هفدهم، هيجدهم و نوزدهم دى‌ماه کودکان در دسته‌هاى مختلف جمع مى‌شوند و هر دسته در يکى از تپه‌ها و بلندى‌هاى آبادى بوته و خار و هيزم را که از پيش جمع کرده‌اند آتش مى‌زنند به‌طورى‌که شعله‌هاى آتش سراسر آبادى را روش کند. آنها معتقدند روشنائى اگر به درخت‌ها برسد آن‌ سال ميوه و سردرختى بيشتر مى‌شود و آفات از بين مى‌رود.

 برخى به نيت آنکه درختان ميوه بيشترى بدهند به قبرستان رفته و سنگ‌هاى کوچک و بزرگ جمع مى‌کنند و به شاخه‌هاى درختان مى‌آويزند. در مراسم آتش‌افروزى بعد از خاموش شدن آتش‌ها و تاريکى دوباره به ده برمى‌گردند و به يک نفر توبرهٔ بزرگى مى‌دهند و به‌حالت گروهى به در خانه‌ها رفته، گاهى دسته‌ها با هم برخورد مى‌کنند و با هم درگير مى‌شوند تا يکى پيروز شود.

 


 شب اسفند
در کاشان و اطراف آن ماه را سى‌روز محاسبه مى‌کنند و براى گرفتن جشن شب اول اسفند قرار جشن مى‌گذارند. از يک‌ماه تا چهل روز پيش از اسفند قرار مى‌گذارند که در يک روز و يک شب همهٔ اهل آبادى شب اسفند بگيرند. اين نوع محاسبه را به کاشى‌ها منسوب مى‌دارند. Image

 


چلهٔ بزرگ و چلهٔ کوچک
در مرق (Marag) کاشان براى زمستان تقسيم‌بندى مخصوص دارند: ده روز اول زمستان و چهل روز بعد از آن‌را ”چلهٔ بزرگ“ و بيست روز بعدى را ”چلهٔ کوچک“ مى‌دانند و به ده روز بعد ”امن و بهمن“ مى‌گويند. از ده روز باقى‌مانده هفت رو”سرما پيرزن“ و سه روز ”سرما عجوزه“ است.


در جوشقان استرک کاشان هم چله از دهم دى‌ماه شروع مى‌شود و تا بيستم بهمن ادامه دارد. اين چهل روز را به چهار قسمت کرده‌اند که هر قسمت ده روز است و هر ده روز نامى دارد: ده روز اول را چلهٔ بزرگ يا چلهٔ قوس مى‌نامند. ده روز دوم را چلهٔ کوچک و ده روز سوم را چلهٔ برزگر و ده روز چهارم را چلهٔ جولا مى‌نامند. در اين مدت بنا به‌رسم محل برزگران به‌خانهٔ مالک مى‌روند و برف بام‌ها را پائين مى‌کنند. در آن روز زن ارباب آش هوا مى‌پزد تا بعد از روئيدن برف‌ها از اين آش ميل کنند.

 


 اسنبدى کاشان
مردم کاشان و اطراف آن ماه‌هاى سال ار سى روز حساب مى‌کنند و يک سال را سيصد و شصت روز و حساب پنج‌روز باقيمانده را جدا نگه مى‌دارند و آن‌را پنجه مى‌نامند. به اين ترتيب، بيست و پنجمين بهمن ماه تقويم رسمى شب اول اسفند است که آن‌را شب اسبند رعينى يا زراعتى مى‌نامند و عقيده دارند هر سال ده پانزده روز قبل از رسيدن اسفند باد معتدل مى‌وزد که به آن ”باد اسبند“ مى‌گويند و آن‌را پيک بهار مى‌دانند.


در اين شب دکاندارها دکان‌ها را چراغانى مى‌کنند. آرايش دکان‌هاى سبزى‌فروشى بسيار زيبا صورت مى‌گيرد. آجيل‌فروشان براى اسبندى آجيل آچار درست مى‌کنند و خوردن اين آجيل در اين شب رسم است.
اهالى کاشان در اين شب براى شام پلو مى‌پزند و پلو ماهى دودى يا چلو با کوکو مى‌پزند يا کشمش‌پلو مى‌خورند. پنير و ماست نيز بر سر سفره براى شگون مى‌گذارند. معتقدند در اين شب نبايد تخم‌مرغ خوردو بايد آن‌را در خانه نگاه داشت.

 


 مراسم ازدواج
ازدواج با خواستگارى آغاز مى‌شود. اگر والدين دختر موافقت خود را اعلام نمايند. داماد در شبى خوش‌يمن خوانچه به خانهٔ عروس مى‌فرستد. اين خوانچه از شيريني، يک جلد قرآن، آئينه، سبزي، شربت، حنا، هل، ميخک، دارچين، نمک، کندر، تخم‌مرغ، شانه، اسفند و ابريشم هفت‌رنگ است. اين شکل از مراسم بيشتر از جندق مشاهده مى‌شود.


هنگام بردن خوانچه کسى پيشاپيش گروه قصيده‌اى در مدح ائمه اطهار مى‌خواند و بقيه صلوات مى‌فرستند. و وارد خانه عروس مى‌شوند. بعد از اين مرحله مراسم عقد با حضور بستگان دو طرف برگزار مى‌شود. در اين مراسم زنى با سوزن خياطى ابريشم هفت رنگ را به سر عروس و داماد مى‌کشد يعنى آنها را به‌هم مى‌دوزد تا پيوند آنها ابدى شود.


صبح روز بعد دو مرد و دو زن از بستگان عروس و داماد مردم را براى صرف چاى و شيرينى دعوت مى‌کنند. به اين رسم طلبون مى‌گويند. در اين مجلس يک زن خوش‌شانس حلقه‌اى به‌دست عروس و کفشى به پاى او مى‌کند. سه روز بعد مجلس سيمان عروس برگزار مى‌شود که مردها در خانه داماد و زن‌ها درخانه عروس جمع مى‌شوند.


مراسم زفاف و بردن عروس سه چهار روز بعد از عقد يا چند ماه و حتى دو سال هم مى‌تواند طول بکشد. يک هفته پيش از آن مراسم رخت برون و يک روز پيش مراسم آرايش عروس برگزار مى‌شود. سپس عروس را به حمام مى‌برند و حنابندان انجام مى‌شود. همين مراسم به‌طور جداگانه براى داماد برگزار مى‌شود. سپس همه به خانهٔ عروس مى‌روند و داماد يکى دو ساعت کنار عروس مى‌نشيند و زن‌ها براى ديدن عروس مى‌آيند و سر و صدا را مى‌اندازند. سپس داماد به‌خانهٔ مى‌رود تا مقدمات را فراهم کنند اواخر شب داماد و عده‌اى از مدعوين به خانه عروس رفته تا عروس را بياورند.

 اين مراسم با دايره دمبک و غزل‌خوانى برگزار مى‌شود. عروس را از زير قرآن رد مى‌کنند و زنى آئينه بزرگى روبه‌روى صورت عروس مى‌گيرد. عروس از پدر و مادر خود خداحافظى مى‌کند. و مردها با قصيده و غزل‌خوانى از جلو و زن‌ها با گفتن هولولو و شاباش از ؟؟؟ به‌سمت خانه داماد به‌راه مى‌افتند. مقابل خانه داماد عروس مى‌ايستد تا داماد پاانداز را تقديم کند. سپس داماد چند انار يا سيب به سمت عروس پرت مى‌کند.

 جلو در خانه داماد عروس را در آغوش مى‌گيرد و به حجله مى‌برد. دائى يا عموى عروس وارد حجله مى‌شود و سوره الرحمن تلاوت مى‌کند و سر عروس و داماد را به‌هم مى‌زند تا خجالت آنها بريزد. جمعيت متفرق مى‌شوند. داماد و عروس بايد با آفتابه لگن پاى يکديگر را بشويند. داماد اين آب را به چهارگوشه خانه مى‌ريزد.
روز بعد والدين عروس ناهار مى‌فرستند و اقوام هديه‌اى به‌نام در حجلگى مى‌برند.

 


مراسم نوروز


چهارشنبه‌سورى
غروب سه‌شنبه آخر سال بانوى خانه بوته‌اى را آتش مى‌زد و آن‌را در کوچه مى‌انداخت. کوزه آبى با چند دانه اسفند هم روى آتش مى‌ريخت تا بلا دور شود. شب چهارشنبه‌سورى فالگوشى و فال‌کوزه انجام مى‌شد.


 تحويل سال

راوي فال بولوني خانم خديجه توكلي
تهيه كننده اعظم توكلي

[ پنجم آبان 1389 ] [ 13:41 ] [ اطلس ایران وجهان ]
آداب و رسوم

حدودا 4 درصد (دو و نيم ميليون نفر) جمعـيت ايران عـرب تبار هستـند که بـيشتر آنها در استان خوزستان و جزاير خليج فارس سکنا گزيده اند. به مردم عـرب ساکن نوار ساحلي جنوب، که مي توان بسياري از ويـژگيهاي فارس ها را در آنها ديد، بندري مي گويـند. لباس بلند سنتي مردان عـرب ثوب يا دشداشه و دستاري که بر سر مي گذارند  " گتره " نام دارد. اکثر عـربهاي ايران هنوز به زبان عـربي تکلم مي کنند.   

آغاز کوچ عربها به خوزستان از پیش از اسلام در دوران ساسانیان بوده است. البته پس از اسلام نیز قبایل عرب در پی لشکریان فاتح به سوی کشورهای گشوده شده از جمله مناطقی از ایران کوچ کردند که در خوزستان به علت وجود اعراب پیش از اسلام، پس از اسلام نیز قبایل و عشایر بسیاری به این منطقه آمدند. البته امروزه جمعیت عربهای خوزستان نسبت به اقوام فارسي زبان (بختیاریها، شوشتری و دزفولیها) در اقلیت قرار دارند.

آداب و رسوم مردم ایذه

 

آداب و رسوم مردم ایذه

رسوم تولد نوزاد

 

هنگام تولد

در گذشته برای جلو گیری از "آل"(نوعی جن که معتقد بودند به زائو آسیب می رساند) ،مک،قیچی و پنجه گرگ بالای سر زائو می گذاشتند .همچنین در روش دیگری پیازی را به سیخ میزدند و آن رادر کنار بستر نوزاد می گذاشتند .آنها  این کار را  برای جلوگیری از عوض کردن نوزاد توسط"از ما بهتران"انجام میداد ند.اجرت قابله معمولا لباس،مقداری پارچه و شیرینی بود. معمولا اسم اقوام نزدیک نوزاد  را بر روی او نمی گذارند زیرا آن را بد شگون می دانند.اسامی افراد درگذشته را نیز به عنوان نام نوزاد تعیین نمی کنند.اسامی مذهبی نیز مرسوم است.در گذشته قبل از تولد نوزاد ،2 نام تعیین میکردند تا درصورت پسر بودن یا دختر بودن نوزاد اسم او از قبل انتخاب شده باشد.

 

حمام زایمان

نوزاد را، 3 روز پس از تولد ،به حمام میبرند.هفت روز پس از تولد نیز، هم نوزاد و هم زائو به حمام میروند.زائو قبل از حمام چهلم ، به نزد دعا نویس رفته،برای او دعای چله می گرفت.دعای چله بر را به پیراهن کودک می بستند.در حمام مقداری نمک در آب ریخته،ظرف  آب را روی سر زائو و کودک میریزند.آنها معتقدند با این کار،چله کودک و زائو پریده شده،از ما بهتران و "آل" به آنها آسیبی وارد نمیکند.

 

دندان در آوردن کودک

بو دادن مقداری گندم و نخود، از کارهاییست که مادر کودک هنگام دندان در آوردن او،انجام میدهد.نخود و گندم بو داده شده ،به همسایگان داده میشود.همسایگان پس از خالی نمودن ظرف،مقداری شیرینی یا پول خرد در کاسه می ریزند که به این رسم دونگو Dungoمیگویند.

ختنه سوران

در گذشته کار ختنه را،دلاک(یا سلمانی ،پیرایشگر موی مردان)انجام میداد.این سنت در روستای باجول( در زمان انجام تحقیق) مرسوم بود. برای کودک به این مناسبت جشنی نیز بر پا میشود.نوازنده محلی موسیقی محلی (توشمال)مینوازد.پسربچه ،دامن قرمز رنگی میپوشد.اقوام به دیدن او می آیند و هر کدام پولی به او میدهند.دلاک نیز به صورت نقدی وجهی دریافت میکرد.

 

آداب و رسوم ازدواج

 

همسر گزینی

اصولا در جوامعی که دارای بافت اجتماعی و فرهنگی سنتی هستند، اجبارها ی اجتماعی در همه حوزه ها دیده میشود.ازدواج نیز از این قاعده جدا نیست.در هنگام همسر گزینی، پسرو دختری که در این جوامع زندگی میکنند، نگاهی نیز به محدودیتهای فرهنگی و اجتماعی انتخاب  خود دارند.در مناطق بختیاری از گذشته این گونه اجبارها وجود داشته است.بدین شکل که والدین گزینه هایی را برای دختر یا پسر نشان میکردند و آنها کمتر می توانستند اعتراضی به این گزینه ها داشته باشند.اما امروزه با افزایش آگاهی والدین در مورد حق طبیعی دختر یا پسر در انتخاب هایشان ، افزایش سطح تحصیلات و افزایش سطح مراودات اجتماعی گزینه ها بیشتر شکل پیشنهاد دارند تا اجبار.البته چنانچه پسری انتخابی غیر از گزینه پیشنهادی خانواده داشته باشد،ممکن است با رفتارهایی  مانند طرد شدن ،از سوی خانواده خود مواجه شود که این تنها مختص قوم بختیاری نیست.

در گذشته در جریان همسر گزینی  رسمی به نام "ناف بران"مرسوم بوده است. بدین صورت که با به دنیا آمدن نوزاد دختر،ناف او را به نام پسر مورد نظر میبریدند و در عرف محلی میگفتند این دختر ناف بر فلانیست.بر این اساس در آینده بایستی با هم ازدواج میکردند.مردم محل نیز با دانستن این موضوع،هنگامی که دختر به سن ازدواج میرسید،به خواستگاری او نمی رفتند.

خواستگاری

 خواستگاری را در اصطلاح محلی،کد خداییKa-xodaee میگویند.در جلسه خواستگاری بزرگان و ریش سفیدان  هر دوطرف پس از گفتگو نظر خود را اعلا م مینمایند.در جلسه خواستگاری در موردمهریه و شیر بها،تاریخ عقد و عروسی و...بحث می شود. تمام توافقات جلسه مکتوب میشود.اعراب کلدوزخ به  خواستگاری،xotibe  میگویند.


مهریه، شیربها وجهیزیه

مهریه بیشتر به صورت سکه یا زمین است.مهریه را پشت قباله نیز میگویند.شیربها به صورت نقد پرداخت میشود.خانواده دختر مقداری پول به آن اضافه میکنند و کمبود جهیزیه دختر را تامین میکنند.اعراب کلدوزخ به مهریه،Mahruneh  میگویند.

درگذشته گاهی در عوض شیر بها،گاو و گوسفند یا گاومیش میدادند. در صورتی که داماد تمام وسایل زندگی را تهیه می کرد،مبلغ شیربهای پرداختی، کمتر تعیین می شد.

اسباب و اثاثیه ای که عروس از خانواده خود دریافت می کرد،قبل از روز جشن عروسی یا همزمان به خانه داماد برده میشد.رسم است چمدانی پر از اجناسی مانند دستمال،جوراب،حوله،پیراهن،زیر پیراهن،دستمال ابریشمی زنانه،برای پدر، مادر،خواهران،براداران،عمه ها،خاله ها،عموها،مادر بزرگ داماد برده میشود.

عقد و حنابندان- جشن عروسی

بعد از توافقات در جلسه خواستگاری،تاریخی نیز برای عقد تعیین میشود.والدین دختر و پسر (معمولا مادر عروس و چند زن از خانواده طرفین)به بازار رفته، خرید انگشتری حلقه،لباس کاملی برای عروس،کت و شلوار و کفش وساعت برای پسر است را انجام می دهند. 

در روستاها برای عقد به ایذه می روند.معمولا والدین عروس و اقوام و ریش سفیدان نیز آنان را همراهی میکنند.تعداد نفرات دعوت شده معمولا شامل نزدیکان درجه یک عروس و داماد میشود.

در صورتی که داماد از لحاظ مالی هنوز آمادگی لازم را جهت برگزاری جشن عروسی نداشته باشد،بین عقد و عروسی فاصله می اندازند.گاهی این فاصله ممکن است تا 1 سال هم به طول بیانجامد.

مقدمات عروسی معمولا 2 تا 3 روز طول میکشد. روزاول،حنابندان است.توشمال ها در این روز می نوازند.رقص و چوب بازی نیز در این روزها برپاست.در عصر روز حنابندان،خواهران  داماد،سایر زنان واقوام خانواده داماد، در حالیکه توشمال پیشاپیش آنها می نوازد،به نزد عروس می روند.مقداری حنا نیز به خانه عروس برده میشود.هنگام شب ،حنای خیس شده  را در بشقاب کوچکی قرار میدهند.خانواده داماد ،بشقاب حاوی حنا را به اطاقی که عروس در آنجا نشسته است برده،مقداری از آن را بر سر و دست عروس می گذارند. متقابلا همین کار را خانواده عروس انجام میدهند.آنها ضمن خواندن ترانه ای  به  سر داماد حنا میزدند.البته این کار امروز کمتر صورت میگیرد.

در این مراسم مضمون ترانه ای که میخوانند به این صورت میباشد:

حنا حنا گل گل بند حنا

حنا حنا گل گل بند حنا

دوما حنا ایبنده                                             ز شو تا صب ایبنده

ایر حنا نبنده                                                  ورق طلا ایبنده

معمولا جشن عروسی در خانه داماد برگزار میشود.البته امروزه بسیاری از  مردم جشن عروسی را در تالارهای جشن بر گزار میکنند.در کنار آن هنگامی که عروس به خانه داماد برده میشود رقص و پایکوبی در آنجا انجام میشود.رسم است چنانچه کسی از اقوام عروس یا داماد فوت کرده باشد و از چهلم آنان نیز گذشته شده باشد،خانواده عروس یا داماد نزد آنها رفته، برای برگزاری مراسم از آنها اجازه بگیرند.

در روز عروسی ،تا هنگام ناهار نوازندگان توشمال مینوازند.زنان ومردان به شکل گروهی دستمال بازی میکنند.جوانترها نیز چوب بازی میکنند.

در گذشته عروس را سوار بر اسب تزیین شده میکردند.افسار اسب را یکی از اقوام عروس در دست میگرفت.

هنگامی که عروس می خواهد از خانه بیرون بیاید،مقداری قند،نان یا پنیر در پار چه سبز رنگی میگذارند،پارچه را به کمر عروس می بندند.این کار را برادر،پسر عمو یا پسر دایی عروس انجام میدهد.این کار را به این نیت که عروس،به خانه داماد،خیر و برکت ببرد انجام میدادند.

هنگامی که عروس به طرف خانه داماد میرود ،پسر بچه ای در بغل او میگذارند به این نیت که اولین فرزند او پسر باشد.قربانی کردن گوسفند، هنگام ورود عروس به خانه داماد از آیین های برگزاری جشن عروسی است و همزمان با آن نیز، یکی از زنان نقل و شیرینی میریزد.رسم بر این است که خون کف کفش عروس را رنگین میکنند.مادر داماد  نیز مقداری اسفند  دود کرده،همراه با قرآنی که درون سینی گذاشته شده است،به استقبال عروس می رود.او بر سر عروس و داماد نمک می پاشد. مردم معتقدند با این کار آنها چشم نمی خورند.  پس از ورود عروس و داماد به خانه ،آنها کنار هم می نشینند و مراسم جشن تا پاسی از شب ادامه می یابد.

در شب عروسی مهمانان مبلغی پول به عنوان هدیه به داماد میدهند که این مبلغ و نام فرد دهنده پول یادداشت می شود.به این پولOWZIمیگویند.

مراسم بعد از عروسی

چند روز بعد از مراسم عروسی،عروس و داماد به خانه پدر عروس  می روند .پد ر عروس هدایایی چون لباس ،طلا،پیراهن به دختر و داماد خود می دهد.به این رسم پانگونpanegun می گویند.

باورها

یکی از باورهای ی مردم این است که زن بیوه نباید در کارهای مربوط به عروسی دخالت داشته باشد.همراه عروس نیز بایستی زن شوهر دار باشد.همچنین لباس عرو س را بایستی او تن عروس نماید .

آداب و رسوم مردم بهبهان

 

آداب و مراسم هنگام زايمان:

هنوز هم در روستاهايي چون محمودآباد حضور ماماي محلي مرسوم است. وقتي زن دچار درد زايمان مي­شود ظرف صاف به شكم او مي­مالند، و نيز دم كرده گياهي موسوم به "سريز بخاس" به او مي­دهند.

در گذشته اگر زايمان طول مي­كشيد هلهله مي­كشيدند يا اذان بي­موقع مي­گفتند، و هنگامي كه زن      بي­هوش مي­شد مي­گفتند يال yâl(آل) او را زده است، دور از او اسپند دود مي­كردند يا دعايي برايش مي­نوشتند. در روستاي بجك جوجه­اي مي­كشند و دل وروده آنها را بالاي سر زائو مي­گذاشتند و قطعه آهني نيز در كنار او مي­نهادند. در روستاهاي ديگر در اين موقع تير شليك مي­كردند يا دور تا دور زن را با ريسماني از موي بز به صورت دايره محصور مي­نمودند. به هنگام تأخير در زايش اعتقاد بر اين بوده كه جفت يا رفيق طفل دور جنين را گرفته است.

در بهبهان قبل از زايمان دو استكان "عرق اترج" به زن مي­دادند، علاوه بر آن سير سرخ كرده با تخم­مرغ به او مي­دادند تا زودتر فارغ شود.

حمام:

زائو را در روزهاي سوم و هفتم به حمام مي­برند كودك را نيز ده روز بعد به حمام مي­برند. در روستاي قلعه مدرسه در روز هفتم بچه را با آب گرم و پودر سدر مي­شويند. در چهلم نيز زائو و بچه با هم حمام مي­كنند، آب چله به اين صورت است كه چهل ريگ كوچك و چهل تكه آهني كوچك به نام چهل "كچ" koč در ظرفي گذاشته و چهل قطره آب روي آن­ها مي­ريزند سپس آب را به خورد زائو مي­دهند. بعد چهل ريگ و چهل كچ را روي بچه مي­ريزند. آب ظرف گچ را چهل بار توي ظرف ديگر ريخته و چهل بار روي مادر و بچه مي­ريزند.

طرز تهيه دعاي چله­بر به اين صورت است كه نخ سياه و سفيد به نزد دعانويس برده و او به آن دعا   مي­خواند و با خواندن اين دعا نخ سياه و سفيد را مي­بندد و به هم مي­تابد و گره مي­زند، بعد آن را به بازو و كمر بچه مي­بندند.

ختنه سوران:

كودك را در بين سنين 3 تا 5 سالگي ختنه مي­كنند. در گذشته اين امر به وسيله دلاك انجام مي­گرفت. پدر كودك تمامي افراد و همسايگان را دعوت نموده و ناهار مي­دهد. در گذشته وقتي كه كودك ختنه مي­شد كيسه از خاكستر گرم تهيه نموده محل زخم را در آن قرار مي­دادند تا ضدعفوني گردد. براي ختنه سوران "توشمال" (نوازنده) نيز مي­آورند كساني كه دعوت شده­اند به كودك پول مي­دهند. كودك براي مدتي دامن سرخ رنگي مي­پوشد تا محل زخم خوب شود. در روستاهاي منطقه به دلاك، "خطير" xatir نيز مي­گويند.

 

ازدواج:

در بهبهان و مناطق اطراف آن رسم ازدواج كمتر دستخوش تغيير گشته است و بسياري از آداب به جاي مانده از گذشته امروزه نيز هم­چنان اجرا مي­گردد.

همسرگزيني:

 درگذشته پسر خود نقشي در تعيين همسر آينده خويش نداشت و پدر و مادر او دختري را برايش انتخاب مي­كردند. گاهي نيز پسر، خود دختري را انتخاب مي­نمود و به خانواده­اش اطلاع مي­داد ولي باز هم بايد خانواده­ها موافقت خود را اعلام مي­نمودند. به طور معمول مادر پسر در انتخاب همسر براي فرزندش خانه­داري، اخلاق، خانواده دختر و زيبائي را در نظر مي­گرفت. در مجالس عروسي، ختم قرآن و روضه­خواني­هاي زنانه دختران دم­بخت مورد توجه زناني كه پسر بزرگ دارند بوده و    خانواده­هاي دختران نيز سعي مي­كنند كه دختران خود را هميشه به اين مجالس بفرستند. در گذشته در شهر بهبهان زناني موسوم به "دلاله" dalâle از طرف خانوادۀ پسر، دختري را براي آنان جستجو مي­نمود و بعد از انتخاب دختراني كه با معيارها و شرايط خانوادۀ داماد وفق پيدا كنند به مادر پسر اطلاع داده او نيز در فرصتي مناسب دختر را مي­ديد. در صورتي كه او را مي­پسنديد پسر خود را خبر مي­داد تا وي نيز به نحوي او را ببيند. در صورت موافقت پسر، دلاله به نزد خانوادۀ دختر رفته و به آنان اطلاع مي­داد كه فلان خانواده مي­خواهند به خواستگاري دخترتان بيايند.

خواستگاری

در شهر بهبهان براي خواستگاري ابتدا چند نفر از ريش­سفيدان خانوادۀ پسر به خانۀ دختر مي­روند و براي خواستگاري اجازه مي­گيرند. در صورت موافقت پس از چند روز خانوادۀ پسر يكي از   ريش­سفيدان را به خانۀ دختر مي­فرستند، خانوادۀ دختر نيز موارد مشروط خود را در كاغذي نوشته با جعبه­اي شيريني براي خانۀ پسر مي­فرستند. به اين كاغذ" مسوده" mosavade مي­گويند. در صورتي كه خانوادۀ پسر با آن موافق نبود در كاغذ ديگري موارد موافقت خود را نوشته و با يك جعبه شيريني به خانۀ دختر مي­فرستند. در نهايت، در صورت رضايت خانوادۀ دختر چند روز بعد به خواستگاري رفته و تاريخ عقد و ديگر مراسم را به بحث مي­گذارند.

عقد:

در روستاهاي بهبهان روحاني يا عاقد را به طور معمول به روستا مي­آورند و در همانجا دختر و پسر را عقد مي­كنند. ميزان مهريه و شيربها را از روي صورت مجلس كه در آن تمامي موارد قيد شده در سند مي­نويسند. در بعضي از مواقع عقد و عروسي با هم انجام مي­گيرد كه اين امر بستگي به وسع مالي داماد وجود دارد. امروزه به طور معمول بين عقد و عروسي بسته به شرايط طرفين از چند ماه تا يك سال فاصله دارد. در اين مدت داماد سعي در خريد وسايل مورد نياز و تهيۀ خرج عروسي دارد. در شهر بهبهان بعد از عقد خانوادۀ داماد اقوام و خانوادۀ عروس را به نهار دعوت مي­كنند. و بعد به همۀ مهمانان شيريني مي­دهند سپس تاريخ عروسي را در همان مجلس تعيين مي­كنند. در گذشته گستردن سفرۀ عقد مرسوم نبوده لكن امروزه باب شده است. معمولاً در سفرۀ عقد آيينه، مقداري حنا، شيريني، شمعدان، گل و ميوه مي­گذارند. در روستاهاي لرنشين عقد را "بلك اسدن" balak esadan يا "بله گرفتن" مي­گويند.

حنابندان:

شب قبل از عروسي، عروس و داماد دست و پاي خود را حنا مي­بندند حنا را از خانۀ داماد براي عروس مي­فرستند. دوستان عروس و داماد نيز به طور معمول دست و پاي خود را حنا مي­بندند. به هنگام حنابندان كار نوازندگي توسط "مهتر" mehtar يا "خطير" xatir انجام مي­شود. بعضي از اشعاري كه در موقع حنابندان خوانده مي­شود به اين گونه است:

Dumâ banâ mibande šow tâ sabâ mibande age hanâ

nabâše šemše talâ mibande

معني:

داماد حنا مي­بندد، از شب تا صبح مي­بندد، اگر حنا نباشد، شمش طلا مي­بندد.

 

در بين اعراب آغاجاري مادر داماد يك روز قبل از عروسي زنان را دعوت مي­كند. در گذشته در بهبهان در شب حنابندان يك طشت حناي خيس شده كه چند شمع روشن نيز در آن قرار دارد را به خانۀ عروس مي­فرستادند.

 

آوردن عروس:

 

شب عروسي را"خونه روون" xune rovan مي­گويند. در اين شب عروس را سوار ماشين نموده و در سطح شهر مي­گردانند. در گذشته اگر راه دور بود عروس را سوار اسب مي­كردند و با ساز و دهل به طرف خانۀ داماد مي­بردند. تمامي اقوام عروس به خصوص زنان خانواده عروس او را همراهي مي­نمودند، كه امروزه نيز مرسوم است اشعاري كه در هنگام بدرقۀ عروس خوانده مي­شود به اين گونه است:

صلي علي خدا گفت                          در شأن مصطفي گفت

                        جبريل بارها گفت                              صل علي محمد صلوات بر محمد(ص)

وقتي به نزديك خانۀ داماد مي­رسيدند عروس را متوقف نموده و اقوام عروس به صداي بلند مي­گفتند كه داماد بايد غلام شود به اين صورت داماد عروس را از اسب پياده مي­كرد و چند قدمي او را راه   مي­برد و مجدد به خانه برمي­گشت. به اين رسم در لهجۀ بهبهان "غلوم و بيده" qolumobide      مي­گويند. وقتي كه عروس مي­خواهد وارد خانه شود او را از زير قرآن رد مي­كنند و جلوي پاي او گوسفندي سر مي­برند.

مراسم بعد از عروسي:

پس از شب زفاف عروس تا سه روز دست به هيچ­كاري نمي­زند. در شهر بهبهان در اين مدت براي عروس از خانه­اش غذا مي­فرستند و به اين رسم "پوسري" poiseri مي­گويند. اعراب آغاجاري آن را "عظيمه" azime مي­نامند. در شهر بهبهان در گذشته اگر داماد موفق به زفاف مي­شد برايش نان تنوري، حلوا و كباب مي­فرستاند و نيز اگر موفق نمي­شد برايش پشمك مي­فرستادند.

 

[ پنجم آبان 1389 ] [ 13:37 ] [ اطلس ایران وجهان ]
عيد سعيد فطر بين مردم استان دارالعباده يزد نيز همچون تمام بلاد مسلمين از اهميت ، ارزش و قداست والايي برخوردار است.
   
جايگاه اين روز سراسر رحمت، بركت و نور در استان يزد موجب شده است تا از چند روز قبل خانواده ها براي برگزاري مراسم آن لحظه شماري كنند.

نظافت منازل، خريد لباس نو، تهيه شيريني و ميوه هاي تازه فصل و برنامه ريزي براي ديد و بازديد در اين روز از جمله مقدمات براي حلول عيد سعيد فطر و بزرگداشت آن در بين مردمان مومن اين استان است.

بااعلام روز اول ماه شوال و فرارسيدن عيد سعيد فطر،مردم پس ازعمل مستحبي غسل و پوشيدن لباسهاي نظيف و معطر در سطح محله ها ومناطق مختلف تكبيرگويان راهي مصلاي اقامه نماز عبادي سياسي و شكوهمند اين روز مبارك مي شوند.

مردم با ورود به مصلاي نماز عيد فطر ضمن مصافحه و تبريك اين عيد بزرگ به هم براي اقامه نماز آماده مي شوند.

رسم اين است كه قبل از اقامه نماز عيد ، مكبر و مجري اين مراسم چندين مرتبه ذكرهاي وارد شده اين روز را بلند قرائت و نمازگران نيز با او تكرار مي كنند.

مهمترين اين ذكرها گفتن'الله اكبر، لااله الاالله، صلوات بر محمد و آل محمد (ص)' و خواندن دعاي سلامت امام زمان (عج) است.

از قديم الايام رسم بر اين بوده است كه كساني كه نذر و نيازي دارند با تهيه شيريني، آن را در محل برگزاري نماز عيد فطر و قبل ازاقامه نماز بين مردم توزيع مي كردند.

طبخ آش معروف به حضرت'ابوالفضل العباس(ع) و توزيع آن در صبحگاه عيد بين مردم از ديگر آداب و رسوم قديمي اين روز در بين يزديهاست.

در اكثر مناطق استان براساس يك سنت ديني وارزشي، مردم بلافاصله پس از اتمام نماز عيد سعيد فطر و قبل از رفتن به منازل خود، بر سرقبور مطهر شهيدان رفته و با به همراه بردن خيرات از قيبل خرما، شيريني و گل، ياد شهدا و گذشتگان خود را گرامي مي دارند.

شستن قبور شهدا و اموات، قرائت آيات كلام وحي و ذكر ادعيه از ديگر مواردي است كه در اين روز صورت مي گيرد.

مردم مومن استان يزد در ادامه آداب و رسوم خود در اين روز مبارك به ديد و بازديد بزرگترها و ريش سفيدان خانواده و محل سكونت خود مي روند و اين عيد را به آنها تبريگ مي گويند.

برگزاري جشنهاي اسلامي شامل مولودي خواني و مديحه سرايي همراه با دعوت اقوام و بزرگان فاميل از ديگر آداب حسنه اين عيد بزرگ اسلامي است كه در بين يزديها رايج است.

در بين زنان يزدي نيز رسم است كه در روز عيد سعيد فطر بصورت دسته جمعي به خانه فردي كه جلسات ختم قرآن مجيد در طول ماه مبارك رمضان در منزل او برگزار شده است مي روند و با دادن هديه و شيريني، از او تقدير مي كنند.

دربرخي از مناطق استان نيز بانواني كه در جلسه ختم قرآن مجيد ماه رمضان سوره 'اخلاص'
به نامشان ختم شده است در روزعيد فطر از ديگر زنان محل دعوت و با شيريني از آنها پذيرايي مي كنند.

پرداخت زكات فطره و فطريه به نيازمندان جامعه طبق احكام شرعي بويژه به افراد بي بضاعت فاميل نيز مانند بقيه نقاط بلاد اسلامي در دارالعباده با حساسيت خاصي انجام مي شود.

مردم مومن يزد معتقدند عيد سعيد فطر همان روز تولد دوباره انسانها و بازگشت به فطرت پاك انساني و الهي است.

يزديها، در پايان روز، اين تولد دوباره را تا پاسي از شب به شكرانه حضورشان در يك ماه ميهماني خدا و انجام عبادات و ترك معصيتها به شادي و شادماني مي گذارنند.
[ پنجم آبان 1389 ] [ 13:32 ] [ اطلس ایران وجهان ]
عيد فطر در پايان ماه رمضان و اولين روز شوال برگزار مي گردد و عيد قربان يا اضحي دهمين روز ذيحجه مي باشد. غير از اين دو عيد، كه از نظر اسلام اعياد رسمي هستند، ايام ديگري نيز مثل تولد حضرت پيغمبر و بعثت، عيد محسوب مي شود و در آن روزها به نحوي اظهار مسرت وشادي مي كنند
 
مادر بزرگان اردبيلي چند روزي مانده به ماه رمضان به تكاپو مي ‌افتند تا لوازم و مواد لازم براي تهيه انواع خوراك مخصوص سفره ‌هاي افطاري و سحري را فراهم كنند، دادن برنج به آسياب به منظور تهيه فرني، درست كردن انواع مربا و...
 
وقتي شخصي در مي گذشت اولين كار افراد خانواده او آگاه كردن كسان و‌آشنايان بود. اين كار در مورد نزديكان با فرستادن پيك و در باره ديگران از طريق مناجات صورت مي گرفت. مناجات بوسيله موذن مسجد محله متوفي بعمل مي آمد.
 
از مراسم ديگر عزاداري كه خاص اردبيل است يكي هم طشت گذاري در مساجد و تكايا است. سه روز به آغاز محرم مانده طشت گذاري آغاز مي شد و روز اول محلات بزرگتر اقدام به طشت گذاري مي كردند و اين سنت امروز نيز معمول است
 
در اين بازي دسته اي از کودکان يک نفر را از بين خود وادار به بستن چشم يا روي کردن بديوار مي نمودند.آنگاه خود بي سرو صدا و به نحوي که او در نيابد از کنار وي دور شده هر يک در جائي پنهان مي گشتندبعد آنکه چشمش بسته بود با صداي بلند داد مي زد «گيزلين پاچ و گلديم قاچ»
 
مردم آذري نيز شب چله را دور هم جمع مي شوند و بهترين غذاهاي سنتي و بومي خوشمزه را براي اين شب تدارك مي بينند و در اين شب چيله قارپوزي يعني هندوانه چله مي خورند و باور دارند كه هندوانه، سوز سرما را از آنها دور مي كند.
 
سابقاً در اردبيل زايشگاه و بيمارستان نبود و زايمان ها در خانه ها صورت مي گرفت قابله هاي تحصيلكرده مثل امروز وجود نداشت و به جاي آنها زنان سالخورده بنام ماما كه در عوض تحصيلات تجربياتي در كار خود داشتند در امر زايمان دخالت مي نمودند.
 
پس از آنكه دختري مورد پسند قرار مي گرفت اقدام به خواستگاري رسمي مي شد علامت قبول ازدواج ازطرف خانواده دختر چاي شيرين بود و در اين روز از اقرباي دختر هم عده اي بدين مجلس كه به «شيرني ايچدي» معروف بود دعوت مي شدند. در اين مجلس ميزان مهريه و شرايط طرفين و تاريخ عقد مشخص مي شد نامزدي رسمي صورت مي گرفت
 
از سنن تاريخي مردم اردبيل بجاي آوردن مراسم جشن نوروز باستاني است. تشريفات برگزاري اين جشن نسبت به نقاط ديگر ايران تا حدي مفصل و وسيعتر بوده است و با آمدن «تكمچي »ها آغاز مي گشته است
 
مردم آذري نيز شب چله را دور هم جمع مي شوند و بهترين غذاهاي سنتي و بومي خوشمزه را براي اين شب تدارك مي بينند و در اين شب چيله قارپوزي يعني هندوانه چله مي خورند و باور دارند كه هندوانه، سوز سرما را از آنها دور مي كند
زبان و گويش‌هاي مادري به عنوان نخستين عامل در برقراري ارتباط بين انسان‌ها از زماني كه بشر در زندگي اجتماعي تكلم را آموخت، همواره با او بوده و بعد از مرگش هم به نسل‌هاي آينده منتقل شده است.

اين عامل دست كم براي زماني طولاني همواره نقش پيوند چندين نسل به همديگر را بازي مي‌كند و علاوه بر كاركرد بيان عاطفه و احساسات، اطلاع رساني و بيان خواسته‌ها و نيازهاي دروني انسان به همديگر، آداب، فرهنگ و آيين‌هاي حاكم بر جامعه را هم به نسل‌هاي ديگر و آينده منتقل مي‌كند.

اين عطيه پروردگار به اشرف مخلوقات به اندازه‌اي قوي و عجين شده با زندگي اوست كه به آساني زوال نمي‌پذيرد، اما در طول زمان دستخوش تداخلات و تغييراتي مي‌شود.

زبان و يا گويش مادري بهترين وسيله براي تقويت محبت و صميميت بين افراد است و اطلاق زبان مادري به زبان و يا گويش بومي و محلي هم باتوجه به اينكه مادر نماد محبت و دوست داشتن است، به احتمال زياد روي اين اعتقاد انجام شده است.

البته منظور آن نيست كه انسان به ساير اقوام و افرادي كه با زبان‌هاي ديگر تكلم مي‌كنند، محبت و علاقه‌اي نداشته باشد چرا كه پروردگار متعال بنابه تصريح معتبرترين كتاب آسماني خود همه انسان‌ها را با هر قيافه، نژاد، رنگ پوست و زبان بطور يكسان آفريده است و انسان‌ها از اين نظر هيچ تفاوتي با همديگر ندارند.

بلكه انسان‌ها در گستره دنياي بزرگ كه زبان‌ها و گويش‌هاي گوناگون را در خود جاي داده است همواره به زبان و گويش مادري خويش تسلط كافي دارند و به همين دليل مطالب و افكار خويش را با اين زبان راحت تر بيان مي‌كنند.

در فلات آذربايجان هم كه استان اردبيل بخشي از آن را تشكيل مي‌دهد، گويش ها و لهجه‌هاي گوناگوني وجود دارد.

پرداختن به ريشه و تاريخ زبان مردم منطقه نيازمند صرف زمان‌هاي متمادي براي تحقيق و مطالعات فراوان است و اين درحاليست كه اسناد و مدارك معتبري هم شايد در اين زمينه موجود نباشد.

شادروان بابا صفري در كتاب " اردبيل در گذرگاه تاريخ " مي‌نويسد: زبان تركي، ره‌آورد تركان است كه با نفوذ تدريجي آنان در اين منطقه كم كم رايج شده است.

به نوشته‌ي وي، در عهد اشكانيان و ساسانيان طوايف ترك نژاد براي به دست آوردن مراتع و چراگاه از مشرق به سمت ايران وارد شدند.

دكتر حسن احمدي گيوي، در مقدمه كتاب "دستور تطبيقي زبان تركي و فارسي" مي‌نويسد: زبان تركي از نظر خاستگاه در شمار زبان‌هاي اورال ، آلتايي است كه متكلمان به آن زبان از سرزميني واقع در ميان كوه‌هاي اورال و آلتايي (در شمال تركستان) و در زمان‌هاي گوناگون به سرزمين‌هاي گوناگون مهاجرت كرده‌اند.

وي مي‌نويسد: زبان تركي آذربايجاني، زبان بخش بزرگي از شمال غرب ايران شامل استان‌هاي آذربايجان شرقي ، آذربايجان غربي ، اردبيل ، زنجان و نيز بخشي از مناطق مركزي ايران از جمله تهران، كرج، ساوه، قزوين ، همدان و شهرهاي استان مركزي است.

به نوشته احمدي‌گيوي، اين زبان بخشي از استان پهناور شمالي يعني گيلان را نيز دربرمي‌گيرد و در سرزمين‌هاي برون مرزي نيز زبان تركي، زبان رسمي آذربايجان و مناطق گسترده‌اي از ازبكستان، گرجستان، داغستان، قزاقستان و اوكراين است.

وي مي‌نويسد: زبان تركي آذربايجاني داراي گويش‌هاي فراواني است و گويش‌هاي باكو، تبريز، لنكران، قره‌باغ و اردبيل از جمله آن‌هاست.

وي در اين كتاب مي‌نويسد: " من هم ايران را دوست دارم هم آذربايجان را ، برهر دو عشق مي‌ورزم منتها من ايراني را دوست دارم كه آذربايجان را اندامي از پيكر خود بداند و پاره‌ي تن خود بشمارد و بر رشد و توان و بالندگي آن همت گمارد و نيز آذربايجاني را دوست دارم كه چون سروي سرفراز و شاخه گلي دلنواز در بوستان دل ستان ايران عزيز و در كنار گل‌ها و سروهاي شيراز و اهواز و ... ببالد و سايه و رنگ و بوي آن ديده و مشام ايران و ايراني را نوازش دهد."
وي مي‌نويسد: " هم زبان تركي را دوست دارم و هم زبان فارسي را ، زبان تركي را از آن رو دوست دارم كه زبان مادري من است و مادرم به آن زبان شيرين و دلنشين، مرا لالايي گفته و با مفاهيم والاي پدر و مادر، خدا، عشق، ايمان، ميهن، ملت، انسان، آيين‌ها و باورهاي بومي و قومي آشنايم ساخته است.

اما به زبان فارسي به آن سبب عشق مي‌ورزم كه زبان ملي و زبان رسمي وطن من است و من آن را سازنده‌ترين و مهم‌ترين عامل وحدت ملي مي‌شناسم و يگانه وسيله‌اي مي‌دانم كه از يك سو مرا با هم ميهنان شيرازي ، اهوازي، بوشهري، بهشهري ، كرماني ، كرمانشاهي و مردم ديگر نقاط ايران عزيزم پيوند مي‌دهد و تفهيم و تفاهم مي‌آفريند.

به وسيله اين زبان فاخر و شيرين است كه گنجينه گرانسنگ آثار ذوق و انديشه فردوسي، مولوي، ناصر خسرو، نظامي، عطار، سنايي ، سعدي ، حافظ، حلاج، خرقاني ، ابن سينا ، بيروني ، بوسعيد ، غزالي ، بايزيد بسطامي ، بلعمي و بيهقي و ديگر صاحبان سخن، ذوق، انديشه، دانش و بينش ميهنم مرا گوهرها مي‌بخشد و بر حيثيت و شخصيت و افتخار و غرورم مي‌افزايد." استاد زبان و زبان شناسي دانشگاه‌هاي اردبيل دراين زمينه مي‌گويد: خداوند زيبايي را دوست دارد و اين در زوايا و مظاهر آفرينش پروردگار بزرگ از جمله خلقت گل‌هاي رنگارنگ با عطرهاي گوناگون آشكار است.

[ پنجم آبان 1389 ] [ 13:27 ] [ اطلس ایران وجهان ]

صداى پاى بهار که مىرسد، گيلان اين سرزمين جنگل و دريا باطبيعت دل انگيز و مردمان مهمان نوازش با آيين هاى خاص خود به استقبال زيبايى مىروند.
درفرهنگ عامه گيلان نوروز واژه اى آشناست و درخود نوشکفتن و تازه شدن را به ارمغان دارد.
مردم اين استان با يک باور قديمى هرسال در آستانه سال جديد با زدودن کهنگىها از دل و محيط اطراف خود به پيشواز طراوت و تازگى مىروند.
مردمان گيل و ديلم در سرزمين کوه و جنگل و دريا از آداب و سنن ويژه اى برخوردارند که گوياى باورهاى قلبى آنان در تحول و نوشکفتن است .
بهار که از راه مىرسد صداى نوروزخوانان گوش هرشنونده اى را نوازش مى دهد و آنان را در استقبال از طراوت و شادابى فرا مىخواند.
اگرچه بسيارى از آيين ها و آداب رايج مردمان اين سامان در گذر زمان به فراموشى سپرده شده اما هنوز هم در مناطق مختلف گيلان کسانى هستند که با باورهاى خود سر مىکنند.
خانه تکانى، چهارشنبه سورى، قاشق زنى، نوروز خوانى، پخت شيرينى رنگ آميزى تخم مرغ ، دوخت لباس هاى محلى، ديد و بازديد و مراسم تحويل سال با استخاره قرآن و دهها مراسم ديگر ازآداب و رسومى است که در باور مردمان اين سامان نشسته است .
سفيد کردن ديوارهاى گلى با آب آهک ، شستن لباس ها و فرش هادرآب رودخانه از جمله مراسمى است که همچنان در برخى از روستاهاى منطقه رواج دارد.
زنان روستايى با خواندن ترانه هاى شاد محلى هنگام رفت و روب خانه طلايه داران اعلام نزديک شدن نوروز هستند.
پخت انواع شيرينى، نقل و نبات ، تنقلات از جمله سننى است که هنوز در سراسر استان در اين ايام رواج دارد.
در سالهاى گذشته زنان شيرينىهاى عيد نوروز را در خانه تهيه مىکردند که اين کار بخشى از هزينه هاى نوروز را کاهش مىداد.
حلوا کوچول، حلوايى دستى، نان برنجى، نان خلفه ، نان گندمى، آب نباتى و پشمک ، کلوچه هاى محلى از شيرينى هاس سنتى اين ايام است .
براى تهيه شيرينى از دوشاب، کنجد، تخم مرغ ، پوست مرکبات و آرد برنج و گندم استفاده مىشود.
خريد و دوخت لباس هاى محلى از بازار با رنگ هاى شاد آذين شده جلوه اى ديگراز نوروز دراين استان است .
پس از حلول سال نو خانواده هاى گيلانى به ديد و بازديد يکديگر مىروند و براى هم سالى خوش همراه با سلامتى را آرزو مىکنند.
اين ديد و بازديدها تا قبل از روز سيزده بدرادامه دارد. 



حنابندان
پيش از فرار رسيدن عروسي مراسمي به نام "حنابندان" در شهرها بر پا مي شد. در اين مراسم عروس مي بايد در اين شب دست و پايش را حنا ببندد.

نارنج زني
از ديگر مراسم ازدواج "نارنج زني" است. رابينو که در اوايل قرن بيستم در گيلان به سر مي برد، خود شاهد اين مراسم بود. وي مي نويسد که هنگام ازدواج، داماد نقل و سکه بر سر عروس مي پاشد، بعد نارنج يا پرتقالي به طرف او مي اندازد. آنگاه عروس و داماد دور چاه مي گردند. عروس سکه اي به نشانه خوشبختي در چاه مي اندازد و پس از آن درخت توتي در خانه مي نشانند.

گيشه بري
گيشه بري از ديگر مراسم مربوط به ازدواج است. بردن عروس به خانه داماد را گيشه بري مي نامند. اين مراسم پرشور با صداي ساز و نقاره و ترانه خواني و شادماني خانواده عروس و داماد و ديگر مهمانان همراه است.

در شهرها معمولاً ازدواج با پا درمياني خانواده و معرفي چند دختر به پسر مورد نظر صورت مي پذيرفت. گاه دلاک حمام را براي آشنايي و پرسيدن نظر دختر نزد او مي فرستادند و يا در حمام هاي عمومي دختر مورد نظر را برانداز کرده و پس از پسنديدن به خواستگاري او مي رفتند. مراسم خواستگاري و تعيين مهريه و شيربها از موارد مطرح براي دو خانواده است.
نوروز خواني


نوروز خواني از مراسم آخر هر سال در گيلان است. نوروزخواني که هم اکنون نيز کم و بيش رواج دارد، در گيلان نماد ورود بهار و خير و برکت است. براي اين کار گروهي نوروزخوان در کوچه و خيابان به راه مي افتند و اشعاري مي خوانند. از معروف ترين اين اشعار مي توان به "دوازه امام" و "عروس گوله" اشاره داشت.

اغلب نوروزخوانان نخست دوازده امام را مي خوانند و وقتي به قسمت ترجيع بند مي رسند، آن را دو نفري تکرار مي کنند و بعد نوروز و نوسال مي خوانند.

اين شعر چنين آغاز مي شود:

"همي خوانم امام اولين را شه کشور اميرالمؤمنين را
وصي و جانشين يعني علي را
به ياسين والف لام و به فيروز دهيد مژده که آمد عيد نوروز
امام دومين هم دسته گل شفاعت مي کند او بر سر پل
حسن بابش سوار است او به دلدل
به ياسين و الف لام و به فيروز دهيد مژده که آمد عيد نوروز "

اين شعر در مدح دوازده امام ادامه مي يابد.

عروس گوله


نمايش "عروس گوله" نيز از ديگر مراسم قبل از حلول سال نو به شمار مي رفت. اين نمايش همراه با آواز ريتميک داراي مفاهيم اخلاقي و آييني خاصي بود. بازيگران اين نمايش معمولاً سه نفر بودند و به نقش غول، پيربابو و نازخانم ظاهر مي شدند. نقش نازخانم را بيشتر مواقع پسر جواني که لباس زنانه پوشيده بود اجرا مي کرد.

پير بابو يا کوسه نقش پيرمردي بود که با غول بر سر تصاحب نازخانم به بحث و جدل مي پرداخت. غول هم خود را با کلاهي از کلوش (ساقه برنج)، زنگوله ها و چماق به هيبتي عجيب مي آراست. اين گروه به منازل مختلف رفته، به ايفاي نقش خود مي پرداختند و در ازاي تهنيت گويي خويش و آرزوي سالي پربرکت و پر يمن براي صاحبخانه، از او هدايايي دريافت مي کردند.

گاه نقش يک شخصيت ديگر به اسم "کاس خانم" نيز به اين جمع اضافه مي شد
گل گل چهارشنبه


از ديگر مراسم کهن ايرانيان که در گيلان هم با بعضي تغييرات جزيي به آن مي پردازند، "چهارشنبه سوري" است که در غروب آخرين سه شنبه سال و در شب چهارشنبه انجام مي شود. به اين منظور خار، بوته، گون و کاه جمع آوري مي شد و با درست کردن پشته هايي که معمولاً رو به سمت قبله مي نهادند و سپس آتش زدن آنها، از روي آتش مي پريدند و هنگام پريدن با خوشحالي مي خواندند:
گل گل چهارشنبه به حق پنج شنبه

زردي بشه، سرخي بايه نکبت بشه، دولت بايه

يعني: اي شعله آتش چهارشنبه، به حق پنج شنبه، زردي و ضعف و بيماري رخت بر بندد و نوبت سرخي و نشاط و خرمي فرا رسد. دوره نکبت و ناکامي به سر آيد و دولت و اقبال روي نمايد.
اين سنت که از روزگار زرتشت و حتي جلوتر بر جاي مانده، در دوران اسلامي با اعتقادات مردم در هم آميخته و رنگ و بويي ديني گرفته است. دود کردن اسپند هم از اين رسوم است که سعي مي شد از سادات خريداري شود و به هنگام دود کردن آن زمزمه مي کردند:

عاطتيل کن، باطيل کن تي مرده ماره بيرون کناسفند دوکن چاووس بايه مردمار به هوش بايه



يعني: عاطل و باطلش کن و چشم زخم را از وجودها دور ساز. مادر شوهرت را بيرون کن. اسپند دود کن تا چاووش بيايد. تا مادر شوهرت به هوش بيايد.

