دانستنیها ی تاریخ وجغرافیایی ایران وجهان
اشنایی کامل با شهرهای ایران وجهان- تاریخ ایران وجهان وهزاران جدول اماری 
قالب وبلاگ
نامه ثریا قاسمی

مولود ملاقاسم

  تاريخ و محل تولد
بيست و هشتم آذر ماه سال 1319
تهران

 زندگينامه  

ثريا قاسمي سال 1319 در تهران متولد شد. اوايل دهه 1340 با گويندگي راديو كار حرفه اي خود را شروع كرد و سپس به تئاتر رو آورد. در همان سال ها به دوبله هم پرداخت و در سريال پرهوادار «بالاتر از خطر» صحبت كرد. در نمايش هايي مثل «آنتيگون» و «از پشت شيشه ها» (ركن الدين خسروي) و «آندورا» (حميد سمندريان) روي صحنه رفت. گذشته از فيلم كوتاه «تلفن» با ايفاي يكي از نقش هاي اصلي «آرامش در حضور ديگران» عرصه جدي سينما را آزموده و آنقدر قدرتمند ظاهر شد كه پس از گذشت اين همه سال ـ همچون عزت الله انتظامي ـ با اولين فيلم بلندش به ياد آورده مي شود. همچنين ثريا قاسمي در سال هاي ابتداي فعاليتش در يكي از اولين سريال هاي تلويزيوني ايراني با نام «پيوند» (نصرت كريمي) بازي كرد. با اين همه او پس از حضور در فيلم ناصر تقوايي ـ كه چهار سال پس از ساخت امكان نمايش عمومي پيدا كرد ـ ترجيح داد فعاليت اصلي اش را در راديو و تئاتر متمركز كند. حرفه اي كه ثريا قاسمي هنوز بعد از اين همه سال كار در سينما، خودش را وابسته به آن مي داند كارگرداني و بازيگري صداست. فيلم اول ناصر تقوايي علاوه بر اين كه در جريان سينماي تجاري ايران تجربه نامتعارفي بود، تصوير بسيار متفاوتي از شخصيت زن به نمايش گذاشت. اهميت اين موضوع از آن روست كه در فيلم هاي «قيصر» و «گاو» زن نقش چنداني نداشت و شايد بتوان ثريا قاسمي را پس از تاجي احمدي «خشت و آينه» دومين زني دانست كه در نقشي تأثيرگذار، عميق و ماندگار درخشيد. او برخلاف مادرش (حميده خيرآبادي) در فيلم هاي كمي بازي كرد و عمده تجربه هاي سينمايي اش مربوط به ده سال اخير است. در اوايل دهه 1370 ثريا قاسمي در چند برنامه تلويزيوني حضور يافت كه نمي توان آن ها را نمايش تلويزيوني به حساب آورد و طبعاً در كارنامه حرفه اي او به عنوان بازيگر جايي ندارند. يكي از اين تجربه ها، برنامه اي بود كه قاسمي در محاصره دكوري عجيب و غريب همراه با شمع هاي روشن و رنگ هاي تند صحنه و در پوششي فاخر، اشعار شاعران كلاسيك ايراني را دكلمه مي كرد و يكي از دو مجري اين مجموعه نامه عرفاني و آموزنده بود. اين بازيگر باسابقه سينما، تئاتر، راديو و تلويزيون پس از اين كه به خاطر بازي در «مارال» در جشنواره فجر تحسين شد، به بازي در فيلم هاي كمدي گرايش پيدا كرد كه آخرين كار به نمايش درآمده اش انتقادهاي بسياري را به همراه داشت. دو سريال تلويزيوني «در پناه تو» (حميد لبخنده) و «شب دهم» (حسن فتحي) با بازي ثريا قاسمي محبوبيت فراواني پيدا كرد. در كنار اين ها بازي او در تله تئاترهايي مثل «به سوي دمشق» (حميد سمندريان)، «نكراسوف» (محمد رحمانيان) و «به سوي كعبه» (تاجبخش فناييان) به چشم آمد. فريدون جيراني در «شام آخر» نقش متفاوتي به ثريا قاسمي واگذار كرد كه فرق زيادي داشت با چهره مادرانه و سنتي او در فيلم ها و سريال هاي متعدد. بازي كوتاهش در همين فيلم جايزه بهترين بازيگر نقش مكمل را از جشن خانه سينما براي او به همراه داشت.

فيلم شناسی :   بازيگر (۱۷) / سرپرست گويندگان (۳) / با تشكر از  (۱)



 فيلم شناسی :
   بازيگر   سرپرست گويندگان   با تشكر از  
  1. بازيگر  : (۱۷)مورد
    (
    ۱۳۸۰)(۱۳۷۰)(۱۳۶۰)(۱۳۵۰)

    ۱ -  شاهزاده ايراني (۱۳۸۴)
    ۲ -  
    رستگاري در هشت و بيست دقيقه (۱۳۸۳)
    ۳ -  
    سرود تولد (۱۳۸۳)
    ۴ -  
    بله برون (۱۳۸۲)
    ۵ -  
    معادله (۱۳۸۲)
    ۶ -  
    عشق فيلم (۱۳۸۱)
    ۷ -  
    دختر شيريني فروش (۱۳۸۰)
    ۸ -  
    شام آخر (۱۳۸۰)
    ۹ -  
    خاكستري (۱۳۷۹)
    ۱۰ -  
    مارال (۱۳۷۹)
    ۱۱ -  
    حريف دل (۱۳۷۵)
    ۱۲ -  
    مجسمه (۱۳۷۱)
    ۱۳ -  
    خواستگاري (۱۳۶۸)
    ۱۴ -  
    ستاره و الماس (۱۳۶۷)
    ۱۵ -  
    خانه ابري (۱۳۶۵)
    ۱۶ -  
    زنده باد..... (۱۳۵۸)
    ۱۷ -  
    آرامش در حضور ديگران

[ نهم شهریور 1389 ] [ 13:50 ] [ اطلس ایران وجهان ]

جمشيد مشايخي

 زندگينامه  

جمشيد مشايخي 1313 جمشيد مشايخي در سال 1336 به استخدام اداره تازه تأسيس هنرهاي دراماتيك درآمد و به عنوان بازيگر كار خود را در برنامه نمايشي كانال سوم غير دولتي آغاز كرد. نخستين نمايشي كه اجرا كرد وظيفه پزشك نام داشت و از آن پس با نمايش هاي بلبل سرگشته، خشت اول، سياه، آوار بر سنگ، آقاي آريان فر و خانواده اش، جعفر خان از فرنگ آمده، بيگانه اي در خانه، در منطقه جنگي، دو برادر، شبح كوچك، قصه ماه پنهان، عاشق مترسك، غروب در ديار غريب و مانند اينها كار خود را دنبال كرد همزمان با تأسيس دانشكده هنرهاي دراماتيك به اين دانشكده رفت؛ اما پس از سه سال تحصيل دانشكده را ترك كرد و با ايفاي نقش در فيلم كوتاه جلد مار (هژير داريوش 1341) به همراه فخري خوروش به طور حرفه اي جلوي دوربين فيلمبرداري رفت. سپس در سال 1343 به پيشنهاد ابراهيم گلستان در فيلم خشت و آينه بازي كرد. در روزهايي كه مشايخي نمايش مرده هاي بي كفن و دفن را به كارگرداني حميد سمندريان در انجمن ايران و فرانسه بازي مي كرد گلستان بازي او را ديده و پسنديده بود و براي بازي در فيلمش انتخاب كرده بود. چهارسال بعد داريوش مهرجويي به واسطه عزت الله انتظامي او را براي بازي در فيلم گاو (1348) دعوت كرد و مشايخي به اعتبار نام غلامحسين ساعدي كه نويسنده داستان فيلم بود بازي در نقش كوتاهي از فيلم را پذيرفت. مشايخي در همان سال به نقش خان دايي در فيلم قيصر (مسعود كيميايي) بازي كرد. مسئولان اداره تئاتر مخالف بازي كارمندان اداره در فيلم هاي سينمايي بودند و براي همين مشايخي را براي مدت 9 ماه از كارش اخراج كردند. وقتي مجدداً او را به كار بازگرداندند مثل سابق ميل ماندن در اداره را نداشت؛ به همين دليل از سال1349 فعاليت گسترده اي را در سينما آغاز و اعتبار خود را فداي بازي در هر فيلمي كرد، فيلم هاي بي ارزش پسران زاينده رود (حسين مدني 1349)، جواني هم عالمي داره (عباس دستمالچي 1349)، آسمون بي ستاره (حميد مجتهدي 1350)، سه تا جاهل (پرويز نوري 1350) و آب نبات چوبي (امان منطقي 1351)؛ فيلم هاي متوسط: طلوع (هراند ميناسيان 1349) و صداي صحرا (نادر ابراهيمي 1354) و فيلم هاي شاخص و ماندگار: چشمه (آربي آوانسيان 1351)، نفرين(ناصر تقوايي1352)، شازده احتجاب (بهمن فرمان آرا 1353) و سوته دلان (علي حاتمي 1356). مشايخي همين مسير را در سالهاي بعد از انقلاب هم بدون حزم و احتياط پيمود كه نتيجه اش بازي در فيلم هاي دادا (ايرج قادري 1361)، آوار(سيروس الوند 1364)، آلما(اكبر صادقي 1371)، راه افتخار (داريوش فرهنگ 1373)، حالا چه شود (محمد جعفري 1373)، اعاده امنيت (حميد رخشاني 1375) و مانند اين ها است. البته در كارنامه سينمايي مشايخي فيلم هاي شاخص تري مثل كمال الملك (علي حاتمي 1363) و پدربزرگ (مجيدقاري زاده 1364) هم وجود دارد كه براي اولي جايزه بهترين بازيگر از سومين جشنواره فيلم فجر (1363) و براي دومي جايزه بهترين بازيگر از نخستين جشنواره بين المللي پيونگ يانگ (1987) به او تعلق گرفت. از نظر مشايخي عوامل زيادي هستند كه به طور مستقيم بركار بازيگر تأثير مي گذارند؛ مثل كارگردان، نقش هاي مقابل، فيلمبردار و ديگر عوامل پشت صحنه، به طوري كه گاهي بعضي از آنها مانع مي شوند بازيگر با حس خودش نقش را ايفا كند.

فيلم شناسی :   بازيگر (۸۹) / تهيه كننده  (۱)



 فيلم شناسی :
   بازيگر   تهيه كننده  
  1. بازيگر  : (۸۹)مورد
    (
    ۱۳۸۰)(۱۳۷۰)(۱۳۶۰)(۱۳۵۰)(۱۳۴۰)

    ۱ -  افسانه شاديها (۱۳۸۵)
    ۲ -  
    اين ترانه عاشقانه نيست (۱۳۸۴)
    ۳ -  
    يك بوس كوچولو (۱۳۸۴)
    ۴ -  
    پل سيزدهم (۱۳۸۳)
    ۵ -  
    بله برون (۱۳۸۲)
    ۶ -  
    شمعي در باد (۱۳۸۲)
    ۷ -  
    آبادان (۱۳۸۱)
    ۸ -  
    بانوي من (۱۳۸۱)
    ۹ -  
    چشمان سياه (۱۳۸۱)
    ۱۰ -  
    خانه اي روي آب (۱۳۸۰)
    ۱۱ -  
    كاغذ بي خط (۱۳۸۰)
    ۱۲ -  
    بادام هاي تلخ (۱۳۷۸)
    ۱۳ -  
    تهران روزگار نو (۱۳۷۸)
    ۱۴ -  
    كميته مجازات (۱۳۷۷)
    ۱۵ -  
    تنها (۱۳۷۶)
    ۱۶ -  
    حريف دل (۱۳۷۵)
    ۱۷ -  
    اعاده امنيت (۱۳۷۴)
    ۱۸ -  
    سلام به انتظار (۱۳۷۴)
    ۱۹ -  
    اشك و لبخند (۱۳۷۳)
    ۲۰ -  
    بيقرار (۱۳۷۳)
    ۲۱ -  
    حالا چه شود! (۱۳۷۳)
    ۲۲ -  
    راه افتخار (۱۳۷۳)
    ۲۳ -  
    روز واقعه (۱۳۷۳)
    ۲۴ -  
    كوسه ها (۱۳۷۳)
    ۲۵ -  
    مجازات (۱۳۷۳)
    ۲۶ -  
    آلما (۱۳۷۱)
    ۲۷ -  
    دلاوران كوچه دلگشا (۱۳۷۱)
    ۲۸ -  
    شكوه بازگشت (۱۳۷۱)
    ۲۹ -  
    ماه عسل (۱۳۷۱)
    ۳۰ -  
    خانواده كوچك ما (۱۳۷۰)
    ۳۱ -  
    دندان طلا (۱۳۷۰)
    ۳۲ -  
    راز چشمه سرخ (۱۳۷۰)
    ۳۳ -  
    چون ابر در بهاران (۱۳۶۹)
    ۳۴ -  
    گالان (۱۳۶۹)
    ۳۵ -  
    ملك خاتون (۱۳۶۹)
    ۳۶ -  
    دخترك كنار مرداب (۱۳۶۸)
    ۳۷ -  
    رانده شده (۱۳۶۸)
    ۳۸ -  
    سرب (۱۳۶۷)
    ۳۹ -  
    شاخه هاي بيد (۱۳۶۷)
    ۴۰ -  
    تحفه ها (۱۳۶۶)
    ۴۱ -  
    سايه هاي غم (۱۳۶۶)
    ۴۲ -  
    سيمرغ (۱۳۶۶)
    ۴۳ -  
    مكافات (۱۳۶۶)
    ۴۴ -  
    تصوير آخر (۱۳۶۵)
    ۴۵ -  
    حريم مهرورزي (۱۳۶۵)
    ۴۶ -  
    سراب (۱۳۶۵)
    ۴۷ -  
    طلسم (۱۳۶۵)
    ۴۸ -  
    ملاقات (۱۳۶۵)
    ۴۹ -  
    آوار (۱۳۶۴)
    ۵۰ -  
    پدربزرگ (۱۳۶۴)
    ۵۱ -  
    ستاره دنباله دار (۱۳۶۴)
    ۵۲ -  
    گردباد (۱۳۶۴)
    ۵۳ -  
    گمشده (۱۳۶۴)
    ۵۴ -  
    پيراك (۱۳۶۳)
    ۵۵ -  
    گلهاي داوودي (۱۳۶۳)
    ۵۶ -  
    تفنگدار (۱۳۶۲)
    ۵۷ -  
    خانه عنكبوت (۱۳۶۲)
    ۵۸ -  
    كمال الملك (۱۳۶۲)
    ۵۹ -  
    دادا (۱۳۶۱)
    ۶۰ -  
    گفت هرسه نفرشان (۱۳۵۹)
    ۶۱ -  
    سوته دلان (۱۳۵۶)
    ۶۲ -  
    شارلوت به بازارچه مي آيد (۱۳۵۶)
    ۶۳ -  
    ماهي ها در خاك مي ميرند (۱۳۵۶)
    ۶۴ -  
    بت شكن (۱۳۵۵)
    ۶۵ -  
    ماه عسل (۱۳۵۵)
    ۶۶ -  
    ذبيح (۱۳۵۴)
    ۶۷ -  
    صداي صحرا (۱۳۵۴)
    ۶۸ -  
    آب (۱۳۵۳)
    ۶۹ -  
    شازده احتجاب (۱۳۵۳)
    ۷۰ -  
    بي حجاب (۱۳۵۲)
    ۷۱ -  
    نفرين (۱۳۵۲)
    ۷۲ -  
    آب نبات چوبي (۱۳۵۱)
    ۷۳ -  
    اتل متل توتوله (۱۳۵۱)
    ۷۴ -  
    باشرف ها (۱۳۵۱)
    ۷۵ -  
    پدر كه ناخلف افتد (۱۳۵۱)
    ۷۶ -  
    چشمه (۱۳۵۱)
    ۷۷ -  
    مطرب (۱۳۵۱)
    ۷۸ -  
    آسمون بي ستاره (۱۳۵۰)
    ۷۹ -  
    پل (۱۳۵۰)
    ۸۰ -  
    سه تا جاهل (۱۳۵۰)
    ۸۱ -  
    شكار انسان (۱۳۵۰)
    ۸۲ -  
    فرياد (۱۳۵۰)
    ۸۳ -  
    مردان خشن (۱۳۵۰)
    ۸۴ -  
    پسر زاينده رود (۱۳۴۹)
    ۸۵ -  
    جواني هم عالمي دارد (۱۳۴۹)
    ۸۶ -  
    طلوع (۱۳۴۹)
    ۸۷ -  
    قيصر (۱۳۴۸)
    ۸۸ -  
    گاو (۱۳۴۸)
    ۸۹ -  
    خشت و آينه (۱۳۴۴

منبع- زندگینامه بازیگران
[ نهم شهریور 1389 ] [ 13:50 ] [ اطلس ایران وجهان ]

محمدرضا فروتن

محمدرضا فروتن

بیوگرافی:
متولد 1347
مدرک تحصیلی: لیسانس روانشناسی بالینی از دانشگاه آزاد.

- بازیگری را از سال 1373 آغاز کرد و پس از بازی در سریال « سرنخ » (قسمت تماشاخانه) یک دوره بازیگری و کارگردانی تئاتر و یک دوره فیلمنامه نویسی گذراند.

- او با بازی در فیلم « مرسدس » شناخته شد و با بازی در فیلمهای « قرمز »، « دوزن »، « متولد ماه مهر »، « زیر پوست شهر » و بخصوص « شب یلدا » توانایی هایش را به رخ همگان کشید.

- او برای بازی در فیلم « قرمز » در هفدهمین جشنواره فیلم فجر و در فیلم « شب یلدا » از پنجمین جشن خانه سینما جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد را به دست آورد.

- پس از بازی ماندگارش در فیلم « شب یلدا » نزدیک به چهار سال است که با وجود اکران فیلمهایش (آخرین آن « سربازهای جمعه » ) کمتر خبری مربوط به بازی او می شنویم!

- او یک فیلم به نمایش در نیامده نیز در کارنامه دارد: « رقص با رویا »

- پس از بازی در چهار فیلم متوالی از مسعود کیمیایی (مرسدس، فریاد، اعتراض و سربازهای جمعه) در بیست و پنجمین و بیست و ششمین فیلم های مسعود کیمیایی (حکم، رئیس) جایی نداشت. او در کنار بهروز وثوقی، فرامرز قریبیان، فرامرز صدیقی، فریبرز عرب نیا، داریوش ارجمند، محمدعلی فردین، سعید راد، احمد نجفی، عزت الله انتظامی و بهرام رادان در نقش قهرمان همیشگی آثار کیمیایی در چهار فیلم ایفای نقش کرد.

- بازی متفاوت او در « به آهستگی » از آخرین نقش آفرینی های اوست که تحسین همگان را برانگیخت.

مجموعه آثار:

- هدف (بهرام کاظمی - 1373)

- آخرین بندر (حسن هدایت - 1373)

- فاتح (بهرام ری پور - 1374)

- ماه و خورشید (محمدحسین حقیقی - 1375)

- مرسدس (مسعود کیمیایی - 1376)

- قرمز (فریدون جیرانی - 1377)

- دوزن (تهمینه میلانی - 1377)

- فریاد (مسعود کیمیایی - 1377)

- متولد ماه مهر (احمدرضا درویش - 1378)

- اعتراض (مسعود کیمیایی - 1378)

- زیر پوست شهر (رخشان بنی اعتماد - 1378)

- شب یلدا (کیومرث پوراحمد - 1379)

- رقص با رویا (محمود کلاری - 1380)

- بربادرفته (صدرا عبداللهی - 1381)

- ملاقات با طوطی (علیرضا داودنژاد - 1381)

- سربازهای جمعه (مسعود کیمیایی - 1382)

- هشت پا (علیرضا داودنژاد - 1383)

- بازنده (قاسم جعفری - 1383)

- باغهای کندلوس (ایرج کریمی - 1383)

- مجردها (اصغر هاشمی - 1383)

- به آهستگی (مازیار میری - 1383)

- نوک برج (کیومرث پوراحمد، 1384)

- خاک سرد (رضا سبحانی، 1384)

- وقتی همه خواب بودند (فریدون حسن پور، 1384)

- اتوبوس شب (کیومرث پوراحمد، 1385)

- زن دوم (سیروس الوند، 1385)

-
کنعان (مانی حقیقی، 1386)

- تردید (واروژ کریم مسیحی، 1386)

- میزاک (حسینعلی لیالستانی، 1387)


جشنواره ها و جوایز:

- برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از هفدهمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « قرمز » - 1377)

- برنده تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول مرد از پنجمین جشن خانه سینما برای بازی در فیلم « شب یلدا » - 1380

- برنده جایزه حافظ بهترین بازیگر نقش اول مرد از پنجمین جشن دنیای تصویر برای بازی در فیلم « شب یلدا » - 1380

- برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر مرد از بخش بین الملل بیست و چهارمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « به آهستگی » - 1384

- کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از شانزدهمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « مرسدس » - 1376

- کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول مرد از دهمین جشن خانه سینما برای بازی در فیلم « به آهستگی » - 1385

- بهترین بازیگر نقش اول مرد سال به انتخاب نویسندگان و منتقدان برای بازی در فیلم « قرمز » - 1378

- سومین بازیگر نقش اول مرد سال به انتخاب نویسندگان و منتقدان برای بازی در فیلم « زیر پوست شهر » - 1379

- بهترین بازیگر نقش اول مرد سال به انتخاب نویسندگان و منتقدان برای بازی در فیلم « شب یلدا » - 1380

- کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از بیست و ششمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم «
کنعان » - 13

[ نهم شهریور 1389 ] [ 13:49 ] [ اطلس ایران وجهان ]

بهروز وثوقي

 زندگينامه  

بهروز وثوقي 1316 خليل وثوقي سالها قبل از آنكه بازيگر نام آوري شود، در صحنه كوتاهي به عنوان سياهي لشكر - در طوفان شهر ما (ساموئل خاچيكيان 1337) بازي كرد و از همان سال به عنوان گوينده به كار دوبله فيلم پرداخت و سپس با صد كيلو داماد (عباس شباويز 1340) فعاليت خود را به عنوان بازيگر آغاز كرد. كارنامه بازيگري وثوقي به دو دوره كاملاً مشخص تقسيم مي شود و قيصر(مسعود كميميايي 1348) مرز بين دو دوره است. وثوقي دوره اول در ملودرام هاي سطحي يا نقش آدمهاي بد و شرور را بازي مي كند مثل گل گمشده (عباس شباويز 1341) فرشته اي در خانه من (آراماييس آقاماليان 1342) لذت گناه (سيامك ياسمي 1343) دزد بانك (اسماعيل كوشان 1345) عروس دريا (آرمان 134)، كه در دو فيلم اخير دو نقش مثبت ومنفي داشت يا نقش قهرمان پاكدل و شجاع را مثل هاشم خان (محمد زرين دست 1345). وثوقي از سال 1348 جوايز زيادي از جشنواره هاي داخلي و خارجي به دست آورد: جايزه بهترين بازيگر مرد براي فيلم قيصر از دومين جشنواره سپاس و ديپلم افتخار انجمن منتقدان فيلم ايران (1349) جايزه براي بازي در فيلم رضا موتوري (مسعود كيميايي 1349) از سومين جشنواره سپاس (1350)، جايزه بهترين بازيگر براي فيلم داش آكل (مسعود كيميايي 1350) از جشنواره تاشكند (1973)، جايزه براي بازي درفيلم تنگسير (امير نادري 1352) از جشنواره دهلي نو (1975) و جايزه براي بازي در فيلم گوزن ها (مسعود كيميايي 1353) از سومين جشنواره جهاني فيلم تهران(1353). وثوقي پس از قيصر در فيلم هاي رضا موتوري، طوقي(علي حاتمي 1349) رشيد (پرويز نوري 1350) فرار از تله (جلال مقدم 1350) گوزن ها و كندو(فريدون گله 1354) نقش آدمهاي عاصي و زخم خورده اي را بازي كرد كه موقعيت تراژيكي در انتظارشان بود. سوته دلان(علي حاتمي 1356) آخرين فيلمي بود كه وثوقي در ايران بازي كرد و به طرز چشم گيري از ايفاي نقش مجيد دوكله برآمد و نشان داد كه از عهده ايفاي هر نقشي برمي آيد. وثوقي پس از آن به آمريكا رفت تا در فيلم گربه در قفس (بهمن زرين دست) بازي كند. ايام اقامت وثوقي در آمريكا با انقلاب مصادف شد و او به توصيه اطرافيانش (يا به روايتي اشرف پهلوي و نزديكان او) از بازگشت به ايران خودداري كرد و در تعدادي فيلم و مجموعه تلويزيوني كم اهميت به ايفاي نقش پرداخت.ابوالهول(1981)،تهديد(1989)،ترور در بورلي هيلز(1991) و تلافي (1999) شماري از اين فيلم ها است كه هيچ كدام موفقيت فيلم هاي داش آكل، گوزنها و كندو را تجديد نكرد. يكي از اتفاقات مهم در اطراف او در سالهاي اخير جايزه اي است كه داوران جشنواره لس آنجلس در سال 1979 به عباس كيارستمي اهدا كردند و او نيز جايزه خود را تقديم به بهروز وثوقي كرد. سال بعد از آن،همين جشنواره مرور مختصري بر فيلم هاي وثوقي گذاشت وچند فيلم از او مثل تنگسير ساخته امير نادري را به نمايش درآورد.

فيلم شناسی :   بازيگر  (۵۴)



 فيلم شناسی :
   بازيگر  
  1. بازيگر  : (۵۴)مورد
    (
    ۱۳۵۰)(۱۳۴۰)

    ۱ -  نفس بريده (۱۳۵۷)
    ۲ -  
    سوته دلان (۱۳۵۶)
    ۳ -  
    بت (۱۳۵۵)
    ۴ -  
    بت شكن (۱۳۵۵)
    ۵ -  
    ماه عسل (۱۳۵۵)
    ۶ -  
    ملكوت (۱۳۵۵)
    ۷ -  
    ذبيح (۱۳۵۴)
    ۸ -  
    كندو (۱۳۵۴)
    ۹ -  
    گوزنها (۱۳۵۴)
    ۱۰ -  
    ممل آمريكايي (۱۳۵۴)
    ۱۱ -  
    همسفر (۱۳۵۴)
    ۱۲ -  
    سازش (۱۳۵۳)
    ۱۳ -  
    تنگسير (۱۳۵۲)
    ۱۴ -  
    خاك (۱۳۵۲)
    ۱۵ -  
    گرگ بيزار (۱۳۵۲)
    ۱۶ -  
    نفرين (۱۳۵۲)
    ۱۷ -  
    بلوچ (۱۳۵۱)
    ۱۸ -  
    دشنه (۱۳۵۱)
    ۱۹ -  
    غريبه (۱۳۵۱)
    ۲۰ -  
    داش آكل (۱۳۵۰)
    ۲۱ -  
    رشيد (۱۳۵۰)
    ۲۲ -  
    فرار از تله (۱۳۵۰)
    ۲۳ -  
    يك مرد يك شهر (۱۳۵۰)
    ۲۴ -  
    پنجره (۱۳۴۹)
    ۲۵ -  
    دور دنيا با جيب خالي (۱۳۴۹)
    ۲۶ -  
    رضا موتوري (۱۳۴۹)
    ۲۷ -  
    طوقي (۱۳۴۹)
    ۲۸ -  
    قهرمانان (۱۳۴۹)
    ۲۹ -  
    ليلي و مجنون (۱۳۴۹)
    ۳۰ -  
    دنياي آبي (۱۳۴۸)
    ۳۱ -  
    قيصر (۱۳۴۸)
    ۳۲ -  
    بر آسمان نوشته (۱۳۴۷)
    ۳۳ -  
    بيگانه بيا (۱۳۴۷)
    ۳۴ -  
    تنگه اژدها (۱۳۴۷)
    ۳۵ -  
    دزد سياهپوش (۱۳۴۷)
    ۳۶ -  
    دشت سرخ (۱۳۴۷)
    ۳۷ -  
    گرداب گناه (۱۳۴۷)
    ۳۸ -  
    من هم گريه كردم (۱۳۴۷)
    ۳۹ -  
    هنگامه (۱۳۴۷)
    ۴۰ -  
    ايمان (۱۳۴۶)
    ۴۱ -  
    دالاهو (۱۳۴۶)
    ۴۲ -  
    زني به نام شراب (۱۳۴۶)
    ۴۳ -  
    وسوسه شيطان (۱۳۴۶)
    ۴۴ -  
    امروز و فردا (۱۳۴۵)
    ۴۵ -  
    بيست سال انتظار (۱۳۴۵)
    ۴۶ -  
    خداحافظ تهران (۱۳۴۵)
    ۴۷ -  
    هاشم خان (۱۳۴۵)
    ۴۸ -  
    دزد بانك (۱۳۴۴)
    ۴۹ -  
    عروس دريا (۱۳۴۴)
    ۵۰ -  
    دختر ولگرد (۱۳۴۳)
    ۵۱ -  
    لذت گناه (۱۳۴۳)
    ۵۲ -  
    فرشته اي در خانه من (۱۳۴۲)
    ۵۳ -  
    گل گمشده (۱۳۴۱)
    ۵۴ -  
    صد كيلو داماد (۱۳۴

[ نهم شهریور 1389 ] [ 13:49 ] [ اطلس ایران وجهان ]
لیلا اوتادی


لیلا اوتادی

لیلا اوتادی

بیوگرافی :

ليلا اوتادي متولد 1362 در تهران، داراي مدرك معماري داخلي از دانشگاه هنر تهران است. وي با فيلم «چشمان سياه» ساخته ايرج قادري فعاليت هنري خود را آغاز كرد.

فیلمشناسی :

1 -  دعوت (۱۳۸۶)
2 - حرکت اول (۱۳۸۶)
3 -  زن ها فرشته اند (سپيده دم) (۱۳۸۶) 
4 -  چهار انگشتي (۱۳۸۵) 
5 -  قصه دلها (۱۳۸۵) 
6 -  چپ دست (۱۳۸۴) 
7 -  بيد مجنون (۱۳۸۳) 
8 -  چشمان سياه (۱۳۸۱)

[ نهم شهریور 1389 ] [ 13:48 ] [ اطلس ایران وجهان ]

لیلا حاتمی

لیلا حاتمی

بیوگرافی:
متولد مهر 1351
فرزند مرحوم علی حاتمی - همسر علی مصفا

- پس از دیپلم، دو سال مهندسی برق را در دانشگاه پلی تکنیک سوییس و دو سال ادبیات مدرن فرانسه را در همین کشور گذراند.

- او نخستین بار با بازی در نقش کودکی کمال الملک بازی در سینما را تجربه کرد.

- او برای بازی در فیلم « لیلا » از پانزدهمین جشنواره فیلم فجر دیپلم افتخار گرفت و برای بازی در فیلم « آب و آتش » از پنجمین دوره جشن خانه سینما برنده جایزه
بهترین بازیگر نقش اول زن شد.

- لیلا حاتمی اولین جایزه جهانی اش را در سال 1381 از جشنواره مونترال کانادا برای بازی در فیلم « ایستگاه متروک » گرفت.

بازی او در فیلم های « ارتفاع پست » (ابراهیم حاتمی کیا، ١٣٨٠) و « سالاد فصل » (فریدون جیرانی، ١٣٨٣) قابل توجه بود.

مجموعه آثار:

- کمال الملک (علی حاتمی، 1363)

- دلشدگان (علی حاتمی، 1370)

- لیلا (داریوش مهرجویی، 1376)

- شیدا (کمال تبریزی، 1377)

- میکس (داریوش مهرجویی، 1378)

- آب و آتش (فریدون جیرانی، 1379)

- مربای شیرین (مرضیه برومند، 1379)

- ایستگاه متروک (علیرضا رئیسیان، 80 - 1379)

- ارتفاع پست (ابراهیم حاتمی کیا، 1380)

- سیمای زنی در دور دست (علی مصفا، 1382)

- سالاد فصل (فریدون جیرانی، 1383)

- حکم (مسعود کیمیایی، 1383)

- شاعر زباله ها (محمد احمدی، 1384)

مجموعه های تلویزیونی:

- کیف انگلیسی (سیدضیاءالدین دری، 1378)

جشنواره ها و جوایز:

- کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن از بیست و سومین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « سالاد فصل » - 1383

- کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن از بیستمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « ایستگاه متروک » - 1380

- کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن از هفدهمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « شیدا » - 1377

- برنده دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول زن از پانزدهمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « لیلا » - 1375

- کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول زن از ششمین جشن خانه سینما برای بازی در فیلم « ارتفاع پست » - 1381

- برنده تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول زن از پنجمین جشن خانه سینما برای بازی در فیلم « آب و آتش » - 1380

- بهترین بازیگر نقش اول زن سال به انتخاب نویسندگان و منتقدان سینمایی برای بازی در فیلم « آب و آتش » - 1380

- سومین بازیگر نقش اول زن سال به انتخاب نویسندگان و منتقدان سینمایی برای بازی در فیلم « ایستگاه

منبع-  سایت بیوگرافی هنرمندان

[ نهم شهریور 1389 ] [ 13:48 ] [ اطلس ایران وجهان ]

پژمان بازغی

پژمان بازغی

پژمان بازغی ، متولد 19/5/1353 در یک خانواده 5 نفره در تهران به دنیا آمده است. اصل و ریشه خانوادگی اش به شمال ایران و به شهر لاهیجان بر می گردد.
در دوران کودکی به واسطه شغل پدرش در شهرهای مختلف زندگی کرده و تجربیات زیادی را بدست آورده است.

پس از تولد 4 سال در تهران و در منازل سازمانی نیروی دریایی جمهوری اسلامی ایران زندگی کرده و همزمان با پیروزی انقلاب اسلامی ایران به شهر رشت می رود. با شروع جنگ و اعزام پدرش برای محافظت مرزهای آب ایران و خلیج همیشگی فارس به بوشهر رفته.

با پایان جنگ به تهران باز می گردد. پس از قبولی در دانشگاه آزاد در لاهیجان برای تحصیل رشته مهندسی معدن به آنجا بر می گردد و از همانجا با سینما آشنا می شود.

در سال 1373 با ورود به سینمای جوانان مرکز گیلان در اولین فیلمش با نام اعتراف ساخته مجید زیم خواه باز می کند. پس از آن به استخدام آژانس دوستی در می آید و به مدت 2 سال همراه بازیگران خوب این مجموعه علی تاخصوص مرحوم حسین پناهی به ایفای نقش می پردازد.

بعد از آژانس به سراغ جوانی مجید قاریزاده می رود و با مسعود جعفر جوزانی به بلوغ می رسد پس از آن به گروه ویژه مهرداد خوشبخت می پیوندد و گمگشته اش را با رامبد جوان پیدا می کند.

وی همراه سیروس مقدم با دریایی ها سفر می کند و در سال 80 برای نجات دختری در قفس با قدرت الله صلح میرزایی همراه می شود پس از آن به دوئل با استاد بزرگوارش احمدرضا درویش می پردازد و با تارا و تب توت فرنگی سعید سهیلی و سربازهای جمعه کیمیایی کارش را به پایان می رساند. پس از سایه آفتاب ، نفس تازه می کند و در حال حاضر نیز با سامان مقدم برای سال آینده نفستو حبس کن را آماده می کند.

برادر کوچکترش هم علاقه زیادی به این پرده نقره ای دارد و در 2 فیلم پسران مهتاب و شب برهنه سعید سهیلی بازی کرده است.

[ نهم شهریور 1389 ] [ 13:48 ] [ اطلس ایران وجهان ]

نام: جمشید اسماعیل خانی

تاریخ تولد: 1329

تاریخ فوت: 1381

 

همسر گوهر خیراندیش

 

بیوگرافی

 

بخشی از فیلمشناسی

متولد 1329 در شیراز. دیپلم.


از دوران دبیرستان فعالیتهای تئاتر خود را آغاز کرد. بازیهای او همیشه زیبا و دیدنی است. او برای بازی در فیلمهای «زیر بامهای شهر» و «روسری آبی» کاندیدای بهترین  بازیگر نقش دوم مرد از جشنواره های هشتم و سیزدهم فیلم فجر شد. او آخرین فیلمی که از او به نمایش درآمد، فیلم «نوروز» بود که در بیستمین جشنواره فیلم فجر جزو فیلمهای بخش مسابقه بود و آخرین حضور او در تلویزیون در مجموعه تلویزیونی «همسایه ها» به نقش بنگاه دار بود.

آینه (مجموعه تلویزیونی، 1367)

زیر بامهای شهر (1368)

چون ابر در بهاران (1369)

همه یک ملت (1369)

آپارتمان شماره سیزده (1369)

در آرزوی ازدواج (1369)

مسافران (1370)

روزی روزگاری (مجموعه تلویزیونی، 1371)

لبه تیغ (1371)

دو همسفر (1371)

عیالوار (1371)

سنگ و شیشه (مجموعه تلویزیونی، 1373)

همه وصیت من (مجموعه تلویزیونی، 1373)

آیارتمان (مجموعه تلویزیونی، 1373)

روسری ‌آبی (1373)

تعطیلات زمستانی (1374)

آخرین ستاره شب (مجموعه تلویزیونی، 1374)

تا آخرین نفس (1374)

شلیک نهایی (مجموعه تلویزیونی، 1374)

سرعت (1374)

دو پنجره (مجموعه تلویزیونی، 1375)

سفر به چزابه (مجموعه تلویزیونی، 1375)

هفت سنگ (1375)

مهر مادری (1376)

شیدا (1377)

کت جادویی (مجموعه تلویزیونی، 1378)

مرد بارانی (1378)

مونس (1379)

همسایه ها (مجموعه تلویزیونی، 1379)

نوروز (1380)

نان و عشق و موتور 1000 (1380)

[ نهم شهریور 1389 ] [ 13:48 ] [ اطلس ایران وجهان ]

شهلا رياحي

  تاريخ و محل تولد
هجدهم شهريور ماه سال 1305
تهران

 زندگينامه  

شهلا رياحي در سال 1305 در تهران متولد شد. او در سال 1323 هنگاميكه 17 ساله بود بنا به خواست و راهنمايي همسرش اسماعيل رياحي كه خود از شيفتگان تئاتر بود به صحنه (تئاتر تهران) راه يافت و براي اولين بار شادروان فكري در نمايشنامه اي به نام «سياست هارون الرشيد» نقش اول دختر نمايش را به او محول كرد. او مورد تأييد كارشناسان و تماشاگران قرار گرفت و با كار سوم و چهارم در دنياي محدود تئاتر آن زمان به عنوان بازيگري محبوب و سرشناس مورد توجه قرار گرفت. در سال 1330 با فيلم «خواب هاي طلايي» به دنياي سينما راه يافت و از اوان تأسيس تلويزيون در نمايش ها و سريال هاي تلويزيوني همكاري داشت. او همچنين به مدت چهارده سال در نمايشنامه هاي راديوئي در نقش بازيگر و كارگردان به فعاليت پرداخت. رياحي در سال 1335 فيلم «مرجان» را كارگرداني كرد و به اين ترتيب نام اولين زن كارگردان سينماي ايران را به خود اختصاص داد.

فيلم شناسی :   كارگردان (۱) / بازيگر (۶۳) / با حضور افتخاري (۱) / تهيه كننده  (۱)



 فيلم شناسی :   كارگردان   بازيگر   با حضور افتخاري   تهيه كننده  
  1. كارگردان  : (۱)مورد
    (۱۳۳۰)

    ۱ -  مرجان (۱۳۳۵)


 فيلم شناسی :   كارگردان   بازيگر   با حضور افتخاري   تهيه كننده  
  1. بازيگر  : (۶۳)مورد
    (۱۳۷۰)(۱۳۶۰)(۱۳۵۰)(۱۳۴۰)(۱۳۳۰)

    ۱ -  دعوت به شام (۱۳۷۹)
    ۲ -  چشم عقاب (۱۳۷۷)
    ۳ -  فرار از جهنم (۱۳۷۵)
    ۴ -  سلام به انتظار (۱۳۷۴)
    ۵ -  انتهاي قدرت (۱۳۷۳)
    ۶ -  تحفه هند (۱۳۷۳)
    ۷ -  حالا چه شود! (۱۳۷۳)
    ۸ -  روياي نيمه شب تابستان (۱۳۷۳)
    ۹ -  عروسي خون (۱۳۷۳)
    ۱۰ -  مرضيه (۱۳۷۳)
    ۱۱ -  مي خواهم زنده بمانم (۱۳۷۳)
    ۱۲ -  بدل (۱۳۷۲)
    ۱۳ -  بي تو هرگز (حادثه در نيمه شب) (۱۳۷۲)
    ۱۴ -  چشمهايم براي تو (۱۳۷۱)
    ۱۵ -  دلاوران كوچه دلگشا (۱۳۷۱)
    ۱۶ -  رابطه پنهاني (۱۳۷۱)
    ۱۷ -  دلشدگان (۱۳۷۰)
    ۱۸ -  ديدار در استانبول (۱۳۷۰)
    ۱۹ -  راه و بيراه (۱۳۷۰)
    ۲۰ -  تيغ آفتاب (۱۳۶۹)
    ۲۱ -  دو فيلم با يك بليت (۱۳۶۹)
    ۲۲ -  بچه هاي طلاق (۱۳۶۸)
    ۲۳ -  رانده شده (۱۳۶۸)
    ۲۴ -  زمان از دست رفته (۱۳۶۸)
    ۲۵ -  مرگ پلنگ (۱۳۶۸)
    ۲۶ -  در مسير تندباد (۱۳۶۷)
    ۲۷ -  گلنار (۱۳۶۷)
    ۲۸ -  پرستار شب (۱۳۶۶)
    ۲۹ -  پرنده كوچك خوشبختي (۱۳۶۶)
    ۳۰ -  گل مريم (۱۳۶۶)
    ۳۱ -  خانه خراب (۱۳۵۴)
    ۳۲ -  پسرخوانده (۱۳۵۲)
    ۳۳ -  سراب (۱۳۵۲)
    ۳۴ -  صخره سياه (۱۳۵۲)
    ۳۵ -  حكيم باشي (۱۳۵۱)
    ۳۶ -  خاطرخواه (۱۳۵۱)
    ۳۷ -  آسمون بي ستاره (۱۳۵۰)
    ۳۸ -  درشكه چي (۱۳۵۰)
    ۳۹ -  دل هاي بي آرام (۱۳۵۰)
    ۴۰ -  شاطر عباس (۱۳۵۰)
    ۴۱ -  شب عروسي (۱۳۵۰)
    ۴۲ -  بهرام شيردل (۱۳۴۷)
    ۴۳ -  فرداي باشكوه (۱۳۴۶)
    ۴۴ -  ميليونرهاي گرسنه (۱۳۴۶)
    ۴۵ -  بيست سال انتظار (۱۳۴۵)
    ۴۶ -  جهان پهلوان (۱۳۴۵)
    ۴۷ -  شارلاتان (۱۳۴۵)
    ۴۸ -  شيطان در مي زند (۱۳۴۳)
    ۴۹ -  جاده مرگ (۱۳۴۲)
    ۵۰ -  عروس دهكده (۱۳۴۱)
    ۵۱ -  مرغابي سرخ كرده (۱۳۴۰)
    ۵۲ -  آفت زندگي يا مرفين (۱۳۳۹)
    ۵۳ -  بوسه مادر (۱۳۳۵)
    ۵۴ -  مرجان (۱۳۳۵)
    ۵۵ -  براي تو (۱۳۳۴)
    ۵۶ -  چهره آشنا (۱۳۳۲)
    ۵۷ -  دختر چوپان (۱۳۳۲)
    ۵۸ -  دختر سر راهي (۱۳۳۲)
    ۵۹ -  گناهكار (۱۳۳۲)
    ۶۰ -  نيمه راه زندگي (۱۳۳۲)
    ۶۱ -  دزد عشق (۱۳۳۱)
    ۶۲ -  يك نگاه (۱۳۳۱)
    ۶۳ -  خوابهاي طلايي (۱۳۳

[ نهم شهریور 1389 ] [ 13:47 ] [ اطلس ایران وجهان ]

رضا کرم رضایی (زاده ۱۳۱۶ - درگذشته ۱۴ فروردين ۱۳۸۹) بازیگر، نمایش‌نامه‌نویس و کارگردان و مترجم ایرانی بود. رضا کرم‌رضایی در سال ۱۳۱۶ در سنقرآباد کرمانشاهان متولد شد. فعالیت های او به ترتیب سال عبارت بودند از: * ۱۳۳۳ تا ۱۳۳۵ به عنوان بازیگر، در جامعه‌ی باربد و تئاتر ملی بود. * ۱۳۳۵ تا ۱۳۳۸ تحصیل در هنرستان هنرپیشگی تهران را ادامه داد. * ۱۳۳۹ تا ۱۳۴۶ تحصیل در انستیوی تئاتر و سینما و تلویزیون. در همین سال‌ها به دانشگاه مونیخ، در آلمان راه یافت. * ۱۳۴۷ تا ۱۳۶۷ در اداره‌ی برنامه‌های نمایشی به عنوان بازیگر و کارگردان استخدام شد. وی نیم قرن به طور مستمر در تئاتر و تلویزیون و سینما و در زمینه‌های مختلف بازیگری، کارگردانی، نویسندگی و ترجمه ادبیات نمایشی فعالیت داشت و فارغ‌التحصيل کالج تئاتر و فيلم در آلمان غربي بود. رضا كرم‌ رضايی صبح روز ۱۴ فروردين ۱۳۸۹ خورشیدی بر اثر ايست قلبی در بيمارستان مهر تهران، در سن ۷۲ سالگی چشم از جهان فرو بست.

فیلم‌شناسی :  * مجنون لیلی (۱۳۸۶) * ملودی (۱۳۸۶) * سالاد فصل * مسافر ری * فصل پنجم * آقای شانس (۱۳۷۳) * در كمال خونسردی (۱۳۷۳) * دیوانه وار (۱۳۷۳) * می خواهم زنده بمانم (۱۳۷۳) * نیش (۱۳۷۳) * سهراب تا سهراب (قطب مخوف) (۱۳۷۲) * رابطه پنهانی (۱۳۷۱) * آواز تهران (۱۳۷۰) * ایلیا، نقاش جوان (۱۳۷۰) * دندان طلا (۱۳۷۰) * رانده شده (۱۳۶۸) * آخرین لحظه (۱۳۶۷) * گرفتار (۱۳۶۶) * محكومین (۱۳۶۶) * طغیان (۱۳۶۴) * زخمه (۱۳۶۲) * قرنطینه (۱۳۶۱) * عبور از مرز شب (۱۳۵۷) * جمعه (۱۳۵۶) * در شهر خبری نیست (۱۳۵۶) * همكلاس (۱۳۵۶) * پسرك (۱۳۵۵) * رابطه جوانی (۱۳۵۵) * میهمان (۱۳۵۵) * بابا خالدار (۱۳۵۴) * تولدت مبارك (۱۳۵۱) * نرگس * از بلور خون * شاخه‌های بید * جنجال بزرگ * بنفشه زار * مجموعه تلویزیونی سربداران * اعدامی * مشت مرد * غبار نشین‌ها * ماه عسل * نازنین * همسفر * کندو * علی کنکوری * حسن سیاه * تجاوز * خواستگار * محلل

منبع- وبلاگ بیوگرافی هنرمندان

[ نهم شهریور 1389 ] [ 12:1 ] [ اطلس ایران وجهان ]

سهراب سپهری نقاش و شاعر، 15 مهرماه سال 1307 در کاشان متولد شد.
خود سهراب میگوید :
... مادرم میداند که من روز چهاردهم مهر به دنیا آمده ام. درست سر ساعت 12. مادرم صدای اذان را میشندیده است... (هنوز در سفرم - صفحه 9)

پدر سهراب، اسدالله سپهری، کارمند اداره پست و تلگراف کاشان، اهل ذوق و هنر.
وقتی سهراب خردسال بود، پدر به بیماری فلج مبتلا شد.
... کوچک بودم که پدرم بیمار شد و تا پایان زندگی بیمار ماند. پدرم تلگرافچی بود. در طراحی دست داشت. خوش خط بود. تار مینواخت. او مرا به نقاشی عادت داد... (هنوز در سفرم - صفحه 10)
درگذشت پدر در سال 1341

مادر سهراب، ماه جبین، اهل شعر و ادب که در خرداد سال 1373 درگذشت.
تنها برادر سهراب، منوچهر در سال 1369 درگذشت. خواهران سهراب : همایوندخت، پریدخت و پروانه.
محل تولد سهراب باغ بزرگی در محله دروازه عطا بود.
سهراب از محل تولدش چنین میگوید :
... خانه، بزرگ بود. باغ بود و همه جور درخت داشت. برای یادگرفتن، وسعت خوبی بود. خانه ما همسایه صحرا بود . تمام رویاهایم به بیابان راه داشت... (هنوز در سفرم - صفحه 10)

سال 1312، ورود به دبستان خیام (مدرس) کاشان.
... مدرسه، خوابهای مرا قیچی کرده بود . نماز مرا شکسته بود . مدرسه، عروسک مرا رنجانده بود . روز ورود، یادم نخواهد رفت : مرا از میان بازیهایم ربودند و به کابوس مدرسه بردند . خودم را تنها دیدم و غریب ... از آن پس و هربار دلهره بود که به جای من راهی مدرسه میشد.... (اتاق آبی - صفحه 33)
... در دبستان، ما را برای نماز به مسجد میبردند. روزی در مسجد بسته بود . بقال سر گذر گفت : نماز را روی بام مسجد بخوانید تا چند متر به خدا نزدیکتر باشید.
مذهب شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد و من سالها مذهبی ماندم.
بی آنکه خدایی داشته باشم ... (هنوز در سفرم)

سهراب از معلم کلاس اولش چنین میگوید :
... آدمی بی رویا بود. پیدا بود که زنجره را نمیفهمد. در پیش او خیالات من چروک میخورد...

خرداد سال 1319 ، پایان دوره شش ساله ابتدایی.
... دبستان را که تمام کردم، تابستان را در کارخانه ریسندگی کاشان کار گرفتم. یکی دو ماه کارگر کارخانه شدم . نمیدانم تابستان چه سالی، ملخ به شهر ما هجوم آورد . زیانها رساند . من مامور مبارزه با ملخ در یکی از آبادیها شدم. راستش، حتی برای کشتن یک ملخ نقشه نکشیدم. اگر محصول را میخوردند، پیدا بود که گرسنه اند. وقتی میان مزارع راه میرفتم، سعی میکردم پا روی ملخها نگذارم.... (هنوز در سفرم)

مهرماه همان سال، آغاز تحصیل در دوره متوسطه در دبیرستان پهلوی کاشان.
... در دبیرستان، نقاشی کار جدی تری شد. زنگ نقاشی، نقطه روشنی در تاریکی هفته بود... (هنوز در سفرم - صفحه 12)
از دوستان این دوره : محمود فیلسوفی و احمد مدیحی
سال 1320، سهراب و خانواده به خانه ای در محله سرپله کاشان نقل مکان کردند.
سال 1322، پس از پایان دوره اول متوسطه، به تهران آمد و در دانشسرای مقدماتی شبانه روزی تهران ثبت نام کرد.
... در چنین شهری [کاشان]، ما به آگاهی نمیرسیدیم. اهل سنجش نمیشدیم. در حساسیت خود شناور بودیم. دل میباختیم. شیفته میشدیم و آنچه میاندوختیم، پیروزی تجربه بود. آمدم تهران و رفتم دانشسرای مقدماتی. به شهر بزرگی آمده بودم. اما امکان رشد چندان نبود... (هنوز در سفرم- صفحه 12)
سال 1324 دوره دوساله دانشسرای مقدماتی به پایان رسید و سهراب به کاشان بازگشت.
... دوران دگرگونی آغاز میشد. سال 1945 بود. فراغت در کف بود. فرصت تامل به دست آمده بود. زمینه برای تکانهای دلپذیر فراهم میشد... (هنوز در سفرم)

آذرماه سال 1325 به پیشنهاد مشفق کاشانی (عباس کی منش متولد 1304) در اداره فرهنگ (آموزش و پرورش) کاشان استخدام شد.
... شعرهای مشفق را خوانده بودم ولی خودش را ندیده بودم. مشفق دست مرا گرفت و به راه نوشتن کشید. الفبای شاعری را او به من آموخت... (هنوز در سفرم)
سال 1326 و در سن نوزده سالگی، منظومه ای عاشقانه و لطیف از سهراب، با نام "در کنار چمن یا آرامگاه عشق" در 26 صفحه منتشر شد.
...دل به کف عشق هر آنکس سپرد
جان به در از وادی محنت نبرد
زندگی افسانه محنت فزاست
زندگی یک بی سر و ته ماجراست
غیر غم و محنت و اندوه و رنج
نیست در این کهنه سرای سپنج...

مشفق کاشانی مقدمه کوتاهی در این کتاب نوشته است.
سهراب بعدها، هیچگاه از این سروده ها یاد نمیکرد.

سال 1327، هنگامی که سهراب در تپه های اطراف قمصر مشغول نقاشی بود، با منصور شیبانی که در آن سالها دانشجوی نقاشی دانشکده هنرهای زیبا بود، آشنا شد. این برخورد، سهراب را دگرگون کرد.
... آنروز، شیبانی چیرها گفت. از هنر حرفها زد. ون گوگ را نشان داد. من در گیجی دلپذیری بودم. هرچه میشنیدم، تازه بود و هرچه میدیدم غرابت داشت.
شب که به خانه بر میگشتم، من آدمی دیگر بودم. طعم یک استحاله را تا انتهای خواب در دهان داشتم... (هنوز در سفرم)

شهریور ماه همان سال، استعفا از اداره فرهنگ کاشان.
مهرماه، به همراه خانواده جهت تحصیل در دانشکده هنرهای زیبا در رشته نقاشی به تهران میاید.
در خلال این سالها، سهراب بارها به دیدار نمیا یوشیج میرفت.

در سال 1330 مجموعه شعر "مرگ رنگ" منتشر گردید. برخی از اشعار موجود در این مجموعه بعدها با تغییراتی در "هشت کتاب" تجدید چاپ شد.
بخشهایی حذف شده از " مرگ رنگ " :
... جهان آسوده خوابیده است،
فروبسته است وحشت در به روی هر تکان، هر بانگ
چنان که من به روی خویش ...


سال 1332، پایان دوره نقاشی دانشکده هنرهای زیبا و دریافت مدرک لیسانس و دریافت مدال درجه اول فرهنگ از شاه.
... در کاخ مرمر شاه از او پرسید : به نظر شما نقاشی های این اتاق خوب است ؟
سهراب جواب داد : خیر قربان
و شاه زیر لب گفت : خودم حدس میزدم. ...
(مرغ مهاجر صفحه 67)

اواخر سال 1332، دومین مجموعه شعر سهراب با عنوان "زندگی خوابها" با طراحی جلد خود او و با کاغذی ارزان قیمت در 63 صفحه منتشر شد.

تا سال 1336، چندین شعر سهراب و ترجمه هایی از اشعار شاعران خارجی در نشریات آن زمان به چاپ رسید.
در مردادماه 1336 از راه زمینی به پاریس و لندن جهت نام نویسی در مدرسه هنرهای زیبای پاریس در رشته لیتوگرافی سفر میکند.

فروردین ماه سال 1337، شرکت در نخستین بی ینال تهران
خرداد همان سال شرکت در بی ینال ونیز و پس از دو ماه اقامت در ایتالیا به ایران باز میگردد.

در سال 1339، ضمن شرکت در دومین بی ینال تهران، موفق به دریافت جایزه اول هنرهای زیبا گردید.
در همین سال، شخصی علاقه مند به نقاشیهای سهراب، همه تابلوهایش را یکجا خرید تا مقدمات سفر سهراب به ژاپن فراهم شود.
مرداد این سال، سهراب به توکیو سفر میکند و درآنجا فنون حکاکی روی چوب را میاموزد.

سهراب در یادداشتهای سفر ژاپن چنین مینویسد :
... از پدرم نامه ای داشتم. در آن اشاره ای به حال خودش و دیگر پیوندان و آنگاه سخن از زیبایی خانه نو و ایوان پهن آن و روزهای روشن و آفتابی تهران و سرانجام آرزوی پیشرفت من در هنر.
و اندوهی چه گران رو کرد : نکند چشم و چراغ خانواده خود شده باشم...


در آخرین روزهای اسفند سال 1339 به دهلی سفر میکند.
پس از اقامتی دوهفته ای در هند به تهران باز میگردد.
در اواخر این سال، سهراب و خانواده اش به خانه ای در خیابان گیشا، خیابان بیست و چهارم نقل مکان میکند.
در همین سال در ساخت یک فیلم کوتاه تبلیغاتی انیمیشن، با فروغ فرخزاد همکاری نمود.
تیرماه سال 1341، فوت پدر سهراب
... وقتی که پدرم مرد، نوشتم : پاسبانها همه شاعر بودند.
حضور فاجعه، آنی دنیا را تلطیف کرده بود. فاجعه آن طرف سکه بود وگرنه من میدانستم و میدانم که پاسبانها شاعر نیستند. در تاریکی آنقدر مانده ام که از روشنی حرف بزنم ...


تا سال 1343 تعدادی از آثار نقاشی سهراب در کشورهای ایران، فرانسه، سوئیس، فلسطین و برزیل به نمایش درآمد.
فروردین سال 1343، سفر به هند و دیدار از دهلی و کشمیر و در راه بازگشت در پاکستان، بازدید از لاهور و پیشاور و در افغانستان، بازدید از کابل.
در آبانماه این سال، پس از بازگشت به ایران طراحی صحنه یک نمایش به کارگردانی خانم خجسته کیا را انجام داد.
منظومه "صدای پای آب" در تابستان همین سال در روستای چنار آفریده میشود.

تا سال 1348 ضمن سفر به کشورهای آلمان، انگلیس، فرانسه، هلند، ایتالیا و اتریش، آثار نقاشی او در نمایشگاههای متعددی به نمایش درآمد.
سال 1349، سفر به آمریکا و اقامت در لانگ آیلند و پس از 7 ماه اقامت در نیویورک، به ایران باز میگردد.
سال 1351 برگذاری نمایشگاههای متعدد در پاریس و ایران.

تا سال 1357، چندین نمایشگاه از آثار نقاشی سهراب در سوئیس، مصر و یونان برگذار گردید.

سال 1358، آغاز ناراحتی جسمی و آشکار شدن علائم سرطان خون.
دیماه همان سال جهت درمان به انگلستان سفر میکند و اسفندماه به ایران باز میگردد.

سال 1359... اول اردیبهشت... ساعت 6 بعد ازظهر، بیمارستان پارس تهران ...
فردای آن روز با همراهی چند تن از اقوام و دوستش محمود فیلسوفی، صحن امامزاده سلطان علی، روستای مشهد اردهال واقع در اطراف کاشان مییزبان ابدی سهراب گردید.
آرامگاهش در ابتدا با قطعه آجر فیروزه ای رنگ مشخص بود و سپس سنگ نبشته ای از هنرمند معاصر، رضا مافی با قطعه شعری از سهراب جایگزین شد:
به سراغ من اگر میایید
نرم و آهسته بیایید
مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من

... کاشان تنها جایی است که به من آرامش میدهد و میدانم که سرانجام در آنجا ماندگار خواهم شد...

[ نهم شهریور 1389 ] [ 12:1 ] [ اطلس ایران وجهان ]

Hamed Komeili

نام و نام خانوادگی : حامد کمیلی

تاریخ تولد : ۱۴ تیر ماه سال ۱۳۶۱

محل تولد : اصفهان

تحصیلات : مدرک کارشناسس مدیریت بازرگانی و کاردانی کامپیوتر

شغل : بازیگر سینما و تئاتر

فصل مورد علاقه اش پاییز است چون به گفته ی خودش در پاییز غمی وجود دارد که در عین شادی نهفته هم دارد . دارای شش سال سابقه آشنایی با ساز پیانو هست. کارهای مورد علاقه در اوقات فراغت : خواندن فیلنامه / تماشای فیلم / نوازندگی پیانو و همراهی با خانواده .

دارای ۲ برادر ۲ قلو به نام های احسان و ایمان که هر دو تازه وارد دانشگاه شدند . احسان عمران و ایمان معماری می خواند . وضعیت تاهل : مجرد ... حامد کمیلی کارشناس مدیریت بازرگانی است .اهل اصفهان است . کارش را با تئاتر در اصفهان شروع کرده و بعد در تهران ادامه داده و در این رشته از شاگردان فریدون خسروی و گلاب آدینه بوده است.جایزه ی بهترین بازیگران تئاتر فجر را برده است.دو کار ملک دل به کارگردانی سعید سعدی و حرف ربط فریدون خسروی را آماده ی کار دارد. او اهل مطالعه است وبه آینده اش امیدوار . اطرافیانش از او به عنوان انسانی پاک ساده و صمیمی یاد می کنند . در زمینه ی روانشناسی مطالعات زیادی دارد. پیانو وتار می نوازد . بسکتبال هم بازی می کند. از خواننده ها به شهرام ناظری علاقه مند است. از بازیگران خارجی آل پاچینو شون پن و از بازیگران ایرانی علی نصیریان و پرویز پرستویی و رضا کیانیان را دوست دارد . او می گوید: برای انتخاب نقش اولین چیزی که برایم مهم است ارتباط اولیه خودم با نقش است. ولی نقش هایی که خیلی خاص باشند و بتوان به شکلی ویژه به آنها نگاه کرد و نقشهایی که حرفی برای گفتن داشته باشند برایم خیلی باارزشند. دوست دارم در هر نقشی که ایفا می کنم همیشه حرفی برای گفتن داشته باشم

 منبع سایت بیوگرافی هنرمندان

[ نهم شهریور 1389 ] [ 12:0 ] [ اطلس ایران وجهان ]
محمد غفاري ( کمال الملک )



1- محمد غفاري فرزند ميرزا بزرگ به سال 1224 شمسي در يکي از قراء کاشان متولد شد. خانواده او مخصوصاً عمويش صنيع الملک از نقاشان زبردست بود که با او به تهران آمد و در مدرسه دارالفنون به تحصيل پرداخت و در ضمن نقاشي هم مي کرد که تابلوهاي اوتوجه ناصرالدين شاه را جلب کرده و او را به دربار برد و لقب ( کمال الملک ) را به او داد.

2 - نخستين تابلوي او بعد از گرفتن اين لقب ( تابلوي تالار آيينه ) مي باشد که از شاهکارهاي اوست. مدتي هم معلم نقاشي شاه بود و لقب ( نقاش باشي ) را داشت.

3 - کمال الملک در دربار ناصرالدين شاه خيلي تقرب يافت و براي هر تابلويي شاه به او مقدار زيادي اشرفي مي داد. همچنين نشان و مدال و کمربند و شمشيربند مرصع و انگشتر الماس به او اعطاء شد.

4 - وقتي کمال الملک مشغول کشيدن تابلوي تالار آينه بود خبردار شد که مقداري از طلاهاي تخت طاووس سرقت شده که حسودان آن را به کمال الملک نسبت دادند ولي بعداً سرايدار اقرار به دزدي مي کند و از شر تحريکات حسودان نجات مي يابد.

5 - کمال الملک مدت 5 سال به اروپا رفت و در موزه هاي ( لوور ) و ( ورساي ) از روي تابلوهاي رامبراند و ديگران تابلوهاي پر ارزشي تهيه کرد که همه در موزه هاي سلطنتي و کتابخانه مجلس نگاهداري مي شود.

6 - کمال الملک با خواهر مفتاح الملک ازدواج کرد و داراي يک دختر و سه پسر شد. برادرش ابوتراب خان هم نقاش بود که خود را مسموم کرد و کشت و دو دخترش را به کمال الملک سپرد.

7 - کمال الملک در زمان مظفرالدين شاه و محمدعليشاه از دربار ناراضي شد. در زمان رئيس الوزرايي سردار سپه مدرسه صنايع مستظرفه به نام کمال الملک تاًسيس و تابلوهاي او در آنجا جمع آوري و حفظ شد.

8 - کمال الملک در سال 1306 تقاضاي بازنشستگي کرد و به حسين آباد در نيشابور رفت و در ملک شخصي خود زندگي مي کرد که بعضي از مستشرقين از او در آن ده ديدن کرده اند. بر اثر پرتاپ سنگي يک چشم او نابينا شد و در ر27 مرداد ماه 1319 در سن 95 سالگي در نيشابور در گذشت و جنازه اش را در مقبره شيخ عطار نيشابوري به خاک سپردند.

منبع- وبلاگ بیوگرافی هنرمندان

[ نهم شهریور 1389 ] [ 12:0 ] [ اطلس ایران وجهان ]
 معين فرزند معين العلماء در سال 1293 شمسي در رشت در يک خانواده روحاني متولد شد. پدرش شيخ الولقاسم و همچنين مادرش در شش سالگي او فوت کردند، به همين جهت تحت تعليم و تربيت پدر بزرگش (که مرد دانشمندي بود) قرار گرفت که از روحانيون معروف بود. پس از پايان تحصيلات مقدماتي براي ادامه تحصيل در دارالفنون به تهران آمد و به تحصيل در دانشکده ادبيات پرداخت و دانشنامه دکتراي خود را در سال 1321 دريافت کرد. رساله خود را به زبان فرانسه نوشت. دکتر معين از چند دانشگاه خارجي درجه دکتراي افتخاري داشت و عضو فرهنگستان ايران شد که رياستش با ذکاءالملک فروغي بود. رياست کمسيون ادبيات سمينار جهاني تاريخ و فرهنگ ايران را بر عهده داشت. در سمينار بين المللي ( سومر ) دانشگاه هاروارد و کميته مجموعه کتيبه هاي ايران و کميته تاليف فرهنگ پهلوي و انجمن خاورشناسان پاريس و انجمن فلسفي عضويت داشت. دکتر معين حدود 23 جلد کتاب تاليف کرد. از فعاليت هاي پر اهميت وي همکاري با علامه دهخدا و تنظيم فيش هاي چاپ نشده بعد از فوت دهخدا ميباشد.

وي همچنين طبق وصيت نيما يوشيج بررسي آثار او را برعهده گرفت. از جمله تاليفات با ارزش وي "فرهنگ معين" در 6 جلد است که از منابع معتبر واژگان زبان فارسي است. دکتر معين که سرآمد فضلاي ايران معاصر بود به زبانهاي فرانسه، انگليسي، عربي و آلماني تسلط کامل داشت و زبان هاي پهلوي اوستايي و فارسي باستان و بعضي لهجه هاي محلي را خوب مي دانست.

دکتر معين به علت کارهاي زياد مطالعاتي و تحقيقي در سال 1345 در يکي از اتاق هاي دانشکده ادبيات بيهوش شد و به زمين افتاد و به حال اغماء فرو رفت. براي معالجعه او اقدامات زيادي شد و او را به کشورهاي مختلف بردند. اما سرانجام پس از چهار سال و پنج ماه که در حالت اغماء بود در 57 سالگي در 13 تيرماه 1350 از دنيا رفت. و در آستانه اشرفيه گيلان دفن شد.

دکتر معين از همکاران نزديک علامه دهخدا بود. خود او نقل کرده که وقتي براي همکاري با علامه دهخدا انتخاب شدم، علامه قزويني به من گفت کار کردن با دهخدا ظاهرا طاقت فرساست و بايد قسم بخوري که هيچگاه از تند خويي استاد رنجش به دل نگيريد و قطع همکاري نکنيد. من هم قول دادم. دو هفته قبل از فوت دهخدا ماجرا را به دهخدا گفتم، پاسخ گفت: « لغت نامه ديگر ماه من نيست. نيمي از آن به استاد علامه قزويني تعلق دارد». حدود هشتاد جلد از مجلدات دهخدا زير نظر دکتر معين بود.

چگونگي بيهوشي دکتر معين

دکتر معين در آبان ماه 1345 پس از برگزاري کنگره ايران شناسان در تهران، از طرف دولت مامور شد که به ترکيه برود و در آنجا به منظور شناساندن ايران به دانشمنداني که در آن زمان در ترکيه اجتماع کرده بودند سخنراني کند. متاسفانه دو نفر از همکاران وي که به ترکيه رفته بودند هر يک به علتي از مسئوليت شانه خالي کردند و کار کنفرانس ده روزه که بايد به زبان انگليسي و براي دانشمندان خارجي ايراد شود کلا بر دوش دکتر معين افتاد. وي شب و روز به اين کار ادامه داد به طوري که حتي شبانه روز فرصت يک استراحت چند ساعته هم نيافت.

سرانجام دکتر معين پس از اتمام کنفرانس و موفقيت چشمگير آن در روز هشتم آذر 1345 به تهران بازگشت و از آنجا که عاشق کار خويش بود، بدون هيچگونه استراحتي فرداي آن روز در حالي که احساس سردرد مختصري مي کرد با تني خسته روانه دانشگاه شد تا تدريس را ادامه دهد. گويا مقارن ظهر بود که در اتاق استادان گروه ادبيات فارسي در حالي که مي خواست موافقت خود را با تقاضاي يکي از دانشجويان دکترا اعلام کند، به زمين افتاد و بيهوش شد.

بلافاصله وي را به بيمارستان آريا منتقل و در آنجا بستري کردند. وي با وجود کسالتي که داشت تا چند روز قادر به صحبت بود. بعد از معاينات و مشاهده ضايعه مغزي بنا بر آن شد که از مغز وي عکسبرداري شود و براي اين که عکس درست گرفته شود بايست مغز را به وسيله نوعي تزريق رنگين مي کردند. به همين دليل تزريقي در ناحيه گردن انجام دادند که با کمال تاسف بر اثر بي دقتي در آزمايش، از همان روز دکتر معين به حالت اغماء فرو رفت.

سعي پزشکان ايراني به جايي نرسيد. بنا بر اين از شوروي دو پرفسور جراح مغز و از انگلستان پنج تن بر بالين وي حاضر شدند ولي پس از معاينات اعلام داشتند که ضايعات مغزي شديد است. دکتر معين ديگر هرگز لب به سخن نگشود.

منبع- سایت  اطلس بیوگرافی نامداران ایران

[ نهم شهریور 1389 ] [ 12:0 ] [ اطلس ایران وجهان ]
علامه دهخدا




کي از شخصيت هاي برجسته و سرشناس علمي و فرهنگي ايران که از مفاخر کشور ما به شمار ميرود علي اکبر دهخدا معروف به ( علامه دهخدا ) مي باشد که تاليف پر ارزش او ( فرهنگ دهخدا ) يکي از مهمترين آثار فرهنگي در زبان فارسي است که خوشبختانه تمام مجلدات آن به چاپ رسيده و مورد استفاده محققين و دانشمندان و فرهنگيان و دانش پژوهان قرار دارد. ر
علامه دهخدا تنها يک شخصيت فرهنگي نبود بلکه از شروع مشروطيت در فعاليتهاي سياسي شرکت داشت، چه از طريق نوشتن مقالاتي با امضاي ( دخو ) يا با امضاي صريح خود دوشادوش مشروطه خواهان قرار داشت و با محمد عليشاه آن چنان جنگيد که نزديک بود نظير همکارش ميرزا جهانگير خان صوراسرافيل اعدام گردد. ولي با تقي زاده در سفارت انگليس پناهنده گرديد و سپس به اروپا فرستاده شد که به تکميل معلومات خود پرداخت و با انتشار روزنامه در خارج از کشور با روش استبدادي محمد عليشاه مبارزه کرد. پس از مراجعت به ايران در کنار تقي زاده قرار داشت و از کرمان به نمايندگي مجلس انتخاب گرديد. ر
ساليان دراز گرد سياست نگشت و به کار مطالعاتي و فرهنگي اشتغال داشت تا اينکه در دولت دکتر مصدق به ياري او شتافت. در جريان 25 مرداد وقتي شاه از کشور خارج گرديد و دکتر مصدق مي خواست رژيم سلطنتي ايران با تشکيل شوراي سلطنت حفظ شود، علامه دهخدا را براي رياست شوراي سلطنتي دعوت نمود، ولي چون اوضاع تغيير کرد اين کار صورت نگرفت. ر
علامه دهخدا بعد از 28 مرداد 32 مورد تعقيب قرار گرفت. او از جواني عشق به کارهاي سياسي داشت. پدر دهخدا ر( خانباباخان ) نام داشت که از مالکين قزوين بود و دهخدا در سال 1258 شمسي در قزوين تولد يافت. او از شاگردان
غلامحسين بروجردي بود که علوم ديني و زبان عربي را نزد او فرا گرفت. هنگام افتتاح مدرسه علوم سياسي در آنجا به تحصيل پرداخت و پدر فروغي معلم ادبيات او بود و در آنجا به زبان فرانسه آشنا شد و دو سال هم در اروپا به فراگرفتن زبان فرانسه اشتغال يافت. ر
پس از کناره گيري از سياست به چهارمحال بختياري رفت و شروع به تاليف لغت نامه فارسي نمود و تا آخر عمر به تدوين اين گنجينه گرانبها اشتغال داشت. مدتي هم رياست مدرسه حقوق و علوم سياسي به او سپرده شده بود. تا
کنون 204 جلد از لغت نامه دهخدا با 21400 صفحه چاپ شده که 22 جلد در زمان حيات خودش و 102 جلد در زمان دکتر محمد معين و 80 جلد توسط جعفر شهيدي به زير چاپ رفت و در سالهاي اخير نيز تجديد چاپ شد. از نزديکترين ياران و دوستان و همکاران او علامه محمد قزويني بود که مدت 36 سال در اروپا بسر برده و به کار تحقيق و نويسندگي پرداخت. دهخدا هميشه مي گفت ( هرگز کسي را در امانت داري و حفظ حرمت ادباء و محققين و وسواس در کار تحقيق چون علامه قزويني نديدم ). علامه قزويني بيشتر کارهاي تحقيقي خود را با تقي زاده در ميان ميگذاشت و مشاوره با او را ضروري مي دانست. دوستان نزديک اين دو محقق عاليمقام ايراني : دکتر قاسم غني - ذکاءالملک فروغي - استاد پور داود - محمد علي جمال زاده - دکتر فروزانفر - حبيب يغمائي - استاد جلال همايي و اقبال آشتياني بودند و کساني نظير احمد کسروي - سعيد نفيسي - دکتر معين و مجتبي مينوي که خود از محققين و دانشمندان معاصر بودند به شاگردي اين دو علامه افتخار مي کردند. ر
وقتي دکتر مصدق از دادگاه لاهه بازگشت و با انتشار اوراق قرضه از مردم کمک خواست، علامه دهخدا براي او نوشت ( مبلغ ده هزار تومان براي مصارف ملي بلاعوض تقديم داشتم. اين آخرين چيزيست که از مال دنيا دارم
و از کوچکي آن شرمسارم ). مي توان گفت در ميان انديشمندان معاصر ايران علامه دهخدا جلوه فروزنده اي داشت و بايد او را بزرگمرد فرهنگ نوين ايران خواند. او سرشار از عشق به فرهنگ وطن بود و نامي بلند در ميان دانشمندان
ايراني داشت که آثار ابدي و جاويدان از خود به يادگار گذاشته است. ر
دهخدا به امور مالي بي اعتنا بود. وقتي کتاب امثال و حکم او انتشار يافت و پر فروش گرديد، در آمد آن را وقف چاپ کتب مفيد کرده بود که به تصويب کمسيون فرهنگ برسد. زندگي دهخدا همواره با انتشار روزنامه و کتاب تواًم بوده است. روزنامه سروش را در باکو و تفليس و استانبول و فرانسه و سويس حتي براي چند شماره منتشر مي ساخت. سازمان يونسکو يکصدمين سال تولد او را جشن گرفت و همين امر نشان مي دهد که مقامات علمي و فرهنگي جهان تا چه حد خدمات او را ارج مي نهند. ر
هنگامي که دهخدا در جواني به اروپا تبعيد گرديد وضع زندگي او چنان سخت شده بود که قصد انتحار داشت و اين نامه از او انتشار يافته است : سه ماه است از تهران و ايران اخراجم کرده اند و به اين گوشه دنيا پناه برده ام، الان
بستگان من در تهران در دست حوادث .... روزگارشان در خوف، جا و نان هم ندارند و خبري هم ازشان ندارم و نمي خواهم که خبري داشته باشم ... قصد خودکشي در اين يک ماه اخير مرا واداشت که کم کم حُب همه چيز و همه کس را از خاطر دور کنم براي اينکه حاضر تر به مرگ باشم ... در هر حال يک هفته اي است که به اين فکر افتاده ام که با آخرين کوششهاي خود بلکه بتوانم قدري مدت زندگي خود را طول داده و باز بار گران مادر و خواهرم را تخفيف بدهم. بعد از اينکه همه دينا را با پاي خيال به هم زده ام خيالم بر اين قوت گرفته که استانبول بروم و در آنجا به روزنامه نگاري يا به شاگردي يک تجارتخانه يا حمالي و يا عملگي، دنباله حيات خود را امتداد بدهم و ننگ خودکشي و گريختن از زير بار تکليف و مسئوليت طبيعي را قبول نکنم. علت اينکه به استانبول مي روم براي اين است که آنجا تجار ايراني خيلي است و گذشته از اين، کار همه قسم زياد و زندگي ارزان، و خاصه که من براي هر قسم زندگي مهيا و مستعد شده ام. اما اجراي اين خيال هم بسته به تحصيل يک مقدار وجوهي است که قرض خود را در اينجا بپردازم و به قدر مسافرت تا آنجا هم داشته باشم. امروز در تمام دنيا يک نفر را که بتوانم به او اظهار فقر خود را بکنم ندارم و اگر هم اظهار کنم مطمئن نيستم که همراهي کند**. ر
معاون الدوله غفاري، دهخدا را با خود به اروپا برد و بيش از دو سال در اروپا و بيشتر در وين پايتخت اتريش اقامت داشت. در اين مدت زبان فرانسه و معلومات جديد را تکميل کرد. دهخدا در پاريس با علامه قزويني معاشر بود. سپس به سويس رفت و در " ايوردن " سويس نيز سه شماره از صوراسرافيل را منتشر ساخت و از آنجا به استانبول رفت و با مساعدت تني چند از ايرانيان که در ترکيه بودند روزنامه اي به نام " سروش " به زبان فارسي انتشار داد که حدود ر15 شماره منتشر شد. پس از آنکه مجاهدان تهران را فتح کردند و محمد عليشاه خلع گرديد، دهخدا از تهران و
کرمان به نمايندگي مجلس شورايملي انتخاب شد و با استدعاي احرار و سران مشروطيت از عثماني به ايران باز آمد و به مجلس شورايملي رفت. در دوران جنگ بين الملل اول دهخدا در يکي از قراء " چهار محال بختياري " منزوي شد و پس از جنگ به تهران بازگشت و از کارهاي سياسي کناره گرفت و به خدمات علمي و فرهنگي مشغول شد. روز ر15 بهمن سال 1313 که نخستين سنگ بناي دانشگاه تهران نصب شد و فعاليت دانشگاهي توسعه يافت اولين روساي دانشگاه چنين انتخاب شدند : علامه دهخدا رئيس دانشکده حقوق و دکتر عبدالحميد زنگنه معاون، دکتر محمد حسين لقمان ادهم ( لقمان الدوله ) رئيس دانشکده پزشکي و دکتر محمد حسين اديب معاون، حاج سيد
نصرالله تقوي رئيس دانشکده معقول و منقول و دکتر بديع الزمان فروزانفر معاون، دکتر محمود حسابي رئيس دانشکده فني و دکتر عيسي صديق رئيس دانشکده ادبيات و علوم و دانشسرايعالي *** ر
دکتر محمد جعفر محجوب چنين مي نويسد : علامه استاد علي اکبر دهخدا در سال 1258 شمسي چشم به جهان گشود، پدرش پيش از ولادت دهخدا به تهران آمده و در اين شهر اقامت گزيده بود. دهخدا از تربيت و سرپرستي پدر بهره مندي نداشت. ده ساله بود که پدر را از دست داد و تحت نظارت مادر به تحصيل ادامه داد. نخستين مربي و معلم او يکي از فضلاي عصر به نام شيخ غلامحسين بروجردي بود که در مدرسه حاج شيخ هادي حجره داشت و مقدمات عربي و دانش هاي ديني را تدريس مي کرد. دهخدا بارها گفته بود که هر چه دارد اثر تربيت و تعليم آن بزرگ مرد است. در هنگام نوجواني وي به مدرسه سياسي که به مديريت حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) اداره مي شد رفت و مدتي کوتاه در سال آخر مدرسه تحصيل کرد. معلم ادبيات فارسي مدرسه محمد حسين فروغي ( ذکاءالملک ) بود
و چون دهخدا را در زبان و ادب فارسي داراي دستي قوي يافت گاه تدريس آن را بر عهده وي مي نهاد. با آن که دهخدا در آن عصر هنوز بسيار جوان بود به واسطه همسايگي با حاج شيخ هادي نجم آبادي، روحاني روشن بين و بسيار دانشمند عصر بديدار وي مي رفت و مانند طلاب سابقه دار از محضر از محضر او بهره مند مي شد. ر
حاج شيخ هادي نجم آبادي مردي بسيار مستعد بود. زباني سخنگو و حافظه اي قوي داشت تا به آن حد که معروف بود در رشته هاي مختلف علوم ديني هيچکس توانايي مباحثه با او را نداشت و در برابر وي تاب نمي آورد. گويند که وي سراسر شرايع الاسلام محقق حلي را که ( قرآن الفقه ) خوانده مي شد از بر داشت و آن را تقرير و تدريس مي کرد. در همين هنگام به تحصيل زبان فرانسه پرداخت و هنگامي که معاون الدوله غفاري به سفارت ايران در کشورهاي بالکان منصوب شد، دهخدا را با خود به اروپا برد. استاد در آنجا زبان فرانسه و معلومات جديد خويش را تکميل کرد. دوران شگفتگي دهخدا و فعاليتهاي روزنامه نگاري، ادبي و سياسي بي نظير وي پس از بازگشت از اين سفر بود. در آن هنگام ميرزا قاسم خان تبريزي که بعد به صوراسرافيل معروف شد با همکاري ميرزا جهانگير خان شيرازي آهنگ انتشار روزنامه اي داشتند. دهخدا با اين روزنامه همکاري خود را آغاز نهاد و در حقيقت مغز متفکر و مرکز اصلي و نويسنده مهم اين روزنامه به شمار آمد. فعاليت هاي سياسي دهخدا او را در رديف دوتن ديگر قرار داد
که محمد عليشاه آن سه تن را از هر کس ديگر در ايران دشمن تر مي داشت و دو تن ايشان ( ميرزا جهانگير خان و ملک المتکلمين ) کشته شدند و دهخدا از اين معرکه جان سالم بدر برد و به اروپا تبعيد گرديد و در آنجا نيز با کمک معاضد السلطنه پيرنيا دو سه شماره ديگر از صوراسرافيل را در قصبهً " ايوردون " سويس انتشار داد. ر
مدتي کوتاه پس از برچيده شدن بساط استبداد صغير و بازگشت دهخدا از تبعيد، وي از فعاليت سياسي کناره گرفت و باقي زندگي پر برکت خود را صرف خدمتهاي فرهنگي کرد. حاصل اين فعاليت شبانه روزي وي که تا آرميدن وي در بستر مرگ ادامه يافت لغت نامه و امثال و حکم است که هر دو از آثار جاودان زبان فارسي است. دربارهً لغت نامه که فقط کار تنظيم و چاپ آن بيش از سي و پنج سال متوالي و بي وقفه بطول انجاميد کافي است گفته شود که آن را در عظمت و ارزش فرهنگي با شاهنامه استاد طوس برابر نهاده اند. شهادت علامه محمد قزويني دربارهً لغت نامه در اين باره گواهي راستين و حجتي قاطع است. قزويني در اين باب در مقدمه تاريخ عصر حافظ اثر دکتر غني نوشته است : دوست دانشمند ما دهخدا که قريب سي سال است بدون فتور مشغول جمع آوري مواد فرهنگ جامعي هستند براي زبان فارسي با شواهد کثيره بسيار مفصل و متنوع مبسوطي براي هر يک از معاني حقيقي يا مجازي هر کلمه، و تا کنون متجاوز از يک ميليون ورقهً يادداشت در اين خصوص جمع کرده اند و اگر انشاءالله اسباب مساعدت نمايد و اين مسودات خارج از حد احصاء مرتب شده به پاک نويس مبدل گردد، بزرگترين و جامع ترين و نفيس ترين فرهنگي از آن عمل خواهد آمد که بعد از اسلام تا کنون براي زبان فارسي فراهم آورده شده است و گويا متجاوز از صد هزار بيت شعر ... از اغلب دواوين شعراي مشهور و غير مشهور براي اين فرهنگ عجيب جمع کرده اند. اما کار دهخدا در جمع آوري مواد اين فرهنگ تا روز درگذشت او در هفتم اسفند ماه 1334 ادامه يافت و از آن پس به دست همکاران وي، نخست دکتر محمد معين و پس از درگذشت غم انگيز وي به دکتر سيد محمد جعفر شهيدي سپرده شد و واپسين صفحات لغت نامه از چاپ بيرون آمد. ر
روزنامه کيهان چاپ لندن درباره دهخدا چنين نوشت: دهخدا پس از سالها کار پيگير، يکي از غني ترين لغت نامه ها را به وجود آورد. ضرب المثل هاي پراکنده فارسي را با دقت و ممارست تمام گرد آورد و در چهار جلد زير عنوان " امثال و حکم " انتشار داد. فرهنگ فرانسه به فارسي را نوشت، ديوان شاعران برجسته اي چون ناصر خسرو، مسعود سعد، منوچهري، سوزني و ابن يمين را تصحيح و تنقيح کرد. در انديشه هاي ابوريحان بيروني به پژوهش پرداخت و حاصلش را در کتابي منتشر ساخت. و نيز آثاري از نويسندگان انديشمند اروپايي به فارسي بر گردانيد و از اين دست کارهاي بسيار ديگر ... ولي مهمتر از همه آن چه گفتيم، دهخدا با همه مشغوليتهاي خالص فرهنگي لحظه اي از مبارزه با استبداد و همزادش واپسگرايي باز نايستاد. مقالات کوبنده و آتشين دهخدا در هفته نامه " صوراسرافيل " لرزه بر اندام خود کامگان و ياران آنان مي انداخت و واپسگرايان از سوي ديگر به فرياد و فغان و تهديد و تکفير واميداشت. روزنامه براي او از جان عزيزتر بود. روزنامه بود که فرياد او را از نابساماني ها ،خشک انديشي ها و يکه تازي ها، باز مي تابانيد. هنگامي که پس از بمباران مجلس، به پاريس و بعد به سويس رفت، لحظه اي از انديشهً " قلم و روزنامه " رهايي نيافت و در تنهايي و فقر و غربت انتشار صوراسرافيل را از سر گرفت. به قول "ايرج افشار" " در کشورهاي بيگانه از گرسنگي نهراسيد و از ناملايمات نشکوهيد و از تلاش و کوشش تن نزد ... و با ياري علامه محمد قزويني و کمک هاي مادي و معنوي معاضدالسلطنه پيرنيا ( آن را ) با همان قطع و سبک و روش ... به چاپ رسانيد ر... " با انتشار شماره سوم در غربت دشواري هاي مالي، دهخدا را از پاي در آورد و صوراسرافيل خاموش شد. ولي مگر عشق او به قلم و روزنامه پايان مي گرفت؟ به استانبول که رفت، روزنامه ديگري را به نام سروش بر پا کرد، که آن نيز بيش از 15 شماره نپاييد. پس از فروپاشي استبداد صغير، دهخدا، به ايران بازگشت و از سوي مردم شايد خالص ترين مجلس مردمي به نمايندگي رفت. دهخدا در تمامي مقالات جدي و طنز آميز خود گرفتاري ها و دردها و نابساماني هاي سياسي و اجتماعي و فرهنگي جامعه را پيش مي کشد و آنها را زير ذره بين مي برد. جهل و ناداني اعتيادات، خرافه ها، زور و ستم خان ها و مالکان، خيانت هاي بزرگان. ولي لبهً تيز حملهً او هميشه به سوي دو سر چشمه اصلي همه بدبختي هاي جامعه بر ميگردد : خودکامگي و واپسگرايي، که هر يک پشتيبان آن ديگري نيز هست. چرا که اگر آن يک نباشد، اين يک نيز از ميان بر مي خيزد. دهخدا و يارانش البته پيش از پاي نهادن در اين راه پر خطر، تکليف خود و دشمنان را روشن ساخته بودند. علامه دهخدا در بيوگرافي خود چنين مي نويسد : پدر من خانباباخان پسر آقا خان که او هم پسر مهر علي خان است، که سپاهي بوده و سمت سر رشته داري داشته و از او شمشيرها و چند عدد نيزه و خنجر با دسته هاي عاج و پيراهني که دو بار تمام آيات قرآني در پشت و روي آن نوشته شده بر جاي مانده است. پدر من از زن اول فرزندي نداشت. در سن کهولت مادر مرا به زني گرفت که من و برادرانم يحيي خان و ابراهيم خان و خواهرم از اين ازدواج مي باشيم. پدرم دو ده خود را در قزوين فروخت و به تهران آمد و در سنگلج اقامت گزيد و در 9 سالگي من پدرم درگذشت و مادرم مرا در کنف تربيت خود گرفت. در حجره هاي مختلف علوم قديم را فرا گرفتم. معلمين من شيخ غلامحسين بروجردي و شيخ هادي نجم آبادي بودند. ر
وصيت نامه علامه دهخدا : به ورثه خود وصيت مي کنم که تمام فيش هاي چاپ نشده لغت نامه را که ظاهراً بيش از يک ميليون است و از الف تا ياء نوشته شده و يقيناً يک کلمه ديگر بر آن نمي توان افزود به عزيزترين دوست من آقاي دکتر محمد معين بدهند که مثل سابق به چاپ برسد و اين زحمتي است جانکاه که اقلا معادل نصف تاليف است.
 منبع- سایت نامداران ایران
[ نهم شهریور 1389 ] [ 12:0 ] [ اطلس ایران وجهان ]
زندگی نامه کورش یغمایی

کورش یغمایی نوازنده / خواننده/آهنگساز

کورش   یغمایی

کورش یغمایی موسیقی را در سن ده سالگی با نواختن سنتور که هدیه ای از سوی پدرش بود آغاز کرد. به گفته مادر کورش: او با این که این ساز را را از نزدیک ندیده بود سنتور را از جعبه بیرون آورد و شروع به نواختن یک آهنگ کرد. او در مدت پنج سال به مراحل درخشانی در زمینه نوازندگی سنتور و موسیقی سنتی ایران دست یافت. در سن پانزده سالگی گیتار را که همواره ساز مورد علاقه اش بود برگزید و پس از مدتی در گروه های موسیقی راک که خود تشکیل داده بود سرپرستی ارکستر و نوازندگی لید گیتار را به عهده داشت. چند سال بعد برخی از گروه های حرفه ای اروپایی که برای اجرای برنامه به ایران می آمدند هنگامی که با چیره دستی او در نواختن گیتار روبرو می شدند از او برای همکاری به سمت لید گیتار و مهاجرت به کشورشان برای ضبط صفحه در سطح جهانی دعوت میکردند.
در سال آخر دانشگاه (رشته جامعه شناسی) اولین کار حرفه ای خود را در زمینه آهنگ سازی - ارکستراسیون - نوازندگی و خوانندگی با ترانه گل یخ (شعر از مهدی اخوان لنگرودی دوست و همکلاسی اش) آغاز نمود. آثار کورش به ویژه گل یخ بر اساس دارا بودن استاندارد های جهانی به خارج از مرزهای ایران نفوذ کرد و با اجرا های جدیدی در کشورهای مختلف ارائه گردید.
از سال 1358 به مدت 17 سال پخش صدای کورش ممنوع شد. او در این مدت ابتدا در زمینه داستان های کودکان (کتاب و نوار) و ارائه آلبوم دیار (ارکستراسیون آواهای محلی ایران برای ارکستر بزرگ بدون آواز) و در ادامه با تدریس گیتار زندگی را میگذرانید. پس از هفده سال اولین آلبوم با آواز او با نام سیب نقره ای ارائه گردید. پس از چندی آلبوم های دیگری از وی با نام های ماه و پلنگ - گرگ های گرسنه (موسیقی فیلم) - کابوس - آرایش خورشید - تفنگ دسته نقره منتشر شد.
کورش یغمایی در فراگیری هیچ یک از زمینه های موسیقی استادی نداشته است

منبع- وبلاگ بیوگرافی هنرمندان

 
[ نهم شهریور 1389 ] [ 12:0 ] [ اطلس ایران وجهان ]

       

نام : الناز شاکردوست

تاریخ تولد: ۷ تیر ۱۳۶۳

محل تولد : تهران

سال‌های فعالیت ۱۳۸۳ تا کنون

مدرک تحصیلی : دانشجوی تئاتر از دانشکده هنر و معماری دانشگاه آزاد تهران

الناز شاکردوست در ۱۳۶۳ به‌دنیا آمد در بیست سالگی (۱۳۸۳) با بازی در فیم گل یخ به کارگردانی کیومرث پوراحمد به سینما وارد شد.در دوران دبستان عاشق بازيگري شد.دانشجوي تئاتر از دانشكده هنر و معماري دانشگاه تهران است. كلا انساني عجيبي است.. عاشق فوتبال است شبيه بازيگري ! مادر خود را بسيار دوست دارد. وی تا به حال دو بار نامزد دریافت تندیس خانه سینما شده‌است. شاکردوست هم از سال ۱۳۸۳ و با بازی در فیلم سینمایی «گل یخ» به کارگردانی کیومرث پوراحمد وارد سینما شد. او در این سال​‌ها در ۲۵ فیلم سینمایی که اغلب فیلم‌هایی تجاری بودند بازی کرده‌است که از جمله این کار‌ها می‌توان به «بی​وفا»، «کیش و مات»، «مجنون لیلی» و «عروس فراری» اشاره کرد. دوست صميمي او گوهر خير انديش است كه حداقل 30 سال از او بزرگتر است.به طور اتفاقي وارد سينما شد.به گفته كيومرث پوراحمد وقتي دنبال يك بازيگر حدودا 20 ساله ميگشته كه الناز رو ديده و از بازي وي كه در ان موقع در تئاتر بازي مي كرده خوشش امده و او را در فيلم گل يخ به عنوان بازيگر نقش اول بازي داده است. بازي هاي مختلف و نقش هاي مختلف كه از او ديديم او را يك بازيگر باهوش و با استعداد معرفي كرده است. بازي هاي متفاوت نظير يك دختر پولدار در عروس فراري ... يك دختر شل و ول در مجردها(واقعا فوق العاده بود).. يك دختر نسل سومي در چه كسي امير را كشت (بازي او در اين فيلم عالي بود..بسيار بهتر از نيكي كريمي . مهناز افشار و...)و بازي بسيار زيباي او در فيلم بي وفا(به عنوان يك دختر پايين خيابوني كه عمرا هيچ بازيگري نمي تونست اين نقش را به اين خوبي بازي كن).در اين سه سال و تا سن 22 سالگي بازي در 11 فيلم يك امار فوق العاده براي يك بازيگر است..منتقدين بسياري از همان اول از بازي او تعريف كرده اند. حتي هنرمنداني مانند مرحوم منوچهر نوذري از بازي وي تعريف كرده اند.. همچنين مهدي فخيم زاده كارگردان خوب كشورمان عنوان كرده است كه الناز شاكردوست به زودي بهترين بازيگر سينماي ايران خواهد شد.