علاوه بر اين به نيت اين که دختران به زودي به خانه شوي بروند، دختران دم بخت را چند ساعتي از خانه بيرون و خانه تکاني مي کردند. شکستن کاسه و کوزه و ظروف کهنه به علامت دور ساختن نفرت و رفع قضا و بلا از ديگر آداب اين روز به شمار مي رفت.

مراسم چهارشنبه سوري در نواحي مختلف گيلان با تفاوتي اندک اما شبيه به هم اجرا مي شد و گاه شليک تير و ترکاندن ترقه نيز در برنامه جاي داشت. گاه نيز به نيت برکت، يکي از اهالي با تبر به سمت درختي که بار نمي داد مي رفت اما با ضمانت ديگران براي بار آوردن درخت در سال بعد، شخص تبر به دست از قصد خود منصرف مي شد.

فالگوش ايستادن


از ديگر برنامه هاي چهارشنبه سوري بود. براي اين کار، در گذرگاه ها مي ايستادند و با شنيدن پنهاني نخستين کلمات عابرين، مفهوم آن را حمل بر توفيق يا ناکامي خود در سال آتي مي شمردند.
قاشق زني

از ديگر رسوم اجرايي اين شب بود که معمولاً جوانان و بيشتر دختران به در خانه همسايه ها مي رفتند و با پنهان کردن روي خود و بدون دادن آشنايي، خواستار هديه مي شدند. نقل و نبات و تنقلات از عمده ترين چيزهايي بود که در کاسه قاشق زنان جاي مي گرفت.

شال اندازي

در مناطق روستايي کوهستاني از رسوم شايع چهارشنبه سوري بود و گاه حالت نوعي خواستگاري از دختر صاحب خانه را داشت. معمولاً به گوشه شال اينان مقداري شيريني و آجيل به عنوان هديه صاحب خانه بسته مي شد و شال اندازان بدون مشخص کرن هويت خويش به خانه فرد ديگري مي رفتند.

آینه تکم


یکی دیگر از مراسم قبل از سال نو، اجرای یک نمایش عروسکی به نام "آینه تکم" است که در نواحی غربی استان گیلان انجام می شد. "تکم چی ها" از آذربایجان به نقاط هشتپر و حتی انزلی و رشت می آمدند و پیام آور رسیدن سال نو و نوروز می شدند.
"تکم" عروسکی به شکل بز بود که به دسته ای متصل می شد و آن را با پارچه ها و منجوق های رنگی و پر می آراستند و با بالا و پایین بردن دسته ای که از میان چوبی سوراخ دار می گذشت، آن را به حرکت و جنبش وا می داشتند. در کنار این نمایش با صدای دو چوب که به هم می خورد و آهنگی شاد را تداعی می کرد، تکم چی ها ترانه هایی خوش آهنگ می خواندند.
سيزده سال


آخرين مراسم نوروز، سيزده سال است. در اين روز مردم گيلان بيشتر به کنار رودخانه ها و در دل جنگل ها مي روند و به صورت گروهي، آخرين روز نوروز را گرامي مي دارند. دختران گيلاني در اين روز سبزه گره مي زنند. اين مراسم معمولاً با بندبازي، کشتي گيله مردي و نواختن ساز و نقاره همراه است.

بندبازی (لافندبازی)





از نمایش های سنتی گیلان که بیشتر در جشن هایی مثل عروسی، عید نوروز و یا در بازارهای هفتگی اجرا می شد، بندبازی است. در گیلان به آن "لافندبازی" نیز گفته می شود و مانند همان بندبازی در سیرک است. نمایش بر روی طنابی که از روی دو میله فلزی و چوبی محکم و ضربدری شکل گذشته و در دو طرف مهار شده، انجام می شود. اصلی ترین فرد نمایش "پهلوان" نام دارد که بر روی طناب ها با پای برهنه راه می رود و برای تعادل خود چوبی بزرگ به نام لنگر در دست می گیرد. پهلوان با ایستادن داخل تشت و یا قابلمه بر روی طناب راه می رود. گاه با دوچرخه ای که لاستیک آن را برداشته اند فواصل دو تیر را می پیماید. قرار دادن صندلی داخل یک سینی و نشستن روی صندلی و حفظ تعادل در همان حالت، از جمله عملیات دشوار این افراد است. در پایین طناب شخصی که لباس مسخره ای پوشیده و به "یالانچی پهلوان" مشهور است با لودگی و مسخرگی به تقلید از پهلوان می پردازد. نقاره چی و سرناچی نیز با نواختن آهنگ، تماشاگران را در فضای شاد این نمایش سهیم می سازند.

کشتی گیله مردی


این کشتی که امروزه همچنان پای برجاست، یادگار صلابت و دلاوری مردم این خطه است. کشتی "گیله مردی" ریشه در تاریخ دارد. "مقدسی" در قرن چهارم هجری از این کشتی یاد کرده است.
"ظهیرالدین مرعشی" در مورد آن می گوید رسم مردم دیلم است که جوانان روغن بر خود بمالند و پس از استراحت و خوراک کافی و لذیذ از گوشت، روغن، عسل و ... زور آنها زیاد شده و قدرت می یابند که با فرد دیگری کشتی بگیرند.
کشتی گیران گیله مرد مراتب خاصی نظیر تنگوله یا نوچه، پهلوان، سرپهلوان یا میداندار دارند. این کشتی در محوطه ای محصور به نام "سیمبر" یا "سبزه میدان" برگزار می شود. کشتی گیله مردی معمولاً در تابستان و اعیاد و عروسی ها انجام می شود. کشتی گیران که شلوارهایی به نام "لاسپار" به پا دارند با بالاتنه لخت، ابتدا به حضار احترام می گذارند و سپس با حرکات نمایشی قدرت خویش را به رخ حریفان می کشانند. این حرکات نمایشی "فوزوما" یا "فزّومما" خوانده می شود.
پس از رجزخوانی، حریف با کف زدن به او پاسخ می دهد. نبرد ابتدا با حواله کردن مشت ها آغاز می شود. این بخش در موارد بسیار منجر به مجروح شدن و شکستگی استخوان یکی از طرفین می شود. در این کشتی هرگاه دست یکی از طرفین با زمین برخورد کند بازنده محسوب می شود. جایزه این مسابقات به صورت غیر نقدی و شامل پارچه، آینه، پیراهن، گوسفند و گاو و ... است. به این جایزه "برم" می گویند.
شب چله


شب چله از مراسم باستاني ايران، در گيلان هم از منزلت خاصي برخوردار است. شب اول دي ماه هر سال را اهل خانواده و خويشان و گاه همسايه ها گرد هم مي آيند تا آيين شب چله را برگزار نمايند. براي مراسم شب چله، معمولاً خوردني ها و تنقلات و آجيل زيادي فراهم مي آورند. هندوانه به سفره اين شب رنگ و بويي ديگر مي بخشد و به قولي اگر هر کس در شب چله هندوانه بخورد، در تابستان احساس تشنگي نمي کند. يکي از ترانه هايي که در اين شب زمزمه مي شود، چنين است:
امشو، شب چله، خانم جير پله چاقو بزنيم هندوانه کله
يعني: امشب شب چله و خانم زير پله است، چاقو به هندوانه بزنيم.
از ديگر خوردني هاي اين شب، برنج برشته، عدس و گندم برشته، کونوس (ازگيل وحشي)، آجيل، پرتقال، ليمو، خوج (گلابي محلي) و ميوه هاي ديگر است.
تفال به ديوان حافظ از ديگر آداب اين شب است. پس از نيت و سوگند دادن حافظ به شاخ نبات، ديوان را مي گشايند و اولين غزل صفحه جلوتر را مي خوانند. اعتقاد بر اين است که بيش از سه بار نبايد فال گرفت چون حافظ ناراحت مي شود و حرف هاي خوش نمي زند
 بازی ( آب پاشان، آبریزان، تیرماسیزه)



از مراسم متداول گیلان در گذشته، آب بازی بود که امروز کمتر اثری از آن می توان یافت. این جشن در شرق گیلان و غرب مازندران به "تیرماسیزه" به معنی سیزدهم ماه تیر مشهور شده و احتمالاً همان تیرگان است. در فرهنگ ایران پیش از اسلام روز سیزدهم هر ماه تیر نام داشت و روز سیزدهم تیر را جشن می گرفتند. این مراسم به "آبریزان" یا "آب پاشان" نیز معروف بود.

جشن آبریزان تا عهد شاه عباس در طبرستان و گیلان برقرار بود و سپس به تدریج از یاد رفت.

کتاب "عالم آرای" عباسی با توجه به این که در تقویم دیلمی سال 360 روز بود و 5 روز آخر به حساب نمی آمد، مراسم آبریزان را با محاسبه ایام "خمسه مسترقه" یعنی همان 5 روز آخر سال و افزودن آن پس از پایان سه ماه بهار، در روز 13 ماه تیر محاسبه می نماید و می افزاید "در میان عجم یعنی ایرانیان، این روز به روز آب پاشان معروف است. در این مراسم بزرگ و کوچک، مذکر و مونث به کنار دریا می رفتند آب بازی می کردند و به طرب و خرمی می پرداختند و به راستی مراسمی تماشایی به وجود می آمد". این رسم در بعضی از نقاط کشور مانند یزد، کرمان و اصفهان نیز معمول بود و در 13 تیرماه هر سال مردان و زنان در حالی که هر یک ظرفی همراه داشتند، به کنار رودخانه می رفتند و به سرو روی یکدیگر آب می پاشیدند.

زکریا قزوینی نویسنده کتاب "عجایب المخلوقات" نیز از جشنی به نام "آب پاشان" یاد کرده و انگیزه آن را به قحطی شدید و توسل فیروز (جد انوشیروان) به خداوند و دعای او برای باریدن باران و رفع قحطی و گرسنگی نسبت داده است. در این باره آمده که مردم در این روز به تبرک باران، از شدت شادی به یکدیگر آب می ریختند و این کار از آن زمان متداول شد.

از مراسم دیگر این روز "فال گیری" و "لال شوش زنی" است. در این مورد، بزرگ خاندان بر بدن اهل خانه و دام ها و نیز به در و دیوار و همه چیز چوب می زد و خاموشی اهل خانه در برابر ضربات ترکه چوب، به باور آنها باعث برکت و رونق اقتصادی و معیشتی آنان می شد.
ورزا جنگ


از رسوم و نمایش های دیرین گیلان و بعضی از نقاط ایران، جنگ گاوهای نر است. در گیلان به آنها "ورزا" یا "ورزو" گفته می شود. گاوهای جنگی معمولاً توسط ملاکین یا روستاییان مرفه نگهداری می شدند و فقط به درد مبارزه و جفت گیری می خوردند. این گاوها از شاخ های محکم برخوردارند که وسیله دفاع و حمله آنهاست. کوهان پشت ورزاها به آنها صلابتی می بخشد که هنرمندان سفالگر هزاران سال قبل را به الهام و ساخت شمایل سفالی آنان واداشته است. ساخت سفالینه های قرمز رنگ ملهم از این گاوهای نر زورمند از مشخصه های هنر باستانی گیلان است.

قدیمی ترین سندی که به چنین نمایشی در گیلان اشاره دارد فرمانی است نوشته بر روی سنگ مرمر قهوه ای و به خط نستعلیق بر ایوان ورودی مسجد جامع لاهیجان که به دستور "سلطان حسین صفوی" نگاشته شده و طی آن اهالی را از ارتکاب اعمال خلاف بازداشته و امر به تأدیب و تنبیه خلافکاران کرده است.


این فرمان که تاریخ 1106هـ. ق را دارد مردم را از کبوتر پرانی، گرگ دوانی و نگهداری گاو و قوچ و سایر حیوانات به منظور جنگ با یکدیگر بازداشته و این اعمال را ممنوع شمرده است.



چوگان بازی


این بازی که توسط اسب سواران انجام می شد اولین بار در زمان شاه عباس صفوی به هنگامی که لاهیجان را فتح نمود در گیلان مورد توجه قرار گرفت. پس از فرار "خان احمدحان" آخرین حاکم کیای بیه پیش، ملک موروثی او به دست صفویان افتاد. به دستور شاه عباس باغ بزرگ او را برای ایجاد زمین این بازی خراب کردند و از آن پس این محل به سبزه میدان مشهور شد.

پولو(polo) کلمه ای انگلیسی مأخوذ از واژه ای تبسی و به معنی چوگان است.



چاه نخجیر


حکام قدیم گیلان به شکار علاقه فراوان داشتند. در عملیات شکار که "چاه نخجیر" نامیده می شد، ابتدا قسمتی از جنگل به عنوان شکارگاه انتخاب می شد. سپس با در هم پیچیدن شاخه های درختان دو رشته پرچین محکم به مساحت یک یا دو فرسخ درست می کردند. این دو پرچین طوری تهیه می شد که به تدریج بر یک نقطه متمرکز می شدند به گونه ای که در آخرین مرحله به زحمت گذرگاهی برای عبور یک شکار باقی می ماند. این دالان در انتها، به محوطه ای در عرض ده متر با پرچین های محکم و لانه هایی موسوم به چاه، محصور می شد. در روز شکار مردان گیل و دیلم پشت پرچین ها جمع می شدند و عده ای فریاد زنان با ساز و نقاره هیاهوی وحشت انگیزی ایجاد می کردند. این گروه بین دو پرچین پیش می آمدند و به آرامی شکار را به طرف محوطه مورد نظر می راندند. اطراف محوطه و کمی بالاتر، صفه کوچکی ایجاد می شد که در آنجا مردان جای می گرفتند و هنگامی که حیوان به دام می افتاد درهای لانه ها را می بستند.

وقتی که گرازها، گرگ ها، شغال ها و ... در این لانه ها محبوس می شدند، گوزن ها که نمی توانستند از دالان به لانه ها راه یابند با ضربات پیکان و تبر کشته می شدند. والی و بزرگان دولت آنگاه روی صفه آمده و برای گشودن در لانه ها فرمان می دادند، به نحوی که تنها یک گراز می توانست در آن واحد خارج شود. در این موقع مردی جوان برای ورود به محوطه انتخاب می شد و هنگامی که گراز به طرف جوان حمله ور می شد او با یک ضربه گراز را از پای در می آورد.

شاه عباس صفوی پس از تسخیر گیلان چند بار چنین شکارهایی را ترتیب داده بود. در سال 1003هـ.ق عملیات شکاری توسط او با 10هزار مأمور تعقیب شکار انجام شد. در 1023 هـ.ق شاه عباس بار دیگر به گیلان آمد و به فرمان او 30 هزار نفر مأمور تعقیب شکار از نواحی بیه پس و بیه پیش گرد آمدند و برای تعقیب شکار به جنگل رانکوه اعزام شدند. در این شکار تعداد بسیار زیادی از حیوانات وحشی کشته شدند. این شکار چنان مقبول طبع شاه افتاد که با وجود مرگ 2700 نفر از ماموران، از پایان دادن شکار امتناع ورزید. پس از سقوط فرمانروایان گیلان و ترک بازدیدهای شاهانه، این گونه کشتارهای وسیع پایان گرفت.
آداب و رسوم ازدواج در گیلان


صورت فاگيري ( جشن نامزدي )

پس از خواستگاري روزي تعيين مي شود و فاميل طرفين درخانه عروس جمع شده، طلا و جواهر و ساير وسايلي كه داماد بايد بخرد مشخص مي شود و در كاغذي به نام ( صورت نامه ) ثبت شده و به اعضاي معتقدان و حضار مي رسد. پس از اتمام كار، مردها مي روند و تا ساعتي مجلس زنانه است و خانم ها به شادي مشغول مي شوند.



اسباب واچيني ( خريدن وسايل ):

چند روز پس از جشن نامزدي مطابق قرار چند تن از زن هاي فاميل و همسايه همراه پدر و مادر عروس و داماد به بازار مي روند و مطابق صورت نامه وسايل عروسي را مي خرند كه از آن جمله است: قرآن كريم، طلا، چمدان، لباس، آينه و شمعدان و غيره. در اين مراسم براي سادات و زن هاي مسن و بچه هاي همراه نيز چند تكه پارچه مي خرند و به آنها هديه مي كنند.



چادر واويني ( برش چادر ):

مدتي پس از مراسم اسباب واچيني و قبل از عقد، مادر داماد همراه با عمه داماد و چند نفر همسايه و يك نفر خياط به خانه عروس مي روند و چادر عقد عروس را برش داده و با نخ كوك مي زنند. اين مراسم براي اعلام نزديكي جشن عقد و اجازه به عروس كه لباس هايش را براي مراسم عقد آماده كند.



جهاز بري ( حمل جهيزيه ):

بعد از چند روز پدر داماد و چند نفر از معتمدين به خانه عروس دعوت مي شوند و ضمن صرف چاي و شيريني جهيزيه عروس را يكي يكي در مجلس حاضر كرده و ضمن تعيين بهاء آن در ورقه اي به نام جهاز نامه ثبت مي كنند. پس از آن زنان فاميل جهت ملاحظه جهاز به تماشا و پايكوبي مي نشينند. و سر انجام تمام آن وسايل را به خانه داماد مي فرستند. در اين مراسم عروس موظف است كه به نزديكان داماد شيريني، عطر، آيينه، پارچه و پيراهن و جوراب و جانماز اهداء مي نمايد. در اين موقع عروس رسما از پدر و مادر خود خداحافظي كرده و خانه شوهر مي رود.



حنابندان:

اين جشن كه مراسم خداحافظي عروس است در آخرين شبي كه عروس به طور رسمي در خانه پدرش به سر مي برد برگزار مي گردد. در اين شب از خانه داماد هفت سيني با حنا و شمع و شيريني به خانه عروس فرستاده مي شود در حالي كه سيني بر سر خواهر بزرگ داماد قرار دارد وارد مجلس مي گردد بعد طلاجات عروس و ديگر وسايلي كه در اسباب واچيني خريداري شده به حاضرين نشان داده مي شود. پس به دست عروس و داماد حنا مي گذارند و حناي اضافي را نيز ميان مجلس مي گردانند. و همه ي خانم ها بر مي دارند.




شاباش ( رونما ):

از جمله رسوم این منطقه در عروسیها این است که بیشتر مدعوین به عروس و داماد پول نقد یا جنس هدیه می دهند و نام هدیه کننده به آوازه بلند در مجلس اعلام می شود و شخصی هم مامور ثبت نام و نشان و نوع و میزان هدیه می شود تا مدرکی برای انجام عمل متقابل در موقع مشابه بوده باشد و این تشریفات را شاباش یا رونمای عروسی گویند.


منبع تبيان استان ها
[ پنجم آبان 1389 ] [ 13:24 ] [ اطلس ایران وجهان ]
شب چله
مردم استان قزوین نیز همچون دیگر هموطنان ایرانی، این آیین کهن را با رفتن به خانه بزرگ ترها می‌گذرانند. به عقیده بزرگ‌ترها صرف میوه‌های مختلف خشک و تر و میوه‌های سرخ فام که به «شب چره» معروف است، همراه با خوراکی‌های دیگر شگون داشته و زمستان پربرکتی را نوید می‌دهد. در بعضی مواقع که مادربزرگ‌ها در آوردن تنقلات تاخیر می‌کنند کوچک ترها شعر «هرکه نیارد شب چره- انبارش موش بچره» سر می‌دهند، که مادربزرگ در آوردن «شب چره» تعجیل می‌کند. در این شب اغلب مردم قزوین با خوردن سبزی پلو با ماهی دودی و سپس هندوانه، انار، انواع تنقلات از جمله کشمش، گردو، تخمه، آجیل مشکل گشا و انجیرخشک، شب نشینی خود را به اولین صبح زمستانی گره می‌زنند. به عقیده مادربزرگ‌های قزوینی اگر در این شب ننه سرما گریه کند باران می‌بارد، اگر پنبه‌های لحاف بیرون بریزد برف می‌آید و اگر گردنبند مرواریدش پاره شود تگرگ می‌آید. یکی دیگر از آداب و رسوم «شب یلدا» فرستادن «خونچه چله» از سوی داماد به عنوان هدیه زمستانی برای عروس است. در این خونچه برای عروس پارچه، جواهر، کله قند و ۷ نوع میوه مثل گلابی، هندوانه، خربزه، سیب و به با تزئینات خاصی فرستاده می‌شود.

جشن انار

مردم بخش «تارم» اواخر شهریور یا اوایل مهر ماه در یک روز معین، دسته جمعی به مزارع انار می‌روند و با نواختن دایره یا سرنا و دهل، شروع به چیدن انار می‌کنند. تا پیش از این روز کسی حق چیدن انار را ندارد.

جشن فندق

«رودبار شهرستان» از مناطقی است که بیشتر به کشت فندق اختصاص دارد. در بسیاری از روستاهای این ناحیه، در اواسط مرداد ماه جشن فندق برپا می‌شود. اهالی روستا در روز معینی با هم به مزارع می‌روند. در ابتدا شخصی به خواندن اشعاری بیشتر به صورت بداهه می‌پردازد و دیگران تکرار می‌کنند. سپس همه شروع به چیدن فندق می‌کنند. دوشیزگانی که نامزد شده اند، برای همسران خود از هسته فندق گردنبند درست می‌کنند و به آن «گلوانه» می‌گویند. آن‌ها این گردنبند را در فصل زمستان به شوهران خود هدیه می‌دهند.

جشن تیرگان

این جشن همان جشن تیرگان ایران باستان است، که در روز سیزدهم تیرماه برگزار می‌شود. به این ترتیب شخص خوش قدم، صبح زود به خانه دعوت می‌شود تا با تکه چوبی از درخت «داغ داغان» به کیسه‌های گندم، آرد ، حبوبات و... بزند تا به آن‌ها برکت بدهد. او هم چنین با چوب به اعضای خانواده می‌زند تا سلامت بمانند. در حین انجام مراسم کسی نباید صحبت کند. در شب سیزده تیر ماه مراسم شال اندازی انجام می‌شود. در این روز پاشیدن آب را به یکدیگر خوش یمن می‌دانند.

نوروز

مردم استان قزوین مانند مردم دیگر مناطق ایران، از اوایل اسفندماه خود را برای برگزاری مراسم سال نو آماده می‌کنند. آن‌ها همراه خانه تکانی و نظافت، به خانه تکانی دل‌های خود می‌پردازند و در روز عید با چیدن سفره‌های رنگین، پذیرای میهمانان خود می‌شوند. آن‌ها در سفره‌های پارچه ای قلمکار و ظروف رنگارنگ بلوری، انواع شیرینی‌های خانگی، انجیر، آلبالوی خیس شده، نخود، کشمش و نقل و نوعی توت را که با خمیر پودر پسته و بادام درست می‌کنند، می‌چینند و به میهمانان تخم مرغ رنگ شده (با پوست پیاز) عیدی می‌دهند. امروزه از روز اول عید، دید و بازدیدهای خانوادگی آغاز می‌شود و تا قبل از سیزده به در پایان می‌گیرد.

نوروزی خوانی

نوروزی خوانی یکی از مراسم مربوط به روزهای پایانی سال است و جزئی از مراسم استقبال نوروز به شمار می‌رود. نوروزی خوان‌ها بیشتر از اهالی روستاهای منطقه «الموت» و «طالقان» هستند؛ آن‌ها در دسته‌های ۲ تا ۴ نفره، در کوچه و خیابان به راه می‌افتند و با خواندن اشعار کوتاه و بلند، طلیعه سال نو را به مردم مژده می‌دهند و بیت یا ۲ بیت دیگر را، ۲ نفر دیگر پاسخ می‌دهند. ساکنان منازل با شنیدن صدای نوروزی خوان‌ها، به استقبال آن‌ها رفته و با دادن پول و شیرینی از آن‌ها پذیرایی می‌کنند.

سیزده بدر

در روز سیزده فروردین، مردم به طبیعت می‌روند و دور هم جمع می‌شوند و به شادی می‌پردازند و نیز رسم است که هر کس کنار رود برود و ۷ سنگ کوچک را به نیت رفع و دفع بلا و بیماری به داخل آب پرتاب کند و دختران دم بخت سبزه گره بزنند. در پایان نیز سبزه‌ها را به آب انداخته و به خانه‌های خود بازمی‌گردند.

خواستگاری

در این مراسم مادر و چند تن از خانم‌های خانواده داماد به دیدن دختر می‌روند. اگر پسندیدند در جلسه بعد داماد را با خود می‌برند. چنان چه داماد هم دختر را پسندید مادر او هدیه ای را که به آن نشانه می‌گویند، به خانواده دختر می‌دهد.

چمچه خاتون

از دیگر رسوم باران خواهی است. در این مراسم درون یک قدح آب ریخته به پشت بام می‌برند و به وسیله یک چمچه، کم کم آب را از قدح به طرف آسمان می‌پاشند.
 
گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
[ پنجم آبان 1389 ] [ 13:7 ] [ اطلس ایران وجهان ]
آداب و رسوم مردم کردستان

جشن‌ها و اعیاد

جشن‌ها
وآیین‌هایی‌ که‌ در میان‌ کردان‌ مرسوم‌ است‌، در برگیرندة‌
جشن‌های‌مذهبی‌،قومی‌ و باستانی‌ است‌ که‌ ریشه‌ در باورهای‌ کهن‌ مردم‌
دارد و اغلب‌ تاریخی‌ وپاره‌ای‌ اسطوره‌ای‌ است‌.

جشن‌ نوروز

یکی‌ از مراسم‌ سنتی‌ و باستانی‌ کردستان‌، جشن‌ نوروز است‌. در این‌ مراسم‌ جشن‌ها و نمایش‌ها جایگاه‌ ویژه‌ای‌ دارد.
میرنوروزی‌ و مراسم‌ کوسه‌ گردی‌
میرنوروزی‌
و مراسم‌ کوسه‌ گردی‌ از جمله‌ بازی‌ها و نمایش‌هایی‌ بود که‌ تا دو دهه‌
پیش‌ به‌ عنوان‌ مقدمه‌ نوروز در اسان‌ کردستان‌ برگزار می‌شد مراسم‌
کوسه‌ گردی‌ توسط‌ دو نفر به‌ اجرا در می‌آمد. یکی‌ را کوسه‌ و دیگری‌ را
زن‌ کوسه‌ می‌نامیدند. کوسه‌ لباس‌ مضحک‌ و گشاد و کوتاهی‌ می‌پوشید و
ریش‌ و سبیل‌ انبوهی‌ از پشم‌ گوسفند می‌گذاشت‌ و با گذاشتن‌ کلاه‌ بلند و
شاخ‌ بر سر و آویزان‌ کردن‌ زنگوله‌ای‌ به‌ دور گردن‌ خود، به‌ همراه‌ زن‌
کوسه‌ که‌ او نیز لباسی‌ زنانه‌ می‌پوشید و به‌ نحو مضحکی‌ آرایش‌ می‌کرد،
در کوچه‌ها و معابر به‌ راه‌ می‌ا فتاد و موجب‌ خنده‌ و شادی‌ اهالی‌
می‌شد.
مراسم‌ میرمیرین‌ یا امیربهادری‌
یکی‌ دیگر از مراسم‌ که‌ از
دیرباز در میان‌ کردها رواج‌ اشت‌ و هر سال‌ به‌ مناسبت‌ فرا رسیدن‌ نوروز
با تشریفات‌ و شکوه‌ خاصی‌ برگزار می‌شد، «میرمیرین‌» یا «امیربهادری‌»
است‌. در گذشته‌ این‌ مراسم‌ سنتی‌ از جایگاه‌ ویژه‌ای‌ برخوردار بود. در
این‌ مراسم‌ ضمن‌ تفریح‌  و سرگرمی‌، انتقاد از برخی‌ حکام‌ زورگوی‌ محلی‌
رایج‌ بود و تمثیل‌های‌ فکاهی‌ از فرمانروای‌ مستبد به‌ صورت‌ کمدی‌ و
نشاط‌انگیز به‌ کار می‌رفت‌.
جشن‌های‌ مذهبی‌
جشن‌های‌ مذهبی‌
عبارتند از عید فطر و عید قربان‌ که‌ با نماز مخصوص‌ آن‌ روز و پوشیدن‌
لباس‌ نو و دید و بازدید همراه‌ است‌ و نیز جشن‌ مولودی‌ یا عید تولد
پیامبر (ص‌) که‌ سراسر سرور و شادی‌ است‌ برگزار می‌شود مراسم‌ توام‌ با
پخت‌ غذاهای‌ نذری‌ و آش‌ مخصوص‌ و تقسیم‌ آن‌ در میان‌ مردم‌ است‌ و
همراه‌ با آن‌ مراسم‌ ذکر دراویش‌ و نواختن‌ دف‌ و خواندن‌ اذکار مخصوص‌
شامل‌ مولودی‌ خوانی‌، حمد و ستایش‌ حضرت‌ محمد (ص‌) و نیایش‌ به‌ درگاه‌
خداوند نیز اجرا می‌شود. البته‌ مولودی‌ خوانی‌ در ماه‌های‌ دیگر سال‌،
به‌ جز ماه‌های‌ محرم‌ و صفر، نیز برگزار می‌شود.

مراسم‌ پیر شالیار
مراسم‌
وجشن‌های‌ سنتی‌ دیگری‌ نیز در میان‌ کردان‌ دیده‌ می‌شود که‌ ریشه‌ در
باورهای‌اساطیری‌ و ادیان‌ باستانی‌ ایشان‌ دارد. برگزاری‌ جشن‌ عروسی‌
پیر شالیار از آن‌جمله‌ است‌.
جشن‌ عروسی‌ پیر شالیار (شهریار) مراسمی‌
بسیار کهن‌ است‌. اگرچه‌ این‌ مراسم‌ در طول‌ زمان‌ با تغییرات‌ بسیار
مواجه‌ بوده‌، ولی‌ ریشه‌های‌ کهن‌ اساطیری‌ خود را به‌ خوبی‌ حفظ‌ کرده‌
است‌ در منابع‌ مکتوب‌ تاریخی‌ آمده‌ است‌: پیر روحانی‌ از مغان‌ زرتشت‌
به‌ نام‌ پیر شالیار نزد مردم‌ اورامان‌ بسیار محترم‌ است‌ و کتابش‌ را
به‌ بیگانگان‌ نشان‌ نمی‌دهند و کلماتش‌ به‌ جای‌ ضرب‌المثل‌ به‌ کار
می‌رود. جشن‌ بزرگ‌ مردم‌ اورامان‌ در بهمن‌ماه‌ که‌ سال‌ روز ازدواج‌
اوست‌ برگزار می‌شود.
این‌ مراسم‌ هر سال‌ در بهمن‌ماه‌، در آغاز چله‌ کوچک‌، در سه‌ مرحله‌ و طی‌ سه‌ هفته‌ انجام‌ می‌شود.
در
اولین‌ هفته‌ بهمن‌ماه‌، گردوهایی‌ که‌ از باغ‌ پیر شالیار چیده‌ شده‌،
برای‌ اهالی‌ ارسال‌ می‌شود و به‌ این‌ ترتیب‌ اهالی‌ از شروع‌ مراسم‌ با
خبر می‌شوند.
در دومین‌ مرحله‌ مراسم‌، که‌ شب‌ چهارشنبه‌ بعد آغاز
می‌شود بچه‌های‌ روستا پیش‌ از طلوع‌ آفتاب‌ به‌ پشت‌ بام‌ می‌روند و با
خواندن‌ اشعار و گرفتن‌ هدایایی‌ از اهالی‌، خبر از برآمدن‌ خورشید و آغاز
مراسم‌ قربانی‌ می‌دهند. با طلوع‌ اولین‌ اشعه‌ آفتاب‌، نوبت‌ ذبح‌
گوسفندان‌ و گاوهای‌ قربانی‌ در بین‌ اهالی‌، شب‌ هنگام‌ همه‌ مردان‌ در
خانه‌ پیر جمع‌ شده‌، گروه‌ گروه‌ در جایگاه‌ مخصوص‌ طایفه‌ خود می‌نشینند
و برای‌ تبرک‌ رشته‌ تسبیح‌ چوبین‌ دانه‌ درشت‌ و تخت‌ گیوه‌ به‌ جای‌
مانده‌ از پیر را می‌بوسند. سپس‌ مراسم‌ نواختن‌ دف‌ و گفتن‌ ذکر آغاز
می‌شود.
در سومین‌ جمعه‌ بهمن‌ماه‌، مردان‌ نان‌هایی‌ را که‌ به‌ شکل‌
قرص‌های‌ طلایی‌ رنگ‌ از آرد گندم‌ و مغز بادام‌ کوبیده‌ تهیه‌ شده‌ و با
گیاهان‌ خشک‌ چون‌ ریحان‌ و سیاه‌دانه‌ تزیین‌ شده‌ است‌، بر سر مزار پیر
شالیار می‌برند و پس‌ از جمع‌ شدن‌ بر سر مزار پیر، نان‌ها را روی‌ هم‌
می‌ریزند و آنها را خرد کرده‌، با ماست‌ بین‌ حاضران‌ تقسیم‌ می‌کنند.
هر
سال‌ در دومین‌ هفته‌ اردیبهشت‌، اهالی‌ اورامان‌ و رستاهای‌ مجاور به‌
رسم‌ تبرک‌ و برای‌ شفای‌ بیماران‌ قطعه‌ای‌ از تخته‌ سنگ‌ کنار مزار پیر
شالیار را می‌کنند و با خود می‌برند و بر این‌ باورند که‌ کرامت‌ و پیر
شالیار باعث‌ تبرک‌ این‌ سنگ‌ شده‌ و هر سال‌ دوباره‌ سبز خواهد شد.
به‌
نظر می‌رسد این‌ مراسم‌ که‌ هم‌ زمان‌ با جشن‌ سده‌ بر پا می‌شود یادگار
روزگار پرستش‌ مهر در این‌ سامان‌ است‌. مراسمی‌ که‌ در آن‌ ایزد مهر
برکت‌ بخشنده‌ رادر چهلمین‌ روز زایشش‌، در آن‌ هنگام‌ که‌ زمین‌ آغاز به‌
دم‌ زدن‌ میکند و گوسفندان‌ بار بر زمین‌ می‌نهند، می‌ستاید و با ریختن‌
خون‌ قربانی‌ یاد ایزد حامی‌ دهقانان‌ و تولیدکنندگان‌ را که‌ با کشتن‌
گاو باعث‌ برکت‌ کشت‌ و دام‌ و روییدن‌ رستنی‌ و گیاهان‌ سودمند و خرمی‌ و
شادی‌ ما در زمین‌ می‌گردد، گرامی‌ می‌دارد و پیروان‌ او در مهرابه‌های‌
باستانی‌ بقایای‌ متبرک‌ را که‌ در شمعدان‌ سنگی‌ است‌ بر سکوهای‌ چوبی‌
پاس‌ می‌دارند و جانشین‌ او پیری‌
است‌ با کراماتی‌ شبیه‌ او.

نذری‌ها
یکی‌
دیگر از رسم‌های‌ رایج‌ در منطقه‌، توزیع‌ نذوراتی‌ است‌ که‌ زنان‌ برای‌
برآورده‌ شدن‌ حاجات‌ خود یا اعضای‌ خانواده‌ تهیه‌ می‌کنند. این‌ نذورات‌
شامل‌ نقل‌ و شیرینی‌ است‌ که‌ در مراسم‌ مولودی‌ خوانی‌ تقسیم‌ می‌شود.
گاهی‌ زنان‌ پارچه‌های‌ سبزرنگ‌ نذر می‌کنند و آنها را به‌ زیارتگاه‌های‌
اطراف‌ شهر یا روستا می‌برند و به‌ درختان‌ زیارتگاه‌ها می‌بندند تا حاجت‌
آنها برآورده‌ شود.
ادبیات شفاهی
کردستان‌ سرزمین‌ ترانه‌ها و
آهنگ‌هاست‌ و در هر منطقه‌ آن‌ صدها آهنگ‌، ترانه‌، بیت‌ و لالایی‌ وجود
دارد این‌ ترانه‌ها با رنگ‌های‌ شاد و گوناگون‌ نوازشگر اهل‌ دل‌ است‌.

ترانه‌های‌ مذهبی‌
سرچشمه‌
ترانه‌ به‌ مذاهب‌ اولیه‌ انسان‌ یعنی‌ به‌ دوره‌ میتراییسم‌ می‌رسد و
ترانه‌های‌ مذهبی‌ بر کار و کشاورزی‌ مقدم‌ است‌ از این‌رو دو مقام‌ مشهور
موسیقی‌ کردها یعنی‌ حیران‌ و لاووک‌ به‌ دوره‌های‌ پیش‌ از اسلام‌ نسبت‌
داده‌ می‌شود.

ترانه‌های‌ کار
این‌ ترانه‌ها
نیز از قدمت‌ دیرین‌ برخوردارند این‌ ترانه‌ها از آرزوهای‌ انسان‌ها،
زندگی‌ و آینده‌، شادی‌ها و رنج‌ها و بالاخره‌ امید، تلاش‌ و پویندگی‌
سخنی‌ می‌گوید. در فولکور کردی‌ ترانه‌های‌ عروسی‌، رقص‌، مشک‌زنی‌،
خرمن‌کوبی‌ و دوشیدن‌ گاو وجود دارد. اشعار این‌ ترانه‌ها و واژه‌های‌ آن‌
از زبان‌ ساده‌ترین‌ انسان‌ها گرفته‌ شده‌ و تصویری‌ طبیعی‌ از احساسات‌
دلدادگان‌ جوان‌ را بیان‌ می‌کند.

ترانه‌های‌ خانقاهی‌
از
بخش‌های‌ اساسی‌ آوازهای‌ کردی‌، ترانه‌های‌ خانقاهی‌ است‌. دراویش‌ کرد
آنگاه‌ که‌ از شقاوت‌ بی‌امان‌ روزگار و تبعیض‌های‌ ناروا به‌ ستوه‌
می‌آیند برای‌ رهایی‌ از نامردی‌ها و زرق‌ و برق‌ دنیای‌ مادی‌، سر بر
آستان‌ خانقاه‌ می‌سایند، موهای‌ بلند را رها می‌کنند و هماهنگ‌ با ذکر
«لاالله‌ الالله‌» و نوای‌ پرطنین‌ دف‌ و نی‌ و خواندن‌ اشعار عرفانی‌،
به‌ خلسه‌ فرو می‌روند، به‌ تزکیه‌ روح‌ خود می‌پردازند و از پیر و مرشد
خویش‌ طلب‌ یاری‌ می‌جویند.

مولودی‌ خوانی‌
مولودی‌خوانی‌
نیز از مراسم‌ عرفانی‌ و پرشکوه‌ کردها در روزها و شب‌های ربیع‌الاول‌
است‌. در این‌ شب‌ها در مساجد، خانقاه‌ها و منازل‌، میلاد حضرت‌ محمد (ص‌)
جشن‌ گرفته‌ می‌شود. دراویش‌ گورانی‌ آهنگ‌ مخصوص‌ مولودی‌ را با گروه‌
دف‌زن‌ سر می‌دهند.
نوای عزاداری
زنان‌ میان‌ سال‌ هنگام‌ عزاداری‌ آهنگی‌ به‌ نام‌ «لاونوره‌» را برای‌ بازماندگان‌ فرد رفته‌، سر می‌دهند.

لالایی‌
مادران‌
برای‌ خواباندن‌ کوکان‌ خود لالایی‌ می‌خوانند این‌ لالایی‌ها از
بی‌وفایی‌های‌ می‌گوید اما مفهوم‌ لغوی‌ ترانه‌ها سرشار از عشق‌ مادر به‌
کودک‌ و آرزوهایی‌ خوش‌ برای‌ فردای‌ اوست‌. مادر در حین‌ خواباندن‌ کودک‌
آموزش‌ روح‌ فرزند خود را مد نظر دارد و او را با ریتم‌ و وزن‌ که‌ اساس‌
زندگی‌ آینده‌ او بر آن‌ استوار است‌. آشنا می‌سازد در قالب‌ این‌
لالایی‌ها آینة‌ تمام‌ نمای‌ فرهنگ‌ قوم‌ کرد است‌.
لالایی‌ در لهجه‌
کردی‌ «لای‌، لای‌» یا «لاوه‌، لاوه‌» گفته‌ می‌شود. «لاو» به‌ معنی‌ طفل‌
است‌ و «لاوه‌» به‌ معنی‌ برو کنار از مصدر «لاوندن‌» در لالایی‌ پایگاه‌
و نظام‌ اجتماعی‌ مادر، و از طریق‌ آن‌ درد و رنجی‌ که‌ منتقل‌ می‌شود،
دارای‌ نقش‌ اساسی‌ است‌. در هر حال‌ لالایی‌ بر پایة‌ اعتقادات‌ محکم‌
مذهبی‌ بنا شده‌ و مادر برای‌ سلامت‌ فرزندش‌ از خداوند و گاه‌ از
امامزادة‌ ولایت‌ خود کمک‌ می‌گیرد. مادر این‌ احساسات‌ رادر قالب‌ شعر
ادا می‌کند:

الله‌ بوبکم‌ توخوا
باروله‌ کوسه‌ هجیج‌ نگادارت‌ بی‌
الله‌ لای‌ کورپه‌ لای‌ روله‌ لای‌
یعنی‌
برای‌ تو ای‌ فرزندم‌ تا کوسه‌ هجیج‌ نگهدارت‌ باشد. کوسه‌ هجیج‌
زیارتگاه‌ پیری‌ است‌ که‌ به‌ اعتقاد اهالی‌، برادر امام‌ رضا (ص‌) و
صاحب‌ کرامات‌ بسیار است‌.
در بعشی‌ از نقاط‌ کردنشین‌ لالایی‌هایی‌ با
مضمون‌های‌ خاص‌ برای‌ فرزندان‌ خوانده‌ می‌شود تا کودک‌ از درون‌ گهواره‌
برای‌ جدال‌ با زندگی‌ آمادگی‌ یابد. از آنجا که‌ انسان‌ روستایی‌ وابسته‌
به‌ زمین‌ است‌ و زمین‌ پشتوانة‌ عظیم‌ مادی‌ و معنوی‌ او محسوب‌ می‌شود
که‌ به‌ نیروی‌ کار انسانی‌ می‌توان‌ از آن‌ بهره‌ گرفت‌، این‌ نیروی‌ کار
در خانواده‌ در واژه‌ «کور» یا «پسر» خلاصه‌ می‌شود.
ترانه‌های‌ محلی‌ و اشعار مذهبی‌
بخش‌
مهمی‌ از فولکلور کردی‌ در ترانه‌های‌ بومی‌ و محلی‌ تجلی‌ می‌یابد که‌
مانند داستان‌های‌ غنایی‌، ریشه‌ در فرهنگ‌ اقوام‌ دارد. سابقة‌ تاریخی‌
ترانه‌های‌ حتی‌ به‌ نخستین‌ روزهای‌ زندگی‌ قبیله‌ای‌ و غارنشینی‌
می‌رسد. تصاویر این‌ اشعار از بافت‌ زندگی‌ اجتماعی‌ و تولیدی‌ در
چهارچوب‌ نظام‌ شبانی‌ و دام‌داری‌ الهام‌ می‌گیرد.
نمونه‌ای‌ از این‌ ترانه‌ها که‌ توسط‌ زنان‌ خوانده‌ و منتل‌ می‌شود، ترانه‌ای‌ است‌ که‌ در هنگام‌ مشک‌زنی‌ خوانده‌ می‌شود:
های‌ ماله‌ بابم‌ مه‌ شکه
مه‌ شکه‌ م‌ مه‌ شکه‌ م‌ مانگایه‌
دخه‌ ی‌ ژینی‌ ثه‌ و ره‌ عنایه
وه‌ ک‌ پاله‌ وانی‌ وایه‌
هه‌ ی‌ ماله‌ بابم‌ مه‌ شکه‌
نه‌ وه‌ نه‌ و رو به‌ هاره‌
مه‌ شکه‌ م‌ رونی‌ به‌ باره
چه‌ نده‌ جوانه‌ چه‌ نده‌ له‌ باره‌
یعنی‌:
خانه‌ پدری‌ام‌ مشک‌ است‌
مشک‌ من‌ مشک‌ ماده‌ گاو است‌
آن‌ را به‌ هم‌ می‌زند آن‌ دختر زیبا
به‌ مانند پهلوانی‌ می‌ماند
خانه‌ پدری‌ام‌ دارای‌ مشک‌ است‌
بنگر امروز بهار است‌
و بار مشک‌ من‌ روغن‌ است‌
وه‌ که‌ زیبا و با طراوت‌ است‌.
زنان‌
کرد وقت‌ بافتن‌ قالی‌ و گلیم‌ اشعاری‌ می‌خوانند که‌ به‌ آن‌
«به‌رته‌ونانه‌» می‌گویند. این‌ اشعار سرشار از مفهوم‌ احساسی‌ خواننده‌
است‌ که‌ از روزگار خود شکایت‌ دارد. این‌ اشعار را می‌توان‌ رنج‌نامه‌ای‌
دانست‌ که‌ عروس‌ها در خانة‌ شوهر سر می‌دهند.
از دیگر اشعار زایج‌ که‌
توسط‌ زنان‌ خوانده‌ می‌شود، ترانه‌ «لون‌ هواران‌» است‌. این‌ ترانه‌ نیز
حکایت‌ از رنج‌ و فراق‌ زنان‌ دارد و ضمن‌ توصیف‌ زیبایی‌های‌ منطقه‌، بر
ارزش‌ها و هنجارها تاکید می‌کند. این‌ ترانه‌ را زنان‌ وقت‌ دوشیدن‌ شیر،
یا در حالی‌ که‌ مشک‌ بر پشت‌ راه می‌روند و یا نخ‌ می‌ریسند، می‌خوانند.

ضرب‌المثل‌ها
زمانت‌ ره‌ مه‌ ت‌ بی‌ سه‌ رت‌ سلامه‌ ته‌
یعنی‌: زبانت‌ آرام‌ بگیرد، سرت‌ سلامت‌ است‌.
که‌ ته‌ که‌ و ته‌ زاریک‌ ده‌ که‌ ویته‌ شاریک‌
یعنی‌: وقتی‌ حرف‌ به‌ دهان‌ افتاد، در یک‌ شهر نیز رایج‌ می‌شود.
له‌ نالیشی‌ ده‌ وله‌ بز یاریج‌
یعنی‌: یکی‌ به‌ نعل‌ بزن‌ یکی‌ به‌ میخ‌
گوشتی‌ راین‌ خوم‌ ئه‌ خوه‌م‌ و منتی‌ قه‌ساب‌ ناکشیم‌
یعنی‌: گوشت‌ ران‌ خودم‌ را می‌خورم‌ ولی‌ منت‌ قصاب‌ را نمی‌کشم‌
گاو سن‌ له‌ چاوی‌ خوی‌ دانابینی‌ ده‌ رزی‌ له‌ چاوی‌ خه‌ لکائه‌ بینی‌
یعنی‌: گاوآهن‌ را در چشم‌ خود نمی‌بیند سوزن‌ را در دیگران‌ می‌بیند.
له‌ هه‌ر لاییکوبای‌ بیت‌ شه‌ن‌ ئه‌ کات‌
یعنی‌: از هر طرف‌ که‌ باد بوزد او خرمن‌ را باد می‌دهد.
وه‌ ک‌ کاسه‌ی‌ چاور هیچ‌ ناگریته‌ خوس‌
یعنی‌: کاسة‌ چرب‌ هیچ‌ چیز به‌ خودش‌ نمی‌گیرد.
خوا نجار نیه‌ تخت‌ تاشی‌
یعنی‌: خداوند نجار نیست‌ اما تخته‌ تراش‌ است‌.

پوشاک‌
پوشاک‌
مردان‌ و زنان‌ کرد شامل‌ تن‌پوش‌، سرپوش‌ و پای‌افزار است‌. ساخت‌ و
کاربرد هریک‌ از این‌ اجزا، بسته‌ به‌ فصل‌، نوع‌ کار و معیشت‌ و مراسم‌ و
جشن‌ها با یکدیگر تفاوت‌ دارد. هرچند پوشاک‌ نواحی‌ مختلف‌ کردستان‌ مانند
اورامان‌، سقز، بانه‌، گروس‌، سنندج‌، مریوان‌ و... متفاوت‌ است‌، اما از
نظر پوشش‌ کامل‌ بدن‌، همه‌ با هم‌ یکسان‌ هستند. پیش‌ از ورود پارچه‌،
کفش‌های‌ خارجی‌ و سایر محصولات‌ داخلی‌ به‌ استان‌ کردستان‌، بیشتر
پارچه‌ها و نیز پای‌افزار مورد نیاز توسط‌ بافندگان‌ و دوزندگان‌ محلی‌
بافته‌ و ساخته‌ می‌شد.
از نظر بافت‌ پارچه‌، منطقه‌ سقز و از نظر
ساخت‌ پای‌افزار «گیوه‌» یا «کلاش‌» و «کالی‌» اورامانات‌ و آبادی‌های‌
پیرامون‌ کوهستان‌ شاهو مانند هجیج‌، نودشه‌ و آبادی‌های‌ نوسود شهرستان‌
پاوه‌ چون‌ میریه‌، خانه‌دره‌، مژگان‌، مزوی‌ و وزلی‌ از عمده‌ترین‌
نواحی‌ بافت‌ و صدور پارچه‌ و پای‌افزار در استان‌ به‌ شمار می‌رفتند.
جولایی‌ و بافت‌ پارچه‌ و انواع‌ منسوجات‌ مانند بوزو، برمال‌، جاجم‌،
بره‌، پوشمین‌، موج‌، جوراب‌، دستکش‌، زنگال‌ و کلاء به‌ عنوان‌ حرفه‌ یا
کار جنبی‌ بخشی‌ از آبادی‌ نشینان‌ مناطق‌ مختلف‌ کردستان‌ محسوب‌ می‌شد.

پوشاک‌ مردان‌
لباس‌ مردان‌ کرد عبارت‌ است‌ از:
چوخه‌:
نیم‌تنه‌ای‌ پنبه‌ای‌ یا پشمی‌ است‌ که‌ در ناحیه‌ سقز، بانه‌ و مریوان‌
به‌ آن‌ «کوا» می‌گویند و درسنندج‌ آن‌ را «چوخه‌» می‌نامند.
پانتول‌: شلواری‌ گشاد با دم‌پای‌ تنگ‌ است‌ که‌ «رانک‌» نیز نامیده‌ می‌شود.
ملکی‌: نیم‌تنه‌ای‌ بدون‌ یقه‌ است‌ که‌ از پایین‌ نیم‌تنه‌ تا بالا به‌ وسیله‌ دکمه‌ بسته‌ می‌شود.
لفکه‌
سورانی‌: پیراهنی‌ با آستین‌ فراخ‌ و بلند و زبانه‌ای‌ مثلث‌ شکل‌ در
انتهای‌ آستین‌ است‌ که‌ آن‌ در حال‌ عادی‌ دور مچ‌ یا بازو می‌پیچند.
شال‌:
که‌ به‌ آن‌ «پشتون‌» و «پشتینه‌» نیز می‌گویند، پارچه‌ای‌ است‌ تقریباً
به‌ طول‌ 3 تا 10 متر که‌ بر روی‌ لباس‌ در ناحیه‌ کمر بسته‌ می‌شود.
دستار: یا کلاغه‌که‌ به‌ آن‌ دشلمه‌، مندلی‌، رشتی‌، و سروین‌سربندنیز گویند و مردان‌ به‌ جای‌ کلاه‌ از آن‌ استفاده‌ می‌کنند.
فرنجی‌: یا فره‌جی‌که‌ ویژه‌ مردان‌ ناحیه‌ اورامانات‌ است‌ و از نمد ساخته‌ و آماده‌ می‌شود.
کله‌ بال : نوعی‌ از نمد پوششی‌ است‌ که‌ چوپانان‌ در مناطق‌ چرای‌ گله‌ در صحرا استفاده‌ می‌کنند.

پوشاک‌ زنان‌
لباس‌ زنان‌ کرد عبارت‌ است‌ از:
جافی‌:
شلواری‌ همانند شلوار مردان‌ است‌. این‌ شلوار را زنان‌ کرد، به‌ ویژه‌
زنان‌ روستایی‌، هنگام‌ کار می‌پوشند. در سایر مواقع‌، زنان‌ شلوار گشاد
از جنس‌ حریر به‌ پا می‌کنند.
کلنجه‌: نیم‌تنه‌ای‌ است‌ که‌ روی‌
پیراهن‌ بلند می‌پوشند و رد اورامان‌ آن‌ را «سوخمه‌» می‌نامند و از
پارچه‌ زری‌ یا مخمل‌ دوخته‌ می‌شود.
شال‌: از پارچه‌ای‌ زیبا بر ریو لباس‌ در ناحیه‌ کمر بسته‌ می‌شود.
کلاو:
یا کلاه‌ که‌ از جنس‌ مقوا و به‌ شکل‌ استوانه‌ای‌ کوتاه‌ است‌ که‌ آن‌ را
با پولک‌هایی‌ رنگین‌ به‌ صورت‌ بسیار زیبایی‌ تزیین‌ می‌کنند.
کلکه‌:
روسری‌ یا دستاری‌ است‌ که‌ به‌ جای‌ کلاه‌ مورد استفاده‌ زنان‌ قرار
می‌گیرد کلکه‌ دارای‌ رشته‌ بلندی‌ از ابریشم‌ سیاه‌ و سفید با
ملیله‌دوزی‌ است.