فیلم شناسی :

* ۱۳۸۸: سلام بر عشق (اصغر نعیمی) - محصول: موسسه سینمایی پویا فیلم * ۱۳۸۸: شرط اول (مسعود اطیابی) * ۱۳۸۸: از ما بهتران (مهرداد فرید) * ۱۳۸۸: ناسپاس (پروژه حضرت موسی ع) (حسن هدایت) * ۱۳۸۸: شرخر (حسین شهابی) * ۱۳۸۸: چراغ قرمز (علی غفاری) * ۱۳۸۸: فاصله (کامران قدکچیان) * ۱۳۸۸: نقطه بی بازگشت (سایه) (سیروس رنجبر) * ۱۳۸۷: پوسته (مصطفی آل‌احمد) * ۱۳۸۷: دل خون (محمدرضا رحمانی) * ۱۳۸۷: کیش و مات (جمشید حیدری) * ۱۳۸۷: دو خواهر (محمد بانکی) * ۱۳۸۷: حرکت اول (فرهاد نجفی) * ۱۳۸۷: دو راه حل برای یک مسئله (قاسم جعفری) (فیلم کوتاه) * ۱۳۸۷: کارناوال مرگ (رضا اعظمیان) * ۱۳۸۶: باد در علفزار می‌پیچد (خسرو معصومی) * ۱۳۸۶: در میان ابرها (سید روح الله حجازی) * ۱۳۸۶: مجنون لیلی (قاسم جعفری) * ۱۳۸۵: اتوبوس شب (کیومرث پور احمد) * ۱۳۸۵: بی وفا (اصغر نعیمی) * ۱۳۸۵: خدا نزدیک است (علی وزیریان) * ۱۳۸۵: قاعدهٔ بازی (احمدرضا معتمدی) * ۱۳۸۵: چند می‌گیری گریه کنی؟ (شاهد احمدلو) * ۱۳۸۴: چه کسی امیر را کشت؟ (مهدی کرم‌پور) * ۱۳۸۴: قتل آن لاین (مسعود آب پرور) * ۱۳۸۳: عروس فراری (بهرام کاظمی) * ۱۳۸۳: مجردها (اصغر هاشمی) * ۱۳۸۳: گل یخ (کیومرث پوراحمد) سریال * ۱۳۸۹: قلب یخی (محمدحسین لطیفی) - اولین سریال بخش خصوصی ایرانی (شامل سه فصل ۱۲ قسمتی)

منبع- وبلاگ بیوگرافی هنرمندان

[ نهم شهریور 1389 ] [ 12:0 ] [ اطلس ایران وجهان ]

شاملو

احمد شاملو، در ۲۱ آذر ماه سال ۱۳۰۴ هجری شمسی در تهران متولد شد. دوره کودکی را به خاطر شغل پدرش که افسر ارتش بود و هر چند وقت را در جایی ماموریت می رفت، در شهرهایی چون رشت، سمیرم، اصفهان، آباده و شیراز گذراند.
آموزشهای دبستانی را در شهرهای خاش و زاهدان و مشهد، و بخشی از دوره دبیرستان را در بیرجند، مشهد و تهران گذراند. در سال ۱۳۳۱ به همراه پدرش، که برای سروسامان دادن تشکیلات از هم پاشیده ژاندارمری به گرگان و ترکمن صحرا انتقال یافته بود، به آنجا می رود و همزمان با تحصیل در فعالیتهای سیاسی مناطق شمال شرکت می کند.
وی به خاطر طرفداری از آلمانها و ضدیت با متفقین، در تهران دستگیر می شود و به زندان شوروی ها در رشت منتقل میشود. پس از آزادی از زندان به همراه خانواده به رضائیه می رود و کلاس چهارم دبیرستان را در آنجا سپری می کند و پس از بازگشت به تهران، برای همیشه تحصیلات مدرسی را رها می کند.
ازدواج نخست اول در سال ۱۳۲۶ صورت گرفت که ثمره آن چهار فرزند به نامهای سیاوش، سیروس، سامان و ساقی است. در همین سال مجموعه اشعار «آهنگ های فراموش شده» از وی منتشر می شود. در سال ۱۳۳۰ شعر بلند ۲۲ و مجموعه اشعار «قطعنامه» و در سال ۱۳۳۲ «آهن و احساس» را منتشر می کند.
در سال ۱۳۳۳ به جرم سیاسی مدت چهارده ماه در زندان موقت شهربانب و زندان قصر محبوس می گردد.
ازدواچ دوباره او در سال ۱۳۳۶ چهار سال بیشتر دوام نمی آورد و کار به جدایی می کشد، تا اینکه در سال ۱۳۴۱ با آیدا آشنا می شود و این آشنایی در سال ۱۳۴۳ به ازدواج با او می انجامد.
بین سالهای ۱۳۳۶ تا ۱۳۷۶ دفترهای متعددی از اشعار شاملو منتشر میشود: «هوای تازه /۱۳۳۶»، «باغ آینه/ ۱۳۳۹»، «آیدا در آینه» و «لحظه ها و همیشه/ ۱۳۴۳»، «آیدا: درخت و خنجر و خاطره/ ۱۳۴۴»، «ققنوس در باران/ ۱۳۴۵»، «مرثیه های خاک/ ۱۳۴۸»، «شکفتن در مه/ ۱۳۴۹»، «ابراهیم در آتش/ ۱۳۵۲»، «از هوا و آینه ها/ ۱۳۵۳»، «دشنه در دیس/ ۱۳۵۶»، «ترانه های کوچک غربت/ ۱۳۵۹»، «مدایح بی حوصله/ ۱۳۷۱» و «در آستانه/ ۱۳۷۶».
شاملو علاوه بر شاعری، در ترجمه نیز تواناست. ترجمه های بسیاری- از شعر و داستان و رمان- از وی به یادگار مانده است. مجموعه مفصل کتاب کوچه، که چند دهه از عمر شاعر صرف گردآوری و تدوین آن شده و تاکنون هفت مجلد آن به چاپ رسیده، از آثار باارزش این شاعر ارجمند است. از جمله فعالیتهای دیگر شاملو سرپرستی و اداره کردن مجلات متعددی است که از آن جمله است: کتاب هفته، خوشه، کتاب جمعه و ....
احمد شاملو سرانجام در دوم مردادماه سال ۱۳۷۹ چشم از جهان فروبست و طی مراسم باشکوهی در امامزاده طاهر کرج به خاک سپرده شد.
شاملو در نخستین دفتر شعرش «آهنگ های فراموش شده» تحت تاثیر شاعران نوپرداز و تغزل سرای معاصر است. شکل اشعار این مجموعه چهارپاره است و محتوای آن، بیان احساسات سطحی و کم عمق و معمولی. وی پس از این مجموعه از طرفی به نیما و شعر او توجه می کند و از طف دیگر به نوعی تفکر خاص اجتماعی و سیاسی گرایش می یابد و از لحاظ شعری به سوی استقلال می رود. «آهن و احساس» نمودار گرایش وی به نیما و «قطعنامه» و «۲۳» نشان دهنده استقلال شاعری اوست. در مجموعه «هوای تازه» شاعر نشان می دهد که شعر واقعی از نظر او نه در گرو قالب خاص و معینی است نه متکی به وزن یابی وزنی. از همین روست که در هوای تازه بیش از هر چیزی تونع شکل به چشم می خورد و شاعر شعر خود را در هر قالبی ارائه می دهد. هم در قالب مثنوی و چهارپاره و هم در قالب های آزاد نیمایی و غیرنیمایی. موفق ترین نمونه های شعر شاملو، که کارهای او را در معیار شعرهای پیشرو عصر ما دارای ارزش و اعتبار کرده است، غالبا آنهایی است که در قالب منثور سروده شده است. کارهای بعد از ۱۳۴۰ شاملو.
شاملو در این حرکت از آغاز تجربه شعر منثور تا امروز همچنان در حرکت به سوی کمال بوده است و کگارهای اخیرش نشان می دهد که روز به روز بر اسرار کلمه، در زندگی شاملو، دست کم سی سال تجربه شعری را به دنبال دارد. پشتکار شاملو و استعداد برجسته وی سبب شد که او تنها شاعری باشد که شعر منثور را در حدی بسراید که به هنگام خواندن بعضی از شعرهای او انسان هیچ گونه کمبودی احساس نکند و با اطمینان خاطر آن را در برابر موفق ترین نمونه های شعر موزون در ادبیات معاصر ایران قرار دهد.
زبان شعر شاملو هم چون درختی است که ریشه آن در زبان نظم و نثر فارسی دری تا حدود قرن هشتم استوار است، و شاخ و برگ آن در فضای زبان امروز افشان گردیده است. به همین جهت این زبان، شکوه و استواری زبان دیروز و طراوت و تازگی زبان امروز را در خود جمع دارد. بی گمان راز زیبایی و موفقیعت شعرهای سپید شاملو تا حدی زیادی مرهون همین زبان است که نه تنها خلاف عادت نمایی آن، چهره ای شاعرانه به آن می بخشد، بلکه تشدید صفت آهنگینی آن هم، جای وزن عروضی و نیمایی را در شعرها پر می کند.

مرثیه:
به جستجوی تو
بر درگاه کوه می گریم،
در آستانه دریا و علف.

به جستجوی تو
در معبر بادها می گریم،
در چار راه فصول،
در چارچوب شکسته پنجره ای
که آسمان ابرآلوده را

قابی کهنه می گیرد.
.....
به انتظار تصویر تو
این دفتر خالی
تا چند
تا چند
ورق خواهد خورد؟

جریان باد را پذیرفتن،
و عشق را
که خواهر مرگ است
و جاودانگی
رازش را
با تو در میان نهاد
پس به هیات گنجی در آمدی
بایسته و آزانگیز
گنجی از آن دست
که تملک خاک را و دیاران را
از این سان
دلپذیر کرده است!

نامت سپیده دمی که بر پیشانی آسمان می گذرد
- متبرک باد نام تو!-
و ما همچنان
دوره می کنیم
شب را و روز را
هنوز را ....

---------------------------------------------------------

[ نهم شهریور 1389 ] [ 12:0 ] [ اطلس ایران وجهان ]

Amin Hayaei

امین حیایی متولد ۱۹ خرداد ۱۳۴۹ در قیطریه تهران است او فرزند بزرگ خانواده است برادر کوچکتر او امید نام دارد که در کار های مربوط به موسیقی فعالیت میکندنام همسر او نیلوفر خوش خلق است و انها دارای یک پسر به نام دارا حیایی میباشند امین مادرش را تک ستاره ی زندگیش میداند وبه او علاقه ی شدیدی دارد مادرش معلم است وپدرش شغل ازاد دارد رنگ مورد علاقه ی او سبز است به بازی بازیگرانی نظیر ال پاچینو و عزت ...انتظامی علاقه دارد والیبال و موج سواری ورزش های مورد علاقه ی او هستندیک خواهر زاده به نام امیر علی دارد که او را بسیار دوست می دارد دایی امین نیز از نقاشان ایران محسوب میشود به قول رضا رشید پور (در برنامه ی عبور شیشه ای از همان بچگی نیز پولساز بوده است به این ترتیب که بچه های همسایگان را در پارکینگ منزل جمع می کرد وبا چوب وحلب وپارچه نمایش به راه می انداخت وپانتومیم اجرا می کرد در ضمن بلیط های این نمایش به گفته ی خودش دانه ای یک قران بوده است.

                              

امین حیایی از میان بازیگران زن سینما ی ایران با هدیه تهرانی و مهناز افشار راحت است محمد رضا گلزار نیز یکی از دوستان صمیمی او در عرصه ی سینما است. اولین تجربه یسینمایی او دو همسفر به کارگردانی اصغر هاشمی است که ثریا قاسمی او را کشف وبع این کارگردان معرفی نمود در ضمن امین حیایی زندگی هنری خود را مدیون اوست از سال ۱۳۷۰ وارد عرصه ی هنر شده است شروع کار طنز او با فیلم عروس خوش قدم است ۸ یا ۹ سال است که هم گیتار می نوازد وهم میخواند نوازندگی را بیشتر از خوانندگی دوست داردو در فیلم بوی بهشت بالاجبار نقش یک خواننده را بازی کرد تا به حال با پرویز پرستویی همبازی نشده است اما در سال ۱۳۷۳ در فیلم اپارتمان همبازی شد برای بازی در فیلم زن زیادی به کارگردانی تهمینه میلانی برنده ی سیمرغ بهترین بازیگر نقش اول مرد شدنقش مکمل عروس خوش قدم برای او کاندیداتوری جشن خانه ی سینما را برایش به ارمغان اورد وهم چنین نقش اصلی دختر ایرونی که با بازی روانش جایزه ی حافظ جشن دنیای تصویر را از ان خود کرد از نظر او زیاد بازی کردن اشکالی ندارد زیرا دوران اوج وسرحالی یک بازیگر چندان طولانی نیست پس بهتر است از این سال های طلایی نهایت استفاده را بکنی!می گوید سعی میکنم در هر فیلمی بهترین بازی ام را ارائه دهم تا فیلم در گیشه با فروش خوبی روبرو شود وخیلی به این موضوع که امین حیایی بازیگر بفروشی است اعتقاد ندارم (که البته این هم از فروتنی وتواضع ایشان است )می گوید از پیری نمی ترسم پیری هم جزئی از زندگی است و فکر میکنم دوران شیرینی باشد وکسانی که میخواهند پیری من را ببینند به فیلم شام عروسی مراحعه کنند امین می گوید کلاه پهلوی سریالی ماندگار خواهد شد زیرا تیم بازیگری ان حرفه ای وکارگردان توانمندی داردامین بیشتر اوقات وقت رفتن به سینما را ندارد ومنتظر می ماند تا سی دی انها به بازار بیاید البته سی دی مجاز فیلم ها و بعد ان را از تلویزیون منزل تماشا میکند ابتدا قرار بود امین حیایی نقش ناصر ملک را در فیلم قرمز بازی کند وحتی فیلم قرمز تا دو هفته با بازی او فیلمبرداری شداما سرانجام امین حیایی به دلیل بیماری از این فیلم کنار کشید و حدود ده سال بعد با فریدون جیرانی کارگردان فیلم قرمز در سه فیلم جداگانه ی ستاره ها کار کرد تابه امروز دو کاست با صدای خودش روانه ی بازار کرده است فروش میلیاردی اخراجی ها او را به یکی از پولساز ترین بازیگران مرد سینمای ایران تبدیل کرد می گوید اگر سی دی غیر مجاز اخراجی ها وارد بازار نمی شد این فیلم به راحتی در تهران سه میلیارد تومان می فروختمحمد رضا شریفی نیا از حضور او در بیشترفیلم های سینمایی استفاده میکندو جدیدترین همکاری مشترک انها در فیلم دایره ی زنگی به کارگردانی پریسا بخت اور است و...خیلی ها می گفتند او به درد بازیگری نمی خورد اما در حال حاضر حیایی یکی از گرانترین بازیگران سینمای ایران است که به خاطر پرکاری اش عملا به پر در امد ترین بازیگر سینمای ایران تبدیل شده است.

             

فیلموگرافی:

دوهمسفر 1370

دوروی سکه 1371

پرتگاه 1372

حامی 1372

مرد کوچک 1373

گارد ویژه 1374

براده های خورشید 1374

سیب سرخ حوا 1376

علف های هرز1377

دست های الوده 1378

بادام های تلخ 1378

تکیه برباد 1379

مانی وندا 1379

مونس 1379

مزاحم 1380

اثیری 1380

عروس خوش قدم 1381

دختر ایرونی 1381

بوی بهشت 1381

رز زرد 1381

کما 1382

شکلات 1382

مهمان مامان 1382

عروس فراری(۱۳۸۳)

نقاب 1383

سرود تولد 1383

چه کسی امیر را کشت؟ 1384

ستاره ها 1384

شام عروسی 1384

اکواریم 1384

تله 1384

سنگ کاغذ قیچی 1385

مهمان 1385

هرشب تنهایی 1386

و دایره زنگی 1386

شب 1386

مجموعه تلویزیونی:

آپارتمان  1372

روزگار جوانی 1377

همسایه ها  1379

منبع : کلوپ هواداران امین حیائی ( با ویرایش)

امین حیایی و نیلوفر خوش خلق ( همسر امین)

منبع- وبلاگ بیوگرافی هنرمندان

[ نهم شهریور 1389 ] [ 11:59 ] [ اطلس ایران وجهان ]

شهرام  ناظری درسال 1328 در کرمانشاه ودرخانواده ای اهل موسیقی متولد شد .

 

لطفا به ادامه مطلب مراجعه شود  


وی از زمان کودکی مانند اکثر خوانندگان که صدای خوشدرخانواده شان موروثی بوده صدای خوش را از پدر ومادر خود به ارث می بردو پدرش که صدای لطیف وخوش داشت

واز سبک قدما وخوانندگان آن دیار به خصوص شادروان شیخ داوودی خواننده بزرگ بهره گرفته بود فرزندش راتحت تعلیم قرار می دهد ناگفته نماند که قطب این

خانواده مرحوم استاد حاجی خان ناظری بوده که اکثر موسیقی دانان کرمانشاه را با نت وموسیقی اصیل ایران تعلیم داده وخود از درویش خان وکلنل وزیری بوده است.

 

پدر شهرام ناظری ضمن آشنایی با گوشه ها و ردیفهای آواز ایرانی با سه تار هم آشنایی داشته است و شهرام در چنین محیطی پرورش می یابد . این محیط مناسب هنری موجب می شود تا وی در سن 9 سالگی اولین برنامه هنری خود را در رادیو کرمانشاه همراهبا تار مرحوم درویشی  .از نوازندگان معروف کرمانشاه اجرا نماید وی سپس در سن 11 سالگی در رادیو تلویزیون ایران چند برنامه در جهت آواز ایرانی اجرا نمود و برای پر بارترکردن درک موسیقی و ارایه آن ارتباط بیشتری با پسر عمویش علی ناظری و درویش نعمت علی خان خراباتی که تاثیر بزرگ و مهمی بر آشنایی او با موسیقی محلی و کردی و درک آن  .داشته اند برقرار کرد وی که چون همیشه در پی بهره بردن از مکاتبو استادان مختلف بوده در سال 1345 برای بهره گیری از محضر اساتیدی چون شادروان عبداله خان دوامی - نورعلی خان برومند– عبدالعلیوزیری – محمود کریمی و . . . مقیم تهران می شود و ضمن بهره گیری از این اساتید سه تار را نزد ستادان احمد عبادی – محمود تاج بخش – جلال ذوالفنون و محمود هاشمی فرا می گیرد . شهرام ناظری به مدت یکسال در تبریز با نوازندگان و موسیقیدانان آن دیار مانند بیگجه خانی محمود فرنام  قیطانچیان که از شاگردان قبال آذر بودند درزمینه موسیقی ایرانی کار می کند. 

      درسال1354 بنابه پیشنهاد نورعلی برومند بهاستخدام رادیوتلویزیون در می آید واولین برنامة خودراباگروه شیدا به سرپرستی محمد رضا لطفی با مثنوی مولانا وترانه ای ازشیخ بهایی اجرا می نماید وپس از آن باگروه عارف به سرپرستی حسین علیزاده وپرویز مشکاتیان همکاریش را ادامه می دهد.

وی درسال 1355 درنخستین کنکور موسیقی سنتی ایران  مقام اول رابه دست می آورد

درسال 1356 همراه باگروه سماعی به سرپرستی اصغر بهاری وحسن ناهید برای اجرای کنسرت در جشنوارة طوس انتخاب می شود .   درسال 1358 همراه باگروه چاووش که خود از اعضای اصلی آن بود در سخترین شرایط  صدای موسیقی سنتی واصیل ایران رابه گوشمردم هنردوست کشور رساند ودرهموار کردن راه واصالتاین موسیقی نقش مهمی داشت

 شهرام ناظری از سال 1357 تا 1360 با تلاش پی گیروبی وقفه نوارهای چاووش (4) (7) (8) را باهمکاری گروه چاووش  گروه شیدا وگروه عارف به سرپرستی محمد رضا لطفی  حسین علیزاده وپرویز مشکاتیان ونوار مثنوی موسی وشبان راباهمکاری جلال ذوالفنون وبهزا د فروهری . نوارشعر وعرفان رابا همکاری نوازندگان مرکز حفظ واشاعه موسیقی سنتی ایران وگروه مولانا بهسرپرستی جلیل عندلیبی نوار سخن عشق باهمکاری گروه تنبور شمس . مرا عاشق را با همکاری گروه عارف به سرپرستی پرویز مشکاتیان تهیه کرد.                                              

 او از سال 1360 به بعد کم کم فعالیتش را کاهش داد وبه طرق مختلف مشغول تدریس موسیقیوردیفهای آوازی به علاقه مندان گردید . از سال1364 به بعد با همکاری گروههای موسیقی ایرانی کارهای زیبایی را به بازار موسیقی عرفانی واصیل ایرانی عرضه ساخت که از درخشانترین این اثرها رامی توان گل صد برگ با همکاری استاد جلال ذوالفنون 

 آتش در نیستان  با همکاری استاد جلال ذوالفنون نوارکنسرت اساتید با همکاری گروه استاد فرامرز پایور  بی قرار با همکاری گروه جلیل عندلیبی  ……… حیرانی

 

 

   سفر به دیگر سوشهرام ناظری طی فعالیت هنری خود برای اجرایکنسرتهایی موسیقی اصیل ایرانی وعرفانی سفرهای بیشماری به کشورهای آسیایی  اروپایی وآمریکاداشته است ودر فستیوالهای جهانی نیز حضور به هم رسانیده

[ نهم شهریور 1389 ] [ 10:21 ] [ اطلس ایران وجهان ]
دو روز پس از بمباران هیروشیما و بر خلاف انتظار و میل آمریکا، دولت شوروی به امپراتوری ژاپن اعلان جنگ داد و نیروهای ارتش سرخ شوروی به مواضع ژاپن در منچوری یورش بردند. ورود شوروی به جبهه جنگ اقیانوس آرام باعث شد که دولت آمریکا مصمم شود هرچه سریعتر جنگ را به نفع خود و بدون مشارکت شوروی خاتمه دهد. در این راستا استفاده بیشتر از سلاح هسته‌ای ساده‌ترین راه فشار بر ژاپن بود، و نیروهای مسلح آمریکا برای استفاده مجدد از بمب هسته‌ای نیازی به مجوز جدید دولت نداشتند؛ زیرا مجوزی که ترومن برای حمله اتمی صادر کرده بود اجازه استفاده از بمب‌های جدید را می‌داد

بر اساس اطلاعات هواشناسی نیروی هوایی آمریکا، بازهٔ زمانی مساعد برای حمله دوم به ژاپن سه روز پس از حمله اول پدیدار می‌شد، و باید از این بازه حداکثر استفاده به عمل می‌آمد. هدف بعدی برای بمباران هسته‌ای، شهر کوکورا بود که صنایع گسترده نظامی و اسلحه‌سازی در آن وجود داشت. در ابتدای ماموریت بر اساس گزارش هواشناسی، دید مناسبی برای هدفگیری بر فراز کوکورا وجود داشت. اما وقتی هواپیمای بمب‌افکن به حدود منطقه مورد نظر رسید، تمام آسمان شهر با دود و غبار پوشیده شده بود و امکان پیدا کردن هدف را از میان برده بود. علاوه بر دید کم، پدافند هوایی و ظاهر شدن هواپیماهای شکاری ژاپن مساله را کمی بغرنج کرده بود. پس از صرف نظر از بمباران منطقه کوکورا، بمب‌افکن آمریکایی فقط سوخت کافی برای بازگشت به پایگاه هوایی در اوکیناوا داشت. فرمانده عملیات تصمیم گرفت که بجای رها کردن بمب اتمی در دریا و یا بازگرداندن آن به پایگاه، بهتر است آن را بر روی ناکازاکی بیاندازند که در مسیر بازگشت بمب‌افکن به پایگاه هوایی در اوکیناوا قرار داشت و یکی از اهداف کم‌اهمیت‌تر آمریکا در ژاپن محسوب می‌شد.[۱۱]

بدین ترتیب در تاریخ پنجشنبه ۹ اوت ۱۹۴۵ میلادی، بمب دیگری به نام «مرد چاق» (به انگلیسی: Fat Man) بر روی شهر ناکازاکی انداخته شد.

پس از نابودی ناکازاکی، ژاپن مجبور به تسلیم شد

[ نهم شهریور 1389 ] [ 0:33 ] [ اطلس ایران وجهان ]
65 سال پیش در روز 6 اوت سال 1945 میلادی نخستین حمله اتمی جهان علیه شهر هیروشیما صورت گرفت. با این حمله عصر هسته ای جهان آغاز گشت و لكه سیاهی در تاریخ بشریت ثبت شد.

در روز 26 ژوییه سال 1945 میلادی آمریكا به ژاپن یك اولتیماتوم می دهد: یا تسلیم یا نابودی. در روز 28 ژوییه ژاپن اولتیماتوم آمریكا را رد می كند.

آمریكا كه به طور مخفیانه به بمب اتمی دست یافته بود و دست به آزمایش هسته ای زده بود از قدرت تخریب وحشتناك این سلاح جدید مطلع بود اما ژاپن نمی دانست چه فاجعه ای در انتظارش است.

پس از اینكه هری ترومن رییس جمهور امریكا تصمیم به بمباران اتمی هیروشیما گرفت دستور داد بمباران این شهر متوقف شود تا آثار مخرب بمب اتمی كاملا مشهود باشد.در آن زمان تمام شهرهای بزرگ ژاپن آماج بمباران های هوایی آمریكا بودند.

در روز 6 اوت سال 1945 میلادی در ساعت 2و30 دقیقه بامداد به وقت محلی شرایط جوی هیروشیما ایده آل بود.

بمب افكن بی 29 انولا گای(به افتخار مادر خلبان تیبتس این نام به هواپیما داده شده بود) از فرودگاه نظامی آمریكایی تینیان در مجمع الجزایر ماریان واقع در اقیانوس آرام به هوا برخاست.

خلبان تیبتس تنها فردی در این هواپیما بود كه از ماهیت بمب 4.5 تنی به نام «لیتل بوی» كه حمل می كرد ، باخبر بود. در ساعت 8 و 9 دقیقه شهر هیروشیما از ورای ابرها پدیدار می شود.

در ساعت 8 و 15 دقیقه و 17 ثانیه بمب رها می شود.

در این روز تابستانی بسیاری از مردم شهرهای نزدیك به هیروشیما آمده بودند تا به پاكسازی ویرانی های ناشی از بمباران چند روز پیش بپردازند.

جمعیت شهر در آن روز حدود 350000 نفر تخمین زده می شد ، با این كه تابستان بود و دانشگاه ها و مدارس تعطیل بودند، اما هیچ یك از دانشجویان یا دانش آموزان به تعطیلات نرفته بودند.

دانش آموزان دختر و پسر به دلیل جنگ هر روز در كارخانه های نظامی كار می كردند ، یا به پاكسازی ویرانی های ناشی از بمباران ها می پرداختند. آنها از همه جا بی خبر نمی دانستند كه تا ثانیه هایی دیگر چه فاجعه ای در انتظارشان است.

خلبان تیبتس پس از رهاكردن بمب اتمی به سرعت از محل دور شد و از فاصله ای دور از لحظه انفجار عكس گرفت و به پایگاه خود بازگشت.

انفجار 43 ثانیه بعد در ارتفاع 600 متری برفراز مركز شهر هیروشیما رخ می دهد.پس از انفجار بمب اتمی 3 تاثیر ویرانگر آن نمایان می شوند.

در نخستین میلیونیم ثانیه انرژی حرارتی در فضا آزاد شده و هوا در محوطه ای به شعاع یك كیلومتر به گلوله آتش مبدل می شود و حرارتی معادل چند میلیون درجه برای چند ثانیه برفراز هیروشیما آسمان را به آتش می كشد.

در زمین هنگام رسیدن هرم گرما درجه حرارت چندین هزار درجه سانتی گراد است. در شعاع یك كیلومتری ناگهان همه چیز بخار شده و به خاكستر تبدیل می شوند.

در محوطه ای به شعاع 4 كیلومتر ساختمان ها و انسان ها ناگهان آتش می گیرند و در شعاع 8 كیلومتری مردم دچار سوختگی های شدید درجه 3 می شوند.

پس از حرارت ، نوبت موج انفجار است كه تاثیر ویرانگر خود را نشان دهد به دلیل آزاد شدن گازهای بسیار گرم موج انفجار با سرعت 1000 كیلومتر در ساعت مشابه یك دیوار جامد هوا است كه در شعاع 2 كیلومتر همه چیز را به غبار تبدیل می كند.

از مجموع 90 هزار ساختمان شهر هیروشیما 62 هزار ساختمان به كلی از میان می روند.

سپس نوبت تاثیر سوم انفجار اتمی می رسد كه در سال 1945 میلادی هنوز چندان شناخته شده نبود ، در حالیكه شاخصه ویژه انفجار هسته ای است ، تاثیر تشعشعات رادیواكتیو كه موجب انواع سرطان ها ، بیماری های خونی و... می شود. این یكی از همه وحشتناك تر است زیرا آثار آن روزها ، ماه ها و حتی سال ها پس از انفجار خود را نشان می دهند.

بمب اتمی كه برفراز هیروشیما منفجر شد را آمریكایی ها «لیتل بوی» نامیده بودند و قدرت آن معادل انفجار 13 هزار تن تی ان تی بود.

در انفجار بمب اتمی 80 هزار نفر از مردم هیروشیما كشته شده و 70 هزار نفر مجروح می شوند كه اغلب آنها نیز اندكی بعد جان خود را از دست می دهند.

این تلفات جدا از هزاران انسانی است كه ماه ها و سال های بعد به دلیل تاثیر مواد رادیواكتیو در اثر ابتلا به بیماری سرطان و دیگر بیماری ها جان خود را از دست می دهند. حتی تا سال ها بعد از انفجار هزاران كودك ناقص الخلقه متولد شدند كه سالهای زندگی را با رنج و درد به پایان رساندند.

3 روز بعد ،در روز 9 اوت سال 1945 میلادی نوبت شهر ناگازاكی ژاپن می شود تا این بلای ساخته دست بشر را تجربه كند.

مخوف ترین سلاح جهان تاثیرات مخرب خود را در هیروشیما و سپس در ناگازاكی نشان می دهد.

به این ترتیب ، در روز 6 اوت سال 1945 میلادی شهر هیروشیما هدف بمباران اتمی قرار می گیرد و نخستین بمب اتمی برفراز این شهر منفجر می شود و عصر هسته ای جهان آغاز می گردد.

بلافاصله پس از انفجار بمب اتمی ، كاخ سفید در چند كلمه خبر بمباران هیروشیما را به مردم آمریكا اطلاع داد: ما هم اكنون بمبی را روی هیروشیما در ژاپن رها كردیم كه قدرت خورشید در آن نهفته است ، ما موفق به مهار انرژی عظیم عالم شده ایم.

در این روز 80 هزار نفر از مردم شهر كشته و 70 هزار نفر مجروح می شوند كه اغلب آنها نیز اندكی بعد جان خود را از دست می دهند.

در جریان ماه ها و سال های بعد هزاران نفر دیگر به دلیل تاثیر تشعشعات رادیواكتیو با درد و رنج جان خود را از دست می دهند.

فاجعه ای كه در پی انفجار این بمب اتمی رخ داد ، لكه سیاهی را در تاریخ جنگ های جهان ، در تاریخ بشریت و در تاریخ امریكا ثبت كرد كه حتی با گذشت قرن ها پاك نخواهد شد.

عملیات هیروشاول: بمباران یما

هیروشیما پس از اصابت بمب هسته‌ای آمریکا
یادمان بمباران هسته‌ای هیروشیما، تنها ساختمانی است که در نزدیکی مح



[ نهم شهریور 1389 ] [ 0:31 ] [ اطلس ایران وجهان ]

آدولف هیتلر رهبر افسانه ای رایش سوم را می توان بزرگترین مرد اروپا در کل تاریخ اروپا دانست. کسی که در جوانی خرج خود را با کشیدن نقاشی بدست آورده و سپس در جنگ جهانی اول به عنوان سرباز در ارتش آلمان خدمت کرد و پس از شکست آلمان در جنگ جهانی دوم همانند هر آلمانی میهن پرست دیگری خشمگین شده و پس از همکاری با یک حزب با ارده ای نیرومند خود را به رهبری آلمان رساند و برای چند سال آلمان را در بهترین دوره ی تاریخ خود قرار داد.

آدولف هیتلر فرزند آلویز هیتلر در 20 آوریل 1889 در براناو ام این در اتریش- مجارستان چشم به جهان گشود. نام هیتلر را به گونه های مختلفی از جمله هیدلر، هویتلر و … تلفظ می شده است. پس از مرگ پدر و مادرش و عدم قبولی در آکادمی هنر های زیبا به آلمان رفت. هیتلر مدت ها بیکار بود و تنها از راه نقاشی پول بدست می آورد.
با آغاز جنگ جهانی اول آدولف هیتلر به ارتش آلمان و هنگ باواریا پیوست. او در نبرد های مختلفی در جبهه غرب شرکت کرد و به درجه ی سرجوخگی رسید. او در جنگ به عنوان امربر کار می کرد و از نظر همه امربر ها و افسران او سرباز بی باکی بود و هر زمان که برای انجام ماموریت به یک داوطلب نیاز بود او داوطلب می شد. او دو بار در جنگ مجروح و مدتی نیز کور بود و تا پایان جنگ بخاطر دلاوری هایش شش نشان جنگی دریافت کرد که نشان صلیب آهنین درجه یک را می توان مهم ترین آن ها دانست. نشانی که به کمتر سرجوخه ای داده می شد.

با شکست آلمان در جنگ جهانی اول (در سال 1918)  هیتلر به حزب کارگر پیوست و سپس با سخنرانی های آتشینش توانست تعداد اعضای حزب را بیشتر کند. بخاطر سخنرانی هایش به عنوان مسئول تبلیغات حزب منصوب شد و با وارد کردن همرزمانش به حزب آن را تا حد زیادی گسترش داد و سرانجام به رهبری حزب رسیده و نام حزب را به « ناسیونال سوسیالیست کارگران آلمان» تغییر داد و پرچم صلیب شکسته را به عنوان پرچم حزب انتخاب نمود. پس از اینکه وی به رهبری حزب رسید با پشتیبانی ژنرال لودندورف ژنرال نامی آلمان در جنگ جهانی اول اقدام به یک کودتا در باواریا کرد اما در کودتا شکست خورده و در سال 1924 به زندان محکوم شد. او در دادگاه نطق آتشینی ایراد کرد که همه را به تحسین واداشت. هیتلر در زندان جلد اول کتاب معروفش نبرد من رو نوشت و نه ماه پس از حبس از زندان آزاد شد. کتاب نبرد من در آلمان از محبوبیت به سزایی برخوردار بود به طوری که پس از انجیل پرفروس ترین کتاب آلمان شد.
پس از آزادی از زندان هیتلر متوجه شد که باید به شیوه ی قانونی پیش برود. در نتیجه تا حد امکان فعالیت سازمان های نظامی حزب را کنترل کرد و مجددا فعالیت حزب را گسترش داد و سرانجام در سال 1933 به صدارت اعظمی آلمان رسید و با مرگ رئیس جمهور هیندنبورگ در سال 1934 رسما پیشوا و صدراعظم آلمان شد.

هیتلر پس از قدرت یابی پیمان ورسای را آرام آرام لغو کرد. ارتش آلمان را از صد هزار نفر به سیصد هزار نفر گسترش داد و نیروی هوایی را در 1935 تاسیس کرد و طولی نکشید که آلمان را به یکی از بزرگترین قطب های نظامی و اقتصادی جهان کرد.

برخی از ویژگی های هیتلر:
هیتلر ویژگی های منحصر به فردی داشت. در مدرسه او در رشته تاریخ دانش آموزش قابلی بود و پس از آن در نقاشی و به ویژه معماری استعدادی از خود نشان داد. از ویژگی های منحصر به فرد او می توان اراده ی خارق العاده ی او را مثال زد. اراده ای که او را از خیابان های وین به نبرد های سخت فرانسه در جنگ جهانی اول و سپس به رهبری آلمان رساند. اراده ای که باعث شد حداقل برای مدتی کوتاه به اتحاد تمام سرزمین های آلمانی عمل جامه ی عمل بپوشاند. چنین رویدادی در تاریخ آلمان تنها در دوره هیتلر روی داد. هیتلر حیوانات را نیز بسیار دوست داشت و یک سگ به نام « بلوندی» هم داشت. زمانی که هیتلر به دیدن فیلم می پرداخت هنگام شکار یک حیوان در فیلم چشمانش را با دستانش می گرفت. زمانی که قناری کاخ صدارت اعظمی مرد هیتلر مدت ها ناراحت بود و برای قناری گریه می کرد. علاقه ی هیتلر به پول بسیار کم بود. او نه در جوانی که فقیر بود و نه در دوران صدارت اعظمی و رهبری خود به پول علاقه ای نشان نمی داد و حتی حقوق صدارت اعظمی خود را دریافت نمی کرد و تنها در آمدش پول حاصل از فروش کتاب نبرد من بود و اگر هم در ساختمان های مجلل زندگی می کرد نه بخاطر علاقه اش به پول بلکه بخاطر عظمت و بزرگی آلمان بود. هیتلر خود را سرباز می دانست و غذای ساده می خورد، نه سیگار می کشید و نه مشروب میاشامید و گوشت هم نمی خورد زیرا معتقد بود که گوشت انسان ها را مانند حیوانات وحشی می کند. نفرت هیتلر از سیگار به حدی بود که بار ها به این فکر می کرد که در جیره سربازان به جای سیگار به آن ها شکلات بدهد اما اطرافیانش با این کار مخالفت کردند. در مسئله دین هیتلر را می توان یک کاتولیک معتقد دانست. البته او مذهبی و متعصب نبود اما با توجه به آن چه از وی می دانیم وی به خدا و مذهب کاتولیک معتقد بود و البته علاقه ای هم به دین شینتو و اسلام داشت به طوری که در زمان وی برلین مرکز گروه های اسلامی ضد استعمار شده بود و حتی در اس اس یک لشگر اسلامی تاسیس شد. نفرت هیتلر از یهودی بسیار زیاد بود. هیتلر که خود از سربازان جبهه ی جنگ جهانی اول بود و چهار سال به سختی نبرد کرده بود یهودیان را دلیل شکست آلمان می دانست و معتقد بود یهودیان خود را آلمانی نمی دانند. هیتلر زمانی که زخمی شده بود و سفری به خاک آلمان کرد در نهایت تعجب دید که تقریبا تمام یهودیان منشی و تمام منشیان یهودی هستند و بر عکس در میدان نبرد کمتر یهودی دیده می شود. این وضع او را به قدری خشمگین کرد که تصمیم گرفت به جای استراحت فورا به جبهه بازگردد. علاوه بر اراده دلاوری هیتلر بر همگان آشکار است به طوری که برخی می گویند در جنگ جهانی اول چهار سرباز و به گفته ی برخی دیگر پانزده سرباز متفقین را در یک مرتبه اسیر کرد!!! هیتلر به داشتن زن و فرزند علاقه نداشت زیرا معتقد بود اگر زن و فرزند داشته باشد توجهش از سرزمینش آلمان منحرف می شود و باید ماموریت الهی خود را به پایان برساند. از ویژگی های بارز دیگر آدولف هیتلر عشق او به آلمان بود و در واقع او در عشق به آلمان فنا شده بود. همانند بعضی شاهان و دیکتاتور ها سرزمینش را برای خود نمی خواست بلکه بر عکس خود را برای سرزمینش می خواست. به همین دلیل زمانی که نیروهای شوروی در نزدیکی کاخ او بودند و فهمید که دیگر نمی توان پیروز شد با اوا براون ازدواج و سپس خودکشی کرد. با وجود اینکه پیش از خودکشی عده ی بسیار زیادی از او خواستند برلین را ترک کند اما او خود را یک سرباز می دانست و معتقد بود باید عقب نشینی نکرده و از دستور اطلاعت کند. در نتیجه تصمیم چون از نظر بدنی خود را بسیار ضعیف می دانست و قادر به گرفتن سلاح بدست و رزم با دشمن نبود خودکشی کرد. هیتلر با خودکشی خود ایمان به ناسیونال سوسیالیسم، اطاعت از دستور و جان دادن در راه میهن را نشان داد.

[ نهم شهریور 1389 ] [ 0:30 ] [ اطلس ایران وجهان ]
واژه هولوکاست (به عبری: השואה، شوآ) اصطلاحی مذهبی و به معنای قربانی کردن یک حیوان نر طبق سنت یهودی است. اصل این واژه در یونانی ὁλόκαυστον بوده‌است که واژه‌ای است مرکب: ὅλος یعنی به تمامی، یکسر و καυστός یعنی سوزاندن.

قتل‌ها

علاوه بر یهودیان اروپایی (اشکنازی) که قربانیان اصلی هولوکاست بودند، گروه‌های دیگری از جمله اسلاوها، کولی‌ها، معلولین، کمونیست‌ها، سوسیالیست‌ها و همجنس‌گرایان لایق زندگی تشخیص داده نمی‌شدند روش‌های کشتار آنان گرسنگی دادن،کار اجباری،شکنجه،اعدام با گلوله(که بعدا برداشته شد)یا اتاق گاز(گازهای سمی منوکسید کربن یا سیکلون ب) بود.[۲] انکارکنندگان هولوکاست وقوع این موارد را رد می‌کنند.[۳]

مدارک

منابع دست اول پرشماری برای بررسی هالوکاست موجود است که شامل گزارش‌های نزديک به ۵۰ هزار نفر نجات‌يافته از اردوگاه‌های مرگ، گزارش بازماندگان دیگر یعنی مخفی‌شدگان، شناسایی‌نشدگان و وادارشدگان به کارِ برده‌وار در کارخانه‌ها و مزرعه‌ها، هزاران سندِ مکتوب دولتی که رژیم فرصت از بین بردنشان را نیافت، جسدهای به جا مانده در اردوگاه‌ها، گورهای دسته‌جمعی که بعدها کشف شدند، هزاران آلمانی که شاهد واقعه بودند، خاطرات نگهبانان و کارگزاران اردوگاه‌ها و زندان‌ها، خاطرات مقامات دولت نازی و اعترافات رهبران آلمان در دادگاه‌های متهمان به جنایات جنگی از جمله دادگاه نورنبرگ، می‌شوند.[۴]

روز جهانی قربانیان هالوکاست

بیانیهٔ رسمی حکومت آلمان نازی در ورشوی اشغالی به سال ۱۹۴۱. بر طبق بیانیه، هر گونه کمک به یهودیان حکم اعدام خواهد داشت.

در اول نوامبر سال ۲۰۰۵، مجمع عمومی سازمان ملل متحد با صدور قطعنامه‌ای که به پیشنهاد آمریکا، استرالیا، اسرائیل، کانادا و روسیه، حمایت ۱۰۴ کشور و با اجماع تصویب شد، انکار هولوکاست را قابل پذیرش ندانست و بیست و هفتم ژانویه را برای یادبود قربانیان آن فاجعه، روز جهانی یادمان هالوکاست نامگذاری کرد.[۵][۶]ایران تنها کشوری بود که با این قطعنامه مخالفت کرد و بررسی مساله هولوکاست در مجمع عمومی سازمان ملل را اقدامی در راستای اهداف واشنگتن و متحدانش عنوان کرد.[۷]

انکارکنندگان هالوکاست

نوشتار اصلی: انکار هولوکاست

انکار هولوکاست به تفکری گفته می‌شود که بر اساس آن، نسل‌کشی توسط آلمان نازی در جریان جنگ دوم جهانی موسوم به «هولوکاست» اتفاق نیافتاده است و یا در تعداد قربانیان «بزرگ‌نمایی» شده است.

محمود احمدی نژاد رئیس دولت ایران یکی از مشهورترین انکارکنندگان هولوکاست بشمار می‌آید.[۸] که بدلیل همین موضوع مورد سرزنش برخی مقامات جامعه جهانی، از جمله دبیر کل سازمان ملل متحد قرار گرفته.[۹][۱۰]

زیر سؤال بردن نسل‌کشی هولوکاست، در برخی کشورها مانند آلمان، فرانسه و اتریش، جرم محسوب می‌شود. دلیل تصویب چنین قوانینی در این کشورها، انکار واقعیت‌های تاریخی و جلوگیری از یهودستیزی و سواستفاده طرفداران حزب نازی و نژادپرستان اعلام شده‌است.[۱۱][۱۲]

نگارخانه

[ نهم شهریور 1389 ] [ 0:2 ] [ اطلس ایران وجهان ]
عملیات انفال
Halabja1.jpg
عکس گرفته شده از اجساد مردم بی گناه کرد در نتیجهٔ حملهٔ شیمیایی نیروهای بعثی عراق (۱۸ مارچ ۱۹۸۸)
زمان: به احتمال زیاد از ۲۳ فوریه تا ۶ سپتامبر سال ۱۹۸۸
مکان: کردستان عراق
نتیجه: پیروزی حزب بعث عراق
نابودی ۴۰۰۰ روستا و نسل‌کشی مردم غیر نظامی کرد
عرب کردن استان کردنشین کرکوک با مهاجرت اعراب جنوب به این منطقه
جنگندگان
Flag of Kurdistan.svg پیش‌مرگ‌های کرد
Flag of Kurdistan.svg اتحادیه میهنی کردستان
Flag of Kurdistan.svg حزب دموکرات کردستان عراق
Flag of Iraq (1963-1991).svg حزب بعث عراق
فرماندهان
Flag of Kurdistan.svg نشیروان مصطفی
Flag of Kurdistan.svg مسعود بارزانی
Flag of Kurdistan.svg جلال طالبانی
Flag of Iraq (1963-1991).svg صدام حسین
Flag of Iraq (1963-1991).svg علی حسن المجید
نیروها
کمتر از چند هزار ۲۰۰٫۰۰۰
تلفات
مرگ ۱۰۰٫۰۰۰ تا ۲۰۰٫۰۰۰ غیر نظامی کرد، عمدتاً در اثر گازهای شیمیایی

 

عملیات انفال، عملیاتی در سال ۱۹۸۸ بود که در آن نیروهای رژیم بعث عراق که به طور مستقیم از صدام حسین تکریتی فرمان می‌گرفتند، بیش از ۱۰۰٬۰۰۰ کرد (۱۸۲٬۰۰۰ تن شامل ۸۰٬۰۰۰ بارزانی و چند ده هزار گرمیانی) کرد عراقی را قتل عام کردند.

پس از حمله ایالات متحده آمریکا به عراق و دستگیری صدام حسین و برخی از همدستانش، وی و همدستانش به جرم جنایات ضد بشری و نسل کشی کردها در دادگاه ویژهٔ جرائم سران عراق مورد محاکمه قرار گرفتند.

[ هشتم شهریور 1389 ] [ 23:54 ] [ اطلس ایران وجهان ]

نسل کشی بوسنی (سال 1995)

بوسنی و هرزگوین كشوری است كوهستانی که تا جنگ جهانی اول بخشی از امپراتوری عثمانی بود. پس از جنگ جهانی اول بوسنی با سایر مناطق اسلاو متحد شده و یوگوسلاوی سابق را تشكیل داد كه توسط صرب ها از پایتختشان بلگراد اداره می شد.در سال 1980 جمعیت یوگوسلاوی متشکل از 1.3 میلیون صرب بوسنیایی (مسیحیان اورتودكس كاتولیك)،‌ بیش از یك میلیون بوسیناك (مسلمان سنی)‌و 0.7 میلیون كروات بوسنیایی (مسحیان كاتولیك رومی) بود كه هر کدام به شدت ادعای مالكیت بر سرزمین هایی را داشتند كه خاك یوگوسلاوی را تشكیل می دادند.

در سال 1980 رئیس جمهور كمونیست یوگوسلاوی،جوزیپ تیتو، توانسته بود سال ها اقوام تشكیل دهندهء كشورش را دركنار هم و متحد نگه دارد فوت کرد. پس از مرگ تیتو، كروات ها و بوسنیاك در پی اعلام استقلال بودند. این‌ در حالی رخ داد که ناسیونالیسم صرب نه تنها کاهش نیافت بلکه با روی كار آمدن اسلوبودان میلوشویچ در سال 1987 وضعیت صرب ها بهتر شده و از سطح رفاه بالاتری برخوردار شدند.انتخابات سال 1990 ملی گراها را در كرواسی و اسلوونی به قدرت رساند. آنها به همراه مقدونیه در سال 1991 اعلام استقلال كرده و استقلالشان بطور بین المللی شناخته شد. آلیژا ایزتبگویچ رهبر دولت چند قومی بوسنی نیز در راستای استقلال بوسنی اقدام كرد. استقلال بوسنی در سال 1992 توسط ایالات متحده آمریكا و اتحاد اروپا شناخته شد.

صرب های بوسنیایی از این امر خوشنود نبودند، چرا كه خود و سرزمین هایشان را بعنوان بخشی از «صربستان كبیر» میلوشیویچ می دانستند. بدین ترتیب ارتش یوگوسلاو كه بخشی اعظم آن را صرب ها تشكیل می دادند بلافاصله پس از یك سال جدال وحشیانیه با كراوسی بر سر جامعه صرب مقیم كرواسی، توجه خود را به بوسنی معطوف ساخت. ارتش بوسنی نیز در آن زمان بدلیل جدال و وحشیگری های رخ داده در مناطق بوسنیایی و كروات،‌ در تحریم بسر می برد. در پایان سال 1993 صرب ها با رهبری رادووان كارذریچ جمهری سربسكا‌ را در مناطق شرقی بنا نهاده بودند و ارتش صرب های بوسنیایی تحت فرمان راتكو ملادیچ كنترل سه چهارم كشور را در اختیار داشت. تعداد زیادی از كروات های بوسنیایی از منطقه بیرون رانده شده بودند و تا سال 1994 فقط عده معدودی از بوسنیایی ها برای مناطق بوسنیایی می جنگیدند در حالی که بقیه در شهر ها زندگی می کردند.

در جریان این جدال، اتحادیه اروپا اقدام به میانجیگری نمود كه ناموفق ماند. سازمان ملل از مداخله در این زمینه خودداری كرده و فقط گروه هایی را جهت كمك های انسان دوستانه به منطقه اعزام نمود. البته بعدها نیروهای حافظ صلح جهت كنترل شرایط شش منطقه ایمن ارسال شدند. این مناطق شامل مناطق مسلمان نشین از قبیل سارایوو (پایتخت یوسنیاك)‌ و سربرنیكا بودند كه بعدها تمامی این مناطق، به غیر از سارایوو به دست صرب ها افتاده و پاك سازی قومی در آنها صورت گرفت.(«پاك سازی قومی» عبارت پیشنهادی صرب ها بود كه توسط ایالات متحده و سایر اعضای سازمان ملل پذیرفته شد تا از بكارگیری واژه «نسل کشی» اجتناب شود، و بدین ترتیب با توجه به قوانین بین الملل دیگر نیازی به مداخله آنها نبود.واضح بود كه كشتارهای بوسنی را دیگر نمی توانست بنابه میل جامعه بین الملل ناشی از جنگ های داخلی دانست، بلكه بوسنی قربانی تمایلات مشخص یك گروه جهت سلطه سیاسی بود كه برای رسیدن به این هدف گروه های قومی بطور دسته جمعی به قتل می رسیدند.)

شهر سربرنیكا واقع در جمهوری سرپسكا كه در سال 1992 بعنوان یكی از مناطق ایمن اعلام شده بود، در آن زمان تحت كنترل دولت های فرانسه و هلند قرار داشت. در جولای 1995 نظامیان و شبه نظامیان صرب به رهبری راتكو ملادیچ به سمت سرینكا حركت كرده و شهر را هدف بمب های خود قرار دادند. آنها پس از غلبه بر سربازان مسلمان حاضر در حومه شهر به محاصره هزاران شهروند مسلمان سربرنیكا پرداختند. مواد غدایی و آب آشامیدنی روز به روز كم شده،‌ ساختمان ها تخریب، و عده زیادی از مردم نیز زخمی می شدند. بزودی نظامیان صرب توانستند در حومه شهر مكان های مناسبی فراهم كرده و مستقر شوند. در سارایوو پایتخت بوسنی، یك پیام رادیویی كه توسط اوپراتوری آماتور ارسال شده بود می گفت:
«لطفاً كاری انجام دهید، هر چه می توانید. به خاطر خدا كاری انجام دهید».

سربازان هلندی حاضر در منطقه كه جهت حفظ امنیت شهر اعظام شده بودند، بدلیل كمبود مهمات و عدم وجود گروه های پشتیبان قادر به انجام كار چشمگیری در برابر حملات صرب ها نبودند. با این حال بیش از 24 تن از آنها توسط سربازان صرب به اسارت در آمدند و از آنجایی كه كسی نمی خواست به آنها صدمه ای برسد كاری علیه صرب ها صورت نپذیرفت.
با این حال،‌ فرمانده نظامیان هلندی بارها از نیروهای فرانسوی درخواست حملات هوایی را كرد. ولیكن درخواست های پی در پی او همواره بی جواب می ماندند. با امید همكاری فرانسوی ها، فرمانده نظامیان هلندی مقامات صرب را تهدید كرد كه در صورت عدم عقب نشینی آنها از مرزهای سربرنیكا،‌در ساعت 6 صبح 11 جولای حملات هوایی علیه آنها صورت خواهند گرفت. از آنجایی كه هیچ حمله هوایی در كار نبود، در مقابل تهدید صورت گرفته بمباران شهر سربرنیكا توسط صرب ها شدت گرفت.

در طول روز سیلی از پناهندگان به محل فرماندهی هلندی ها پناه می بردند، بطوریكه طی یك روز 6000 نفر پناه داده شده و 20000 نفر نیر در بیرون اردوگاه در انتظار بودند. این در حالی بودكه مواد غذایی و آب آشامیدنی روبه اتمام بوده، ‌ترس و و حشت مردم را در برگرفته بود.صبح روز بعد نمایندگان نظامیان هلندی و مردم مسلمان بوسنی مطلع شند كه ملادیچ قول داده است كه تمامی افراد اجازه خارج شدن از مناطق صرب را خواند داشت ولی مردها و پسرها باید از سایر مردم جدا شده تا مجرمان جنگی شناسایی شوند. در این حین، نظامیان صرب موفق به محاصره فرمانداری هلندی ها شدند. چندی نگذشته بود كه خود ملادیچ در یک گزارش تلویزیونی ظاهر شد و به گروهی از بانوان بوسنیایی اطمینان می داد كه وضعیت همگی آنها بهتر خواهد شد.

در همان روزها تعداد زیادی اتوبوس و كامیون درمنطقه حاضر شده و نظامیان صرب شروع به جدا کردن مردها از زنان و كودكان نمودند. زن ها و كودكان با زور سوار كامیون ها می شدند. ولی بر خلاف آنچه قول داده شده بود، زمان خروج آنها از منطقه صدای شلیك اسلحه ها شنیده می شد و آنها در طول مسیرشان شاهد اجاسد مردان كشته شده در كنار جاده ها بودند.بیش از 7500 تن مرد و پسر بالای 13 سال كشته شدند. حدود 3000 نفر در حین فرار كشته شده و 1500 نفر نیز در یك انبار حبس شده و توسط سلاح ها و مواد منفجره مختلف به قتل رسیدند. هزاران نفر در مزارع، زمین های فوتبال و زمین مدارس كشته شدند. گفته می شود كه هر كدام از رانندگان وسایل نقلیه مجبور می شدند كه یك بوسنیایی را به قتل رسانند تا بعداً نتوانند علیه صرب ها شكایت كنند.

 

پس از نسل کشی

در دسامبر 1995 مذاكرات صلح در داتیون – اهایو صورت گرفتند. بدین ترتیب با توجه به موافقت نامه امضاء شده، بوسنی به دو قسمت اتحادیه كروات-مسلمان و جمهوری سرپسكا تقسیم شد. بزودی نیروهای حافظ صلح ناتو تحت عنوان «نیروهای اجرایی» شامل 60000 نظامی در منطقه مستقر شدند.

در همین حین،‌ سربرنیكا شاهد سكنی گزیدن صرب ها در خانه های ملسمانان (ساكنین قبلی) بود. اینها خود پناهندگانی بودند كه توسط مسلمانان و كروات ها از سایر قسمت های بوسنی بیرون رانده شده بودند. كسی امیدی به زندگی نداشت چرا كه نه كاری بود، نه مواد غذایی و نه آبی برای آشامیدن،‌ ولی جای دیگر برای رفتن نداشتند. برنامه صرب ها در بوسنی جابجایی عده كثیری از جمعیت آن منطقه را به همراه داشت،‌ بطوریكه هنوز مردم بوسنی خاطرات تلخ و دردناك آن روزها را از یاد نبرده اند.
در سال 1999 سازمان ملل با به پایان رساندن تحقیقات خود در خصوص اتفاقات سربرنیكا،‌ با واقعیت خجالت آوری مواجه شد،‌ بطوریكه مجبور به ازعان این مطالب شد كه: «بخاطر قضاوت نادرست و عدم تشخیص صحیح اتفاقاتی كه پیرامونمان رخ می دادند، نتوانستیم سهم خود را در نجات مردم سربرنیكا از كشتار جمعی توسط صرب ها انجام دهیم». در پی این سخنان سختگیرانه ترین انتقادات متوجه دبیر كل بوتروس بوتروس، فرمانده ارشد ژنرال ژانویر (كسی كه فرمانده نیروهای هلندی بارها از وی درخواست حمله هوایی كرده بود) و نمایندگان سازمان ملل در بوسنی شد.راتكوملادیچ و رادوان كارادریچ هر دو بعنوان مجرمان جنگی معرفی شدند. رادوسلاو كرستیچ، فرماندهی كه برای ملادیچ كار می كرد، در دسامبر 1998 توسط نیروهای ناتو دستگیر و با توجه به نقش وی در كشتار سربرنیكا متهم شناخته شد.
 

آوارگان بوسنی

«در این قضیه واقعیتی شوم و شیطانی است. سربازانی حرفه ای كه برنامه ریزی كرده و مطابق طرح و تمایل زیاد در اجرایی این كشتار شركت كرده و یا بی صدا و بدون هیچ عكس العملی به آن نگاه كردند». این سخنان دادستان پرونده بود كه در هاگی محل دادگاه جرائم جنگی یوگوسلاوی سابق اذعان داشت. در آگوست 2001، كرستیچ به 46 سال حبس محكوم شد. مطابق با مدارك 255 صفحه ای محاكمه وی، كرستیچ سربازی حرفه ای معرفی می شد كه نتوانست مانع تمایلات حماقت آمیز پیشینیان خود جهت پاك سازی سربرنیكا از ساكنین مسلمان آن شود و خود نیز در به حقیقت رساندن این هدف شركت نمود. با پایان محاكمه كرستیچ محاكمه ای دیگر آغاز شد، محاكمه فرمانده ای دیگر كه متهم به شركت در جنایتی با هدف دستگیری و قتل سریع بیش از 5000 مرد و پسرمسلمان ساكن سربرنیكا توسط جوخه های اعدام، دفن جنازه های آنها، نبش قبر و دفن مجدد آنها در مناطق سری بود.

در 11 جولای سال 2000 كوفی عنان دبیر كل سازمان ملل در حین مراسم یادبود كشتار مردم بوسنی چنین سخن گفت كه:
«وقایع سربرینكا نقطه ننگی است در تاریخ سازمان ملل امروز یادبود كشتاری است با ابعادی كه اروپا بعد از جنگ جهانی دوم نظیر آن را به چشم ندیده بود. كشتار مردمی كه به آنها امید داده بودندكه سازمان ملل حافظ امنیت جان و مال آنها خواهد بود. دیگر نمی توان ازوقوع این تراجدی جلوگیری نمود، لیكن می توان با به خاطر سپردن این واقعیت تلخ از وقوع مجدد چنین وقایعی جلوگیری كرد. غم و اندوه از دست دادن آنها هرگز تسكین نیافته و نباید از یاد برده شوند».

در همان روز 3000 بوسنیایی كه بیشترشان زنان و مادرانی بودندكه شوهر یا فرزندانشان را از دست داده بودند، برای مراسم یادبود به سربرینكا برده شدند. آنها سوگوارانی بودند كه تحت حفاظت نیروهای سازمان ملل به منطقه از دست دادن خانواده شان برده شده بودند. در حالیكه در طول مدت حضورشان شاهد خشونت مجدد صرب ها از طریق پرتاب سنگ و فریاد شعارهایی ضد آنها بودند. آنها در طول بازدیدشان مركز فرماندهی نیروهای هلندی را مشاهده كردند كه تا آن زمان علامت و واژه سازمان ملل را بر دیوارهای خود داشت. «ما انتظار داشتیم كه آنها لااقل شرافت داشته و علامت سازمان ملل را مخفی كرده و دیگر حافظ صلح نبودند. ما خواهان محاكمه فرماندهان نیروهای حافظ صلح هستیم. آنها ما را بی دفاع گذاشتند». در سال 2001 بازماندگان كشتار بوسنی مجدداً به سربرنیكا بازگشتند تا در مراسم پرده برداری از مجسمه یادبود وقایع بوسنی شركت كنند. در طی تحقیقات برخی از اجساد پیدا شده و برخی از گورستان های دسته جمعی نیز باز شدند. تعیین هویت آنها تقریباً غیر ممكن بود و فقط چند صد تا از آنها شناسایی شوند. شناسایی سایر آنها وابسته به آزمایش بود. متخصصی كه در این زمینه فعالیت داشت می گفت: «جست جوی در گورها و حتی بوی تغن برای من قابل تحمل است. آنچه كه تحملش را ندارم ملاقات با خانواده ها و مردمی است كه امیدی به زندگی ندارند».


گزیده ای از اظهارات شاهدان نسل کشی بوسنی

«فرمانده دستور اد تا همه اردوگاه را ترك كنند. صرب ها چاقوهای بلند و تجهیزات كامل جنگی در درست داشتند و سگ هایشان مدام برپناهندگانی كه از روبرویشان می گذشتند پارس می كردند. سربازان هلندی نیز فقط نگاه می كردند كه صرب ها چطور مردان وپسرها را از سایر پناهندگان جدا می كردند. نمی دانم چرا، ولی در چنین شرایطی انسان قادر به فكر كردن نیست و هرچه می شنود انجام می دهد. حتی كسی اعتراض نكرد، با آنكه می دانستند قرار بود كه كشته شوند. آخرین باری كه خانواده ام را دیدم، ‌زمانی بود كه از درب اردوگاه خارج می شدم. همان شب سربازان هلندی محموله های غذا دریافت كردند. در تمام طول شب صدای موسیقی و عیش و نوش آها به گوش می رسید. آنها حتی به این فكر نبودند كه چه اتفاقی می افتاد. هلند، فرانسه، انگلیس و آمریكا همگی سعی در فراموش كردن كشتار سربرنیكا دارند».

«او دختری 17 ساله است. كروات بوسنیایی پدرش كشته شده بود او این مطالب را كمی بعد از رساندن او به بیمارستان گفت: او در مورد زندانی شدنش سخن می گفت كه همراه با مادر و بیش از 20 زن و دختر دیگر در یكی از سالن های شهرداری حبس شده بودند. زندان بان ها او و تمامی زن های دیگر را تحت آزار و اذیت جنسی قرار داده و هتك هرمت كرده بودند،‌ تا اینكه او را پس از باردار شدن آزاد كرده و گفتند: «برو و بچه صربت را بزرگ كن». او پس از بدنیا آوردن بچه اش ازاو دوری كرده و از بیمارستان فرار كرد و تماسی هم نگرفت».

هر چهار كنوانسیون سال 1949 ژنو كشورها را ملزم به جست جو و محاكمه مرنونین تخریب كننده قبرها ساخته است، بدون توجه به اصلیت آنها و محل وقوع جرم. ایالات متحده،‌ انگلیس و فرانسه همچون سایر كشورهای حاضر در نیروهای اجرایی و تثبیت كننده سازمان ملل كه در منطقه حضور داشتند. این كنوانیسیون را امضاء و تائید نموده اند. با این حال،‌ ناتو این كنوانسیون را طوری كه به نفع خودش بود تغییر داده و قانونی برای نیروهای خود وضع كرد، بطوریكه اعمال نیروهای ناتو تنها زمانی می توانند مورد بحث و بررسی قرار گیرند كه تحت شرایط عادی و ماموریت تعریف شده برای آنها قرار داشته باشند.

ترجمه و تلخیص از:
http://www.ppu.org.uk/genocide/g_bosnia1.html

 
[ هشتم شهریور 1389 ] [ 23:54 ] [ اطلس ایران وجهان ]
 در روز 7 آوريل سال 1994 ميلادي
نسل کشي قوم توتسي ها در رواندا ، يكي از وحشتناكترين

وقايع قرن بيستم آغاز شد. در روز قبل از آغاز قتل عام هواپيماي

حامل ژوونال هابياريمانا رييس جمهور رواندا از قوم هوتو در

شرايط مرموزي بر فراز كيگالي سرنگون مي شود.


در همان شب راديوهاي افراطي قوم هوتو كه اكثريت مردم رواندا

را تشكيل مي دهند، فرياد انتقام از توتسي ها را سر داده و از

فرداي آن روز قتل عام سازماندهي شده قوم توتسي با

وحشيگري و سبعيت آغاز ميشود.ظرف3 ماه 800 هزار نفر كه

اغلب آنها توتسي بودند به فجيع ترين وضعي قتل عام مي

شوند.قتل عام 800 هزار زن و كودك و مرد در ميان بي تفاوتي

جامعه بين المللي صورت مي گيرد در واقع ، رقابت فرانسه و

آمريكا عامل اصلي اين جنايت گسترده بشري در اين كشور

كوچك آفريقايي بود.نزديك به يك دهم جمعيت رواندا فقط در

جريان 3 ماهكشته مي شوند.هوتوهاي افراطي كودكان نوزاد را

با زدن ضربه چماق به سرشان مي كشتند و زنان و مردان را با

داس قطعه قطعه مي كردند.آنها توتسي ها را در داخل

منازلشان زنده زنده به آتش مي كشيدند.حتي هوتوهاي ميانه

رو نيز از آتش غضب دژخيمان در امان نماندند.سازمان ملل

متحد قبل و در جريان قتل عام يك نيروي حافظ صلح را در رواندا

مستقر كرده بودند اما آنها قادر به جلوگيري از قتل عام نبودند.با

اينكه رومئو دالر، ژنرال كانادايي ، فرمانده نيروهاي كلاه آبي

درخواست نيروي بيشتري براي جلوگيري از كشتار كرد ، اما

سازمان ملل متحد تعداد نيروها را كاهش داد.تا اينكه سرانجام

در روز 4 ژوييه سال 1994 ميلادي شهر كيگالي توسط حبهه

ميهني رواندا كه از توتسي ها تشكيل شده بود ، تصرف مي

شود و قتل عام خاتمه مي پذيرد.به اين ترتيب ، در روز 7 آوريل

سال 1994 ميلادي قتل عام توتسي هاي رواندا توسط هوتوها

آغاز مي شود.يك قتل عام سازماندهي شده كه توسط

هوتوهاي افراطي با توسل به وحشيانه ترين روش ها صورت

گرفت.كشتار وحشتناكي كه عامل اصلي آن رقابت فرانسه و

آمريكا در اين كشور كوچك مركز آفريقا بود.علاوه بر 800 هزار

كشته اين قتل عام بيش از 5/1 ميليون نفر آواره مي شوند.امروز

افرادي هستند كه همه اعضاي خانواده خود را در اين قتل عام از

دست داده اند و در اين جهان پهناور تنها مانده اند.نسل کشي

رواندا يكي از سياهترين صفحات تاريخ جهان در قرن بيستم و

شايد در تمام تاريخ بشريت محسوب مي شود
[ هشتم شهریور 1389 ] [ 23:47 ] [ اطلس ایران وجهان ]


نسل‌كشی خمر سرخ در كامبوج


روز نوزدهم آوریل سال 1975، پنوم‌پن پایتخت كامبوج كه از مدت‌ها پیش از آن، در محاصره‌ی نیروهای خمر سرخ بود، سقوط كرد و خمرها به رهبری پل‌پوت وارد این شهر شدند.

خمرهای سرخ در طول چهار سال حكومت بر كامبوج، جنایت‌های بی‌بدیلی را در این كشور رقم زدند. كشتار دومیلیون كامبوجی و آواره كردن میلیون‌ها نفر دیگر و ظلم وحشیانه‌ای كه این گروه كمونیست در كامبوج آفریدند، در تاریخ معاصر جهان همواره ثبت و ضبط خواهد بود.

گزارش تصویری فرارو، حاوی عكس‌ها و اطلاعاتی راجع به خمرهای سرخ در سالگرد سقوط پنوم‌پن است

ادامه مطلب
[ هشتم شهریور 1389 ] [ 23:46 ] [ اطلس ایران وجهان ]
لیدیه داراترین کشور منطقهٔ آسیای کوچک بود. پادشاه لیدی به منظور مقابله با کوروش با فرمانروای اسپارت که از مهم‌ترین شهرهای یونان بود، پیمان دوستی بست. کوروش به لیدیه حمله برد و پایتخت آن یعنی سارد را تصرف نمود. با فتح شهر سارد به عمر امپراتوری بزرگ لیدی پایان داده شد در قرن هفتم پیش از میلاد، یونانیان این سرزمین را به تصرف خود در آورده و با ایران همسایه شدند. آنها شهرهای مهمی از جمله بیزانس یا استانبول فعلی را بنیان نهاد

[ هشتم شهریور 1389 ] [ 23:39 ] [ اطلس ایران وجهان ]

اتحاد دو آلمان
 (سوم اکتوبر) ١٩٩٠

درسال 1949چهار سال بعداز جنگ دوم جهانی آلمان بدوبخش، در شرق جمهوری دمکراتیک آلمان ودر غرب جمهوری اتحاد آلمان تجزیه گردید، باوجودی که هر کدام دارای حکومت های به ظاهر مستقل بودند مگرازخودآزادی کامل نداشتند؛ در جمهوری دموکراتیک آلمان سیاست رااتحاد شوروی تعین میکرد وجمهوری اتحاد آلمان در تحت تأثیر ونفوذ بریتانیای کبیر، فرانسه و امریکا قرار داشت.

در ماه مارچ 1952 اتحاد شوروی طرح قرار داد صلح را بخاطر اتحاد دو باره آلمان به کشور های امریکا، انگلیس وفرانسه پیشنهاد نمود که به اساس این طرح باید جمهوری دمکراتیک آلمان وجمهوری اتحاد آلمان سر از نویک کشور واحد و مستقل می بود.امامتفقین ـ غرب مخالف این پلان بودند، آنها می خواستند که جمهوری اتحادآلمان به غرب وابسته باشد؛ تصور آنها در آن زمان این بود که یک آلمان بیطرف ممکن به طرف اتحاد شوروی لغزش پیدا کند، همچنان حکومت محافظه کار ولیبرال آن وقت « که متشکل از احزاب اتحاددموکرات مسیحی، اتحاد سوسیالیت مسیحی وحزب مستقل دموکرات بود» ترجیح میداد که جمهوری اتحاد آلمان بهتراست با غرب باشد.

 

مناطق جهارگانه آلمان که بعد از جنگ عملأ بین اتحاد شوروی، برتانیای کبیر، امریکا و فرانسه تقسیم گردید.

دیوار برلین

بعد از سال 1952 تفاوت بین دو آلمان روز تا روز بزرگ شده میرفت، هردو کشور در سال 1956 ارتش جدید خود را ایجاد نمودند آلمان شرق عضویت پیمان وارسا را حاصل نمود وآلمان غرب به عضویت" پیمان اتلانتیک شمالی" یعنی ناتو در آمد.

در آن زمان در شرایطی که جمهوری دمکراتیک آلمان با مشکلات بزرگی اقتصادی دست و پنجه نرم می کرد، در جمهوری اتحادآلمان

تحولات اقتصادی اعظیمی در حال پیشرفت بود، هزار ها آلمانی قبل از همه به همین خاطر به سوی آلمان غرب پناه می آوردند. (تا کارو زندگی بهتری برای خود پیدا کنند.) جمهوری دموکراتیک آلمان سر انجام مرز خود را به طرف آلمان غرب مسدود ساخت و شدیدأ با قوای مسلح زیر مراقبت گرفت و با اعمار دیوار برلین در 1961آخرین سوراخ را نیز بند نمود.در جریان جنگ سرد از سال 1952الی 1969 فقط روابط اقتصادی بین دو آلمان موجود بود.

در ماه جون 1953دربرلین شرق ودیگر مناطق جمهوری دمکراتیک آلمان تظاهرات و آعتصابات ضد رژیم کمونیستی وسیاست های اقتصادی آن براه انداخته شد، که تانک های اتحاد شوروی برای آرام ساختن اوضاع اهتمام ورزید. در اواخردهه های 60 در آلمان غرب نیز راهپیمای ها و اعتراضات دانشجوی بر ضد سیاست های اقتصادی سرمایداری و روابط تنگا تنگ با امریکا راه اندازی شد.

در چنین جوی (سیاسی، اقتصادی ونظامی) گفتمان سیاسی برای اولین باردر سال 1969 زیرعنوان

" (سیاست شرق) بخاطر بهبودی اوضاع بین دوOst – politik"

کشور براه انداخته شد، که ویلی برانت نخست وزیروقت وحکومت سوسیال دموکرات ـ لیبرال اواز جانب جمهوری اتحاد آلمان مذاکرات را پیش میبرد.در نتیجه در سال 1972 هر دو جانب موفق شدند تا یک سند اساسی رابین طرفین امضأ نمایند که از آن تاریخ به بعد روابط اقتصادی وسیاسی دو کشور رو به بهبود گذاشت ویک سلسله سهولت ها درزندگی شهروندان هر دو کشور فراهم شد، به بدین وسیله مردم اجازه یافتند تا به دیدار عزیزان و خویشاوندان خود از جمهوری اتحاد آلمان به آلمان شرق سفر کنند، البته تعداد کمی ازمردم آلمان شرق اجازه داشتندتا به ملاقات دوستان خود به طرف آلمان غرب مسافرت نمایند.

دیوار برلین بعد از فروپاشی

در خزان 1989 هنگری واتریش مرزهای مشترک شان را بین دو کشور باز نمودند، از این طریق بسیاری از شهروندان آلمان شرق توانستند بسوی آلمان غرب پناهنده شوند، هزاران نفرآلمانی ازهمین راه کشور خود را ترک گفتند، بسیاری ها به سفارت خانه های آلمان غرب در شهر های پراگ و وارسا پناه آورده و در آن جا مدت ها منتظرماندند تا اجازه سفر رابه خارج بخصوص به جمهوری اتحاد آلمان بدست آورند. چندی بعد راه پیمایی های بزرگی در شهرهای لیبزیک ـ دریزدین و سایرنواحی آلمان شرق بخاطرمسافرت به کشور های غربی وبویژه جمهوری اتحادی آلمان براه انداخته شد. تا اینکه اعتراضات ونمایشات

گسترده ای بخاطر وحدت مجدد دوآلمان سراسرکشوررا فرا گرفت و در مدت کمتر از چند هفته و در نتیجه غلبه اپوزیسیون حزب یگانه سوسیالستی آلمان شرق قدرت خود را از دست داد.

ما یگ ملت هستیم!

 

درسوم اکتوبر 1990دو آلمان مجددأ باهم پیوستند وجمهوری اتحاد آلمان را سر از نو تشکیل نمودند.

 

[ هشتم شهریور 1389 ] [ 23:35 ] [ اطلس ایران وجهان ]
این روزها که زلزله بحران مالی دامنگیر اقتصاد آمریکا و دیگر کشورهای غربی شده و پس لرزه های آن همه کشورهای دیگر جهان را کم و بیش دربرگرفته است، شاید نوشتن راجع به «علل فروپاشی اقتصادی شوروی» بی وجه باشد چون در کشور ما عده ای بر این نظرند که از منظر این نویسنده اقتصاد ایران بیشتر از آنکه شباهت و نزدیکی به کشورهای سرمایه داری داشته باشد و اینکه ما منتظر فروپاشی نظام های متکی بر سرمایه داری باشیم، بیشتر شبیه اقتصاد کشورهای کمونیستی و سوسیالیستی است که بیش از یک دهه است فروپاشیده اند، اما اینکه چرا اقتصاد کشور ما همچنان سر پا مانده است، به برخورداری ایران از منابع غنی نفت و گاز و تزریق گشاده دستانه این منابع برمی گردد، ضمن اینکه نظام سیاسی و اجتماعی ما قدرت انعطاف و مانور دارد و توتالیتر به مفهوم مصطلح و رایج در نظام های کمونیستی نیست و به گونه ای عمل می کند که رضایتمندی نسبی اکثریت مردم را در پی داشته باشد. از این رو من فکر می کنم در عین حال که باید توجه و نظرمان را متوجه بحران مالی فعلی در غرب کنیم و از اثرات و پیامدهای منفی آن نگران باشیم با توجه به مجموعه شرایط اقتصادی که با آن مواجه هستیم، باید به بررسی و کالبدشکافی درباره «علل فروپاشی اقتصادی شوروی» بپردازیم که بیشتر می تواند برای ما آموزنده باشد. بر پایه اسناد موجود حتی رهبری سیاسی اتحاد شوروی قبل از گورباچف دریافته بود که اقتصاد این کشور از این عوامل رنج می برد و قادر به ادامه حیات رشدیابنده نیست:
۱- عدم کارایی کار و سرمایه از طریق پیشرفت فناوری و ایجاد انگیزه بیشتر، ۲- کاهش هزینه های نسبی تولید، ۳- صرفه جویی در مواد و انرژی و ۴- بهبود بخشیدن به کیفیت تولیدات و ساختن زیربناهای لازم اقتصادی. گورباچف و اصلاح طلبان شوروی قبل از کسب قدرت، ویژگی های نامطلوب اقتصاد کشور را دریافته بودند اما آنها پس از به دست گرفتن قدرت به زودی متوجه شدند با یک بحران اقتصادی بنیادی مواجه هستند که البته به رغم اجرای برنامه اصلاحات اقتصادی گورباچف سرانجام به فروپاشی شوروی منجر شد و سرنوشت تازه ای را پیش روی کشورهای برآمده از این رخداد نهاد که محل بحث ما نیست.با نگاهی به ویژگی ها و شاخصه های کنونی اقتصاد ایران به جرات می توان گفت اقتصاد ما هم اکنون از همان عواملی رنج می برد که اقتصاد شوروی سابق رنج می برد، با این تفاوت که درآمد نفت به گونه ای بر سر این ضعف ها سرپوش نهاده و ادامه حیات اقتصاد ایران را ممکن ساخته است.
به عبارت روشن تزریق درآمد نفت و انرژی ارزان باعث شده است روند حرکت اقتصاد ایران منجر به بحران و فروپاشی نشود، وگرنه همه عواملی که منجر به فروپاشی اقتصادی شوروی سابق شد در این اقتصاد وجود دارد و شاید آنچه می تواند در شرایط کنونی برای اقتصاد ایران نگران کننده و خطرساز باشد نقطه تلاقی این وضعیت با بحران مالی جهانی و به ویژه افت شدید قیمت نفت است چراکه کاهش درآمد نفت باعث می شود همه بیماری های نهفته در اقتصاد ایران بروز و ظهور یابد و دامنگیر شود. اقتصاد ایران سال هاست به نرخ رشد اندک اقتصادی، تورم و بیکاری دورقمی، بهره وری کاهشی، فقر و فساد و تبعیض و... و اعتیاد به درآمد نفت و انرژی ارزان عادت کرده است و به زبان اقتصادی ساختاری بیمارگونه دارد و برای علاج نیاز به جراحی دارد اما این جراحی باید مبتنی بر یک برنامه اصلاحی و عملیاتی دقیق و تعریف شده باشد؛ برنامه ای که بتواند در عرصه ملی ارائه شود و رای و نظر اکثریت مردم را با خود همراه داشته باشد. به نظرم فرصت انتخابات ریاست جمهوری سال آینده بهترین فرصت برای انجام این کار است. طرح تحول اقتصادی دولت احمدی نژاد یا برنامه های بدیل دیگر باید در میدان انتخابات و عرصه عمومی ارائه و به بحث نهاده شود و هر برنامه ای که رای اکثریت مردم را به دست آورد مبنای انجام اصلاحات اقتصادی در کشور شود چراکه چشم انداز اقتصاد ایران با توجه به کاهش درآمد نفت در ماه های آتی بسیار نگران کننده است و اگر برنامه ای برای اصلاح ساختار اقتصاد ایران و علاج بیماری های موجود تدوین و اجرا نشود خطر فروپاشی محتمل است و اینکه ما باید از «علل فروپاشی اقتصادی شوروی» بیاموزیم، در همین نکته نهفته است که برای اصلاحات باید به موقع اقدام کرد چرا که انجام اصلاحات دیرهنگام حاصلی جز فروپاشی به همراه نخواهد داشت.
[ هشتم شهریور 1389 ] [ 23:33 ] [ اطلس ایران وجهان ]
ژاپن سرزمین طلوع آفتاب، کشور سامورایی‌ها،  کشوری با پیشرفته‌ترین تکنولوژی و درخشان‌ترین فرهنگ و آیین و مناسک است. ژاپن مکانی پر رمز و راز و سرشار از جذابیت‌های استنائی است. چه چیز خاصی آنجا نهفته است؟

 


بیایید نگاه دقیق‌تری به این کشور جذاب بیندازیم!

ژاپن دربرگیرنده مجمع الجزایری است که در شرق آسیا و بین اقیانوس آرام و دریای ژاپن واقع شده است. حدودا شامل 300 جزیره می‌شود که بزگ ترین این جزیره‌ها هونشو، هوکایدو، کیوشو و شیکوگو نام دارند. ژاپن کمی ‌از کالیفرنیا کوچکتر است.
ژاپن کشوری کوهستانی و بیشتر جزیره‌های آن آتشفشانی هستند؛ به خاطر همین کشوری زلزله خیز به شمار می‌آید و درسال حدود 1500 لرزش داریم که اکثر آنها هم منجر به زمین لرزه می‌شود.
ژاپن حدود 128 میلیون نفر جمعیت دارد و بزرگترین منطقه یعنی توکیو که شامل شهر پایتخت توکیو و چند استان دیگر  می‌شود یکی از بزرگترین پایتختهای جهان بوده که  بالغ بر 30 میلیون نفر جمعیت دارد.
در یک کتاب چینی به نام Book of Han برای اولین بار نام ژاپنی‌ها آورده شده است.
طبق گزارشات چینی‌ها از سه دوره پادشاهی، قدرتمندترین پادشاه این مجمع الجزایر در قرن سوم یاماتایی کوکو نام داشته و براساس یک افسانه امپراطور جیمو در 11 فوریه سال 660 قبل از میلاد ژاپن را کشف کرده و او اولین امپراطور ژاپن به شمار می‌آمده. البته این داستان کاملا نمادین است.
تاریخ ژاپن بسیار درخشان و سرشار از لحظه‌های هیجان انگیز است. این تاریخ یکی از متنوع‌ترین و منحصر به فرد ترین فرهنگها در سراسر جهان را خلق کرده است.
 
حالا ژاپن یک کشور پادشاهی است که برمبنای قانون اساسی اداره می‌شود و اما در آنجا قدرت پادشاه بسیار محدود شده است. درحقیقت پادشاه مقامی‌تشریفاتی دارد که مقامش به عنوان "سمبل یک کشور و سمبل اتحاد مردم" تعریف شده است. درحالیکه حاکمیت مطلق به مردم ژاپن تفویض شده است، قدرت توسط نخست وزیر ژاپن و سایر اعضای منتخب Diet (مجلس ژاپن) حفظ می‌شود.
ژاپن ملتی پیشرو در زمینه تحقیقات، علم و تکنولوژی محسوب می‌شود. این کشور حتی برنامه‌هایی برای تحقیقات در فضا دارد که شامل ساختمان سازی در ماه 2030 نیز می‌شود. پس ما به زودی می‌توانیم سامورایی‌های فضایی را هم ببینیم!!

و حالا در مورد سامورایی‌ها!

آداب و رسوم و فرهنگ ژاپن آنقدر جالب توجه است که نمی‌توانیم برای توصیف آن کلمات مناسبی را پیدا کنیم.  این فرهنگ تحت تاثیر فرهنگ آسیا، اروپا و امریکای شمالی بوده است.
هنرهای سنتی ژاپن عبارتند از: ایکبانا، اریگامی، عروسک سازی، سفالگری، اجرای مراسم سنتی مثل مراسم سنتی چای، باغبانی و شمشیربازی. مانگا را نیز نباید فراموش کنیم؛ کتاب مصور خاص ژاپنی‌ها به نام anime که انیمیشن تلویزیون و فیلم‌های بسیاری از آن تاثیر می‌گیرند.
ژاپن کشوری مذهبی است، مذهب در ژاپن به سوی بازگشت به فطرت انسان گرایش دارد و این باعث تنوع بسیار زیاد آداب مذهبی شده است.
برای مثال والدین و فرزندان طبق آیین شینتو جشن می‌گیرند، دانش آموزان قبل از امتحان دعا می‌خوانند، زوجها مراسم ازدواجشان را در کلیسای مسیحی برگزار می‌کنند و مراسم تدفین در معابد بودایی انجام می‌شود.
فرهنگ ژاپن از فرهنگ‌های مختلف بهترین‌ها را اقتباس کرده و رسم و رسوم خاص و یگانه ژاپن را به وجود آورده است.

تماشا کردن شکوفه‌های گیلاس
یکی از رسم‌های جالب مردم ژاپن است. میلیونها نفر از آنها همه ساله بعد از ناپدید شدن آسمان گرفته و غم زده زمستان برای دیدن ‌هانامی، یا همان تماشای شکوفه‌های گیلاس دسته جمعی به پارکها و باغهای معابد می‌روند.
وقتی که در یک روز بهاری نسیم ملایمی ‌گلبرگهای سفید و  صورتی به اندازه دانه‌های برف رقصان در باغ را با خود حمل می‌کند، به راحتی می‌توانیم چگونگی شور و اشتیاقی که ژاپنی‌ها برای دیدن این شکوفه‌های کم دوام با جنبه مقدس، دارند را درک کنیم.
 

 
یکی دیگر از هنرهای جذاب و هیجان‌انگیز ژاپنی‌ها  کیمونو است. کیمونو و یاکوتا لباسهای سنتی ژاپنی‌ها به شمار می‌آیند. جنس کیمونو از ابریشم و همیشه هم بسیار گران بوده است. پوشیدن کیمونو نیاز به تمرین‌های خاص دارد. اما بی شک ارزشش را دارد. چراکه هنگام پوشیدن حس واقعا شگفت انگیزی به انسان دست می‌دهد! کیمونو لباسی کاملا زنانه و دوست داشتنی است.
 

امروز زنان ژاپنی در مراسم رسمی ‌و یا سنتی مثل مراسم تدفین، جشنهای عروسی و یا آیین و مناسک کیمونو می‌پوشند و به ندرت کسی در زندگی روزمره از کیمونو استفاده می‌کند. رنگ و مدل کیمونو بسته به سن و وضعیت تاهل و تجرد شخصی که آن را می‌پوشد و مراسمی ‌که در آن شرکت می‌کند متفاوت است.
 
حال به سراغ مراسم چای می‌رویم. مراسم چای آیینی سنتی به شمار می‌آید که در آن چای سبز (یاماتچا) آماده شده توسط استاد ماهر در محیط آرام به گروه کوچکی از مهمانان داده می‌شود. در این مراسم هر چیزی زمان و مکان خاص و دلیل ویژه خودش را دارد. چیدمان ساده گلها روی تاقچه نیز باید به گونه ای باشد که وقتی مهمانها وارد شدند همه گلها را تحسین کنند. شیرینی‌هایی که قبل از چای به مهمانها داده می‌شود با وسیله ای به اسم کوروموجی خورده شده و این وسیله برای نشان دادن فصلهای سال طراحی شده اند.
مراسم چای مثل مدیتیشن برای حضور داشتن در زمان حال اجرا می‌شود.
 

 
ژاپن کشور خیلی بزرگی نیست. اما در آنجا شهرهای خیلی زیادی را خواهید یافت که ارزش دیدن دارند. ما سه شهر ژاپن که حتما باید ببینید را به شما معرفی می‌کنیم:
اولین شهر توکیو یعنی پایتخت ژاپن می‌باشد کلمه توکیو پایتخت شرقی ژاپن معنی می‌دهد.
توکیو شهری مدرن و جهانی همراه با آسمان خراشها، فروشگاه‌های الکترونیکی، مجتمع‌های خرید بزرگ و بارها و کلوبهای بی‌شمار می‌باشد. اما توکیو با عبادتگاه‌ها و معابد و حمام‌های عمومی‌اش به سنت و تاریخ نیز وابسته است. طیف گسترده ای از موزه‌های شهر به سنت (هنر و تاریخ) اختصاص دارند.

نیکو
منطقه ای دیگر در ژاپن است. نیکو شهری کوچک اما باشکوه و میزبان مناطق چشمگیر، معابد بودایی و طبیعتی واقعا ناب برای کشور ژاپن به شمار می‌آید.
 

 
شهر بعدی اساکا نام دارد. از زمانی که که تاریخ ژاپن ثبت شده اساکا شهری مهم و مرکز تجاری این کشور به حساب می‌آمده است. در یک کلام اساکا اولین پایتخت ژاپن بوده است.
درگذشته پایتخت تجاری ژاپن و تا به امروز از بزرگترین شهرهای ژاپن و نهمین شهر بزرگ جهان به شمار می‌آید. اساکا طبق سنت "آشپزخانه کشور" یا پایتخت خوش خوراک نامیده می‌شده و به خاطر ساکنان واقع بین و آشپزی سالمش معروف شده و در کنار لذتها و خوشی‌های شهر نشینی دارای جذابیتهای تاریخی و فرهنگی نیز می‌باشد.
توسعه دادن بخش‌های ساحلی اساکا دوباره این شهر را در نظر توریستها به عنوان شهری مهم و جذاب احیا می‌کند.
شهر مهم بعدی توکیو است. توکیو با صدها باغ و معبد بین سالهای 794 و 1868 پایتخت امپراطوری ژاپن بوده و هنوز هم مرکز فرهنگی ژاپن به شمار می‌آید. باغهای شنی شیب دار به طرز جالبی با سقفهای معابد و عبادتگاه‌های اسرارآمیز شینتو تراز شده و در یک امتداد هستند.
باوجود 1600 معبد بودایی، 400عبادتگاه شینتو، عمارتهای سه گانه وتعداد زیادی باغ و موزه کیوتو تبدیل به گنجینه ارزشمند فرهنگی ژاپن شده است. 17 تا از باغها و مکانهای این شهر در سازمان یونسکو به ثبت رسیده است.
ما بیشتر از این نمی‌توانیم این شهر را توصیف کنیم. برای اینکه تجسم کردن آن غیر ممکن است و بهتر است خودتان همه اینها را ببینید‍!
 

 
و همه اینها بخش بسیار کوچکی از ژاپن به حساب می‌آید و ما نمی‌توانیم تمام جذابیتها و اسرار این کشور را در این متن برایتان بیاوریم. فقط توانستیم تاحدودی ژاپن را معرفی کرده و زیبایی اش را تحسین کنیم.
[ هشتم شهریور 1389 ] [ 23:15 ] [ اطلس ایران وجهان ]

فلسطین به لحاظ تاریخى، سرزمین اعراب فلسطین است. قبایل عرب کنعانى، بیش از هفت هزار سال قبل از میلاد، از منطقه مجاور (شبه جزیره العرب) به این سرزمین آمده و در آن سکنى گزیدند. پیش از آنکه قبایل دریاى مدیترانه Palest ( ( به این منطقه بیایند و با کنعانى‏ها هم‏زیستى کنند و نام «فلسطینى» بر اهالى آن غالب گردد، قبایل عربى- نظیر یبوسى‏ها و فینیقى‏ها در این سرزمین مى‏زیسته‏اند.

[ هشتم شهریور 1389 ] [ 23:5 ] [ اطلس ایران وجهان ]
امپراتوری مقدس روم بعدها امپراتوری مقدس روم ملت آلمان (آلمانی: Heiliges Römisches Reich Deutscher Nation، لاتین: Sacrum Romanum Imperium Nationis Germanicae)، نام رسمی کشوری بود که در زمان حکومت اتو یکم از امپراتوری فرانک شرقی کارولنژی‌ تشکیل شد و تا سال ۱۸۰۶ ادامه پیدا کرد. اصطلاح امپراتوری روم (لاتین: Romanum Imperium)از زمان کارل بزرگ (شارلمانی) نیز مرسوم بوده‌است و این امپراتوری لقب مقدس (لاتین: Sacrum) را برای نخستین بار در ادبیات سلطنتی، در زمان فریدریش یکم سال ۱۱۵۷ به دست می‌آورد. کلمه ملت آلمان (لاتین: Nationis Germanicae) در ابتدا به سال ۱۴۳۸ برمی‌گردد و از زمان ۱۵۱۲ نام کامل رسمی این امپراتوری، امپراتوری مقدس روم ملت آلمان می‌شود. با برکنارگذاشتن تاج سلطنتی توسط فرانس دوم، امپراتوری مقدس روم ملت آلمان ۶ اوت۱۸۰۶ منقرض و از بین می‌رود.
این امپراتوری با نامش از یک طرف ابتدا مدعی جایگزینی امپراتوری روم بوده و بنابراین بر حکومت جهان تاکید داشته‌است و از طرف دیگر با کلمه مقدس ادعای خود را بر جهان خاکی محکمتر کرده‌است.