خوراک‌
مردم‌ کردستان‌
به‌ دلیل‌ شیوه‌ معیشت‌ مبتنی‌ بر دام‌داری‌، زراعت‌، باغ‌اری‌، و
زنبورداری‌، از گیاهان‌ طبیعی‌ خوراکی‌ ماند قارچ‌، کرفس‌، کنگر، ریواس‌،
خوژه‌ و... به‌ هر دو صورت‌ تازه‌ و خشک‌ کرده‌، بسیار استفاده‌ می‌کنند
الگوهای‌ غذایی‌ و مواد تشکیل‌ دهندة‌ آن‌ در میان‌ کردها بسیار ساده‌ و
از موادی‌ تشکیل‌ می‌شود که‌ در دسترس‌ خانوارها قرار دارد.
از پنیر
ممتاز کوهستان‌های‌ کردستان‌، شیر، عسل‌، درختان‌ گردو و انجیر آنجا و
اشتغال‌ مردمان‌ به‌ نگه‌داری‌ گوسفند «اصطخری‌» در قرن‌ چهارم‌ ه . ق‌
سخن‌ گفته‌ است‌.
عمده‌ترین‌ خوراک‌ در میان‌ کردان‌ عبارت‌ است‌ از:
ـ پلوکه‌ به‌ صورت‌کته‌ یا شله‌ برنج‌ با گوشت‌ پخته‌ تهیه‌ می‌شود.
ـ دوغه‌وایا آش‌ دوغکه‌ در آن‌ کوفته‌ ریزه‌ هم‌ می‌ریزند و از نخود، کمی‌ سبزی‌ خشک‌ شده‌ با برنج‌ و بلغور تشکیل‌ می‌شود.
ـ ساوار، که‌ از گندم‌جوشانده‌ و خشک‌ و آرد شده‌ با افزودن‌ کره‌ می‌پزند.
ـ گردول‌، خوراکی‌ است‌ک‌ از برنج‌ یا ارزن‌ پخته‌ شده‌ در دوغ‌ با افزودن‌ مغز گردو و گیاهان‌ معطر درست‌می‌شود.
ـ ترخینه‌، عبارت‌ ازبرنج‌ یا گندم‌ پخته‌ همراه‌ با ادویه‌ و ترشی‌ است‌.
ـ شله‌گنیم‌، با گندم‌خرد شده مره‌که‌و گوشت‌ قورمه‌ و کره‌ می‌پزند

عيد نوروز داراي قدمتي بس کهن است. جشن سال نو، که ما آن را نوروز مي‌ناميم، نزد سومريان نيز شناخته شده بود و عناصر اصلي آن در ميان مردم مصر نيز رواج داشته است. پيشينه‌ نوروز نه تنها به دوران مشترک هند و اروپايي باز مي‌گردد،‌ بلکه در ميان اقوام کهن‌تر نيز وجود داشته است.

در اساطير ايران، پيدايش نوروز را به بر تخت نشستن جمشيد پيشدادي نسبت داده‌اند. اما در نزد مردم کُرد، رأي غالب مربوط به داستان کاوه آهنگر و ضحاک مي‌شود. هنگامي که کاوه بر ضحاک پيروز شد مردم به مناسبت اين پيروزي بر کوه‌ها آتش افروختند و دست در دست هم به شادماني پرداختند. از آن سال تاکنون مردم کُرد هر ساله در اول بهار به بزرگداشت آن روز فرخنده،‌آتش روشن مي‌کنند و به شادماني و شادخواري مي‌پردازند. از طرفي ديگر در افسانه‌هاي مردم کُرد،‌ «خاتو زمهريري» که نماد زمستان است دو پسر داشته که با رسيدن فصل بهار مي‌مُردند و سال ديگر در زمستان متولد مي‌شدند. اين افسانه با توجه به وضع اقليمي کردستان توجيه‌پذير است.

در مناطق کُردنشين رسم‌هاي ديگري نظير ميرنوروزي و کوسه‌گردي نيز در نزديکي‌هاي بهار انجام مي‌شده است که همگي آن‌چه گفته شد نشان از اهميت آمدن بهار براي قوم کُرد دارد.

اما اين‌که چگونه و به چه نحو اهالي سنندج به پيشواز نوروز رفته‌ و آن را برگزار کرده‌اند، ‌داستاني است که آقاي ايازي در کتاب آينه سنندج به صورتي بسيار مفيد به آن پرداخته است که ما نيز در اين‌جا گوشه‌هايي از آن را آورده‌ايم.

در شهر سنندج از نيمه‌هاي اسفندماه و شايد زودتر خانواده‌ها دست به تدارک نوروز مي‌زدند. از جمله‌ اين تدارکات تهيه‌ سمنو بود. خانم‌هاي خانه گندم، عدس و کنجد را در پارچه‌اي ريخته و در ظرفي مسي قرار مي‌دادند. بعد از ريختن آب بر روي آن در جلوي نور ملايم خورشيد مي‌گذاشتند تا دانه‌ها جوانه بزند.

پدر خانواده در اين فرصت اندکِ قبل از عيد به بازار مي‌رفت تا براي اهالي خانه لباس و کفش تهيه کند. از ديگر چيزهايي که قبل از عيد آماده مي‌شد آجيل، ‌شيريني، ميوه، برنج، روغن و گوشت بوده است.

لازم به ذکر است مردم سنندج به مانند اعياد مذهبي که روز قبلِ آن را عرفه مي‌نامند،‌ روز قبل از عيد نوروز را نيز عرفه مي‌ناميدند. اين روز شلوغ‌ترين روز سنندج بوده است. خانواده،‌ لباس‌هايشان را از خياطي مي‌گرفتند، مردم‌ها به سلماني مي‌رفتند، و زن‌ها در پي خريد تخم مرغ بودند. در خانواده‌هاي سنندجي کمتر از يک تغار (30 عدد) تخم‌مرغ نمي‌خريدند. تعداد اين تخم مرغ‌ها گاهي به سه تا چهار تغار نيز مي‌رسيد. تخم‌مرغ‌ها آبپز مي‌شد و همگي اعضاي خانواده دست به رنگ کردن آن‌ها مي‌زدند تا با برابر قرار دادن زمين و تخم‌مرغ، با رنگ کردن آن، زمين را نيز رنگ زده باشند.

چند روز قبل از عيد، جوانان روستا، بوته‌هاي خار را جهت فروش به شهر مي‌آوردند. خانواده‌ها آن را تهيه کرده و بر پشت بام مي‌گذاشتند. از ديگر موارد جهت آتشبازي فيشک (فشفشه)، ماتاو، تقه، کوزي و تيزان بود.

از جمله چيزهايي که قبل از عيد توسط بچه‌ها تهيه مي‌شد، «نوروزنامه» بود. نوروزنامه عبارت از يک صفحه سفيد بود که در بالاي آن اشکالي مانند سماور، قليان، سمنو، تخم‌مرغ رنگ شده، شيريني و ماهي نقاشي مي‌شد و پايين آن در چهار ستون اشعاري که هر مصرع در يکي از سطرهاي اين ستون‌ها جاي مي‌گرفت مي‌نوشتند. بچه‌ها اشکال را رنگ‌آميزي کرده و موقع تحويل سال به پدر و مادر خود مي‌دادند و عيدي طلب مي‌کردند.

در نوروز خوانچه‌هايي براي عروس‌هاي نامزد شده يا دخترهايي که به خانه‌ شوهر رفته بودند مي‌بردند. گاه تعداد اين خوانچه‌ها به دوازده نيز مي‌رسيد. طلا، عطر، دستمال، جوراب، تخم‌مرغ رنگ شده، صابون، پارچه، ماهي، شربت، سمنو، شيريني و آجيل و از همه مهمتر سيب سرخ زرورق زده شده، از اقلامي بود که در خواچه‌ها وجود داشت.

در شب نوروز بوته‌هاي خارِ آماده شده توسط پدر خانواده آتش زده مي‌شد و بچه‌ها نيز شروع به آتش‌بازي مي‌کردند. لازم به ذکر است در مناطق کُردنشين،‌ آتش مخصوص نوروز بوده و در چهارشنبه سوري (چوارشه‌مه کوله) به هيج وجه آتش روشن نمي‌شد. بعد از خاموش شدن آتش، خانواده به خانه رفته و شام مي‌خوردند. در سنندج معمولاً اين شام حلوا بوده و غذاي اصلي که پلو خورشت است را براي فرداي آن صرف مي‌کردند.

در قديم که راديو و تلويزيون در سنندج نبود، مردم از روي تقويم‌هاي جيبي منجم‌باشي يا تقويم پيوندي کردستاني ساعت و دقيقه‌ سال تحويل را مي‌دانستند.

مردم سنندج به هنگام تحويل سال، آينه‌ تمام قد سنگي يا نيم قد را به ديوار تکيه داده و در دو طرف آن شمعداني با شمع روشن قرار مي‌دادند. جلوي آينه سفره‌ کوچک سفيدي پهن مي‌کردند که روي آن سمنوي تزئين شده با روبان قرمز، تخم مرغ رنگ شده، ماهي، شيريني، آجيل و تنگ‌هاي رنگارنگ شربت قرار مي‌دادند. پدر خانواده وضو مي‌گرفت و با تحويل سال براي خانواده و آشنايان دعا مي‌کرد.

بچه‌ها «نوروزنامه‌»ها را مي‌دادند و عيدي مي‌گرفتند. خانواده‌هايي که دختر شوهر داده يا عروس داشتند منتظر عيد ديدني بچه‌هايشان مي‌شدند و کوچک‌ترها نيز به عيد ديدني بزرگ‌ترها مي‌رفتند. بچه‌ها هر يک سهم خود را از تخم‌مرغ‌ها دريافت مي‌کردند ‌و جهت انجام «هيلکه شکينه» به کوچه مي‌روند. رسم تخم‌مرغ شکستن در سنندج به اين نحو است که هر يک از دو نفر تخم‌مرغ‌هايشان را در دست گرفته و بر روي هم‌ مي‌زنند. تخم‌مرغ هر کدام شکست، بايد آن را به طرف ديگر که تخم‌مرغ‌اش سالم مانده بدهد. اين رسم به صورت ديگري نيز اجرا مي‌شود. چند نفر که در اين کار شرکت مي‌کنند تخم‌مرغ‌هايشان را به هم مي‌زنند و هر تخم‌مرغي شکسته شد آن را روي زمين گذاشته و اين کار را تا زماني که تنها يک‌نفر تخم مرغ نشکسته داشته باشد ادامه مي‌دهند. تمام تخم‌مرغ‌هاي روي زمين ازان کسي است که تخم مرغ سالم دارد.

در مناطق ديگر کُردنشين رسم‌هاي زيادي در رابطه با نوروز وجود دارد. از جمله‌ي اين رسم‌ها به کوه و دشت رفتن مردم در صبح زود است. آنها دست خود را با شبنم تر کرده و بر صورت و لباس خود مي‌کشند و اعتقاد دارند اگر کسي مريض باشد شفا مي‌يابد. در ديگر مناطق مردم صبح زود از روستا به راه افتاده و با خود آرد مي‌بردند.
وقتي به کوه رسيدند آرد را خمير کرده و دسته‌اي گُل در آن فرو مي‌کنند. خمير و گل را به روستا آورده و روي درب منزل‌شان مي‌گذارند. آنها اعتقاد دارند با اين کار بهار را به خانه‌شان آورده و باعث خير و برکت مي‌شود.

[ پنجم آبان 1389 ] [ 13:1 ] [ اطلس ایران وجهان ]
جشن ها و آیین ها
در تاريخ فرهنگ و تمدن ايرانی ، جشن‌ها و روزهای عيد، ريشه در تاريخ افسانه‌ای ايران باستان يعنی سلسله پيشدادی دارند . جشن ها و آیین های استان کرمانشاه به جشن های مذهبی ، ملی و محلی تقسیم می شوند . جشن های بزرگ مذهبی در استان کرمانشاه شامل جشن ميلاد حضرت محمد(ص) ، جشن ميلاد حضرت فاطمه(س) (روز مادر) ، جشن ميلاد حضرت على (ع) (روز پدر) ، جشن های بزرگ نيمه شعبان ، روز ميلاد حضرت امام زمان (عج) ، مراسم های آغاز ماه مبارک رمضان و آداب گرفتن روزه ، جشن بزرگ عيد فطر و عيدقربان ، جشن بزرگ غديرخم و تعيين حضرت علی(ع) به جانشينی حضرت رسول الله(ص) ، جشن بزرگ بعثت حضرت محمد (ص) و جشن ميلاد ديگر امامان معصوم (ع) از جشن های مذهبی مهم استان کرمانشاه به شمار می آيند
آداب و رسوم

چهارشنبه

چهارشنبه سوری ادامه مطلب
شالی در کی (شال اندازی ) ادامه مطلب
سیزده بدر ادامه مطلب
چادر زدن در اویش ادامه مطلب
 عید نوروز ادامه مطلب

آشنایی با فرهنگ و نژاد استان کرمانشاه

 

ـ جمعیت :

 این استان بنا بر برآوردهای سال 1385 مجموعا 1.902.760 نفر جمعیت دارد. مرکز این استان شهر کرمانشاه است که دارای حدود 570.567 نفر جمعیت است که حدود 3 درصد از جمعیت کل کشور را شامل می شود و از این نظر در کل کشور دارای رتبه سیزدهم است . از این تعداد 35/59 درصد در نقاط شهری و 30/39 درصد در نقاط روستائی زندگی می کرده اند و بقیه جمعیت به صورت غیر ساکن می باشند . در این استان در مقابل هر 100 نفر زن ، 106 نفر مرد وجود داشته است . این نسبت در بین اطفال کمتر از یک سال برابر 107 نفر و در بزرگسالان 65 ساله و بیشتر معادل 137 نفر بوده است .

از جمعیت این استان 14/4 درصد در گروه سنی 65 ساله و بیشتر قرار داشته اند . 14/55 درصد بین 15 تا 64 ساله و 71/40 درصد کمتر از 15 ساله می باشند .

در سال 1375 میزان با سوادی در جمعیت 6 ساله و بالاتر استان به 57/76 درصد می‌رسد که این رقم در نقاط شهری 14/97 درصد و در مناطق روستائی و غیر ساکن 30/92 درصد به دست آمده است . به عبارتی دیگر در استان به طور متوسط از هر 10 نفر 9 نفر با سواد می باشد .

 ـ نژاد :

  اگر چه اظهار نظر درباره نژاد کرد ، کاری بس دشوار است ولی به نظر می رسد کردهای کرمانشاه ، همچون کردهای کردستان آریایی تبار و از ساکنان قدیم فلات ایران می باشند . این قوم یکی از شعبات نژاد آریایی است که از هزاره دوم پیش از میلاد وارد ایران شدند و در کوه های زاگرس سکنی گزیدند .
کردها مردمانی ایرانی تبارند که زبان ، فرهنگ و آداب و سنن آنان در ارتباط و پیوند با دیگر مردمان در قلمرو زیست اقوام ایرانی است . در اسناد سومری و آشوری از بخشی از اقوام ساکن در سرزمین کوهستانی شرق آشور ، شمال شرق و شرق بین النهرین و سرزمین سومر به نام کرتی یا گودی و کارتی و کارد نام برده اند و در منابع ارمنی واژه کردوخ بر اینان اطلاق شده است . در آثار یونانی سده چهارم پیش از میلاد صریحاً به واژه کردوخی اشاره شده که محققین معتقدند کردوخی که با کردها ارتباط نژادی داشته اند . از زمان هخامنش تا دوره پس از اسلام اینان به نام « کورد » و « کرد » نامیده شده اند .

 

ـ زبان گویش :

  زبان اهالی کرمانشاه کردی است ، زبان کردی خویشاوند نسبی زبان فارسی است زیرا اشتراک قواعد دستوری و ذخیره لغوی زبان های ایرانی نتیجه خویشاوندی نسبی آنها است . زبان کردی که شاخه ای از زبان شمال غربی ایرانی میانه است به علت داشتن ادبیات مکتوب اهمیت خاصی دارد . با این حال نفوذ زبان های دیگر در این زبان قابل توجه است . زیرا از زبان های عربی ، ارمنی ، ترکی و فارسی لغات بسیار در آن راه یافته است .

 

سابقه تاریخی کردها و پراکندگی آنان موجب پیدایش گویش های بیشماری شده است که از جمله آنها عبارتند از :

ـ گویش کردی کلهری :

  این گویش کردی بیشتر در میان افراد کلهر مورد استفاده واقع می شود و مناطقی که تقریباً با این گویش سخن می گویند شامل ایلات زنگنه ، سنجابی ، احمدوند ، بهتوری ، نانکلی ، پایروندها ،‌اهالی قصرشیرین ، سرپل ذهاب ، قلخانی ، کرندی ، قلعه زنجیری های ساکن کرمانشاه ، صحنه و مردم دینور است . با این تفاوت که تلفظ و لغات مردم کلهر اصیل‌تر و در سایر نقاط با توجه به همجواری با گویش های دیگر کلمات تغییر یافته است .

ـ گویش کردی اورامی :

  اکثر مردم دو ایل بزرگ لهونی در منطقه اورامان جنوبی در کرمانشاه و همچنین طوایف اورامان تخت و اورامان رزاب در حوالی کردستان و نیز ایل بزرگ باجلان که تعدادی از آنها در دشت ذهاب و بسیاری در حوالی خانقین زندگی می کنند . چندین روستا در منطقه گوران و تمامی مردم کندوله در دینور به این گویش تکلم می کنند .

ـ گویش کردی سوراانی :

  طوایف متعدد جاف جوانرود و تعدادی از طوایف مهاجرگوران ، مردم دشت ذهاب و جیگیران ، سراسر بخش روانسر و تیره هایی از اهالی سنجابی با این گویش سخن می گویند . این گویش شیوه ساده ای از کرمانج است .

ـ گویش لکی :

 اهالی هرسین ، طوایف کاکاوند ، بالاوند ، جلالوند و عثمان وند به این گویش تکلم می کنند . این گویش آمیخته ای از گویش کردی کلهری و لری است . همچنین لغاتی از گویش اورامی نیز دارد .

علاوه بر گویش های کردی ، مردم کرمانشاه به زبان فارسی کرمانشاهی و مردم سنقر به زبان ترکی تکلم می کنند . لهجه فارسی کرمانشاهی خاص این دیار است . این لهجه از لحاظ ضرب المثل غنی است و واژگان کردی دگرگون شده با پرداخت در جملات فارسی کرمانشاهی ، جان می گیرد و کاربرد می یابد .

ـ مذهب :

 اکثریت قریب به اتفاق جمعیت استان کرمانشاه را مسلمانان تشکیل می دهد که در حدود 7/99 درصد می باشد . در میان پیروان اسلام بیشتر شیعیان و درصدی نیز  اهل تسنن می باشند . گروهی نیز زیر پوشش بدعت های دینی با نام اهل حق با حفظ آداب و مناسک و معتقدات دین کهن ایران باستان یعنی زردشتی و همچنین با التقاطی از اسلام به حیاط دینی خود ادامه می دهند .

به طور کلی اقلیت های مذهبی استان در مجموع 17/0 درصد از کل جمعیت را تشکیل می‌دهند که مهمترین آنها زردشتیان با 12/0 درصد مسیحیان 2/0 درصد و کلیمیان 3/0 درصد از کل جمعیت را دارد

منبع- سایت میراث فرهنگی کرمانشاه
[ پنجم آبان 1389 ] [ 11:42 ] [ اطلس ایران وجهان ]
ویژگی های مردم نگاری استان آذربایجان غربی
در ویژگی های مردم نگاری استان آذربایجان غربی نژاد، دین، ساختار خانواده و آیین ها و مراسم های سوگواری بررسی می شوند. مردم استان آذربایجان غربی از نژاد آریایی هستند. قوم های آذری، کرد و ارمنی در این خطه از کشور پهناور جمهوری اسلامی ایران ساکن هستند که دارای نژاد آریایی بوده و خصوصيات کلی ايرانيان دوره هخامنشی، اشکانی و ساسانی را حفظ کرده اند.

مردم آذربايجان از بازماندگان و نوادگان مادها (شاخه ای از آريايی هايی که به ايران آمدند) هستند و به مرور زمان در نتيجه ی تاخت و تاز ترک ها و مغول ها دسته های گوناگونی از اين نژاد در منطقه آذربايجان فعلی(آذربايجان شرقی، آذربايجان غربی و اردبيل) سکونت گزيدند و آميزش هايی بين نژاد اصلی و مهاجمان رخ داد با اين حال تيره های مهاجر به دليل کمی نفوس نسبت به ساکنان محلی نابود شده و تقريبا اصالت نژاد اوليه نگاه داری شده است. روشن است كه ميان واژه و تيره ی آذری و ترک تفاوت های فراوانی است. ازجمله اين كه آذری ها را تاريخ نگاران پيشين (به ويژه هردوت) و تاريخ دانان كنونی از تيره ماد كوچک می دانند و بر اساس شواهد موجود به گونه صد درصد ثابت شده كه مادها يكی از تيره های آريايی ها هستند. هم چنين درشاهنامه بزرگ فردوسی چندين بار نام آذرآبادگان آمده است ازجمله بيتی كه يزدگرد از همه بخش های ايران زمين سپاه جمع آوری می كند.

همی تاز تا آذرآبادگان ديار دليران و آزادگان

بنابراين واژه آذری و ترك تفاوت های اساسی دارد ولی به غلط در ميان مردم با يك معنی واحد استفاده می شود.

مردم استان آذربايجان غربی دارای دين اسلام و مذهب شيعه و سنی هستند و اقليت های مذهبی از قبيل ارمنی ها، يهودی ها و زرتشتی ها نيز دراين خطه زندگی می كنند و مجاز هستند آزادانه آداب و رسوم و مراسم های ويژه مذهبی خود را اجرا كنند. مردم آذربايجان با وجود هجوم های اقوام مخالف، سنن بومی خود را حفظ کرده اند و بسياری از آداب ورسوم کهن ايراني، درميان مردم اين سامان به صورت های گوناگون باقی مانده است. مردم آذربايجان در دوستی ثابت قدم و در برابر مشکلات شجاع ومقاوم هستند. از جمله خصلت های آنان مهمان نوازی، سلحشوری، آزادمنشی، راست گويی، مرزداری و تعصب مذهبی است. در تمام دوره های تاريخی،احساسات وطن دوستی آنان ضرب المثل بوده است. قيام های مداوم مردم اين استان در زمان جنگ های ايران و عثمانی و ايران و روسيه و... از برجسته ترين فداکاری هايی است که در تاريخ ايران جاودان خواهند ماند.

بیش تر اهالی استان آذربایجان غربی از مسلمانان شیعه و سنی هستند که با مسالمت در کنار یک دیگر زندگی می کنند. اقلیت های مسیحی در این استان چشمگیرتر از مناطق هم جوار خود هستند و اقلیت های دیگر از قبیل زرتشتی، یهودی و کلیمی نیز در این استان زندگی می کنند.

خانواده در ميان اهالی استان آذربایجان غربی از ثبات و احترام زيادی برخوردار است. در گذشته پسران پس از ازدواج با خانواده پدری زندگی می كردند و عروس را به خانه پدری می آوردند و گاه اتفاق می افتاد چندين پسر و عروس خانواده با نوه ها همراه با پدربزرگ و مادر بزرگ با هم زندگی می كردند ولی اكنون به اين شكل نيست و حتی در روستاها و شهرهای كوچک نيز پسران و دختران پس از ازدواج به طور مستقل و جداگانه زندگی می كنند و هسته خانواده ها كوچک شده است.

در استان آذربايجان غربی مراسم های سوگواری به دو دسته عزاداری های خصوصی (فوت نزديكان) و عزاداری های مذهبی و همگانی تقسيم می شوند. اقلیت های این استان آداب و رسوم خاص خود را در مراسم های سوگواری خود به جای می آورند. در بین مسلمانان شیعه این استان نیز آداب و رسوم خاصی حاكم است. مراسم های عزاداری سرور شهیدان عالم حضرت امام حسین (ع) از جمله عرفانی ترین و با شکوه ترین مراسم های شیعه های این سرزمین است. از روز اول محرم سوگواری های مذهبی آغاز می شوند و مراسم دهه اول محرم به جریان می افتد و هر روز بعد از نماز مغرب و عشاء در مسجد ها و تكايا مراسم سينه زنی، زنجير زنی و نوحه خوانی در سوگ ياران امام حسين (ع) برگزار می شود. اين مراسم ها در طی 10 شب متوالی صورت می گيرد و در شب تاسوعا، روز تاسوعا، شب عاشورا و ظهر عاشورا به اوج خود می رسد. در تمام این شب ها دل سوختگان اهل بیت (ع) گرد هم می آیند و به یاد مصیبت های پیشوایان دینی خویش اشک ماتم می ریزند. از ديگر مراسم های عزادرای های عمومی در اين استان می توان به مراسم شب هاى قدر و احيای شب قدر در ماه رمضان (شب های نوزدهم، بيست و يكم و بيست و سوم ماه رمضان) اشاره نمود. به طور كلی شهادت يا سال روز فوت هر يك از ائمه اطهار(ع) دراين استان به شكل عزاداری عمومی برگزار می شود ولی مراسم های ياد شده از انسجام بيش تری برخوردار هستند.
[ سوم آبان 1389 ] [ 23:37 ] [ اطلس ایران وجهان ]
آئین ها و جشن ها
اعتقادات و باورها : وقتي كسي در كهگيلويه بخواهد به سفر برود و كسي عطسه بزند مي گويند ، صبر آمد . چند دقيقه صبر كن بعد برو . وقتي يك تار موي سر زني از ساير موهايش جدا شود معتقدند مسافر منزل آنها بزودي بر مي گردد . هرگاه زاغهاي سياه را در حال دسته جمعي مي بينند مي گويند باران مي بارد . مردم كهگيلويه و بويراحمد معتقدند اگر اول هفته يا اول ماه باران ببارد تا آخر هفته يا آن ماه باران خواهد باريد . در فصل زمستان به هنگام جمع آوري خاكستر هاي اجاق آنها به عقب بر گردند مي گويند باران مي بارد . در حجله پسر بچه اي را داخل بغل عروس مي نشانند به نيت اينكه بچه اولش پسر باشد . مردم در استان كهگيلويه و بويراحمد روز شنبه نبايد عزاداري كرد يا به قبرستان رفت زيرا بازگشت دارد و يا ممكن است عزايي دو باره پيش بيايد . وقتي زني زايمان كند تا يك هفته خاكستر خانه آن زن را بيرون نمي برند تا ناف بچه زودتر بيفتد مردم معتقد بودند كه علت مرگ زن زائو آل بوده آل اجنه اي است كه دل و جگر زن زائو را بطور غيبي در مي آورد . از اين رو دار يا زنگي فلزي را به در اتاق زائو آويزان مي كردند .
آداب و رسوم
عيد نوروز : عيد نوروز در كهگيلويه و بويراحمد از مراسم بسيار پر اهميت است . در آخرين چهارشنبه سال معمولاً بچه هاي هر محل وآبادي در كوچه ها با هيزم جمع آوري شده آتش روشن مي كنند . آنان از روي آتش مي پرند و اين شعر را كه زردي من از تو سرخي تو از من مي خوانند . همچنين دو سه روز پيش از آغاز سال نو را عرفه يا خيرات نيمه برات مي گويند . در اين ايام تمامي خانواده از شير و برنج و دانه هايي نظير سياه دانه ، رازيانه نوعي غذاي محلي به نام شير برنج تهيه مي كنند و همراه با نوعي حلواي محلي بين همسايگان توزيع مي كنند . اين رسم ميان تركها و لرها بطور يكسان رايج است و معتقدند هر كس بايد براي شادي روح اموات خود تا قبل از آغاز سال نو ، به هفت خانوار خيرات بدهد . مردم بعد از خوردن خيراتي كه معمولاً همراه با نان محلي است براي مردگان آن شخص فاتحه مي خوانند . همچنين قبل از سال نو افراد محل به خانواده شخصي كه يكي از بستگان خود را از دست داده مي روند و از آنها مي خواهند كه لباس هاي مشكي خود را در بياورند و لباس هاي ديگري بپوشند . در گذشته كه وسايل ارتباط جمعي وجود نداشت ، معمولاً ساكنان منطقه لحظه تحويل سال نو را نمي دانستند از اين رو معتقد بودند كه حيواناتي نظير گوسفند ، اسب و يا پرندگاني چون مرغ و خروس در لحظه تحويل سال حركاتي از خود نشان مي دهند . مثلاً اسب شيهه مي كشد يا خروس بانگ مي زند . اكنون با آمدن راديو و تلويزيون اين مشكل رفع شده است . با شروع سال جديد ابتدا به سراغ بزرگان فاميل مي رفتند . اين ديد و بازديد ها تقريباً در تمامي سيزده روز نوروز ادامه داشت . پيش از سيزدهم زنان روستايي معمولاً سنگهاي اطراف اجاق خود را بيرون مي انداختند و مرغ يا گوسفندي را ذبح مي كردند و خونش را در اجاق مي ريختند و سپس گوشت قرباني را بين خانواده ها تقسيم مي كردند . اين مراسم براي دفع بلا در طول يك سال آينده صورت مي گرفت . همچنين قبل از سال نو مراسم چاله گرم كنون و سفره پركنون در كهگيلويه و بويراحمد مرسوم است . در چاله گرم كنون هر خانواده حتماً غذاي گرم و مناسب تهيه مي كرد . زمان اين رسم شب قبل از آغاز سال نو بود . در منطقه بويراحمد شب چاله گرم كنون هر خانواده سفره خود را از نان پر مي كرد به اين اميد كه سال پرخيز و بركتي داشته باشد .
مراسم ازدواج : يك مراسم عروسي معمولاً داراي مراحل مختلفي است . اولين مرحله خواستگاري يا گپ زنون مي باشد . در اين مرحله فاميل پسر با موافقت ازدواج پسر ودختر مورد نظر ، از طرف پدر پسر فردي مأمور مي شود تا موضوع را به طور سري به پدر دختر بگويد . معمولاً پدر دختر چند روزي را مهلت مي خواهد وبا فاميل خود مشورت مي كند . در روز تعيين شده پدر دختر در صورت رضايت فاميل به فرستاده پدر داماد جواب مثبت مي دهد . مراسم رسمي پس از اين مرحله صورت مي گيرد . آنگاه پدر پسر همراه چند نفر از ريش سفيدان فاميل خود با مقداري قند و گاهي اوقات سوغاتي هاي ديگري همچون گوسفند و بره به خانه دختر مي روند و آشكارا خواستگاري مي كنند براي مباركي قندي را مي شكنند و به رسم " قند اشكن " معروف است

طب سنتي : وفور داروهاي گياهي مناطق سردسيري و گرمسيري در كهگيلويه و بويراحمد و همچنين آشنايي با خواص دارويي سبب شده كه هم اكنون گياهان داروئي كاربردهايي داشته باشند . برخي از گياهان دارويي مثل آويشن ، سير كوهي ، عناب ، ريواس ، مورد ، بيلهر ، كارده ، جاشير ، حلپه ، برنجاس (بومادران)، درمه ، گل گاو زبان ، گل نگين ، پونه ، كاسني ، گل بابونه ، شيره زبان گنجشگ ، كتيرا ، اسپند ، شاه تره و خاك شير مي باشد .
نژاد : اهالي لر اين استان كه درصد بالايي از جمعيت آن را تشكيل مي دهد بر حسب قراين تاريخي متعلق به نژاد آريايي و قوم پارس مي باشد . هر چند هيچ قوم و نژادي در زمان حاضر نمي تواند ادعاي اصيل يا خالص بودن از خود نمايد ولي روي هم رفته با تكيه بر اينكه لرها خود با يك گويش خاص تكلم نموده ، در كنار هم جنگيده ، با هم زندگي مشترك داشته و جزو در زمان حال كه با اقوام ديگر ايراني خويشاوندي نموده اساساً خويشاوندي ميان آنها بصورت بسته بوده است مي توان به هم نژادي آنان در شكل دهي هويت بومي و قومي آنان توجه داشت .
دين و مذهب : صد در صد مردم اين استان مسلمان و شيعه اثني عشري هستند و به طور عمده تحت تأثير جاذبه هاي دين جان بخش اسلام شده اند . به هر حال رفتار ديني مردم استان در گراميداشت اعياد اسلامي، عزاداري سالار شهيدان (ع) تكيه اساسي بر حرمت ويژه روزهاي وفات ائمه ( ممنوعيت ازدواج ) ، نامگذاري فرزندان به نام بزرگان دين و ائمه اطهار (ع) و ... همه نشانگر عمق تعصب و ارادت خاص اين مردم به اسلام و شعائر و آيين ها و دستورات آن است كه در شكل بخشيدن به هويت ديني و قومي آنان اثر گذار بوده است .....

آيين و مراسم خاص ازدواج در کهگیلویه و بویراحمد


توجه خاصي كه امروزه جامعه شناسان و متفكران اجتماعي به سنت هاي اجتماعي و فرهنگ عامه مردم دارند از نظر فلسفي در خور توجه مي باشد . در اين گزارش از مراحل پيچيده و انواع رايج آئين هاي ازدواج در استان كهگيلويه وبويراحمد توضيح داده مي شود . زناشويي در ايلات قديم استان و در زمان حال دو جنبه داشت ( مي توان گذشته را به قبل از دهه پنجاه شمسي كه رژيم خانخاني بر اين منطقه حاكم بود منظور نمود ) زناشويي هاي مصلحتي ايلي ( سياسي ) و ازدواج هاي عادي در زناشويي هاي سياسي منشاء ازدواج بر اساس دسته بندي منطقه اي وايلي و جلب وابستگي هاي اين ايل به آن ايل و با اين خان به آن خان بود . اصولاً اين ازدواج ها با توجه به نياز دوستي و پيوندهاي قومي براي قدرت و نفوذ بيشتر صورت مي گرفت . وانگهي چون اساس اين نوع زناشويي ها كه بر سياست ومصلحت ايلي استوار بود ، چنين مصلحتي پس از مدتي خود دچار بروز اختلاف هاي جزئي و كلي در ايل مي شد .

يعني چه بسا از ازدواج هاي سياسي ايلي كه با صميميت و

حسن رابطه به وجود مي آمد و پس از اندك مدتي با پيدايش دشمني جزيي به سردي مي گرايند و احياناً بعد گسيخته مي شد . اما ازدواج هاي عادي كه به تابع شرايط قومي بود اساسش بر محبت و دوستي و اختيار نسبي زن و مردم استوار بود و پيوندهاي خانوادگي داراي قوام و دوام بود . با اين حال خواستگاري در ا يلات گذشته اساساً بسته به رضايت و خوشنودي پدر و مادر و وابستگان بود و ميل و اختيار دختران در گزينش شوهران اهميت نداشت . اگر پدر و مادر بر وقوع ازدواج نظر مي دادند مراسم ازدواج بر پا مي گرديد


مراسم نامزدي نيز طي تشريفاتي خاص انجام مي گرفت . نامزدي داراي تشريفات كوچك در سطح دو خانواده بود و پس از « نشونه بندون » ( نشانه كردن ) با صرف ناهار يا شامي مختصر صورت مي گرفت. از اين رو دو طرف نامزد هم شناخته مي شدند . پس از آن مراسم « كدخدايي » « باشلق برون » انجام مي گرفت . تشريفات كدخدايي با ساز و دهل و تجليل و احترام آغاز مي شد و با بردن برنج و آرد و روغن و گوسفند و قند و چاي و غيره همراه بود كه به اتفاق گروهي از ريش سفيدان طوايف در خانه پدر دختر با « چنه و چونه » يعني كم وكسر كردن مخارج عروسي اجرا مي شد و هزينه قبل از انجام شدن عروسي في المجلس به پدر يا كسان عروس پرداخت مي گرديد. يوزي نيز رسمي بود كه در ميان مردم بومي استان جاي افتاده بود . اين آئين پسنديده به اين معنا بود كه در ايلات به كساني كه براي انجام ازدواج در مضيقه مالي بودند از طرف افراد توانمند ايل و طايفه به آنها كمك مالي مي شد . اشياء با وجوهي كه به داماد داده مي شد به نام « يوزي » يا كمك دامادي معروف بود . آيين آن به اين صورت بود كه داماد پيش از عروسي به همراه چند نفر از معتمدين ايلي يا محلي روستا به روستا يا محل به محل مي گشتند و نزد كدخدايان و ريش سفيدان ايل و محل مي رفتند و طلب يوزي مي كردند و هر تيره و طايفه اي يا خانداني به فراخور شأن و توان مالي خود كمك هايي از قبيل اسب ، گاو ، گوسفند ، پول و فرش به او مي دادند تا مقدمات عروسي فراهم شود .

رسم ديگر « واطلبان » معروف بود ، بدين معني كه در دعوت به عروسي رسم بر آن بود كه افرادي از قوم و خويشان بنا به دعوت افراد وابسته به داماد و عروس به جشن عروسي شركت مي نمودند . طلبان يا واطلبون ( دعوتي ) از جانب دو خانواده عروس و داماد صورت مي گرفت . دعوت شوندگان علاوه بر پولي كه براي كمك هزينه عروسي همراه خود به خانه عروس مي آوردند وجه مختصري هم به نام « پارنج » يا « پارنجون » به پيام آور يا آورنده كارت عروسي مي دادند . البته تا حدودي آيين طلبان و پارنجون هنوز كم و بيش در ميان اهالي بومي استان رايج است . اما آيين عروسي در ميان اهالي كهگيلويه و بويراحمد خود حال وهواي ديگري داشته است . پس از انجام شدن مراسم كدخدايي يا در اصطلاح محلي « باشلق برون » آنچه توسط پدر و كسان داماد جهت هزينه عروسي قبول شده است و به آن نيز « باروزي » گفته مي شود همراه هزينه جهيزيه عروس طي تشريفاتي كه عبارت از رقص و تير اندازي و سواركاري است به خانه پدر عروس حمل و روز آغاز عروسي طي نشستي ديگر با توافق پدران و يا چند تا از كسان عروس و داماد تعيين شده است .

با اين حال لازم به ذكر است كه عروسي طبقات رعيت ( افراد معمولي ) هزينه كمتري و مدت كوتاهتري داشته است و حداكثر يك شبانه روز به طول مي انجاميده است . اما عروسي طبقات بالا ( در گذشته خانها و كدخدايان و درزمان حال افراد سرمايه دار ) مجلل و پر هزينه و طولاني تر از عروسي افراد رعايا يا معمولي بوده است .

سنت ها و آداب و رسوم ازدواج :

آداب و رسوم و سنت هايي كه در مراسم عروسي وجود دارد داراي ريشه هاي تاريخي و كاركردهاي مشخص است . در اين نوشتار تنها آداب و رسوم و سنت هاي رايج در مراسم ازدواج توصيف مي شود . اين آداب و رسوم از گذشته هاي دور وجود داشته و كم و بيش امروزه نيز در مناطق مختلف استان كهگيلويه وبويراحمد رواج دارد .

كچه زني ( كنايه زني )

مادر يا يكي از بستگان داماد پس از مشورت بسيار خصوصي با يكي از والدين دختر مورد نظر كنايه اي را مي زند و با زرنگي خاصي سعي دارد كه در نگاه اول تمايل و رضايت والدين دختر به وصلت با پسرش را مورد سنجش قرار دهد ، در اين مرحله حرف صريح و رك نبايد گفته شود .

آداب و روسم و سنت هايي كه در مراسم عروسي وجود دارد ، داراي ريشه هاي تاريخي و كاركردهاي مشخص است .

كدخداگشوني ( خواستگاري مقدماتي ):

در مرحله نخست براي خواستگاري ، خانواده داماد ، فردي از نزديكان و بزرگان خويش را به خانه عروس مي فرستند تا به طور آشكار از عروس مورد نظر خواستگاري كند . خانواده عروس در اين مرحله ، نظر قاطع خويش را ابراز نمي كنند ، ولي مي توان از لحن آنها فهميد كه آيا رضايت دارند يا خير ؟ اگر خانواده عروس در اين مرحله قصد داشته باشند كاملاً جواب منفي بدهند به نحوي پاسخ مي دهند كه طرف مقابل وارد مراحل بعدي نشود . اما اگر رضايت داشته باشند ، با خنده و گشاده رويي بامهمانان رضايت خود را نسبت به اين وصلت نشان مي دهند .

خواستگاري ( گپ زني ) :

خانواده داماد در اين مرحله دست به شگرد جالبي مي زند . كليه افراد فاميل نزديك يا ده خويش را به منزلش دعوت مي كند و پس از صرف شيريني و ميوه و چاي ، يكي از افراد خانواده داماد لب به سخن مي گشايد . وي هدف از اين دعوت را بيان مي كند و از حاضران مي خواهد اگر با اين وصلت موافقت دارند ، كساني را براي رفتن به منزل دختر مورد نظرشان براي خواستگاري تعيين كنند . بديهي است در اين جلسه در هر صورت كساني كه با موضوع موافقت ندارند مجلس را ترك مي كنند و موافقين كساني را براي خواستگاري انتخاب مي نمايند . آنها در زماني كه تعيين شده است جهت خواستگاري به خانواده دختر مي روند و به طور رسمي از دختر خواستگاري مي كنند . خانواده دختر جواب قطعي خود را مشروط به توافق بستگان نزديك خويش مي داند . البته وي در مرحله « كد خدا گشوني » از نظر بستگان درجه اول و آنهايي كه در محل نفوذ دارند با خبر شده است . به هر حال خانواده عروس اعلام مي كنند كه چند روز ديگر جوابتان را به فلاني ( يكي از خواستگاران ) خواهيم داد . از اين رو خانواده دخترجلسه اي همانند آن جلسه اي كه خانواده داماد ترتيب دادند ، تشكيل داده و جواب قطعي را به نماينده تعيين شده خواهند داد و پس از اين در صورت جواب مثبت دختر و پسر به طور رسمي نامزد يكديگر شناخته مي شوند .

بردن داماد به خانه همسر آينده اش ( خسي ) :

با نامزد شدن دختر و پسر ، داماد به همراه چند نفر از كسان خود با اعلام قبلي به صرف شام يا ناهار به خانه خسي ( خانه همسر آينده اش ) مي رود تا از آن روز به بعد ، داماد بتواند به خانه همسر آينده اش رفت و آمد كند .

رخت كنوني نامزدي ( نشانه بندون ) :

« رخت كنون » مراسمي كاملاً زنانه است و در اين مراسم مقداري لباس و طلا ، و زينت آلاتي همانند گوشواره ، حلقه ، دست بند و ... طي مراسمي ويژه ، به خانه دختر برده مي شود . با اجراي اين مراسم ، خانواده پسر نشانه اي بر روي دستان يا گوش هاي عروس خويش مي گذارند .

كد خدا كشوني :

در اين مرحله با موافقت خانواده ها ، زمان عروسي مشخص مي شود . در اين مرحله با اطلاع قبلي مجدداً عده اي از ريش سفيدان ( فاميل و كسان ) داماد جهت تعيين روز دقيق عروسي و تعيين « مهريه وميزان پول نقدي » به خانواده عروس مي روند . در اين جلسه بين ريش سفيدان فاميل داماد و ريش سفيدان فاميل عروس ، جهت انجام مراسم بعدي ، توافق صورت مي گيرد . البته در همه اين مراحل اصل بر توافق طرفين است .

مهريه :

مهريه كه در اصطلاح محلي به آن « پشت قباله » يا « حق مهر » مي گويند ، همان « صداق » يا « مهريه » است كه در دفاتر در سند رسمي ازدواج درج مي شود و محمل
« شرعي » نيز دارد .

ميزان مهريه در وهله اول تضميني است براي جلوگيري از طلاق و برآورد عموم اين است كه هر چه سنگين تر گرفته شود ، از قدرت بازدارندگي بيشتري برخوردار
مي شود . در هر صورت « پشت قباله » نسبت به عوامل زير متغير است :

1- خويشاوندي : بديهي است كه وقتي عروس و داماد از يك ده يا خويشاوند نزديك باشند ، به احتمال پشت قباله وي اندك است ؛ بر عكس در صورتي كه خويشاوند نباشد و مخصوصاً از دو طايفه يا از دو روستا باشند سعي مي شود كه تا حد امكان پشت قباله بيشتر باشد .

2- موقعيت اجتماعي و اقتصادي خانواده : هنگامي كه دختر از طبقه و قشر بالاي جامعه باشد ، ا حتمالاً ميزان پشت قباله وي بيشتر است .

3- موقعيت مذهبي : هنگامي كه دختر از اعضاي خانواده هاي مذهبي باشد و يا احتمالاً از وابستگان روحانيون سرشناس باشد ، احتمالاً ميزان « پشت قباله » وي كمتر است .

4- وضعيت ظاهري دختر : وجاهت و ميزان زيبايي دختر نيز در ميزان مهريه وي مؤثر است .

بايد متذكر شد كه مهريه هر چند مطابق قوانين حقوقي و شرعي و در شمار حق زن است ، و او مي تواند آن را طلب كند ، ولي تا جايي كه بررسي شد ، هيچ كس مبلغ مهريه را نپرداخته است ، مگر در مواردي كه طلاق صورت گرفته باشد .

شيربها :

شير بها مبلغي است كه خانواده شوهر به خانواده دختر مي دهد تا به ازاي آن خانواده زن جهيزيه دختر خود را تدارك نمايند و از طريق آن مقدمات عروسي را فراهم نمايند . با وجود اين چه مبلغ را « عروس بها » معني كنيم و چه شيربها در استان كهگيلويه وبويراحمد با اين معاني چندان كاربردي ندارد

تفاوت اساسي كه بين عروسي هاي استان كهگيلويه وبويراحمد با مناطق ديگر وجود دارد در اين است كه در ديگر مناطق معمولاً خانواده دختر بايد كل جهيزيه وي را تهيه كنند و سپس او را به خانه بخت بفرستند ، ولي در اين منطقه اولين رسم وشرطي كه وجود دارد « كاغذ خانه داري » است كه شرح آن خواهد آمد . اجراي رسم « كاغذ خانه داري » بر عهده خانواده پسر است و بايد اين لوازم را تهيه كرده و تحويل بدهند . بر اساس « كاغذ خانه داري» خانواده دختر در مقابل وسايلي كه به دختر خويش مي دهند ، مقداري پول مي گيرند كه خانواده دختر ميزان آن را درمراسم
« كدخدا بروني » تعيين مي كند . اين مبلغ نسبت به توان خانواده پسر و وسايلي كه خانواده دختر براي فرزندشان تهيه مي كند متفاوت است .

كاغذ خانه داري :

كاغذ خانه داري رسيدي است كه در مجلس « كدخدا كشوني » از خانواده داماد گرفته مي شود . در آن رسيد ، كليه وسايل عروسي و لوازم خانه بسته به شرايط روز نوشته مي شود و خانواده پسر ملزم به تهيه آنها به هنگام عروسي است . در روزگار قديم كه برق نبود ، وسايل برقي جزو اين وسايل نبود ، ولي در حال حاضر لوازم برقي همانند يخچال ، پنكه ، كولر و وسايلي همانند كمد و ظرف چيني ، فرش و رختخواب و ... را شامل مي شود . در مواردي نيز ماشين لباسشويي ، آبميوه گيري و ... كالاهاي لوكس ديگري را ضافه مي كنند كه بستگي به شرايط اقتصادي طرفين دارد . البته اگر در مجلس ياد شده قرار شد كه بعضي وسايل به وسيله خانواده دختر تهيه شود ، آن كالاها از ليست ياد شده حذف مي شود .

به هر حال پس از تعيين ميزان مهريه « پشت قباله » ، ميزان پول نقد و گرفتن
« كاغذ خانه داري » روز عروسي مشخص مي شود و ضمن آن ميزان تقريبي وسايل خوراكي مورد نياز جهت انجام مراسم و دعوت بستگان درخواست مي شود . در اين مرحله خانواده داماد از خانواده عروس مي خواهند نيازهاي خود را در مورد تعداد گوسفند ، بز و مرغ (براي كشتار ) ، مقداري برنج ، قند ، چاي و ... اعلام كنند . بديهي است در صورتي كه خانواده دختر قصد دعوت كليه بستگان را داشته باشد ، خانواده داماد نيز كليه بستگان خويش را دعوت كند و در اين صورت هزينه ها نيز بالا مي رود.

دو طرف نمايندگاني هم انتخاب مي كنند تا در صورتي كه بستگان و اقوام مشترك داشته باشند ، دعوت كردن از آنها بين خانواده دختر و پسر تقسيم شود .

عروسي :

در روزي معين كه قبلاً مورد توافق طرفين قرار گرفته است مراسم عروسي آغاز مي شود .

مكان پذيرايي :

پذيرايي هم ازطرف خانواده داماد انجام مي گيرد و هم از ناحيه خانواده عروس . با اين حال پذيرايي از طرف خانواده عروس معمولاً كوتاهتر و به صرف شام يا ناهار صورت مي گيرد ، در حاليكه پذيرايي از ناحيه داماد معمولاً چند روز وبه صرف چند شام وناهار انجام مي گيرد . تاكنون معمولاً مكان پذيرايي خانواده عروس و پذيرايي خانواده داماد در منزل پدر عروس و پدر داماد صورت گرفته است ، ليكن امروزه با در برخي از خانواده ها مراسم عروسي در اماكن تفريحي يا هتل ها صورت مي گيرد .

مراسم دعوت :

همانگونه كه ذكر شد قبلاً تعيين مي شود چه گروهي را چه كسي دعوت كند ، يك روز قبل از موعدي كه قرار است مدعوين دعوت شوند به وسيله كارت عروسي يا به صورت شفاهي از آنها دعوت مي كنند كه فردا ظهر يا شام به منزل فلاني « معمولاً پدر عروس يا پدر داماد » تشريف آوريد و در قديم رسم بود كه به كسي جهت دعوت قدم رنجه مي كرد مبلغي عنوان «‌رنج پا يا پارنجون» داده مي شد . بدين ترتيب طي يك روز يا چند روز بسته به شرايط و تعداد ميهمانان مراسم پذيرايي طول مي كشد .

ميهمانان هنگامي كه جهت صرف غذا به عروسي حركت مي كنند ، گروه گروه خود را به مراسم مي رسانند . خانواده ها يا فاميل با همديگر خواهند رفت . آنها قبل از حركت در يك نقطه جمع مي شوند و مشورت مي كنند كه هر فرد چه ميزان پول بدهد . مبالغ را به يك نفر مي دهند و روانه مي شوند . هنگامي كه وارد شدند وظايف ميزبان شروع مي شود ، با نظارت پدر ومادر عروس و يا داماد ، ابتدا براي آنها شيريني و چاي برده مي شود . اگر دعوت شده از طرف خانواده عروس باشد ، پدر عروس و اگر از طرف خانواده داماد دعوت شده باشد ، پدر داماد بايد به كنار آنها رفته و به آنها خوش آمد بگويد . پس از صرف غذا پدر داماد و يا پدر عروس بايد دم در بايستد تا ميهمانان را بدرقه كنند .

رخت كنون :

پارچه هاي ( رخت ها ) كه قبلاً خريداري شده اند طي مراسمي بريده مي شوند و تا هنگام عروسي دوخته شوند . همراه اين رخت ها چند عدد « سر كالا» كه شامل پيراهن يا لباس هايي جهت بستگان عروس است برده مي شود .رخت ها طي مراسمي در روزهاي آخر عروسي باز مي شود و سركالاها تقسيم مي شوند عروس كه توسط عده اي از بستگان وي در همانجا آرايش شده است ، لباس ها را همراه با هلهله و شا دي مي پوشد و براي نكاح آماده مي شود .

نكاح كنان :

در قديم در مجلس عقد كنان ، عاقد كه معمولاً روحاني بود ابتدا از پدر عروس و داماد ، اجازه جاري كردن صيغه عقد دائم را مي گرفت . سپس براي گرفتن وكالت از عروس با « تركه اي چوبي » به مجلس زنانه مي رفت . عروس زير چادر بود و يكي از بستگان عروس نيز وي را هدايت مي كرد . روحاني با تركه چوب به سر عروس اشاره مي كرد و مي گفت : بي بي فلاني ، آيا اجازه مي دهي كه شما را به عقد آقاي فلاني با مهريه بهمان و اين مقدار مثقال طلا و يك جلد كلام الله مجيد ، در آورم . عروس در اينجا با هدايت همان زن زير چادر از پدر ، مادر ، برادر ، دايي و عمو و ... ( بسته به نوع هدايت زن زير چادر همراه وي ) اجازه مي گرفت . پس از چند مرتبه ، فرد روحاني همان موارد را ، تكرار تا عروس « بله » را مي گفت . سپس حاضران هلهله و شادي و «كل » مي كردند و روحاني صيغه عقد دائم را جاري مي كرد .

هديه دايي ( قباله حالو ) :

تا همين اواخر و شايد در بعضي مناطق الان هم در مواردي عروس براي دايي خود قبل از نكاح « قبايي » را مي طلبد كه منظور هديه اي است كه بايد خانه داماد به دايي عروس ( حالو ) بدهند . بديهي است كه دايي عروس نيز در اين صورت هديه اي گرانبها تر و بهتر به عروس خواهد بخشيد .

برد ن عروس از خانه خودشان :

عروس را بايد پدرش از زمين بلند كند و وي را به دست داماد سپرد . به اين ترتيب عروس جهت حركت براي رفتن به خانه بخت آماده مي شود . امروزه عروس با اتومبيل به خانه داماد برده مي شود . ولي در گذشته به وسيله اسب يا چهار پاي ديگر اين مراسم صورت مي گرفته است . همراه با عروس يكي از اعضاي خانواده عروس مي آيد كه راهنماي عروس است .

دم خونه گروني ودم حيله ( حجله ) گروني يا پاگشون:

عروس با راهنمايي همراهش دم خانه داماد مي نشيند تا اين كه داماد با دادن هديه اي مثل طلا يا پول وي را راضي كند كه بلند شود . خانواده داماد در همين مرحله با قرباني كردن بز يا گوسفند ورود عروس را به منزل شان جشن مي گيرند . عروس با ولوله شادي به سمت حجله اي كه از قبل تزئين شده است رهنمون مي شود . عروس بار ديگر مي نشيند و منتظر دادن هديه ديگري از جانب داماد است كه به آن « دم حيله گروني » مي گويند و پس از آن ، عروس را به حجله مي برد .

حجله رون ( حجله روان ):

معمولاً بانويي با تجربه ، راهنمايي هاي لازم در خصوص زندگي مشترك با شوهر آينده را در اختيار عروس قرار مي دهد . متقابلاً مردي جوان كه از دوستان و نزديكان داماد و متأهل است مسائل زندگي مشترك را به داماد گوشزد مي كند ، داماد به عنوان پاك دامني و شكر خداوند دو ركعت نماز شكر با سجاده ايي كه معمولاً چادر عروس است ، به جاي مي آورد و زندگي مشترك آنان با دعا به درگاه الهي آغازمي شود .

يوزي :

يوزي اصطلاحي محلي آن عبارتست از بيان واقعيت بكارت عروس و درصورت لزوم شهادت در اين موضوع و اعلام آن به خانواده عروس .

ديدار با عروس و داماد در حجله :

از فرداي مراسم ، بستگان داماد و عروس ، مرد و زن همراه با هدايايي جنسي و نقدي خويش به ديدن عروس رفته و به آنها تبريك مي گويند . عروس و داماد نيز بايد به خوبي از آنها پذيرايي كنند .

مراسم جشن نهايي :

پس از دو يا چند روز ، خانواده عروس هدايايي را كه خريداري كرده بودند ، به همراه زنان وابسته خود به خانه داماد مي برند در آنجا با استفاده از گوشت و برنجي كه پس از پايان مراسم عروسي در خانواده عروس گذاشته بودند ، غذايي درست كرده و با دعوت از وابستگان داماد و كساني كه در عروسي متحمل زحماتي شدند ، از آنها تشكر و قدرداني مي شود . خانواده عروس و زنان همراه پس از چيدن وسايل عروس و صرف غذا به خانه خويش بر مي گردند . اين رسم در برخي مناطق استان " پس پرده" نيز گفته مي شود .

مراسم واطلبان :

پس از انجام مراسم عروسي ، عروس به همراه داماد به خانه پدرش دعوت
مي شود كه پس از آن بتواند به همراه شوهرش به خانه پدرش رفت و آمد كند . با انجام اين مراسم ، عروسي از آن لحظه به بعد پايان مي پذيرد و زندگي مشترك چرخه اي ديگر را آغاز مي كند . با وجود اين ذكر اين نكته مهم به نظر مي رسد كه آئين هايي مربوط به عروسي و ازدواج در استان كهگيلويه وبويراحمد در مسير زمان دچار تحول و دگرگوني شده است . بدين معني كه بعضي آئين ها و همچنين نگرش ها و باروها يا كهنه شده و ديگر كاربردي ندارد و بعضي از آنها هم منطبق با مقتضيات كنوني شده و به اصطلاح امروز پسند شده اند . فرضاً امروزه مراسم « حنا بندون » كه عروس و داماد با كسان نزديك خود يك شب قبل از پايان عروسي به دست ها هم حنا مي مالند رسمي است كه الان رايج شده است . همينطور رواج آيين هاي جشن و پايكوبي و تركه بازي در مراسم عروسي و يا واطلبان و ... شايد علت اصلي اينكه مراسم عروسي و ازدواج دچار تغييرات و دگرگوني هايي شده ، رواج زندگي شهرنشيني و رشد تحصيلات عالي ميان جوانان در استان باشد .

 منبع : رادیو و تلویزیون استان

[ سوم آبان 1389 ] [ 23:35 ] [ اطلس ایران وجهان ]
مشاهیر
استان سمنان مهد شعرا و عالماني چون منوچهري دامغاني ، ابن يمين فريومدي ، فروغي بسطامي و عارفان و دانشمنداني مانند شيخ علاء الدوله سمناني و شيخ ابوالحسن خرقاني است . بسياري از عرفاي اين استان از زمان خود تا کنون مراد بسياري از عارفان و دانشمندان بزرگ ايراني بوده اند به طور مثال در شرح احوال خواجه عبدالله انصاري آمده است که وي يکي از مريدان شيخ ابوالحسن خرقاني بود . از گفته هاي اين عارف بزرگ همين بس که مي فرمايد : "هرکه در اين سراي درآيد نانش دهيد و از ايمانش مپرسيد چه آنکس که به درگاه باريتعالي به جان ارزد البته به خوان ابوالحسن به نان ارزد ."
شیخ ابوالحسن خرقانی : علی بن جعفر یا علی بن احمد خرقانی یکی از اکابر مشایخ طریقت است . وی به سال 348 هجری و یا به قولی 351 یا 352 در خرقان دیده به جهان گشود و در روز سه شنبه دهم محرم سال 425 هجری در هفتادو چند سالگی در همان دیار جهان را بدرود حیات گفته است . شیخ در آغاز زندگی به تحصیل علوم دین همت گماشت و در آن سرآمد دیگران شد و سپس به طریقت تصوف تمایل کرد و با مجاهدت به مقاماتی شایان دست یافت . در حکایات آمده است که شیخ ابو سعید ابوالخیر عارف مشهور و شیخ الرئیس ابن سینا فیلسوف نامی وناصر خسرو قبادیانی از شعرای برجسته به خرقان رفته و با وی مصاحبتهایی نیز داشته اند و مقام معنوی وی را ستوده اند ، گویند سلطان محمود غزنوی به دیدار شیخ شتافته و از محضر وی کسب فیض نموده است . از شاگردان ممتاز و مشهور شیخ ابوالحسن خرقانی ، خواجه عبدا... انصاری عارف نامی قرن پنجم هجری است که سالیان متمادی در خرقان زیسته و از انفاس شیخ بهره ها جسته است . نداری مال دنیا به سبب بی نیازی اش از دنیا بود . بی نیازی شیخ ابوالحسن از دنیا بی نیازی گروه عارفان گوشه عزلت نشین و ترک دنیا گزیده نبود ، روز و شب در کار بود،مال کرایه می داد و به آن بار و مسافر حمل می کرد.چندان که خود می گوید : از خر بندگی (خرکچی)به خداشناسی راه یافتم.خداشناسی شیخ ابوالحسن خرقانی عشقی ازلی و ابدی است به همه آنچه مخلوق است و او جلوه های کمال خداوند را در آن می بیند . دنیا ، آیینه او بود آیینه ای که می توانست در آن«او»را ببیند و بس . انسان و حیوان و طبیعت همه جلوه«اویند» و خوب یا بد محملی برای عشق ورزی به محبوب . دنیای او دنیای بر هم زدن برتری جویی ها و قوم گرایی هاست . او عاشق بشریت است و این عشق نه به سبب به دست آوردن بهشت است و نه به جهت گریز از جهنم ، بلکه به خاطر نفس انسانیت است . حسن سلوک وعنایت به اخلاق و منش انسانی شیخ خرقان چنان بود که امروز پس از گذر سالهای مدید از خاموشی دنیوی این مرد بزرگ آتش عشق جاودانه اش همچنان پرشور است و شعار جاودانه اش دلهای لطیف را پرشور می کند و اشک از دیدگان می افشاند . او با دست تهی نیازمندان را می نوازد و عاشقانه چنین در می افشاند :«هر که در این سرا در آید نانش دهید از ایمانش نپرسید چه آنکه در نزد باریتعالی به جان ارزد برخوان بوالحسن البته به نان ارزد»شیخ ابوالحسن خرقانی از جمله عارفانی است که اصل عشق نافذ را اعلام کردند و خدمت به بشریت نیازمند را هدف هستی خود می دانسته اند . بنای کنونی آرامگاه در دوره اخیر به همت انجمن آثار ملی ساخته شده و با آجر و تزئینات کاشی مزین گردیده است . آنچه از بنای کهن آرامگاه به جای مانده است محراب زیبای آن است که با گچ بری های دلنشین ساخته شده است . این محراب درجنوب غربی بنا قرار گرفته و زاویه آن نسبت به قبله اختلاف دارد . آرامگاه وی در کیلومتر 24 جاده شاهرود- آزاد شهر، روستای قلعه نو خرقان واقع شده است .
شیخ حسین مزجی : وی از علما و محققان بزرگ بوده است ، تحصیلات خود را در شاهرود آغاز کرد و در مشهد مقدس ادامه داد . سپس برای تکمیل مراحل علمی به نجف عزیمت کرد ، از محضر استادانی چون میرزای شیرازی و آقا سید حسین اصفهانی بهره برد و به زودی در زمره شاگردان ممتاز آنان قرار گرفت . او پس از تکمیل دروس به زادگاهش مراجعت کرد و مدتی به تدریس و تبلیغ مشغول گردید . آنگاه در سال 1325 ه.ش به تهران رفت و در آنجا به تدریس علوم اسلامی بخصوص فقه و اصول پرداخت . فوت وی در سال 134 ه.ش اتفاق افتاده است .... ادامه مطالب
استان سمنان مهد شعرا و عالماني چون منوچهري دامغاني ، ابن يمين فريومدي ، فروغي بسطامي و عارفان و دانشمنداني مانند شيخ علاء الدوله سمناني و شيخ ابوالحسن خرقاني است . بسياري از عرفاي اين استان از زمان خود تا کنون مراد بسياري از عارفان و دانشمندان بزرگ ايراني بوده اند به طور مثال در شرح احوال خواجه عبدالله انصاري آمده است که وي يکي از مريدان شيخ ابوالحسن خرقاني بود . از گفته هاي اين عارف بزرگ همين بس که مي فرمايد : "هرکه در اين سراي درآيد نانش دهيد و از ايمانش مپرسيد چه آنکس که به درگاه باريتعالي به جان ارزد البته به خوان ابوالحسن به نان ارزد ."
شیخ ابوالحسن خرقانی : علی بن جعفر یا علی بن احمد خرقانی یکی از اکابر مشایخ طریقت است . وی به سال 348 هجری و یا به قولی 351 یا 352 در خرقان دیده به جهان گشود و در روز سه شنبه دهم محرم سال 425 هجری در هفتادو چند سالگی در همان دیار جهان را بدرود حیات گفته است . شیخ در آغاز زندگی به تحصیل علوم دین همت گماشت و در آن سرآمد دیگران شد و سپس به طریقت تصوف تمایل کرد و با مجاهدت به مقاماتی شایان دست یافت . در حکایات آمده است که شیخ ابو سعید ابوالخیر عارف مشهور و شیخ الرئیس ابن سینا فیلسوف نامی وناصر خسرو قبادیانی از شعرای برجسته به خرقان رفته و با وی مصاحبتهایی نیز داشته اند و مقام معنوی وی را ستوده اند ، گویند سلطان محمود غزنوی به دیدار شیخ شتافته و از محضر وی کسب فیض نموده است . از شاگردان ممتاز و مشهور شیخ ابوالحسن خرقانی ، خواجه عبدا... انصاری عارف نامی قرن پنجم هجری است که سالیان متمادی در خرقان زیسته و از انفاس شیخ بهره ها جسته است . نداری مال دنیا به سبب بی نیازی اش از دنیا بود . بی نیازی شیخ ابوالحسن از دنیا بی نیازی گروه عارفان گوشه عزلت نشین و ترک دنیا گزیده نبود ، روز و شب در کار بود،مال کرایه می داد و به آن بار و مسافر حمل می کرد.چندان که خود می گوید : از خر بندگی (خرکچی)به خداشناسی راه یافتم.خداشناسی شیخ ابوالحسن خرقانی عشقی ازلی و ابدی است به همه آنچه مخلوق است و او جلوه های کمال خداوند را در آن می بیند . دنیا ، آیینه او بود آیینه ای که می توانست در آن«او»را ببیند و بس . انسان و حیوان و طبیعت همه جلوه«اویند» و خوب یا بد محملی برای عشق ورزی به محبوب . دنیای او دنیای بر هم زدن برتری جویی ها و قوم گرایی هاست . او عاشق بشریت است و این عشق نه به سبب به دست آوردن بهشت است و نه به جهت گریز از جهنم ، بلکه به خاطر نفس انسانیت است . حسن سلوک وعنایت به اخلاق و منش انسانی شیخ خرقان چنان بود که امروز پس از گذر سالهای مدید از خاموشی دنیوی این مرد بزرگ آتش عشق جاودانه اش همچنان پرشور است و شعار جاودانه اش دلهای لطیف را پرشور می کند و اشک از دیدگان می افشاند . او با دست تهی نیازمندان را می نوازد و عاشقانه چنین در می افشاند :«هر که در این سرا در آید نانش دهید از ایمانش نپرسید چه آنکه در نزد باریتعالی به جان ارزد برخوان بوالحسن البته به نان ارزد»شیخ ابوالحسن خرقانی از جمله عارفانی است که اصل عشق نافذ را اعلام کردند و خدمت به بشریت نیازمند را هدف هستی خود می دانسته اند . بنای کنونی آرامگاه در دوره اخیر به همت انجمن آثار ملی ساخته شده و با آجر و تزئینات کاشی مزین گردیده است . آنچه از بنای کهن آرامگاه به جای مانده است محراب زیبای آن است که با گچ بری های دلنشین ساخته شده است . این محراب درجنوب غربی بنا قرار گرفته و زاویه آن نسبت به قبله اختلاف دارد . آرامگاه وی در کیلومتر 24 جاده شاهرود- آزاد شهر، روستای قلعه نو خرقان واقع شده است .
شیخ حسین مزجی : وی از علما و محققان بزرگ بوده است ، تحصیلات خود را در شاهرود آغاز کرد و در مشهد مقدس ادامه داد . سپس برای تکمیل مراحل علمی به نجف عزیمت کرد ، از محضر استادانی چون میرزای شیرازی و آقا سید حسین اصفهانی بهره برد و به زودی در زمره شاگردان ممتاز آنان قرار گرفت . او پس از تکمیل دروس به زادگاهش مراجعت کرد و مدتی به تدریس و تبلیغ مشغول گردید . آنگاه در سال 1325 ه.ش به تهران رفت و در آنجا به تدریس علوم اسلامی بخصوص فقه و اصول پرداخت . فوت وی در سال 134 ه.ش اتفاق افتاده است
[ سوم آبان 1389 ] [ 23:31 ] [ اطلس ایران وجهان ]
دانستنی های استان گلستان :
استان زیبا و باصفای گلستان در شمال خاوری ایران واقع شده و محل سکونت یکی از بزرگ ترین و با سابقه ترین عشایر منطقه شمال خاوری ایران (ایل ترکمن) است. استان گلستان یکی از قطب های اقتصادی مهم کشور در زمینه کشاورزی، دام داری و صنایع وابسته به آن ها بوده و از معادن و صنایع با ارزشی نیز برخوردار است. پارک ملی گلستان که بزرگ ترین و با ارزش ترین پارک ایران است، درمحدوده این استان واقع شده و جنگل های خزری درمحدوده این استان به پایان می رسد. استان گلستان با دریای خزر ساحل دارد و از مواهب طبیعی چون سواحل دریا، جنگل های زیبا، کشتزارهای پررونق و باصفا و باغ های مطلوب برخوردار است. انواع جاذبه های طبیعی چون کوه، دریا، جنگل، آبشار، رودخانه، چشمه وانواع گونه های جانوری دراین استان قابل دسترسی و مشاهده است. به لحاظ این که این استان محل زندگی عشایر ترکمن ایران بوده، از جاذبه های متعدد اجتماعی چون جلوه های عشایر کوچ رو و آداب و رسوم حاکم بر آن ها، موسیقی سنتی و خاص منطقه به همراه انواع جشن ها و آیین ها برخوردار است. این استان هم چنین در مسیر عبوری زایرین بارگاه مقدس حضرت امام رضا(ع) قرارگرفته و موقعیت ترانزیتی این استان در کنار جاذبه های اکوتوریستی، تاریخی، فرهنگی و اجتماعی آن؛ استان گلستان را در ردیف یکی از پر توان ترین مناطق ایران در زمینه جهانگردی قرار داده است. به روایت تاریخ ، دین اسلام در اوایل قرن دوم هجری جایگزین دین مزدیسنا در طبرستان شده است . اکنون بیشتر ساکنان منطقه شیعه مذهب اند ؛ ولی در ناحیة ترکمن نشین گنبد و گرگان که در مجاورت با نواحی ترکمن نشین آسیای میانه قرار دارد اکثر اهالی سنی حنفی هستند . در استان گلستان ، اغلب گرگانی ها به زبان فارسی روان سخن می گویند . هر چند که در گذشته آنان زبان مخصوص به خود داشتند ، امابه مرور زمان ، این زبان به فراموشی سپرده شد . البته در قدیم دشت گرگان سرزمین مستقلی به شمار می رفته ولی چون در بین دو منطقة مازندران و خراسان واقع شده بود فرهنگ و زبانش از آن ها تاثیراتی هم گرفته است . در ترکمانان نیز زبان ترکمنی رایج است .
مکان های دیدنی و تاریخی
جاذبه های طبیعی استان گلستان عبارتند از: پارک ملی گلستان، تالاب گمیشان، پناه گاه حیات وحش میان کاله، آبشارلو، آبشار شیرآباد، آبشارباران کوه، آبشار زیارت، آبشار کبودوال، پارک جنگلی دلند، پارک جنگلی قرق، جزیره آشوراده، منطقه جنگلی نهارخوران و منطقه حفاظت شده جهان نما.
بناهای تاریخی و دیدنی این استان نیز عبارتند از: مسجد جامع، آرامگاه مختوم قلی فراغلی، امام زاده روشن، پل آقا قلا، امام زاده نور (اسحاق)، امام زاده هندیجان، بازار قدیمی، برج رادکان باختری، پنج شنبه بازار قلا، تورنگ تپه، جمعه بازارگرگان، جمعه بازار گنبد، دوشنبه بازارترکمن، سد اسکندری (دیوار دفاعی)، قلعه ماران، کاخ اختصاصی، کاخ شاهین، کاخ آغا محمد خان، مدرسه سردار، مدرسه دارالشفاء، مسجد گلشن، مسجد امام حسن عسگری (ع)، مسجد و مدرسه کریم آبشار، موزه گرگان و میل گنبد قابوس.
جاذبه های طبیعی و تاریخی بالا به همراه جلوه های زندگی مردم و عشایر منطقه که دیدنی های جذاب استان گلستان هستند در مجموع این منطقه را از توان بالای گردشگری برخوردار کرده است.
وجه تسمیه و پیشینه تاریخی
استان گلستان نام خود را از گرگان به گلستان تغییر داده و به نظر می رسد به علت آبادانی و صفای طبیعی این منطقه؛ نام گلستان به آن داده شده است. استان گلستان محل سکونت اقوام ترکمن است که بخش دیگری از این ایل بزرگ نیز در جمهوری ترکمنستان زندگی می کنند.
نام ترکمن نخستین بار در دایره المعارف چینی قرن هشتم میلادی آمده است. هم چنین ترکمن را نام قومی از اقوام زرد پوست ترک زبان دانسته اند که از چندین هزار سال پیش در شمال دریاچه «ایسیک گول» (بالخاش) در شمال مغولستان زندگی می کرده اند. نویسندگان ایران برای نخستین بار در قرن پنجم هجری قمری به قومی ترک نژاد به نام ترک یا ترکمانان که در آسیای مرکزی ساکن بوده اند، اشاره می کنند.
طوایف ترکمن «گوگلان»، «یمرلی» و «آل علی» در جلگه های «کوپت داغ» و بعدا «ساریق» ها، «ارساری» ها و «سالر» ها در اطراف قوچان و بجنورد از شهرهای خراسان سکنی گزیدند و «یموت» ها به سمت شمال خراسان و رود اترک روی آورده و در قرن شانزدهم میلادی، طوایف ترکمن تمام ساحل خاوری خزر تا گرگان را تصرف کردند. در سال های بعد که از اقتدار شاهان ایران و خوانین کاسته شد، ترکمن ها به تردیج سلطه خود را به طرف خاور تا مرو گسترش دادند. بدین گونه این سرزمین در طی چند قرن پهنه تاخت و تاز طوایف غز شده و توده های وسیع آن ها همراه مغول ها به ایران آمدند. با لشکرکشی تیمور به ایران و دیگر کشورهای مجاور، به همراه دیگر ایلات جا به جا شدند و با گذشتن از این سرزمین، بار دیگر همراه صفویه به ایران بازگشتند. پس از تیمور، سلسله های ترکمانان «قراقویونلو» وسپس «آق قویونلو» به عنوان نیرومند ترین گروه ها به ترتیب در باختر و شمال ایران و سپس در ایران مرکزی و جنوبی ظهور کردند.
در زمان صفویه، شاه عباس صفوی برای حفظ ایالات خاوری از تاخت و تاز ترکمن ها و ازبکان، کردهای جنگ جو را از ولایات باختری به این سامان کوچ داد و پنج ولایت کرد نشین در امتداد کلیه مرزها از استرآباد تا چناران به وجود آورد. اما کوچ کرد ها مانع تاخت و تاز ترکمنان نشد چرا که آن ها حریفانی هم زور بودند و هیچ یک از طرفین نمی توانستند به فتح نهایی دست یابند و این خطه هم چنان درگیر هرج و مرج باقی ماند. با وقوع جنگ های بین قبیله ای از یک سو و یورش خان های بخارا و خیوه از سوی دیگر، آشوب مناطق ترکمن نشین را فرا گرفت. این منازعات همراه با فشارهای امپراطوری روسیه به ویژه در مرزهای جنوب باختری، سبب افزایش سیل مهاجرت ترکمن ها به نواحی رود گرگان شد و این مهاجرت منجر به جنگ هایی بین ساکنان قبلی این نواحی با مهاجمان شد. براثر فشار طوایف یموت که به تازگی به این نواحی آمده بودند، طوایف گوگلان به سمت کوه های گلی داغ رانده شدند. باوجود مخالفت و نزاع بین ترکمن ها و همسایه های آن ها، ترکمن ها به تدریج تا قره سو و شمال خراسان را به تصرف خویش درآوردند. این طوایف که دربیش تر اوقات نقش مهمی در تعیین و تغییر حکومت های وقت ایفا می کردند، به سبب شیوه معیشت عشایری (دام داری و کوچ )، دراندک زمانی به مهاجمینی تبدیل می شدند که هر حاکمیتی ناگزیراز مقابله با آن ها می شد. ماموران سلسله قاجار که خود به کمک عشایر، به ویژه ترکمنان به حاکمیت رسیده بودند، با دست آویز قرار دادن شکایت مردم، بر ترکمن های یک جا نشین ظلم و ستم روا می داشتند. جنگ مرو بزرگ ترین حادثه سیاسی در تاریخ ترکمن ها در عصر قاجار به سال 1276 هجری قمری است. تمایل دولت روس به تصرف خانات خیوه، بخارا و نیز تحریکات انگلیس در افغانستان و لشکرکشی دولت ایران به منظور گرفتن مالیات و خراج از ترکمن ها را می توان از جمله دلایل شروع این جنگ دانست. ترکمن ها که قادر به پرداخت خراج نبودند به کمک خان خیوه ارتش قاجار را شکست دادند. در نتیجه از نفوذ دولت ایران بیش از پیش کاسته شد و این نواحی تحت تسلط ترکمن ها باقی ماند و تا مدت ها بعد از این واقعه، خان نشین های خیوه به همراهی ترکمن ها تا ناحیه خراسان می تاختند و پس از غارت شهرهای این نواحی، مردم زیادی را به اسارت می گرفتند. این تهاجمات را عباس میرزا قاجار با آزاد کردن تعداد زیادی اسیر ایرانی از چنگ ترکمن ها و به اسیری بردن عده زیادی از آن ها پاسخ داد.
این لشگرکشی دولت مرکزی که با خون ریزی توام بود به آرامش نسبی در منطقه منجر شد. پیش از آن که قرن نوزدهم پایان یابد، آخرین تزارهای روس با فتح تاشکند، بخارا، خان نشین خیوه و فرغانه، خان نشین های آسیای میانه را خراج گزار روسیه کردند و تنها بخشی از سرزمین ترکمن ها در کنار مرز ایران باقی ماند. در این زمان دولت روسیه طوایف یموت را که عمده ترین نیروی ترکمن ها محسوب می شد، با دست آویز تامین امنیت راه های تجاری سرکوب کرد. با شکست بزرگ ترکمن در سال 1300 هـ . ق، آخرین نقطه ترکمنستان و بقیه نواحی شمال خراسان (از دریای خزر تا رود تجن) به امپراطوری روسیه اضافه شد. امضا قرارداد تحدید مرز آخال (1301 هـ . ق) بین دولتین ایران و روس، مرز میان دو کشور را از روی نشانه های جغرافیایی تعیین کرد و زندگی ترکمن ها را که در آن هنگام در دو طرف مرز به امر کوچ مشغول بودند، مختل نمود.
با تحدید مرزها، ترکمنان حالت مردمی را یافتند که به دو دولت مالیات می دادند و در یک سو بخشی از خانواده و در سوی دیگر احشام و چوپانان ترکمنی زندگی می کردند. ترکمن ها که نمی خواستند مالیاتی به دولت روسیه بپردازند به ایران مهاجرت نمودند، اما دراین جا نیز با حکومت ایران که مایل به جمع آوری مالیات و محدود کردن قدرت نظامی و پایان دادن به اغتشاشات ترکمن ها بود، مواجه شدند. با این همه، گرچه پس از تحدید مرزها، ترکمن های اترک و گرگان رسما ایرانی محسوب می شدند، اما چنین می گفتند که هیچ ایرانی از مرز قلمرو آنان نمی گذرد، مگر این که ریسمانی به گردن داشته باشد.
درعرصه نبرد مشروطه خواهان و مستبدان، ترکمانان در صف مستبدان و مخالفین مشروطه قرار گرفتند و به غارت شهرها و روستاهای طرف دار انقلاب پرداختند. محمد علی میرزا- پادشاه قاجار- که بر ضد مجلس و مشروطه دست به کودتا زده بود، پس از برکناری، در میان ترکمن ها هم دستانی یافت و آن ها نیز به امید غارت و گسترش نفوذ خود به ولایات هم جوار، با او همراه شدند که با شکست ترکمن ها و پیروزی قوای مجاهدین مشروطه خواه، ترکمن ها به سرزمین های محل سکنای خود عقب نشینی کردند.
در دسامبر 1916 میلادی، سپاهیان روس با آتش و شمشیر در ادامه تعقیب ترکمن های ساکن آسیای میانه که دست به شورش زده بودند، از ولایت استر آباد گذشته و بی رحمانه یموت ها و زنان و کودکانشان را سرکوب کردند. حکومت ایران که قادر به برخورد با این مداخله نظامی روسیه نبود، درمقابل تصرف این نواحی و نیز برخوردهای نظامی عکس العمل نشان نداد و این نواحی عملا به دست روس ها افتاد.
پس از انقلاب اکتبر(1917. م) در روسیه، حکومت شوروی در سال (1918. م) سپاهیان روس را از ایران خارج کرد و مناطق اشغالی را به دولت ایران باز گرداند. ترکمن ها را در درازای تاریخ سراسر جنگ و ستیز، از آن هنگام که در متن های تاریخی برای نخستین بار نام آن ها ذکر شده، همه حکومت ها (حتی آن ها که خود ترکمن بودند) پس از به قدرت رسیدن سرکوب کرده اند. آن ها سال ها بین دو مرز ایران و شوروی سابق در حال رفت و آمد بودند و عملا در تابعیت هیچ کدام قرار نداشتند، گاه خراج گذار این دولت ها بودند و گاه مردم ساکن آن نواحی را غارت کرده و آنان را به عنوان برده خرید و فروش می کردند. ترکمن ها در میان خود نیز با دشمنی، جنگ و ستیز پایان ناپذیری بر سر چراگاه روبرو بودند. چنان که دشمنی بین آتابای ها و گوگلان ها، آتابای ها و جعفربای ها، تکه ها با گوگلان ها و …. پایان ناپذیر به نظر می رسید. این منازعات تا زمانی که اقدامات حکومت ایران یعنی گسیل ارتش به سوی ترکمن های یموت و گوکلان در سال 1303 هـ . ش به آخرین شورش ترکمن ها انجامید، ادامه داشت.
در این شورش، ترکمن ها در پی کسب استقلال سرزمین های ترکمن نشین بودند، که این امر به اتحاد تمامی قبایل ترکمن (یموت و گوکلان) منجر شده بود. از آن رو قبایل ترکمن که قرن ها بر سر آب و مرتع دام با یک دیگر درگیر بودند، دشمنی را کنار نهادند و به منظور ایجاد خود مختاری در نواحی ترکمن نشین، به نفاق بین ایل ها و طوایف پایان دادند. با این همه، با وجود قدرت نظامی قابل توجه ترکمن ها، دولت مرکزی ایران در سال 1304 هـ . ش با روش های مختلف و حمله نظامی و استفاده از سلاح های مدرن و تحریم اقتصادی، آن ها را سرکوب کرد. عده ای ازسران شورشی اعدام شدند و گروهی به آن سوی مرزها گریختند. حکومت مرکزی سرکوب خود را با سوزاندن آلاچیق ها و تخته قاپو کردن ترکمن ها تسریع کرد. گرچه با آغاز جنگ جهانی دوم و اشغال ایران توسط متفقین و تضعیف دولت مرکزی، فرصتی کوتاه به دست آمد و گروهی از ترکمن ها نیز به زندگی کوچ نشینی روی آوردند، اما دوران آن کوتاه بود و با قدرت گیری مجدد دولت پایان گرفت. سرانجام فشارهای حکومت بر ترکمنان تعدیل یافت و به سبب جاذبه های اقتصادی و کشاورزی بعد از اصلاحات ارضی (سال 1341 هـ . ش)، گروهی از ترکمن ها به کشت و زرع و عده ای به شهرها روی آوردند. این قوم هم اکنون در صلح و صفا در محدوده استان گلستان زندگی می کنند و بیش تر آن ها یک جا نشین شده اند.
آداب و رسوم
استان گلستان با داشتن تاریخ کهن پنج هزار ساله و سکونت اقوام مختلفی چون فارس ، ترکمن ، ارامنه ، کرد ، بلوچ ، عرب و ... از تنوع قومی و فرهنگی خاصی برخوردار است به گونه ای که می شود چنین پنداشت استان گلستان خود ایرانی کوچک است این اقوام با این که هر یک ، فرهنگی ویژه به خود را دارا هستند ، سالیان سال است که به آداب و رسومی که برخی از آن ها مشترک بین این اقوام و برخی و برخی هم ویژة گروهی از آنان است .عید باستانی نوروز : این عید یکی از اعیاد باستانی و برجستة ایرانیان است که از گذشته ای دور تا به اکنون با مراسمی خاص برگزار شده است . در استان گلستان نیز از اوایل اسفند در برخی از نواحی گروه دو نفرة نوروزخوانان اشعاری را که به مناسبت فرارسیدن عید نوروز سروده شده می‌خوانند و از صاحبان منازل مژدگانی می‌گیرند . مردم مژدگانی دادن را شگون دانسته و مقدم آن ها را به عنوان پیام آوران بهار گرامی می‌دارند . در آخرین چهارشنبه هر سال هم با شادی به استقبال نوروز رفته و با روشن کردن آتش در چند نقطه و پریدن از روی آن را جشن می‌گیرند . همة گلستانی ها با هر قومیتی که دارند با پوشیدن لباس های نو و پهن کردن سفرة هفت سین در تعطیلات نوروز به دیدار یکدیگر می‌روند در روز سیزدهم نیز آن ها به دامن طبیعت رفته و نحسی سیزده باسیر در طبیعت از بین می برند .
عید قربان
این عید ، عیدی بزرگ برای مسلمانان است . در این عید ، ترکمن ها خانه های خود را آراسته و تزیین می نمایند . بهترین لباس های خود را پوشیده و شیرینی های گوناگون را فراهم می نمایند و چشم به راه مهمان می نشینند . این رسم ، به مانند عید نوروز باستانی ایرانیان است . در گذشته ، ترکمن ها تنها خوراک های گوناگونی را از گوشت پخته و آن ها را برای همسایگانشان می‌فرستادند و سال خوب و پربرکتی برای آنان آرزو می کردند . هم چنین در عید قربان پسران و دختران بیشتر از معمول به بازی می‌پردازند . از جمله این که تعدادی پسر و دختر در جایی گرد هم می ایند و با چند چوب و ریسمان ، تابی را که در اصطلاح محلی به آن سنجق می‌گویند . درست کرده و تاب می‌خورند و به دید و بازدید یکدیگر می‌روند . مردم توانگر فارس زبان استان گلستان هم قربانی کرده و این روز را جشن می‌گیرند .
ماه مبارک رمضان و عید فطر
ترکمن ها چند روز پیش از فرارسیدن این ماه گوسفند می کشند و همسایگان و خویشاوندان را برای تناول فرا می‌خوانند .
جشن شصت و سه سالگی
در بین مردم ترکمن مرسوم است که هر یک از مردان که به سن شصت و سه سالگی می رسد به پاس بزرگداشت شصت و سه سال زندگی حضرت محمد (ص) جشنی را به پا می‌دارد . این جشن که به زبان ترکمنی بدان آق قویون ( گوسفند سفید ) می‌گویند . با توجه به وضع مالی شخص برگزار کننده ممکن است مفضل یا مختصر باشد . حداقل این که باید با غذای مختصری آب گوشت از مدعوین پذیرایی شود و اگر هم صاحب جشن توانایی مالی داشت یک یا دو بره و گوسفند سفید یا بز را ذبح کرده و در میان خانواده ها تقسیم می‌کند . و گاه ممکن است مراسم کشتی و مسابقه اسب سواری هم ترتیب دهند . در مراسم کشتی گیری ، روستائیان دور دست نیز شرکت می کنند . به برندگان این مسابقات ، از طرف صاحب جشن یا خویشاوندان نزدیک او ، پول نقد یا پارچه و پیراهن به عنوان جایزه می دهند . ناگفته نماند که ترکمن ها در سفید بودن بز و یا گوسفندانی که برای این جشن قربانی می‌شود ، اصرار نمی ورزند .
رقص خنجر
در این رقص که با حرکات متهورانه ای هم همراه است ، ابتدا جوانان ترکمن لباس های سنتی خود را پوشیده به دور هم حلقه زده و دست به گردن یکدیگر می اندازند . بعد شمشیر دار در میان قرار گرفته و ذکر خوانده می‌شود . تعداد خاصی در عدد ذکرخوانان مطرح نبوده و گاه شش و گاه هشت نفر یابیشتر در میان می‌آیند و به ذکرخوانی می‌پردازند . این رقص زیبا که سراسر هیجان ، حرکات و فریاد است آن قدر ادامه پیدا می‌کند تا یکی از افراد از شدت التهاب غش کند و بیفتد . سپس شمشیردار به گوش او غزلیاتی می‌خواند تا به هوش آید
[ سوم آبان 1389 ] [ 23:26 ] [ اطلس ایران وجهان ]

آداب و رسوم مردمان آذربایجان در ماه رمضان

آداب و رسوم مردمان آذربایجان در ماه رمضان

قاباخلاما و کیسه دوزی رمضان در آذربایجان شرقی همچنان مرسوم است

 

مردم هر منطقه از کشور دارای آداب ،‌رسوم و عقایدی هستند که ریشه در عقاید دینی و ملی آنان دارد . این آداب و رسوم که بخشی از فرهنگ بومی یک منطقه را شامل می شود بارزترین عنصر هویت بخشی مردمان یک ناحیه به شمار می‌آید .تبریز در این میان ، آداب و رسوم ماه مبارک رمضان نیز یکی از مباحث فرهنگی است که ریشه در اعتقادات دینی مردم داشته و گاهی خاص یک منطقه است .

در این ماه نیز برخی از آداب و سنت‌های مردم آذربایجان شرقی متمایز از دیگر مناطق کشور بوده و منحصر به این خطه از ایران اسلامی است در آذربایجان شرقی دو سنت قاباخلاما و کیسه دوزی با گذشت قرون همچنان پابرجاست و به خصوص قاباخلاما با جدیت اجرا می شود.

علی فلسفی کارشناس مردم شناسی سازمان میراث فرهنگی ، صنایع دستی و گردشگری آذربایجان شرقی گفت: به طور کلی مردم آذربایجان شرقی از نیمه ماه شعبان خود را برای استقبال از ماه رمضان آماده می کنند .

وی افزود: مردم این منطقه ضمن نظافت و خانه تکانی، از چند روز مانده به ماه مبارک رمضان به پیشواز این ماه می روند که در زبان محلی بدان « قاباخلاما » گویند . قاباخلاما سنتی است که حتما باید پیش از ماه رمضان اجرا شود تا همه جا برای حضور در میهمانی بزرگ خداوند آماده و پاکیزه باشد. در این میان ، نظافت و غبارروبی مساجد با همکاری مردم و روحانی محل نیز از اعمال قطعی است که از سال های دور در دیار آذربایجان انجام می شود .

در برخی از نقاط آذربایجان، به دنبال حلول ماه مبارک رمضان ، مردم به خانه علما و بزرگان دینی رفته و فرا رسیدن بهار قرآن را به آنها تبریک می گویند .

یکی از نخستین مراسم مورد توجه مردم آذربایجان شرقی در این ماه این است که افراد فامیل، دوستان و آشنایان به منزل خانواده‌‌های داغداری که بستگان خود را به تازگی از دست داده‌اند رفته و به آنها عرض تسلیت می کنند .

این امر نشان از این موضوع است که آذری ها ماه رمضان را عید می دانند زیرا سنت تسلیت به بازماندگان یک متوفی ویژه اعیاد است به این صورت که هر گاه فردی در فامیل یا آشنایان مرحوم شود سایر بستگان در اولین عید پیش رو برای تسلای خاطر بازمانده و آرزوی این که از این پس شادی در آن خانه جاری باشد به خانه متوفی می روند

در شب دوم ماه رمضان نیز رسم بر این است که اعضای کوچک خانواده مانند پسرها و دخترها و عروس ها و دامادها به خانه بزرگترها رفته و افطار می کنند.

افطاری دادن یکی از رسوم ویژه این ماه در آذربایجان شرقی است به ویژه اینکه این رسم در تبریز از رونق بسیاری برخوردار است.

میهمانی افطار با دعوت قبلی مرسوم است به طوری که امروزه دعوت میهمانان از اواسط ماه شعبان آغاز می‌شود. در برخی از خانواده های پرجمعیت وضعیت به گونه ای است که به غیر از یکی دو روز، اعضای یک خانواده تمام افطاری های ماه مبارک رمضان را در منازل دوست و فامیل مهمان هستند.

سفره های افطاری به ویژه در تبریز از تشریفات خاصی برخوردار بوده به طوری که تنوع غذایی و رنگینی این مراسم در دیگر نقاط کشور به چشم نمی خورد.

مردم آذربایجان شرقی عقیده دارند افطاری از بقیه میهمانی‌ها جدا بوده و از صفای خاصی برخوردار است.

بانوان آذری همواره به کدبانویی شهره اند اما در ماه رمضان همه سعی می کنند بالاترین درجه هنر آشپزی و سفره آرایی خود را به نمایش گذارند.

تنوع غذایی و تزیین سفره های افطاری در این ماه بسیار قابل توجه است. سوپ یا آش همواره یک پای ثابت غذاهای آذربایجان شرقی است. برنج و خورشت های مختلف بسته به توان خانواده ها از کباب و مرغ گرفته تا قیمه و قورمه سبزی مورد استفاده قرار می‌گیرد. پیش‌غذا هم از عناصر مهم سفره افطاری است که در این میان فرنی، شیر برنج، انواع دلمه، ‌کتلت، کوکو، سالاد، ختایی، اهری، ‌حلوا، خرما و انواع مربا بیشتر مورد استفاده قرار می گیرند.

وجود خرما در سفره افطاری از ملزومات محسوب می شود زیراعقیده مردم منطقه بر این است که افطاری حضرت امیر (ع) با خرما آغاز می شد و بر این موضوع اصرار وجود دارد.

در برخی نقاط آذربایجان شرقی، سفره افطاری بسیار ساده بوده و از خرما و شیر و پنیر و ماست تشکیل می‌شود. البته باید به این نکته اشاره کرد که در این مناطق سفره شام با اندکی وقفه از مراسم افطار پهن شده و غذاهای مفصل در این لحظه در سفره پدیدار می شوند!

برخلاف مراسم افطار در آذربایجان شرقی، آداب و رسوم سحری بسیار ساده و سبک است. اغلب مردم به هنگام سحر از غذاهای سبک مانند کره و پنیر و ماست و ... استفاده می کنند. چای نیز یک پای ثابت سفره سحری است.

مراسم احیا نیز از لحظات روحانی و به یاد ماندنی است که مردم این منطقه سعی می کنند از فیض این شب‌ها به دور نمانند. در آذربایجان شرقی مردان در مساجد تا به سحر به دعا و نیایش مشغولند اما زنان نیز اغلب به نوبت در خانه یکی از همسایگان جمع شده و به مراسم ویژه این شب ها می پردازند .

مردم تبریز علاقه خاصی به « احسان » در ماه مبارک رمضان دارند . پخش مواد غذایی به صورت غیر مستقیم ، افطاری در محلات فقیرنشین ، قرض الحسنه ، توزیع کفش و لباس در مدارس ، افطاری به دانش آموزان فقیر به همراه اولیای آنها در مدارس از رسوم تبریزی‌ها در ماه مبارک رمضان است .

از نکات جال توجه ماه رمضان، رعایت حرمت این ماه از سوی هموطنان ادیان دیگر ساکن در تبریز است که این موضوع از سالیان دور همواره مورد توجه و احترام مسلمانان بوده است.پیشینه رویت هلال ماه در روستاهای آذربایجان شرقی حکایت‌های جالبی دارد .

آداب و رسوم مردمان آذربایجان در ماه رمضان

علی فلسفی کارشناس مردم شناسی سازمان میراث فرهنگی ، صنایع دستی و گردشگری آذربایجان شرقی در این باره می‌گوید : پیش از اینکه رادیو و تلویزیون وارد جامعه ایران شود روستاییان برای رویت هلال ماه به پشت بام ها می رفتند و ساعت ها منتظر می‌ماندند. همزمان آنها چندین سوار به روستاها و شهرهای اطراف می فرستادند تا خبر رویت هلال ماه بیاورد.

یادآور می شود برخی مراسم ، آیین‌ها و سنت‌های ماه رمضان در آذربایجان شرقی متداول است که ویژه یک منطقه و حتی یک روستا به شمار می آید .

در کتاب وفاق اجتماعی در آذربایجان شرقی نوشته فهیمه حسین زاده در مورد مراسم روستاهای حومه شهرستان شبستر آمده است : از جمله مراسم ویژه این منطقه در ماه مبارک رمضان این است که روز پانزدهم این ماه ، جوانان درب خانه ها را می کوبند و با شعر به زبان محلی می گویند : « پانزدهم ماه رمضان میهمان شماییم » . در این هنگام صاحبخانه سنجد و گردو به آن‌ها می دهد و برخی نیز که خسیس‌‌ترند با یک سطل آب آنها را میهمان می کنند!

ابراهیم حق پرست ، در مجموعه پژوهشی «رمضان در فرهنگ مردم» می نویسد : در برخی از روستاهای آذربایجان شرقی از جمله حومه شبستر ، مراغه ، تسوج و اهر مراسم « کیسه دوزی » در روزهای خاص این ماه متداول است . آخرین جمعه ماه رمضان ، 27 ماه رمضان یا آخرین پنجشنبه این ماه روزی است که در نقاط مختلف استان ، زنان و دختران گرد هم آمده و هر خانواده برای خود کیسه ای می دوزد. سپس مقداری پول در این کیسه ها می گذارند و بر آن دعا خوانده فوت می کنند و این را تا سال دیگر در صندوقچه خود نگاه می دارند. این کیسه را " برکت کیسه سی " یا کیسه برکت نامیده و اعتقاد دارند بدین صورت هرگز دچار فقر و بی پولی نخواهند شد.

علی فلسفی کارشناس مردم شناسی سازمان میراث فرهنگی ، صنایع دستی و گردشگری آذربایجان شرقی نیز می‌گوید : در برخی از مناطق آذربایجان شرقی ازجمله توابع جلفا روز 27 ماه رمضان مصادف با مرگ ابن ملجم جشن می گیرند . در این روز ، جوانان با چوب و کاه آدمک ابن ملجم را ساخته و پس از گرداندن در کوچه های محل روی آن نفت ریخته و می سوزانند .

در برخی منابع اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی آذربایجان شرقی نیز آمده است : در برخی از روستاهای آذربایجان شرقی ، جمعه آخر ماه رمضان زنانیکه بچه دار نمی شوند هنگام عصر به مسجد رفته و 2 رکعت نماز حاجت به جا می آورند . سپس از مسجد خارج شده و به منزل هفت زن که اسم آنها فاطمه است رفته و از هرکدام یک تکه پارچه می‌گیرند . آنها از پارچه‌های یاد شده پیراهنی بچه گانه به نام پیراهن فاطمه دوخته و نزد خود نگاه می دارند وعقیده دارند تا ماه رمضان سال آینده حتما بچه دار خواهند شد.

در توابع شهرستان مراغه نیز رسم بر این است حدود دو هفته مانده به ماه مبارک رمضان ، هر خانواده بسته به توان خود حیوانی قربانی کرده و گوشت آنرا پخته و در یخچال یا به صورت سنتی ( قورما ) نگاه می دارند. این خانواده ها تا پایان ماه رمضان در مراسم سحر و افطار از گوشت حیوان قربانی شده استفاده کرده و عقیده دارند برکت خانه آنها افزایش می یابد.

در خلخال نیز رسم بر این است مردم تا چند روز مانده به ماه رمضان خانه های خود را تعمیر و سفیدکاری کرده و فرش های خود را می شویند.

با توجه به آنچه گفته شد ، آیین‌های ویژه ماه رمضان در آذربایجان شرقی همسان با گستره عمق تمدن و فرهنگ مردم این منطقه از تنوع بالایی برخوردار است . با مطالعه مراسم ویژه ماه مبارک رمضان در آذربایجان این نکته بیشتر نمایان می شود که سنت‌های ماه بهار قرآن حتی بیشتر از مراسم بهار طبیعت مورد اقبال و احترام عمومی است.

 

مراسم ازدواج در استان آذربایجان شرقی

آذربایجان شرقی با سابقه ی پیشینه و کهن فرهنگی و اجتماعی خود دارای آداب و رسوم سنن جالب و خاصی است که از جذابیت و ویژگی منحصر برخوردار است که از باورهای دینی و قومی و مذهبی است نشات گرفته است...

آذربایجان شرقی با سابقه ی پیشینه و کهن فرهنگی و اجتماعی خود دارای آداب و رسوم سنن جالب و خاصی است که از جذابیت و ویژگی منحصر برخوردار است که از باورهای دینی و قومی و مذهبی است نشات گرفته است. ازدواج پیوند مقدسی است که در میان مردم آذربایجان از ارزش و احترام والایی برخوردار است و این امر باعث شده است که مراسم مربوط به آن را هر چه با شکوهتر و زیباتر برگزار نماید مراسم ازدواج در سراسر آذربایجان به طور کلی به یک شکل ولی با تفاوت اندکی برگزار می گردد. در آذربایجان مرسوم است که دختر یا از طرف پسر یا طرف خواهر و مادر خود انتخاب می شود. پس از انتخاب خانواده ای مناسب مراسم ائلچی لیک ( خواستگاری ) انجام می گردد. فرهنگ و ادبیات مردم آذربایجان در هنگام ائلچی لیک ترانه های شیرین و دلنوازی به عده نوازندگان محلی از طرف اطرافیان پسر خوانده می شود که در این ترانه ها از دختر خواستگاری می کند. که از ترانه درونی که خوانده می شود ذکر می گردد:

ال آلما گلمیشه م

شال آلماغا گلمیشه م

الا گوز بیگ اوغلانا

یار الماغا گلمیشه م

پس از انجام مراسم خواستگاری و موافقت خانواده ی دختر بساط شور و شادی چیده می شود در برخی نقاط آذربایجان مرسوم است که با ائلچی پلوسی از میهمانانی که دعوت کرده اند پذیرایی می کنند . پس از آن ریش سفیدان و بزرگان طایفه دختر و پسر را با مشورت در خانه دختر گرد هم می آیند و درباره نحوه برگزاری مراسم ازدواج تبادل نظر می کنند و روز برگزاری بله و برون ( سوز دانیشما ) و عقد و عروسی را تعیین می کنند .

در روز تعیین شده عده ای از بزرگان و ریش سفیدان ممانین به خانه ی دختر دعوت می شوند تا بر طبق رسوم و سنت معمول مبلغ مهریه را تعیین کنند. البته در میان عشایر آذربایجان برخی از نقاط آن مرسوم است که خانواده مبلغی را به عنوان باشلیق ( که معادل آن در بین دیگر استانها شیر بها می باشد دریافت می کنند.

پس موافقت کله قندی را که از طرف خانواده پسر آورده شده است به وسیله ی یکی از بزرگان شکسته شده در سر کله قند را که هر کس به مادر دختر بدهد از او هدیه ای دریافت خواهد کرد. پس از مراسم بله و برون ( سوز دانیشما ) مقدمات عقد که شامل خرید انواع پارچه های رنگی و طلا جواهر برای عروسی و هدایایی به عنوان خلعت برای خانواده ی عروس می باشد فراهم می گردد در یک روز خجسته با دعوت تعدادی از نزدیکان و بزرگان با حضور روحانی در خانه دختر برگزار می شود در هنگام خواندن خطبه ی عقد دختران دم بخت پارچه ی سفیدی را روی سر داماد و عروس گرفته ( تکه هایی از قند را به علامت طلاوت و شیرینی و دوام زندگی عروس و داماد به یکدیگر می سایند ترانه های محلی شادی را می خوانند در زمانهای گذشته ملاقات دختر و پسر با ترس و لرز در صورت معایه بودن و نزدیکی خانه هایشان در دل شب با یکدیگر ملاقات می کردند.

و بایاتی هایی را برای یکدیگر می خواندند که در روستاهای آذربایجان رسوم است که در شب چهارشنبه سوری داماد از روزنه ی بام خانه ی دختر ( قورشاق ) یا شال کمر را آویزان می کند و خانواده ی دختر به آن شال جوراب و دستمال یا هدیه دیگر می بستند که یکی از زیباترین مراسم آذربایجان است و مصدق شعر استاد شهریار است که می گوید:

بایرام دی گئجه قوشو اخوردی

اداخلی قیز بیگ جورابین توخوردو

هرکس شالینی بیر باجادان سوخوردو

ای نه گوزل قایدادی شال سال لاماق

بیگ شالینا بایرام سنین باغ لاماق

طبق آداب و رسوم آذربایجان دختر تا زمانی که در خانه ی پدر خود هست از طرف خانواده ی پسر در چهارشنبه سوری ( چهارشنبه لیغ ) که شامل آجیل و شیرینی و هدایای دیگر به خانواده ی عروس فرستاده می شود .

در آذربایجان مرسوم است که پس از مراسم عقد خانواده دختر یا پسر اقدام به پا گشایی ( ایاق آشما ) می کنند خویشان و نزدیکان عروس و داماد آنها را صرف نهار و شام دعوت کرده و به این ترتیب پای عروس و داماد برای رفت و آمدهای فامیلی باز می شود یکی دیگر از آداب و رسوم جالبی که قبل از عروسی صورت می گیرد ارسال هدایایی به خانواده هایی که عزادار هستند می باشد که معمولا" از طرف خانواده ی دختر یا پسر صورت می گیرد تا هم از آنها اجازه برگزاری مراسم را بگیرند و هم آنها لباس عزای خود را در بیاورند که به این کار ( یاس لاماق ) گویند و به فردی که این کار و یا رسم را بر جای می آورند ( زرن کش ) گویند.