خصوصیات و سیستم امپراتوری
خصوصیات و سیستم امپراتوری


تاجِ امپراتوری مقدس روم ملت آلمان

امپراتوری مقدس رم جانشین امپراتوری فرانک شرقی بود. این امپراتوری شامل تمام مناطق آلمانی‌زبان می‌شد و بیشتر امپراتوران و پادشاهان آن از خانواده‌های نجیب آلمانی بودند ولی هیچگاه به یک کشورِ ملی مانند انگلستان یا فرانسه تبدیل نشد و از لحاظ ایدئولوژی نیز هیچوقت همچنین کشوری به حساب نمی‌آمد. در ضمن این امپراتوری اصالتا، بیشتر از امارتهای و دوک‌نشینهای خودمختار (و نسبتاً مستقل) تشکیل می‌شد که امپراتور را به عنوان فرمانروای خود قبول می‌داشتند.
با بزرگ‌ترین وسعت خود این امپراتوری از کشورهای آلمان، اطریش، اسلوونی، سوییس، لیختن اشتاین، بلژیک، هلند، لوکزامبورگ، جمهوری چک، شرق فرانسه، شمال ایتالیا و غرب لهستان کنونی تشکیل شده بود. به این ترتیب در این امپراتوری به غیر از زبان آلمانی (و لهجه‌های آن) بسیاری زبان‌های اسلاوی و دیگر صحبت و نوشته می‌شد. زبان لاتین در این حین نقش زبان دین و مذهب را بازی می‌کرد.
از لحاظ سیستماتیک این امپراتوری دارای مجلس (آلمانی: Reichstag)، دادگاه عالی (Reichskammergericht)، شورای دربار (Reichshofrat) و در زمان جنگ یک ارتش تدارک‌دیده، ولی فاقد دولت ویا حتی پایتخت به معنای واقعی بود. بعد از صلح وستفالی سال ۱۶۴۸ که به پایان جنگ سی‌ساله (جنگ داخلیِ دو مذهب) انجامید این امپراتوری بیشتر یک اتحادیه بسیار ضعیف از مناطق آلمانی بود و یا همانطور که ولتر مسخره می‌کرد، نه مقدس، نه رومی و نه اصلاً امپراتوری بود.

تاریخ


عقاب دوسر، نشان امپر
تشکیل امپراتوری
با تاجگذرای شارلمانی به عنوان امپراتور توسط پاپ لئو سوم، وی مدعی جانشینی امپراتوری روم شد. سعی شارلمانی برای به ابرقدرت رساندن امپراتوری فرانک در کنار خلافت اسلامی و امپراتوری روم شرقی تنها در زمان سلطنت او موفق بود. با مرگ وی و بعدها تقسیم امپراتوری بین نوادگانش، کلیسا سعی کرد به خاطر علائق مشترک سیاسی، امپراتوری را متحد نگه داراد. با این‌وجود سیستم تجزیه پیشروی کرد و بالاخره امپراتوریِ فرانکها به دو قسمت مجزای فرانک غربی (فرانسه امروزی) و فرانک شرقی (آلمان امروزی) تقسیم شد. لقب امپراتور ولی با فرانکِ شرقی باقی ماند، هنگامی که اتو یکم سال ۹۶۲ در حین لشکرکشی به ایتالیا در رم تاجگذاری کرد.
با تاجگذاری اتو، بر این عادت شد که پادشاهان فرانکِ شرقی خود را به عنوان امپراتور تاجگذاری کنند. به این ترتیب با گذشتِ زمان فرانکِ شرقی به عنوان جانشین امپراتوری روم شناخته شد و به این سبب که برعکس رومِ باستان مسیحی بود، به آن لقب مقدس داده شد. عبارت ملت آلمان که به فریدریش یکم برمی‌گردد هم با پایان قرون وسطی رسمی شد.
قرون وسطی
در قرون وسطی سیستم اداری امپراتوری به‌کلی در حال تغییر بود. حتی در فرانک شرقی رایج بود که در تقسیمات کشوری از واحدهای بزرگ‌تری برای اداره سیاسی استفاده شود. این واحدهای جدید، دوک‌نشین نام داشتند. دوک‌نشینها واحدهای نسبتاً بسته‌ای بودند و اختیارات خاص خود را داشتند و همچنین بارها بر ضد قدرت امپراتور به مبارزه برمی‌خواستند.
در اوج قرون وسطی یعنی حدود قرن ۱۱، امپراتوری تقریباً ۸۰۰٬۰۰۰-۹۰۰٬۰۰۰ km² بزرگ و حدود ۸-۱۰ ملیون جمعیت داشت که البته با پایان اوج این قرون یعنی اواخر قرن ۱۳ این مقدار به ۱۲-۱۴ میلیون نفر رسید.
زمان جدید
این عکس کوچک شده است برای مشاهده ی سایز اصلی کلیک کنید


تقسیمات امپراتوری در ۱۵۱۲ میلادی
با آغاز قرون جدید، تغییراتی در سیستم حکومتی به وجود آمد، به طوری که قدرت امپراتور به آهستگی رو به انحطاط گذاشت. بین نخبگان امپراتوری (کسانی که در پارلمان کرسی و حق رای داشتند، مانند امرا، شوالیه‌ها، دوکها و شهرهای آزاد)، اتحادهای مذهبی ایجاد شد که با یکدیگر بارها به جنگ پرداختند. در اواخر قرن ۱۶، به نخبگان امپراتوری اختیار تعیین مذهب برای مناطق تحت کنترل آنها داده شد که باعث یکسانی مذهبی بیشتر برای منتخبین می‌شد و با یکسانی مذهبی در یک منطقه، راه تجزیه‌طلبیِ آن هموارتر می‌شد. این تغییرات در نقطه اوج خود منجر به جنگ سی‌ساله شد. در همین ادامه امپراتور سعی کرد برای آخرین‌بار قدرت از دست‌رفته‌اش را مجدداً صاحب شود و اتحاد با کلیسا را تشکیل دهد که به موفقییت نرسید. به این ترتیب، امپراتوریِ ازهم گسیخته‌ای به وجود آمد که امپراتور در آن تنها نقش تظاهر داشت ولی از لحاظ قدرت تنها به عنوان دوک اطریش در پارلمان با نخبگان دیگر همپایه بود.
پایان امپراتوری
امپراتوری در زمان جنگهای ناپلئونی فروپاشی کرد، هنگامی که به‌وسیله و فشار ناپلئون، تعدادی از امارتهای آلمانی همبستگی راین را تشکیل دادند. این فروپاشی در اصل به صلح وستفالی که به لائیکی و بازشدنِ جهانیِ آلمان منجر شد، برمی‌گردد. سال ۱۸۰۶ امپراتور فرانس دوم، که از سال ۱۸۰۴ با نامِ فرانس یکم پادشاه اطریش نیز خوانده می‌شد تاجِ امپراتوری مقدس روم ملت آلمان را بر زمین گذاشت.
بر اساس کنفرانس وین سال ۱۸۱۵، حکومتهای آلمانی به تشکیلِ یک همبستگی آلمانی اقدام کردند، که نقش بیشترِ آن، زنده نگه‌داشتن لقب و مقام امپراتور بود. با پیشنهاد امپراتوریِ فرانس یکم در اطریش، انتظار این را می‌رفت که وی اختیارات کامل یک فرمانروا را به دست نیاورد، زیرا حامیان آن، امارتهای کوچک و متوسط بودند که قدرت کمی داشتند. بنابراین فرانس این پیشنهاد را رد کرد. از طرف دیگر نیز اطریش نمی‌خواست که لقب امپراتور به پادشاهان قدرتمند دیگری همچون پادشاه پروسیا برسد. به این ترتیب کنفرانس وین به‌هم خورد بی‌آنکه امپراتور جدیدی تاًیین شود و هبستگی آلمان به عنوان یک اتحاد ضعیف بین حکومتهای آلمانی به‌وجود آمد.
برگرفته از ویکی پدیا
امپراطوری روم

این عکس کوچک شده است برای مشاهده ی سایز اصلی کلیک کنید


گسترهٔ زمانی امپراتوری روم: جمهوری روم ۵۱۰ تا ۴۰ پ.م. امپراتوری روم ۲۰ تا ۳۶۰ م. امپراتوری روم غربی ۴۰۵ تا ۴۸۰ م. امپراتوری روم شرقی ۴۰۵ تا ۴۸۰ م.

روم اشاره به سرزمین‌هایی در اروپا و آسیای صغیر دارد که مدتی در دست امپراتوری روم و امپراتوری روم شرقی بود. معمولاً در منابع عربی و اسلامی قدیم منظور از روم سرزمین‌های آسیای صغیر است. یکی از نام‌های عربی دریای مدیترانه نیز که در جنوب آسیای صغیر قرار دارد، «بحرالروم» به معنی «دریای روم» است.
نام روم بعد از فروپاشی امپراتوری روم شرقی در دوره سلجوقیان روم و بعد عثمانیان همچنان به‌کار می‌رفت.
واژه‌شناسی
بنابر افسانه‌های رومیان موسسین روم رومولوس و رموس بودند که فرزند مارس خدای جنگ بودند. روم از کلمه یونانی Ρώμη می‌آید که به معنی شجاع می باشد. همچنین معنی گرگ هم می دهد که از افسانه شیر دهی یک گرگ ماده به رومولوس و رموس در زمان طفولیتشان بوده است.
این عکس کوچک شده است برای مشاهده ی سایز اصلی کلیک کنید


برخی معتقدند که واژه «روم» از نام اوستایی sairama (که در پارسی کنونی سلم می‌‌خوانیم) گرفته شده است. سلم یکی از سه پسر فریدون شاه استوره‌ای ایران بود که روم را به سلم بخشید.
در زبان پهلوی به روم Hrom و به کسی یا چیزی که از روم بود هروماییگ Hromâyig می‌گفتند.

دین
بسیاری از رومیان خدایگان متفاوت را می پرستیند و بسیاری از خدایگان از فرهنگ یونانی وارد رومی شده بودند اما در سال ۳۱۱ میلادی کنستانتین سزار روم رسماْ دین مسیحیت را دین رسمی اعلام کرد.[۱]
زندگی اجتماعی
رومیان را می توان اولین شهرنشین هایی که از آپارتمان استفاده می کردند نامید
طبقات اجتماعی
طبقه حاکم روم را اشراف سناتور و درباریان تشکیل می دادند.اما طبقاتی مانند شهروند عادی و برده وجود داشت که هرکدام نیز از امکاناتی برخوردار یا از امکاناتی محروم بودند[۲]
تفریحات
گلادیاتورها
مردم روم تفریح بسیار خشنی به نام مبارزات گلادیاتوری داشتند که در مکانی به نام آمفی تئاتر٬ فرد در مقابل فرد دیگر یا در مقابل حیوانات وحشی می جنگید.
فهرست آمفی تئاتر های قدیمی در شهر رم
• کلوسیوم
• استادیوم سزار
• سیرکوس
• اکتاویا[۳]
حمام
تفریح دیگر رومیان حمام بود. آنها به حمام علاقه زیادی داشتند.
لیست حمامهای معروف و قدیمی
• آگریپا
• نرون
• تیتوس
• ترایان
• کاراکالا
• دیو کلتیان
تئاتر
رومیان مبدع تئاتر امروزی بودند در طول داستان آنها با صورتکهای حالات چهره خود را نشان می دادند .
فهرست تئاترهای قدیمی شهر رم
• پمپیوس
• بالبوس
• مارسلوس[۴
[ هشتم شهریور 1389 ] [ 23:1 ] [ اطلس ایران وجهان ]

اتقاد بر این است که پیش از آنکه نخستین جهانگردان پرتغالی به رهبری پدرو آلوارز کابرال به برزیل پا بگذارند جمعیت نیمه عشایری دست کم ۱۰٬۰۰۰ سال در این کشور ساکن بود. در طول سه قرن بعد، پرتغالی‌ها در این کشور ساکن شدند، و ابتدا به دنبال درخت برزیل (پو برزیل)، و پس از آن کشت نیشکر، قهوه و نیز جستجوی معادن طلا برآمدند. منبع نبروی انسانی این مستعمره در آغاز متشکل از برده‌های برزیل (بومیان|سرخ‌پوستان آمریکا)، و پس از سال ۱۵۵۰، بیشتر متشکل از سیاه‌پوستان آفریقایی بود. در سال ۱۸۰۸، ملکه ماریای اول پرتغال و پسر و نایب‌السلطنه وی، جان ششم از پرتغال، در گریزاز ارتش ناپلئون اول امپراتوری فرانسه به همراه خاندان سلطنتی، اشراف و دولت به ریو دو ژانیرو گریختند. این تنها مورد جابجایی یک خاندان سلطنتی از قاره‌ای به قاره‌ای دیگر بوده‌است.

گرچه آنان در سال ۱۸۲۱ به پرتغال بازگشتند، این فاصله منجر به باز شدن بنادر تجاری به روی بریتانیا شد، که در آن زمان به دلیل حملات ارتش ناپلئون قادر به دسترسی به بیشتر بنادر قاره اروپا نبود، و این امر منجر شد برزیل به عنوان بریتانیای تحت فرمانروایی دربار پرتغال لقب بگیرد. پس از عزیمت جان چهارم شاهزاده پرتغالی، بقایای دولت سلطنتی در ریودوژانیرو اقدام به انحلال پادشاهی برزیل کرده و آن را به حالت استعماری بازگرداند. این امر منجر به بروز نزاع‌های کوچکی در این کشور شد که به نام جنگ‌های استقلال برزیل شهرت دارد. در ۷ سپتامبر ۱۸۲۲ نایب‌السلطنه پیتر اول از برزیل (دوم پدرو دوم) (که بعدها پدروی چهارم از پرتغال نام گرفت) با اعلام استقلال، امپراتوری مستقل برزیل را بنیان نهاد. عهدنامه‌ای که استقلال این امپراتوری را به رسمیت می‌شناسد در ۲۹ ژوئن ۱۸۲۵ با بریتانیا و پرتغال امضا شد. در حالیکه تاج و تخت در اختیار دربار براگانزا باقی ماند، این امر بیشتر منجر به تجزیه امپراتوری پرتغال به دو بخش شد و نه نهضت استقلال طلبی به نحوی که در دیگر مناطق قاره آمریکا مشهود است.

امپراتوری برزیل رسما حکومتی دموکراسی در نظام وست مینستر (سبک بریتانیایی) بود، و موازنه قوا میان امپراتور، نخست‌وزیر و پارلمان بیشتر شبیه نظام استبدادی امپراتوری اتریش بود. برده‌داری در سال ۱۸۸۸ و به موجب «قانون طلایی» که ایزابل شاهزاده امپراتوری برزیل وضع کرده بود آغاز شد، و مهاجرت گسترده از اروپا به پرتغال زمینه را برای صنعتی شدن این کشور فراهم کرد. پس پدروی اول پسر وی پدروی دوم از برزیل جانشین وی شد، وی در سنین پیری دچار اختلاف بین ارتش و کابینه شد، بحرانی که ناشی از جنگ اتحاد سه‌گانه (جنگ پاراگوئه) بود. پدروی دوم برای پیشگیری از وقوع جنگ بین ارتش و نیروی دریایی در ۱۵ نوامبر ۱۸۸۹ از تاج و تخت کناره‌گیری کرد، در این زمان جمهوری فدرال ( با نام رسمی جمهوری ایالات متحده برزیل) توسط سپهبد دئودورا دا فونسکا تأسیس شد.

در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، برزیل بیش از پنج میلیون مهاجر اروپایی، عرب و ژاپنی را در خود جای داد. در این دوره برزیل صنعتی شده، استعماری‌تر شد و مرکز آن نیز توسعه یافت. نظام دیکتاتوری سه بار جانشین دموکراسی در برزیل شد: ۱۹۳۰، ۱۹۳۴ و ۱۹۳۷. ۱۹۴۵ توسط گتولیو وارگاس، و ۱۹۶۴؛ ۱۹۸۵ تحت فرمانروایی شماری از ژنرال‌هایی که توسط ارتش به این مقام منصوب شده بودند. از سال ۱۹۸۵، حکومت برزیل در سطح بین‌المللی به عنوان یک حکومت دموکراسی در نظر گرفته شده است؛ این وضعیت در همه‌پرسی‌ای که در سال ۱۹۹۳ برگزار شد تایید شد، در این همه‌پرسی از رای‌دهندگان خواسته شده بود از بین ریاست جمهوری و پارلمان یکی را انخاب کنند؛ در این همه‌پرسی رای‌دهندگان با بازگشت حکومت مشروطه سلطنتی نیز مخالفت کردند

[ هشتم شهریور 1389 ] [ 23:0 ] [ اطلس ایران وجهان ]
بر اساس شواهد به جای مانده، حدود چهل و دو هزار سال قبل گروهی از مردمان شکارچی جنوب آسیا، برای یافتن غذا و شکار حیوانات، اندک اندک شروع به مهاجرت به سرزمین‌های جنوبی تر نمودند و از راه جزیره‌ها و کانال‌هایی که آسیا را به شمال استرالیا وارد می‌کند به شمال کوئینزلند وارد شدند و سپس با پراکنده شدن در سراسر استرالیا، قبایل مختلف بومیان استرالیا را پای نهادند. این مردمان، ده‌ها هزار سال بدون ارتباط با سایر مناطق دنیا در این سرزمین زیسته‌اند.[نیازمند منبع]

نخستین بار هلندی‌ها در سال ۱۶۰۶ میلادی شبه جزیزه کیپ یورک (Cape York Peninsula) در شمال کوئینزلند را اکتشاف کردند و در دهه‌های بعد، بیشتر مناطق شمالی و غربی استرالیا را مشاهده و ثبت نمودند. آبل تاسمان هلندی نام این سرزمین را هلند نو[۲] گذاشت[۳]. هلندی‌ها خود علاقه چندانی به سکونت در هلندنو نشان ندادند و این سرزمین تا چندین دهه بعد دست نخورده باقی ماند.

در سال ۱۷۷۰ م. کاپیتان جیمز کوک دریانورد بریتانیایی، نواحی اطراف سیدنی در شرق استرالیا را اکتشاف و ثبت کرد. کاپیتان آرتور فیلیپ در ۱۸ جولای ۱۷۸۸ با یازده کشتی و ۱۳۵۰ مسافر به حدود سیدنی رسید و ضمن اعلام این منطقه با نام نیو ساوت ولز به عنوان یکی از مستعمره‌های بریتانیا، خود به فرمانداری آن برگزیده شد[۴]. بریتانیایی‌ها در دید اول به استرالیا به عنوان سرزمینی دوردست و خشک برای تبعید محکومین و زندانیان نگاه می‌کردند. به همین دلیل بیشتر مسافران اولیه، به اجبار به منطقه ولز جنوبی جدید آمدند. اما ساکنان دیگر ایالتها اغلب به اختیار خود به سرزمین جدید مهاجرت کردند.

نمای هوایی ملبورن دومین شهر بزرگ استرالیا

]


ادامه مطلب
[ هشتم شهریور 1389 ] [ 22:58 ] [ اطلس ایران وجهان ]
آلمان نازی یا رایش سوم، به طور عمومی به آلمان سال‌های ۱۹۳۳ – ۱۹۴۵ اطلاق می‌شود، وقتی که تحت سلطه حکومت دیکتاتوری و فاشیست اندیشه سوسیالیست ملی با رهبری دیکتاتورآدولف هیتلر قرار داشت.
اتو فون بیسمارک


اتو فون بیسمارک (آلمانی: Otto von Bismarck)(زاده ۱ آوریل۱۸۱۵، شونهاوزن (زاکسن-آنهالت امروزی) - درگذشته ۳۰ ژوئیه۱۸۹۸، فریدریشسروه در نزدیکی هامبورگ)، امیر بیسمارک-شونهاوزِن و دوک لاونبورگ و اولین صدراعظم در تاریخ آلمان بود.
بیسمارک در ۱ آوریل۱۸۱۵ در شونهاوزن متوّلد شد. در گوتینگن به تحصیل حقوق پرداخت و پس از اینکه او به عنوان دیپلمات در همبستگی آلمانی، در سن پترزبورگ و در پاریس مشغول بود، در سال ۱۸۶۲ به عنوان نخست‌وزیر و وزیر امور خارجه پروس صدا زده شد.
بیسمارک، سال ۱۸۶۴ رهبری پروس را در جنگ آلمان-دانمارک بر سر اشلسویگ-هولشتاین، با اتّحاد به اطریش برعهده داشت. دو سال بعد هم وی، همین مسوًولیت را در جنگ پروس-اطریش که به نابودی همبستگی آلمانی و در نهایت به بیرون راندن اطریش از امپراتوری آلمان انجامید، با موفقیت به پایان رسانید. سال ۱۸۶۷، همبستگی آلمانی شمالی تاًسیس شد که در آن بیسمارک به عنوان صدراعظم صدا زده شد. در پایان جنگ پروس-فرانسه در ۱۸ ژوئیه۱۸۷۱، ویلهلم یکم در ورسال به عنوان امپراتور (آلمانی: Kaiser) خوانده شد و از این رو، بیسمارک توانست، با همت و تلاش خود امپراتوری آلمان را تاًسیس کند. خود وی، صدراعظم امپراتوری شد و لقب صدراعظم آهنین را بعدها از آن خود کرد.
۱۸۷۱-۱۸۷۷ بیسمارک در یک جنگ فرهنگی (آلمانی: Kulturkampf) با کلیسای کاتولیک درگیر بود، که به کمتر شدن مجدّد نفوذ کلیسای کاتولیک انجامید. سال ۱۸۷۸ قانون سوسیالیستی تصویب شد که با اصلاحات سوسیال-سیاسیِ ۱۸۸۱-۱۸۸۹ همراه بود. ۱۸۷۱، توانست بیسمارک اتحاد دوگانه را با اطریش-مجارستان ببندد که با داخل شدن ایتالیا سال ۱۸۸۲ به اتحاد سه‌گانه تبدیل شد. یکی از دستاوردهای بزرگ بیسمارک در سیاست‌های خارجی‌اش عقد قرارداد ضمانتی سال ۱۸۸۷ با روسیه بود.
بعد از اخراج در ۲۰ مارس۱۸۹۰، توسط ویلهلم دوم، از بیسمارک به طور بی‌سابقه و بدون مشابهی، تقدیر و ستایش به عمل آمد. این تقدیرها بیشتر در:

بناکردن یادبودها و برجها
دادن لقب‌های افتخاری شهروندی و حتی عضویّتی
نامیدن خیابانها، میدانها، مدرسه‌ها و حتی محصولات و تولیدات صنعتی
خلاصه می‌شدند. بیسمارک ۳۰ ژوئیه۱۸۹۸ در فریدریشسروه درگذشت و در آرامگاهی، کنار همسرش به خاک سپرده شد.

 

اشتاوفر


اشتاوفر، در قرن دوازدهم میلادی گروهی از نجیب‌زادگان آلمان به‌دنبال اسم خود، نام محل زاد و ولد خویش را نیز اضافه نموده و بدین ترتیب «اشتاوف» که بر روی ارتفاعات هوهنشتاوفن -در حوالی گوپینگن- قراردارد منشأ ظهور این سلسله شد. هاینریش چهارم مجبور شد با این گروه متحد شود و بالاجبار دختر خود آگنس را به‌همسری فریدریش درآورد. این ازدواج به‌اهمیت و اعتبار «اشتاوفرها» افزود و چون پس از مرگ هاینریش پنجم -برادر آگنس- که هیچ جانشین بلاواسطه‌ای از خود به جای نگذاشته بود، اختلاف بر سر تصاحب تاج و تخت شدت یافت. پس از درگیری یک سلسله جنگ‌های داخلی سرانجام در سال (۱۱۲۵ میلادی) کنراد اشتاوفر به‌سلطنت رسید.آخرین پادشاه این سلسله کنراد چهارم بود که در سال (۱۲۵۰ میلادی) به‌تخت نشست و تا سال (۱۲۵۴ میلادی) سلطنت کرد. اشتاوفرها بااستعدادترین و برجسته‌ترین سلاطین آلمان بودند و از تحولات فرهنگی زمان خود استقبال کردند. این دوران به‌عنوان دوره شکوفایی آلمان در تاریخ ضبط شده و نام آنها همواره مایه امیدواری مردم بوده‌است.
عنوان پیوندعنوان پیوندعنوان پیوند== فریدریش اول، بارباروسا == پس از مرگ کنراد در سال (۱۱۵۲ میلادی)، فریدریش اول، معروف به بارباروسا به‌پادشاهی انتخاب شد. وی که از طرف مادری به ولف‌ها نسبت می‌برد، در تحکیم روابط و اتحاد بین طوایف مدعی سلطنت در نقاط پراکنده آلمان، نقش عمده‌ای بعهده داشت. بارباروسا در سال (۱۱۵۶ میلادی) نیز با هاینریش شیرمرد که حاکم زاکسن و بایرن بود، متحد شد و به‌طایفه مادری خود -ولف‌ها- سرزمین وmoinsen

هاینریش ششم

هاینریش ششم پسر فریدریش، پس از لشکرکشی پدرش به ایتالیا و تصرف بخشی از آن سرزمین، با سلسله پادشاهان نورمان متحد شد. در زمان قیصر هاینریش ششم دامنه امپراطوری او از دریای شمال و دریای غرب تا جزیره سیسیل وسعت داشت.

فریدریش دوم


این پادشاه نابغه که از طرف مردم به لقب «اعجوبه زمان» ملقب شده بود، یکی از برگزیده‌ترین پادشاهان آلمانی-رومی قرون وسطا است. او تحصیلکرده ای بود دانشمند که به‌چندین زبان خارجی تسلط داشت. قیصر فریدریش دوم در تمام عمر علاقه و احترام خود را به‌دین اسلام آشکار می‌نمود. ضمنأ از تعقیب منافقین و مشرکین مسیحی نیز کوتاهی نمی‌کرد.


پایان سلسله اشتاوفر

پس از مرگ فریدریش دوم، پایه‌های قدرت و شوکت سلطنت اشتاوفرها ابتدا در آلمان و سپس در ایتالیا درهم شکست. کنراد چهارم آخرین وارث بلاواسطه تاج و تخت این خاندان، در سال (۱۲۵۴ میلادی) به‌فرمان کارل فن آنجیو به تبر جلاد سپرده شد.


پادشاهان معروف اشتاوفر

 

فریدریش اول، بارباروسا، ۱۱۵۲ - ۱۱۹۰
هاینریش ششم، قیصر، ۱۱۶۹ - ۱۱۹۷
فیلیپ فن شوابن، قیصر، ۱۱۹۸ - ۱۲۰۸
فریدریش دوم، قیصر، ۱۲۲۰ - ۱۲۵۰
کنراد چهارم، ۱۲۳۷ - ۱۲۵۴

 

امپراتوری مقدس روم

 


امپراتوری مقدس روم بعدها امپراتوری مقدس روم ملت آلمان (آلمانی: Heiliges Römisches Reich Deutscher Nation، لاتین: Sacrum Romanum Imperium Nationis Germanicae)، نام رسمی کشوری بود که در زمان حکومت اتو یکم از امپراتوری فرانک شرقیکارولنژی‌ تشکیل شد و تا سال ۱۸۰۶ ادامه پیدا کرد. اصطلاح امپراتوری روم (لاتین: Romanum Imperium)از زمان کارل بزرگ (شارلمانی) نیز مرسوم بوده‌است و این امپراتوری لقب مقدس (لاتین: Sacrum) را برای نخستین بار در ادبیات سلطنتی، در زمان فریدریش یکم سال ۱۱۵۷ به دست می‌آورد. کلمه ملت آلمان (لاتین: Nationis Germanicae) در ابتدا به سال ۱۴۳۸ برمی‌گردد و از زمان ۱۵۱۲ نام کامل رسمی این امپراتوری، امپراتوری مقدس روم ملت آلمان می‌شود. با برکنارگذاشتن تاج سلطنتی توسط فرانس دوم، امپراتوری مقدس روم ملت آلمان ۶ اوت۱۸۰۶ منقرض و از بین می‌رود.
این امپراتوری با نامش از یک طرف ابتدا مدعی جایگزینی امپراتوری روم بوده و بنابراین بر حکومت جهان تاکید داشته‌است و از طرف دیگر با کلمه مقدس ادعای خود را بر جهان خاکی محکمتر کرده‌اس

 

خصوصیات و سیستم امپراتوری


امپراتوری مقدس رم جانشین امپراتوری فرانک شرقی بود. این امپراتوری شامل تمام مناطق آلمانی‌زبان می‌شد و بیشتر امپراتوران و پادشاهان آن از خانواده‌های نجیب آلمانی بودند ولی هیچگاه به یک کشورِ ملی مانند انگلستان یا فرانسه تبدیل نشد و از لحاظ ایدئولوژی نیز هیچوقت همچنین کشوری به حساب نمی‌آمد. در ضمن این امپراتوری اصالتا، بیشتر از امارتهای و دوک‌نشینهای خودمختار (و نسبتاً مستقل) تشکیل می‌شد که امپراتور را به عنوان فرمانروای خود قبول می‌داشتند.
با بزرگ‌ترین وسعت خود این امپراتوری از کشورهای آلمان، اطریش، اسلوونی، سوییس، لیختن اشتاین، بلژیک، هلند، لوکزامبورگ، جمهوری چک، شرق فرانسه، شمال ایتالیا و غرب لهستان کنونی تشکیل شده بود. به این ترتیب در این امپراتوری به غیر از زبان آلمانی (و لهجه‌های آن) بسیاری زبان‌های اسلاوی و دیگر صحبت و نوشته می‌شد. زبان لاتین در این حین نقش زبان دین و مذهب را بازی می‌کرد.
از لحاظ سیستماتیک این امپراتوری دارای مجلس (آلمانی: Reichstag)، دادگاه عالی (Reichskammergericht)، شورای دربار (Reichshofrat) و در زمان جنگ یک ارتش تدارک‌دیده، ولی فاقد دولت ویا حتی پایتخت به معنای واقعی بود. بعد از صلح وستفالی سال ۱۶۴۸ که به پایان جنگ سی‌ساله (جنگ داخلیِ دو مذهب) انجامید این امپراتوری بیشتر یک اتحادیه بسیار ضعیف از مناطق آلمانی بود و یا همانطور که ولتر مسخره می‌کرد، نه مقدس، نه رومی و نه اصلاً امپراتوری بود.

 

 


تشکیل امپراتوری

با تاجگذرای شارلمانی به عنوان امپراتور توسط پاپ لئو سوم، وی مدعی جانشینی امپراتوری روم شد. سعی شارلمانی برای به ابرقدرت رساندن امپراتوری فرانک در کنار خلافت اسلامی و امپراتوری روم شرقی تنها در زمان سلطنت او موفق بود. با مرگ وی و بعدها تقسیم امپراتوری بین نوادگانش، کلیسا سعی کرد به خاطر علائق مشترک سیاسی، امپراتوری را متحد نگه داراد. با این‌وجود سیستم تجزیه پیشروی کرد و بالاخره امپراتوریِ فرانکها به دو قسمت مجزای فرانک غربی (فرانسه امروزی) و فرانک شرقی (آلمان امروزی) تقسیم شد. لقب امپراتور ولی با فرانکِ شرقی باقی ماند، هنگامی که اتو یکم سال ۹۶۲ در حین لشکرکشی به ایتالیا در رم تاجگذاری کرد.
با تاجگذاری اتو، بر این عادت شد که پادشاهان فرانکِ شرقی خود را به عنوان امپراتور تاجگذاری کنند. به این ترتیب با گذشتِ زمان فرانکِ شرقی به عنوان جانشین امپراتوری روم شناخته شد و به این سبب که برعکس رومِ باستان مسیحی بود، به آن لقب مقدس داده شد. عبارت ملت آلمان که به فریدریش یکم برمی‌گردد هم با پایان قرون وسطی رسمی شد.

قرون وسطی

در قرون وسطی سیستم اداری امپراتوری به‌کلی در حال تغییر بود. حتی در فرانک شرقی رایج بود که در تقسیمات کشوری از واحدهای بزرگ‌تری برای اداره سیاسی استفاده شود. این واحدهای جدید، دوک‌نشین نام داشتند. دوک‌نشینها واحدهای نسبتاً بسته‌ای بودند و اختیارات خاص خود را داشتند و همچنین بارها بر ضد قدرت امپراتور به مبارزه برمی‌خواستند.
در اوج قرون وسطی یعنی حدود قرن ۱۱، امپراتوری تقریباً ۸۰۰٬۰۰۰-۹۰۰٬۰۰۰ km² بزرگ و حدود ۸-۱۰ ملیون جمعیت داشت که البته با پایان اوج این قرون یعنی اواخر قرن ۱۳ این مقدار به ۱۲-۱۴ میلیون نفر رسید.

زمان جدید


با آغاز قرون جدید، تغییراتی در سیستم حکومتی به وجود آمد، به طوری که قدرت امپراتور به آهستگی رو به انحطاط گذاشت. بین نخبگان امپراتوری (کسانی که در پارلمان کرسی و حق رای داشتند، مانند امرا، شوالیه‌ها، دوکها و شهرهای آزاد)، اتحادهای مذهبی ایجاد شد که با یکدیگر بارها به جنگ پرداختند. در اواخر قرن ۱۶، به نخبگان امپراتوری اختیار تعیین مذهب برای مناطق تحت کنترل آنها داده شد که باعث یکسانی مذهبی بیشتر برای منتخبین می‌شد و با یکسانی مذهبی در یک منطقه، راه تجزیه‌طلبیِ آن هموارتر می‌شد. این تغییرات در نقطه اوج خود منجر به جنگ سی‌ساله شد. در همین ادامه امپراتور سعی کرد برای آخرین‌بار قدرت از دست‌رفته‌اش را مجدداً صاحب شود و اتحاد با کلیسا را تشکیل دهد که به موفقییت نرسید. به این ترتیب، امپراتوریِ ازهم گسیخته‌ای به وجود آمد که امپراتور در آن تنها نقش تظاهر داشت ولی از لحاظ قدرت تنها به عنوان دوک اطریش در پارلمان با نخبگان دیگر همپایه بود.

پایان امپراتوری

امپراتوری در زمان جنگهای ناپلئونی فروپاشی کرد، هنگامی که به‌وسیله و فشار ناپلئون، تعدادی از امارتهای آلمانی همبستگی راین را تشکیل دادند. این فروپاشی در اصل به صلح وستفالی که به لائیکی و بازشدنِ جهانیِ آلمان منجر شد، برمی‌گردد. سال ۱۸۰۶ امپراتور فرانس دوم، که از سال ۱۸۰۴ با نامِ فرانس یکم پادشاه اطریش نیز خوانده می‌شد تاجِ امپراتوری مقدس روم ملت آلمان را بر زمین گذاشت.
بر اساس کنفرانس وین سال ۱۸۱۵، حکومتهای آلمانی به تشکیلِ یک همبستگی آلمانی اقدام کردند، که نقش بیشترِ آن، زنده نگه‌داشتن لقب و مقام امپراتور بود. با پیشنهاد امپراتوریِ فرانس یکم در اطریش، انتظار این را می‌رفت که وی اختیارات کامل یک فرمانروا را به دست نیاورد، زیرا حامیان آن، امارتهای کوچک و متوسط بودند که قدرت کمی داشتند. بنابراین فرانس این پیشنهاد را رد کرد. از طرف دیگر نیز اطریش نمی‌خواست که لقب امپراتور به پادشاهان قدرتمند دیگری همچون پادشاه پروسیا برسد. به این ترتیب کنفرانس وین به‌هم خورد بی‌آنکه امپراتور جدیدی تاًیین شود و هبستگی آلمان به عنوان یک اتحاد ضعیف بین حکومتهای آلمانی به‌وجود آمد.

امرای انتخاباتی

 

 

امرای انتخاباتی (آلمانی: Kurfürst)، تعداد محدودی از امیرهای حاکم در امپراتوری مقدس روم بودند، که باهم انجمن انتخاباتی را تشکیل می‌دادند، و وظیفه آنها انتخاب امپراتور بود. این انجمن تشکیل شده بود از ۳ روحانی: اسقفِ ماینز، اسقف کلن، اسقف تریر و ۴ حکومت کننده: کنت از راین، دوکِ زاکسن، کنتبراندنبورگ و پادشاه بوهمن. قرن ۱۷ نیز به این انجمن دوکِ بایرن و دوکِ برونشوایگ-لونبورگ نیز اضافه شد.

امپراتوری آلمان

 

 

امپراتوری آلمان (آلمانی: Deutsches Reich)، به کشوری گفته می‌شد، که با تاجگذاری ویلهلم یکم، پادشاه پروس به عنوان قیصرآلمان، در تاریخ ۱۸ ژانویه۱۸۷۱ شکل گرفت و با برکناری ویلهلم دوم از سلطنت در تاریخ ۹ نوامبر۱۹۱۸، یعنی پس از پایان جنگ جهانی اول پایان پذیرفت.
به این قسمت از تاریخ، در منابع آلمانی امپراتوری دوم (یا رایش دوم، آلمانی: Zweites Reich) گفته می‌شود، زیرا که این دوران پس از امپراتوری مقدس روم و قبل از قدرت گیری نازیها (که به آن رایش سوم می‌گویند) در کشور آلمان رخ داده است.

تشکیل رایش توسط بیسمارک

 


با رشد ملی‌گرایی آلمانی (که از حالت مردم‌سالاری آن خارج شده بود)، توانست اتو فون بیسمارک، حکومتی بیشتر بر پایه قدرت و نفوذ بیش از اندازه پروس، تشکیل دهد. شکل‌گیری این امپراطوری، پس از سه پیروزی پی‌درپی، برای پروس صورت گرفت و عبارت بودند از، جنگ پروس و دانمارک، جنگ پروس و اتریش و بالاخره جنگ پروس و فرانسه.
از لحاض دموکراتیک، این امپراتوری شکل گرفته از اتحاد آلمانی شمالی، یک حکومت فدرالی همراه با مجلسی به نام رایشز تاگ (Reichstag) بود که در عوض به طور رسمی، کابینه آن فقط توسط یک نفر به نام صدر اعظم (Kanzler) که خود بیسمارک بود، تشکیل و اداره می‌شد.

تشکیل این حکومت، همزمان بود با رشد اصلاحات در ژاپن و ایتالیا که دقیقا در مسیر مشابه انجام گرفته بودند.
امپراتوری آلمان تا انقلاب نوامبر و تشکیل جمهوری وایمار ادامه پیدا کرد.
 
انقلاب آلمان

 


انقلاب آلمان (یا انقلاب نوامبر) معمولاً به مجموعه‌ای از حوادث اطلاق می‌شود که در سال ۱۹۱۸ و ۱۹۱۹ اتفاق افتاد و به سرنگونی قیصر و تأسیس جمهوری وایمار انجامید. همانند انقلاب فوریهٔ روسیه حزب سیاسی خاصی سوار بر موج اعتراضات نبود و شوراهای کارگری قدرت را در دست گرفتند. با این حال پس از مدتی انقلاب بیش‌تر دست چپی شد و این تا حدود زیادی به علت حضور نیروهای دست راستی فری‌کورپزها تحت رهبری دولت سوسیال دموکرات و سرکوب شورش اسپارتاکیستی توسط آن‌ها بود.
این انقلاب نیز همانند انقلاب روسیه در متن پایان جنگ جهانی اول اتفاق افتاد. قبول شکست توسط فرماندهٔ عالی، اریک لودندورف، به دامن زدن بحرانی سیاسی بدل شد که به قدرت‌خواهی شاهزاده ماکس فن بادن انجامید. گرچه توده‌ای‌ترین حزب کارگری، حزب سوسیال دموکرات، در دولت شرکت داشت اما این برای جلوگیری از وقوع شورش کافی نبود.
شورش از ۳ نوامبر ۱۹۱۸ با اعتراض چهل هزار ملوان آغاز شد. تا 8 نوامبر شورهای کارگران و سربازان اکثریت غرب آلمان را تسخیر کرده بودند و پایه‌های "جمهوری شورایی" را بنیان می‌ریختند. در 9 نوامبر قیصر ویلهلم برکنار شد و سلطنت آلمان رسما ملغی شد. حزب سوسیال دموکرات آلمان به همراه حزب سوسیال دموکرات مستقل آلمان (که چپ‌تر از اولی بود) دولت را تشکیل دادند.
ولی در اواخر دسامبر ۱۹۱۸ این اتحاد با جدایی حزب سوسیال دموکرات مستقل پایان یافت. نهایتا موج انقلابی جدیدی در ژانویه ۱۹۱۹ به رهبری اتحادیه اسپارتاکیست درگرفت. در پاسخ به این موج ره‌بر وفت سوسیال دموکرات‌ها فردریش ابرت از نیروی مسلح ناسیونالیست، فری‌کورپس‌، برای سرکوب شورش استفاده کرد. مهم‌ترین قربانیان این سرکوب ضدانقلابی ره‌بران کمونیست اتحادیه اسپارتاکیست یعنی کارل لیبکنخت و رزا لوکزامبورگ بودند که در ۱۵ ژانویه ۱۹۱۹ به قتل رسیدند.
انقلاب آلمان جمهوری ویمار را بنیان گذاشت و بعدها نازی‌ها از همین جمهوری ظهور کردند.
 
براندنبورگ-پروس

 


براندِنبورگ-پروس که بعدها به پادشاهی پروس تبدیل شد، در اصل تشکیلی از ۲ قسمتِ مجزا بوده است: قسمتی از آن مارک براندنبوگ بود که یکی از ۷ امارتهای انتخاباتی در امپراتوری مقدس روم ملت آلمان را شامل می‌شد و قسمت دیگر، دوک‌نشین پروس بود که در زمان ۱۴۶۶-۱۶۵۴ تحت سلطهً فئودالیِ لهستان قرار داشت. بعد از خاموش شدنِ سلسلهً دوک‌نشینی هوهن‌سولرن‌ها در پروس، حکومت این دوک‌نشین سال ۱۶۱۸ به نزدیکترین خویشاوند آنها (از همین خانواده) که امارت براندنبورگ بود، رسید. به این ترتیب براندنبورگ-پروس تا قرارداد ولاوا در سال ۱۶۵۷، یک حکومت ۲ تکّه‌ای از لحاظ سیاسی بود، که هم تحت قیمومت امپراتوری مقدس روم و هم لهستان بود.
در جنگ سی‌ساله، براندنبورگ در طرف اتحادیه پروتستانها بود و قسمت‌های پهناوری از این سرزمین، نابود و حتی خالی از جمعیت شد. امیر فریدریک ویلیام یکم، که بعدها لقب بزرگ نیز گرفت یک سیاست محافظه‌کارانه، بین ابرقدرت‌ها پیشِ رو کرد، تا بتواند اقتصاد و نیروی نظامی براندنبورگ را که بسیار ضعیف شده بود، بازسازی کند. وی اصلاحات اقتصادی زیادی انجام داد و ارتش نیرومندی نیز تولید کرد.
به این ترتیب در زمان فریدریک ویلیام، براندنبورگ-پروس دومین حکومت قدرتمند (بعد از اطریش) در جغرافیای امپراتوری مقدس روم شناخته شد. وی همچنین توانست دوک‌نشین پروس را از پادشاهیِ لهستان، که به سبب درگیریهایش با سوئد ضعیف شده بود، بر طبق قرارداد وِلاوا سال ۱۶۵۷ جدا‌کند. در صلح الیوا نیز، اقتدار و استقلال دوک‌نشین به‌طورِ کامل تصویب شد و این آغاز پروس برای تبدیل‌شدن به یکی از ابر‌قدرت‌های اروپایی بود.
 
جنگ سی‌ساله

 

 

 

جنگ سی‌ساله، جنگی میان سالهای ۱۶۱۸ و ۱۶۴۸، که بیشتر در خاک امپراطوری مقدس روم رخ داد و در آن ابرقدرت‌های اصلی اروپایی به منظور تثبیط قدرت و تعیین مرزبندی‌های جدید شرکت داشتند. علت این کشمکش ولی در نهایت، به درگیری بین دو مذهب کاتولیک و پروتستان و همچنین رقابت بین حکومت‌های هاوسبورگیِاطریش و اسپانیا با قدرت‌های دیگر منطقه که فرانسه، هلند، دانمارک و سوئد بودند و به کشمکش هاوسبورگ-فرانسه مشهور شده بود، برمی‌گشت.
این جنگ همچنین قحطی و بیماری‌های گوناگونی را به همراه داشت و باعث شد، که کشور آلمان از جمعیت خالی شود. به طوری که در جنوب آلمان تنها حدود یک سوم زنده ماندند. هرچند که این جنگ سی سال طول کشید ولی درگیری آن سیصد سال دیگر ادامه داشت. این جنگ با عهدنامه وستفالی پایان گرفت.
چندین دهه پس از پایان جنگ، هنگامی که اطریش و متحدان آلمانی‌اش در حال جنگ با ترکان عثمانی بودند، لوئی چهاردهم پادشاه فرانسه موقعیت را خوب دید تا تصرفات خود را در دو طرف راین گسترش دهد. این عمل که در جنگهای ناپلئونی نیز تاثیرگذار بود، به دشمنی دیرینه آلمان-فرانسه تبدیل شد و بعدها از دلایل اصلی دو جنگ جهانی بود.
 
حزب نازی

 

حزب ملی کارگران سوسیالیست آلمان، که بیشتر با نام‌های ان اس دی‌ای پی(NSDAP) یا حزب نازی شناخته می‌شود. حزب سیاسی که قدرت آلمان را توسط آدولف هیتلر در سال ۱۹۳۳ در دست داشت.
این مقاله در ارتباط با حزب نازی می‌باشد. برای آگاهی بیشتر، به مقاله اصلی نازیسم مراجعه کنید.
ان اس دی‌ای پی(NSDAP) نیروی سیاسی اصلی آلمان نازی از زمان سقوط جمهوری وایمار در سال ۱۹۳۳ تا انتهای جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۴۵ بود. تا وقتی که غیر قانونی بودن آن اعلام شد و بسیاری از سران نازی دستگیر، و در دادگاه نورنبرگ محکوم به جنایت جنگی و جنایت برضد بشریت شدند. بیشتر از ۴۰ میلیون تن در نبرد با نازی‌ها کشته یا به قتل رسیدند.(گفته می‌شود ۶ میلیون یهودی در کشتار و سوزاندن جمعی کشته شدند).

تشکیلات حزب نازی

حزب نازی از چند دسته شبه نظامی، همچون اِس اِی، اِس اِس، و گِشتاپو تشکیل شده بود، همه این‌ها پس از سال ۱۹۳۳ در حکومت نازی یکپارچه شدند.
اِس اِی نیروی اصلی برای برهم زدن قوای نیروی دیگر دولت‌ها بود. برای نمونه، در سال ۱۹۳۳، اِس اِی نقش اصلی را در 'سوزاندن کتاب ها' بر عهده داشت. اِس اِس بیشتر یک نیروی مخفی بود، بسیار بی رحم که عاقبت در سال ۱۹۳۳ در شب تیغه‌های بلند اِس اِی را از میان برد. افراد اِس اِی لباس قهوه‌ای رنگ می‌پوشیدند، به این دلیل که آن‌ها پس از جنگ جهانی اول در روز به آسانی قابل شناسایی بودند. افراد اِس اِس لباس سیاه رنگ می‌پوشیدند.
برای آگاهی بیشتر به تشکیلات رایش سوم مراجعه کنید.