پس از توافق طرفین مراسم جشن عروسی برگزار می شود و شور و شوق زیادی در خانواده ی دختر و پسر به پا می شود در خانه ی داماد بعد از آرایش داماد قربانی کردن گوسفندی با گوشت آن غذایی پخته و با شام از میهمانان پذیرایی می شود و پس از شام مراسم جشن و پایکوبی و رقص سنتی آذربایجان شروع می شود و کسانی که در جشن دامادی شرکت دارند به سلامتی داماد و برای خواندن هر ( ترانه محلی ) و رقص جوانان پولهایی را به عنوان ساباش هدیه می کنند که یکنفر از ریش سفیدان آنها را جمع آوری و به داماد می دهد در مراسم جشن عروسی هنوز نوازندگان محلی ( عاشیقلار ) گرمی و شادی و رونق بیشتری به مجلس می دهند و جوانان با رقص محلی آذری هیجان خاصی در مجلس بر پا می کنند و عاشیقها با خواندن بایاتیهای که آنرا ( قراباغ شکسته هی ) گویند این شادی و سرور را صد چندان می کند که گزیده ای از این بایاتی ذکر می گردد:

جیبینه توکموشم نوغوللو بادام

تویونو ائله دیم اور گدن شادام

یاشاسین، ای بورا یغیشان آدام

ای بیگ گوروم تویوم مبارک اولسون

ساغدوش، سولدوش الین وارالسوم

در این مراسم افرادی که رابطه ی دوستانه نزدیکی دارند خود را به عنوان ساغدوش و سولدوش داماد اعلام می کنند و در این مراسم از طرف پدر داماد هدایایی به ساغدوش و سولدوش داده می شود همزمان با این کار ها در خانه داماد ، مراسم جشن و پایکوبی و رقص در خانه ی دختر نیز بر قرار است. شب خانواده ی داماد عده ی زیادی از دوستان و آشنایان را برای بردن عروس به خانه ی عروس می آیند تا عروس را با شادی و سرور به خانه ی بخت ببرند در این هنگام پدر عروس در دم خانه جایی که مردم با هلهله و شادی منتظر عروسی هستند به گوش دختر زمزمه می کند و چنین دعای خیر می دهد : « اوغللو قیزلی اولاسان وارلی دولولی اولاسان قان اتائین، قاین آنانین سوزنده اولاسان خوش گونلر گوره سن ... انشاءالله » .

در آذربایجان در موقع بردن عروس ترانه های محلی زیبایی خوانده می شود مانند : « وردیک بیردانا الدیق بیر سونا ای قیز اناسی قال یانایانا ». وقتی عروس به خانه ی داماد می رسد می ایستد و حرکت نمی کند تا پدر بیاید و به عروس یک تحفه و هدیه ی مناسب بدهد و اجازه ی ورود به خانه را بدهد. بر طبق رسوم و سنن آذربایجان درشب عروسی عروس را روی صندلی می نشانند و روی سر او کاسه ای می گذارند تا بر داخل آن پول بریزند در این میان ساغدوش عروس کاسه را برداشته و فرار می کند و عروس او را گرفته و هدیه ای به او می دهد و این مراسم را دوواق قاپماق گویند. در صبح عروسی یا چند روز بعد از آن اقوام و خویشان نزدیک خانواده ی عروس و داماد به عنوان پاتختی به خانه ی عروس و داماد می روند و آغاز زندگی جدید را به آنان تبریک می گویند و هدایایی را به آنها تقدیم می کنند و خانواده ی داماد با ناهار از آنها پذیرایی می کنند این چند سطر گذری کوتاه بر مراسم عروسی در آذربایجان بوده است.

سایت سیمرغ
[ سوم آبان 1389 ] [ 20:48 ] [ اطلس ایران وجهان ]
آداب و رسوم مردم مازندران در ماه رمضان

مردم
استان مازندران ماه مبارك رمضان را در حالي آغاز كردند كه روزه اولي‌ها مثل هميشه بر سر سفره افطار متبرك شمرده مي‌شوند.
ماه مبارك رمضان ماه توبه، ماه محو گناهان، ماه سلام و اسلام است كه مردم استان مازندران با اميد به دست آوردن بازگشت به خويشتن از راه پيروزي بر طاغوت نفس، روزه‌شان را آغاز كردند.
ماه رمضان در فرهنگ عامه ايرانيان جايگاه ويژه‌اي دارد و در تمامي شهرهاي كشور ماهي مقدس به شمار مي‌رود.
از جمله آداب و رسوم و اعتقادات مردم در اين ماه نذورات مختلفي است كه مردم به آن توجه خاصي دارند. مردم استان مازندران براي برآورده شدن آرزوها و ارتباط معنوي با خدا سه روز مانده به ماه مبارك رمضان را روزه مي‌گيرند.
در مازندران افرادي كه حاجتي داشته باشند براي برآورده شدن آن نذر ختم انعام مي‌كنند و براي اين كار از كساني كه در قرائت قرآن تبحر دارند دعوت مي‌كنند و به هنگام خواندن قرآن مقداري نمك، چند قرص نان و چند ظرف آب در سيني بزرگي مي‌گذارند و در مجلس قرار مي‌دهند.

پس از خواندن سوره انعام افراد روزه خود را با غذاهايي كه در سيني قرار دارد باز مي‌كنند و نان‌هاي باقي‌مانده را به عنوان تبرك در سفره نان قرار مي‌دهند تا بركت پيدا كند و در ادامه صاحب مجلس سفره افطار را پهن مي‌كند.
قديم در مازندران رسم بود افرادي كه فرزند پسر مي‌خواستند نذر مي‌كردند كه در طول ماه مبارك رمضان مردم را براي خوردن سحري بيدار كنند، به اين صورت كه يك پيت حلبي خالي به گردن خود مي‌آويختند و با چوب به آن ضربه مي‌زدند تا مردم براي سحري بيدار شوند كه البته اين رسم‌ها هم‌اكنون از بين رفته است.
نذر حلوا از ديگر نذورات مردم اين منطقه است كه در شب 15 ماه مبارك رمضان هم‌زمان با ميلاد امام حسن مجتبي (ع) زنان به عنوان نذر قند، چاي، خرما و زغال به مسجد مي‌برند كه اين كار تا پايان ماه مبارك رمضان ادامه دارد.
همچنين در كنار اين مواد حلوا، آش، زولبيا و باميه سنتي، فرني، آبگوشت و باقلاي پخته با پلو به ميان روزه‌داران مي‌برند.
‌قديم در ساري در زمان افطاري هر كسي كه نذر داشت مجمعه‌اي از كل نذورات خود را به عنوان افطاري درست مي‌كرد و به زندان شهر مي‌برد.
در خصوص عزاداري مردم مازندران از شب نوزدهم تا آخر ماه رمضان مي‌توان گفت که مردم استان در اين شب‌ها در مدح امام علي (ع) شعر مي‌گويند و مردم نذورات خود را به صورت پول داخل كشكول مي‌گذارند، در آن شب خرما، شربت زعفراني و فرني به عنوان نذورات به روزه‌داران داده مي‌شود.
روزه‌سري
كساني كه در مازندران براي نخستين بار به سن تكليف مي‌رسند و روزه مي‌گيرند تا زماني كه از جانب بزرگ‌ترها به عنوان روزه‌سري هديه‌اي نگيرند، افطار نمي‌كنند.
معمولاً اين هدايا شامل چادر نماز و طلاجات براي دختران، پول و انواع نقره‌جات قديمي براي پسران است.
سحر و افطار
مازندراني‌ها بر اين اعتقادند كه سحر را نمي‌خوابند، زيرا نماز نافله شب مي‌خوانند و به ويژه مناجات حضرت امير در مسجد امير را به نام مولا يا مولا زمزمه مي‌كنند.
مردم استان مازندران يا با صداي خروس و يا با سحر‌خواني آواز‌خوانان خود را براي سحر آماده مي‌‌كنند.
سحر‌خوانان با صداي بلند مي‌خواندند: سحر شد بپا خيز هنگام نماز است و همسايه‌ها نيز با اين آواز ديگران را براي سحري در صورت خواب بودن بيدار مي‌كردند.
قرائت مناجات ابوحمزه ثمالي و خواندن يك جزء از قرآن توسط با‌سوادان از ديگر سنت‌هاي مردم مازندران بوده است.
ساك با كوكو، تخم مرغ و برنج و در قديم نيز قرقناق از غذاهاي محلي مازندران بود كه اعتقاد داشتند خوردن اين غذاها در طول روز مانع گرسنگي و ضعف مي‌شود.
دعوت از اقوام و فاميل به افطاري يكي از مهم‌ترين مراسمي است كه مردم مناطق مازندران به آن پايبند هستند.
وداع با ماه مبارك رمضان
اين مراسم در مازندران از شب 27 ماه مبارك رمضان برگزار مي‌شود.
در اين شب‌ها مداحان و مبلغان ديني نداي خوش‌‌ الوداع با رمضان، الوداع شهر نور و القرآن را سروده و با اشعار زيبايي از سروده‌هاي محلي با ماه رمضان وداع مي‌كنند و براي ورود به ماه شوال و بزرگ‌ترين عيد اسلامي آماده مي‌شوند.
در اين ماه فوت كردن به قند و بستن گره به نخ هنگام خواندن دعاي جوشن كبير و دادن آن به مريض براي شفا نيز رسم است.
مردم مازندران در شب ضربت خوردن حضرت علي (ع) خوردن شيريني را حرام مي‌دانند

برخی آداب و رسوم مازندران
یکی از مراسم قابل توجه در ارتباط با آب در روستای اسک واقع در جاده هزار مراسم ورف چال است. این مراسم در یکی از روزهای جمعه در فاصله اول تا پانزده اردیبهشت ماه که آخرین برف های زمستانی در حال ذوب شدن است...

● آیین سنتی ۲۶ عید ماه

آیین ویژه سنتی ۲۶ عید ماه طبری هر سال در تاریخ ۲۸ تیرماه شمسی در بیشتر روستاهای استان برگزار می شود. در روستای امامزاده حسن سوادکوه این مراسم با آداب خاصی انجام می شود این رسم به جشن مردگان نیز معروف است. بر اساس سنت رایج و باورهای مردم در زمان های قدیم فریدون پادشاه پیشدادی به خونخواهی پدرش جمشید شاه ضحاک پادشاه را در سرزمین مازندران و در دماوند کوه به بند می کشد، مردم خبر این پیروزی را در شب با آتش زدن بوته ها به یکدیگر اطلاع می دهند. و فردای آن روز با برپایی جشن و مسابقه کشتی این پیروزی را گرامی می دارند.

امروزه نیز اهالی روستاهای اطراف همگی به امامزاده حسن می آیند و علاوه بر خیرات کردن برای اموات خود و روشن کردن شمع روی مزارها، تماشاگر مسابقه کشتی سنتی لوچر می شوند. در این روز کشتی گیران سوادکوه در این محوطه گرد می آیند و به مصاف هم می روند.در مناطق جلگه ای جشن مردگان در آرامگاه ها برگزار می شود.

● مراسم چاه برف

(زبان مازندرانی: وِرف رِ چال)

یکی از مراسم قابل توجه در ارتباط با آب در روستای اسک واقع در جاده هزار مراسم ورف چال است. این مراسم در یکی از روزهای جمعه در فاصله اول تا پانزده اردیبهشت ماه که آخرین برف های زمستانی در حال ذوب شدن است. انجام می شود.

تاریخ اجرای این مراسم قبلا" از طرف بزرگان محل به اطلاع عموم رسانده می شود. در این روز کلیه مردان محل جهت انجام مراسم ورف چال واقع در دامنه کوه دماوند پس از صرف صبحانه با همراه داشتن غذای ظهرو بساط میوه و چای از روستا را ندارد و امور روستا در این روز در دست زن های محل است که با اجتماع درمساجد و نقاط دیگر به اجرای برنامه هایی مانند عروس و داماد شاه وزیر بازی و ... سرگرم هستند از ورود هر مردی به داخل روستا جلوگیری می شود در صورتی که مردی به تذکرات و اخطار آنها توجهی نکند و داخل روستا شود به شدت با چوب به وسیله زن های محل تنبیه می گردد. مردان روستا پس از رسیدن به محل ورف چال که از دوران گذشته چاهی درآنجا برای جمع آوری برف به وسیله شخصی به نام سید حسن ولی حفر شده و مقبره او نیز در روستای نیاک محل زیارت اهالی منطقه است اقدام به جدا کردن قطعات برف از کوه می کنند و هر کس به توانایی خود مقداری از قطعات آخرین برف زمستانی را به داخل چاه می ریزد. پس از پرشدن چاه از برف و پوشانیدن در چاه مردان به صرف ناهار و چای و میوه در اطراف چاه می پردازند و نماز به جامی آورند.

سپس همگی به روستا باز می گردند. این مراسم ریشه در مبارزه با کم آبی برای مسافران و دام ها در فصل تابستان دارد با توجه به این که منطقه مورد بحث در گذشته یکی از مناطق دامداری محسوب می شد، دامدارها برای تأمین آب مورد نیاز دام ها در فصل تابستان که برف های روی کوه آب می شد اقدام به ذخیره برف در این چاه می کردند تا درموقع کم آبی، آب مورد نیاز دام ها را فراهم کنند. امروزه منطقه مورد بحث اهمیت کذشته خود را از نظر پرورش دام از دست داده ولی این سنت قدیمی همچنان در بین اهالی محل ادامه دارد.

● آداب ماه رمضان

ماه رمضان به ماه مبارک نام برده می شود چون ماه تهذیب نفس و اخلاق است و همه سعی دارند که با ادای فرایض دینی و برپایی نماز جماعت از ثواب این ماه بیشتر بهره مند شوند. در این ماه صله رحم را به جای آورده و به فقرا و محرومان و آشنایان افطاری می دهند.در شب های قدر و احیا که شب نزول قرآن است. درروضه خوانی کشته شدن علی شرکت کرده به سوگواری می پردازند زنان و مردان شب های قدر را احیا نگه می دارند تا صبح بیدار می مانند دعا می خوانند و قران، بر سر می گذارند.

● مراسم تمنای باران

از انجا که اساس معیشت و کشاورزی بر پایه آب است، بنابر این کم و یا زیاد بودن باران و آب مشکلاتی را ایجاد می کند. اگر باران کم ببارد و دچار کمبود آب بشوند مراسم خاصی را به جای می آورندتا خداوند دعای آنها را مستجاب کرده وباران بفرستد.مراسمی که برای تمنای باران دارند به این شرح است: اهالی روستا همگی به امامزاده مسجد یا میدان بزرگ روستا و یا خارج از روستا می روند دعا می کنند و سید گوشه ای از جلد قرآن را خیس می کند یا منبر را به این نیت که باران بیاید، با گلاب می شوید. علاوه بر این مرسوم است که همه مردم شیر و برنج جمع می کنند و با آن شیر برنج درست کرده می خورند و مقداری از آن را با این باور که باران ببارد روی پشت بام می ریزند.

● مراسم باران خواهی

(زبان مازندرانی: شِیلوون، در برخی از گویش ها: شِیلان)

یکی از مراسم رایج به هنگام خشک سالی مراسم باران خواهی است. به این منظور ابتدا از اهالی محل مواد اولیه برای پخت شیر و برنج و یا آش مورد نظر آن ها جمع آوری می شود در روز معین اهالی در مکان مقدسی مانند مسجد، تکیه، امامزاده و یا در اطراف درخت مقدس جمع می شوند و پس از پخت آش به وسیله زن های محل، مراسم دعا و روضه خوانی انجام می شود و از خداوند طلب باران می کنند. پس از صرف آش مراسم به پایان می رسد. از دیگر عقاید مردم منطقه در این زمینه، گذاشتند پایه منبر در آب و یا ریختن آب به روی فردی سید است.

● آفتاب خواهی

اگر بارندگی زیاد باشد برای این باران بند بیاید نام هفت یا چهل کچل را بر کاغذ می نویسند و آن به بندی آویزان می کنند تا باد بخورد و باران قطع شود یا با خواندن دعا و نذورات مختلف از خداوند طلب آفتاب و در آمدن خورشید می کنند.

در روستای کرات کیاسر از توابع ساری، اگر باران ببارد و مانع فعالیت کشاورزی شود، زن های روستا به طور جمعی شعر زیر را می خوانند: باران کو، باران بی پایان کو، گندم که زیر خاکه، از تشنگی هلاکه، یا سلیمان، روز آفتاب و شب باران. در روستا ولویه کیاسر ساری هنگامی که باران به مدت چند روز ادامه داشته باشد برای بند آمدن آن بچه های روستا قوطی های حلبی را به نخی می بندند و دو سر نخ را می گیرند و در کوچه های محل راه می روند و دسته جمعی شعر زیر را می خوانند: قوطی قوطی افتاب کن، یک مشت برنج تو ابا کن، ما بچه های گرگیم، از سرمایی بَمِردیم، یا قرا، یا کتاب فردا بشه آفتاب.

در روستای کلیج کلا دودانگه در هنگام بارش زیاد باران، بچه های محل لباس کهنه می پوشند و با جارو و گل و لای کوچه ها را به هم می زنند و میخ وانند بابروم بابروم، امروز آفتاب فردا آفتاب پیرا (پس فردا) آفتاب آنگاه افراد هر خانواده به بچه ها مواد غذایی و یا شیرینی می دهند.

در روستای علی اباد منطقه سواد کوه، وقت بارش زیاد باران اهالی محل پارچه ای را از امامزاده شاهزاده حسین می ربایند پس از آفتابی شدن هوا آن پارچه را به اضافه پارچه دیگر به امامزاده پس می دهند.

[ سوم آبان 1389 ] [ 20:39 ] [ اطلس ایران وجهان ]
مراسم از جمله مراسم ايام محرم است که در عصر روز تاسوعا توسط زنان برگزار مي شود. در اين مراسم بانوان بيرجند با روشن کردن هفت شمع در هفت منبر، مسجد و حسينيه، در آن شرکت مي کنند.

بانوان شرکت کننده در اين مراسم پس از نيت کردن، شمعي را درون سيني و کنار اين منابر روشن مي کنند و نذورات خود را از قبيل خرما، شيريني و پول درون تشتي مي ريزند و براي روشن کردن شمعي ديگر به يکي ديگر از اين مساجد مي روند.
آنان تا پايان اين مراسم و خاموش شدن شمع ها در محل مي مانند و هيچيک از شمع ها را خاموش نمي کنند.


مسجد آيتي، مسجد جامع، مسجد خواجه خضر، مسجد حيدرحسن، مسجد صاحب الزماني، مسجد امام حسن (ع)، قدمگاه چشمه خليلي، منزل دختر آخوند، حسينيه گود و مدرسه معصوميه بيرجند از جمله اماکني هستند که مراسم هفت منبر در آنها برگزار مي شود
.

مراسم بیل زنی و نخل گردانی روز عاشورا در خوسف
بیل زنی
مراسم خاص مذهبی با عنوان بیل زنی و نخل گردانی عصر روز عاشورا به مناسبت سالروز شهادت حضرت اباعبدالله الحسین (ع) در شهر خوسف بیرجند برگزار می شود. عاشقان حضرت امام حسین با تشییع کجاوه هایی با عنوان نخل و بر هم زدن سر بیل ها همراه با نوحه خوانی و زنجیر زنی در عزای آن حضرت اشک ماتم می ریزند. در این مراسم که به بخش خوسف شهرستان بیرجند اختصاص دارد، گروهی از عزادارن با بر هم زدن سر تعدادی بیل و با شعار های حسین، حسین ، حیدر، علی، به سوگواری شهدای کربلا می پردازند. در اجرای این مراسم افراد دسته بیل زنی، پی در پی به هوا پریده و بیل ها را در هوا تکان می دهند و با فریاد حیدر، علی ، سر بیل ها را بر هم می زنند. گروه دیگری از عزاداران نیز با حمل کجاوه ای بزرگ به عنوان نخل و نمادی از تشییع پیکر مطهر امام حسین (ع) و کجاوه یا گهواره ای کوچکتر به نشانه تشییع پیکر پاک طفل شیرخوار آن حضرت، نوحه سرایی کرده و تالم و تاثر شیفتگان حضرت اباعبدالله الحسین (ع) را آشکار می سازند. در مراسم مزبور نخل کوچک را که نمادی از گهواره حضرت علی اصغر است، یک نفر حمل می کند و نخل بزرگ را هشت نفر بر شانه می گذارند و حدود 50 نفر تعادل آن را حفظ می کنند. نخل کوچک جلوی نخل بزرگ و دسته های بیل زنی، سینه زنی و زنجیر زنی هم در جلوی آنها به طرف محل موسوم به قتلگاه حرکت می بیل زنی بیل می زنند و نخل ها را نیز مقابل میدان قتلگاه به حال دویدن می گردانند. پس از این مراسم نخل کنند و در بین راه هیئت و دسته دیگر بیل زنی و نخل گردانی به استقبال آنها می آیند. در این زمان دسته های ها را به زمین گذاشته و مردم آن را زیارت می کنند و بعد نخل هیئت دیگر را به همین ترتیب به قتلگاه می آورند. به نظر می رسد بیل زنی و نخل گردانی
بهتر برگزار كردن آن تلاش فراوان داشتند.
اهالي با صفاي ديار بيرجند به اين ماه اصطلاحاً ماه نوروز مي‌گويند.
شيريني پزان، نان پزان، كدورت‌زدايي، پرداخت دين، فاتحه‌خواني خانه تكاني سال نو و آماده كردن آجيل شب عيد مانند كشمش، عناب، نقل، پخته و ... و تفت دادن يا شور كردن تخمه و پسته و ديد و بازديد بزرگان فاميل و اقوام از مراسم مرسوم در اين ايام است كه با شور خاصي انجام مي‌شود.

سر سوزی

 

كاشتن سر سبزي يا به قول بيرجندي‌ها سر سوزي يكي از آيين‌هاي پا بر جا در ايام عيد است كه حدود يك ماه مانده به عيد در ظرف‌هاي كوچك يا بزرگ مقداري جو، گندم، عدس يا ماش مي‌كارند تا روز عيد سر سبز باشد. برخي نيز روي جداره‌هاي كوزه‌هاي سفالي سر سبزي‌هاي بسيار زيبا و دلربايي به وجود مي‌آورند. در بعضي از خانواده‌ها هم به نيت سلامتي افراد خانواده براي هر يك از آنها يك سر سبزي مي‌كارند. پاكيزه بودن در هنگام ورود سال نو نيز از آدابي است كه اهالي بيرجند مقيد به انجام آن هستند و اعتقاد دارند كه سال نو را بايد با تني پاك آغاز كرد. حنا بندان يكي ديگر از مراسم مردم اين سرزمين است كه درگذشته و در مواقع مختلف از جمله نوروز انجام مي‌شده است. هنوز هم گروهي از مردم به ويژه بزرگسالان با آمدن عيد نوروز با رنگ كردن موهاي سر و انگشتان خود با حنا به استقبال نوروز مي‌روند.
يكي ديگر از مراسم استان خراسان جنوبي رسم شاه مولايي است كه در مناطق شهري و روستايي خراسان جنوبي مرسوم است و انجام آن بدين ترتيب است كه چند روز مانده به نوروز افراد خير و معتمدان محل با مراجعه به ثروتمندان اقدام به تهيه اجناس مورد نياز نيازمندان كرده و آنها را بين افراد نيازمند تقسيم مي‌كنند. اهالي بيرجند قديم اعتقاد داشتند كه شام شب عيد به هر قيمت كه شده بايد پلو باشد. فقير و ثروتمند خود را مقيد به تهيه و پختن پلو در شب عيد مي‌دانستند. اين هم از رسومي است كه امروزي‌ها شايد با شنيدنش به تعجب و خنده وا داشته شوند چرا كه بسياري در قديم‌الايام استطاعت تهيه پلو و حتي نان گندم را براي يك هفته هم نداشته‌اند چه رسد براي همه سال و تنها نوروز به نوروز، آن هم با كلي سختي و مشقت چشمشان به پلو مي‌افتاده است. سمنوپزان يكي ديگر از مراسم‌هاي پر رنج و زحمت، پرطرفدار و تشريفاتي نوروز است كه براي انجام آن 40 تا 50 روز مانده به نوروز خانم‌ها ظرف‌هايي وسط حياط يا پشت بام مي‌گذاشتند تا از آب باران پر شود همزمان نيز مقداري گندم در پارچه‌هاي سفيد و نازك به نام صافي مي‌ريختند تا در آب خيس شود يا اينكه روي تگيجه (تشت مانندي پهن و بافته شده از ساقه‌هاي گز) مي‌گذاشتند و پيوسته آن را با آب نگه مي‌داشتند تا گندم‌ها جوانه بزنند. پس از اين كار آنها را در جايي پهن مي‌كردند تا خشك شود و براي آسياب كردن يا (دستاس) آماده شود پس از الك كردن آردها آن را با مقداري آرد معمولي مخلوط مي‌كردند. نزديكي‌هاي عيد آردها را خمير و با انواع ادويه مثل زردچوبه، دارچين و سياه دانه و كراويه مخلوط مي‌كردند. با آماده شدن آرد آن را به صورت گرده‌هاي كوچك يا بزرگ درآورده، در ديگچه‌هاي مسي به نام (قليف) گذاشته روي اجاق پر از آتش مي‌گذاشتند و روي قليف‌ها را نيز با آتش مي‌پوشاندند و پس از آماده شدن آنها را به تكه‌هاي مناسب تقسيم و به همراه آجيل از ميهمانان نوروزي پذيرايي مي‌كردند.

*خريد لباس عيد از يكي دو ماه به نوروز مانده مردمان بيرجند به بازار مي‌روند و لباس عيدشان را مي‌خرند، پارچه‌هايي معمولاً خريداري مي‌شود كه داراي رنگ روشن و سرخ يا زرد باشد و معتقد بودند اگر لباس را خودشان بدوزند پارچه آن را روزهاي دوشنبه يا جمعه قيچي كنند و نيز معتقد هستند كه روز پنج‌شنبه ساعت سنگين است و لباس مدتي روي دست مي‌ماند تا دوخته شود. روز سه شنبه اگر بريده شود نصيب دزد يا مرده شور مي‌شود و روز چهارشنبه مي‌سوزد.  وسايل خانه نيز بايد عوض و يا تميز شود.

*خانه تكاني يا رفت و روب يكي دو هفته پيش از عيد خانه تكاتي يا رفت و روب انجام مي‌گيرد و مجدداً اثاثيه را جابه‌جا مي‌كنند و گرد‌گيري مي‌كنند و دوباره آنها را مي‌چينند.

* روز نخست عيد سفره سفيدي به عنوان سفره هفت سين در صبح نخستين روز فصل بهار يعني نوروز در خانه به سمت قبله پهن مي‌شود، قرآن، آيينه و شمعدان، سركه، سير، سماق، سنجد، سيب، سه پسته و سياه‌دانه هفت سين انتخابي اين سفره هستند. همچنين اقلام ديگري همچون سرسبزي، كاسه آب، تخم مرغ‌هاي رنگ كرده و پياله ماست مَشكي، سبزي تفت داده شده، انواع شيريني، آجيل و تنقلات رنگارنگ، كاسه آش، نان خشك و ميوه‌هاي خوش عطر و طعم نيز در سفره وجود دارد.


سال نو مبارک


در لحظه سال نو بزرگ‌ترهاي خانواده قرآن و دعا مي‌خوانند و كوچك‌ترها نيز ضمن دعا منتظر لحظه تحويل سال نو مي‌مانند.
پس از تحويل سال كوچك‌ترها دست بزرگ‌ترها و بزرگ‌ترها صورت آنها را مي‌بوسند و با تبريك عيد نوروز به يكديگر، بزرگ‌ترها به ديگر افراد عيدي مي‌دهند و براي سلامتي حاضران و آمرزش رفتگان دعا مي‌كنند و كام خود را با شيريني شيرين مي‌كنند.
يكي ديگر از اعتقادات مردم خراسان جنوبي اين است كه هنگام تحويل سال در مزار امام زاده‌ها باشند كه در آنجا شمع روشن مي‌كنند و در دست مي‌گيرند.

* ديد و بازديد از بامداد نوروز ديد و بازديدها آغاز مي‌شود. در همه خانواده‌ها رسم است كه به ديدار كسي كه از نظر سن و شخصيت بر ديگران مزيت دارد بروند و دست او را ببوسند و تبريك بگويند و او نيز عيدي كه شامل سكه يا پول است به آنها بدهد. بعضي نيز صبح عيد نوروز يك بشقاب گندم برشته كه شامل كنجد، گندم، شاهدانه، نخودچي و كشمش است به اضافه يك بشقاب نان شيرين به اضافه تخم مرغ رنگي يا سكه به كوچك‌ترها مي‌دهند.

* سيزده بدر روز دوازده فروردين همه وسايل تهيه مي‌شود و هر چه از شيريني‌ها و آجيل‌ها باقي مانده به همراه سركه و كاهو براي صبح سيزده آماده مي‌شود. صبح سيزده فروردين همه دسته دسته عازم كوه و باغ‌هاي اطراف منطقه خود مي‌شوند چرا كه معتقدند در اين روز نبايد در خانه ماند زيرا اين روز نحس و بديمن است. عصر اين روز ويژه سبزي گره زدن دخترها است كه در واقع براي گشايش بخت خود اين كار را مي‌كنند و اشعاري مي‌خوانند. چنانچه سيزده به ماه رمضان بيفتد مراسم را بعد از تمام شدن ماه رمضان در نخستين جمعه يا نخستين عيد انجام مي‌دهند

مردم شهرستانهای خراسان جنوبی با فرا رسیدن ماه محرم الحرام در سوگ آزادگان جهان حضرت اباعبدالله الحسین (ع) سیاهپوش و غرق در عزا و ماتم میشوند. آنان با نصب پرچم های سیاه و علمهای مخصوص عزاداری در مساجد ، حسینیه ها ، تکایا و سر در ادارات دولتی و محل های کسب و کار ، تشکیل دسته های عزاداری و برگزاری آیین های سوگواری در حسینیه ها و مساجد به عزاداری می پردازند. به همین مناسبت در دهه نخست محرم مراسم سخنرانی پیرامون فلسفه قیام عاشورا در اغلب مساجد و حسینیه های شهرها و روستاهای استان برگزار می شود.

در شهرستان بیرجند دسته های عزاداری سنتی از روز هفتم محرم با اجتماع در مساجد ، حسینیه ها و تکایا و عبور از خیابانهای شهر در ساعات شب و عصر اقدام به برگزاری مراسم سینه زنی ، زنجیر زنی و عزاداری کرده و مرثیه خوانها و مداحان اهل بیت نیز در شرح وقایع عاشورا و مناقب امام حسین و یارانش مداحی میکنند. سینه زنی ، زنجیر زنی ، روضه خوانی ، علم بندان ، علم گرادنی ، نخل بندان ، نخل گردانی ، مشعل گردانی ، شبیه گردانی و تعزیه خوانی از شیوه های عزاداری ماه محرم در بیرجند و دیگر شهرستانهای استان خراسان جنوبی است.

مراسم علم بندان

عزاداری در بیرجند اغلب در قالب دسته ها و هیات های سینه زنی و زنجیرزنی برگزار می شود و مابقی مراسم هنوز در برخی روستاهای بیرجند برگزار می شود.از جمله این مراسم علم بندان است که با روش خاصی در یکی از هیات های عزاداری بیرجند برگزار می شود. با انجام این مراسم که در اویل ماه محرم با حضور سادات و هیات های عزاداری برگزار می شود مردم آمادگی خود را برای شرکت در عزاداری ماه محرم اعلام می کنند. برپایی علم همچنین به یاد علمدار دشت کربلا حضرت ابولفضل العباس (ع) انجام می شود. مراسم علم گردانی نیز در روستاها معمولا در نیمه دوم دهه نخست محرم انجام می شود. در این مراسم علمها را به در خانه برده و برای صاحبخانه فاتحه می خوانند و او نیز به علم گردانها گندم و پول و خوار و بار می دهد. علم گردانها با خواندن اشعاری در کوچه و بازار ، عزاداری امام شهید را به مردم اعلام می کنند و از نزدیک شدن روز تاسوعا و عاشورا خبر می دهند. حضور مردم مشتاق در این مراسم و ادای نذورات آنان بیانگر عشق و ارادت خالصانه آنان به حضرت اباعبدالله الحسین (ع) و یاران با وفایش است.

مراسم مشعل گردانی در روستای خور و بر کوه و سنگ زنی در روستای درخش بیرجند نیز برگزار می شود. مشعلهای این روستاها در حسینیه روستا در داخل زمین نصب شده و شب نهم محرم آنرا روشن می کنند و اطراف آن سینه دوره می زنند. در سالهای گذشته مشعلهای بسیار در منطقه خوسفِ بیرجند وجود داشت که آنرا شبهای نهن محرم در کوچه می گراداندند و نذری جمع می کردند.مراسم سنگ زنی روستای درخش نیز از شب پنجم محرم همراه با هیات های عزاداری با آهنگ نوحه ، سینه زنی و یا زنجیر زنی برگزار می شود.

تعزیه خوانی از دیگر مراسم عزاداری است که در روستاهای بیرجند و در چند سال اخیر در بیرجند در قالب سوگواره تعزیه برگزار می شود.  انواع تعزیه در ماه محرم در روستاهای بیرجند برگزار می شود که در روستی خنگ صحرای کربلا در روز عاشورا و تعزیه حضرت ابولفضل در روز تاسوعا انجام می شود. در روستای مهمویی نیز تعزیه های حر ، حضرت امام حسین (ع) ، حصرت علی اکبر (ع) ، حضرت ابوالفضل (ع) و وفات پیامبر رایج است. در روستای درخش و آسیابان در روستای هفتم محرم تعزیه خوانی مسلم بن عقیل ، در روز هشتم تعزیه علی اکبر ، روز نهم تعزیه حضرت ابوالفضل و در روز دهم تعزیه صحرای کربلا برگزار می شود.

علاوه بر آن مراسمی با عنوان هفت منبر در روز تاسوعا توسط زنان در بیرجند برگزار می شود. در این مراسم زنان با روشن کردن هفت شمع در هفت منبر ، مسجد و حسینیه در آن شرکت می کنند. مراسم خاصی با نام شمع گردانی نیز روز تاسوعا در برخی روستاهای بیرجند از جمله بهدان برگزار می شود. مراسم خیرات سیدالشهدا توسط مسلمانان اهل سنت خراسان جنوبی در روز عاشورا از دیگر مراسمی است که طی آن مردم مناطق سنی نشین با پختن غلور و آش نذری با عنوان خیرات سیدالشهدا به اطعام مردم می پردازند.

مراسم هفت منبر

برگزاری مراسم شبیه گردانی ، تعزیه خوانی ، آتش زدن نمادین خیمه ها ، راه اندازی کاروانهای سبزپوش و سرخپوش از جمله مراسم تعزیه شهادت سالار شهیدان در روز عاشوراست. دسته های عزاداری در روز عاشورا در بیرجند در محلی موسوم به قتلگاه به گرد هم می آیند و به نوحه خوانی و سینه زنی می پردازند این عزاداری با فرا رسیدن ظهر عاشورا و آتش زدن خیمه ها به عنوان نمادی از خیمه های فرزندان امام حسین (ع) به اوج خود می رسد. برگزاری مراسم بیل زنی در بخش خوسف بیرجند نیز به عنوان تبرک نمودن بیل ها و دفع آفات از مزارع و محصولات کشاورزی و نمادی از دفن اجساد شهدای کربلا و مراسم نخل گردانی به عنوان نمادی از گرداندن گهواره طفل شیرخوار حضرت امام حسین (ع) از دیگر موارد دیدنی در عزاداری مردم این بخش از بیرجند در روز عاشورا است.

قتلگاه

علاوه بر این آیینها اطعام دسته های عزاداری و پرداخت نذورات از مراسمی است که از اول محرم تا روزهای بعد از عاشورا بطور چشمگیری در بیرجند مشاهده می شود. اطعام و ادای نذورات در روزهای آخر دهه نخست محرم بویژه در روز نهم و دهم از جمله جلوه های بارز عزاداری مردم بیرجند است به گونه ای که کمتر محله ای است که در این روز سفره امام حسین (ع) در آن پهن نباشد. بسیاری از شهروندان از سفره حضرت امام حسین (ع) نه برای رفع گرسنگی بلکه به قصد تبرک طعام می گیرند و آن را به عنوان قربت به کودکان خود نیز می دهند. عزاداران حسینی در بیرجند همچنین در نخستین شب شهادت حضرت امام حسین (ع) با روشن کردن شمع در مساجد ، مراسم شام غریبان را برگزار می کنند. هیاتهای عزادار در این مراسم به نشانه جستجوی اطفال آواره و گمشده سالار شهیدان با عبور از کوچه ها و ریختن خاک بر سر و روی خود ، گویی به دنبال گمشده ای می چرخند. مداحان اهل بیت (ع) نیز در این شب با یادآوری مصایب بازماندگان واقعه کربلا و توصیف رنج و آوارگی فرزندان امام حسین (ع) یاد و خاطره اسیران روز عاشورا و اطفال حضرت ابا عبدالله حسین (ع) را زنده می کنند. بیرجندی های ساکن سایر مناطق نیز سعی می کنند تا در دهه نخست محرم و یا دست کم در روزهای پایانی این دهه خود را به شهر و روستای محل تولد خود رسانده و همراه با سایر خویشاوندان در مراسم عزاداری سالار شهیدان شرکت کنند. اغلب مردم این دیار برای استفاده بهتر معنوی از این ماه با اهل خانواده تا پاسی از شب در مجالس عزاداری شرکت دارند.

شهرستان بيرجند عموماً خون گرم، مهمان نواز و شيعه اثنى‏عشرى هستند، جز قسمتى از شهرستان كه برادران اهل تسنن در جوار ساير افراد اقامت دارند.

    مردم بيرجند براى بزرگترها احترام خاصى قائلند. از اين جهت در اعياد رسم است كه كوچكترها به ديدن بزرگترها مى‏شنابند. بويژه ديدار روحانيون شهر مقدم بر ساير بازديدها مى‏باشد.

    همچنين پاى‏بندى و اهميت دادن به اعياد مذهبى و ملى و سنت‏هاى محلى از ويژگى‏هاى مردم اين شهر است. به عنوان مثال ديد وبازديد ايام عيد كه جهت انجام صله رحم برگزار مى‏شود، يا برپائى رسم ديرينه چهارشنبه سورى، چيدن سفره هفت سين، پختن شيرينى‏هاى محلى مانند: رووركرده، زنجبيلى، نان پنجره، نان قيفى، و.... تهيه آجيل‏هاى محلى مانند تخم كدو، تخم هندوانه، تخم خربزه، عناب، سنجد، گندم شور، كله‏كنو،كله كنجد، مغز بادام وزردآلو، كشته توت، گردوى شور، مغز دك )بادامك(، كنوى شوركرده )شاهدانه( در شهر و روستا معمول است. در روستاهاى بيرجند نيز با نان و كماج روغنى و چاى زعفران از مهمانان خود پذيرائى مى‏كنند

شبهاي طولاني زمستان با زدن كف در خراسان جنوبي كوتاه مي‌شود. «كف» نوعى شيرينى است كه با «زدنِ» آب «چوبك» و شيرين كردن آن به دست مى‏آيد. برای تهيه اين شيريني محلي  مقدارى «چوبك»- «چوبك» را که در گويش بيرجند «پَشْمٍشُويه» يا «بيخ» مى‏نامند ( كه ريشه نوعي گياه صحرايي است ) را كوبيده و چند بار در آب مى‏جوشانند و چون اين آب تلخ است . آن را عوض مي‌كنند و مجدداً مى‏جوشانند ، اين كار را آنقدر تكرار مى‏كنند كه تلخي آب گرفته شود و هيچ طعمى نداشته باشد . اين آب را مى‏گذارند سرد شود انگاه آن را در ظرف بزرگي كه بهتر است تغار سفالي باشد ، مى‏ريزند و با «دسته‏ گز» كه از تركه‏هاي به هم بسته شده درخت گز يا انار است هم مى‏زنند و اين زدن را آنقدر ادامه مى‏دهند كه آب چوبك «كف» كند و معمولا هم زدن با آهنگ خاصي ادامه مي‌يابد تا «كف» سفت شود، آنگاه مقدارى شيره انگور يا شيره شكر و يا پودر شكر را به بتدريج به آن اضافه مي‌كنند و زدن كف را ادامه مى‏دهند تا خوب مخلوط شود و «كف» شيرين گردد. وقتى كه «كف» از هر جهت آماده شد آن را در ظرفهايى مى‏كشند و روى آن را مغز كوبيده گردو، بادام، پسته و تخم رازيانه- باديان- مى‏پاشند و با سرانگشت آن را مى‏خورند. «كفى» كه بدينسان بدست مى‏آيد خوراكىِ شيرين، لذيذ، مطبوع، معطّر و خوشگوارى است كه مقدار زيادى از آن را مى‏توان خورد. «كف زدن» از سرگرمى‏هاى زمستان بخصوص شب چلّه يا يلدا است. قبل از آن كه «كف» را شيرين كنند؛ براى شوخى و تفريح گاهى مقدارى از آن را به سر و صورت يكديگر مى‏مالند و چون اين كف رنگ و طعم و بويى ندارد؛ آزارى به كسى نمى‏رساند. اين عمل باعث خنده و موجبى براى تفريح است. گاهي نيز در شبهاي برفي براي شگون مقداري از كف را روي برفها مي ريزند.

ويژگي موسيقي محلي بيرجند در حركات ريتميك و نمايشي است و چوب بازي يكي از هنرهاي وابسته به رقص است كه ويژگي خاص خود دارد. شهرستان بيرجند وقهستان داراي زيباترين و لطيف ترين ترانه ها، آوازها و حماسي ترين رقص ها و آهنگ هاي سازي و آوازي است كه در كم‌تر نقطه اي از خراسان نظيرش را مي توان ديد اين شهرستان به سبب وسعت زياد داراي رقص ها و موسيقي بسيار متفاوت و متنوع است. رقم هاي پنج ضربي و سه تايي متداول در اين منطقه ويژگي خودش را دارد كه در ديگر نقاط ايران مرسوم نيست قطعات موسيقي سازي ويژه رقص هاي محلي در اين منطقه عبارتند از: اصيل، ناره ناره، فورگي، چنشتي، راست، چغل، چپ، زانو، سر ضرب، بخواب، بلوچي، شيرجه، احوال، اصول، به خاك، چپ و راست.علاوه بر رقص‌هاي فردي‌، دو نفره و دسته جمعي كه ذكر آن رفت، رقص هاي زيادي وجود دارد كه چون رقصندگان آن به چوب بازي نيز مي پردازند در اصطلاح محل در رديف چوب بازي ها به حساب مي آيند كه بسييار تخت وپيچيده است ونياز به مهارت، ممارست و تمرين، چابكي و انعطاف بدن دارد. آهنگ‌های قديمی بيرجند را عروس كشو و عروس كشان، محمل، روش و شبيه مارش است، نصروجو(مصروجان)، گوچه باغي ، بستره نمكي، غلام بخشي، پيش باز، لالايي، استقبال( خوش آمد گويي) تشكيل مي‌دهند.‌ فراقي نوعي دو بيتي خواني مرسوم به (فراقي ) نيز در منطقه رواج دارد كه روستاييان دايره وار دور هم مي نشينند و هر فرد با خواندن دو بيت از اشعار محلي به بيان هجران و فراق خود مي پردازند به شيوه خواندن يكسان وتكراري است هر فرد بيت آخري را به گونه اي فرد مي آيد كه نفر بعدي از لحن فرود مي فهمد كه نوبت اوست و بايستي فراقي را ادامه داد. بعضي از آهنگ‌هاي محلي بيرجندي كه در هر دوره اي مركب از بيست ضرب با موتيف هاي متناوباً سه تايي و دو تايي است

 منبع- سایت بیرجند

[ سوم آبان 1389 ] [ 20:35 ] [ اطلس ایران وجهان ]
استان خراسان شمالي يكي از جديد ترين استان هاي ايران است كه از تجزيه استان بزرگ خراسان (سابق) به وجود آمده است. اين منطقه؛ شش شهرستان با نام هاي بجنورد جاجرم, اسفراين, فاروج, شيروان, مانه وسملقان را دربرمي گيرد. مركزاين استان؛شهربجنورد است كه در مركز استان واقع شده است. كشاورزی اين ناحيه از شرايط مساعدی برخوردار بوده و در برخي نقاط چون شهرستان اسفراين حالتي نيمه صنعتي دارد.

استان خراسان شمالي از جاذبه هاي طبيعي و تاريخي با ارزشي برخوردار است كه بيش ترين آن هادر شهرستان اسفراين قرار گرفته و شامل قلعه هاي متعدد, امام زاده ها و شهرهاي تاريخي مي شود. شهرستان هاي شيروان و بجنورد نيز در برگيرنده جاذبه هاي متعددتاريخي و طبيعي هستند و اين منطقه را ازارزش هاي جهانگردي خاص خود برخوردار نموده است خراسان شمالی را اگر "گنجینه فرهنگ ها" لقب دهیم؛ گزافه گویی نکرده ایم.

وجود قومیت های گوناگون کرمانج، فارس(تات)، ترک، ترکمن، کرد و اقلیت های بلوچ، عرب، لر و ترک ها با همه ویژگی های فرهنگی خاص خود شان سبب شده لقب "گنجینه فرهنگ ها" برازنده این خطه با اهمیت از جمهوری اسلامی ایران باشد. جاذبه های فرهنگی استان خراسان شمالی امروزه به یکی از مهم ترین ابزارهای منطقه جهت جلب گردشگران مختلف ایرانی و خارجی تبدیل شده است. صنایع دستی استان خراسان شمالی که توسط قوم های گوناگون این خطه ساخته می شوند؛ هر یک از ویژگی ها ی منحصر به خود برخوردار است. موسیقی استان خراسان شمالی نیز مخلوطی از نواهای گوناگون همراه با اشعار زیبای محلی است که برای گردشگران شنیدنی و دیدنی است. لباس های محلی هر یک از اقوام یاد شده نیز از دیگر جاذبه های فرهنگی استان خراسان شمالی به شمار می آیند. قوم های ترکمن، کرد،بلوچ، لر و عرب هر یک دارای ویژگی های فرهنگی، صنایع دستی، لباس های سنتی و موسیقی خاص خود است و همین گوناگونی؛ خراسان شمالی را به گنجینه زیبای فرهنگ ها و جاذبه های فرهنگی تبدیل کرده است گردشگران فرهنگی استان خراسان شمالی با یک سفر به این منطقه با چندین قوم و خصیصه های فرهنگی اقوام مختلف آشنا خواهند شد.

Image 

غذا از مهم ترين عناصر دخيل در صنعت گردشگری است. جاذبه های غذایی به حدی است که می تواند علاوه بر رفع نياز انسان به انرژی، انگيزه ای باشد برای عزيمت به نقطه ای دور جهت برخورداری از تجربه ای لذت بخش استان خراسان شمالی نیز از غذاهای خاص خود برخوردار است. در این استان علاوه بر تمام غذاهای ایرانی چون چلوکباب، قورمه سبزی و انواع کباب گوشت؛ غذاهای مخصوص و محلی استان تهیه می شوند.

انواع آش های محلی، اماج کماج، عقیقه، انواع پلوهای محلی و انواع شیرینی های و دسرها در شهرهای مختلف استان خراسان شمالی تهیه می شوند. اماج كماج؛ غذایی است که اعتقادات مذهبی در آن دخالت عمیقی دارند. این غذا به نام ام البنين مادر گرامی حضرت ابولفضل (ع) درست می شود و مناسبت آن شفای بيمار، سلامتی مسافر، ادای قرض و... است. نحوه طبخ این غذا به این گونه است كه خانمی كه نذر دارد به اتفاق چند نفر از آشنايان در عصر روز دوشنبه ظرفی را در دست گرفته و درب خانه ها را می زند و هر كس مقداری آرد، حبوبات، روغن و.. به آن ها می دهد. سپس آن ها را روی سفره تميزی در اتاق قرار می دهند و يک چراغ هم روشن می كنند ونمی گذارند كسی تا صبح وارد اتاق شود. صبح روز سه شنبه در هنگام طلوع آفتاب هفت شمع روشن می كنند و يک زن متدين وارد اتاق می شود، دو ركعت نماز به نيت حضرت عباس (ع) می خواند، سپس زنی كه خود ادای نذر كرده با چند نفر ديگر وارد اتاق می شوند، بعد آرد ها را خمير كرده و به صورت نان فطير می پزند ومواد ديگری به آن اضافه می كنند كه به آن كماج می گويند. مقداری از آرد را با روغن و كمی زعفران مخلوط می كنند و به صورت دانه های كوچک در می آورند كه به آن اماج می گويند. هنگامی كه اماج آماده شد، نخود و لوبيا و عدس و تره و برگ چغندر را در ظرفی پخته و اماج نيز به آن ها اضافه می كنند وآن را با شاخه نازک به هم می زنند هنگام ظهر سفره چيده می شود به طوری كه فطير كماج را تكه تكه كرده و با آجيل و كشمش مخلوط كرده و روی سفره می گذارند و شمع هم روشن می كنند و بعد از خواندن روضه، آش بين مهمان ها تقسيم می شود.

 Image

 جاذبه های اجتماعی استان خراسان شمالی بخش مهمی از دیدنی های این منطقه را تشکیل می دهند. استان خراسان شمالی از نظر اجتماعی یک دست نبوده و محل زندگی اقوام گوناگون است. قومیت های مختلفی در استان خراسان شمالی زندگی می کنند که از جمله آن ها می توان: قوم های کرمانج، تات، ترک، ترکمن، کرد، اقلیت های بلوچ، عرب، لر و فارس های مهاجر را نام برد. وجود قومیت های گوناگون و فرهنگ های متنوع سبب به وجود آمدن تنوع بسیاری در جاذبه های اجتماعی این سرزمین شده به طوری که هر یک از اقوام یاد شده دارای آداب و رسوم، جشن ها، آیین های گوناگون و مراسم ها و غذاهای محلی خاص خود هستند. لباس های محلی و رنگارنگ اقوام مختلف، شیوه ییلاق و قشلاق عشایر استان خراسان شمالی و آداب و رسوم خاص آن ها همواره برای بازدیدکنندگان و گردشگران اجتماعی جذاب و دیدنی است. جشن ها و آیین های محلی که بر اساس آداب و رسوم هر یک از اقوام در این استان برگزار می شوند؛ از دیگر جاذبه های اجتماعی منطقه به شمار می آیند و در کنار غذاها و خوراکی های لذیذ این دیار؛ نقش مهم و قابل توجهی را در جلب رضایت گردشگران ایفا می کنند.

مردم استان خراسان شمالی دارای نژاد آریایی بوده و اقوام مختلفی که در این استان زندگی می کنند همگی ریشه آریایی داشته و نژاد واحدی دارند. كردها، ترک ها، لرها، عرب ها و بلوچ ها هریک در حفظ آداب و رسوم خود كوشا بوده و آداب و رسوم خاص خود را رعایت می کنند در استان خراسان شمالی خانواده از پدر و مادر و فرزندان تشكيل شده است و در بعضی از خانواده ها پدر و مادر بزرگ نيز همراه بچه ها و نوه های خود زندگی می كنند. ساختار خانواده ها بر پدرسالاری استوار است و تصمیم نهایی را پدر یا پسر بزرگ خانواده می گیرد. در ایلات و طوایف استان خراسان شمالی زنان دارای نقش موثر و مفیدی هستند.

در این استان مراسم سوگواری که به سوگواری های عمومی و خصوصی تقسیم می شوند از آداب و رسوم خاص خود برخوردارند. سوگواری های عمومی از دهه اول ماه محرم آغاز شده و تا آخر ماه صفر با آیین های مخصوص ادامه دارند. مراسم های سوگواری های خصوصی نیز از سه روز تا چهل روز متغیر بوده و بنا بر فرهنگ قومیتی از آداب مختلفی برخوردار است. در تاريخ فرهنگ و تمدن ايرانی، جشن‌ها و روزهای عيد، ريشه در تاريخ افسانه‌ای ايران باستان يعنی سلسله پيشدادی دارند.

جشن ها و آیین های استان خراسان شمالی به جشن های مذهبی، ملی و محلی تقسیم می شوند. جشن های بزرگ مذهبی در استان خراسان شامل: جشن ميلاد حضرت محمد (ص)جشن ميلاد حضرت فاطمه (س) (روز مادر)جشن ميلاد حضرت على (ع)( روز پدر)، جشن های بزرگ نيمه شعبان، روز ميلاد حضرت امام زمان (عج )، مراسم های آغاز ماه مبارک رمضان و آداب گرفتن روزه، جشن بزرگ عيد فطر و عيد قربان، جشن بزرگ غدير خم و تعیین حضرت امام علی(ع) به جانشينی حضرت رسول الله(ص)، جشن بزرگ بعثت حضرت محمد (ص) و جشن ميلاد ديگر امامان معصوم (ع) از جمله جشن های مذهبی مهم استان خراسان شمالی به شمار می آيند در میان جشن های ملی؛ جشن های ویژه عید نوروز مهم ترین و بزرگ ترین جشن ها به شمار می آیند.

نخستين جشن ايرانی به نام نوروز از زمان پادشاهی جمشيد مرسوم شد و در زمان های بعد، جشن‌ها و آيين‌های ديگری چون تيرگان، مهرگان، سده و غيره در فرهنگ ايران پديد آمدند. اعياد ملی، مذهبی و محلی در استان خراسان شمالی بر حسب کیش و آیین هر یک از اقوام نزد آن ها پاس داشته می شوند. ترکمن ها عقیده دارند زمانی که جمشید به عنوان چهارمین پادشاه پیشدادیان بر تخت سلطنت نشست آن روز را نوروز نامیدند. ترکمن ها دراین روزها با پختن غذاهای معروف نوروزی مانند: نوروز کجه، نوروز بامه، سمنی (سمنو) و اجرای بازی های مختلف توسط جوانان ترکمن حال وهوای دیگری به این جشن و شادی می دهند. در ایام نوروز مسابقات مختلفی در بین ترکمن ها برگزار می شود که می توان به مسابقات اسب دوانی، کشتی، پرش برای گرفتن دستمال از بلندی، خروس جنگی،شاخ زنی میش ها، شطرنج بازی، مهره بازی،تاب بازی اشاره نمود. ضمن آن که دید و بازدید در ایام نوروز در میان مردم ترکمن از جایگاه و منزلت خاصی برخورداراست .

[ سوم آبان 1389 ] [ 20:28 ] [ اطلس ایران وجهان ]
آیین ها و جشن ها Minimize
در سیستان آیینها برگرفته از اقلیم و طبیعت منطقه ، اعتقادات و طبقات اجتماعی مردم است و به مناسبتهای مختلف انجام می شود از جمله :
آیین ها در موقع کار : 1- مراسم حشر : آیین کهن لای روبی بستر رودخانه هیرمند است که حاکی از یک نوع تعاون و همبستگی منطقه ای و تبلور عینی اتحاد در حل معضلات است که هنوز هم در منطقه انجام می گردد .2- مراسم جشن گندم : جشن و پایکوبی به مناسبت برداشت گندم و شکرگذاری از درگاه ایزد ممنان است که با رقص و پایکوبی خاص سیستانی برای هر تازه واردی بسیار جذاب می باشد.
آیینهای مذهبی : عید فطر ، عید غدیر ، عید قربان و مبعث پیامبر صلوات الله علیه ، تولد حضرت علی علیه السلام ، مراسم آیینی نمه شعبان که مردم در این روز به زیارت اهل قبور رفته و یک نوع شیرینی محلی به نام چلبک درست می کنند ، مراسم سحر خوانی و رمضان خوانی در شبهای ماه مبارک رمضان و مراسم عزاداری در ماه محرم با اجرای تعزیه و سوگواری .
آیین های ملی : نوروز و جشن سیزده بدر مردم به زیارت کوه خواجه و سایر زیارتها می روند ، جشن می گیرند و شادی می کنند ، مراسم آیینهای بسیار زیبایی نیز در هنگام تولد و ازدواج اجرا می گردد
[ سوم آبان 1389 ] [ 14:40 ] [ اطلس ایران وجهان ]
سرزمین اساطیری سیستان و بلوچستان از دو ناحیه شمال و جنوب تشکیل شده است. سیستان امروزی که قسمت شمالی استان را در برمی گیرد، در کتاب اوستا، یازدهمین سرزمینی است که اهورامزدا آفریده. همچنین زادگاه رستم دستان قهرمان حماسی شاهنامه فردوسی می باشد.

 تاریخ نگاران سیستان را به گرشاسب، یکی از نوادگان کیومرث نسبت داده اند. نام سیستان از نام اقوام آریایی سکا اخذ شده است. سکاها در حدود سال 128 قبل از میلاد، سیستان را به تصرف خود در آورده و در پهنه آن استقرار یافته اند.

نیمروز نام دیگر سیستان است. همچنین بنای بیشتر شهرهای سیستان را به پهلوانان اسطوره ای ایران چون زال، سام و رستم نسبت داده اند. زمانی سیستان جزو متعلقات دولت ساسانی به شمار می آمد که به دست اردشیر بابکان فتح شد و در سال 23 هجری قمری، مسلمانان عرب این سرزمین را فتح کردند.اولین فرمانروای معروف ایرانی این سرزمین بعد از اسلام، یعقوب لیث صفاری بود. بعد از صفاریان، سامانیان، غزنویان و سلجوقیان نیز هریک، مدتی در این سرزمین فرمان رانده اند.سرزمین بلوچستان امروزی که ناحیه جنوبی استان را تشکیل می دهد، در قدیمی ترین اسناد تاریخی به اسم مکا مشهور بوده و در نوشته های هرودت تاریخ نگار یونانی از آن به عنوان گدروزیا یاد شده است.به دنبال سقوط هخامنشیان توسط اسکندر مقدونی ( 230 پ- م ) وی مسیر بازگشت خود از هند را گدروزیا انتخاب کرده است. پس از ساسانیان توسط اعراب مسلمان، در زمان خلیفه دوم، اکثر مردم این سرزمین بلافاصله به اسلام گرویدند.

از زمان ساسانیان به بعد این سرزمین همواره جزیی از ایران محسوب می شد تا اینکه با دخالت بریتانیا در قرن نوزدهم میلادی عملاً به دو بخش غربی و شرقی تقسیم شد. از این به بعد بلوچستان مانند سایر ایالت ها و ولایت های کشور حکومت خان خانی داشت تا در سال 1307 ه.ش پس از شکست دوست محمد خان بارکزهی قدرت حکومت مرکزی در این خطه تثبیت شد.

دیرینه تاریخ استان حکایت از عمق فرهنگ و هنر منطقه دارد که به جهات مختلف در گذشته نه تنها مورد حمایت قرار نگرفته، بلکه دست خوش محدودیت هایی بوده و امکان رشد آن فراهم نیامده است. یکی از تحولات اساسی استان پس از پیروزی انقلاب اسلامی حمایت از فرهنگ و هنر بوده که ثمرات آن مشهود می باشد.برپایی نمایشگاههای مختلف داخلی و خارجی به منظور معرفی توان مندیهای فرهنگی و هنری استان، برپایی نمایشگاههای مختلف فرهنگی، بویژه نمایشگاههای بزرگ کتاب، جشنواره های معرفی استان در تهران و نمایشگاههای علوم قرآنی برنامه های ارزشمندی هستند که مورد توجه قرار گرفته است و توانسته است در ارتقاء فرهنگ و هنر عمومی و معرفی چهره زیبای استان، به صورت برنامه های متنوع و مستمر نقش داشته باشند. براساس آمار موجود تعداد 11 مجتمع فرهنگی و هنری و 34 کتابخانه عمومی تحت پوشش فرهنگ و ارشاد اسلامی، مراکز، کانون ها و کتاب خانه های مختلف دیگری که امروز رشد فزاینده ای گرفته اند در صحنه فرهنگ و هنر، آینده درخشانی را مشخص می کنند.

آداب و سنن

مجموعه اقوام ساکن در استان به همراه سنن و شیوه خاص زندگی، زندگی ایلی با الگوی سکونت و آداب و رسوم ویژه، از جاذبه های چشم نواز استان است. برخی از اعیاد و مناسبت ها مورد توجه بیشتر می باشد. ازجمله اعیاد مذهبی قربان و فطر بسیار با شکوه برگزار می شود و عید نوروز جایگاه آنها را ندارد. در برپایی مجالس شادی، دهل و سرنا و چوب بازی، رونقی خاص داشته و جشن برداشت محصول نیز در بعضی نقاط برگزار می شود . در مجالس عزاداری با توجه به گرایشات دینی، مذهبی، حضوری پررنگ از آشنایان مشاهده شده و پیوندی محکم را به نمایش می گذارد. پوشش مردان را اغلب پیراهنی بلند و شلواری گشاد با چینهای متفاوت و عمامه ای بر سر و پوشش زنان را پیراهن هایی بلند به همراه سوزن دوزی ها، خامه دوزی ها و سرمه دوزی های هنرمندان، چادر و زیورهای مختلف ( در بلوچستان ) تشکیل می دهد. مردم به دامداری و کشاورزی علاقه داشته و معمولاً در کنار هر شغل دیگری از این دو نیز بویژه در نقاط روستایی استفاده می برند.

موسیقی

Image

موسیقی سیستان و بلوچستان از جمله هنرهایی است که به جهت شرایط خاص استان، شاخص تر از دیگر استان ها، طی سالیان دراز گرما بخش شادی و شور مردم این سامان بوده است. سازهایی مثل قیچک، رباب ، بنجو، تنبورک، دهلک و سازهای ضربی، مانند طشت و کوزه که خاص منطقه است، وسعتی در خور توجه به موسیقی این خطه داده و به همراه دهل و سرنا از دیگر سازهای رایج، بویژه در منطقه سیستان، رونق افزای محافل جشن و سرور می باشد.

 

از انواع موسیقی در استان می توان موسیقی های رزمی ، مجلسی، عرفانی و بزمی را نام برد، که بیان کننده غم ها،شادمانی ها، حماسه ها و روحیه فداکاری، تقوی، وفای به عهد، حب وطن و میهمان نوازی مردم استان است.


هنرهای دستی

Image

هنرهای دستی در استان اهمیت ویژه ای داشته و نقش مهمی در ایجاد اشتغال و تأمین درآمد سکنه ایفا می کند. این هنرها نشأت گرفته از خصوصیات اخلاقی و اجتماعی مردم می باشد. صنایع دستی بیشتر در نقاط روستایی و توسط زنان و دختران انجام گرفته و مخصوصاً در فصل زمستان رونق بیشتری می یابد.
مهمترین انواع صنایع دستی استان عبارتند از: سوزن دوزی بلوچی، قالی و قالیچه، سکه دوزی، حصیربافی، سفال سازی، جواهرسازی، خراطی، پلاس بافی، خامه دوزی، پارچه بافی سنتی و ساخت ادوات موسیقی. دراین بین سوزن دوزی به جهت ظرافت و تنوع و کاربرد متفاوت آن، قالی و قالیچه به جهت رواج دامپروری، با کیفیت و نقوش زیبای آن، سکه دوزی به جهت استفاده در جشن ها و عروسی ها و تنوع زیاد، سفال سازی به جهت استفاده از دست و عدم بکارگیری ابزار مدرن با سابقه ای بسیار طولانی و حصیربافی به جهت فراوانی نخل وحشی و تنوع محصولات از جایگاه و جلوه خاصی برخوردارمی باشند.

سوزن دوزي بلوچي

Image-Image

لباس محلي زنان (بلوچي )

 

تصویر خانواده روستایی
Image
وجود مهاجرين از شهرستان هاي مختلف كشور به اين استان و نيز آمد و شد مردم استان باكشورهاي همسايه مرزي تا حدي بر روي آداب و رسوم مردم منطقه تاثير گذاشته است . در اين ميان بايد به حضور عشاير كه در حفظ آداب و رسوم خود كوشا بوده اند اشاره كرد بر اثر مرور زمان اكثر عشاي يك جا نشين و با جوامع روستايي و شهري ادغام شده اند،اين امر باعث شد تا فرهنگ و آداب و سنن بومي و سنتي روستاها و شهرها تا حدودي حفظ و در بعضي مناطق به صورت بكر باقي بماند .مجموعه اقوام ساکن در استان به همراه سنن و شیوه خاص زندگی، زندگی ایلی با الگوی سسلامدت و آداب و رسوم ویژه، از جاذبه های چشم نواز استان است. برخی از اعیاد و مناسبت ها مورد توجه بیشتر می باشد. ازجمله اعیاد مذهبی قربان و فطر بسیار با شکوه برگزار می شود و عید نوروز جایگاه آنها را ندارد. در برپایی مجالس شادی، دهل و سرنا و چوب بازی، رونقی خاص داشته و جشن برداشت محصول نیز در بعضی نقاط برگزار می شود . در مجالس عزاداری با توجه به گرایشات دینی، مذهبی، حضوری پررنگ از آشنایان مشاهده شده و پیوندی محکم را به نمایش می گذارد. پوشش مردان را اغلب پیراهنی بلند و شلواری گشاد با چینهای متفاوت و عمامه ای بر سر و پوشش زنان را پیراهن هایی بلند به همراه سوزن دوزی ها، خامه دوزی ها و سرمه دوزی های هنرمندان، چادر و زیورهای مختلف ( در بلوچستان ) تشکیل می دهد. مردم به دامداری و کشاورزی علاقه داشته و معمولاً در کنار هر شغل دیگری از این دو نیز بویژه در نقاط روستایی استفاده می برند.
وجود مهاجرين از شهرستان هاي مختلف كشور به اين استان و نيز آمد و شد مردم استان باكشورهاي همسايه مرزي تا حدي بر روي آداب و رسوم مردم منطقه تاثير گذاشته است . در اين ميان بايد به حضور عشاير كه در حفظ آداب و رسوم خود كوشا بوده اند اشاره كرد بر اثر مرور زمان اكثر عشاي يك جا نشين و با جوامع روستايي و شهري ادغام شده اند،اين امر باعث شد تا فرهنگ و آداب و سنن بومي و سنتي روستاها و شهرها تا حدودي حفظ و در بعضي مناطق به صورت بكر باقي بماند .مجموعه اقوام ساکن در استان به همراه سنن و شیوه خاص زندگی، زندگی ایلی با الگوی سسلامدت و آداب و رسوم ویژه، از جاذبه های چشم نواز استان است. برخی از اعیاد و مناسبت ها مورد توجه بیشتر می باشد. ازجمله اعیاد مذهبی قربان و فطر بسیار با شکوه برگزار می شود و عید نوروز جایگاه آنها را ندارد. در برپایی مجالس شادی، دهل و سرنا و چوب بازی، رونقی خاص داشته و جشن برداشت محصول نیز در بعضی نقاط برگزار می شود . در مجالس عزاداری با توجه به گرایشات دینی، مذهبی، حضوری پررنگ از آشنایان مشاهده شده و پیوندی محکم را به نمایش می گذارد. پوشش مردان را اغلب پیراهنی بلند و شلواری گشاد با چینهای متفاوت و عمامه ای بر سر و پوشش زنان را پیراهن هایی بلند به همراه سوزن دوزی ها، خامه دوزی ها و سرمه دوزی های هنرمندان، چادر و زیورهای مختلف ( در بلوچستان ) تشکیل می دهد. مردم به دامداری و کشاورزی علاقه داشته و معمولاً در کنار هر شغل دیگری از این دو نیز بویژه در نقاط روستایی استفاده می برند.
Image

فرهنگ و هنر مردم سیستان و بلوچستان

دیرینه تاریخ استان، حکایت از عمق فرهنگ و هنر منطقه دارد که به جهات مختلف در گذشته نه تنها مورد حمایت قرار نگرفته، بلکه دست خوش محدودیت هایی بوده و امکان رشد آن فراهم نیامده است. یکی از تحولات اساسی استان پس از پیروزی انقلاب اسلامی حمایت از فرهنگ و هنر بوده که ثمرات آن مشهود می باشد.برپایی نمایشگاههای مختلف داخلی و خارجی به منظور معرفی توان مندیهای فرهنگی و هنری استان، برپایی نمایشگاههای مختلف فرهنگی، بویژه نمایشگاههای بزرگ کتاب، جشنواره های معرفی استان در تهران و نمایشگاههای علوم قرآنی برنامه های ارزشمندی هستند که مورد توجه قرار گرفته است و توانسته است در ارتقاء فرهنگ و هنر عمومی و معرفی چهره زیبای استان، به صورت برنامه های متنوع و مستمر نقش داشته باشند. براساس آمار موجود تعداد 11 مجتمع فرهنگی و هنری و 34 کتابخانه عمومی تحت پوشش فرهنگ و ارشاد اسلامی، مراکز، کانون ها و کتاب خانه های مختلف دیگری که امروز رشد فزاینده ای گرفته اند در صحنه فرهنگ و هنر، آینده درخشانی را مشخص می کنند.

 

آداب و سنن

مجموعه اقوام ساکن در استان به همراه سنن و شیوه خاص زندگی، زندگی ایلی با الگوی سکونت و آداب و رسوم ویژه، از جاذبه های چشم نواز استان است. برخی از اعیاد و مناسبت ها مورد توجه بیشتر می باشد. ازجمله اعیاد مذهبی قربان و فطر بسیار با شکوه برگزار می شود و عید نوروز جایگاه آنها را ندارد. در برپایی مجالس شادی، دهل و سرنا و چوب بازی، رونقی خاص داشته و جشن برداشت محصول نیز در بعضی نقاط برگزار می شود . در مجالس عزاداری با توجه به گرایشات دینی، مذهبی، حضوری پررنگ از آشنایان مشاهده شده و پیوندی محکم را به نمایش می گذارد. پوشش مردان را اغلب پیراهنی بلند و شلواری گشاد با چینهای متفاوت و عمامه ای بر سر و پوشش زنان را پیراهن هایی بلند به همراه سوزن دوزی ها، خامه دوزی ها و سرمه دوزی های هنرمندان، چادر و زیورهای مختلف ( در بلوچستان ) تشکیل می دهد. مردم به دامداری و کشاورزی علاقه داشته و معمولاً در کنار هر شغل دیگری از این دو نیز بویژه در نقاط روستایی استفاده می برند.

 

  موسیقی

موسیقی سیستان و بلوچستان از جمله هنرهایی است که به جهت شرایط خاص استان، شاخص تر از دیگر استان ها، طی سالیان دراز گرما بخش شادی و شور مردم این سامان بوده است. سازهایی مثل قیچک، رباب ، بنجو، تنبورک، دهلک و سازهای ضربی، مانند طشت و کوزه که خاص منطقه است، وسعتی در خور توجه به موسیقی این خطه داده و به همراه دهل و سرنا از دیگر سازهای رایج، بویژه در منطقه سیستان، رونق افزای محافل جشن و سرور می باشد.

فرهنگ و هنر مردم سیستان و بلوچستان

از انواع موسیقی در استان می توان موسیقی های رزمی ، مجلسی، عرفانی و بزمی را نام برد، که بیان کننده غم ها، شادمانی ها، حماسه ها و روحیه فداکاری، تقوی، وفای به عهد، حب وطن و میهمان نوازی مردم استان است.

 

هنرهای دستی

هنرهای دستی در استان اهمیت ویژه ای داشته و نقش مهمی در ایجاد اشتغال و تأمین درآمد سکنه ایفا می کند. این هنرها نشأت گرفته از خصوصیات اخلاقی و اجتماعی مردم می باشد.

فرهنگ و هنر مردم سیستان و بلوچستان

صنایع دستی بیشتر در نقاط روستایی و توسط زنان و دختران انجام گرفته و مخصوصاً در فصل زمستان رونق بیشتری می یابد.

فرهنگ و هنر مردم سیستان و بلوچستان

مهمترین انواع صنایع دستی استان عبارتند از: سوزن دوزی بلوچی، قالی و قالیچه، سکه دوزی، حصیربافی، سفال سازی، جواهرسازی، خراطی، پلاس بافی، خامه دوزی، پارچه بافی سنتی و ساخت ادوات موسیقی.

فرهنگ و هنر مردم سیستان و بلوچستان

 دراین بین سوزن دوزی به جهت ظرافت و تنوع و کاربرد متفاوت آن، قالی و قالیچه به جهت رواج دامپروری، با کیفیت و نقوش زیبای آن، سکه دوزی به جهت استفاده در جشن ها و عروسی ها و تنوع زیاد، سفال سازی به جهت استفاده از دست و عدم بکارگیری ابزار مدرن با سابقه ای بسیار طولانی و حصیربافی به جهت فراوانی نخل وحشی و تنوع محصولات از جایگاه و جلوه خاصی برخوردار می باشند.

 

منبع: تبیان سیستان و بلوچستان

[ سوم آبان 1389 ] [ 14:35 ] [ اطلس ایران وجهان ]
جشن ها

جشن نوروز : جشن های مرسوم در استان همدان، مانند ديگر نقاط ايران به دو گروه جشن های مذهبی و ملی تقسيم می شود . جشن های مذهبی همان اعيادی هستند که در کل کشور گرفته می شود . از جشن های ملی می توان به جشن نوروز باستانی اشاره کرد که مانند ديگر نقاط کشور برگزار می شود .

جشن عروسی : مراسم عروسی با خواستگاری و مراسم مربوط به آن آغاز می شود و با مراسم شب بله برون يا نامزدی ادامه می يابد . در اين مرحله از مراسم ، برای عروس داماد خريد می کنند که شامل طلا و زيور و لباس عروس و حلقه های نامزدی برای عروس و داماد است و پس از آن بقيه مراسم ها برگزار می شود . آنچه در گذشته در اين شهر مرسوم بوده و امروزه آثار آن را در روستاها يا خانواده ها سنتی می توان ديد ، «رخت بران» است که در فردای روز«شيرينی خوران» يا «بله برون» انجام می گيرد . بدين گونه وقتی برای خريد می روند ، برای عروس پارچه هم می خرند و برای دوختن آن ، يا خياط را به خانه دعوت می کنند يا پارچه را به خياط خانه می برند و دستور بريدن و دوختن آن را می دهند . در شب عروسی خانواده داماد در نزديکی نيمه شب ، برای آوردن دختر همراه ميهمانان خود به خانه پدر عروس می روند . در جريان آوردن عروس، معمولا خويشان داماد وسائلی را از خانه عروس «دزدکی» بر می دارند و معتقدند انجام ندادن آن بد شگون است . پس از بردن عروس از خانه پدری ، مدتی او را با خودرو (امروزی) در خيابانها و محله های اطراف خانه پدری می گردانند و سپس به خانه داماد می برند . در فردای روز عروسی ، مراسم «پایِ تخت» (پايتختی) برگزار می شود . خانواده عروس هم در اين روز «شيرين پلو» می پزند و آن را برای برگزاری مراسم «پای تخت» به خانه داماد می برند . ديگر جشن های مرسوم ديگر در استان همدان «جشن شب هفت نوزاد» و «جشن تولد» و «جشن ختنه سوران» است .

شب هفت نوزادان : از جشنهاي بسيار مرسوم در سطح استان جشن شب هفت نوزاد مي باشد . اين مراسم همراه با ميهماني برگزار مي شود . به هنگام اذان مغرب ، اذان و اقامه را همراه با شهادتين در گوش نوزاد مي خوانند و نامهايي را كه براي او برگزيده اند در لاي اوراق قرآن كريم قرار داده و سپس اسمي را كه از لاي ورق قرآن مجيد بيرون آيد ، روي نوزاد مي گذارند .

اداب و رسوم

در همدان هوا از اول ماه آذر چنان سرد می شود که مردم ناچارند کرسی بگذارند . در بعضی خانه ها با آنکه بخاری دارند کرسی هم می گذارند زیرا داشتن کرسی از واجبات است و تا زیر کرسی نروند حسابی گرم نمی شوند.
قبل از هر چیز شایان ذکر است که گفته شود آداب وروسوم ارائه شده در این مقاله مربوط به گذشته همدان می باشد ( در حدود۳۰ تا-۴۰ سال قبل ) و همه مراسم بیان شده در این تحقیق در حال حاضر به دلیل تغییر نوع زندگی مردم وکم توجهی وجود ندارد و اندکی موجود است و یا در حال انقراض است و شاید در روستاها وجود دارد.
● همدان :
شهر بسیار قدیمی همدان وآبادیهای اطراف آن، زمستانی طولانی وخیلی سرد دارد . هوا از اول ماه آذر چنان سرد می شود که مردم ناچارند کرسی بگذارند . در بعضی خانه ها با آنکه بخاری دارند کرسی هم می گذارند زیرا داشتن کرسی از واجبات است و تا زیر کرسی نروند حسابی گرم نمی شوند.
اگر کف اتاق هم سطح زمین باشد وزیر آن زیر زمین یا اتاق دیگری نباشد بهتر آن است که در زمین چاله بکنند.
چون چاله آتش را بهتر گرم می کند اما اگر بخواهند در اتاق های فوقانی کرسی بگذارند ناچار از منقل استفاده می کنند . وقتی هم هوا گرم شد وکرسی را برداشتند ، یک تخته را به اندازه دهانه چاله روی آن می اندازند واتاق را فرش می کنند .
بعضی ها خاکستر چاله را دور نمی اندازند وبرای سال بعد نگه می دارند زیرا نگاه داشتن خاکستر اجاق وچاله را مایه برکت وشگون می دانند .
در همدان که سرکه های خوب خانگی فراوان است زنان با سلیقه همدانی هنگامی که کرسی گذاشتند کمی سرکه در ظرفی می ریزند وزیر کرسی می گذارند تا بخار سرکه هوای کرسی و دود زغال را بگیرد و سر درد نیاورد .
در همدان بچه های کوچک وشیر خواره را که تحمل سرما ندارند روی کرسی می خوابانند تا جای گرم ونرمی داشته باشند وسرما نخورند .
رسم است که شب اول که کرسی می گذارند باید روی آن پلو بخورند به همین جهت شب اول کرسی گذاران در همه خانه ها پلو می خورند وعلاوه بران ظرفی پر از مویز یا شانی یا هر دو را بر روی آن می گذارند تا دوستان وآشنایان که می آیند بخورند وشادی کنند ومبارک باد بگویند .
در همدان زمستان را به چله بزرگه وچله کوچکه تقسیم می کنند . چله بزرگه چهل روز است واز اول دی شروع می شود وچله کوچکه بیست روز است که ازیازدهم تا آخر بهمن ادامه دارد .
چهار روز از آخر چله بزرگه وچهار روز اول چله کوچکه را چار چار می گویند.« ۶ تا ۱۴ بهمن ماه هر سال » در چله کوچگه هوا بقدری سرد می شود که اغلب حوض ها می ترکد .
چله کوچک گفته : اگر عمر من زیاد بود بچه را در گهواره از سرما می کشتم ودست زنان را نیز در تنور خشک میکردم. ده روز که از چله کوچک گذشت کوسه در می آید بعد از آن هم اسفند می رسد که ده روز اولش را اهمن وده روز دومش را بهمن و نه روز آخرش را « آفتاب به هود » می گویند .
چهل وپنج روز که از زمستان می رود نفس دزده می زند وپنجاه روز که گذشت نفس آشکار می زند نفس دزده که میزند یخها از زیر آب می شوند ولی نفس آشکار یخها را از رو هم آب می کند . اهمن وبهمن دو برادرند وآفتاب به هود خواهر آنهاست واین کوسه بچه های ننه پیرزن هستند .
اهمن وبهمن می روند سر کوه هیزم بیاورند اما برنمی گردند بعد ننه پیرزن دخترش را می فرستند او هم می رود وبر نمی گردد آنوقت ننه سرما با اینکه از سرما می لرزد از زیر کرسی بیرون می آید وبه طرف کوه میرود دنبال بچه هایش .
اما آنها را پیدا نمی کند سه روز در کوه می ماند وسرما را زیاد می کند بعد جارویی را آتش می زند ودور سرش می چرخاند ومی گوید « کو اهمنم ؟ کوبهمنم ؟ دنیا راآتش می زنم » آنوقت جارو را پرتاب می کند .
مردم معتقدند اگر جارو به آب افتد سال جدید پر از آب وباران می شود واگر به خشکی بیفتد خشکسالی در پیش است . مردم عقیده دارند شش ، هفت روز اول اسفند هوا گرم می شود وبعد دوباره سرد می شود که به این سرما اجوج ومجوج یعنی یاجوج وماجوج می گویند.
همچنین می گویند پیرزنی شتری داشت شتر آن در سرما آبستن می شود شتر پیرزن در سرما آبستن نشده بود پیرزن وقتی دید هوا گرم شده به سر کوه رفت وگفت: « خداوندا چرا سرما را نگه نداشتی تا شتر من آبستن بشود ؟ »
خداوند سرما را دوباره فرستاد تا شتر پیرزن آبستن شود . این سرمای پیرزن تا عید ادامه دارد همدانیها معتقدند که محل زندگی غول بیابانی سر کوه الوند است و وقتی که هوا مه آلود می شود می گویند غول بیابانی قلیان می کشد تا هوا گرم شود ودرختان میوه بیدار شوند ومیوه دهند .
وقتی آب از نودان می آید ویخ می زند می گویند آب چولور بسته «یعنی قندیل بسته .»
اگر کسی دستهایش را زیاد در آب سرد بزند ویخ کند می گویند دستهایش شده مثه چلور . وقتی کسی در هوای سرد از خانه بیرون بیاید وبخار دهانش یخ ببندد می گویند سرش یا ریشش وسبیلش قرول بسته است .
مثل مشهوری می گوید چهل و پنج زمستان بهتر از چهل وپنج تابستان است .
بیست روز به عید مانده باد نسبتا" گرمی می وزند که به آن شمل بادی می گویند که از زبان او اشعاری می خوانند که یکی از آنها این است :
شمل بادم ، شمل بادم ، شمل باد غم از دل می برم برف از بیابان
بگردم کوه به کوه ، دره به دره نیلم برف ویخ ما نه یه ذره
در نهاوند: موقعی که باران پائیزی جهت کشت وزراعت می بارد می گویند یک فرزند ومادری که هر دوی آنها اولین فرزند وپدر ومادرشان وبه اصطلاح اهل محل « نور چشمی » باشند باید کله یک الاغی را بشورند واعتقاد دارند بعد از برگزاری مراسم شستن سر الاغ ، حتما" باران خواهد بارید عقیده دیگر آنها این است که دعا کنند ودعای باران بخوانند .
عقیده دیگری نیز دارند که با ریختن آب بوسیله آفتابه در لانه سار باران خواهد آمد . در نهاوند چله بزرگ را آمل ، چله کوچک را ممل و به مادرشان دا میگویند . اگر در چله بزرگ وچله کوچک تگرگ بیاید می گویند چون دا احساس کرده که عمر بچه هایش رو به اتمام است در مرگ انها گردنبند خودش را پاره کرده و سوگواری می کند .

[ دوم آبان 1389 ] [ 16:57 ] [ اطلس ایران وجهان ]
اگرچه مشغله‌های زندگی ماشینی این روزها به زندگی عشایری نیز رسوخ كرده و كوچ ماشینی جای خود را به كوچ سنتی سال‌های پیشین داده، اما هنوز رگه‌هایی از زندگی سنتی و ایلی را میان طوایف عشایر فارس می‌توان دید كه بیانگر عمق فرهنگ و زندگی سنتی عشایر این اقلیم است.
ویژگی‌های فرهنگی عشایر فارس بی‌شك یكی از مهم‌ترین جاذبه‌های گردشگری این استان در جلب گردشگران مختلف ایرانی و خارجی است كه آداب، موسیقی و صنایع دستی از جمله این ویژگی‌ها‌ست.
فارس كه مهد كهن آداب و آیین‌های فرهنگی ایران زمین است، جایگاهی برای زیست عشایر و كوچ و رفتن به ییلاق و قشلاق ایلات است. عشایر فارس در گذر تاریخ بنیانگذار فرهنگ غنی در سرزمین فارس بوده‌اند و بخشی از فرهنگ ایلات در نوع زندگی آنان متجلی است.
 
موسیقی‌
تجلی خواسته‌ها و نیازهای یك ایل یا یك قوم را به صورت عملی در موسیقی آن قوم می‌توان دید. موسیقی یك ایل مثل همه چیز ایل، رنگ و شكل خاصی دارد و همان‌قدر كه ساده است زیبا و دلفریب نیز است. این موسیقی هرچند نتوانسته از قید غم و اندوه رهایی پیدا كند، ولی در بسیاری از آهنگ‌ها و بویژه آهنگ‌های رقص و تصنیف شادابی دیرین خود را به نحو كاملی حفظ كرده است.
نی، ساز و دهل ابزارهای نواختن هستند كه در موسیقی عشایر فارس و ایل قشقایی جایگاهی خاص دارد و معمولا در ‌آیین‌های شاد و حتی در سوگواری‌ها از برخی از آنها استفاده می‌شود. عشایر قشقایی بزرگ‌ترین قوم عشیره‌ای فارس است.
 
لباس‌های عشایری‌
لباس‌های محلی مردان و زنان قشقایی نیز جاذبه‌های خاصی دارد و آوازه آن تا دوردست‌ها نیز رفته و امروزه به یكی از مهم‌ترین جاذبه‌های فرهنگی این قوم تبدیل شده است.
پوشاك زنان عشایر شامل كلاهك، آرخالق، تنبان و پاپوش است كه بیشتر در رنگ‌های شاد و متنوع و الهام گرفته از طبیعت تهیه می‌شود.
 
پوشاك مردان ایل را هم كلاه، پیراهن، آرخالق، شال كمر، چقه و كپنك تشكیل می‌دهد. ایلاتی‌ها در گذشته دارای آرخالق و شال و كلاه‌های بدون لبه و نمدی بوده‌اند و در عصر پهلوی ناچار شدند مثل دیگران لباس یك شكل بپوشند.
 
صنایع دستی
 تولیدات صنایع دستی عشایر فارس نیز شهرت جهانی دارد. در میان عشایر فارس هنوز زیباترین هنر دستی قالیبافی است كه آمیزه‌ای از كار و تلاش و هنر است كه با دست‌های سختكوش زنان عشایر بافته می‌شود.
گبه‌بافی نیز همچون قالیبافی از جمله بافته‌های عشایر است. گبه تجلی زیبایی طراوت و شادی زندگی عشایری است كه مانند پیراهن رنگ به رنگ زنان ایل موجی از رنگ‌های شاد طبیعت را در خود جای داده است.
 
زمینه اصلی این فرش، دشت‌های سرسبزی است كه عشایر در آن زندگی می‌كنند. گویی تمام زیبایی‌های طبیعت در زمان كوچ با دست دختران و زنان هنرمند قشقایی به این فرش‌های كوچك نقش بسته است.
گلیم قشقایی شاهكاری از هنرمندی زنانی است كه به تنهایی (پس از چیدن پشم)‌ ریسندگی، رنگ‌آمیزی، چله‌كشی و بافت گلیم را برعهده دارند. گلیم‌های اصیل قشقایی از پشم صد درصد خالص تهیه، شسته و سپس بافته شده‌اند.
قطر الیاف آنها بسیار نازك و خامه مصرفی‌شان بسیار ظریف است. شاید بتوان گفت ثبات رنگ در مقابل شستشو و نور مهم‌ترین عاملی است كه موجب شهرت گلیم قشقایی شده است. از دیگر عواملی كه گلیم قشقایی را سرآمد گلیم‌های جهان كرده، فشردگی و ریزه كاری‌های آن است.
 
جاجیم نوع دیگری از دستبافته‌های عشایر است. جاجیم در لغت به معنی پلاس است و از نخ‌های رنگین و ظریف پشمی ‌یا پنبه‌ای یا مخلوط هر دو بافته می‌شود.
كاربرد این فرش در ایلات و عشایر زیاد است و به عنوان روانداز و محافظ سرما مورد استفاده قرار می‌گیرد. جاجیم بافته‌ای خشن و زبر است ولی با استفاده مداوم از آن، در اندك مدتی لطافت و ظرافت پیدا می‌كند. عشایر فارس از3 ایل بزرگ قشقایی، خمسه و ممسنی به انضمام 8 طایفه مستقل تشكیل شده‌ است.
 
جمعیت كلی عشایر استان فارس بالغ بر 180 نفر است كه حدود 14 درصد جمعیت عشایری كشور و 5 درصد جمعیت استان فارس را شامل می‌شود. این عشایر سالانه بیش از 57 هزار مترمربع صنایع دست‌بافت تولید می‌كنند. 
[ دوم آبان 1389 ] [ 13:53 ] [ اطلس ایران وجهان ]
آداب و سنن مردمان کرمان
در شب بیست و هفتم ماه رمضان برگزار می شود. در این رسم همه بیشتر بیوه زنان ، زنان بدون فرزند و دختران دم بخت شرکت می کنند.

● کلیدزنی:

در شب بیست و هفتم ماه رمضان برگزار می شود. در این رسم همه بیشتر بیوه زنان ، زنان بدون فرزند و دختران دم بخت شرکت می کنند. هر زن حاجتمندی «کمویی» برمی دارد و توی آن یک آیینه و یک سورمه دان و مقداری نبات می گذارد و به در خانه های محله می رود. کلیدزنها آنچنان رویشان را محکم می گیرند که کسی آنان را نمی شناسد. در هر خانه ای که می رسند با کلید چوبی که همراه دارند به کمو یا درخانه می کوبند.

زن صاحبخانه با شنیدن صدای تق تق ، در را باز می کند و بدون سوال برای روشنایی و باز شدن گره از کار کلیدزنها به آیینه نگاه می کند و مقداری از نبات داخل کمو را در دهان می گذارد و از سورمه دان به چشمش می کشد. زنان عقیده دارند هر کس از سورمه کلیدزنها به چشمش بکشد شب عید ، حضرت فاطمه به چشم او سورمه می کشند و روشنایی ابدی به او می بخشند. بعد از سورمه کشیدن مقداری خوراکی و پول و اگر فصل انار باشد دانه ای انار در کمو می ریزند. عقیده دارند انار و خوراکیهایی که کلیدزنها جمع می کنند خاصیت بسیار دارد و هر حاجتمندی بخورد حاجتش برآورده می شود. این رسم تا پاسی از شب ادامه دارد.

● الله رمضونی (Allah Ramzuni):

از دیگر سرگرمیهای بچه ها و جوانان در شبهای ماه رمضان خواندن اشعار «الله رمضانی» است. این رسم در اکثر شهرها و آبادیهای یزد ، مشهد ، بیرجند ، بجنورد ، تربت جام و بعضی از شهرهای استان فارس و گرگان برگزار می شود. برای اجرای رسم «الله رمضانی» جوانان و بچه های هر محله با تشکیل گروههای پنج تا ده نفره از شب اول ماه رمضان ، بعداز افطار ، به در خانه ها می روند و اضعار «الله رمضانی» می خوانند. هر گروه از میان خود یک استاد و یک انباردار انتخاب می کنند. وظیفه استاد رهبری گروه و وظیفه انباردار جمع آوری هدایاست. هدایا هم یا پول است یا یک خوردنی مثل گردو ، کشمش ، خرما ، بادام ، قیسی هلو و قیسی زردآلو.

جوانان در تمام خانه های محله را می زنند و ترانهٔ «الله رمضونی» می خوانند و فیض می طلبند. آخر سر هم در گوشه ای جمع می شوند و با استفاده از نور مهتاب آنچه بدست آورده اند بین خود تقسیم می کنند و به خانه هایشان بازمی گردند.

● جشن سده:

مراسم جشن سده که از سنت های قدیم خاص کرمان است بدین گونه است که پنجاه روز قبل از عید نوروز در محله باغچه بوداغ آباد جشنی از طرف زرتشتیان کرمان ترتیب داده می شود و رسماً از رجال و شخصیت ها دعوت می کنند و با شیرینی و میوه از آنها پذیرایی می نمایند.در اول غروب آفتاب چند تن از موبدان زرتشتی درحالیکه لباس سفید و کلاه سفید دارند ، هر کدام دست به دست هم داده و با خواندن اورادی به گرد توده عظیم بوته های جمع شد که به اصطلاح محلی «درمون» می گویند به طواف مشغول می شوند و پس از چند مرتبه گردش یکی از آنها با لاله روشنی که در دست دارد در مسیر وزش باد بوته ها را آتش می زند و با وزش باد به اندک مدت تمام آن توده عظیم به آتش انبوه تولید می گردد.

موبدان هم از آنجا دور می شوند درحالیکه در تمام طول این مراسم موزیک با آهنگهای شاد نواخته می شود و تماشاچیان شعله های عظیم آتش را در پهنه آسمان با لذت فراوان می نگرند ، سپس اندک اندک شعله ها فرو می نشیند و تماشاچیان نیز محوطه باغچه را ترک می کنند ، عده ای بر این عقیده اند که بعد از سده به اصطلاح محلی پناه باد گرم است ، یعنی درجائیکه حافظ و دیواری باشد که مانعی جلو وزش باد باشد و از گزند سوز سرما در امان است ، زارعین می گویند بعد از سده حتی پناه یک پشکل گوسفند هم گرم است و زرتشتیان نیز در این موضوع معترفند و درباره سده و موقع فرارسیدن آن اصطلاحاتی دارند ، که به این ترتیب بیان می کنند: صد سده ، ده گله ، پنجاه به نوروز ، در این روز پختنیهای مخصوص زرتشتیان صورت می گیرد به نام سیرو سدو و سیرگ و یک نانی هم پخته می شود

انگیزه های داستانی مختلفی وجود دارد که چه بسا بیشتر آنها مربوط به یکی از پادشاهان می شوند ، از جمله جمشید و فریدون.

یکی از علل برگزاری این جشن را گفته اند: کیومرث را سد فرزند از اناث ذکور بوده چون به حد رشد و تمیز رسیدند در شب این روز جشن گرفت و همه را کدخدا مرد و فرمود که آتش بسیار برافروختند ، بدان سبب آن را سده می گویند. اما دلیلی دیگر که برای برپایی جشن سده یاد کرده اند منسوب است به فریدون و دوران وی پیکارش با ضحاک از لحاظ یکسان معنی رمز و کتابی که در داستان هوشنگ و حمله مار و افروختن آتش وجود دارد ، مار سیاه رمز تمثیلی اهریمن و زشتی بود که مرگ و نابودی می آفریند و چون در کار حمله برآمد ، آتش اورمزدی بدرخشید و مرگ و بدی را به دور راند.

در هر حال این رسم از دیرباز در کرمان برجا مانده و همه ساله در روز دهم بهمن ماه برگزار می شده و نه تنها زرتشتیان بلکه گروه کثیری از مسلمانان حضور بهم می رسانند و بوسیله جوانان زرتشتی مورد پذیرایی قرار می گیرند.

● جشن چهارشنبه سوری:

در شب چهارشنبه آخر سال (آخرین چهارشنبه سال) در بیشتر خانواده ها و دهات اطراف کرمان رسم است در یک خانه دور هم جمع می شوند (مرد و زن ، دختر و پسر) و به شادی می پردازند. در روستاها که دوبیتی هایی حفظ می کنند و در صدر مجلس می نشینند و اول اشعاری در مدح خداوند و پیغمبران و امامها می خوانند و بعد از گرم شدن مجلس روی به نفر اول می نمایند و می گویند نیت کن ، آن شخص در قلب خود چیزی را بنظر می آورد و خواننده بیتی که به زبانش آمد جهت او می خواند بعد نوبت به نفر کناری می رسد و همین طریق تاآخرین نفر که آواز و رقص و با نقل و کشمش و نخودچی و آجیل مخصوص (به مشکل گشا معروف است) از خود پذیرایی می کنند.

در این شب آش باید پخته شود که آش شب چهارشنبه سوری می گویند ، بدین صورت که نخود را می گیرند و قل هو الله می خوانند و فوت می کنند.

● شب یلدا:

در شب یلدا که آغاز زمستان و طولانی ترین شب زمستان است ، هر خانواده دور هم جمع شده و به صرف میوه بخصوص هندوانه و آجیل ، نخود ، کشمش ، بادام ، پسته ، فندق ، تخمه و ... می پردازند. قصه گویی ، شاهنامه خوانی و خواندن کتاب حافظ نیز مرسوم می باشد و تا پاسی از شب بیدار می مانند.

معتقدند که در این شب گنج قارون بوسیلهٔ شتر در حرکت است و ممکن است احیاناً ساربان آن قافله با برخورد به یکی از افراد خانواده مقداری از آن گنج را به او بدهند.

سوغات

کرمان تا به آنجاست که تمنای هیچ مسافری را با هر مقدار توان مالی و نوع تفکر و اندیشه ، بی جواب نمی گذارد . خوراکی هایی چون پسته ، قاووت ، کماچ سهن ، سمنو ، کلمپه و امثال آن با بهایی نه چندان گران نیز از سوغاتی های این استان به شمار می روند . علاوه بر این اهل هنر می توانند از انواع پته ، قالی ، گلیم ، شیریکی پیچ ، کارهای قلمزنی زیبا ، ظروف مسی جالب و امثال آن بهره ببرند . در جوار این مقوله های متنوع ، باید از داروها و گیاهان دارویی چون زیره ، حنا ، سدر و کتیرا نام برد .


حنا : حنا از جمله سوغات کرمان است که معمولاً به عنوان دارو و رنگ مورد استفاده قرار می گیرد . نرماشیر یکی از نواحی مهم تولید حنا در ایران است .

پسته : از جمله سوغاتی استان است که از دیدگاهی دیگر ، به عنوان یکی از محصولات ارزشمند کشاورزی ، پشتوانه اقتصاد استان و کشور به شمار می رود . رفسنجان رتبه اول تولید و صادرات پسته ایران را دارد . انواع پسته کرمان عبارتند از : اوحدی ، فندقی ، کله قوجی یا احمد آقایی ، سبز پسته ، سفید پسته ، شستی واحدی، بادامی ، کدویی ، کرمانی ، رباطی ، راوری ، قرمز ، ممتاز ، ابراهیمی ، اکبری ، امیری ، پاکزاد و اسامی دیگر .

زیره : یکی دیگر از سوغاتی های استان است که با کاربردهای مختلف معروفیت خاصی در ایران دارد .
کتیرا : این صمغ گیاهی که به زبان انگلیسی نامیده می شود ، گونه های مختلفی دارد که به صورت درختچه یا گیاهان علفی چند ساله در ایران به طور کلی آنها را گون می نامند . در متون طب سنتی این گیاهان با نام های عربی «محلب العقاب» و «اصابع الغروس» معرفی شده اند .

انواع شیرینی ها : انواع شیرینی های سنتی کرمان شامل کلمپه ، کماچ سهن ، خرمابریز ، شیرینی خانگی پر ریز و نان چرخی ، حاج بادام و پسته و نارگیل ، سوهان زرندی ، پفک ، قطاب ، رنگینک و برشتوک است .

غذاهای محلی : استان کرمان همانند ساير استان های ايران ؛ از انواع غذاهای سنتی و خوش طعم برخوردار است كه برخی از آن‌ها در مناسبت‌های ويژه و تعداد بسياری نيز به شكل عادی در طی سال تهيه می‌شود . حلیم بادنجان معروف ترین و مهم ترین غذای استان کرمان است . انواع آش چون : آش آماج ، آش شلغم ، آش شولی ، آش جو (به طريقه كرمانی) ، آش مخلوط ، آش كدو ، توكی ، گندم شيری ، كاكل كنف شادانه ، خوراک لب لبو ، قاتق تخمه ، قاتق ، زير جوش ، كشک گردو ، كشک يونجه ، سردوش ، اشكنه ، كشک كدو ، ماست ، كشک سيب ، كورماست ، آب بنه يا سيراب بنه ، كله جوش ، آب گرمو ، بزقورمه ، كشک و بادنجان ، حليم بادنجان ، نان پز ، كاچی ، كماچ سحن ، قاتق شير ، نان چرب و شيرين و چنگ مال از جمله غذاهای محلی استان کرمان است

جشن ها و آئين ها

در استان کرمان نیز مانند دیگر مناطق ایران جشن ها و آیین ها به سه دسته ملی ، محلی و مذهبی تقسیم می شود . در این بین ؛ نوروز باستانی از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است . فرا رسيدن سال نو و عيد نوروز شور و حال ديگری بين مردم به وجود می آورد . مردم با نو شدن لباس طبيعت ، لبا س های خود را نيز نو می كنند و به ويژه در روزهای عيد ؛ با لباس های تازه به استقبال سال جديد و فرا رسيدن بهار می روند . در روزهای عيد هر كس به اندازه توان خود سعی می كند كه لذيذترين غذا ها را آماده كند. در استان کرمان تمام مراسم های عید نوروز ، از چهارشنبه سوری گرفته تا جشن سیزده به در همانند سایر نقاط ایران اجرا می شود و رسوم خانه تکانی ، درست کردن سبزه ، چیدن سفره هفت سین ، دید و بازدیدهای نوروزی ، جشن سیزده به در و ... در این استان نیز با شکوه تمام اجرا می شود . در شب چهارشنبه آخر سال (آخرين چهارشنبه سال) در بيشتر خانواده های شهرها و روستاهای استان کرمان رسم بر این است که در يک خانه دور هم جمع می شوند و به شادی می پردازند . مجالس چهارشنبه سوری در استان کرمان همراه با آواز و پای کوبی و خوردن آجیل مخصوص چهارشنبه سوری که به مشکل گشا معروف است ، ادامه پیدا می کند . در کرمان رسم است که در اين شب ؛ آش پخته شود و به آن آش شب چهارشنبه سوری می گويند .

 

 

 
مراسم و جشن هاي مذهبي ، اعتقادي و غيرمذهبي


1-  
گذاردنعسل وروغن زير تخت عروس وداماد
2-    مراسم سفره سبزي به عنوان نذربه نام يكي از ائمه اطهار يامعصومين
3- درشب نهم محرم كه مشهوربهشب چهل منبراست مردم باشمع و شيريني راه مي افتند ودرمساجد و نكايا شمع روشن ميكنند وتا 40شمع هم روشن مي كنندوكنارانها شيربني( نقل)مي ريزند و به تبع حاجتي كهدارند نيت مي كنندونيزدر همين شب در تنور خانه چراغي روشن مي گذارند و تا صبحروزبعد به ان دست نميزنند
4- ¼/SPAN>جشن سده
سده جشن ملوك نامداراست
زافريدون و از جميادگاراست
مراسم اين جشن كه از سنت هاي خاص كرماناست واقليت
زرتشتي ان را برپامي كنند به اينمنوال است: دقيقا50 روزبه عيد نوروز مانده در محل با غجه بوداغاباد.
زرتشتيان مقيم كرمان با دعوت رسمي ازرجالوشخصيت ها درمحل مذكور ضمن پذيرايي ازمدعوين در اوايل غروب آفتاب چندتن از موبدانزرتشتي در حالي كه لباس سفيد پوشيده اند و كلاه سفيد بر سر دارند و لاله هاي روشندر دست ، پنجه در پنجه هم مي گذارند و با خواندن او اورادي مخصوص بر گرد توره عظيمبوته هاي جمع مي شوند كه به اصطلاح محلي (درمون) مي گويند . چرخ مي زنند و پس ازچند مرته دور زدن بر گرد بوته ها يكي از آنها با لاله هاش در مسير وزش باد بوته هارا آتش مي زند . رفته رفته آنش انبوهي توليد مي شود و موبدان را دور مي كند . تمامياين مراسم با آهنگ هاي شاد همراه است و عده اي نيز عقيده دارند كه پس از برپايي جشنسده زمين گرم مي شود و هوا سرد .
5- جشن نيمه شعبان تولد امام زمان (عج) در اين جشن تمامي مردم شركتدارند و به يكديگر شيريني و شربت و نقل مي دهند و كسبه نيز دكانهاي خود را چراغانيو نمايشهاي سرور آميز اجرا مي كنند.

 

[ دوم آبان 1389 ] [ 11:46 ] [ اطلس ایران وجهان ]
 آنهایی كه به هرمزگان سفر كرده‌اند، اولین چیزی كه در برخورد با مردم آن‌جا احساس می‌كنند، خونگرمی و مهربانی مردم این منطقه است، كه البته به ریشه تاریخی این سرزمین بر می‌گردد؛ چرا كه خلیج‌فارس از روزگاران قدیم، محل رفت و آمد و ارتباط اقوام مختلف و دریانوردانی بود كه با آداب و سنن مختلفی پا به این سرزمین می‌گذاشتند.
اگر در خیابان‌های شهرهای این استان از جمله <بندرعباس- > مركز آن - قدم بزنید، مردان را با لباس‌های عربی به رنگ سفید و بلند و زنان را با لباس‌های مشكی و روبند چرمی و شلوار محلی می‌بینید. در تمامی شهرهای جنوبی هرمزگان، زنان و دختران، نقاب بر چشم دارند كه در زبان محلی به آن <برگه> می‌گویند. 97 درصد مردم این استان، فارسی زبانند و سه درصد باقی مانده به گویش‌های عربی، هندی و انگلیسی صحبت می‌كنند كه به خاطر تردد بازرگانان خارجی در این منطقه است.
مردم هرمزگان برای جشن‌ها و اعیاد، برنامه‌های مفصلی تدارك می‌بینند كه از آن جمله باید به <عید قربان> اشاره داشت. در این روز، اهالی شهرهای هرمزگان، صبح زود از خواب بلند می‌شوند و بر سر مزار اقوام و آشنایان می‌روند. سپس به خانه می‌روند، غسل می‌كنند و به مسجد می‌روند و تا آمدن امام مسجد، تكبیر می‌گویند. در این روز اگر دو نفر با یكدیگر قهر باشند، روی یكدیگر را می‌بوسند و آشتی می‌كنند، سپس دید و بازدیدها شروع می‌شود و تا سه روز ادامه پیدا می‌كند. اهالی هرمزگان عید فطر و مراسم 15 شعبان را هم بسیار باشكوه برگزار می‌كنند.