نماد و سمبل حزب نازی

پرچم نازی: حزب نازی از صلیب شکسته و رنگ‌های قرمز و سیاه که گفته می‌شود نشان دهنده «خون و خاک» هستند به عنوان نماد و سمبل خود استفاده می‌نماید. در حقیقت سیاه، سفید و قرمز رنگ‌های قدیمی پرچم آلمان متحد شمالی بودند.
صلیب شکسته
عقاب رومی

دیگر اعضای اولیه

بوتمن رادولف، اداره کننده کتاب خانه ایالتی باوارین، عضو شماره ۵.
هرمان ایسر، ویراستار، عضو حزب نازی
دیوار برلین

 

دیوار برلین اصلی ترین نماد جنگ سرد بود که به پرده آهنین مشهور شد و به مدت ۲۸ سال شهر برلین را به دو منطقه شرقی و غربی تقسیم کرد.
پس از جنگ جهانی دوم و در سال ۱۹۴۵، چهار کشور اصلی پیروز جنگ یعنی متفقین شامل آمریکا، انگلیس، فرانسه و شوروی، کشور اشغال‌شدهٔ آلمان را به چهار بخش که هر کدام تحت کنترل یکی از آنها بود تقسیم کردند. برلین به عنوان پایتختآلمان نیز از قاعده جداسازی مستثنی نبود. بنابر این با وجود این که تمام شهر برلین در قسمت تحت نفوذ شوروی قرار داشت میان متفقین تقسیم شد. البته قسمت تحت کنترل نیروهای شوروی به مراتب بیشتر از سایر قسمت‌ها بود و شامل بخش شرقی شهر می‌شد.
در ماه‌های نخست بعد از جنگ، شهر توسط کمیسیونی متشکل از هر چهار کشور اداره می‌شد و ریاست این کمیسیون هر ماه و به صورت چرخشی به عهده یکی از آن‏ها بود. در سال ۱۹۴۸ سه بخش تحت کنترل آمریکا، انگلیس و فرانسه یکی شدند و جمهوری فدرال آلمان را که به عنوان آلمان غربی معروف بود تشکیل دادند. در ۷ اکتبر ۱۹۴۹ دولتی کمونیستی در بخش تحت کنترل شوروی تشکیل شد که به جمهوری دموکراتیک آلمان یا آلمان شرقی معروف شد. با حاکم شدن کمونیست‌ها در آلمان شرقی شرایط اقتصادی و سیاسی رو به وخامت گرایید و نارضایتی گسترده مردم را در پی داشت. این ناراضیان به ویژه در برلین شرقی به دنبال شرایط بهتر زندگی راه برلین غربی را در پیش گرفتند. با آغاز جنگ سرد کشمکش‌ها بین شوروی و دیگر متحدانش بالا گرفت و همانطور که انتظار می‌رفت مرز بین آلمان شرقی و غربی بسته شد. با این حال شهروندان برلینی هنوز آزاد بودند تا بین قسمت‌های شرقی و غربی شهر تردد کنند.
براساس آمارهای منتشر شده در فاصله سال‌های ۱۹۴۹ تا ۱۹۶۱ حدود ۵/۲ میلیون نفر از آلمان شرقی به آلمان غربی مهاجرت کردند و راه اصلی آنها ورود به برلین غربی بود. همچنین طی شش ماه اول سال ۱۹۶۱ تعداد ۱۶۰هزار نفر از برلین شرقی به برلین غربی پناهنده شدند. یعنی مثلاً در آگوست ۱۹۶۱ تقریباً روزانه ۲۰۰۰ نفر از برلین شرقی وارد بخش آلمان فدرال می‌شدند. بیشتر مهاجرین کارگران متخصص، کارشناسان، اساتید دانشگاه و روشنفکران بودند که کمبود آن‌ها در بخش شرقی آلمان محسوس بود. این امر موجب نارضایتی دولت آلمان شرقی و اتحاد جماهیر شوروی سابق شد. این مهاجرت‌ها و از دست دادن نیروهای کار، آلمان شرقی را در معرض فروپاشی اقتصادی قرار داد و خسارت‌های زیادی متوجه اتحاد جماهیر شوروی و دولت آلمان شرقی تحت رهبری «اریک هونکر» می‌کرد. چرا که اقتصاد و صنعت آلمان شرقی عملاً بر کمک‏های شوروی شکل یافته بود. از این رو آنها دست به عملی محدود کننده زدند و به دستور نیکیتا خروشچف ، رهبر اتحاد جماهیر شوروی تمام راه‌های ارتباطی بین برلین شرقی و غربی را مسدود کردند و دیوار برلین را به عنوان «دیوار حافظ ضد فاشیست» و با هدف جلوگیری از رفت و آمدهای نامطلوب (به تعبیر اروپای شرقی) بنا کردند.
در اولین ساعات روز یک شنبه سیزدهم آگوست ۱۹۶۱، نیروهای نظامی آلمان شرقی خیابان‌های منتهی به نقاط مرزی را محاصره کردند و کارگران در مرز مشغول ساختن دیوار شدند. با ایجاد این حصار که ارتفاع آن به دو متر می‌رسید، ارتباط بین بخش‌های شرقی و غربی شهر کاملا قطع شد. احداث این دیوار چنان شتابان انجام گرفت که بسیاری از خانواده‌ها که در مناطق مختلف شهر زندگی می‌کردند برای مدت ۲۸ سال از یکدیگر جدا شدند و سرنوشت‌های ناگواری را برای بسیاری از خانواده‏های آلمانی رقم زد. زنان از شوهران ، فرزندان از والدین ، برادران و خواهران از یکدیگر برای سال‌ها جدا شده و بسیاری از آن‌ها تا آخر عمر موفق به دیدار دوباره یکدیگر نشدند. گروهی از آن‌ها آنقدر زنده نماندند که فروریختن دیوار برلین را شاهد باشند و امکان دیدار دوباره خانواده‌های خود را پیدا کنند.
طول دیواری که به دور برلین غربی کشیده شده بود، ۱۵۵ کیلومتر بود که ۴۵ کیلومتر آن از وسط شهر می‌گذشت. با احداث این دیوار شهر برلین غربی به صورت یک شهر محصور در خاک آلمان شرقی در آمد. گذرگاه‌های دو طرف در ۱۹۲ مسیر قطع شد. ۹۷ مورد خیابان‌های شهری برلین در جهت شرقی - غربی و ۹۵ مورد مسیرهای بیرون شهری بین برلین غربی و سایر مناطق آلمان شرقی بسته شد. این حصار اندکی در خاک آلمان شرقی نصب شد تا بدین ترتیب از هرگونه تجاوزی توسط آلمان غربی مصون بماند. به طوری که اگر کسی پشت این حصار می‌ایستاد، درواقع در خاک آلمان شرقی قرار داشت. تانک‌ها در نقاط معینی از شهر مستقر شدند. قسمتی از خیابان‌های شهر کنده شده بود و برای رفت و آمد وسائل نقلیه عمومی قوانین تازه‌ای معین شده بود. خطوط راه آهن و مترو بین دو طرف هم متوقف و ارتباط تلفن این دو بخش نیز قطع شد. همچنین ساکنان برلین شرقی از ورود به برلین غربی منع شدند. این امر به دلیل این که حدود ۶۰ هزار نفر از ساکنان برلین شرقی در برلین غربی کار می‌کردند مشکلات زیادی به بار آورد. در روزهای بعد مقامات آلمان شرقی در مقابل تمام پنجره‌ها و درهای ساختمان‌هایی که در خط حائل واقع شده بودند دیوار کشیدند.
تا پایان سال ۱۹۶۱ دیوار گسترش یافت و سیم خاردار مجهز به الکتریسیته در فواصل زیاد نصب شد. بر بالای دیوار سیم خاردار نصب شد و برج‌های مراقبت برای حفاظت و کنترل عبور و مرور ساخته شد. همچنین در ۲۰سپتامبر۱۹۶۱ کار ساخت حصار موازی با فاصله‌ای در حدود ۹۱ متر از سوی هر دو آلمان آغاز شد. تمام خانه‌هایی که در فاصله بین این دو حصار قرار داشتند، تخریب شدند و بین دو حصار، محدوده‌ای به وجود آمد که به آن نوار مرگ می‌گفتند. این نوار که خاک آن کاملا کوبیده شده بود، با شن پوشیده شد تا ردپای کسانی که قصد فرار از این حصارها را داشتند براحتی مشخص شود. فاصله زیاد بین دو حصار این امکان را به نگهبانان مرزی می‌داد تا در صورت لزوم بتوانند به فراریان شلیک کنند.
در نقاط مرزی برای عبور و مرور ایستگاه‌های بازرسی ایجاد شد که مهمترین آن گذرگاه ایستگاه بازرسی چارلی در بخش آمریکایی برلین غربی بود. در ۱۷ اوت ۱۹۶۲ فردی به نام پیتر فیشر که قصد داشت در نزدیکی این منطقه از دیوار برلین بالا رود توسط نگهبانان قسمت غربی کشته شد. این امر موجب آشوب در برلین غربی و نفرت ساکنان برلین غربی از آمریکایی‌ها شد.
مرحله آخر ساخت دیوار در سال ۱۹۷۵ آغاز شد و در آن از ۴۵ هزار قطعه بتنی مقاوم شده به ارتفاع سه و نیم متر و عرض یک و نیم متر استفاده شد. همچنین لوله‏هایی افقی در بالای دیوار کار گذاشته شد تا عبور از روی دیوار دشوارتر شود.
بر اساس تحقیقات پژوهشگران آلمانی و گزارش‏هایی که به تازگی منتشر شده در طول سال‌هایی که دیوار برلین برپا بود ۱۲۵ نفر در پای آن کشته و حدود ۲۰۰ نفر نیز بشدت مجروح شدند. اولین قربانی فرار از دیوار برلین جوان ۲۴ ساله‏ای بود که در تاریخ ۲۸اوت سال ۱۹۶۱ قصد فرار به برلین غربی را داشت. ۱۴ نفر از قربانیان کسانی بوده‌اند که از غرب قصد ورود به آلمان شرقی را داشته‌اند. ۳۲ نفر دیگر نیز زمانی کشته شده‌اند که اصلاً قصد فرار نداشته‏اند. در این میان ۸ نگهبان نیز به طور اتفاقی کشته شده‏اند. ۸۰ درصد کشته شدگان زیر ۳۰ سال سن داشتند و در میان آنها ۸ زن وجود داشته‌است. این آمارها در یک گزارش دولتی آلمان با عنوان مرگ بر روی دیوار از ۱۹۶۱ تا ۱۹۸۹ ذکر شده‌است. پیش از این تعداد کشته‌شدگان بر روی دیوار برلین ۲۰۰ نفر ذکر می‏شد.
در بین سال‌های ۱۹۶۱ تا ۱۹۸۹ حدود ۵ هزار نفر موفق شدند به برلین غربی فرار کنند. بیشتر فرارها به زمانی بر می‌گردد که تنها حصار بین دو بخش شهر سیم‌های خاردار بود. همچنین بعضی‌ها از طریق پنجره‌های آپارتمان‌های کنار مرز به آن طرف حصارها رفتند. در طول این سال‌ها چند مورد عملیات فرار منحصر به فرد نیز اتفاق افتاد. در روزهای سوم، چهارم و پنجم اکتبر سال ۱۹۶۴، ۵۷ نفر موفق شدند تا از طریق تونلی که به طول ۱۴۵ متر در زیر نوار مرگ کنده بودند، فرار کنند و یا فرار عجیب دو برادر که با بستن بال‌های بسیار سبکی به دست هایشان فاصله بین دو دیوار را بر فراز نوار مرگ پرواز کردند و خود را به طرف دیگر رسانند.
با بهبود تدریجی مناسبات میان شرق و غرب در اواخر دهه ۱۹۸۰ میلادی زمینه فروپاشی دیوار برلین فراهم شد. در سال ۱۹۸۹ حکومت کمونیستی شوروی تصمیم گرفت دموکراسی‏سازی را به عنوان یک اصل در کشورهای اروپایی شرقی تحت نفوظ خود دنبال کند. اما در این میان اتفاقی افتاد که روند روبه پایان دولت آلمان شرقی را آغازگر شد. دولت کمونیستی مجارستان درهای خود را بر روی غرب گشود. در بیست و سوم آگوست ۱۹۸۹، مرزهای بین مجارستان و اتریش باز شد. از آنجا که مهاجرت بین کشورهای کمونیستی ممنوع نبود، ساکنان آلمان شرقی که مجاز به رفت وآمد به مجارستان بودند از طریق این کشور و نیز چکسلواکی به آلمان غربی و سایر کشورهای اروپای غربی رفتند. این مهاجرت‌ها طی یک ماه به سرعت افزایش یافت. به طوری که در ماه سپتامبر حدود ۱۳ هزار نفر از اهالی آلمان شرقی به سمت مجارستان حرکت کردند تا بتوانند از طریق اتریش خود را به آلمان غربی برسانند.
در پاییز همان سال، تظاهرات اعتراض آمیز مردم نسبت به دولت آلمان شرقی شدت گرفت تا اینکه در هجدهم اکتبر همان سال اریک هونکر، رهبر آلمان شرقی از سمت خود کناره گیری کرد و چند روز بعد ایگون کرنس جانشین او شد. دولت جدید تصمیم گرفت به ساکنان برلین شرقی اجازه دهد تا برای سفر به برلین غربی تقاضای ویزا کنند. با اعلام این مطلب از سوی دولت ده‌هاهزار نفر از ساکنان برلین شرقی خود را به محل‌های مشخص شده رساندند تا از مرز عبور کنند و به برلین غربی بروند. هجوم این جمعیت به کنار مرز ماموران و نگهبانان را دچار مشکل کرد. چرا که آنها برای مقابله با چنین جمعیتی آمادگی نداشتند. لحظه به لحظه بر انبوه جمعیت اضافه می‌شد. سرانجام ماموران مرز را گشودند و مردم توانستند از آن عبور کنند. در آن طرف مرز، اهالی برلین غربی برای استقبال از همشهریان سابقشان جمع شده بودند. به این ترتیب نهم نوامبر ۱۹۸۹ به روز فروپاشی دیوار برلین تبدیل شد. این دیوار ظرف روزها و هفته‌های بعد و توسط کسانی که از دیگر نقاط آلمان شرقی خود را به برلین رسانده بودند به تدریج خراب شد. فرو ریختن دیوار برلین، اولین قدم در راه اتحاد مجدد دو آلمان بود که سرانجام در سوم اکتبر ۱۹۹۰ صورت گرفت.
میخائیل گورباچف رئیس جمهور وقت اتحاد جواهیر شوروی ۱۵ سال بعد، در سال ۲۰۰۴ عنوان کرد که وقتی در جولای ۱۹۸۹ با هلموت کهل صدراعظم آلمان غربی مذاکره کرده بود به طور مشترک به این نتیجه رسیدند که هنوز زمان وحدت دو آلمان فرا نرسیده‌است. در نهایت هم به این توافق کردند که از میان برداشتن دیوار به قرن بیست و یکم موکول شود. او عنوان می‌کند که البته مردم آلمان تصمیم دیگری گرفتند و با پافشاری روی برچیدن دیوار، رهبری تاریخ را به دست گرفتند. مردم سایر کشورهای اروپای شرقی و مرکزی نیز بلا فاصله از آن‌ها سرمشق گرفتند و موانع رسیدن به آزادی را از سر راه خود برداشتند.
درحال حاضر ۳۴ قطعه از دیوار اصلی برلین در موزه نگهداری می‌شود.

شارلمانی

 


دودمان کارولنژیپپنی‌ها

پپن مهتر (درگذشت ۶۴۰ میلادی)
گریمولد مهتر (درگذشت ۶۶۲)
شیلدبرت تعمیدی (پس از ۶۶۲)
آرنولفنژی‌ها

منبع- وبلاگ تخصصی تاریخ جهان

[ هشتم شهریور 1389 ] [ 22:40 ] [ اطلس ایران وجهان ]

عهد قديم

ايبريايي ها[2] اولين قومي هستند كه از حضورشان در شبه جزيره ي ايبري[1] سند مكتوبي در دست است. البته از بقاياي باستاني بدست آمده پيداست كه پيش از ايبريايي ها نيز اقوام اوليه اي در اين منطقه ساكن بوده اند. اولين نوشته ها درباره ي ايبريايي ها متعلق به فنيقي ها و يوناني هاست، هرچند ايشان هرگز در ارتباط مستقيم با اين اقوام قرار نگرفتند. حضور باسكون ها[3] هم به همين دوران بر مي گردد. در حال حاضر اقوام ايبريايي را از روي مشخصه هاي فرهنگي اشان تعيين مي كنند و طبق اين معيار،‌ توردتان ها[4] كه سرزمين هاي امپراتوري تارتس ها[5] را اشغال كردند جز ايبريايي ها محسوب مي شوند در حالي كه طبق معيارهاي قوم نگاري يا زبانشناختي جز اين دسته قرار نمي گيرند.

ايسپانيا


ادامه مطلب
[ هشتم شهریور 1389 ] [ 22:37 ] [ اطلس ایران وجهان ]
 آنجا که جغرافیا به عنوان یک بستر برای تاریخ تاثیر و اهمیت زیادی دارد و اینکه چه کشوری در کجا واقع شده در سرنوشت آن کشور تاثیر دارد نگاهی مختصر به جغرافیای عربستان می اندازیم.

عربستان جز نقاط گرم و سوزان محسوب می شود.در زمین های پست آن و درون دره ها گرما بسیار سخت و در تابستان حتی برای خود اهالی غیر قابل تحمل است.فقط در بلندی هاست که از شدت ان کمی کاسته میشود مثل هوای نجد و کوه های مشرف بر ان مانند طائف.
جز در جنوب غربی یعنی یمن که میتوان گفت باران منظم و کافی وجود دارد در جاهای دیگر باران غالبا نا منظم و فاصله دار استبر روی هم رفته عربستان مملکتی بسیار خشک است.
مردمی که در این سرزمین زندگی میکنند دو قسم اند:بیابان گرد و شهر نشینان.هنوز هم مدار زندگی اکثر اهالی ان بیابان گردی و شاید هنوز 80 درصد عربها بدوی هستند.خصائص اصلی ن÷اد عرب در بدوی ها بیشتر از شهری ها محفوظ مانده.
صفت بارز بدوی علاقه به استقلال و ازادی فردی و بسر خود زندگانی کردن است و به همین جهت از زندگانی در شهر که مستلزم تقید به نظام معینی است بدوی بیزار است و زندگی سخت و نکبت آمیز بادیه را بر ان ترجیح می دهد.خانه بدوی چادری از پشم و سیاه است.هر چادر یک خانواده و مجموع چند چادر یعنی چند خانواده ی هم خون یک حی(hay)محسوب می شود.احیا هم خون یک قبیله تشکیل می دهند.در هر حی رئیسی به نام شیخ است که در مخاصمات افراد حکمیت میکند.در مواقع جنگ و جابه جا شدن قوم فرمانده و راهنما می شود.این ریاست از طریق ارث به اشخاص میرسد ولی هوشمندی و شجاعت هم شرط است و چون اغلب افراد به واسطه فقر و فلاکت شدید وسیله مهمانداری ندارند وارد را شیخ در چادر خود میزبانی میکند.
با وجود صفت مهمان نوازی و حمایت جار که بدوی ها به ان فخر میکنند مسافرت در بادیه حامی لازم دارد.در حقیقت زندگانی سخت بادیه طوری است که قتل و غارت را شرط لازم زندگی دانسته اند.روی مراسم دیرین چیزی که مانع تطاول افراد و قبایل بر یکدیگر بوده است یکی رعایت هم خونی و دیگری قانون شدید ثار است.به موجب این قانون نه تنها جان و مال قاتل بلکه جان و مال تمام خویشاوندان او به اختیار وارث مقتول است مگر انکه قبیله قاتل او را از خود طرد کند که در این صورت فقط قاتل محکوم است و بس.
قبایل برای برای مقاومت با قبایل قوی تر از خود با یکدیگر هم پیمان میشوند و مراسم پیمان بندی را با تشریفات مخصوص اجرا میکنند.
بطور کلی زندگانی بادیه زندگانی زد و خورد است و به همین جهت عرب بدوی طبعا با شرایط چنین زندگانی مجهز است.جنگجویی بی باک و سواری چالاک ولی بدوی طبعا فاتک است یعنی کمین کردن و باغفال کشتن را بر مواجهه ترجیح میدهد.پس در محیطی که گوسفند و شتر سرمایه بیابان نشین و اب و علف دو مایه حیات او در بیابان اندک است ستیزیدن امری ناگزیر است.حمله به دیگران برای بدست اوردن اسایش خود برای چادرنشین عادی است.در زندگانی که پسر بچه از کودکی نگهبان شتر و کمک پدر است و در بزرگسالی جنگجوی خانواده.همچنین گفته شد که زندگان یبادیه نشین با جنگ همراه است که در این جنگها دسته های پیروز زنان و دختران را به اسیری می گرفتند و این سرشکستگی بزرگی برای دسته مغلوب بود .در این شرایط دختر بچه موجودی دست و پاگیر است که باید پیوسته مراقب او بود و انان دختر را دوست نمیداشتند و از داشتن ان ازرده.چنان که در سوره نحل ایات 58-59 امده.
اما فقر در بادیه هرچند عمومی است اما درجات مختلف دارد.مثلا عربی که می تواند شیر و کره به بازار ببردچیزدار تر محسوب میشود از ان عربی که لباسش فقط پوست خشکیده اهوست و جز گوشت شکار خود چیزی برای بردن به بازار ندارد.
بدوی افتخار میکند که فلاح نیست بدین جهت اگر مزرعه ای هم داشته باشد به دست عمله و مزدور کشت و کار میکند و سابقا این کار را بدست بردگان انجام میدادند.
فکر بدوی از مفهوم قبیله تجاوز نکرده و نمیتوانسته است مجتمع مکمل تری را به نظر آورد.او هیچ گاه فکر اجتماعی نداشته از حدود نفع فردی دورتر نرفته و تمام معایب زندگانی او از همین جا سرچشمه میگیرد.سختی بادیه و ناساسزگاری اب و هوایی این تمایل انفراد طلبی را تاکید کرده.
به هر حال عرب بدوی را نباید در ردیف اقوام وحشی نظیر وحشیان افریقایی شمرد.عرب بدوی تحول یافته تر از وحشی است.دلیل واضح براین مطلب ادبیات عربی جاهلیت است که حاکی از شیفتگی این مردم به شعر و فصاحت است و تنوع اوزان و قالبهای ان هر چند تا حدی اثر دست کاری های زمان های بعد است از هنرمندی و مهارتی حکایت میکند.
***
از زمان های بسیار قدیم در نقاط معینی از عربستان زندگی شهر نشینی وجود داشته است.این نقاط عبارت از مناطق حاصل خیز و قسمت دیگر نقاطی که بر سر راه های تجاری واقع بود.
در شهر ها منازل محکم و غالبا دارای چند اشکوب است و بی شباهت به قلعه نیست.ساختمان ها معمولا گلی و نمای ان گچی است کوچه ها تنگ و پیچ در پیچ است.
ولیکن عامل مهمتر در ایجاد شهر های عربستان امر تجارت بوده است.این سرزمین خشک این مزین را دارد که در سر راه اسیا و اروپا قرار گرفته و بدین جهت نقش مهمی در بازرگانی میان این دو قاره داشته است.در اروپای قدیم کالای هند را چوت از راه عربستان می امد محصول خود عربستان میدانستند.این کالا بیشتر عبارت بود از طلا و ادویه معطر و گاهی حیوانات کمیاب.خود عربستان هم صادراتی مثل کندر داشت.
****
دین های عرب جاهلی
دین شایع و عمومی عربستان بت پرستی بوده به شکلی که نزد سایر اقوام سامی بوده.عربها مثل سایر بت پرستهای قدیم دوقسم الهه داشتند:خانگی و قبیله ای.ابن الکلبی میگوید:اهل هر خانه ای از مکه بتی در خانه داشتند که می پرستیدند.هر وقت کسی می خواست سفر کند اخرین کارش این بود که بت را مسح میکرد...در سفر نیز چون به منزلی فرود می امد چهار سنگ از زمین بر میداشت و ان را که زیباتر از همه می یافت"خدا"قرار می داد...
این سنگها را "انصاب"می نامند در مقابل "اصنام" و "اوثان"که بر تمثالها یعنی بت های شکل دار اطلاق میشود.اصنام از چوب و زر و سیم و اوثان از سنگ.
خدایان قبیله ای بتهایی بوده اند که یک یا چند قبیله همه آن را می پرستیده اند.
پرستش این خدایان فقط از روی حساب زندگانی دنیوی بوده است چنانکه از روایات بر می آید.کورد اتفاق قران است که اعراب به زندگانی اخروی و حشر و نشر عقیده نداشته اند..از این خدایان عربها در کارهای خود حمایت و برکت میخواسته اند و به وسیله قربانی و هدیه رضایت انها را جلب می کرده اند.
در کارها و بخصوص جنگ و سفر با آنها مشورت و استخاره میکرده اند و برای این کار چند چوبه تیر که بر ان کلماتی مشعر بر امر و نهی نوشته شده بوده است در جلوی بت قرار داشته و این تیرها را ازلام می خوانده اند.
رسم عبادت قربانی و دوار و مسح بت بوده.گوشت قربانی را بر حاضران قسمت میکرده اند و خون را بر صورت بت می مالیده اند.
اعراب چنانکه پیش از این گفته شد به حشر و نشر عقیده نداشتندودرباره روح مرده می گفتند به صورت مرغی ار قبر در می اید.ولی به جن اعتقاد عظیمی داشتند و در بتها نیز اجنه و شیاطینی ساکن می پنداشتند و معتقد بودند از بت ها گاهی صدا شنیده میشود.
ولیکن در مقارن ظهور اسلام در مکه اشخاصی بودندکه از بت پرستی و دین عامع نفرت داشته و معتقدر به توحید و منتظر ظهور پیغمبری بوده اند و بعضی از انان با راهبان مسیحی و احبار یهود مذاکره دین میکرده اند اینان حنفا نامیده شده اند.
در اواخر دوره جاهلیت یهودیگری و مسیحیت در این سرزمین نفوذ حسابی پیدا کرده اند مخصوصا مسیحیت که در عربستان کانون بسیار مهمی داشت و آن نجران بود.
یهودی ها نیز در عربستان عنصر مهمی بودند در شهر مدینه جمعیتشان زیاد بود و تجارت و صنعت انجا را در دست داشتند.
میگویند در عربستان بعضی مذهب صابئی داشته و ستاره ها را می پرستیده اند.
و نیز میگویند مذهب زردشتی و مانوی در عربستان در قبیله بنی تمیم وجود داشته و چند تن را به این سمت نام میبرند.
اما قانون شهر مکه هم پیمانهایی بود که قبایل با یکدیگر بسته بودند که حقوق هر قبیله در مقابل قبیله های دیگر محترم شمرده میشد .اما اگر کسی با قبیله پیوندی نداشت هیچ قانونی از او حمایت نمیکرد.
قریش که در زمان قصی بن کلاب ریاست شهر را در دست گرفته بود وارد کار بازرگانی شدو محصولات جنوب و شرق عربستان را به بندرهای کنار مدیترانه میبردند.
تغیری که در مکه به تدریج پدید امد چادر نشینان را به خود جذب کرد و انها در خدمت طبقه مالدار درامدند و در مکه دو واحد اجتماعی مشخص پدید امد..اقلیت ثروتمند و اکثریت ستمکش و فقیر.
در حالی که قریش برای اینکه خانه کعبه را تحت نظر داشت امتیازاتی برای خود بدست اورده بود ک ه این امتیاز جنبه معنوی نداشت و انان بت را ابزار مقصد های خود کرده بودند مکه به صورت دیگ انفجاری درامده بود. در این دوران ستمکاری جای عدالت را گرفته و وقت ان رسیده بود که کسی کاری کند.
شاید تعبیر علی (ع)خلاصه ترین و کامل ترین دیدی نسبت به ان جامعه بدهد.
"شما مردم در ان زمان بدترین کیش و آیین را داشتید.در میان سنگ های سخت و مارهای زهذ الود زمدگی میکردید..اب تیره مینوشیدید.غذای ناگوارمی خوردید..خون یکدیگر را می ریختید از خویشان می بریدید.بت ها در میان شما جای داشت و گناه شما را فرا گرفته بود".
[ هشتم شهریور 1389 ] [ 22:34 ] [ اطلس ایران وجهان ]
جمهوری متحد تانزانیا کشوری است در شرق افریقا. پایتخت سیاسی آن دودوما است و پایتخت دیگرش دارالسلام . از شهرهای مهم تانزانیا میتوان به آروشا، امبیا، موانزا، موروگور و زنگبار اشاره کرد.
مردم تانزانیا از لحاظ فرهنگی با مردمان ایرانی و اعراب عمانی خویشاوندی دارند. وجود تعداد زیادی از کلمات فارسی همچون شاه و کاکا در زبان سواحیلی که یکی از زبانهای رسمی این کشور می‌باشد، نشان دهنده عمق روابط دو فرهنگ است. در خلال سال‌های پایانی قرن سوم هجری تا اوایل قرن چهارم، گروه‌هایی از خانواده‌های شیرازی به زنگبار مهاجرت کردند. هنوز هم پس از گذشت قرن‌ها در زنگبار، اصل و نسب شیرازی به نوعی نجیب زادگی محسوب می‌شود. آیین نوروز امروزه در زنگبار برگذار می‌شود. زبان ها انگلیسی و سواحیلی زبان های رسمی این کشور هستند.
از آثار باستانی ایرانی در تانزانیا می توان به حمام ساخته شده توسط دختر فتحعلیشاه، چاه آب افشاری و مسجد جزیره دلفین اشاره نمود. همچنین توپ غنیمت گرفته شده در نبرد چالدران (شاه عباس اول) نیز در خانه عجایب تانزانیا نگهداری می شود. در تانزانیا حدود چهارهزار بلوچ فارسی زبان زندگی می کنند.

[ هشتم شهریور 1389 ] [ 22:31 ] [ اطلس ایران وجهان ]

دیوار چین

دیوار چین که یکی از هفت اعجاز جهان شمرده می شود ، در جهان به لحاظ زمان ساخت طولانی ترین و بزرگترین مهندسی تدافعی نظامی در قدیم است . این دیوار در نقشه جغرافیایی چین ۷۰۰۰ کیلومتر امتداد یافته است. این اثر سال ۱۹۸۷ در “فهرست میراث جهانی ” ثبت شد. تاریخ ساخت دیوار چین به قرن ۹ قبل از میلاد باز می گردد. حکومت وقت چین برای جلوگیری از حملات ملیت های شمالی ، برجهای آتش برای خبر رسانی و یا قلعه‌های مرزی برای حصول اطلاعات دشمن را در ارتباط با دیوار و بر روی آن ایجاد کرد . در دوره حکمرانی سلسله‌های بهار وپاییز و کشورهای جنگجو ،میان دوک ها جنگ بر پا شد و کشورها با استفاده از کوه‌های مرزی به ساخت دیوار پرداختند تا سال ۲۲۱ قبل از میلاد ،امپراتور چین شی خوان پس از به وحدت رساندن چین ، دیوارهای دوک ها را به هم متصل کرد که به صورت دیوار بزرگ در مرزهای شمالی بر روی کوه‌ها در آمد . او می خواست با این کار از حملات دشمن به مراتع شمالی جلوگیری کند. در این زمان طول دیوار چین به ۵۰۰۰ کیلومتر می رسید. در سلسله خان پس از سلسله چین طول دیوار به ۱۰ هزار کیلومتر رسید


ادامه مطلب
[ هشتم شهریور 1389 ] [ 15:59 ] [ اطلس ایران وجهان ]
جيزه)گيزا، غرب قاهره امروزي، سه هرم از فراعنه سلسله چهارم به نامهاي خوفو يا خئوپوس (Cheops) (به معناي کسي که به افق تعلق دارد)، خفرع (Khafre) يا خفرن (يعني بزرگ) و منکورع (Menkaure) يا موکرينوس (به معناي ملکوتي) وجود دارد. هرمهاي سه گانه، عظيم ترين و باشکوهترين بناهاي دوره پادشاهي کهن هستند که جزو عجايب هفت گانه جهان باستان نيز محسوب مي شوند. اين هرمها که از حدود سال 2550 پيش از ميلاد ساخته شده اند، با رمز و علم پنهاني ارتباط پيدا کرده اند و نمادهاي "حکمت ازلي"، "سرزمين مصر"، "پايداري ابدي" و "فنون جادوگري" بودند. اهرام چيزه نقطه اوجي در تکامل شيوه معماري مقابر مصر در دوره پادشاهي کهن است که با ساختن مصطبه ها ، مقابر اوليه مصريان که غالباً آجري يا سنگي بودند ، آغاز و با هرم پلکاني زوسر پيشرفت کرد.



ادامه مطلب
[ هشتم شهریور 1389 ] [ 15:57 ] [ اطلس ایران وجهان ]
در سال ۴۸۶ پس از میلاد، کلوویس رهبر فرانک ها با شکست فرماندار رومی گل، کنترل اوضاع آن سرزمین را در دست گرفت. بین سده های پنجم تا نهم میلادی، سلسله های سلطنتی مروونژیان و کارولنژیان بر سرزمین گل حکومت کردند.

در سده نهم میلادی با تضعیف حکومت مرکزی، وضعیت ملوک الطوایفی بر فرانسه حاکم شد. قدرت گیری مجدد پادشاهان در سده دهم صورت گرفت و رونق اقتصادی و پیشرفت علمی و فرهنگی از سده سیزدهم به بعد ایجاد شد.

طی سال های ۱۳۳۷ تا ۱۴۵۳، جنگ های معروف به جنگ های صدساله بین انگلیسی ها و فرانسوی ها روی داد. زمینه اصلی جنگ، اختلاف بر سر مالکیت سواحل دریای مانش بود که از سده یازدهم بروز کرده بود؛ اما جرقه شروع رسمی نبرد، ادعای ادوارد سوم پادشاه وقت انگلستان، مبنی بر تملك بر فرانسه بود.

در جنگ دريايی سال ۱۳۴۰، فرانسه به سختی شكست خورد. در سال ۱۳۴۶، بار ديگر فرانسويان در ناحيه كرسی شكست خوردند و سال بعد بندر كاله به دست انگلستان افتاد. در جنگی كه طی سال ۱۳۵۶، در ناحيه پواتيه رخ داد، ژان دوم پادشاه فرانسه، مغلوب و اسير شد.

دوره اول جنگها، در حالی در سال ۱۳۶۰ پایان یافت که فرانسوی ها شکست خورده، و به موجب پیمان بریتانی، مناطق زیادی از فرانسه در اختیار انگلیسی ها قرار گرفته بود. پیمان مذکور، ناحيه كاله و نواحی غربی و جنوب غربی فرانسه را به انگلستان واگذارد.

در دوره دوم فرانسوی ها با فداکاری های ژاندارک و کمک های دوک بورگونی پیروز شدند؛ و بیش تر سرزمین هایی را که در دوره اول از دست داده بودند، بازپس گرفتند. جنگ های صد ساله همچنین باعث رشد هویت ملی و تقویت حس وطن پرستی انگلیسی ها و فرانسوی ها گشتند.

جنگ های طولانی مدت با اسپانیا و ایتالیا، شیوع طاعون و کشمکش های کاتولیک ها و پروتستان ها نیز مزید بر علت شده، دشواریهای فراوانی را در سده های چهاردهم و پانزدهم برای فرانسوی ها رقم زدند.

لویی چهاردهم با لقب پادشاه آفتاب، در ۱۶۶۱ به پادشاهی رسید و تا ۱۷۱۵ با خودکامگی تمام حکومت نمود. پس از او لویی پانزدهم به سلطنت رسید. او فرانسه را درگیر جنگ های جانشینی اتریش (۱۷۴۰ تا ۱۷۴۸) کرد و موجب تهی شدن خزانه کشور شد.

 انقلاب کبیر فرانسه و پیامدهای آن

انقلاب کبیر فرانسه به سال ۱۷۸۹، عصر نوینی در تاریخ فرانسه و جهان آغاز نمود. دانتون و روبسپیر که از سران انقلاب بودند، به قلع و قمع شدید مخالفان داخلی پرداخته، عصر ترور یا وحشت را آغاز نمودند. مخالفان، روبسپیر را برکنار نموده و به سال ۱۷۹۴ اعدام کردند؛ اما در تامین امنیت و ثبات کشور ناکام ماندند. در این شرایط ناپلئون بناپارت به سال ۱۷۹۹ کودتا نمود، و در ۱۸۰۴ خود را امپراتور خواند.

با شکست ناپلئون در جنگ واترلو به سال ۱۸۱۵، لویی هجدهم به سلطنت رسید. در زمان او کنگره وین تشکیل شده و مرزهای اروپای مرکزی و از جمله فرانسه و آلمان را تثبیت کرد.

 فرانسه در قرن بیستم

با پایان جنگ جهانی اول در ۱۹۱۸، فرانسه با وجود متحمل شدن خسارات بسیار نواحی آلزاس و لورن را از آلمان پس گرفت.

در ژوئن ۱۹۴۰ و در جریان حمله برق آسای آلمان نازی به فرانسه، مارشال پتن به نمایندگی فرانسه، پیمان عدم مخاصمه با آلمان را امضا کرد، و حکومتی دست نشانده هیتلر در فرانسه روی کار آمد.

همزمان ژنرال شارل دوگل جمهوری در تبعید فرانسه را در لندن تشکیل داد. با آزاد شدن فرانسه در ۱۹۴۴، دولت ژنرال دوگل به پاریس انتقال یافت.

بعد از سال ۱۹۴۵، مستعمرات فرانسه به تدریج به استقلال رسیدند. آخرین مستعمره اصلی فرانسه الجزایر بود که در ۱۹۶۱ به استقلال رسید.

نتایج یک نظرخواهی در ۱۹۹۸ نشان می داد که از هر ۵ فرانسوی، ۲ نفر دارای علایق نژادپرستانه هستند. در دور اول انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۰۲ نیز، ژان ماری لوپن نامزد ملی گراهای افراطی و نژادپرست، پس از ژاک شیراک حائز رتبه دوم شد.

این در حالیست که فرانسه یکی از متنوع ترین کشورهای عضو اتحادیه اروپا از نظر نژادی است. ممنوعیت حضور با حجاب اسلامی زنانه در مراکز آموزشی و ممنوعیت استفاده از برقع در کلیه اماکن عمومی از جنجال های اخیر این کشور به

[ هشتم شهریور 1389 ] [ 15:49 ] [ اطلس ایران وجهان ]

تاریخ انگلستان در یک نگاه

در این ستون ،می کوشم تاریخ یک کشور را ،به سرعت بنویسم.انگلستان نخستین کشوری هست که درباره اش می نویسم.شاید دیدن فیلم تریستان و ایزولده مرا به بریتانیا کشاند.احتمالن پس از زبان چینی ،زبان انگلیسی بیشترین تعداد از سخنوران را دارد.پس از یونان کلاسیک ،بهترین نویسندگان ونمایشنامه نویسان از این جاست


ادامه مطلب
[ هشتم شهریور 1389 ] [ 15:42 ] [ اطلس ایران وجهان ]
عصر الیزابت
 
ملکه الیزابت اول. او سمبل مد در دوران خود بود.

پس از ماری ،الیزابت دختر هنری هشتم، با نام الیزابت اول در سال ۱۵۵۸ به تخت سلطنت نشست. از زمان او بود که انگلستان خود را به تدریج از قرون وسطا خارج کرد. دوران زمامداری وی یکی از ادوار درخشان تاریخ انگلستان است؛ به طوری که الیزابت اول طی دوران ۴۵ ساله سلطنتش، انگلستان را به قدرتمندترین کشور جهان مبدّل نمود.

در زمینه مذهبی، مشی الیزابت در داخل کشور، مبتنی بر تقویت کلیسای انگلیکان بود و همزمان در خارج به کمک رسانی به شورشهای پروتستان ها در کشورهای کاتولیک می پرداخت.

فیلیپ دوم پادشاه اسپانیا، که از حمایت اليزابت از پروتستانهای فرانسه به خشم آمده بود؛ توطئه ای طراحی نمود تا دختر عموی او ماری استوارت کاتولیک را به سلطنت برساند، ولی الیزابت توطئه را خنثی کرده و ماری به سال ۱۵۸۷ اعدام شد.

فيليپ قتل ماری را بهانه قرار داد، و ناوگان دریایی عظیم اسپانیا، موسوم به آرمادا را به سوی سواحل انگلستان گسیل کرد. آرمادا مشتمل بر ۱۳۵ کشتی غول آسا و بيش از ۳۰ هزار سپاهی بود. در نبرد سهمگین دریایی میان انگلستان و اسپانیا، انگلستان غلبه یافت، و طوفان نیز مزید بر علت شده؛ تنها ۵ کشتی موفق شدند به اسپانیا بازگردند. این نبرد زمینه ساز افولی عظیم برای اسپانیا در عرصه کشورگشایی و استعمارگری گردید.

در همین عصر، ویلیام شکسپیر بزرگترین نمایشنامه نویس انگلستان، و فرانسیس بیکن فیلسوف و دانشمند مشهور ظهور کردند؛ اکتشافات دریایی شدت گرفت؛ و برده‌داری به عنوان تجارتی پرسود با گسیل کردن سیاه پوستان به لیورپول و بریستول به سرعت اوج یافت. بردگان آفریقایی گروه گروه به مستعمرات انگلستان در آمریکا منتقل می شدند.

 انگلستان در سده هفدهم

 توطئه باروت

نقشه مناطقی که در جریان جنگ های مدنی انگلستان (۱۶۴۵-۱۶۴۲) در تصرف هواداران خاندان سلطنتی (قرمز) و هواداران پارلمان (سبز) قرار داشته اند.
تصویری از چارلز اول که در ۱۶۴۹ گردن زده شد.

پس از مرگ الیزابت در سال ۱۶۰۳، چون او وارثی برای تصرف تاج و تخت انگلستان در میان تئودورها نداشت؛ جیمز اول پسر ماری استوارت از خاندان استوارت اسکاتلند، به پادشاهی رسید.

جیمز با وجود آنکه از مادری کاتولیک بود؛ به قلع و قمع گسترده کاتولیک ها پرداخت. در نتیجه این سیاست، درگیریهای کاتولیکها و پروتستانها افزوده تر گشتند. در سال ۱۶۰۵، توطئه ای موسوم به توطئه باروت، به رهبری گای فاکس که کاتولیک بود، برای انفجار پارلمان و قتل شاه و نمایندگان مجلس طرح ریزی شد، ولی توطئه پیش از انجام، کشف و خنثی شد و گای فاکس دستگیر شده و اعدام گشت. همچنین كاتوليكها از حقوق مدنی به مدت دو قرن محروم شدند.

 دوران میان پادشاهی

پس از جیمز اول، پسرش چارلز اول به سلطنت رسید. به دلیل خود رایی ها و خودکامگی های چارلز از یک سو، و ادامه سرکوبهای مذهبی توسط او از سوی دیگر؛ میان او و پارلمان، جنگ درگرفت و اولیور کرامول، رهبر مخالفان شاه، او را در ۱۶۴۵ شکست داد. بر اثر کارشکنی های مجدد چارلز، کرامول او را به جرم خیانت به کشور، در ۱۶۴۹ گردن زد.

در همان سال شورش بزرگی در ایرلند برپا شد، که کرامول با قساوت تمام به سرکوبی آن از طریق کشتار جمعی معترضان با روش موسوم به کاشت درخت انسانی پرداخت. همچنین طی سال ۱۶۵۰، قيام سلطنت طلبان اسكاتلند به دستور كرامول به شدت سركوب شد.

هر چند کرامول در ابتدا اعلام حکومت جمهوری کرده بود؛ اما چون نمایندگان پارلمان را با خود همراه ندید، در ۱۶۵۳ پارلمان را منحل کرد. طی سال ۱۶۵۷، پس از تشكيل مجدد پارلمان، مقام سلطنت به كرامول پيشنهاد گرديد، اما وی از قبول آن خودداری ورزید.

در سال ۱۶۵۱، جنگهای دريايی ميان انگستان و هلند به وقوع پيوست كه با پيروزی انگلستان خاتمه یافت. همچنین دولت انگلستان، درجهت تصرف مستعمرات اسپانيا در آمريكای جنوبی، جنگهایی را از ۱۶۵۵ تا ۱۶۵۸ ترتيب داد که با پیروزی انگلستان به پایان رسیدند.

استرداد سلطنت تا انقلاب باشکوه

کرامول در حالی در ۱۶۵۹ درگذشت که قدرت سیاسی انگلستان در جهان نسبت به زمان پیش از او، رشد چشمگیری یافته بود. با مرگ کرامول، تنها جمهوری تاریخ انگلستان به پایان آمد؛ و حکومت پس از ۲۰ سال با پادشاه شدن چارلز دوم پسر شاه مقتول، مجددا به خاندان استوارت رسید. البته در این فاصله برای مدت ۸ ماه، ریچارد کرامول پسر اولیور کرامول، قدرت را در دست داشت، که با فشارهای وارده مجبور به استعفا و فرار از کشور شد.

چارلز دوم پیش از رسیدن به سلطنت برای مدتی طولانی در اسکاتلند با کرامول می جنگید. پس از رسیدن به تاج و تخت نیز هرچند از نظر سیاسی همچون پدرش با خودکامگی و سرکوبگری و خشونت رفتار می کرد، فردی هنردوست و هنرپرور بود و نویسندگان بزرگی چون چاوسر، پپیس، میلتون و بونیان در دوران او ظهور کردند. همچنین کمدی در زمان او رونق بسیاری یافت.

در ۱۶۶۶ میلادی آتش مهیبی لندن را در کام خود گرفت. در دوره بازسازی شهر، کریستوفر رن معمار بزرگ ، بناهای ارزشمندی چون کلیسای سنت پل را ساخت.

پس از حکومت ۲۵ ساله چارلز دوم، برادرش جیمز دوم به سلطنت رسید. در زمان او انقلاب معروف به انقلاب باشکوه به سال ۱۶۸۹ به وقوع پیوست؛ و با خلع جیمز دوم از سلطنت، دخترش ماری دوم و دامادش ویلیام سوم توامان به سلطنت رسیدند. اعضای پارلمان نیز اصول حکومت مشروطه سلطنتی انگلستان را پایه گذاری کردند و به امضای ویلیام رساندند.

در حالی که جنبش های فلسفی جدید در فرانسه و آلمان، رویکرد خردگرایانه را دنبال می کردند؛ فلاسفه انگلیسی رویکرد تجربه گرایانه را توسعه دادند. جان لاک از فلاسفه انگلیسی مهم سده هفدهم است.

 انگلستان در سده هجدهم

سفرهای اکتشافی ناخدا جیمز کوک منجر به توسعه سریع مستعمرات انگلستان در اقیانوسیه شد.