جشن ازدواج

مراسم ازدواج در استان هرمزگان، با دیگر نقاط ایران تفاوتهایی دارد، برای مثال به مراسم ازدواج در جزیره قشم می‌پردازیم. به قلم <حسن زنده‌دل> و همكارانش كه در كتاب راهنمای جامع ایرانگردی به رشته تحریر در آمده است:
<یكی از مهم‌ترین مراحل عروسی در قشم، خواستگاری است. در ابتدا خانواده داماد، دختری را در نظر می‌گیرند، سپس مادر یا خواهر داماد به اتفاق یك یا دو زن از بستگان داماد، مثل عمه و خاله كه باید ازدواج كرده باشند و مجرد نباشند، به خانه پدر دختر می‌روند و خواستگاری می‌كنند.
خانواده عروس به طور معمول در همان جلسه اول جواب نمی‌دهند و موضوع را به چند روز بعد موكول می‌كنند، اما اگر داماد مورد پسند دختر و خانواده قرار نگیرد، بهانه‌ای آورده و پاسخ رد می‌دهند.
در صورتی كه طرفین راضی به ازدواج باشند، پس از یك تا پنج روز، مادر داماد، چند نفر از بستگان و اطرافیان خود را دعوت می‌كند و به اتفاق ایشان یك گردنبند یا مدال طلا، یك حلقه انگشتری، یك دست خلعت (لباس)، مبلغی وجه نقد و مقداری میوه و شیرینی به عنوان <دست قولی> بر می‌دارند و به خانه دختر می‌روند و همه را به مادر عروس تحویل می‌دهند، مادرعروس نیز پس از رفتن مهمان‌ها، هدایا را به دخترش می‌دهد.
پرداخت كلیه مخارج سه شبانه‌روز عروسی در جزیره، برعهده داماد است. داماد وظیفه دارد مخارج عروسی را سه روز قبل از آغاز مراسم، به خانه عروس برساند. علاوه بر مخارج جشن عروسی، تهیه تمام لباس‌های عروسی نیز با داماد است.
در رابطه با مهریه، باید اشاره كرد كه پدر عروس مبلغ مهریه را به‌طور نقدی دریافت می‌دارد و تعداد سكه‌های طلا را در سند ازدواج ثبت می‌كنند. مهریه دختر زیبا، در روستاهای جزیره، بیشتر از شهر است و از طرفی مهریه دختر یك خانواده ثروتمند كه مقداری هم طلا از قبیل النگو، انگشتری، گوشواره، گردنبند و... همراه خود به خانه داماد می‌برد، به مراتب بیشتر است. البته اگر داماد از بستگان عروس باشد، یا عروس و داماد در یك محله زندگی كنند و بالاخره دختر و پسر، موردپسند و دلخواه یكدیگر قرار بگیرند، مبلغ مهریه كمتر خواهد بود تا یك فرد غریبه كه ساكن محله دیگر شهر باشد و نسبتی هم با عروس و خانواده‌اش نداشته باشد.>

مراسم محلی

آداب و رسوم مردم هرمزگان، به علت همجوار بودن با دریا و تماس كم آنان با مردم داخل فلات ایران، به آداب و رسوم دیگر نقاط ایران شباهت‌های كمتری دارد و شاید به این خاطر باشد كه كمی عجیب و غریب جلوه می‌دهد. از مراسم مهم این منطقه ایران می‌توان به مراسم زار، قبله دعا، قربانی برای بارش باران، زنبیل گردانی، دعا در امامزاده سیدمظفر و مولودی‌خوانی اشاره داشت.
مراسم <زنبیل‌گردانی> از مراسم جالب، به خصوص در جزیره قشم است. اگر بچه‌ای تا دو سالگی نتواند راه برود، پدر و مادرش یك روز بچه‌های همسایه را خبر می‌كنند، فرزند خودشان را در یك زنبیل كه با برگ درخت خرما بافته شده قرار می‌دهند و كودكان همسایه با نظم خاصی دو طرف زنبیل را می‌گیرند و اشعاری می‌خوانند تا بچه، هر چه زودتر شروع به راه رفتن كند.

صنایع دستی

صنایع دستی در این منطقه، بیشتر برای اهالی بومی می‌باشد كه از آن دسته می‌توان به سفالگری، قالیبافی، سبد و حصیربافی، چادرشب‌بافی و سوزن‌دوزی اشاره داشت. ضمن این‌كه بازارهای محلی معروفی در هرمزگان به چشم می‌خورد كه می‌توان از پنجشنبه بازار میناب، بازار ماهی بندرعباس و بازار سنتی قشم نام برد.
همچنین باید اشاره كرد كه موزه بندرعباس، موزه بسیار زیبایی است كه در آن، انواع سكه‌های قدیمی، آثار و بقایای تمدن‌های پیشین سواحل و جزایر، به نمایش گذاشته شده است.

دیدنی‌های هرمزگان

به جز سواحل زیبای هرمزگان، باید به جزایر این استان هم اشاره داشت كه در تمام طول سال به‌خصوص فصل‌های پاییز و زمستان، زیبایی خاصی دارد و از آب و هوای معتدلی برخوردار است. جزایر قشم، كیش، لاوان، هندورابی، شتور، لارك، هرمز، هنگام، ابوموسی، تنب بزرگ و كوچك، سیری، فرور بزرگ و كوچك از این دسته است كه كیش و قشم، جنبه تجاری دارد و بقیه جزایر بیشتر در زمینه ماهیگیری، مكان‌های اقتصادی این استان به شمار می‌رود.
همچنین چشمه‌های آب معدنی فراوانی در این استان به چشم می‌خورد. آب گرم گنو در 34 كیلومتری بندرعباس، لشتان در هفت كیلومتری بندر خمیر، و سایه خوش در مسیر خمیر و بندرلنگه، از مهم‌ترین این چشمه‌ها در سطح استان است.
اگر بخواهیم جاذبه‌های تاریخی این استان را نام ببریم، باید به عمارت <كلاه فرنگی> اشاره كنیم كه به دوران صفویه تعلق دارد و در زمان‌های قدیم، اداره كمرگ بندرعباس بوده و عمارت <فكری> كه از بناهای دوران قاجار در بندرلنگه است و از آن‌جا كه این استان به همراه بوشهر و خوزستان یكی از نواحی استراتژیك جنوب ایران بوده همواره مورد توجه بیگانگان قرار گرفته است؛ بیگانگانی كه بارها به این منطقه حمله كردند. آنها پس از راهیابی به هرمزگان، ابتدا قلعه‌هایی ساختند كه از آن به عنوان دژ استفاده می‌كردند یا قلعه‌هایی كه اهالی حكومتی و مردم هرمزگان می‌ساختند تا از آن به عنوان یك دیواره دفاعی در برابر دشمن استفاده كنند كه می‌توان از قلعه پرتغالی‌ها در قشم، لشتان در بندرلنگه، لافت در روستای لافت وقلعه بی‌‌بی‌‌ مینو در شهر میناب كه در زمان قاجار مركز حكومت محلی بود نام برد. مردم بومی به این قلعه <بی‌‌بی‌ مینو> می‌گویند و معتقدند در روزگاران گذشته دو خواهر به نام‌های <بی‌‌بی‌ مینو> و <بی‌‌بی‌ نازنین> آن‌جا را بنا كرده‌اند و همچنین قلعه‌های خمیر و هرمز كه از قلعه‌های معروف این استان است.

دیگر آثار تاریخی

دیگر آثار تاریخی این استان، شهر قدیمی خربز است كه در جزیره قشم واقع است. این شهر تا قرن چهارم، شهری آباد بود كه مربوط به دوره ساسانیان است. اسكله باستانی بندر لافت كه به دوران هخامنشیان و ساسانیان مربوط است یا شهر باستانی كنگ كه مربوط به سه هزار سال پیش است، محله باستانی سورو كه در غرب بندرعباس قرار دارد و به دوران ساسانیان بر می‌گردد، همچنین پل لاقیدان، كه در مورد آن باید گفت: پس از اخراج پرتغالی‌ها از ایران، از اهمیت جزیره هرمز كاسته شد و بندرعباس جای آن را گرفت و مهم‌ترین بندر ارتباطی ایران شد و پل لاتیدان در مسیر كاروان، روی لار - بندرعباس، به خاطر امور بازرگانی احداث شد.
بناها و اماكن مذهبی زیادی هم در سطح استان وجود دارد كه می‌توان به مسجدعلی در بندرلنگه، مسجد داركانی در نزدیكی بندر خمیر، منبر كهنه در بندرعباس، مسجد ناصری، مسجد جامع بندرعباس كه در سال 1175 قمری توسط شخصی به نام <زین‌العابدین ابوالقاسم ارزی> ساخته شد، مسجد برخ در قشم، مسجد صحراباغی كه به اهل سنت بندرعباس اختصاص دارد و در سال 1310 هجری قمری توسط <حاج غفار صحرا باغی> احداث شده است و بنای این مسجد در محله اوزی‌های بندرعباس است، اشاره داشت.
البته زیارتگاه‌هایی هم در این استان به چشم می‌خورد، زیارتگاه بی‌‌بی‌ مریم در قشم، امامزاده سیدمظفر كه یكی از فرزندان امام موسی‌بن جعفر(ع) است و در سال 402 هجری قمری در بندرعباس فوت شده است، امامزاده سیدكامل و امیر دیوان در میناب.

تاریخ بندرعباس

در پایان، بد نیست به تاریخ بندرعباس اشاره داشت. در قرن چهارم هجری در اطراف شهر بندرعباس فعلی، بندر و روستای كوچكی به نام <سورو> وجود داشت. این بندر در سال < 924بندرجرول> خوانده می‌شد و روستایی كوچك بود. در سال 1514، پرتغالی‌ها در این روستا پیاده شدند و به دلیل خرچنگ‌های زیادی كه در سواحل آن به چشم می‌خورد، نام آن را بندر <كامبارائو> گذاشتند، یعنی بندر خرچنگ سپس به <گامبرون> تغییرنام یافت.
در سال 1622 میلادی شاه‌عباس، پرتغالی‌ها را از این بندر بیرون راند و به افتخار این پیروزی، بندر <گامبرون> به بندرعباس تغییرنام یافت

رمضان مانند همه ماهها نيست بلکه ما فوق ماههاي ديگراست زيرا همانطورکه خداوند در قرآن فرموده رمضان ماه عبادت وخودسازي است وشب هاي قدر آن ازهرماه بالاتر است.
روزها، روزه داري ،شب ها شب زنده داري ، توبه و راز و نيازهاي عميق با خدا و خواندن دعا و قرآن،انگار اين آخرين ماه رمضان عمر ما باشد.
روزه داري دربين ساکنان اين استان از ماه شعبان شروع مي شود چرا که برخي معتقدند روزه هاي واجب دارند که نتوانسته اند درسالهاي گذشته بگيرند و يا روزه هاي مستحبي دارند تا ثواب ببرند.
روزهاي آخر ماه شعبان بويژه سه روز آخر و بخصوص روز آخر که به روزه يوم الشک معروف است بيشتر به آن بها داده مي شود چرا که عده اي نمي خواهند روزه 30روز ماه رمضان کم داشته باشند.
وقتي به انتهاي ماه شعبان مي رسيد عده اي از قديم الايام عادت دارند که غروب آن روز دربالاي پشت بام و جاهاي بلند و برخي هم با دستگاههاي مدرن به انتظار ديدن ماه رمضان مي نشينند تا ماه نو را خود ببيند ومطمئن شوند.
البته در بيشترسالها در اين روزها ماه بدرستي با چشم عادي ديده نمي شود و بنا به اعلام ستاد استهلال رمضان همزمان با سراسر کشور رسميت پيدا مي کند.
با قطعي شدن ماه رمضان استان هرمزگان حال و هواي رمضان به خود مي گيرد تقريبا خوردن و آشاميدن در ملاعام برچيده مي شود و تا غروب هر روز به حرمت اين ماه عزيز کسي به خود اجازه نمي دهد در بين مردم روزه خواري کند.
کساني که توانايي گرفتن روزه در اين ماه دارند چهره هاي معنوي و بندگي خدا از دور مشخص است و روزه را با جان و جسم خود لمس مي کنند.
مردم اين استان در اين ماه اعتقاد به برکت نعمت هاي خدا دارند و در بين آنها به ماه برکت معروف است لذا هر نوع درآمد و افزايش رزق و روزي را مبدا و منشا آن دراين ماه مي دانند.
دراين ماه آيين هاي زيادي از خواندن قرآن و دعاهاي مستحبي ، نمازهاي قضا و نماز و دعا براي پدر ومادر و درگذشتگان از سوي مردم خوانده مي شود.
ربناي هرمزگان که ازسحرگاهان آغاز مي شود تنها با خوردن افطاري به پايان نمي رسد و تا پاسي از شب ادامه دارد.
درماه رمضان مساجد هرمزگان بويژه در شهر بندرعباس بيش از ماههاي گذشته شلوغ تراست و نماز گزاران پس ازاقامه نماز و مختصري افطاري معروف به لب گشودن افطار به خواندن يک جزء قران مي کنند.
اين رويه به مدت سي شب ادامه دارد و شب هاي قدر دعاهاي مستحبي از قبيل جوشن کبير و نمازهاي مستحبي ،آيين هاي قرآن بر سرگذاشتن تا پاسي از شب ادامه دارد.
شب هاي قدر که معروف به شب هاي ضربت خوردن و شهادت حضرت علي (ع) هم است شب هاي قتل هم مي گويند که علاوه برآين هاي ياد شده آيين هاي سوگواري شهادت مولاي متقيان هم برگزار مي شود.
خواندن 100رکعت نماز مستحبي و دعاي معروف جوشن کبير يا 100بند دربين ساکنان اين خطه همچنان در شب هاي قدراز اهميت وجايگاه خاصي برخوردار است.
دعاي 100بند که همراه با هربار جمله الخوص خللسنا من النار يا رب به پايان مي رسد به نخي که همراه دارند يک گره مي زنند و پس از پايان دعا در جاي مناسب نگه مي دارندوبه دعاي 100بند معروف است واعتقاد دارند که کسي که همراه داشته باشد و يا در خانه نگه داري کند با مشکل مواجه نمي شود.
از شب بيست ويکم رمضان آيين هاي ختم قرآن و فاتحه اموات نيز به مدت 9 شب در اين استان به جريان مي افتد و دراين شب ها برخي از مردم به ياد درگذشتگان خود بويژه درپدر ومادر،خواهر و برادر مراسم ياد بودي برگزار مي کنند.
اين برنامه ازاين قرار است که يک تا چند قاري معروف به ملا عصر به منزل خود دعوت مي کنند و هريک يک جز قرآن را به نيت ثواب به روح اموات دعوت کننده تلاوت مي کنند.
اين رسم يک سابقه ديرينه در نزد هرمزگانيها دارد که هنوز برخي از آن ياد مي کنند و معتقد ند که اموات آنها در ماه رمضان چشم انتظار هستند و اين رسم در سال دوبار انجام مي شود.
مي گويند سرمنشا و خاستگاه اين رسم قرآني و نوعي گراميداشت ياد وخاطره اموات ودرگذشتگان است و روح آنها با اين کار شاد مي شود.
اين مناسبت نوعي احترام به اموات و به ياد آنها بوده و معتقد روح آنها دراين مجلس حاضر وانتظار دارد که به ياد آنها باشند و درشرايط عادي برخي از مردم درشب هاي دوشنبه وجمعه نيز پس از خوردن مقدار غذا يا ميوه با خواندن يک با سوره حمد و سه بار سوره اخلاص ازمردگان خود ياد مي کنند.
اين رسم موجب مي شود که اعضاي يک فاميل که برخي به بيش از 100نفر مي رسد در يک شب در منزل يکي ازآنها اقوام جمع شوند ويک نوع ديدوبازديد و احوالپرسي از هم ديگر هم تلقي مي شود.
تدارک افطاري معمولا برعهده يک تا چند خانواده در يک محل است که از لحاظ مالي فشاري به ديگر اعضاي خانواده بوجود نيايد.
از موضوع فاتحه اموات که بگذريم به خوراکي ها و شيريني ها دراين ماه در هرمزگان بپردازيم که رنگين ترين بخش غذا را سفره افطار را تشکيل مي دهد.
بيشتر مردم عادت دارند بطور معمول افطاري خود را با آب جوش يا چاي کمررنگ و خرما و رطب بازکنند که دراين فصل خرماي تازه اعم از خزيزي ، مرداسنگ ، زرد و هليلي در بازار موجود است.
به هنگام افطار خوراکي هاي ديگر مثل فرني ، شيريني و نان هاي محلي و همچنين رنگينه در سر سفره خودنمايي مي کند که بيشتر مردم افطار خود را با اين خوراکي ها اول باز مي کنند و سپس نماز مغرب وعشا مي خوانند و پس از يکي دوساعت شام صرف مي کنند.
روزهاي پاياني رمضان هم حال وهواي ديگري دارد که معروف به اين است که صدحيف که ماه رمضان رفت و صد شکر که عيد رمضان آمد.
مردم در روزهاي پاياني رمضان به اسقبال عيد مي روند و پس ازاقامه نماز عيد فطر برخي به زيارت اهل قبور مي روند وبه ياد درگذشتگان خود قران و فاتحه مي خوانند و برخي هم به ديدار بزرگترهاي خود مي روند.
يکي از سنت هاي حسنه مردم در روز عيد فطر ،پرداخت فطريه و در اصطلاح محلي (سر روزه ) است که پيش از اقامه نماز عيد فطر آماده مي کنند که برخي در همان ميعادگاه نماز تحويل ميدهند وبرخي هم که افراد فقير ونيازمندي مي شناسند به خانه آنها مي فرستند.
دراين روز بيشتر خانواده ها ديدار جمعي با تمام اعضاي خانواده دارند که اکثر آنها در يک مهماني بزرگ شرکت مي کنند و پس از نهار ظهرعيد رمضان به ديدار بقيه فاميل ودوستان خود مي روند و اين گونه ربناي ماه مبارک رمضان در هرمزگان شکل مي گيرد.

[ دوم آبان 1389 ] [ 11:35 ] [ اطلس ایران وجهان ]
آداب و رسوم و زبان
زبان : مردم اين استان به زبان فارسي وبا گويش محلي تكلم مي كنند. لحجه ها در روستا ها بيشتر از شهرها تنوع دارد . برخي از اهالي « جزيره شيف» وبنادر كنگان ، علويه نيز به زبان عربي صحبت مي كنند. لحجه هاي فارسي به گويش بردستاني ، دشتي ، تنگستاني وكازروني دراستان بوشهر رواج دارد اين لحجه ها كاملا با لحجه هاي شمال سرزمين فارس مانند لحجه هاي لري ، فارسي وسيوندي ارتباط دارد . زبان هاي مردم سواحل خليج فارس وجزاير آن بازمانده هاي گويش شبانكاره اي ، بلوچي ، كردي ، تركمني ، وبرخي از واژ ه هاي انگليسي ، هلندي ، پرتقالي ، هندي ، عربي ، وتركمني است.ولي استخوان بندي و ريشه آن فارسي است .
موسیقی : موسيقی استان بوشهر از قدمت طولانی برخوردار بوده و استعداد لازم برای تبديل شدن به يک قطب موسيقی را دارد . اشكال و ژانرهای موسيقی ، شكل و فرم ، ريتم وزن و طنين غالب در موسيقی منطقه، چگونگی اجرا در گونه های مختلف موسيقی ، تكنيک های آوازی ، موسيقی مراسم های گوناگون در منطقه و مخصوصا در قشم دارای جاذبه های بسياری است و از زيبايی خاصی برخوردار است . آن چه كه امروز در موسيقی منطقه (بوشهر ، هرمزگان و دشتستان) موجود است ؛ اين است كه معمولاً از ساز جفتی استفاده می كنند و كلام نقش كمتری در آن ايفا می كند . ژانر های متنوع موسيقی منطقه معمولا"ريتميک هستند كه كهن ترين آن ها با سه ساز كوبه ای دهل(dehol) ، كسر(kaser) و پيپه(pipe) معروف به دهل كسر اجرا می شوند .
لباس ها : به علت موقعيت بندری و ساحلی و شرجی بودن هوا در استان بوشهر بيشتر مردم از لباس های معمولی نخی استفاده می كنند . لباس های محلی اهالی استان بوشهر یکی از مهم ترین جاذبه های فرهنگی این منطقه به شمار می رود . بانوان در استان بوشهر ، پيراهن بلند دور چين به همراه عبای سياه ، مقنعه نازک و سياه رنگ ، روبنده نازک ، شلوار چيت و نوعی كفش صندل معروف به كوش می پوشند .
جشن ها وآیین ها : در تاريخ فرهنگ و تمدن ايرانی ، جشن‌ها و روزهای عيد ، ريشه در تاريخ افسانه‌ای ايران باستان ؛ يعنی دوره سلسله پيشدادی دارند . جشن ها و آیین های استان بوشهر به جشن های مذهبی ، ملی و محلی تقسیم می شوند . جشن های بزرگ مذهبی در استان بوشهر شامل جشن ميلاد حضرت محمد(ص) ، جشن ميلاد حضرت فاطمه(س) (روز مادر) ، جشن ميلاد حضرت على (ع)( روز پدر) ، جشن های بزرگ نيمه شعبان ، روز ميلاد حضرت امام زمان (عج ) ، مراسم های آغاز ماه مبارک رمضان و آداب گرفتن روزه و عيد قربان ، جشن بزرگ غدير خم و تعيين حضرت علی(ع) به جانشينی حضرت رسول الله(ص)، جشن بزرگ بعثت حضرت محمد (ص) و جشن ميلاد ديگر امامان معصوم (ع) از جمله جشن های مذهبی مهم استان بوشهر به شمار می آيند . جشن بزرگ عيد فطر در استان بوشهر ؛ عید تلخک یا عید مرده ها نامیده می شود . در اين روز كسانی كه عزيز از دست رفته دارند ؛ مراسم فاتحه خوانی برگزار می كنند و مردم برای تسليت به ديدن آن ها می روند . سحرگاهان بعد از گفتن اذان صبح روز عيد فطر ، مردم به زيارت اهل قبور می روند و بر قبر مرده های خود سفره می چينند و پس از بازگشت از قبرستان نماز عيد خوانده می شود .
غذاها : به سبب ساحلی بودن استان بوشهر و محدود بودن كشاورزی و دامداری ، ماهی و میگو سهم عمده ای در خوراک مردم استان بوشهر دارند . غذاهای محلی و سنتی از مهم ترین جاذبه های اجتماعی به شمار می روند . تقريباً همه خوراک هایی که در اين استان تهيه و طبخ می شوند ، ریشه در طبع محلی مردمان بوشهری دارد . انواع قلیه رایج ترین غذای محلی استان بوشهر به شمار می آیند . قلیه يک واژه عربی است و مفهوم عام آن نوعی خوراک است كه از گوشت درست می كنند . در نواحی ساحلی منظور از قليه؛ خورش ماهی و ميگو است . قليه انواع مختلفی دارد که قليه اسفناج ، بادنجان ، كدو ترش ، برنج ، به ، هويج ، پيتی ، سغدی ، قليه ماهی ، قليه ميگو ، كباب ميگو ، آبگوشت ماهی ، شينسيل ميگو ، دم پخت ماهی ، ماهی شكم گرفته ، كباب ماهی ، ماهی شور پلو ، عرق گير ماهی ، پلو ماهی ، حواری ماهی ، ماهی تنوری ، ماموسه و پاكوره از جمله برخی از آن ها هستند . برخی دیگر از انواع غذاها چون دلمه برنج ، دلمه برگ مو ، خوراک چغندر ، خوراک سيب زمينی ، خوراک فاسوليا ، گنمه ، دم پخت ماش ، خورشت جگر ، خورشت گل كلم ، خورش كلم پيچ ، خورش لوبيا سبز ، خورش بادمجان ، دال عدس ، حلوای عسلی و ... از دیگر غذاهای محلی این استان جنوبی به شمار می روند .
نژاد : مردم استان بوشهر از نظر نژادی اختلاطی از نژاد آريايی ، سامی ، آفريقايی و نژاد خاصی كه اصطلاحاً به بوشهری معروف است ، هستند . پيش از ورود و استقرار آريایيان در بوشهر ، نژادهادی بومی در اين منطقه می زيسته اند و مداركی كه از عصرحجر و برنز (مفرغ ) باقی مانده بر اين قضيه گــواهی می دهد كه علاوه بر نژاد مديترانه ای نژادهای ديگر مانند دراويدی ، سياه پوست ، سامی ، عيلامی و عرب نیز در این سرزمين سكونت داشته اند .
زبان : مردم اين استان به زبان فارسي وبا گويش محلي تكلم مي كنند. لحجه ها در روستا ها بيشتر از شهرها تنوع دارد . برخي از اهالي « جزيره شيف» وبنادر كنگان ، علويه نيز به زبان عربي صحبت مي كنند. لحجه هاي فارسي به گويش بردستاني ، دشتي ، تنگستاني وكازروني دراستان بوشهر رواج دارد اين لحجه ها كاملا با لحجه هاي شمال سرزمين فارس مانند لحجه هاي لري ، فارسي وسيوندي ارتباط دارد . زبان هاي مردم سواحل خليج فارس وجزاير آن بازمانده هاي گويش شبانكاره اي ، بلوچي ، كردي ، تركمني ، وبرخي از واژ ه هاي انگليسي ، هلندي ، پرتقالي ، هندي ، عربي ، وتركمني است.ولي استخوان بندي و ريشه آن فارسي است .
موسیقی : موسيقی استان بوشهر از قدمت طولانی برخوردار بوده و استعداد لازم برای تبديل شدن به يک قطب موسيقی را دارد . اشكال و ژانرهای موسيقی ، شكل و فرم ، ريتم وزن و طنين غالب در موسيقی منطقه، چگونگی اجرا در گونه های مختلف موسيقی ، تكنيک های آوازی ، موسيقی مراسم های گوناگون در منطقه و مخصوصا در قشم دارای جاذبه های بسياری است و از زيبايی خاصی برخوردار است . آن چه كه امروز در موسيقی منطقه (بوشهر ، هرمزگان و دشتستان) موجود است ؛ اين است كه معمولاً از ساز جفتی استفاده می كنند و كلام نقش كمتری در آن ايفا می كند . ژانر های متنوع موسيقی منطقه معمولا"ريتميک هستند كه كهن ترين آن ها با سه ساز كوبه ای دهل(dehol) ، كسر(kaser) و پيپه(pipe) معروف به دهل كسر اجرا می شوند .
لباس ها : به علت موقعيت بندری و ساحلی و شرجی بودن هوا در استان بوشهر بيشتر مردم از لباس های معمولی نخی استفاده می كنند . لباس های محلی اهالی استان بوشهر یکی از مهم ترین جاذبه های فرهنگی این منطقه به شمار می رود . بانوان در استان بوشهر ، پيراهن بلند دور چين به همراه عبای سياه ، مقنعه نازک و سياه رنگ ، روبنده نازک ، شلوار چيت و نوعی كفش صندل معروف به كوش می پوشند .
جشن ها وآیین ها : در تاريخ فرهنگ و تمدن ايرانی ، جشن‌ها و روزهای عيد ، ريشه در تاريخ افسانه‌ای ايران باستان ؛ يعنی دوره سلسله پيشدادی دارند . جشن ها و آیین های استان بوشهر به جشن های مذهبی ، ملی و محلی تقسیم می شوند . جشن های بزرگ مذهبی در استان بوشهر شامل جشن ميلاد حضرت محمد(ص) ، جشن ميلاد حضرت فاطمه(س) (روز مادر) ، جشن ميلاد حضرت على (ع)( روز پدر) ، جشن های بزرگ نيمه شعبان ، روز ميلاد حضرت امام زمان (عج ) ، مراسم های آغاز ماه مبارک رمضان و آداب گرفتن روزه و عيد قربان ، جشن بزرگ غدير خم و تعيين حضرت علی(ع) به جانشينی حضرت رسول الله(ص)، جشن بزرگ بعثت حضرت محمد (ص) و جشن ميلاد ديگر امامان معصوم (ع) از جمله جشن های مذهبی مهم استان بوشهر به شمار می آيند . جشن بزرگ عيد فطر در استان بوشهر ؛ عید تلخک یا عید مرده ها نامیده می شود . در اين روز كسانی كه عزيز از دست رفته دارند ؛ مراسم فاتحه خوانی برگزار می كنند و مردم برای تسليت به ديدن آن ها می روند . سحرگاهان بعد از گفتن اذان صبح روز عيد فطر ، مردم به زيارت اهل قبور می روند و بر قبر مرده های خود سفره می چينند و پس از بازگشت از قبرستان نماز عيد خوانده می شود .
غذاها : به سبب ساحلی بودن استان بوشهر و محدود بودن كشاورزی و دامداری ، ماهی و میگو سهم عمده ای در خوراک مردم استان بوشهر دارند . غذاهای محلی و سنتی از مهم ترین جاذبه های اجتماعی به شمار می روند . تقريباً همه خوراک هایی که در اين استان تهيه و طبخ می شوند ، ریشه در طبع محلی مردمان بوشهری دارد . انواع قلیه رایج ترین غذای محلی استان بوشهر به شمار می آیند . قلیه يک واژه عربی است و مفهوم عام آن نوعی خوراک است كه از گوشت درست می كنند . در نواحی ساحلی منظور از قليه؛ خورش ماهی و ميگو است . قليه انواع مختلفی دارد که قليه اسفناج ، بادنجان ، كدو ترش ، برنج ، به ، هويج ، پيتی ، سغدی ، قليه ماهی ، قليه ميگو ، كباب ميگو ، آبگوشت ماهی ، شينسيل ميگو ، دم پخت ماهی ، ماهی شكم گرفته ، كباب ماهی ، ماهی شور پلو ، عرق گير ماهی ، پلو ماهی ، حواری ماهی ، ماهی تنوری ، ماموسه و پاكوره از جمله برخی از آن ها هستند . برخی دیگر از انواع غذاها چون دلمه برنج ، دلمه برگ مو ، خوراک چغندر ، خوراک سيب زمينی ، خوراک فاسوليا ، گنمه ، دم پخت ماش ، خورشت جگر ، خورشت گل كلم ، خورش كلم پيچ ، خورش لوبيا سبز ، خورش بادمجان ، دال عدس ، حلوای عسلی و ... از دیگر غذاهای محلی این استان جنوبی به شمار می روند .
نژاد : مردم استان بوشهر از نظر نژادی اختلاطی از نژاد آريايی ، سامی ، آفريقايی و نژاد خاصی كه اصطلاحاً به بوشهری معروف است ، هستند . پيش از ورود و استقرار آريایيان در بوشهر ، نژادهادی بومی در اين منطقه می زيسته اند و مداركی كه از عصرحجر و برنز (مفرغ ) باقی مانده بر اين قضيه گــواهی می دهد كه علاوه بر نژاد مديترانه ای نژادهای ديگر مانند دراويدی ، سياه پوست ، سامی ، عيلامی و عرب نیز در این سرزمين سكونت داشته اند .
بوشهر
در بوشهر قدیم این طور مرسوم بوده که پسران به هنگام شب و خسته از بازیهای روزانه، در محل مخصوص بازی در محله جمع شده و به برخی بازی های شبانهمی پرداخته اند. در اینجا شخصی که اول وارد کوچه می شده با خواندن اشعاریکه گاه نیز آمیخته با هجو بوده دیگران را به خروج از خانه جهت بازی تشویقمی کرده است. برخی از بازی های محلی منطقه، یادگار انگلیسی ها بوده و بااندکی تغییرات از انها وام گرفته شده ولی اکثر بازی های محلی بوشهر، قدمتیبسیار بیشتر دارند. برای نوبت شروع بازی و یارکشی نیز روش های بومی بسیاریوجود دارد که از جمله آنها می توان به روش های "تر و خشک"، "خدا زمینکردن" ، "پر و خالی گرفتن"،"چُرچُر گرفتن" و... اشاره کرد. چُرچُر گرفتنبه این صورت انجام می شود که هر یک از بازیکنان نام مستعاری برای خودانتخاب کرده و به صورت دو به دو، دست در گردن هم انداخته و پیش سرگروه میروند و مثلا می گویند ماه می خواهی یا ستاره؟ و به همین شیوه، نفرات بیندو گروه تقسیم می شوند. یکی از قدیمی ترین بازی های بوشهر، بازی موسوم به"چوکیلی" است که از نام ابزار آن (چوب و کلید) گرفته شده است. کیلی یاکلید، چوب کوچکی است و چو یا چوب نیز تکه چوب بزرگتری را گویند. بازیمذکور به این شکل است که پس از یارگیری و تشکیل دو تیم و نیز تعیین تیمشروع کننده بازی، چاله ای به روی زمین می کنند که نام آن "گانه" است و بعدتیم شروع کننده به ترتیب، چوب موسوم به کیلی خود را روی گانه قرار داده وبا چوب سعی می کند آن را به هوا پرت کند  که هر فرد از تیم مقابل کهبتواند آن را بگیرد دو نوبته می شود و می تواند پس از سوختن، یک بار دیگرنیز بازی کند. در نهایت و پس از طی مراحل مختلفی به شمارش فاصله چوب هایرها شده تا محل "گانه" می پردازند و اندازه آن را تا حد نصاب تعیین شده درابتدای بازی مقایسه می کنند و با هم به رقابت می پردازند. این بازی، قواعدزیاد و پیچیده ای دارد
[ دوم آبان 1389 ] [ 11:23 ] [ اطلس ایران وجهان ]
جشن ها Minimize

جشن ها و آداب و رسوم : جشن ها و آداب و رسوم مختلف در موارد گوناگون ، دارای نظم و قوانين خاصی هستند که همگان ملزم به رعایت آن ها هستند و این الزام یکی از اصلی ترین دلایل ماندگاری این سنت ها هستند . مراسم اعياد مذهبی و ملی ، مراسم عروسی و عزا ، نوع لباس پوشیدن و جشن های محلی از جمله مواردی هستند که دارای نظم خاصی بوده و جزو آداب و رسوم مردم استان زنجان به شمار می آیند. لازم به يادآوری است که آداب و رسوم ديرينه ، در بین اهالی استان ، در روستاها و شهرهای کوچک نسبت به شهرهای بزرگ تر بيش تر رعایت می شوند .
مراسم اعياد مذهبى : مراسم اعياد مذهبى که شامل: جشن ميلاد حضرت محمد (ص) ، جشن ميلاد حضرت فاطمه (س) (روز مادر) ، جشن ميلاد حضرت على (ع)( روز پدر) ، جشن های بزرگ نيمه شعبان ، روز ميلاد حضرت امام زمان (عج ) ، مراسم های آغاز ماه مبارک رمضان و آداب گرفتن روزه ، جشن بزرگ عيد فطر و عيد قربان ، جشن بزرگ غدير خم و تعیین حضرت امام علی(ع) به جانشينی حضرت رسول الله(ص) ، جشن بزرگ بعثت حضرت محمد (ص) و جشن ميلاد ديگر امامان معصوم (ع) می شود ؛ دراستان زنجان مانند ساير مناطق كشور انجام مى گیرد . در این روزها افراد با لباس هاى مرتب و تميز به ديدن بزرگ ترهای فامیل مى روند و عيد را تبريک مى گويند و هدایایی را دریافت می کنند. مراسم ويژه اعياد ملى و مذهبى با اصول و شيوه اى يكسان ولى به صورت محلى در مناطق مختلف استان انجام مى شود.
جشن حالا : كهن ترين جشن رايج در استان زنجان ، در منطقه انگوران جشن حالا نام دارد كه احتمال مى رود با آيين زرتشتى ارتباط داشته باشد . اين جشن كه در اوايل پاييز و پس از برداشت محصولات كشاورزى از كشت زارها و خرمن گاه ها برگزار می شود ، يک مهمانى مردانه است و هيچ زنی در آن حضور ندارد . اين جشن به نشانه شادى و سرور از جمع آوری محصول برپا مى شود .
مراسم ازدواج : مراسم ازدواج نیز در اين استان از اهميت زيادى برخوردار است و به طور كلى شامل دو نوع مراسم مى شود. نوع اول؛ همان شيوه ی خواستگارى معمولى است كه در تمام كشور رايج بوده و ترتيب آن به اين گونه است كه خانواده داماد براى خواستگارى به خانه عروس مى روند . در اين منطقه پس از صحبت هاى اوليه و توافق نهايى بين دو خانواده قراردادى با عنوان كسمات منعقد مى شود . متن اين قرارداد شامل تعيين شيربها و مهريه است . مراسم عروسى نيز داراى آداب و رسوم خاصى است كه در نقاط مختلف به شيوه هاى گوناگون انجام مى شود ، ولى اصول اصلى آن در تمام استان يكسان است. مراسم عروسی سه روز و سه شب طول می كشد و عروس پس از رقص و پايكوبى ميهمانان در ميان بدرقه دوستان و آشنايان به خانه داماد مى رود و دو روز پس از مراسم عروسى رسم زنانه دواق قاپما انجام مى شود كه پس از جشن و پايكوبی و صرف شيرينى حوالى عصر به پايان مى رسد. نوع دوم عروسى رايج در اين منطقه، به اين شيوه است كه عروس بدون هيچ گونه اطلاع قبلى به همراه داماد یا یکی از خویشان داماد و با اطلاع خانواده داماد، خانه پدرى را ترک مى كند و چند روز بعد پدر داماد به خانه عروس رفته و جريان را به پدر او اطلاع مى دهد و به نوعی او را راضى و خشنود مى كند . اين نوع ازدواج در ميان عامه مردم ناپسند دانسته مى شود وعروسى كه به اين شيوه خانه پدرى را ترک نمايد ، از عزت و احترام زيادى بین مردم برخوردار نخواهد بود .
جشن های عید نوروز : در میان جشن های ملی ؛ جشن های ویژه عید نوروز مهم ترین و بزرگ ترین جشن های منطقه به شمار می آیند . نخستين جشن ايرانی به نام نوروز از زمان پادشاهی جمشيد مرسوم شد و در زمان های بعد ، جشن‌ها و آيين‌های ديگری چون تيرگان ، مهرگان ، سده و غيره در فرهنگ ايرانی پديد آمدند . «نوروز» بزرگ ترين و شكوه مندترين جشن ايرانى است كه از هزاران سال پيش در نخستين روز سال نو - در روز يكم ماه فروردين، كه روز اول فصل بهار نيز است - با آيين‏هاى ويژه و باشكوه بسيار در پهنه و گستره ايران زمين برگزار مى‏شده و مى‏شود . اجراى مراسم های مربوط به نوروز در استان زنجان نیز حدود دو هفته تمام طول می کشد . در استان زنجان آداب نوروز به شیوه دیگر استان ها با مراسم های چهارشنبه سوری ، خانه تکانی ، سبزه عید ، چیدن سفره هفت سین ، خرید لباس نو ، آداب دید و بازدید های نوروزی و ... همراه است . در پایان تعطیلات 13 روزه نوروزی اهالی استان زنجان به گردشگاه های طبیعی و به دامنه کوه ها و باغ ها پناه می برند و آخرین روز تعطیلی های نوروز را با صرف ناهار در بیرون از خانه و گره زدن سبزه به پایان می برند

سنتهاي رايج ماه رمضان در استان زنجان

  مردم استان زنجان ماه رمضان را فرصت مغتنمي براي عبادت، خودسازي و تذهيب روح و نفس مي‌دانند و خود رااز ماه‌هاي رجب و شعبان براي شركت در ضيافت الهي آماده مي‌كنند. مومنان اين خطه با غبارروبي از مساجد، امامزاده‌ها، تكايا و منازل و خريد اقلام و مايحتاج ضروري خود، از روزهاي پاياني ماه شعبان رسما به پيشباز رمضان، ماه نزول قرآن مي‌روند. روزه‌داري مومنين زنجان معمولا همزمان باآخرين روز ماه شعبان‌المكرم و برخي مواقع نيز يك هفته قبل از آغاز ماه رمضان، تحت عنوان "روزه پيشباز" آغاز مي‌شود و عيدسعيد فطر خاتمه مي‌يابد.

  درطول ماه رمضان كه به زبان تركي "اوروشليق" خوانده مي‌شود مساجد، اماكن مقدس و نمازخانه‌هاي اين استان مملو از جماعت روزه‌داري مي‌شود كه‌با انگيزه‌ي تكميل عبادت و كسب فيض بيشتر، نمازهاي يوميه را به‌جماعت اقامه مي‌كنند. فعاليت‌هاي ديني و مذهبي در اين ماه در شهرها و روستاهاي استان به‌اوج خود مي‌رسد و كلاس‌هاي ويژه قرايت، تفسير و تعليم قرآن، جلسات احاديث، علوم ديني و فقهي به‌طور گسترده در اماكن مقدسه و منازل مردم برگزار مي‌شود.

  آحاد مختلف مردم اين استان از قديم‌الايام اعتقاد دارند، ماه رمضان با خود خير وبركت مي‌آورد و اعضاي خانواده‌اي كه‌در آن روزه‌خوار بدون عذر موجه وجود داشته باشد از نعمات و بركات بيكران ضيافت خداوندي محروم مي‌شوند. مردم زنجان روزه گرفتن در دهه اول ماه مبارك رمضان را " يوقوشا داشينان- چيخماق " ( حركت در سربالايي تند كوه با بار سنگ )، ده روز دوم اين ماه را "يوقوشا كرپيجينن چيخماق " (بالارفتن از دامنه‌كوه با بار خشت) و روزه‌داري در دهه‌ي سوم اين ايام پربركت را "انيشه قاشماق سو ايچماق كيميندي" (پايين آمدن از دامنه كوه مثل آب خوردن است) تعبير مي‌كنند.

  به‌اعتقاد مردم زنجان ، در ماه مبارك رمضان اعضاي بالغ خانواده‌ها از ثواب روزه‌هاي كله‌گنجشكي كودكان و افراد نابالغ برخوردار مي‌شوند و به‌همين خاطر، والدين كودكان خودرا به‌گرفتن روزه‌ي نصفه‌روز ترغيب مي‌كنند و درقبال پرداخت وجهي، روزه‌ي كله‌گنجشكي آنان را مي‌خرند. مردم اين منطقه در شب‌هاي قدر نيز با برپايي آيين‌هاي ويژه و خاصي از قبيل دعا و نيايش، شركت در محافل معنوي دعاي جوشن كبير ، دعاي فرج امام زمام و ابوحمزه، اقامه نماز هفت قل‌هواللهي، حضور درمساجد و تكايا و قرآن‌سرگرفتن، ‪ ۱۹ و ‪ ۲۱ و ‪ ۲۳ ماه مبارك رمضان را گرامي مي‌دارند. خواندن سوره‌هاي عنكبوت ، روم ، دخان و قدر از ديگر باورهاي كهن مردم اين استان است كه در شب‌هاي قدر عملي مي‌شود.

  برپايي جشن و شادي در شب بيست و هفتم ماه رمضان (شب قتل ابن ملجم مرادي) تا هنگام سحر و خوردن كله‌پاچه‌اي كه همراه با سير پخته شده‌است براي افطار و سحري در اين شب نيز جزيي از باورهاي مردم زنجان را تشكيل مي‌دهد. دوختن كيسه برات "برات كيسه‌سي" در آخر ماه رمضان به تعداد اعضاي خانواده نيز از آداب ورسوم مردم اين منطقه است و مادر خانواده اين كيسه را درمسجد و بين دو نماز ظهر و عصر و دعاهاي تعقيبات نماز ، با پارچه‌ي سفيد چلواري و نخ و سوزن كارنكرده مي‌دوزد. براي بريدن نخ و پارچه‌ي اين كيسه به‌جاي چاقو و قيچي از دندان‌ها استفاده و يك سكه‌ي "پول" نيز در قسمت پايين آن قرار داده مي‌شود.

  به‌اعتقاد زنجاني‌ها اگر اين كيسه‌ها توسط پنج زن سيده كه اسامي آنها فاطمه يا يكي‌از القاب حضرت زهرا (س) باشد لمس شود، بركت و نعمت خدا به‌همراه اين كيسه‌ها به خانه‌هاي آنان وارد مي‌شود و اعضاي خانواده به آرزوي خود مي‌رسند. خواندن نماز مغرب و عشا پس از قرايت دعا و آياتي از قرآن كريم چون سوره‌ي مباركه قدر به‌تعداد سه يا هفت بار قبل‌از خوردن اولين لقمه افطاري از ديگر آداب و رسوم زنجاني‌ها به‌شمار مي‌رود و روزه‌داران اين ديار معمولا افطار خود را با خرما و يا نمك باز مي‌كنند.

  زنجاني‌ها در سال‌هاي دور كه وسايل ارتباطي چون راديو و تلويزيون به‌ندرت و تنها در منازل تعدادي از متمولين شهر يافت مي‌شد، زمان افطار را بااستفاده از رشته‌هاي نخ سياه و سفيد تعيين مي‌كردند. به‌همين منظور دو رشته نخ سياه و سفيد را در مقابل چشم قرار داده و زماني كه چشم قادر به تشخيص اين دو رنگ از هم نمي‌شد، افطار مي‌كردند. آش كشك، آش ترش، شيربرنج، آش بلغور ، تاس كباب ، فرني، كله پاچه، حلوا، آبگوشت كوفته ، كالاجوش ، پياز آب ، سوپ، رنگينك و انواع خورشت‌ها از جمله غذاهايي است كه براي افطاري و سحري خانواده‌ها طبخ مي‌شود.

  نان‌چايي ، بربري ، فتير ، شيرمال روغني و شيرين ، زولبيا وباميه و پشمك نيز از جمله نان‌ها و شيريني‌هاي سنتي است كه بيشتر در ماه مبارك رمضان در اين استان پخت و عرضه مي‌شود. تورنا بازي ، گل يا پوچ و گرداندن انگشتر توسط اوستا دربين گروه، دبرنا و شاه‌وزير نيز از جمله بازي‌هاي سنتي‌است كه هنوز در ايام ماه مبارك رمضان پس‌از بازكردن افطاري، در قهوه‌خانه‌هاي سنتي و يا منازل و شب نشيني‌ها توسط نوجوانان ، جوانان و حتي بزرگسالان انجام مي‌شود. زنجاني‌ها همچنين عادت دارند در ايام ماه مبارك رمضان، كدورت و اختلاف‌هاي فيمابين را برطرف و نسبت به‌هم محبت بيشتري ابراز كنند چراكه معتقدند لطف خدا بيشتر شامل حال كساني مي‌شود كه دل مومن روزه‌داري را شاد مي‌كند.

  تهيه و توزيع مايحتاج عمومي از قبيل برنج ، روغن، گوشت و آرد بين افراد و خانواده‌هاي نيازمند در آستانه‌ي ماه مبارك رمضان و همزمان با شب‌هاي قدر نيز از ديگر آدابي است كه‌از ساليان دور بين زنجاني‌هاي رايج است.

  شب يلدا در زنجان

  يلدا، طولاني‌ترين شب سال يكي ‌از آداب به يادگار مانده از گذشتگان و پيشينيان، شب انار و آجيل و قصه و هندوانه، شب لحظات مهرورزي و شب تولد خورشيد است. شب يلدا درازترين شب سال است، شبي كه در آن صبح ديرتر آغاز و ماه و ستاره‌ ديرتر به خانه‌ مي‌روند. شب يلدا در فرهنگ ايرانيان جايگاه ويژه‌اي دارد و در آن رسم و رسوماتي دارند كه جالب و خواندني است.
استان زنجان يكي از استان‌هاي كشور است كه در آن شب يلدا در ميان مردم جايگاه ويژه‌اي دارد و مردم در اين ايام كارهايي را انجام مي‌دهند كه براي ديگر هموطنان جالب است. خواندن فال حافظ، شاهنامه‌خواني، نقل خاطرات، قصه‌گويي پدر و مادربزرگ‌ها، حضور در منزل بزرگان خانواده، خواندن دعاهاي شكرانه‌ نعمت و سلامتي، تزيين سفره‌ مخصوص با انواع ميوه‌ها و خشكبار، تهيه تنقلات و شيريني‌جات، خوردن هندوانه و از همه مهمتر صله ارحام، از جمله رسوم و سنت‌هاي ديرينه مردم زنجان در شب يلدا محسوب مي‌شود.
عده‌اي بر اين باورند كه خوردن هندوانه در اين شب، باعث جلوگيري از تاثير سرما در زمستان و گرمازدگي در تابستان مي‌شود كه اين كار در بيشتر نقاط كشورمان صورت مي‌گيرد و مردم در اين شب هندوانه مي‌خورند. يكي از مهم‌ترين و زيباترين كارهايي كه در شب يلدا انجام مي‌گيرد صله رحم و ديدار از بزرگان است كه هنوز از با وجود گذشت سال‌ها مردم و به ويژه كوچكترها تلاش مي‌كنند به خوبي آنرا عملي كنند.
در جاي جاي استان زنجان مردم رسم دارند كه در اين شب به ديدار بزرگان قوم و فاميل رفته و در آنجا شب يلدا يا به قول زنجاني‌ها و آذري‌ها شب چله را سپري كنند.
در زنجان در شب يلدا كوچكترها و جوانترهاي فاميل و يا فرزندان در خانه پدر و پدربزرگ جمع مي‌شوند و اين شب را به خوبي و خوشي مي‌گذرانند.از جمله سنن زنجاني در اين ايام رفتن به خانه نوعروسان فاميل است كه در آن خانواده داماد با بستن خنچه‌هاي شيريني، آجيل و ميوه آن را به خانه عروس مي‌برند كه در اصطلاح به آن شبچره گفته مي‌شود.شبچره‌ زنجاني‌ها شامل انواع آجيل، شيريني و ميوه‌هاي فصل مانند انار، ازگيل و هندوانه همراه با هدايايي براي عروس، در بسته‌هاي آذين‌بندي شده به‌ نام خونچه است. البته اين اقدام خانواده داماد در سال بعد و در نخستين شب يلدا توسط خانواده عروس مقابله به مثل مي‌شود و اين بار خانواده عروس براي دختر خود شبچره مي‌برند.
خوردن آجيل به ويژه شكتن گردو، فندق و بادام نيز در كنار آجيل‌هاي امروزي و سنجد در سنن زنجاني‌ها از جايگاه ويژه‌اي برخوردار است. مردم زنجان در شب يلدا مقداري برف سفيد را با شيره‌ انگور مخلوط كرده و آنرا مي‌خورند كه بسيار خوشمزه مي‌شود. همچنين زنجاني‌ها با خوراكي‌هايي چون ترب، شلغم، كلم و تنقلاتي مانند توت و انجير خشك، كشمش، گردو و نخودچي در اين شب از ميهمانان خود پذيرايي مي‌كنند.
در برخي نقاط استان زنجان نيز كه هنوز به سبك قديم براي گرم شدن از كرسي استفاده مي‌شود و هنوز بخاري‌هاي مدرن بدون نياز به لوله و غيره در آنجا جايگاهي ندارد، در شب يلدا و در استقبال از روزهاي بلند رحمت و بركت در چهار گوشه‌ كرسي گردو و فندوق مي‌شكنند به ‌اين اميد كه ‌بر اطراف خود شادي و خنده حاكم شود.
در كنار خوردن، زنجاني‌ها آداب ديگري نيز براي اين شب دارند كه طرح معما و چيستان از سوي بزرگترها و بازي‌هاي دسته جمعي نظير گل يا پوچ، از سرگرمي‌هايي است كه در شب يلدا، بزرگ و كوچك خانواده را به خود مشغول مي‌كند تا در شب يلداي زنجان كه معمولا هوا سرد و زير صفر است كانون گرمي در خانواده‌ها تشكيل شود. البته شايد اين سنن در برخي مناطق استان به دليل گرفتاري‌ها و مشكلات اجرا نشود ولي هنوز هم خانواده‌هايي هستند كه به اين سنن پايبند بوده و اگر اين سنن را اجرا نكنند دلگير شده و آنرا خوش يومن نمي‌دانند.

 

  چارشنبه سوري

  آخرين چهارشنبه اسفند ماه هر سال شمسي كه ايرانيان در شب آن جشن چارشنبه سوري ميگيرند و آداب و رسوم خاصي را در آن شب برگزار ميكنند. جشن چارشنبه سوري كه از جشن هاي ملي و باستاني ايرانيان است و هنوز در بسياري از شهرها و روستاهاي ايران شب اين روز را بطرزي خاص جشن ميگيرند. سعيد نفيسي استاد دانشگاه تهران در شماره 11 سال اول و شماره 1 سال دوم مجله مهر درباره «چارشنبه سوري » مقاله مفصل و محققانه اي نوشته اند كه قسمتهايي از آن را در اينجا نقل ميكنيم : چهارشنبه سوري يعني چهارشنبه عيش و عشرت و ميرساند كه اين شب را براي جشن و سرور بنياد گذاشته اند. اين جشن ملي از قديمترين زمانهاي تاريخ در ميان ايرانيان بوده است ... شب چهارشنبه سوري در ايران آئين خاص و تشريفات گوناگون دارد كه هر يك از آنها را در ناحيه ديگر ميتوان يافت .آئين چهارشنبه سوري يا شب چهارشنبه آخر سال بر دو قسم است يك قسمت از آن عمومي و مشترك ميان تمام مردم ايران است كه حتي بعضي از آنها را در ملل ديگر نژاد آريا ميتوان يافت و قسمت ديگر آئين خصوصي است كه مردم تهران بدعت گذاشته اند و از اينجا كم و بيش بشهرهاي ديگر ايران رفته است . آن قسمت از آئين اين شب كه درتمام ايران معمول است از كرمان گرفته تا آذربايجان و از خراسان تا خوزستان و از گيلان تا فارس يعني تمام اين دشت وسيع كه ايران امروز را فراهم ساخته است و زيباترين بقاياي ايران باستاني است در هر شب چهارشنبه آخر سال با شور و دلبستگي خاصي آشكار ميشود تمام مردم آذربايجان چه در شهر و چه در ده ها در آن شركت دارند و حتي هنوز در ميان مردم قفقاز معمول است . ايرانياني كه از ديار خود دور افتاده اند نيز آن را فراموش نميكنند و ايرانيان مقيم تركيه و مصر و هندوستان نيز در جامعه خود اين رسوم و آداب را معمول ميدارند.
توپ مرواريد: در ميدان ارك طهران توپ كهن سالي بود كه مدت صد سال بر فراز صفه اي جاگرفته بود و چون پيران زمين گير از جاي خود نمي جنبيد - شبهاي چهارشنبه سوري زنان و دختراني كه حاجتي داشتند مخصوصاً آن زناني كه در آرزوي شوي بودند از آن توپ بالا ميرفتند و بر فراز آن دمي مي نشستند و از زير آن ميگذشتند و در برآورده شدن آرزوي خود شك نداشتند و بچه هاي شيرخوار را كه به اصطلاح «نحسي » ميكردند يا ريسه ميرفتند از زير توپ مرواريد و سر در نقاره خانه ميگذراندند. اين توپ را توپ مرواريد ميناميدند و افسانه هاي گوناگون در حق آن ميگفتند.
آتش افروختن : زيباترين و شايد قديمترين آداب چهارشنبه سوري آتش افروختن و جستن از آن و شادي كردن در كنارآتش است ....
اينك تقريباً در تمام ايران شب چهارشنبه سوري توده هايي از بوته خودروي بياباني فراهم مي آورند و نزديك يكديگر قرار ميدهند زن و مرد و پير و جوان در صحن خانه يا در ميدانهاي عمومي و بر سر چهارسوها و چهارراههاي شهر و ده از روي اين اخگرهاي افروخته يكي پس از ديگري جستن ميكنند و در هر جستني ميگويند: «زردي من از تو سرخي تو از من » يعني زردي بيماري و ناتواني را از من بستان و سرخي و شادابي و تندرستي را كه در خود داري بمن ببخش » پس از سوخته شدن خاكستري را كه از آتش ميماند بايد در خاك اندازي جمع كنند و از خانه بيرون برند ودر كنار ديوار بريزند و آنكس كه بيرون ريخته است در بازگشت در ميزند بايد از درون خانه از او بپرسند: «كيست ؟ » و او هم جواب دهد; «منم » گويند: «از كجاآمده اي ؟ » جواب دهد كه : «از عروسي » بپرسند: «چه آورده اي ؟ » گويد: «تندرستي ».

  مراسم تدفين
اهالي بعد از رسيدن خبر فوت شخص در منزل او حاضر مى‌شوند. سپس مراسم تدفين انجام مى‌شود. جلوي ميت، يك سيني پر از قند شكسته با پارچه سياه رنگ روي آن حمل مى‌شود كه به آن ”ورخباز“ مى‌گويند. كه در مراسم بين مردم تقسيم مى‌شود. پس از آن اهالي به منزل متوفي مراجعه و به صرف غذا مى‌پردازند. روز بعد صاحب مجلس سوگواري، مجلس ”صلاح‌ لاشماق“ را برپا مى‌كند كه با دعوت ريش‌سفيدان و خويشان نحوه برگزاري مراسم تعيين مى‌شود.

 روز مراسم اگر پنج‌شنبه باشد شام و اگر جمعه باشد ناهار خواهد بود. يك روز قبل از مراسم، قرآن‌خوان‌هاي محلي جمع مى‌شوند و بايد يك جلد كلام ا... مجيد را تمام كنند، تا پذيرائي جالبي نصيبشان شود. بعد از صرف غذا مهمان بايد مجلس را ترك كند. بعد از روز شنبه اولاد خانواده با كسب اجازه منزل را ترك مى‌كنند. اما رفت و آمد مهمانان تا چهلم ادامه دارد. مراسم بعدي چند روز به چهلم مانده است كه قوم و خويشان با آوردن پارچه‌هاي رنگي مجلسي به‌نام ”قره اچماق“ برپا مى‌كنند. لباس‌هاي سياه را از تن درآورده و لباس رنگي مى‌پوشانند. شخص عزادار بعد از اين مراسم به منزل دوستان مراجعه و با تقديم پارچه، اجازه كندن لباس سياه را مى‌دهند.
روز چهلم پنج‌شنبه يا جمعه انتخاب مى‌شود و ناهار يا شام ترتيب داده مى‌شود، كه با دعوت قبلي مى‌باشد. آخرين مرحله روز عيد است كه آشنايان و دوستان از منزل متوفي ديدن كرده و مراسم پايان مى‌گيرد.

 پوشش سنتي زنان و مردان زنجاني:

  1- 1: سرپوش زنان : مهمترين سرپوش زنان در دوره قبل از كشف حجاب چادر مشكي بوده است كه در قسمت كمر داراي يك بند جهت بستن آن بوده است . علاوه بر اين زنان و دختران زنجاني از روسري سفيد رنگي كه بدان « چرگات » مي‌گفتند براي پوشاندن موهاي سرشان استفاده مي‌كرده‌اند ، به طور كلي آنچه كه عموميت دارد اينكه براي سر از سه نوع پوشش استفاده مي‌شده است. ابتدا پارچه‌اي به نام پوشن موي سر با قوس پيشاني به طور محكم محافظت مي‌نموده ، سپس ابزار دومي كه به جهت حفاظت پوشن مورد استعمال است « چنه آلتي » ( زيرچانه ) نام دارد كه خود از سكه‌هاي قلابدار به هم پيوسته و يا منجوق رنگارنگ تشكيل شده است و از زير چانه تا فرق سر چسبيده مي‌شود پوشش سوم بنام «ياشماق» (روسري) است كه براي پوشش دهان چانه و گردن استفاده مي‌شود كه در حقيقت نوعي روبند است

 2-1 : تن پوش زنان : تن پوش زنان عبارت بود از پيراهني كه در اصطلاح محلي بدان « كوينگ» گفته مي‌شد جنس كوينگ از كرباس بوده و پارچه آن توسط خود افراد بافته مي‌شده است و طرحهاي الوان و رنگهاي گرم در آن به كار مي‌رفته است بلندي كوينك به اندازه‌اي بوده كه تا زانو مي‌رسيده علاوه بر اين يقه كوينك كمي باز بوده كه در قسمت باز از گردن بند جهت پوشاندن گردن استفاده مي‌شده است . بر روي پيراهن يا همان كوينك ، ارخالق پوشيده مي‌شده ، ارخالق همان نيم تنه روئين زنان بود « كه معمولاً از چيتهاي رنگي دوخته مي‌شده كاملاً چسبان و بدون يقه بود و آستينهاي تنگ آن تا بالاي آرنج مي‌رسيد كه گاهي طول اين آستين تا حدود مچ هم مي‌رسيد . سر آستين آن داراي تكمه‌هاي فلزي كوچكي بود ، اين تكمه در زمستان بسته و در فصل گرما و تابستان باز بود. طرحي از گل و بوته هم روي ارخالق مي‌دوختند كه به آن قلمكار مي‌گفتند بهترين ارخالقها متعلق به بنارس بود ، در اصفهان و بروجرد و شيراز نيز ارخالق توليد مي‌كردند .لباس ديگري كه بدون آستين بود و از روي پيراهن و زير كت پوشيده مي‌شد جليزقا يا جليقه بود كه ( در اصطلاح محلي جرقا نام داشت) . از روي جليقه يا ارخالق زنان كتي مي‌پوشيدند كه در اصطلاح محلي به آن « دون » يا «يل» مي‌گفتند كه تا كمر مي‌رسيده و مورد استفاده متمولين بوده .زنان از تنبان بعنوان شلوار استفاده مي‌كرده‌اند ، « تنبان يك نوع شلوار بود كه معمولاً كوتاه و گشاد بوده و از پارچه‌هاي چون ابريشم ، مخمل ، شال كشميري يا پارچه‌هائي از اين قبيل دوخته مي‌شد ، تنبان كه در اصطلاح محلي بدان تومان گفته مي‌شود ، تا قوزك پا مي‌رسيده و سپس در قوزك پا باكش بسته مي‌شده تنبانهاي كوتاهتر گشاد دوخته مي‌شدند . همچنين زنان دامني پرچين بنام شليته ( كه در اصطلاح محلي شلته گفته مي‌شده ) مي‌پوشيدند ، شليته‌ها ابتدا دامني‌هاي پرچيني بودند كه روي زانو مي‌آمد ولي بعد اين شليته‌ها كم‌كم كوتاهتر شده شليته‌ها را روي تنبان به تن مي‌كردند. زنهاي شيك پوش معمولاً 10 الي 11 شليته برپا مي‌كردند . يك نوع شلوار هم تحت عنوان ‌( نيم‌ساق ) وجود داشته از اين شلوار در مهمانيها و مسافرتها استفاده مي‌شده كه در قسمت پا به جوراب مجهز است كه نوعي جوراب شلواري است .

پاپوش زنان : زنان كفشهاي پاشنه كوتاهي كه به « كوردي ياتي » معروف بودند به پا كرده‌اند ،رويه اين كفشها معمولاً از پوست گوسفند ( يا ميشين) و زير كفش از پوست گاو ميش يا گاو بود كه در اصطلاح محلي بدان « گون » مي‌گفتند . روستائيان معمولاً از پوست خام گاوميش‌ يا گاو استفاده مي‌كردند و رويه كفش را از لاستيك يا تسمه‌هاي بهم بافته شده از پوست ميش يا گوسفند درس مي‌كردند . لازم به ذكر است كه چرم خام انعطاف نداشته و ظاهر خوبي هم نداشت ولي ديرتر از بين مي‌رفت . چرم خام رنگ طبيعي خود را داشت اما چرم دباغي شده كه معمولاً طبقات مرفه براي ساختن كفش خود استفاده مي‌كردند به رنگ قهوه‌اي يا تيره بود . كفش زنان ثروتمند يكنوع چارق گلدوزي و تزئين شده بود ، اما كفش زنان طبقات كم درآمد يا روستايي معمولاً از چرم خام تهيه مي‌شد ( البته نسبت به كفش مردان كمي زيباتر ساخته مي‌شد) معمولاً براي دوام بيشتر كفش از يك لايه « خش » استفاده مي‌كردند كه بين كف داخلي و كف اصلي كفش قرار مي‌گرفت . لايه خش ذرات ريز تراشيده شده چرم و ميشين بود كه با سريش و مقداري آب در يك كوزه ريخته شده و مانند سابيدن كشك در كوزه شكسته كوبيده مي‌شد تا كاملاً خيس شده و بوسيله سريش به هم بچسبد سپس آنرا روي كف كفش مرتب مي‌كردند و كف اصلي را روي آن نصب كرده و مي‌دوختند .

لباس عروس : نوع لباس عروس بستگي به استطاعت و اعتقادات خانواده عروس داشته است معمولاً روي صورت عروس تور مي‌انداختند . مي‌توان گفت كه لباس عروس نسبت به لباس افراد عادي زرق و برق بيشتري داشته و رنگ آن شاد و از نظر ظاهرخوش دوخت بوده است .

 لباس مردان :

 1-2 سرپوش مردان : مردان معمولاً از كلاه پوستي يا كلاه‌نمدي به عنوان سرپوش استفاده مي‌كردند اما در زمان رضاشاه استفاده از اين كلاهها ممنوع شده و ابتدا كلاه پهلوي و سپس كلاه شاپو متداول گرديد . 2-2 : تن‌پوش مردان : مردان پيراهني به نام «كونيك» مي‌پوشيدند كه تا كمر مي‌رسيد ، از روي كونيك معمولاً جليقه مي‌پوشيدند كه از جلو يك طرف آن روي طرف ديگر آمده و بسته مي‌شده . همچنين دو نوع كت بنامهاي « اويما » و «ستره» وجود داشت كه هم جنس و هم استفاده‌كنندگان آنها متفاوت بود. ستره كنارش چاك داشته و جيب آن مثل قباي آخوندي بود ، ستره بلند بود و معمولاً شهريها و افراد ثروتمند از آن استفاده مي‌كردند . اما دهاتيها و مردم كم‌درآمد «اويما» مي‌پوشيده‌اند كه از جنس كرباس تهيه مي‌شده ، روستائيان كرباس را برنگ آبي رنگ مي‌كردند ( چون رنگ ديگري نبوده ) و اويما از ستره كوتاهتر بود و تا زانو مي‌رسيد . لباس كه مردان به عنوان پالتو استفاده مي‌كردند «سردري» نام داشته كه بالاتنه آن جدا بوده و پائين تنه آن داراي چينهاي زيادي بوده كه در اصطلاح محلي بدان « لوحه چين » مي‌گفته‌اند و تا پا مي‌رسيد . شلوار مردان گشاد بوده و كمر آنرا با بند مي‌بستند ، روستائيان معمولاً بندشلوار – خود را بلند مي‌گرفته‌اند به نحوي كه از جلوي شلوار آويزان مي‌شده است . رنگ اين نوع شلوارها كه به شلوار بندي معروف بوده‌اند ، آبي نيلي بوده . لازم به ذكر است كه افراد روستايي و كم‌درآمد شلوار زير و شلوار رو نداشته‌اند و همان شلوار را هم در خانه و هم در بيرون خانه مي‌پوشيده‌اند .

3-2 پاپوش مردان : كفش مردان را نيز مانند كفش زنان از پوست گاوميش يا گاو «گون» درست مي‌كرده‌اند . افراد ثروتمند از كفش پاشنه بلند استفاده مي‌كرده‌اند ولي بقيه مردم كفش پاشنه كوتاه مي‌پوشيدند كه به آن « كودري ياتي » مي‌گفتند .

  زيورآلات : استفاده از انگشتر بر خلاف مردان كه معمولاً از انگشتر عقيق به خاطر ثواب بودن استفاده مي‌كردند در بين زنان معمول نبوده است ، البته به هنگام ازدواج حلقه‌اي بين عروس و داماد رد و بدل مي‌شده است . دستبند و گردنبند زنان معمولاً از يك رشته منجوق – سنگ شبه يا شبق « سنگ سياه براق » و سنگهاي زرد رنگ (كهربا) و پشم و عقيق تشكيل مي‌شد . در روستاها معمولاً از سكه‌هاي پنج‌ريالي يا ده‌ريالي كه زرگرها آنها را با قلابهائي به هم متصل مي‌كردند به صورت سربند – گردنبند و استفاده مي‌شد . سربندها را معمولاً بوسيله پيشاني بند ( در اصطلاح محلي عصابه ) آويزان مي‌كردند .

 

آداب و رسوم در طبخ غذا

رسم هاي مختلف و خلق وخوي اقوام مختلف با توجه به تاريخ وقدمت منطقه در طي سال هاي طولاني شكل گرفته،سينه به سينه به افراد يك جامعه منتقل مي شود و در طول سال ها،زنده و پا برجا مي ماند. مردم شهر زنجان نيز با توجه به قدمت تاريخي و فراز ونشيب هاي بسيار در طول زمان خود،داراي آداب و رسوم وفرهنگ وخصلت هاي ويژه اي هستند.جشن ها و آداب ورسوم مختلف در موارد گوناگون،داراي نظم وقوانين خاصي هستند كه همگان ملزم به رعايت آن ها هستند،مراسم اعياد مذهبي وملي،مراسم عمومي وعزا،نوع لباس پوشيدن و جشن هاي محلي از جمله مواردي هستند كه داراي نظم خاصي بوده و جزو آداب و رسوم مردم شهر زنجان مي آيند.

محل آشپزي :

تعسان (تنورستان) محلي بود كه تنور و اجاق پخت غذا در آن قرار داشت كه بنا به تعداد افراد خانواده تعداد اجاق نيز فرق مي‌كرد براي سوخت اجاق و تنور از هيزم استفاده مي‌كردند كه در اصطلاح محلي بدان « اودون» مي‌گويند سوختن هيزم غالباً دود زيادي ايجاد مي‌كرد و براي همين ديوارهاي تعسان هميشه با لايه‌اي از دوده پوشيده بود . در هر خانواده معمولاً دوخروار يا بيشتر آرد وجود داشت و در ماه يك يا دو بار نان مي‌پختند و سپس نانها را در يك اطاق بر روي هم مي‌چيدند و هر روز مقداري از آنرا سرسفره مي‌آوردند و اگر نان خشك شده بود با جاروي كوچكي يا با دست مقداري آب روي آن مي‌پاشيدند و بعد از يكي دو ساعت قابل خوردن مي‌شد . بيشتر خانواده‌ها مخصوصاً روستائيان در زمستان كرسي را روي همان تنور مي‌گذاشتند و افراد خانواده شبها دور آن مي‌خوابيدند و از حرارت تنور استفاده مي‌كردند . براي خوردن غذا محل خاصي وجود نداشته است و گاهي در اتاق و گاهي در آشپزخانه عمل غذا خوردن انجام مي‌گرفته است ، البته  ثروتمندان هيچوقت در آشپزخانه غذا نمي‌‌خورده‌اند.

خوراك محلي :

از غذاهائي كه معمولاً فقط در مراسم خاصي پخته مي‌شوند و مردم زنجان در ساير اوقات سال كمتر از آن استفاده مي‌كنند مي‌توان به غذاي شب چهارشنبه سوري – غذاي شب عيد و غذائي كه به هنگام دندان در آوردن كودك پخته مي‌شود اشاره كرد . در شب چهارشنبه سوري معمولاً خانواده‌ها به همراه برنج ، خورشتي بنام «‌شش‌انداز» درست مي‌كنند كه تركيبي است كه از روغن ، خرما ، كشمش ، گردو ، تخم‌مرغ ، و سركه . علاوه بر اين به تعداد افراد خانواده تخم‌مرغي با پوست پياز نازك در لابلاي برنج گذاشته مي‌شود تا رنگ بگيرد معمولاً اشكال متنوعي كه بر روي تخم‌مرغ ايجاد مي‌شود توسط افراد تفسير مي‌شود مثلاً اگر بر روي تخم‌مرغي شكلي مانند هواپيما ديده شود آنرا نشانه سفر حج مي‌گيرند و غيره .اما خوراك شب عيد نوروز ، در اين شب اغلب خانواده‌ها معمولاً يك ماهي تهيه مي‌كنند و در كنار ماهي رشته پلو يا زعفران پلو ( بسته به استطاعت خانواده) پخته مي‌شود . يكي از دلايلي كه مردم براي مصرف ماهي در شب سال نوبر مي‌شمرند اين است كه چون آب دريا حيات بخش است براي همين در اول سال از موجودات دريائي استفاده مي‌كنند تا سال خوبي داشته باشند . يكي ديگر از غذاهائي كه در زنجان در مراسم خاصي پخته مي‌شود خوراكي است به نام دنك كه در هنگام دندان در آوردن كودك پخته مي‌شود اين خوراك از گندم و گوشت تهيه مي‌شود و بعضي از اوقات اين خوراك بين خويشان نزديك و گاهي بين همسايه‌ها نيز توزيع مي‌شود.

قاتق لش (gateg lesh ) نوعي خوراك است كه از گوشت و مقداري برنج درست مي‌شود همچنين در تمام مراسم برنج با گوشت و يا ماهي پخته مي‌شود و به آن «پلاو» (plaw) مي‌گويند . چكدرمه (chekerme ) نوعي پلو با گوشت است كه براي مهمانان و نيز در مراسم پخته مي‌شود گاهي نيز كشمش و دانه‌هاي انار به آن اضافه مي‌شود كه براي مهمانان و نيز در مراسم پخته مي‌شود گاهي نيز كشمش و يا دانه‌هاي انار به آن اضافه مي‌شود . ياغ‌چوربا (yag churba) نوعي سوپ است كه از نان ريزريز و آب و چربي درست مي‌شود و گاهي پياز به آن اضافه مي‌كنند «قره‌چوربا» (gara churba) گوشت آب‌پز با نان ريزريز شده است .

غذاهاي معمولي : در گذشته غذاهائي كه توسط افراد معمولي جامعه ( قشر متوسط – متوسط به پايين مصرف مي‌شده از چند غذا تجاوز نمي‌كرده كه به تعدادي از آنها اشاره مي‌شود . پيزو ( پيازآب ) – كلجوش – آبگوشت – دوغراماج ( نان و دوغ ) –يرالماچئرك ( نان و سيب‌زميني ) – چغندر ( با نان خورده مي‌شده ) كاچي – هوره‌( غذائي بوده كه با آرد پخته مي‌شده ) – آش و برنج كه البته فقط چند بار مثل شب جمعه‌ها يا شب عيد برنج پخته مي‌شده و اكثر مردم فقط در سال يكبار و آنهم شب عيد برنج مي‌خورده‌اند .

[ یکم آبان 1389 ] [ 21:52 ] [ اطلس ایران وجهان ]
آداب و رسوم مردم ایلام


گویش
زبان‌های گفتاری رایج در میان آن‌ها لری، لکی، کردی فیلی، کردی کرمانجی و عربی است. لری در بسیاری نقاط، لکی در شمال استان، زبان گورانی (گویش کلهری) توسط طایفه مکی، کردی کرمانجی در بخش جنوبی توسط کردان شوهان و عربی در نواحی مرزی تکلم می‌شود.

لباس
لباس محلی مردم ایلام در زمانهای پیشین شامل دستار و شال و ستره و شلوار کردی از جنس کودری و گوردین بوده اکنون در بیشتر روستاها و نیز در بعضی شهرها از شلوار کردی و دستار استفاده می شود.لباس رسمی امروز در شهرهای ایلام همان لباس رسمی کت و شلوار دیگر مردم کشور است لباس زنان هم کاملا پوشیده و دارای سربند مخصوصی بوده که همان لباس هنوز در بعضی شهرها و روستاها رایج و شامل کت و گلونی و پیراهن باند تا زیر پا می باشد.اما در شهرها از لباس رسمی چادر و و روسری استفاده می شود.

عزاداری سنتی «چمر»
سرزمین ایلام با حوزه سیاسی فعلی به واسطه همجواری با استانهای همچون كرمانشاه،لرستان و خوزستان تنوعی از نژادها وگویشهای ایرانی را در خود جای داده است مردمانی كه در این دیار می زیسته اند به مانند سایر مناطق همجوار دارای فرهنگی قوی وآیینهای سنتی خاص خود بوده كه گاهی از همسایگان خویش به عاریت گرفته و به آن رنگ و بوی محلی داده اند آیین سنتی (چمر) یكی از این رسوم محلی است كه عده ای را عقیده برآن است كه ابتدا از لرستان وارد ایلام شده ورنگ وبوی محلی (كردی) گرفته است اجرای مراسم اّیینی (چمر) در بین جامعه عشایری غرب كشور از ریشه های اعتقادی و برخاسته از متن مفاهیم ارزشی این قوم مایه می گیرد كه برای تكریم و تجلیل نمودن از فقدان شخصیتها، انسانهای مصلح و خدا جو ، دلاور وشجاع ، متهور و مورد احترام اقشارمردم بر پا می شود .

واژه چمر:
در لغت نامه های مختلف در برابر واژه چمر تعابیر و معانی گوناگونی بیان گردیده كه مجموعاً معانی مشترك و مشابهی را شامل می شود در فرهنگ مردوخ چمر به معنای دایره و حلقه و(چه مه ری) را دهل عزا ذكر نموده است در لغت نامه دهخدا چمر به معنی آشكار و ظاهر و در فرهنگ عمید به معنای محیط و دایره و هر چیز دایره مانند ذكر شده است بطور كلی واژه چمر می تواند از كلماتی مانند (چه مه ره))یعنی (چشم به راه ) و منتظر كسی یا مسافری بودن و یا (چم وچمانن)به معنای خم و خم شدن (كنایه از پشت از غم دولا شدن )گرفته شده باشد.

تعریف چمر:
چمر نوعی مراسم ویژه سنتی و نمایش تصویری و عینی از آیین مرثیه ای و عزاداری محلی است كه می توان آن را در قلمرو تعزیه به شمار آورد در مقدمه مقاله (مراسم چمر در ایلام ) نوشته آقایان فرخی و كیایی چنین آمده است كه : این سوگ-آواز پیشینه ای كهن دارد , با اساطیر آغاز دوره نوسنگی ارتباط می یابد كه در ایران ، فینیقیه و اسكندریه این مراسم را بعد از برداشت گندم یعنی زمان خشكیدن گیاهان انجام می دادند.
مراسم چمر را به فاصله یك تا سه هفته بعد ازمرگ متوفی انجام می دهند و سبب این تاخیر آن است كه صاحب عزا پیك هایی را به مناطق و اطراف می فرستد تا از طوایف و تیره های كه با آنان ارتباط دارند برای شركت در این مراسم دعوت به عمل آورند،برای انجام مراسم چمر احتیاج به انجام یك سری كارهای مقدماتی است كه مهمترین آنها عبارتند از:

تدارك برگزاری مراسم چمر:
در زمانی كه جوانی شجاع و یا فردی خوشنام دعوت حق را لبیك می گوید عشیره و طایفه او به فكر انجام چمر می افتند كه بعد از تصمیم گیری،به جمع آوری ملزومات آن می پردازند كه به آن اصطلاحاً(خرج چمر) می گویند.

تعیین و انتخاب چمرگاه:
انتخاب جایگاه و محل برگزاری مراسم و تعیین (چمرگاه)به اعتبار و نقش عمده آن در ایجاد جاذبه و معرفی هر چه باشكوهتر صحنه مراسم ارتباط دارد به نحوی كه پس از خاتمه مراسم با بجای گذاردن علایم تصویری تا سالیان دراز این علایم ضامن و تداعی كننده خاطرات فرد متوفی است.

موعد و زمان برگزاری چمر:
پس از اتخاذ تصمیمات لازم در برگزای مراسم مراتب توسط افرادی كه اصطلاحاً(پیك) می نامند به اطلاع طوایف و عشیره های دور و نزدیك جهت حضور و شركت در مراسم چمر رسانیده می شود.

نحوه حضور و مشاركت در مراسم چمر:
مدعوین به مراسم در گروهای منظم با لباسهای تیره و سنتی كه غالباً از ریش سفیدان و مردان و زنان میانسال طوایف و تیره های دور و نزدیك می باشند به صحنه مراسم وارد می شوندكه هر گروه حامل كمكهای جنسی مرسوم و مخصوص به خود هستند این كمكها بیشتر شامل مواد غذای نظیر برنج،گوسفند،روغن،قند و حتی در مواردی هیزم است كه در لیستی كه توسط طایفه صاحب مراسم گرفته می شود این كمكها ثبت می گردد تا در فرصتهای مقتضی متقابلاً جبران نمایند با انجام چنین رفتاری هزینه برگزاری مراسم كه از یك حركت و روح تعاون نشات می گیرد تنها به خانواده متوفی تحمیل نخواهد شد با شروع مراسم مدعوین به شرحی كه خواهد آمد با استقبال مخصوص گروه استقبال كننده مواجه می شوند كه این استقبال به دو صورت انجام می پذیرد.

الف -استقبال كنندگان گروه مردان:
این گروه كه عمدتاً بزرگان قوم خانواده عزادار هستند با لباس محلی و تیره در حالتی كه روی پیشانی و شانه های خود را گل گرفته و نوارهایی پهن از سیاه چادر را به شیوه حمایل بر تن دارند در مقابل افراد و بزرگان تازه وارد مدعو قرار گرفته و با تكرار كلمه(هی داد هی بیداد)به همدیگر تسلیت گفته و وارد شدگان نیز از یك ظرف گل كه در یك طشت یا تغاری آماده گردیده به شانه ها و پیشانی خود می مالند تا مراتب همدردی خود را تجسمی عینی ببخشند استقبال كنندگان مدعوین را به درون سیاه چادرهایی كه از قبل آماده شده جهت استراحت و صرف چای و نهار هدایت می كنند و پس از پذیرایی از آنان بر حسب رعایت سن و مقام با اجازه خانواده متوفی توسط شخصی كه یك سینی با یك كارد به همراه دارد به نشانه احترام و پاسخ به عمل ابراز همدردی مدعوین به پاك نمودن گل های شانه ها و پیشانی آنها می پردازند.

ب-استقبال كنندگان گروه زنان:
این گروه كه از بستگان درجه یك خانواده عزادار هستند با سربندهای تیره و لباسهای مشكی و صورت خراشیده و پیشانی و شانه های گل گرفته شده به نحوی كه چادر و عبای مشكی آنها بر روی شانه ها افتاده به استقبال زنان مدعو می روند و با حركتهای موزون هر دو دست كه روی صورت، به صورت مماس فرود می آید و با گفتن عبارت(وی وی)وای وای صورت می گیرد كه این عبارت به طور ریز و تند و سریع تكرار می شود سپس زنان مدعو را به جایگاه و یا محل استقرار گروه زنان (مویه خوان یا مور آر )مشایعت و همراهی می نمایند..

اجرای مراسم چمر:
در مراحل اجرایی چمر از مجموعه ای از گروهای مختلف تشكیل می شود كه شامل گروه صف زنان،صف مردان،زنان مویه خوان،نوازندگان ساز و دهل و گروه شاعران محلی یا به ایشها(بهتر گوها یا رو كرها) است كه هر كدام به طور منظم و در جایگاه مخصوص خود قرار می گیرد.. در روز موعود با بالا آمدن آفتاب و به نوا در آمدن سرنا و دهل در میدان چمرگاه بستگان و اقوام صاحب عزا دور هم جمع شده و در دو صف جداگانه زن و مرد ولی مرتبط به هم بر روی خطی دایره وار در چمرگاه صف می بندند نخست مردان صف بسته و علمها و كتلها را در قسمتهای مختلف صف جای می دهند سپس زنان در انتهای صف مردان صف بسته و پارچه ای سیاه راجلوی خود می گیرند و سپس(به ایشها)و(رو كرها) در چند دسته چهار تا شش نفری و معمولاً در دسته های مختلف به همراه نوازندگان موسیقی كه آلاتشان دهل و سرنا است به سرودن شعرهای فی البداهه در رثای متوفی پرداخته كه نوایشان با آهنگی خاص و بسیار غم انگیز خوانده می شود همسرایان ضمن سرودن همزمان شعرشان به همراه نوازندگاه دهل و سرنا و به آرامی حول میدانی دایره شكل كه صفوف فشرده مردان و زنان میهمان آن را احاطه كردند به حركت در می آیند در وسط میدان با تیرهای چوبی كوتاه سكویی ایجاد می كنند كه به (كتل) معروف است كه البسه و تفنگ و قطار و عكس متوفی را بر روی آن نصب می كنند اسب متوفی را نیز با پارچه تزئین و تفنگ صاحبش بر روی زین آن قرار می دهند.سپس زنان جدای از مردان و در گوشه ای از میدان صفوف فشرده ای را تشكیل می دهند و عده ای از زنان كه به (مور آرها) معروف هستند و صدای رسا و دل انگیز دارند به دور كتل حلقه زده و به صورت جمعی یا انفرادی اشعاری غم انگیز در رثای متوفی می سرایند در نزدیكی ظهر از میهمانان جهت صرف نهار در سیاه چادرهای كه قبلاً در یك یا دو ردیف برپا شده اند دعوت به عمل می آورند غذای چمر معمولاً چلو گوشت است كه در سینی های بزرگ و برای هر سه یا چهار نفر یك سینی گذاشته می شود پیش از غروب آفتاب مردان و زنان گرد علم و كتلها جمع می شوند و پس از شیون بسیار پیرمردان قوم كتل خاص مرده را باز می كنند ومراسم پایان می یابد اگر مراسم چمر چند روز ادامه یابد هر غروب میهمانان به خانه خود باز می گردند اما در آخرین روز به میهمانان شام می دهند كه به این شام(شاو شیم)یا(شاو شین) می گویند .
در مجموع، مراسم چمر در استان ایلام دارای مفاهیم ارزشی و اعتقادی فراوانی نظیر:برابری،تعاون،اتحاد،نØ م و تعادل و توازن است حركت صفوف مردان و زنان در كنار هم نشانه مساوات و برابری زنان ومردان در عرصه زندگی است مراسم چمر مجموعه ای از ارزشهای انسانی و اسلامی است كه در قالب حركاتی عینی و ملموس به تصویر كشیده می شود تا از این طریق از حقوق عرفی و شخصیت معنوی عزیزان از دست رفته و انسانهای مصلح و خدای جوی تجلیل شود با این امید كه انشاءاله آثار این مراسم با شكوه سنتی و اعتقادی منشاء خیر و بركت برای انسانها در عرصه فعالیت زندگی و مبارزات اجتماعی گردد.

برگزاری جشن
در میان ایلات و عشایر استان همچنان رسمهای گذشته پابرجاست و مراسم ازدواج بر اساس رسومات برگزار می شود.

شیرینی‏خورانی
پس از اتمام مراسم خواستگاری و قبول هدیه، در روزی معین زنان دو خانواده در منزل پدر دختر جمع می‏شوند و خانواده پسر یک شال و یک انگشتر و تعدادی پوشاک از قبیل پیراهن، کفش، سربند، گلبندی و مقداری شیرینی، قند، روغن، برنج برای خانواده دختر می‏برند. از این روز تا هر زمان که مراسم عروسی انجام شود، داماد موظف است به اولیای دختر از حیث درو و خرمن‏برداری و در مواقعی که مهمانی برای آنان می‏رسد خدمت و کمک نماید و همچنین تمام هزینه و مخارج زندگی دختر به عهده خانواده پسر می‏باشد.

دستگیرانی
معمولاً دو سه روز قبل از این مراسم خانواده داماد مقدار کافی قند، چای، برنج و چند تایی گوسفند (بسته به تعداد میهمانان) و سایر مواد غذایی به منزل پدر عروس می‏فرستد و برای روز معین افراد و وابستگان دو خانواده را برای صرف ناهار دعوت می‏کنند. برای برگزاری این ناهار سعی می‏شود که وسایل ساز و دهل روبه‏راه باشد و پایکوبی از برنامه‏های اصلی و قطعی این مراسم است و پس از چند ساعتی که ناهار صرف شد، بزرگان خانواده با بحث و تبادل نظر میزان شیربها و شیرینی و نوع زینت‏آلاتی را که باید به عروس هدیه کرد تعیین می‏نمایند.

دامادچرانه
پس از اتمام مراسم دستگیرانی داماد به خانه عروس دعوت می‏شود. معمولاً برادر عروس داماد را تا منزل همراهی می‏کند و مرسوم است که داماد مبلغی پول به عنوان هدیه به خانواده دختر می‏دهد و باز هم رسم است که در موقع عزیمت داماد از خانه عروس، مبلغی بیش از مبلغ تأدیه شده به وسیله داماد از طرف خانواده عروس به داماد هدیه می‏شود.

عقد
روز عقد چند نفر از خانواده داماد به خانه عروس می‏روند و پس از اخذ شناسنامه دختر، همراه با یک یا دو وکیل از خانواده دختر به محضر و یا محل روحانی منطقه می‏روند و پس از جاری کردن خطبه عقد، دفاتر به امضای افراد ذی‏ربط می‏رسد.

عروسی
برای انجام عروسی پس از کسب اجازه پدر دختر، افراد خانواده طرفین برای شرکت در جشن عروسی دعوت می‏شوند. دعوت‏شدگان سوار بر اسب و قاطر و استر با جلال و شکوه خاصی ضمن شادی و سرور و ترتیب دادن مسابقه اسب‏دوانی، به منزل دختر می‏روند و اندکی در منزل توقف می‏نمایند. در این موقع زنان خانواده، دختر را برای حرکت آماده می‏نمایند. عروس را بر مادیانی سوار می‏کنند و با شکوه و شادی و در میان هلهله و خواندن آوازهای محلی و ساز و دهل او را به منزل داماد می‏برند.
در جلو در منزل فرش یا پارچه‏ای پهن می‏کنند و در کنار این فرش داماد یا برادر داماد ایستاده است. به محض ورود کاروان عروس یکی از آنان عروس را از بالای مادیان پایین می‏آورد و گوسفندی جلوی پای عروس قربانی می‏کند.
پس از صرف شام و انجام مراسم مقدماتی پدر داماد یا بزرگ خانواده داماد، دست داماد را می‏گیرد و او را به اطاق عروس می‏برد و دست آنان را در دست یکدیگر می‏گذارد. آنگاه مرسوم می‏باشد که داماد مبلغی به عنوان «راه‏شرمانه = روسرمانه» به دختر هدیه می‏کند
[ یکم آبان 1389 ] [ 21:40 ] [ اطلس ایران وجهان ]
چشمه آب معدنی باباگورگور
sarav اين چشمه، با آبگير وسيعی با وسعت 200 متر در 18 کيلومتری شمال قروه قرار دارد. آب اين چشمه پر از دی اکسيد کربن حل نشده است که رنگ آن مايل به زرد بوده و طعم تلخی دارد و دارای مصارف پزشکی است.

چشمه آب معدنی گواز
اين چشمه در 50 کيلومتری شمال غربی شهر کامياران قرار دارد و در دامنه روستای گواز واقع شده است. در محل اصلی سرچشمه رنگ آب سفيد پررنگی است که به علت وجود سولفور و آهن است. اين چشمه برای درمان بيماريهای پوستی کاربرد دارد، بنابراين برای استحمام از آب چشمه استفاده می گردد. اين آب در درمان بيماريهای تنفسی و رماتيسم مثمر ثمر است.

چشمه آب معدنی پيرسلاح
اين چشمه در 30 کيلومتری شهر بيجار، در روستای قشلاق لو در غرب بيجار واقع است. آب اين چشمه تلخ می باشد. اين چشمه در مسير جاده بيجار ديواندره واقع است و برای درمان بيماريهای رماتيسم کاربرد دارد.

دیگر مراکز چشمه ها و آبهای شفابخش
ديگر چشمه های شفا بخش استان کردستان عبارتند از: چشمه سراب بيجار در يک کيلومتری غرب بيجار، چشمه خاورآباد واقع در جنوب شرقی سراب بيجار، چشمه سراب قروه واقع در ده کيلومتری جنوب غربی شهر قروه، چشمه هفت آسياب در روستای شريف آباد در 12 کيلومتری شمال بيجار در روستای سياه منصو، چشمه سراب و نيسار واقع در 35 کيلومتری قروه به طرف همدان که در دشت چهل دول در دامنه کوه کمر زرد واقع است. چشمه چم چقای در 50 کيلومتری شمال بيجار در روستای سياه منصور واقع است. چشمه های اورامان، ماتان، جاورود در مريوان واقع هستند که زيبايی خاصی را به اين مناطق هديه داده اند
روستای درکی
اين روستا در 47 کيلومتری جنوب شرقی مريوان در دامنه تپه ها واقع است. کوههای اورامان تخت در جنوب آن و کوههای مهدی در شمال و کوه دالانی در شمال غربی اين روستا واقع است. دره کليم در شمال شرقی اين روستا واقع شده است. ارتفاعات آن سرد و مرطوب می باشد، مردمش به زبان کردی صحبت می کنند. کوهها، دره ها، پوشش علف زاری و گونه های حيوانات وحشی از جاذبه های توريستی و طبيعی اين مکان بشمار می روند.

روستای نگل
negel qoran اين روستا در 60 کيلومتری جاده سنندج-مريوان (28 کيلومتری سروآباد) واقع است. اين روستا بعلت وجود نسخه ای از قرآن به دست خط کوفی مشهور شده است که آنرا در مسجد نگهداری می کنند. قدمت اين قرآن به 1000 سال پيش بر می گردد. اين قرآن شگفت انگيز باعث مشهور شدن اين مسجد و روستا گشته است.

روستای اورامان تخت
hevramanat villages اين مکان در دره شرقی-غربی با سراشيبی زياد در شمال کوههای تخت در 63 کيلومتری جنوب مريوان واقع است. خانه های اين روستا بطور کلی از سنگ ساخته شده اند و دارای حالت راه پله مانندی می باشند. سقف خانه ها را با تيرکهايی می پوشانند. اين خانه ها طوری طرح ريزی شده اند که پشت بام يک خانه تبديل به حياط خانه بالايی گرديده است. ارتفاهات اين منطقه در بهار و تابستان بسيار زيباست و در زمستان بسيار سرد می باشد. روستای اورامان تخت يکی از جذابترين مناطق روستايی کردستان است که در کنار چشم اندازهای طبيعی آن، برای آئين مذهبی و قديمی در پير شهريار مردم زيادی سالانه روانه آنجا می شوند. hevraman villages
ساکنان اين منطقه و زبان آنها به هورامی مشهور است. لهجه هورامی يکی از لهجه های مشهور کردی است. آتشکده های قديمی در اين منطقه نشانگر اين است که ساکنان اين منطقه قبل از اسلام زرتشتی بوده اند. رودخانه سيروان از دره های عميق اين منطقه سرازير می شود و به عراق می ريزد. مناطق حاشيه ای رودخانه سيروان راوار ناميده می شوند. اين روستا پوشيده از درخت گردو، انار، انجير و توت می باشد. اگرچه شرايط سخت در اين منطقه پابرجاست، ولی ساکنانش هنوز آداب و منش خود را حفظ نموده اند. pir shaliar
مقبره پير شهريار اورامی، نويسنده کتاب "آشنايی با پير شهريار"، يکی از مکانهای مذهبی استان بحساب می آيد. ساکنان اورامان تخت مسلمان سنی مذهب از فرقه شافعی می باشند. از بناهای مذهبی ديگر می توان مسجد عبداللهی و اويهنگ و مقبره کوصه هجيج را نام برد که هم مردم آن منطقه و هم افراد ديگر احترام
تعدادی از توليدات و هنرهای سنتی مخصوصا صنايع دستی عبارتند از:
فرش، گليم، سجاده، نمد و نيز زيورآلات دست ساز را می توان نام برد. گفته می شود پس از فرش، تخته نرد از مهمترين صنايع دستی توليدی در اين منطقه بشمار می رود.

هنرهای مرسوم
kelash مهمترين و متداولترين هنرهای سنتی کردستان عبارتند از:
فرش، گليم، جانماز، شالهای پشمی، لباسهای کتانی، ساخت گيوه، قلمزنی، مرصع کاری، سفالگری، زيورآلات، پولک دوزی، سوزن کاری، ريسندگی، قلاب بافی، گلدوزی، پارچه بافی، سبد بافی، تور بافی، کارهای فلزی و وسايل موسيقی را نام برد.
فرش سنندج: فرش سنندج با توجه به سبک آن، با فرشهای ديگر مناطق ايران تفاوت دارد. قدمت، کيفيت و ظرافت آن به سه قرن پيش بازمی گردد يعنی وقتی که سنندج به عنوان مرکز استان شناخته شد.
فرش بيجار: يکی از مشخصه های فرش بيجار استحکام آن است. تار و پودهای اين فرش به حدی محکم است که نمی توان بسادگی آنها را از هم جدا نمود.
klim of sanandaj فرشهای روستايی و قبيله ای: فرشهای بافته شده در روستا بعلت با فتهای کلفت، سنگين و دارای پرزهای دراز و محکم است و به همين علت آنها را خرسک نيز می نامند.
موج بافی: موج یا پوشش رختخواب بطور گسترده ای در مناطق روستايی مورد استفاده است. و در مناطق شهری نيز می توان آنرا يافت. اصلی ترين ماده ای که در موج بکار می رود پشم است. درازای آن معمولا 2.25 متر می باشد و بصورت چهارگوش بافته شده و پهنای آن به 9.5 متر می رسد و توسط ماشين موج بافی تهيه می گردد.
جانماز يا سجاده: يکی ديگر از صنايع دستی استان جانماز می باشد. همانطور که از اسمش پيداست از آن برای خواندن نماز استفاده می گردد، همواره آنرا از آلودگی دور می دارند و پس از خواندن نماز آنرا جمع کرده و کنار می گذارند. اندازه يک سجاده در حدود 100*150 سانتيمتر است. طرحهای روی سجاده متاثر از باورهای مذهبی مردم است.
نمد بافی: نمدبافی رابطه بسياری با تاريخچه کهن کردها دارد. نمد دارای چندين مزيت است. می توان آنرا برای جلوگيری از بروز رطوبت حرارت و سردی استفاده نمود. بعلت قطر زياد آن بسيار مناسب برای زندگی کوهستانی در مناطق سرد کردستان می باشد.

موسيقی
می توان به جرات گفت که کردستان مهد موسيقی ايرانی می باشد، زيرا موسيقی کردی دربرگيرنده تمامی اجزاء موسيقی سنتی ايرانی است. در ميان موسيقی منحصر بفرد کردی "هوره" و "شمشال" از سنتی ترين موسيقی ها بشمار می روند. قدمت بعضی از موسيقی ها به 1000 سال می رسد و حتی بعضی به پيش از اسلام بر می گردند.
موسيقی های سنتی که به نامهای "هوره"، "موره"، "لوره"، "سياچمانه"، "چوپی" و آوارهای سنتی نامگذاری شده اند، بيشتر بر مبنای شعرهای 10 سيلابی هستند. سبک آن شکوه گری است و داستانهای آنها واقعی. غزلهای اين موسيقي ها تمثيلی است.
دسته دوم شامل آهنگهايی همچون "سامد لاچکی"، "مقام الله ويسی"، "مقام کوچه باغی"، "سامد مسگری" و آوازهای منظم بر پايه تلميح و شعرهای عروضی استوار است.
بيت خوانی: در کردستان نوع ديگری موسيقی وجود دارد که به آن "بيت خوانی" می گويند که احتمالا مترادف "گتا خوانی" يا "گسا خوانی" می باشد. بيت خوانی بر پايه آوازهای کاملا ساده بدون ريتم، قافيه و نظم استوار است که توصيف کننده فرماندهان جنگهای مذهبی و همچنين قهرمانان ملی است.

موسيقی حماسی
kurdish dance اين موسيقی که به "هلپرکه" و يا "هلپرين" مشهور است به معنی حمله کردن است که از روزگاران ستايش و پرستش خدايان در "مهرآباها" در زمان مهر پرستی به ارث رسيده است.

اسب سواری
مسابقه اسب دوانی در سراسر روستاها و دشتهای کردستان در جشن ها و سنت های ملی برگزار می گردد. اين مراسم با شرکت اسب سواران با ريتم بالايی برگزار می شود. در مراسم عروسی، در حاليکه عروس سوار بر اسب به خانه بخت روانه می شد، اسب سواران مراسم جالبی را به اجرا در می آوردند
ميرنوروزی و کوسه گردی
novroz مراسم ميرنوروزی و کوسه گردی، مسابقه و نمايشی بود که در نوروز تا دو دهه گذشته در کردستان انجام می گرفت. مراسم کوسه گردی توسط دو نفر انجام می شد. يکی از آنها "کوسا" بود و ديگری "زن کوسا". کوسا لباسهای خنده دار بزرگ و کوچک را می پوشيد و سبيل و ريش مصنوعی بزرگی، که از پشم گوسفند درست شده بود می گذاشت. او کلاه بلندی بر سر داشت و يک جفت شاخ را بر سر خود نسب می کرد و سپس زنگوله کوچکی را بر گردن خود آويزان می کرد و سپس در داخل گذرگاهها همراه زنش که او نيز لباسهای خنده داری پوشيده بود و آرايش مضحکی داشت می گشت و مردم را می خنداند.

رسم پيرشهريار
pir shaliar مراسم سنتی ديگری نيز در فرهنگ کردها وجود دارد که بعلت باورهای مذهبی و سنتی آنهاست. مراسم جشن عروسی پيرشهريار يکی از اين مراسم است. مراسم عروسی پيرشهريار يکی از جشنهای قديمی است. در منابع تاريخی ذکر شده است که: رهبر روحانی معرف به پيرشهريار بسيار مورد احترام مردم اورامان بوده است. آنان کتاب نوشته شده توسط اين شخص را به غريبه ها نشان نمی دادند و از سخنان ذکر شده در کتاب به عنوان پند و اندرز استفاده می کنند.
جشنهای شگرف مردم اورامان از بهمن که مراسم سالگرد ازدواج پير شهريار است بوجود آمده است. اين جشن در بهمن مردم را مقيد به انجام چله کوچک در طی سه مرحله می کند، که سه هفته طول می کشد. در هفته اول بهمن، گردوها از باغ پير شهريار جمع آوری می شوند و برای انجام رسم و رسومات برای مردم فرستاده می شوند. در مرحله دوم که با شروع شب پنج شنبه آغاز می گردد، بچه های روستا به سر بامها می روند، آواز می خوانند و از مردم داخل خانه هديه می گيرند و پس از آن مراسم قربانی انجام می گيرد. در سومين جمعه بهمن چند قطعه نان درست شده از گل گندم و بادام را بوسيله گياهان خوردنی چون ريحان تزئين شده است را به مقبره پيرشهريار می برند. بعد از جمع شدن در مقبره، مردم نانها را بر می دارند، آنها را می برند و در ميان جمع حاضران توزيع می کنند. هر ساله در دومين هفته از ارديبهشت ماه، مردم اورامان و روستاهای اطراف، تکه ای از سنگی را که نزديک پيرشهريار است می کنند و برای درمان بيماريها با خود می برند. آنها معتقدند که معجزه پيرشهريار بر اين سنگ به نحوی است که اين سنگ پس از بريده شدن دوباره رشد می کند.

لباس مردان
men,s clothes لباس مردان شامل:
چوخه: که تن پوشی پشمی يا کتانی است که در سقز، مريوان و بانه به آن "کوا" می گويند و در سنندج به "چوخه" مشهور است.
پانتول: پانتول شلوارهای گشادی هستند که به آن "رانک" نيز گفته می شود.
ملکی: تن پوشی است بدون يقه که از بالا تا پايين بالا تنه آزاد است.
لفکه سورانی: نوعی آستين شل و دراز است که دارای شکل مثلثی بوده و بر روی مچ و دست بسته می شود.
شال: شال که به آن "پشت ون" و "پشت ينه" نيز گفته می شود، 3 تا 10 متر طول دارد که در ناحيه کمر بر روی لباسها بسته می شود.
دستار: دستار يا "کلاقاه" نيز به "دشلمه"، "مندلی"، "رشتی" و "سروين" نامگذاری شده اند که بعنوان کلاه بر سر مردان کاربرد دارد.
فرنجی: فرنجی يا فرجی معمولا مورد استفاده مردان هورامی است که از نمد ساخته شده است.
کوله بال: نوعی پوشش نمدی است که چوپانان در هنگام رفتن به صحرا بتن می کردند.

لباس زنان
women,s clothes جافی: شلواری است همانند شلوار مردان که توسط زنان کرد مخصوصا در روستاها در هنگام کار پوشيده می شود، در اوقات ديگر زنان شلوارهای گشادی می پوشند که از ابريشم ساخته شده است.
کولنجه: تن پوشی است که بر روی لباسهای بلند پوشيده می شود. در اورامان به آن "سوخمه" می گويند. کولنجه ساخته شده از مخمل يا لباسهای ابريشمی ظخيم است.
شال: پوششی زيباست که بر کمر بسته می شود.
کلاو: کلاه يا کلاو دارای استوانه کوچکی است که به وسيله تزئينی مزين می شود و بسيار زيباست.
کلاکه: روسری يا دستاری است که بجای کلاه مورد استفاده زنهاست. کلاکه دارای رشته های بلند سياه و سفيد ابريشمی است که روی آنرا زر دوزی می کنند. .
منبع- کردستان توریسم
[ هفتم مرداد 1389 ] [ 21:18 ] [ اطلس ایران وجهان ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

این سایت درسال1389با هدف ارائه مقالات ومطالب مختلف در زمینه اقلیم وطبیعت ابران اغاز به کارکرد ودرابتدا سعی وافری شد که مقالات مختلف وکاملی درمورد شهرستانهای مختلف ایران از لحاض طبیعت وفرهنگ واداب ورسوم و جمعیت -اثار باستانی-وقابلیتهای اقتصادی وصنعتی وکشاورزی ارائه دهد بدنبال ان در ادامه کار به بررسی کشورهای مختلف جهان پرداخت وطی مقالات مختلف کلیه کشورهای جهان از لحاض طبیعت وفرهنگ واقتصاد و.. . موردبررسی قرار گرفت وشناخت کلی از کشورهای جهان وحتی شهرهای مهم ان به ما ارائه دهد دراین میان سعی شد که با ارائه مقالات مستند وقابل اعتماد کشورهای مختلف وایران را از لحاض صنعتی واقتصادی واموزش و... مورد برسی قرار گیرد واخرین امار مقایسه ای از این کشورها ارائه شود بدنبال ان تاریخ پرافتخار ایران از دوران مادها تا عصرحاضر مورد برسی قرارگرفت دربخشی دیگر از مطالب سایت مطالب کاملی درزمینه مذهب وزندگی پیامبران وامامان وحوداث مربوط به عصر ان بزرگوران ارائه شد دربخشهای دیگر سایت صدها مقاله درزمینه اشنایی با شرکتهای صنعتی ایران وجهان واخرین اختراعات واکتشافات جهان درحوزهای مختلف علم واخرین رکوردهای ورزشی وبرترین های جهان پرداخته است دراین میان باید از مطالب زیبایی دیگر مانند روزشمار حوادث جنگ تحمیلی نام برد بهرحال امید ان است که مطالب سایت که بازحمات فراوان درسالهای اخیر از طریق جمع اوری از صدها سایت دیگر تهیه شده بتواند بخشی از نیاز خوانندگان را رفع کند دراینجا جادارد ازسایتهای مانند همشهری انلاین تیبان- ایران تراول- ویکی بدیا- مرجع شهرهای ایران- کویرها وبیابانها- تاریخ معاصر-پورتال جهاد کشاورزی- ایران اکتور- میراث فرهنگی استانها- پورتال استانها- سایت مرکز امار ایران- وسایت هواشناسی استانها - وسایتهای خبری عصر ایران-انتخاب - خبرانلاین اشاره کرد که از مطالب زیبا ومستند انها استفاده شده واز انان سپاسگزارم دراینجا باید گفت کلیه مطالب سایت بدون هیچگون تحریفی یا تغییری دران ارایه شود واینجانب مسولیتی درزمینه مطالب ارایه شده سایت از لحاض صحت یا کذب بودن ان ندارم وبا توجه موثق بودن منابع باید به ان اعتمادکرد
موضوعات وب
امکانات وب
.gigfa.com/zibasaz/2.js'> WebGozar.com Counter code -->