در زمان پادشاهی ملکه آن، به سال ۱۷۰۷، یعنی ۱۰۴ سال پس از به هم پيوستن انگلستان و اسکاتلند، پارلمان های دو كشور نيز ادغام گرديدند. به این ترتیب، ملکه آن نخستین فرمانروای بریتانیای کبیر؛ و رابرت والیول نخستين نخست وزير آن دولت به شمار می آیند. در سال ۱۷۱۳ قرارداد صلح اوترخت(اوترشت) منعقد شد؛ و جزایر مینورکا و نووااسکوتیا و ناحیه جبل الطارق به تصرف انگلستان درآمدند.

با مرگ ملکه آن در سال ۱۷۱۴، تاج و تخت به جرج اول، امیر ناحیه هانوور آلمان که از نوادگان جیمز استوارت اول بود؛ رسید. در زمان وی که سرسلسله خاندان هانوور به شمار می آید؛ اختیارات پادشاه بسیار محدود شد و عمده اختیارات به دست پارلمان افتاد. پادشاهان بعدی، جرج دوم، جرج سوم و جرج چهارم هستند.

مهاجران غربی ساکن امریکا در ۱۷۷۶ از انگلستان اعلام استقلال کردند؛ اما انگلستان تا ۱۷۸۳، استقلال آمریکا را به رسمیت نشناخت. در این زمان در آمریکای شمالی، تنها کانادا همچنان مستعمره انگلستان باقی مانده بود، در نتیجه توجه انگلستان طی سال های بعدی به حفظ و توسعه مستعمرات شرقی جلب شد؛ و با اکتشافات جیمز کوک، در مدتی کوتاه سرزمین های وسیعی را در اقیانوسیه تصرف نمود؛ به اعمال نفوذ در آسیای جنوب شرقی پرداخت؛ و بعدها جنگ تریاک را علیه چین آغاز کرد؛ که جنگ مذکور در بلندمدت واگذاری هنگ کنگ به انگلستان را در پی داشت.

در سال ۱۸۳۲، حزب ليبرال از اتحاد صاحبان صنايع و حزب ويگ به وجود آمد؛ و قدرت سياسی از طبقه اشراف به طبقه متوسط انتقال يافت. در سال ۱۸۳۳، پارلمان كشور پس از سالها كشمكش، برده داری را ممنوع اعلام نمود.

در جهان صنعت و علم، به سال ۱۷۸۰ جیمز وات دانشمند اسکاتلندی، ماشین بخار را اختراع کرد که محرکی برای انقلاب صنعتی انگلستان گشت. در ۱۸۳۰ انگلستان صنعتی ترین کشور جهان، و در ۱۸۵۱ لندن با جمعیت ۲.۵ میلیون بزرگترین شهر جهان بود.

در جهان فلسفه ، توسعه فلسفه انگلیسی در سده هجدهم، عمدتا مدیون دیوید هیوم و جرج بارکلی دانسته می شود؛ که از تجربه گرایان مشهور بوده اند. از هیوم به عنوان بزرگ ترین فیلسوف انگلیسی تمام اعصار یاد می شود.

   انگلستان در سده نوزدهم

نخستین قوانین عمومی علیه عاملان پدیده کودکان کار، در نیمه نخست قرن نوزدهم، در انگلستان وضع شدند. کودکان زیر ۹ سال نباید به کار گرفته می شدند و نوجوانان ۹ تا ۱۸ سال حداکثر تا ۱۲ ساعت در روز مجاز به کار کردن بودند.

با سرکوب آزادیخواهان ایرلند در ۱۷۹۸ مقدمات لازم برای تاسیس رسمی پادشاهی متحد بریتانیای کبیر و ایرلند شمالی به سال ۱۸۰۱، فراهم گشت.

[ویرایش] عصر ویکتوریا

نوشتار اصلی: عصر ویکتوریا


پس از ویلیام چهارم که خود جانشین جرج چهارم بود، در ۱۸۳۷ ملکه ویکتوریای ۱۸ ساله به تخت نشست. دوران ۶۴ ساله سلطنت او در تاریخ انگلستان به عصر ویکتوریا شهرت دارد؛ که همزمان با به اوج رسیدن گستره مستعمرات انگلستان در سطح جهان بود.

در اواخر نيمه اول قرن نوزدهم، حزب محافظه كار بنيان نهاده شد. عصر ویکتوریا همچنین، عصر تاسیس شرکت های نفتی مهمی چون کمپانی هند شرقی، شرکت نفت برمه، رویال داچ شل و شرکت نفت ایران و انگلیس است.

ویلیام گلادستون و بنجامین دیزراییلی به ترتیب از حزب لیبرال و محافظه کار مهم ترین نخست وزیران دوره ویکتوریا بودند. جنگ واترلو از نبردهای معروف این دوره است.

کتاب اصل انواع چارلز داروین در ۱۸۵۹ منتشر شد و انقلابی در زیست شناسی پدید آورد. همچنین موجب تاثیرات فرهنگی بسیاری گشت.

فرانسیس هربرت بردلی از فلاسفه انگلیسی مهم سده نوزدهم است.

ملکه ویکتوریا در سال ۱۹۰۱ درگذشت و فرزندش ادوارد هفتم از خاندان ساكس كوبورگ گوتا به پادشاهی رسید.

انگلستان معاصر

وینستون چرچیل، در سالهای حساس جنگ جهانی دوم، در منصب نخست وزیری انگلستان حضور یافت.
سربازان انگلیسی در عراق.

در ۱۹۱۴ جنگ جهانی اول بر اثر مسابقه تسلیحاتی کشورهای اروپایی که ادوارد از مسبّان آن بود، آغاز گشت. بی‌بی‌سی در میانه جنگ تاسیس شد. برتری نیروی دریایی انگلستان در جنگ محسوس بود؛ با وجود این در دیگر صحنه های نبرد، دخالت آمریکا به سال ۱۹۱۷ به نفع متّفین ضروری بود. با پایان جنگ در ۱۹۱۸، به موجب قرارداد ورسای، بسیاری از متصرفات آلمان در آفریقا به تدریج به تصرف انگلستان درآمد.

در ۱۹۱۷، با اعلامیه لرد بالفور، انگلستان از تاسیس دولت یهودی در فلسطین حمایت نمود.

شورش هایی که پس از جنگ جهانی اول به وقوع پیوست، موجب استقلال دولت جمهوری ایرلند جنوبی و استقلال محدود مصر گشت. از جمله دیگر اثرات جنگ اول جهانی بر اوضاع سیاسی انگلستان و مستعمراتش، می توان به تاسیس اتحادیه کشورهای همسود و اعطای حق حاکمیت ملی و داشتن پارلمان به قلمروهای همسود اشاره نمود.

با آغاز جنگ جهانی دوم، انگلستان در سوم سپتامبر ۱۹۳۹ علیه آلمان نازی اعلان جنگ داد؛ و فعالانه وارد جنگ شد. جنگ جهانی دوم خسارات زیادی به انگلستان تحمیل کرد، درحالی که سرزمین اصلی انگلستان در معرض بمباران های بی وقفه نازی ها بود؛ ژاپنی ها مستعمرات بریتانیا در شبه‌جزیره مالایا، هنگ کنگ و سنگاپور را هدف قرار می دادند.

انگلستان که از نظر اقتصادی دچار ورشکستگی شدیدی شده بود؛ در این زمان عمدتا سیاست اعطای استقلال و حاکمیت به مستعمرات سابق، بدون درگیری و به صورت مسالمت آمیز را دنبال می نمود؛ اما همزمان به تلاش برای حفاظت از مستعمرات تازه‌استقلال‌یافته در برابر کمونیسم می پرداخت. در ۱۹۴۷ هند و پاکستان به استقلال رسیدند و به مرور دیگر مستعمرات نیز به آن ها پیوستند.

هم اکنون از خاندان سلطنتی، ملکه الیزابت دوم، رئیس تشریفاتی حکومت بریتانیاست.

جنگ موجب افول انگلستان، همزمان با قدرت گیری ایالات متحده آمریکا گردید. در این دوره، سازمان های اطلاعاتی انگلیس در تجهیز و آموزش آمریکایی ها نقش برجسته ای برعهده داشتند. دولت محافظه کار وینستون چرچیل در انتخابات شکست خورد و کلمنت اتلی از حزب کارگر به نخست وزیری دست یافت.

از نخست وزیران مهم انگلستان در دوره های بعدی می توان به کسانی چون آنتونی ایدن (تنفیذ نخست وزیری در ۱۹۵۵)؛ مک میلان (تنفیذ نخست وزیری در ۱۹۵۷)؛ هارولد ویلسون از حزب کارگر (تنفیذ نخست وزیری در ۱۹۷۴،۱۹۶۴)؛ ادوارد هیث (تنفیذ در ۱۹۷۰)؛ جیمز کالاهان از حزب کارگر (تنفیذ در ۱۹۷۶)؛ مارگارت تاچر از حزب محافظه کار (تنفیذ در۱۹۸۷،۱۹۸۳،۱۹۷۹)؛ جان میجر از حزب محافظه کار (تنفیذ در ۱۹۹۲،۱۹۹۰)؛ تونی بلر از حزب کارگر (تنفیذ در ۲۰۰۵،۲۰۰۱،۱۹۹۷)؛ گوردون براون از حزب کارگر (تنفیذ در ۲۰۰۷)؛ و دیوید کامرون از حزب محافظه کار (تنفیذ در ۲۰۱۰) اشاره نمود.

از جمله وقایع سیاسی مهم تاریخ انگلستان در دوره پس از جنگ جهانی دوم، می توان به همکاری در بنیانگذاری اتحادیه اروپا (۱۹۷۳)؛ جنگ با آرژانتین بر سر جزایر فالکلند (آوریل ۱۹۸۲)؛ شرکت در جنگ خلیج فارس (۱۹۹۱)؛ واگذاری هنگ کنگ به چین (ژوئن ۱۹۹۷)؛ انعقاد قرارداد صلح و برگزاری همه پرسی در ایرلند شمالی (۱۹۹۸)؛ انتخاب مستقیم شهردار لندن از طریق انتخابات و رای مردم (۲۰۰۰)؛ همکاری با دولت بوش در جنگ با افغانستان (۲۰۰۱)؛ و عراق (۲۰۰۳) و افشای گسترده سواستفاده های احزاب کارگر و محافظه کار از خزانه مالی و امکانات دولتی (۲۰۱۰) اشاره نمود.

ریاست تشریفاتی حکومت بریتانیا پس از ادوارد هفتم، به ترتیب به جرج پنجم، ادوارد هشتم، جرج ششم و الیزابت دوم رسید.

در این دوره، فلاسفه انگلیسی سهم بسیاری در گسترش مکتب تحصّلی ایفا کردند. از برتراند راسل تحت عنوان بزرگترین فیلسوف انگلیسی قرن بیستم؛ و دومین فیلسوف بزرگ انگلیسی تمام اعصار، یاد می گردد.

 

[ هشتم شهریور 1389 ] [ 15:37 ] [ اطلس ایران وجهان ]
پیش از رومیان
زمان نصب سنگهای استون هنج، ۲۰۰۰ تا ۲۵۰۰ سال پیش از میلاد مسیح، تخمین زده می شود.

نخستین ساکنان شناخته شده انگلستان، شکارچیان پارینه سنگی بودند. پس از اتمام آخرین عصر یخبندان، اولین گروههای کشاورز در این جزیره ساکن شدند.

در آخرین هزاره پیش از میلاد، اقوام مهاجمی به نام سلت ها از نوردیک به انگلستان حمله کردند و با غلبه بر ساکنان بومی، در این سرزمین سكنی گزيدند. نخستین گروههای سلت، حدود ۷۰۰ سال پیش از میلاد و آخرین آن ها(بلژها) ۷۵ سال پیش از میلاد وارد انگلستان شدند. به نظر می رسد نخستین بار در انگلستان، سلت ها از آهن در ساخت ابزارآلات بهره گرفته باشند.

 عهد رومیان

نمایی از بقایای دیوار هادریان.

سپاهیان رومی نخستین بار در سال ۵۴ پیش از میلاد به جزیره وارد شدند و فتوحات محدودی انجام دادند. در سال ۴۴ پس از میلاد، به فرمان امپراتور وقت روم، کلاودیوس اول، جنگاوران رومی به طور جدی و گسترده به نواحی جنوبی انگلستان حمله ور شدند و تا سال ۹۰ میلادی استان رومی انگلستان را تاسیس کردند. احتمالا شهر لندن حد فاصل سال های ۷۰ تا ۱۰۰ میلادی بنا شده است.

رومی ها در جنوب جزیره ،جاده ها ،شهرها و امکانات رفاهی و آموزشی بسیاری ایجاد کردند. سلت ها با مظاهر تمدنی به مراتب کمتر، در شمال می زیستند؛ و برای رومی های ساکن جنوب ،مشکلات زیادی می آفریدند. یکی از اقوام سلتی ،پیکتز، به ویژه بیشتر مشکل آفرین بود.

چند صد سال پس از میلاد، یکی از امپراتوران روم به نام هادریان، دیواری در شمال ساخت تا از حملات مکرر سلت ها جلوگیری کند.

 تهاجم آنگلوساکسون‌ها

 
پاپ گرگوری کبیر، فرمان گسیل مبلّغان مسیحی به سوی آنگلوساکسون‌ها را امضا می کند.

در انتهای سده ۴ میلادی، رهبر رومی انگلستان از قبایل آلمانی خواست که در انگلستان مستقر گردند. او با این تصمیم می خواست که ژرمن ها را متحدانی صمیمی برای بخش رومی انگلستان سازد؛ تا از حملات پیکتز ها جلوگیری کند.

اما نتیجه خلاف انتظار بود. سیل اقوام ژرمن از جمله ساکسون ها و انگلس ها و ژوت ها، در آغاز سده ۵ میلادی، رومیان انگلیسی را ناگزیر به ترک جزیره نمود. آغاز قرون وسطا در انگلستان را، همزمان با همین تهاجم ها ذکر کرده اند.

قبایل آلمانی، پس از بیرون راندن رومیان، سلت ها را نیز به سمت غرب به عقب راندند. انگلس ها و ساکسون ها نام خود را به این خطه دادند. انگل لند یا انگلند.این افراد را انگلوساکسون می نامیدند.

پیش از آمدن مسیحیت توسط رومی ها، مردم پیرو مذاهب سلتی و ژرمنی-مشتمل بر انواعی از ستایش و پرستش طبیعت- بودند. ۱۵۰ سال پس از آخرین یورشهای ژرمان ها، پاپ گرگوری کبیر رهبر کلیسای مسیحی، جرات کرد که میسیونرهای خود را به رهبری اگوستین به سوی انگلوساکسون ها بفرستد. شاه کنت از انگلوساکسون ها با شاهزاده ای مسیحی از فرانک ها ازدواج کرد. این ازدواج ،شاه کنت را مسیحی کرد و به موجب همکاری کنت با اگوستین، مسیحیت در جزیره گسترش یافت. تا سده هفتم، مسیحیان انگلستان تحت نظارت و کنترل مذهبی کلیسای رم قرار گرفتند.

در اين زمان انگلستان از وحدت سياسی برخوردار نبوده و به چندين كشور متخاصم تقسيم شده بود؛ كه از جمله مهمترين آنها می توان به نورثامبريا، مرشا، كنت و وسكس اشاره نمود.

سرانجام در سال ۸۲۹ میلادی، كليه اين ممالك، اگبرت، شاه وقت وسكس را به عنوان پادشاه انگلستان برگزيدند. اگبرت نخستين پادشاه از سلسله ساكسونهای غربی بود؛ با این وجود در اسکاتلند و ایرلند حکومت های محلی دیگری قدرت داشتند.

در زمان جانشينان اگبرت، انگلستان با هجوم اقوام نورمان مواجه گرديد. در سده ۹ میلادی، آلفرد کبیر از وسکس بزرگترین پادشاه انگلیس شمرده شد. او وایکینگ های دانمارکی را در سال ۸۷۸ میلادی شکست داد، و آنها را وادار کرد تا تقسیم انگلستان را به دو قسمت وسکس و Danelaw به رسمیت بشناسند. آلفرد کبیر مدارس زیادی ساخت، نیروی دریایی بریتانیا را تشکیل داد و لندن را از دست دانمارکی ها خارج کرد.

تهاجم نورمان‌ها

طرحی از نبرد هاستینگز(۱۰۶۶ میلادی) بر پرده نگارین بایه.

در اواسط سده ۱۱ میلادی، نورمان ها تحت فرماندهی ویلیام فاتح به انگلستان تاختند و حکومت سلطنتی آن کشور را به دست گرفتند. مهم ترین نبرد ویلیام در حمله به انگلستان، نبرد سرنوشت ساز هاستینگز بود. پس از ویلیام فاتح، ویلیام دوم به سلطنت رسید.

امپراتوری نورمان‌ها در دوران پادشاه بعدی، هنری یکم، به اوج قدرت خود رسید. او توانست پادشاه اسکاتلند، شاهزادگان ولزی، دوک بریتانی و کنت‌های فلاندر، بولون و پونتیو را شدیدا تحت سلطه خود قرار دهد.

ویلیام آدلین، تنها پسر و وارث قانونی هنری یکم، در ۱۱۲۰ غرق شد و هنری دخترش ماتیلدا را، به عنوان جانشین تاج و تخت خود در انگلستان و نورماندی معرفی نمود. با این وجود ماتیلدا مورد قبول درباریان بانفوذ پادشاه قرار نگرفت و آنها از سلطنت پسرعمه ماتیلدا، استفان حمایت کردند.

در ۱۱۴۱ استفان از نیروهای ماتیلدا شکست خورد و به اسارت او درآمد. ماتیلدا پس از زندانی کردن استفان، خود را بانوی انگلستان نامید؛ اما موفق به تاج‌گذاری به عنوان ملکه نشد.

مدتی بعد استفان به پیروزی رسید و تا زمانی که از هنری دوم شکست نخورده بود، بر تخت باقی ماند.

 سلسله پلانتانژه

صدور فرمان ماگناکارتا(۱۲۱۵ میلادی).
کشیشی برای راهبان انگلیسی مبتلا شده به طاعون، دعا می کند.

هنری دوم فرزند ماتیلدا، موسس سلسله پلانتانژه در انگلستان است.

پس از هنری، حد فاصل سالهای ۱۱۸۹ تا ۱۱۹۹، یکی از رهبران جنگهای صلیبی به نام ریچارد شیردل، به سلطنت رسید. پیدایش افسانه رابین هود را به زمان او نسبت می دهند.

جان لکلند(جان بی زمین)، برادر ریچارد بود؛ که در اوایل سده ۱۳ میلادی فرمان کبیر (مگناکارتا) را امضا کرد. مگناکارتا، پیمان نامه ای بود که اشراف انگلیسی بر شاه تحمیل کردند و به موجب آن اختیارات پادشاه محدود شد. پادشاه بعدی از این سلسله، هنری سوم بود که در دوره زمامداری وی، مجلس عوام در کنار مجلس اعیان تاسیس گشت. شهرهای کمبریج و آکسفورد نیز در سده ۱۳ شکل گرفتند.

در زمان ادوارد اول، پنجمين شاه پلانتاژنه، ولز به تصرف انگلستان درآمد. پس از آن وسیله جنگی خاصی به نام لانگ بو که ویژه ولزی ها بود، به دست انگلیسی ها افتاد و ارتش آنها را قدرتمندتر کرد.

طی سال های ۱۳۳۷ تا ۱۴۵۳، جنگ های معروف به جنگ های صدساله بین انگلیسی ها و فرانسوی ها روی داد. زمینه اصلی جنگ اختلاف بر سر مالکیت سواحل دریای مانش بود که از زمان ویلیام اول بروز کرده بود؛ اما جرقه شروع رسمی نبرد، ادعای ادوارد سوم مبنی بر تملك بر فرانسه بود.

در جنگ دريايی سال ۱۳۴۰، فرانسه به سختی شكست خورد. در سال ۱۳۴۶، بار ديگر فرانسويان در ناحيه كرسی شكست خوردند و سال بعد بندر كاله به دست انگلستان افتاد. در جنگی كه طی سال ۱۳۵۶، در ناحيه پواتيه رخ داد، ژان دوم پادشاه فرانسه، مغلوب و اسير شد.

دوره اول جنگها، در حالی در سال ۱۳۶۰ پایان یافت که فرانسوی ها شکست خورده، و به موجب پیمان بریتانی، مناطق زیادی از فرانسه در اختیار انگلیسی ها قرار گرفته بود. پیمان مذکور، ناحيه كاله و نواحی غربی و جنوب غربی فرانسه را به انگلستان واگذارد.

در دوره دوم فرانسوی ها با فداکاری های ژاندارک و کمک های دوک بورگونی پیروز شدند؛ و بیش تر سرزمین هایی را که در دوره اول از دست داده بودند، بازپس گرفتند. جنگ های صد ساله همچنین باعث رشد هویت ملی و تقویت حس وطن پرستی انگلیسی ها و فرانسوی ها گشتند.

طی سال های ۱۳۴۸ و ۱۳۴۹ میلادی، بیماری طاعون از اروپا به انگلستان راه پیدا کرد و بسیار شایع شد؛ تا حدی که پس از مهار بیماری، جمعیت انگلستان تا نصف کاهش یافته بود. این واقعه در تاریخ انگلستان به مرگ سیاه شهرت دارد.

در سال ۱۳۹۹ ریچارد دوم از سلطنت خلع شد و هنری چهارم از خاندان لنکستر به سلطنت رسید.

طی سال های ۱۴۵۵ تا ۱۴۸۴ جنگ گل ها رخ داد که نبردی بین دو خاندان سلطنتی لنکستر و یورک بود. علت این نامگذاری این بود که در جنگهای مذکور، سربازان خاندان لنكستر نشان گل سرخ و سربازان خاندان يورک نشان گل رز سفيد داشتند. در جنگ گل ها، لنکسترها پیروز شدند؛ ولی یورک ها تا مدتها به مقاومت ادامه می دادند.

سلسله تئودور

 از قدرت یابی هنری هفتم تا خلع ماری اول

هنری هشتم، ۶ بار ازدواج کرد که ۲ تن از همسرانش را به قتل رساند.

در ۱۴۸۵، هنری تئودور با نام هنری هفتم، با شکست دادن ریچارد سوم خاندان تئودور را به سلطنت رساند. هنری هفتم قدرت سياسی اشراف را كه بر اثر جنگ گلها تضعيف شده بود، درهم شكست.

در بخش مهمی از نیمه اول سده ۱۶ میلادی، هنری هشتم پادشاه انگلستان بود. در زمان سلطنت هنری هشتم خاک ایرلند ضمیمه انگلستان گشت.

وی ۶ بار ازدواج کرد. نخستین همسر او کاترین آراگن، دختر پادشاه اسپانیا بود. هنری از او یک دختر به نام ماری داشت. هنری قصد داشت کاترین را به علت اینکه نتوانسته بود برای او پسری (به عنوان وارث تاج و تخت) به دنیا آورد، طلاق دهد؛ ولی طبق احکام مسیحی آن زمان کلیسای کاتولیک با طلاق موافقت نمی کرد. همین اختلاف ساده باعث شد، پاپ کلمنت هفتم هنری را تکفیر کند؛ و در مقابل هنری، کلیسای انگلیکان، کلیسای ملی انگلیسی را تاسیس کرد و از کلیسای کاتولیک تبعیت ننمود. هنری سپس همسر دومش آن بولین را اختیار نمود که بعدها به جرم زنا گردن زده شد. ثمره این ازدواج دختری

[ هشتم شهریور 1389 ] [ 15:32 ] [ اطلس ایران وجهان ]
http://tarikhema.persiangig.ir/sumer/TarikheMa.Ir_Sumer%20(17).jpg

هزاره چهارم پیش از میلاد بناهای سنگی و خشتی بزرگی در نقاط مختلف میان رودان بنا شدند. این بنا ها در کانون توجه و اهمیت ساختار شهر قرار می گرفتند. از میان شهرهای سومری ، اور بیشتر از بقیه یادگارهایش را حفظ کرده است. زیگورات شهر اور از معدود پرستشگاه هایی است که همچنان رو به آسمان (نیایش گونه) ایستاده است. ساخت زیگورات ابتکار سومری ها است. آنان برای خدایان خود پرستشگاهای مرتفعی می ساختند که شبیه هرم و دارای طبقات متعدد بود. کاهنان در این معابد به قربانی و نیایش می پرداختند. چرا که جایگاه خدایان بین النهرینی عموما در کوهستان های شرقی بود و شاید ساختار این بناها یاد آور جایگاه این خدایان بوده است. آخرین طبقه معبد مکانی بود که مجسمه رب النوع یا الهه در آن قرار می گرفت و هیچ کس جز بالاترین مقام روحانی شهر حق ورود به آنجا را نداشت.
از این معبد تنها چند نمونه در جهان باقی مانده است که شامل زیگورات اور ، چغازنبیل در شوش (ایران) و زیگورات های اریدو ، اورک و نیب پور هستند. این زیگورات را اور-نامو پادشاه شهر اور (2113 تا 2096 ) برای نانا خدای ماه و محافظ شهر ساخت. این بنای عظیم که 5000 سال از عمر آن می گذرد ، در سه طبقه ساخته شده است. اور- نامو 17 سال بر آنجا حکومت کرد. با توجه به بقایای این بنای بزرگ ، ارتفاع واقعی آنرا 60 متر تخمین زده اند. همچنین این معبد سومری ها بعدا در عصر نبونید ( آخرین پادشاه بابلی سال 556 تا 539 پ . م ) مرمت شده است.
بنای فعلی زیگورات بیش از 11 متر ارتفاع دارد. پایه های این بنا نیز در حال حاضر در 340 کیلومتری شمال بغداد ، در استان قادسیه و در غرب رود فرات (15 کیلو متری جنوب شهر ناصریه ) واقع شده است. رونق این زیگورات ها تا سال 500 (پ . م ) که عصر ایرانی بین النهرین آغاز شد ، ادامه یافت.

سومرها به عنوان بانیان تمدن بشری، خدمات زیادی را به
بشریت کرده اند. از جمله کارهای مهمی که سومریان برای بشریت کرده اند:


آفریدن قانون و اولین بانیان حقوق بشر، اداره جامعه بر اساس قانون، اختراع چرخ،
پایه و اساس علوم و صنایع مختلف را گذاشتند که بعدا توسط دیگران تکامل پیدا کرد،
پایه و اساس شیمی، ریاضیات، داروشناسی و ...


تقسیم هر شبانه روز به 24 ساعت و هر ساعت به 60 دقیقه و هر دقیقه به 60 ثانیه، کشف
و به کار گرفتن انواع فلزات، اشعار و داستانهای سومر که از لوحه های سومری بازخوانی
شده، نشان میدهد که پایه ادبیات را نیز آنها گذاشتند.


اختراع خط اول هیروگلیف و بعدا خط میخی از کارهای دیگر سومریان هست، داریوش هخامنشی
3500 سال بعد، با استفاده از همان خط میخی اختراعی سومرها کتیبه های خود را به سه
زبان ایلامی، اکدی و پارسی نویساند


[ هشتم شهریور 1389 ] [ 1:8 ] [ اطلس ایران وجهان ]

بابل میانه (۱۵۳۰ - ۶۲۶ پ. م.)

بابل میانه در حکومت کاسی‌ها
حکومت کاسی‌ها

سرانجام سپاه کاسی به ریاست گانداش برای فتح بابل حمله کرد و بابل فتح شد. در سال ۱۵۳۰ ق.م. سلسله کاسی‌ها به سلطنت سلسله حمورابی پایان دادند. حکومت کاسی‌ها بر بابل بیش از ۴۰۰ سال ادامه یافت. کاسیان موفق شدند بر ایلام نیز مسلط شوند و شوش را مدت‌ها اداره نمودند.[۱]

شوتروک ناخونته اول، پادشاه ایلامیان، در سال ۱۲۳۴ پ.م. کاسی‌ها را تحت سلطه خود درآورد.[۱] شوتروک ناخونته فرمان به غارت بابل داد و تمام گنجینه‌های آن شهر را به شوش منتقل کرد.[نیازمند منبع] البته کاسی‌ها موفق شدند بعدها مجدداً قدرت خود را باز یابند و تا سال سال ۱۱۵۸ پ.م. بر اين منطقه حاکم باشند.[۱]

حکومت ایلامی ها

در سال ۱۱۵۸ پ.م. سپاه ایلام بابل را فتح کرد. هر چند حکومت ايلامی ها در خارج از بابل تشکيل شده بود، ولی پس از فتح بابل مرکز حکومت شان را به اين شهر منتقل کردند.[۱]

حکومت آشوری ها از قرن ۷ - ۹ پ.م.

آشور در آغاز یکی از استان‌های کشور بابل بود. آشوری‌ها پس از اتحاد از بابل جدا شدند.[۱] تاریخ از سلسله‌های پادشاهی آشور (در آشور) بعد از سال ۱۴۲۰ پ.م. یاد می‌کند. تیگلت‌پیلسر سوم (از ۷۴۵-۷۲۷ پ. م.) به پادشاهی آشور و بابل رسید. آشور حدود 800 سال دوام کرد و سرانجام مغلوب دولت ماد شد.

 بابل نو (کلدانی) (۶۲۶ - ۵۳۸ پ. م.)

بابل نو (۶۰۰ پ.م.) و دولت ماد

ژنرال نبوپولاصر در سال ۶۲۶ پ. م. در بابل به قدرت رسید و این آغاز دوران بابل نو است. امپراتوری جدید بابل کلدانی می‌باشد. نبوپولاصر از ۶۲۶ تا ۶۰۵ ق.م. حکومت کرد، و دوباره شهر بابل به عنوان پایتخت امپراتوری بابل برگزیده شد و سلسله جدید فرمانروایان بابل را بنیاد نهاد. شهر بابل تحت فرمانروایی کلدانیان مجدداٌ عظمت خود را باز یافت. امپراتوری قدرتمند آشور در ۶۱۲ پ‌.م با هجوم متحد ماد و بابل سقوط کرد و قدرت از نینوا به بابل منتقل شد.

در سال ۵۹۷ پ.م. که بخت‌النصر امپراتور بابل سرزمین یهودیه را به تصرف درآورد، بسیاری از مردمان آن را که توان کاری داشتند به اسارت به بابل برد که در آن هنگام پایتخت کلدانی محسوب می‌شد. سرزمین یهودیه به صورت یکی از ایالات دور افتاده امپراتوری بابل درآمد.

سرانجام امپراتوری قدرتمند بابل به دست کوروش کبیر در سال ۵۳۸ ق.م. فتح شد. ساتراپ بابل بخشی از امپراتوری هخامنشی گردید. کورش کبیر به یهودیان امکان داد به سرزمین خویش باز گردند، شماری از آنان به سرزمین ایران کوچ کردند

منبع- ویکی بدیا

[ هشتم شهریور 1389 ] [ 1:6 ] [ اطلس ایران وجهان ]
تمدن در بین النهرین بیشتر مورخان و باستان شناسان عقده دارند که بین النهرین محل پیدایش تمدن بوده است . وجود رودخانه پر آب ، آنرا مهد مهمترین تمدنهای رودخانه ای ساخت و موقعیت ارتباطی بسیار مناسب آن ، موجب تماس با سرزمین های دیگر و در نتیجه پیشرفت و انتشار تمدن گردید . چنانچه بعضی از علوم و از همه مهمتر احتملا پیدایش خط از بین النهرین باستان می باشد . نخستین شهر های مهم تاریخ نیز در همین سرزمین بوجود آمدند و بدنبال خود قواعد زندگی مدنی را پدید آوردند . برتری محسوس تمدن بین النهرین باستان ، آن سرزمین را کانون توجه اقوام همجوارش ساخته بود و از این رو رفت و آمد اقوام و درگیری میان آنان ، اگر چه از یک سو موجب پر تلاطم شدن تاریخ آن گردید از سوی دیگر موجب تنوع و توسعه فرهنگ نیز می شد . در پی این تاریخ پر فراز و نشیب در حالیکه بیش از 3000 سال از حیات تمدنی بین النهرین باستان می گذشت در حدود 500 ق . م حیات ---------- آن به پایان رسید و جزئی از تاریخ ایران باستان گردید . بین النهرین رودهای دجله و فرات هر دو از کوهای پر برف مشرق آسیای صغیر سر چشمه می گیرند . این دو رود پس از پیچ و خم های فراوان به سمت جنوب جریان یافته و با پیمودن صدها کیلومتر به خلیج فارس وارد می شوند . این دو رود بسیار پر آب و بزرگ هستند . بخصوص در فصل بهار که برفهای نواحی کوهستانی آسیای صغیر آب می شوند ، آب آنها بسیار زیاد می شود که معمولا منجر به طغیان و سیلاب رود می گردد . جز نواحی علیای دجله و فرات ، بقیه مسیر آنها در دشت وسیعی جریان دارد که بین النهرین نامیده می شود و به معنای میان دو رود است . تاریخ ---------- بین النهرین جنوب بین النهرین را سومر می نامیده اند . کشفیات باستان شناسان نشان می دهد که سومر از هزاران سال پیش ساکنانی داشته که کم کم فنون بهره برداری از آب رودخانه را فرا گرفته بودند . در حدود 5000 سال پیش مردمی به این سرزمین مهاجرت کردند که سومری نامیده می شوند . در مورد نژاد سومریان و اینکه ابتدا در کجا زندگی می کرده اند اطلاع دقیقی در دست نیست . طبق افسانه های سومری ، آنها از طریق دریا یعنی خلیج فارس به سومر وارد شده اند . سومری ها با تسلط بر جنوب بین النهرین و با استفاده از تجارب ساکنان قدیمی آن سرزمین شیوه خشک کردن باتلاقها ، حفر نهرها و کشاورزی را فرا گرفتن و بتدریج شهرهای بزرگ و آباد ایجاد کردند . شهرهای متعددی و بزرگ سومری نشان دهنده کشاورزی پر رونق سومریان و نیز تجارت گسترده آنان با سرزمین های اطراف می باشد . شهر های سومر هر یک دارای دولتی مستقل بودند و از یک حکومت مرکزی اطاعت نمی کردند . هر شهر علاوه بر زمیبنهای زراعی ، شبکه آبیاری و دولت ، دارای یک معبد نیز بود . این معبد که به شکل ساختمانی پلکانی بود زیگورات نام داشت . معبد توسط شخصی به نام انسی اداره می شد . انسی علاوه بر مقام مذهبی ، فرمانروایی شهر را نیز بر عهده داشت . سومریان تاریخ خود را به دو دوره قبل از طوفان و بعد از طوفان تقسیم می کردند . نخستین شهر مهم آمنان اریدو نام داشت . در سال 4000 سال پیش اریدو شهری مهم بوده است . اما 3000 سال پیش شهر اور اهمیت بسیار یافت و طولی نکشید که شهر دیگری بنام نیپور شهرت بسیار یافت زیرا دارای معبد بسیار مهمی بود . هر یک از این شهرهاو شهرهای دیگر سومر ی

برج بابل - باغهای معلق بابل در عراق


برج بابل [1]:. باغهاي معلق بابل در عراق [2] در سال 1898 ميلادي روبرت کلدوي (Robert Koldewey)، باستان شناس آلماني، در حدود 90 کيلومتري جنوب شهر بغداد و در سواحل فرات جستجو در پي يافتن ويرانه ها و بقاياي شهر غرق شده بابل را آغاز کرد. کلدوي از سوي موسسه آلمان – مشرق زمين در برلين مأموريت داشت تا کاوش براي يافتن سه اثر بزرگ شهر بابل (ديوارهاي حصين شهر، برج بابل و باغهاي معلق سميراميس) را آغاز نمايد. وي براي انجام حفاري ها دستور داد يک خط نقاله حفاري از اروپا برايش فرستاده شود و نهايتا موفق گرديد برج بابل را کشف نمايد. برج بابل معبدي مطبق براي " مردوک " خداي بابل بود، بنايي با ابعاد 90 در 90 متر و ارتفاع حدود 90 متر. از اين بناي عظيم تعدادي از پايه هاي اصلي آن به جاي مانده است. تا پيش از حفاريها و کاوشهاي باستان شناسان افسانه ها و تصورات گونه گوني در مورد برج بابل وجود داشت. يکي از نمودهاي اين تخيلات تابلوي نقاشي برج بابل اثر " پيتر بروگل " بزرگ است که برج بابل را بنايي مدور و مطبق با تاقهاي قوسي تصور کرده. اما حفاريهاي باستان شناسان و پژوهشگران تصويري متفاوت از آنچه گذشتگان مي انگاشتند به ما مي دهد: بنايي چهارگوش با ابعاد 90 در 90 متر، مطبق و توپر به ارتفاع 90 متر. کلدوي ديوار حصين شهر بابل را نيز کشف نمود. ضخامت اين ديوار به قدري بوده که دو ارابه اسپي به راحتي و در کنار هم مي توانستند روي آن حرکت کنند. اين ديوار تمامي شهر بابل را در بر مي گرفت. ارتفاع ديوارهاي مکشوفه در زمان کلدوي تنها 12 متر و مابقي تخريب گرديده بود. کلدوي برج بابل و حصار شهر را يافته بود اما باغهاي معلق کجا بودند!؟ در يکي از روزها در حاليکه کلدوي در حال قدم زدن در شهر بابل بود در گوشه شمال شرقي مجموعه کاخهاي سلطنتي و در عمق حدود يک متري از سطح خاک به ساختماني برخورد که مشابه آنرا تا آن لحظه نديده بود. اين مجموعه از دوازده اتاق باريک، دراز و هم اندازه تشکيل مي شد که بر خلاف آثار ساختماني يافت شده در بابل از سنگ تراش ساخته شده بود. اين 12 اتاق در دو سمت يک راهرو قرار گرفته بودند، سقف آنها از آجر بود و چنان محکم و قطور که گويا براي تحمل باري سنگين ساخته شده بوده. ديوارها و ستونها تا هفت متر ستبرا داشتند، سقفها با تاق گنبدي اجرا شده بودند و در کنار اين مجموعه يک حلقه چاه بدست آمد. کلدوي بعد از انجام مطالعات متوجه شد که در نوشته هاي يونانيان و روميان و نيز در کتيبه هاي سنگي بابلي اشاراتي به استفاده از سنگ تراش در فقط دو بخش از شهر بابل شده، يکي در ديوار شمالي مجموعه کاخ سلطنتي و دوم در باغهاي معلق سميراميس. با توجه به اينکه کلدوي در کاوشهاي گذشته سنگهاي ديوار شمالي قصر را يافته بود، به اين نتيجه رسيد که اين بنا بايستي به باغهاي معلق متعلق باشد. تصويري که کلدوي از باغهاي معلق سميراميس در ذهن خويش مجسم نمود اين چنين بود: احتمالØ
[ هشتم شهریور 1389 ] [ 1:5 ] [ اطلس ایران وجهان ]
تاریخ آمریکا بعنوان یک کشور به کمابیش چهارصد سال باز می‌گردد، کما اینکه روز استقلال رسمی آمریکا در سال ۱۷۷۶ بود. اما آمریکا بعنوان یک زیستگاه بشری قدمت بسیار بیشتری دارد.

نخستین انسانهایی که به قاره آمریکا رسیدند، بخشی از موج مردمانی بودند که به آرامی از آفریقا گذر کرده به قاره‌های دیگر رفته بودند. پاره‌ای از این مردمان حدود یکصد هزار سال پیش ابتدا به آسیا و اروپا مهاجرت کردند. زمانی گروه‌های اندکی از همین مردمان به اقیانوس آرام رسیدند و حتی از اقیانوس نیز گذشتند و خود را به استرالیا رساندند.[۱] سرانجام در حدود ۱۴٬۰۰۰ سال پیش[ (به روایتی ۲۵٬۰۰۰ سال پیش) از آسیا و از راه آنچه امروز تنگه برینگ نامیده می‌شود به قاره آمریکا وارد شدند. از این نخستین آمریکاییان سنگ‌نگاره‌ها و گورستان‌های و برخی اشیا دیگر بجا مانده‌است. بومیان و سرخپوستان بتدریج به درجات مختلف تکامل اجتماعی و فرهنگی رسیدند و نتیجه آن پدید آوردن تمدن‌هایی بود که در اوج شکوفایی به عالی ترین مدارج تمدن باستانی نایل شدند. این تمدن‌ها، مایا،تول تک‌ها، آزتک‌ها، اینکاها نام داشتند.[۳]


ادامه مطلب
[ هشتم شهریور 1389 ] [ 1:2 ] [ اطلس ایران وجهان ]
  • پیش از یونانیان
  • ۱۰۰۰ پیش از میلاد

مردم یونانی زبان در سرزمین اصلی یونان ساکن شدند. این افراد اولین منطقه شهری خود را بنیانگذاری نمودند. این کار همزمان (یا پس از) سکونت آریاییان در ایران بود.

  • ۷۷۶ پیش از میلاد

اولین مسابقات المپیک، در شهر المپیا، در جنوب یونان برگزار می‌گردد.[نیازمند منبع]

  • ۷۵۰ پیش از میلاد

یو نانیها بوجود آوردن مستعمرات را در سرتاسر مدیترانه، آغاز کردند. آنها مستعمراتی روی جزیره [سیسیلی] و در جنوب ایتالیا، بوجود آورند


ادامه مطلب
[ هشتم شهریور 1389 ] [ 1:1 ] [ اطلس ایران وجهان ]
موضوع اصلی: امپراتوری روسیه ایوان چهارم سرزمینهای تاتاری کازان (۸۴-۱۵۳۳) و آستراخان (۱۵۶۶) را فتح نمود، و کنترل رود ولگا تا دریای خزر را به دست آورد. علاوه براین، از دهه ۱۵۸۰، روس‌ها را به دلیل تجارت خزعمیقاً از طریق ناحیه اورال به سوی صربستان کشاند. پتر کبیر برایده دستیابی به دریچه‌ای به سوی غرب متمرکز شد، و در سال ۱۷۲۱ ناحیه بالتیک را از سوئد غصب نمود. کاترین کبیر خان نشین تاتار کریمه را به بخش‌های به دست آمده از همسود لهستان- لیتوانی الحاق کرد. نیروهای روسی در(۵۴-۱۸۱۶) کازاکها را مطیع خود ساختند، و کنترل روسیه را بر قفقاز کامل نمودند و خان نشینهای آسیای مرکزی (۷۶-۱۸۶۵) را به آن الصاق کردند. چین حوزه آبگیر رود آمور و بخش‌هایی از سواحل اقیانوس آرام (در مکانی که ولادیووستوک در سال ۱۸۶۰در آن بنا نهاده شد) و نیز اجاره Lüshunkou در سال ۱۸۹۸]] به روسیه واگذار نمود.

پتر کبیر

 

پتر اول کبیر (۱۷۲۵-۱۶۷۲)، خودگردانی را در روسیه انسجام بخشید و نقش عمده‌ای را وارد نمودن روسیه به سیستم حکومتی اروپایی ایفاء نمود. دراثر اقدامات متعادل در حکومت مسکو در قرن ۱۴، تا زمان پتر روسیه به بزرگ‌ترین کشور جهان تبدیل شده بود. با وسعتی حدود سه برابر قاره اروپا، این کشور از سرزمینهای انبوه بالتیک تا اقیانوس آرام امتداد می‌یافت. با استقرار در اولین مقر روسیه در اقیانوس آرام در اواسط قرن ۱۷، تسخیر مجدد کییف، و آرام سازی قبایل سیبری، بیشترین میزان توسعه روسیه در قرن هفدم واقع شد. اما این سرزمین وسیع تنها ۱۴ ملیون نفر جمعیت داشت. زمینهای کشت غلات که در پشت زمینهای کشاورزی در غرب امتداد داشتند، تقریباً همه مردم را وادار به کشاورزی در آنها نمود. تنها کسر اندکی از این جمعیت دراین شهرها زندگی می‌نمودند. پتر عمیقاً تحت تأثیر فناوری، تولید تسلیحات و سیاستگذاری‌های پیشرفته غرب قرار گرفته بود. او به مطالعه تاکتیکها و استحکامات غربی پرداخت، و ارتشی به استعداد ۳۰۰۰۰۰نفر براساس اهداف خود تشکیل داد که به صورت مادام العمر آنها را به خدمت فراخواند. او در سال ۹۸-۱۶۹۷ اولین حاکم روسی بود که تاکنون از غرب دیدار نموده بود که درآنجا او و ملازمینش عمیقاً تحت تأثیر قرار گرفتند. در جشن بزرگداشت فتوحاتش، او علاوه بر تزار خود را امپراتور خواند و روسیه مسکوی در سال ۱۷۲۱ رسماً به امپراتوری روسیه تبدیل شد.

اولین اقدامات نظامی پتر بطور مستقیم علیه ترکان عثمانی صورت گرفت. سپس توجهش به سوی شمال معطوف گردید. پتر هنوز بندر دریایی ایمنی در شمال نداشت به استثنای آرچنگل در دریای سفید که اسکله در آن به مدت ۹ ماه از سال منجمد بود. (راه) دستیابی به بالتیک ازسوی سوئد مسدود شده بود که از سه طرف این ناحیه را در برمی گرفت. اشتیاق پتر به پنجره‌ای به سوی دریا وی را در سال ۱۶۹۹ برآن داشت تا اتحادی پنهانی با همسود لهستان-لیتوانی و دانمارک علیه سوئد برقرار نماید، که منجر به جنگ بزرگ شمال شد. در سال ۱۷۲۱ جنگ پایان یافت، زمانی که سوئد خسته از جنگ مجبور به صلح با روسیه شد. پتر به چهار ایالت در جنوب و شرق خلیج فنلاند دست یافت، و به این وسیله او به آرزوی دلخواه خود دراین دریا رسید. در آنجا او پایتخت جدید روسیه سن پترزبورگ را بنا کرد، تا به عنوان پنجره‌ای باز به سوی اروپا جایگزین روسیه ، مرکز قدیمی فرهنگی روسیه شود.

پتر حکومت را مجدداً با آخرین الگوهای غربی سازماندهی نمود، و روسیه را به شکل حکومت مطلقه درآورد. او مجلس دوما ی سابق اشراف (شورای اعیان) را جهت ایجاد شورای عالی کشوری، با نه عضو سنا جایگزین نمود. نواحی حومه نیز به ایالتها و بخش‌های جدید تقسیم شدند. پیتر به مجلس سنا گفت که ماموریتشان جمع آوری عواید مالیات می‌باشد. درعوض در دوره زمامداری او عواید مالیاتی سه برابر شد. به عنوان بخشی از اصلاحات وی، کلیسای ارتودوکس تاحدودی با ساختار اداری کشور همراه شد و عملاً به عنوان یک ابزار حکومتی درآمد. پتر مقام سراسقفی را منسوخ نمود و به جای آن یک مرجع اشتراکی تحت عنوان شورای کلیسا قرارداد که ریاست آن بر عهده یک مقام عادی دولتی بود. پتر کلیه آثار حکومتهای خودگردان محلی را از بین برد، و بر لزوم تداوم و تشدید ارائه خدمات دولتی برای تمامی اعیان به جانشینان خود تاکید نمود.

پتر درسال ۱۷۲۵ درگذشت، درحالی که جانشینی نامشخص و یک قلمرو تهی از خود برجای گذارد. زمامداری او پرسشهایی را درباره اکراه روسیه درقبال رابطه با غرب، و تناسب اصلاحات فوق الذکر مطرح نمود، و نیز مشکلات اساسی دیگری که پیش روی بسیاری از حاکمان جانشین وی قرار گرفته‌است. با این وجود، او مبانی ایجاد یک کشور نوین را در روسیه پایه گذاری نموده بود.

 


ادامه مطلب
[ هشتم شهریور 1389 ] [ 1:0 ] [ اطلس ایران وجهان ]
جنوب روسیه به عنوان موطن اصلی مردم هندو اروپایی

ساکنان اولیه اسلاو

موضوعات اصلی: نیاهندواروپاییان،سکاها،قلمرو بوسفور،ناحیه‌های دریای خزر

پیش از دوره مسیحیت، نواحی گسترده استپ محل سکونت قبیله‌هایی همچون نیاهندواروپاییان و سکاها بود. بازمانده تمدنهای قدیمی نواحی استپ که در دوره قرن بیستم کشف شدند در نواحی همچون ایپاتووو کورگان, سینتاشتا، آرکائیم و پازیریک قرار داشتند. در قرن ۷ پیش از میلاد، تجار یونانی تمدن کلاسیک را به مراکز تجاری تانائیس و فاناگوریا آوردند. بین سده‌های سوم و ششم پس از میلاد ، در قلمرو بوسفر به عنوان یک حکومت یونانی جانشین مستعمرات یونان گردید از طریق امواج پیاپی حملات چادر نشینان سرکوب گردید که توسط قبایل جنگجویی هدایت می‌شد که اغلب به سوی اروپا حرکت می‌کردند، و از جمله آنها هون‌ها و آوارز ترکی بودند.

در طی قرن هشتم، گروهی از مردم ترک خزرها بر حوزه آبگیر ولگا در نواحی استپ بین خزر و دریای سیاه حکومت می‌کردند. خزری‌ها با توجه به قوانین، و روحیه آزادی و جهان وطنی خود، اتصال اصلی بازرگانی بین ناحیه بالتیک و امپراتوری مسلمان عباسیان بودند که مرکزحکومتش در بغداد واقع بود. آنها متحدین مهمی برای امپراتوری بیزانس بودند، و جنگهای موفقیت آمیزی را علیه خلیفه‌های عرب به راه انداختند. آنها در قرن هشتم، دین یهودیت را پذیرفتند.

نقشه تخمینی فرهنگها دربخش اروپایی روسیه به هنگام ورود وارانجیان

 اسلاوهای شرقی نخستین

موضوع اصلی: اسلاوهای شرقی نخستین اجداد روسی‌ها قبایل اسلاو بودند که براساس تصورکارشناسان موطن اولیه آنها نواحی جنگلی تالابهای رود پریپت بوده‌است. اسلاوهای شرقی نخستین کم کم با مهاجرت به سوی نواحی تخلیه شده از سوی قبایل ژرمنی، به صورت دو موج در غرب روسیه ساکن شدند: یکی از کیف به سوی سوزدال و نوروم ، و دیگری از پولوتسک به سوی نوفگرود و روستوف حرکت نمود. از قرن هفتم به بعد اسلاوهای شرقی توده جمعیتی غرب روسیه را تشکیل دادند، و کم کم اما به شکلی صلح آمیز با قبایل فنلاندی-مجاری همچون مریا، موروم‌ها و ماشچرا درآمیختند.

 


ادامه مطلب
[ هشتم شهریور 1389 ] [ 0:59 ] [ اطلس ایران وجهان ]
تاریخ روسیه از گروه نژادی اسلاوهای شرقی آغاز می‌شود که نهایتاً به روسیها، اوکراینی‌ها، و بلاروس‌ها تقسیم می‌شوند. نخستین ایالت اسلاویک شرقی، روسیه کییفی(Kievan Rus)'، دین مسیحیت را درسال ۹۸۸ از امپراتوری بیزانس پذیرفت، که با شروع تجزیه بیزانس فرهنگهای اسلاویک فرهنگ روسیه را برای هفت قرن بعدی تعریف نمودند. روسیه کییف درنهایت به عنوان یک استان به چند ایالت تجزیه گردید که برای کسب مطالبات خود به عنوان وارثان تمدن و جایگاه غالب آن با یکدیگر رقابت می‌نمودند.

پس از قرن سیزدهم، حکومت مسکو تدریجاً بر مرکز فرهنگی سابق غلبه نمود. تا قرن هجدهم، دستگاه حکومت مسکو تبدیل به امپراتوری روسیه گردید که از لهستان در شرق تا اقیانوس کبیر امتداد می‌یافت. توسعه در جهت غرب موجب آگاه شدن روسیه نسبت به پیشرفت کند آن کشور و نیز ایجاد انزوایی برای آن کشور گردید که مراحل اولیه گسترش درآن واقع شده بود. رژیمهای جانشین در قرن نوزدهم به یک چنین فشارهایی با ترکیبی از اصلاحات ناخواسته و سرکوب بیگاری روسی پاسخ دادند که لغو رعیتداری درسال ۱۸۶۱ از آن جمله بود اما این الغاء به قیمت ناخوشایندی برای رعیت‌ها تمام شد و فشارهای انقلابی را افزایش داد. بین لغو رعیتداری و آغاز جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۴، اصلاحات استولیپین، قانون اساسی سال ۱۹۰۶ و مجلس کشور تغییرات چشمگیری را در اقتصاد و سیاست روسیه ارائه نمود، اما تزار‌ها هنوز مایل به واگذاری حکومت استبدادی خود نبودند.

شکست نظامی و کمبود آذوقه سبب انقلاب روسیه در سال ۱۹۱۷ شد، و بلشویک‌ها و حزب کمونیست شوروی را به قدرت رساند. بین سالهای ۱۹۲۲ تا ۱۹۹۱، تاریخ روسیه که اساساً تاریخ شوروی می‌باشد، به شکلی موثر به عنوان امپراتوری مبتنی بر ایدئولوژی تقریباً هم ارز با امپراتوری روسیه گردید. از همان سالهای ابتدا، دولت روسیه بر مبنای یک حکومت تک حزبی از کمونیستها پایه گذاری شد، که با آغازآن در مارس ۱۹۱۸، آنها خود را بلشویک نام نهادند. اما تا اواخر دهه ۱۹۸۰، با ضعف ساختارهای اقتصادی و سیاسی که شرایطی حاد پیدا کرده بودند، در پایان دوره حکومت اتحاد شوروی، تغییرات چشمگیری در رهبری‌های اقتصادی و حزبی آنها رخ داد.

از این رو تاریخ فدراسیون جدید روسیه کوتاه می‌باشد و تنها به فروپاشی اتحاد شوروی در اواخر سال ۱۹۹۱ برمی گردد. از زمان دستیابی به استقلال روسیه خود را در صحنه بین المللی جانشین قانونی اتحاد شوروی سابق می‌داند. اما روسیه جایگاه خود را به عنوان ابرقدرت از دست داده چرا که مواجه با چالشهای جدی در تلاشهای خود برای ایجاد یک نظام جدید سیاسی و اقتصادی پس از شوروری سابق می‌باشد. در جدال بر سر مالکیت سوسالیستی برنامه ریزی متمرکز دولتی اموال در حوزه شوروی (سابق)، روسیه در تلاش برای ایجاد اقتصادی مبتنی بر عناصر سرمایه داری بازار با پیامدهایی مشقتبار بوده‌است. حتی امروز هم روسیه در اموری یکسان همچون فرهنگ سیاسی و ساختار اجتماعی با تزارها و اتحاد شوروی سابق سهیم می‌باشد.

[ هشتم شهریور 1389 ] [ 0:59 ] [ اطلس ایران وجهان ]
اولین تمدن بزرگ به معنای واقعی آن، تمدن حوزه رود سند با قدمت نزدیک به سه هزار سال است که به تمدن دره سند معروف است که وسیعترین گستره تمدنی زمان خود بوده و با تمدن شهر سوخته در ایران همزمان است و مراودات نزدیک داشته‌است و تقریبا پس از ورود آریائی‌ها بین سالهای ۲۰۰۰ تا ۱۸۰۰ قبل از میلاد، هر دو از بین رفته‌اند.

ورود آریائیها به هند در فرهنگ دین و ادبیات و سیستم اجتماعی این سرزمین نقش بسیار مهمی داشته‌است که از آن جمله می‌توان به شکل‌گیری سانسکریت اولیه، تدوین متون مقدس هندوئی و سیستم طبقاتی جامعه هند اشاره نمود.

در دوره هخامنشی، قلمرو سلطنت داریوش کبیر تا پنجاب گسترش یافت و صنعت‌گران، پیشه وران و بازرگانان از هند به ایران و بالعکس رفت و آمد داشتند. و حتا در برخی از جنگ‌های میان ایران و یونان باستان لشگریان هندی بخشی از سپاه هخامنشی را تشکیل می‌دادند. در دوره اشکانیان نیز، مهرداد اول نواحی پنجاب را ضمیمه قلمرو پادشاهی خود کرد. [۱]

 شد نخست از طریق تلاش کمپانی هند شرقی در به دست آوردن اجازه فعالیت‌های بازرگانی و اخذ امتیازات از حکمرانان محلی یا مرکزی که به تصرف سرزمین هند بجز پنجاب، سند و کشمیر و سقوط گورکانیان انجامید و سپس جایگزین شدن دولت انگلستان و اعلام انضمام رسمی هندوستان به مستعمرات و متصرفات بریتانیا.[۱]

در سال ۱۵۱۰ میلادی پرتغالیها به عنوان اولین مهاجمان اروپایی بر «جاوه» دست یافتند و در گوا مستقر شدند. هنگامی که طوایف «مراتی» و «سیک» علیه حکومت پادشاهان گورکانی قیام کردند، بریتانیایی‌ها و فرانسوی‌ها در قرن ۱۸ مناطقی برای خود از هند جدا کردند، پس از پیروزی «روبرت کلایف» بر «دیلکس» افسر فرانسوی، افراد بریتانیایی در هند بیشتر شدند. و وارن هستینگز فرمانروای بریتانیایی بنیاد حکومت بریتانیای کبیر را در هند استوار گردانید.

دولت بریتانیا بر اثر شورش‌های سال ۱۸۵۷ میلادی در هند، کمپانی هند شرقی بریتانیا را که گردانندهٔ هند بود منحل کرد و به این سرزمین خودمختاری داده شد. در سال ۱۸۷۷ ملکه ویکتوریا امپراتور بریتانیا به هند دعوت شد. در آن دوران نمایندهٔ مخصوص ملکه که از طرف حکومت بریتانیا تعیین می‌شد، بر هند فرمانروایی می‌کرد، و یک هیأت (اجرائی) مرکب از افراد عالی‌رتبهٔ دولت بریتانیا او را راهنمائی می‌کردند. به تدریج عده‌ای از رهبران هندی در سال ۱۸۸۴ دستجات و سازمانهای ملی را تشکیل دادند که هدف اصلی آنان رسیدن به استقلال تام بود. در سالهای ۱۹۰۶ تا ۱۹۱۵، دولت بریتانیا ناچار شد که ادارهٔ بعضی از امور کشور را به مردم هند واگذار نماید.

در این هنگام بود که رهبر بزرگ جنبش استقلال هند، ماهاتما گاندی قیام کرد و علیه استبداد بریتانیا به مبارزه پرداخت، اگرچه «گاندی» با یارانش چند مرتبه زندانی شد ولی باز به مبارزات خود ادامه داد تا در سال ۱۹۳۰ تا ۱۹۳۳ دولت بریتانیا زعمای هند را به کنفرانس میزگرد دعوت نمود، لکن از مذاکرات آن کنفرانس نتیجه به دست نیامد.

در آغاز جنگ دوم جهانی فرمانروایان بریتانیا در هند حکومت نظامی اعلام کردند و در حدود دو میلیون هندی را به سربازی دعوت نمودند و آنها را به جبههٔ جنگ فرستادند. پس از تجاوز ارتش ژاپن در سال ۱۹۴۲ به کشورهای سیام و مالایا و برمه، اختلاف شدیدی در بین سران هند و سران مسلمانان هند که رهبر آنها محمدعلی جناح بود بوجود آمد. قصد مسلمانان این بود که کشوری مرکب از مناطق مسلمان هند تشکیل دهند. در آن هنگام که حزب کارگر (بریتانیا) حکومت را به دست گرفت و هیأت وزیران خود را تشکیل داد، حکومت بریتانیا قوانینی وضع نمود که به‌موجب آن به هند و سیلان و پاکستان استقلال داده شد. در ماه اوت ۱۹۴۷ م. آخرین سرباز بریتانیایی خاک هند را ترک گفت، و در تاریخ ژانویهٔ ۱۹۵۰ هند حکومت جمهوری مستقل خود را اعلام نمود و به عضویت اتحادیه کشورهای مشترک المنافع بریتانیا درآمد.

دوران پس از استقلال

هند در تاریخ ۱۹۵۲ برنامه‌های پنجسالهٔ خود را برای عمران و آبادانی شروع کرد، ولی روابط آن کشور با همسایهٔ خود پاکستان بر سر مسئلهٔ کشمیر رو به وخامت نهاد و همچنین با کشور چین در مسائل مرزی اختلاف نظر پیدا کرد. البته پس از آنکه چین در تاریخ ۱۹۵۹ بر تبت مستولی شد و تجاوزات مرزی خود را به خاک هند آغاز کرد، ناحیهٔ ماکماهون خط مرزی بین چین و هند شد. در تاریخ ۳۱ اکتبر ۱۹۶۱ م. هند همسایهٔ خود را به تجاوزهای پیاپی به پادگانهای نظامی متهم ساخت و در تاریخ ۱۸ دسامبر ۱۹۶۱ نیروهای هند مستعمرات پرتغال را که شامل «داماو» و «جوا» و «دیو» واقع در ساحل غربی بود، به تصرف درآوردند. سپس در تاریخ اکتبر ۱۹۶۲ نیروهای چین به مرکز «لونجو» حمله کردند و مناطق شمال شرقی هند را اشغال نمودند و با نیروهای هند به زد و خورد پرداختند. نیروهای هند در این جنگ آسیب دیدند، و چون در برابر سربازان چین تاب نیاوردند عقب‌نشینی کردند و منطقهٔ لاداخ واقع در شمال شرقی و قسمت‌های دیگر مرزی تبت در نواحی شمال شرقی به تصرف نیروهای چین درآمد، و سربازان هند به‌طرف «نامکاشو» واقع در جنوب «ماکماهون» عقب نشستند. و همچنین پادگانهای دیگری در نزدیک مرز کشمیر را تخلیه نمودند. ارتش هند بار دیگر به پیشروی خود ادامه داد و سه مرکز مهم دیگر را در نوار مرزی اشغال نمود.

در نوامبر ۱۹۶۲ کریشنامنون که وزیر جنگ هند بود از منصب خود استعفا کرد، و جواهر لعل نهرو نخست‌وزیر وقت شخصاً پست وزارت جنگ را به عهده گرفت. در هفتم نوامبر نیروهای چین مجدداً به اراضی هند تجاوز نمودند. در این هنگام بود که حکومت هند از کشورهای بریتانیا و ایالات متحده آمریکا و کانادا تقاضای کمک کرد که مقدار لازمی اسلحه و هواپیمای جدید به آن کشور بدهند[نیازمند منبع]. دولتهای مذکور درخواست هند را پذیرفتند. در ۱۶ نوامبر دولت چین حملات نظامی را دوباره به مرزهای هند آغاز کرد و خط دفاعی هند را در جبههٔ شرقی کوههای «هیمالایا» منهدم ساخت. و در ۱۹ نوامبر سربازان چین در طول ۳۵ کیلومتر به داخل خاک هند در امتداد رودخانهٔ «لوهیت» به‌طرف دشتهای «آسام» پیشروی کردند. در بیستم نوامبر دولت چین قرارداد آتش‌بس را در سرتاسر مرزهای هند و چین اعلام کرد و تعهد کرد که نیروهای خود را تا اول دسامبر به داخل خاک چین در بیست‌کیلومتری خط مرزی که قبلا آن را اشغال کرده بود، فراخواند و پیشنهاد کرد که منطقه‌ای غیرنظامی به فاصلهٔ بیست کیلومتر در بین دو کشور بوجود بیاید تا زمینه برای مذاکرات دو کشور در مورد اختلافات موجود فراهم شود. هند در این مذاکرات اصرار داشت که نیروهای چین به مواضعی که در ۸ سپتامبر در آن متمرکز بودند، عقب‌نشینی کنند. در ۲۶ نوامبر هند پیشنهادهای چین را در مورد آتش‌بس رد کرد، و روز بعد قرارداد کمکهای نظامی را با دولت بریتانیا امضاء کرد. روز دهم دسامبر ۱۹۶۲ کنفرانس کلمبو به منظور رفع اختلافات مرزی دو کشور چین و هند تشکیل شد.

اختلافات مرزی دولت هند با پاکستان در منطقهٔ کشمیر هنوز برطرف نشده و یکی از نگرانی‌های قابل‌توجه جهان سیاست است.

 


ادامه مطلب
[ هشتم شهریور 1389 ] [ 0:58 ] [ اطلس ایران وجهان ]
فرانسه، سرزمين ارباب كلمات
فرانسه مهد فرهنگ و هنر و زادگاه بزرگ‌مرداني نظير ويكتور هوگو، ملقب به ارباب کلمات، است كه بخش مهمي از ميراث جهان را در خود دارد.

كليساي تاريخي نتردام كنار رودخانه سن

خبرگزاري ميراث فرهنگي – بين الملل

آرين مانسريان: كشور فرانسه از هزاران سال پيش توسط انسان‌هاي غارنشين كشف شده و سكونتگاه آنان به شمار مي‌رفت. گال‌هاي سلتي (فرانسوي‌هاي باستان) بين سال‌هاي 1500 تا 500 پيش از ميلاد در اين كشور سكني گزيدند. طبق شواهد تاريخي، در اين سال‌ها گال‌ها و رومي‌ها پيوسته با هم در جنگ و جدال بودند تا اين كه جوليوس سزار، قيصر روم، به اين كشور لشكركشي كرد و آن را تحت سلطه خود درآورد. سال‌ها بعد كلووين، پادشاه امپراتوري فرانك، توانست با شكست دادن سپاهيان رومي آنان را از اين مناطق بيرون رانده و با آغاز حكومت خود بر اين كشور آن را فرانسيا بنامد.
در طول چهار قرن بعد از تصرف فرانسه به دست كلوويس افراد بسياري بر سر تخت پادشاهي با هم مبارزه كردند.
بعد از جنگ‌هاي خونين مذهبي كه در قرن 16 ميلادي رخ داد، فرانسه تدريجا به كشوري قدرتمند و تاثيرگذار در قاره اروپا تبديل شد و با پادشاهي لويي چهاردهم اولين حكومت واحد در اين كشور به وجود آمد. اما در قرن 18 بي‌ثباتي‌هاي سياسي با افزايش آگاهي مردم و بالا گرفتن عقايد روشنفكرانه بر ضد استبداد لويي شانزدهم دوباره شروع و باعث به وقوع پيوستن انقلاب كبير فرانسه شد.
در طول وضعيت نابسامان ناشي از انقلاب، ناپلئون بناپارت توانست با شكست حريفان خود حكومت كشور را در دست گرفته و خود را امپراتور فرانسه بنامد. وي بعد از سر و سامان دادن به قوانين داخلي، اوضاع آموزشي و قضايي كشور، دست به كشور‌گشايي زده و موفق شد بخش اعظمي از قاره اروپا را به تصرف خود درآورد.
فرانسوي‌ها در سال 1871 اولين انتخابات رياست جمهوري را برگزار كردند.
بعد از جنگ جهاني دوم،‌ فرانسه در ويراني و انحطاط به سرمي‌برد ولي پيشرفت‌هاي اقتصادي به سرعت به وقوع پيوست به طوري كه در سال 1957 اين كشور از جمله كشورهاي موفق و تاثيرگذار در اقتصاد اروپا بود. دهه 50 دوران پايان استعمار فرانسه و خارج شدن كشورهاي مستعمره از زير سلطه اين كشور بود.
از آن زمان به بعد فرانسه سير صعودي را در امر اقتصاد و ايجاد اشتغال و رفاه و امنيت براي شهروندان خود طي كرده است به طوري كه امروزه يكي از مهم‌ترين كشورهاي قاره اروپا به شمار مي‌رود.
اين كشور با وسعت 212935 كيلومترمربع سومين كشور بزرگ اروپا به شمار مي‌رود. فرانسه كه در غرب قاره اروپا قرار دارد از طرف شمال شرق با بلژيك، از شرق با آلمان و سوييس، از طرف جنوب شرق با كشور ايتاليا و از جنوب با اسپانيا همسايه است و از طرف غرب به اقيانوس اطلس ختم مي‌شود. بيش از دو سوم سطح اين كشور را كوه‌ها و تپه‌ها پوشانده‌اند. كوه‌هاي آلپ و پيرنه از مناطق كوهستاني فرانسه هستند.
سواحل اين كشور در حاشيه درياي مديترانه از جمله مناطق گردشگري به شمار مي‌روند. تابستان‌هاي گرم و خشك و زمستان‌هاي ملايم و متعادل اين نواحي سالانه گردشگران بسياري را به خود جذب مي‌كنند.
از آنجايي كه كشور فرانسه تقريبا در حد واصل بين خط استوا و قطب شمال قرار دارد، از آب و هوايي معتدل برخوردار است. سواحل مديترانه‌اي اين كشور تابستان‌هاي گرم و خشك و زمستان‌هايي معتدل دارند. در مناطق كوهستاني و مرتفع دماي هوا كاهش يافته و سالانه بارندگي زيادي در اين مناطق به وقوع مي‌پيوندد.
امروزه بيشتر مردم فرانسه را افراد متولد در همين كشور تشكيل مي‌دهند. فرانسوي‌هاي امروزي ريشه‌هاي مختلفي دارند كه از آن جمله مي‌توان سلتي‌ها، ژرمن‌ها، لاتيني‌ها و اسلاوها را نام برد. قسمت چشمگيري از جمعيت امروزي فرانسه افرادي هستند كه در طول قرن بيستم از كشورهايي نظير پرتغال، اسپانيا، ايتاليا و نيز ملل عربي تحت استعمار فرانسه به آن مهاجرت كرده‌اند.
زبان رسمي اين كشور فرانسوي است كه تقريبا بين همه مردم مورد استفاده قرار‌مي‌گيرد.
حدود 80 درصد از جمعيت فرانسه مسيحي كاتوليك هستند. كمتر از 2 درصد پروتستان، 4 درصد مسلمان و 1 درصد يهودي‌ هستند.
پاريس، پايتخت اين كشور كه توسط قبيله‌اي از سلتي‌ها به نام پاريسي كشف و نامگذاري شد از مهم‌ترين مراكز فرهنگي و هنري و يكي از زيباترين شهرهاي اروپا و جهان است.
هنر و فرهنگ از بخش‌هاي مهم و جدانشدني زندگي مردم فرانسه است. هنرمندان و نويسندگان بزرگي چون ويكتور هوگو، ارباب كلمات، از اين كشور ظهور كرده‌اند.
اسم كشور فرانسه از فرنسيا به معني «سرزمين فرانك‌ها» آمده است. اين نام پيش از اين به امپراتوري فرانك‌ها كه از جنوب تا شرق آلمان ادامه داشت، اطلاق مي‌شد. فرانسه در لغت به سه مفهوم است. معناي نخست آن درمورد كل جمهوري فرانسه به كار مي‌رود. مفهوم دوم آن به مركز فرانسه گفته مي شود و در معناي سوم به استان ايله دو فرانس و شهر پاريس در مركز آن اشاره دارد.
برج آهني و 75 طبقه ايفل، سمبل پاريس، بزرگترين سازه اين شهر محسوب مي‌شود. كليساي نتردام از مشهورترين كليساهاي دنياست كه با قدمتي ديرينه هنوز ميزبان مراسم مذهبي يكشنبه‌هاست.
كشور فرانسه مهد غني تمدن و فرهنگ جهان، 30 اثر در فهرست ميراث فرهنگي يونسكو به ثبت رسانده است. كليساي جامع چارترس (1979)، غارهاي تزيين شده دره وزر (1979)، كوه سنت ميشل و درياچه مجاور آن (1979)، قصر و پارك ورساليز (1979)، تپه و كليساي وزلاي (1979)، كليساي جامع آمين (1981)، صومعه راهبان سيسترشن فونتناي (1981)، پارك و قصر فانتين بلو (1981)، بناهاي تاريخي به سبك رومي و رمانسك آرلز (1981(، مركز تئاتر روم، محوطه اطراف آن و تاق نصرت ارنج (1981) و... از جمله آثار ثبت شده اين کشور در فهرست يونسکو است.
شهر لي‌هاور در سال 2005 در فهرست ميراث فرهنگي يونسكو به ثبت رسيد. اين شهر كه روي كانال انگليسي در نورماندي واقع شده است در طول جنگ جهاني دوم بمباران شد. منطقه تخريب شده، مطابق طرحي كه توسط گروهي كه سرپرستي آن را آگوست‌پرست بر عهده داشت در فاصله سال‌هاي 1945 تا 1964 بازسازي شد. اين منطقه مركز اداري، تجاري و فرهنگي لي هاور را تشكيل مي‌دهد. در بين شهرهايي كه بازسازي شده‌اند، اين شهر به دليل يكپارچگي و يكدستي سبك بازسازي آن منحصر به فرد است. شهر امروزي در واقع بازتاب تلفيقي از الگوي اوليه شهر و ساختار تاريخي آن با برنامه‌ريزي شهري و فن‌آوري‌هاي نوين ساختمان‌سازي است.
ساخت و توليد اتومبيل، هواپيما و مواد شيميايي بخش اعظم صنعت فرانسه را تشكيل مي‌دهد. در حالي كه صنايع پوشاك، گردشگري و منسوجات نيز نقش مهمي در اقتصاد اين كشور دارند. كشاورزي را نيز مي‌توان از منابع درآمد سنتي قسمتي از مردم فرانسه به شمار آورد.
تيم ملي فوتبال فرانسه يکي از قطب‌هاي فوتبال در جهان به شمار مي‌رود. در 12 جولاي سال 1998 تيم ملي فوتبال فرانسه با شكست تيم برزيل در مسابقه فينال جام جهاني با نتيجه‌اي پرگل توانست جام قهرماني را بالاي سر ببرد.
تيم‌ ملي فرانسه كه تاكنون 11 بار در مرحله نهايي مسابقات جام جهاني حاضر شده است در سال 1938 هم ميزبان اين بازي‌ها بود ولي اين امتياز هم مانع حذف آنها در مرحله يك چهارم نهايي توسط ايتاليا، قهرمان همان سال، نشد.
از دهه 50 به بعد كشور فرانسه بازيكنان با استعداد و منحصر به فردي را به جامعه فوتبال ارايه داده كه از آن ميان مي توان به ميشل پلاتيني و ژان تيگانا اشاره كرد. دو شكست اين تيم در مقابل آلمان غربي در دو دور پياپي و در محله يك چهارم نهايي از جمله ناكامي‌هاي اين تيم با وجود برخورداري از بازيكنان باتجربه است.
در سال 2002، فرانسوي‌ها در حالي كه دو عنوان معتبر قهرماني جهان (1998) و قهرماني اروپا (2000) را داشتند، به مسابقات جام جهاني در خاور دور قدم گذاشتند ولي در بين ناباوري همگان با كسب دو شكست مقابل سنگال و دانمارك و يك تساوي مقابل اروگوئه و در حالي كه موفق به بثمر رساندن حتي يك گل هم نشده بودند در همان مرحله اول از گردونه مسابقات كنار رفتند. در سال 2004 نيز مجموعه ناكامي‌هاي تيم ملي فوتبال فرانسه با شكست در مقابل يونان در بازي‌هاي جام ملت‌هاي اروپا كافي بود تا بازيكنان، كادر فني و طرفداران اين تيم متوجه شوند كه دوران طلايي فوتبال فرانسه به پايان رسيده است.
بعد از تقبل چنين شكست هايي، ريموند دومنك كه كارنامه درخشاني را در طول مربيگري در تيم‌هاي ملي زير 17 سال و جوانان فرانسه داشت از سوي فدراسيون فوتبال فرانسه به عنوان سرمربي تيم ملي فوتبال فرانسه انتخاب شد و اين در حالي بود كه چند تن از بازيكنان كليدي و با تجربه اين كشور همچون زين‌الدين زيدان، كلود ماكلله و ليزارازو از تيم‌ ملي و صحنه‌هاي بين‌المللي خداحافظي كرده بودند.
وي كه در مرحله مقدماتي توانست فرانسه را صدرنشين ساخته و آن را مستقيما به جام جهاني برساند سعي كرد تا چند نفر از بازيكنان با تجربه را به تيم ملي برگرداند كه تا حدودي نيز موفق به اين كار شد. طرفداران فرانسه اميدوارند كه تيم ملي فوتبال كشورشان با حضور بازيكنان باتجربه در کنار بازيكنان جوان و مستعد اين تيم بتواند پاياني بر ناكامي‌هاي چند سال اخير بنهد.
زين‌الدين زيدان كاپيتان كنوني تيم ملي فوتبال فرانسه، فوتبال خود را از خيابان‌ها و كوچه‌هاي مارسي شروع كرد و در سن 14 سالگي توانست به عضويت باشگاه كن درآيد. تنها 17 سال داشت كه به تركيب اصلي تيم كن راه يافت. در سال 91 و با سقوط اين تيم به دسته پايين‌تر، زيدان نيز از آن جدا شده و به بوردوي پرتغال پيوست.
وي در سال 94 به تيم ملي فوتبال فرانسه دعوت شد تا اولين بازي خود را در مقابل تيم چك انجام داده باشد. مسابقات جام ملت‌هاي اروپاي سال 96 در انگلستان آغاز درخشندگي و شكوفايي زيدان در سطح ملي بود. در تابستان همان سال زيدان به يوونتوس يكي از بزرگ‌ترين قدت‌هاي ايتاليا و اروپا پيوست. در سال 98 كه زيدان در اوج دوران بازيگري خود به سر مي‌برد، با نمايش ايده‌آل در جام جهاني توانست عنوان بهترين بازيكن جهان در آن سال را از آن خود سازد.
يك سال بعد وي به قيمت 73 ميليون دلاري به رئال مادريد اسپانيا فروخته شد تا به عنوان گرانقيمت‌ترين بازيكن تاريخ فوتبال جهان انتخاب شود.
با وجود اين كه زيدان در سال 2005 و بعد از ناكامي‌هاي تيم ملي در مسابقات جام جهاني و جام ملت‌هاي اروپا در سال 2002 و 2004 از فوتبال ملي خداحافظي كرد، بعد از مدتي با تقاضاي فدراسيون و طرفداران فوتبال فرانسه به اين تيم بازگشت تا تيم ملي کشورس را كه در مرحله مقدماتي جام جهاني 2006 براي صعود دچار مشكل شده بود ياري دهدتاریخ فرانسه در سده نوزدهم

میلادی را از سال ۱۷۸۹ تا ۱۹۱۴ (سده ۱۹ طولانی) فرض می‌کنند. این دوره بین دو رویداد بزرگ در تاریخ فرانسه و جهان که عبارت‌اند از انقلاب فرانسه و آغاز جنگ جهانی اول قرار دارد. از میان رویدادهای مهم این دوره می‌توان به این موارد اشاره کرد: امپراتوری اول، دوره بازگشت تحت حاکمیت لویی هجدهم و شارل دهم (۱۸۳۰-۱۸۱۴)، سلطنت ژوئیه تحت حاکمیت لویی فیلیپ دورلئان (۱۸۴۸-۱۸۳۰)، جمهوری دوم (۱۸۵۲-۱۸۴۸)، امپراتوری دوم تحت حاکمیت ناپلئون سوم (۱۸۷۱-۱۸۵۲)، دهه‌های اول جمهوری سوم (۱۹۴۰-۱۸۷۱

وسعت فرانسه در زمان انقلاب، تقریباً به اندازهٔ امروزیش گسترش پیدا کرده بود. این گسترش در سده نوزدهم با ضمیمه‌کردن دوک‌نشین ساووی و شهر نیس (ابتدا در زمان امپراتوری اول و سپس در سال ۱۸۶۰ به طور کامل) و چند قلمرو پاپی (مانند آوینیون) و چند سرزمین خارجی دیگر کامل شد. محدودهٔ سرزمین فرانسه در زمان امپراتوری و از طریق پیروزی‌های نظامی ناپلئون بناپارت و سازمان‌دهی مجدد اروپا بسیار وسعت پیدا کرد ولی این روند با تشکیل کنگرهٔ وین برعکس شد. فرانسه در سال ۱۸۳۰ به الجزایر یورش برد و این کشور واقع در افریقای شمالی در سال ۱۸۴۸ به طور کامل به عنوان یکی از بخش‌های فرانسه در آمده بود. شکست فرانسه در جنگ فرانسه و پروس در سال ۱۸۷۰ موجب از دست دادن استان‌های آلزاس و بخش‌هایی از لورن شد. این استان‌های از دست رفته در پایان جنگ جهانی اول بار دیگر به خاک فرانسه پیوستند.
فرانسه در پایان سده نوزدهم میلادی، در کنار اشغال و ضمیمه‌سازی خاک الجزایر، برنامهٔ کلان امپریالیسم ماورابحری خود را آغاز کرد و با این کار در مسیر مستقیم منافع بریتانیا قرار گرفت. از میان مناطق مورد تعرض فرانسه می‌توان به هندوچین فرانسه (کامبوج امروزی، ویتنام و لائوس) و افریقا (بسیاری از مناطق شمال غربی و مرکز افریقا) اشاره کرد.

 

[ هشتم شهریور 1389 ] [ 0:56 ] [ اطلس ایران وجهان ]
ن خستین تمدن های چین در حاشیهٔ رودهای یانگ تسه و رود زرد شکل گرفت. یافته‌های مربوط به ۵۰۰۰ سال پیش از میلاد، نشان می‌دهد که انسان هایی در دره یانگ تسه ساکن شده و به کشاورزی پرداخته اند. آنها آبادی هایی را پدید آوردند و برنج کاری را توسعه دادند. اما در دره رود زرد { خوانگ خه } ارزن کاشته می‌شد. زیرا هوای شمال چین برای کشت برنج بسیار سرد بود. در این منطقه فرهنگی سر بر آورد که آن را به افتخار روستایی از استان خی نن ، فرهنگ یانگ شائو نامیده اند - زیرا در سال ۱۹۲۱ میلادی ، بقایای سکونت انسانها در این منطقه به دست آمد. دوران اوج و شکوفایی این فرهنگ بین سالهای ۵۰۰۰ تا ۳۰۰۰ پیش از میلاد بود. در اواسط قرن بیستم، باستان شناسان روستای ۶۰۰۰ ساله بانپو را از زیر خاک بیرون آوردند. در این منطقه، پایه‌های تعداد زیادی ساختمان، محل های روشن کردن آتش، انبار های مواد غذایی، ظروف سفالی و چندین گور حاوی اسکلت شناسایی شد. وجود ساختمان عمومی مدوری که خانه‌های مسکونی در اطراف آن قرار داشتند نیز حاکی از آن بود که زندگی گروهی-اجتماعی سازمان یافته‌ای در این منطقه وجود داشته است.طغیان های عظیم دو رود یانگ تسه و خوانگ خه، تمدن های باستانی چین را از بین برد.

 


ادامه مطلب
[ هفتم شهریور 1389 ] [ 23:45 ] [ اطلس ایران وجهان ]

اولین تمدن بزرگ در قاره آمریکا تمدن اولمک مکزیک بود.آنها از سال ????قبل از میلاد یک جامعه سازمان یافته تشکیل داده بودند.محل استقرار قوم اولمک واقع در " سان لورنزو " و " لاونتا " میباشد.که در این مکان ها اماکن با شکوهی برای مراسم مذهبی خود ساخته بودند.بسیاری از دستاورد های تمدن اولمک برای جوامع بعدی آمریکا منافع زیادی را به همراه داشت و  فرهنگ اولمک را به عنوان فرهنگ مادر قرار دادند. در واقع نقش تمدن اولمک در تکامل تمدن مایا آشکار است.مهمترین خصیصه این تمدن مهارت آنان در پیکرتراشی بوده است .


 


ادامه مطلب
[ هفتم شهریور 1389 ] [ 23:33 ] [ اطلس ایران وجهان ]
فیثاغورس:.



فیثاغورس، حکیم کروتونا کروتونا عمری درازتر از سوباریس داشت. این شهر در 710 ق‌م ساخته شد و از مراکز بزرگ صنعت و تجارت گشت و تا عصر ما دوام آورد. بندر این شهر تنها لنگرگاه طبیعی میان تاراس و سیسیل است، و در عهد باستان، کشتیهایی که مال التجاره به مقصد سوباریس میبردند، ناچار در آنجا توقف میکردند. پس، با وجود بحرانها و شکستهای بسیار، هیچ گاه از اهمیت تجارتی شهر و فعالیت مردم آن نکاست. در این شهر ورزشکاران بزرگ و معروفی مانند میلون پرورش یافتند، و بزرگترین مدرسه پزشکی ((یونان بزرگ)) در آن تاسیس شد.


ادامه مطلب
[ هفتم شهریور 1389 ] [ 23:33 ] [ اطلس ایران وجهان ]
اکاد. آکاد. نام کشوری قدیم در محل بین النهرین . مردم آن در قدیم دولتی تشکیل دادند. شهرهای آن عبارت بوداز: سیپ پار، کیش ، بابل (در حدود 2800 ق. م .) مدتهاعیلام باجگزار اکد بود. (فرهنگ فارسی معین ). قسمت شمالی بابل در بین النهرین (سومر قسمت جنوبی آن بود.) اکد موقعیت تجاری مساعدی داشت و اقوام سامی چادرنشینی که در هزاره های چهارم و سوم ق. م . به این ناحیه آمدند از راه تجارت رونق یافتند. اکد در دوره سارگن I (اواسط هزاره سوم ق. م .) به اوج قدرت خود رسید و وی چند کشور و شهر واقع در اکد را متحد ساخت . سومریها را مطیع کرد و قدرت خود را از کوههای ایلام تا دریای مدیترانه و در آسیای صغیر بسط داد و قدیمترین امپراتوری بزرگی را که در تاریخ شناخته شده بوجود آورد. پس از فتوحات سارگن ، اکدیها بسیاری از آثار تمدن سومری را اتخاذ کردند. بعد از انقراض سلسله سارگن ، حمورابی اکد و سومر را متحد کرد. دولت بابل را بوجود آورد. ناحیه اکد از شهر اکد یا آگاده نام گرفته است ، که شهری پر رونق و در حدود 48 هزارگزی بابل واقع بود (محل دقیق آن معلوم نیست )


ادامه مطلب
[ هفتم شهریور 1389 ] [ 23:33 ] [ اطلس ایران وجهان ]

ظهور دین بودایی را باید در قرن ششم قبل از میلاد در هندوستان، درست همزمان با نوشتن اوپانیشادها است. هر دو دین جینی و بودایی رایح? دین باستانی هند را داشتند، امّا محتوای آنها کاملاً متفاوت بود.ادیان بودایی و جینی در سرزمینی بیرون از دشتهای دامن? رودخانه گنگ، در شمال غربی هند متولد شده بودند. ماهاویرا و بودا ، هر دو از طب? کاست کشاتریا (جنگ آوران) بودند.جستجو به دنبال کشف حقیقت زندگی به سبک ادیان بودایی وجینی نیز  در میان آوارگان در جنگل و مرتاضان و ریاضت پیشگانی که در جنگلها یا استراحتگاههایی که توسط افراد ثروتمند تدارک دیده می شد سکونت داشتند،یا در نقطه ای از جاده و یا در گوشه ای از بازار که فرصت دیدار و گفتگو برای این قبیل افراد دست می داد، صورت گرفته است.


 


ادامه مطلب
[ هفتم شهریور 1389 ] [ 23:33 ] [ اطلس ایران وجهان ]
سال
221قبل از میلاد اولین سلسله فئودالی چین تاسیس شد و " چین شی هوان "
بنیادگذار آن بود . " چین شی هوان " ب اولین امپراطور سلسله " چین " است و
نامش " این جن " بوده است .


 

سال 246ق م " این جن " 13ساله بر تخت پادشاهی کشور " چین " نشست . در
اوائل دوران حکمرانی سلسله جنگجویان در چین کشورهای مستقل زیادی وجود
داشتند و بین این کشورها درگیری ها مکررا رخ می داد . کشور "چین " واقع در
منطقه " شیان یان " و" شی آن" یکی از
کشورهای نیرومند وقت بود . " این جن " پس از آنکه بزرگ شد ، شخصیت های با
فضیلت وبا درایت را به خدمت گرفته و امور نظامی را بسط و توسعه داد ه و
برای افزایش قدرت خود تلاش کرد . بیش از 10 سال کشور " چین " به جنگ
پرداخت و در نهایت چین یکپارچه شد . " این جن" نیز عنوان " چین شی هوان "
را برای خود برگزید.


 


ادامه مطلب
[ هفتم شهریور 1389 ] [ 23:32 ] [ اطلس ایران وجهان ]
درحالیکه تمدن بابل در جنوب بین النهرین شکل می گرفت، قوم وحشی و جنگجوی آشور به شمال بین النهرین حمله و آنجا را تصرف کردند. آشوریان با غارت ثروت همسایگان و بیگاری گرفتن اسیران، برای خود کاخ های بزرگی در شهرهای آشور، نمرود و نینوا ساختند.
سالهای سال تمدن های عیلام، بابل و آشور با یکدیگر می جنگیدند. در یکی از این جنگها، عیلامی ها توانستند آشوریان و بابلیان را شکست دهند و بخشی از سرزمین آنها را تحت سیطره امپراطوری خود در بیاورند. پس از گذشت چند قرن، سرانجام آشوریان و بابلیان توانستند مناطق از دست داده را دوباره باز پس گیرند


ادامه مطلب
[ هفتم شهریور 1389 ] [ 23:32 ] [ اطلس ایران وجهان ]
بین النهرین:.



 بین النهرین ناحیه ای در آسیای غربی در امتداد رودهای دجله و فرات و بین آنهاست که از جنوب به شمال از خلیج فارس تا کوههای ارمنستان و از شرق به غرب از فلات ایران تا بیابان شام امتداد دارد.
از نواحی کوهستانی شمالی مسیر دجله و فرات به طرف جنوب از شیب این ناحیه می کاهد و بعد به دشتهای سبز مرکزی بین النهرین می رسد که زمانی به علت وجود شبکه بسیار وسیع آبیاری بسیار حاصل خیز بوده است و این دو رود در جنوب به یکدیگر پیوسته و شط العرب و دلتای آن را می سازند که نیزارهای فراوان دارد.

قسمت جنوبی بین النهرین مهد تمدن بشر بوده استو از این جهت حتی بر مصر نیز تقدم دارد در همین جا است که شهرهای : اریدو، اور، لارسا، لاگاش، نبپو، اکدوبابل، پیدایش یافت.
تمدن در این ناحیه در هزاره چهارم قبل از میلاد مسیح استقرار یافته تا پیش از قرن 18 قبل از میلاد جز دوره های موقت، بین النهرین مرکب از کشورهای بسیار بود که بیشتر آنها در جنگ های حمدایی از بین رفته و سرانجام دو دولت آشور در بین النهرین علیا و بابل در بین النهرین سفلی که تمدن مشترکی داشتند بوجود آمدند.

پس از تصرف به دست هخامنشیان در 539 قبل از میلاد به عنوان یک واحد سیاسی از بین رفت ولی اهمیت فرهنگی و اقتصادی آن باقی ماند.
سلسله هخامنشی در 231 ق.م به دست اسکندر مقدونی منقرض شد و پس از سلوکیان و اشکانیان به تصرف ساسانیان در آمد و با حمله مسلمین به ایران، بین النهرین و ایران جزء سرزمین های خلافت اسلامی گردید.

در سال 145 هجری قمری منصور خلیفه عباسی که بغداد را بنا نمود و پایتخت خلافت عباسی قرار داد، بین النهرین رونق گرفت لیکن در حمله هلاکو خان مغول بین النهرین ویران شد و شبکه آبیاری آن از بین رفت.
در سال 1638 به تصرف دولت عثمانی درآمد که در این دوران توجهی به عمران آن نشد . در قرن 19 میلادی بین النهرین اهمیت سوق الجیشی برای انگلستان داشت و در جنگ جهانی اول از میدان های عمده جنگ بود و سپس کشور عراق در آن تاسیس یافت.

بین النهرین به جهت معادن نفت اهمیت بین المللی دارد و از کاوشهایی که برای تحقیق در بقایای آثار تمدن قدیم در این سرزمین صورت گرفته نتایج گرانبهائی به دست آمده است.


اجنه در تمدن بین النهرین::.



تمدن بین النهرین با داستانها و زندگی اجنه در هم پیچیده شده است .


اجنه ی بسیاری مسئول مرگ و قربانی شدن هزاران هزار انسان بی گناه در این مناطق هستند .  اقوامی مثل سدوم که دختران و پسران جوان را در معبد خدایان جن خود زنده به آتش کشیدند .


در لوجه های تمدن آشور و ایلام  و سومر ارتباطات نزدیک بین اجنه و انسانها نمایش داده شده است و بسیاری از این لوجه های ترسیم می کند که چگونه اجنه با انسانها در آمیختند و چگونه موجودات وحشتناکی از نیمه انسان و نیمه جن ساختند.


اطولا هر کجا که در متون باستانی با نام خدایان روبه رو می شویم منظور اجنه هستند چون اجنه طول عمر بسیار زیادی داشته و مثلا ??????? سال برای آنها به کوتاهی یک فصل قلمداد می شود . بنابراین می توان مطمئن بود که تمام اجنه ای که در باستان وجود داشتند هنوز هم زنده هستند و هنوز هم به دنبال راهی برای ورود به دنیای ما و فریب دادن انسانهای ضعیف النفس هستند. بسیاری از نویسندگان غربی که با مفهوم جن آشنایی ندارند  به اشتباه آنها را به موجودات فضایی تعبیر می کنند ! و سبب گمراه کردن افکار می شوند.



کیش (سومر)



پیدایش تمدنهای سومری و عیلام در خاک بین النهرین و خوزستان, توجه سامیان ساکن صحرای عربستان را به خود جلب نمود و بتدریج به منطقه بین النهرین کشاند. با گذشت زمان سامیان یکی از اقوام ساکن بین النهرین شده وبتدریج صاحبان قدرت ومسند گردیدند. بنحوی که ???? سال قبل از میلاد اکثریت بسیاری از شهرهای سومری و بعضا حاکمیت شهر ( پاتئسی ) را در اختیار گرفتند.


در سال یاد شده فردی سامی موسوم به مانی شتو با استفاده از مسند پاتئسی خود حاکمیت سومریان را نقض نموده و سلسله پادشاهی کیش را بوجود آورد. سلسله شاهی مذکور بارها بر علیه دولت عیلام اعلام جنگ کرده و به خاک ماننا حمله نمود.


منع- سایت تمدن جهان
[ هفتم شهریور 1389 ] [ 23:32 ] [ اطلس ایران وجهان ]


عکس های روم باستان


http://www.crystalinks.com/venustatue.jpg



 



 

http://zorwan.persiangig.ir/articles/city-hall/forum.jpg
عکس هایی از آثار و هنر زیبای معماری روم باستان


 

AWT IMAGE

میدان روم. ایتالیا. این ساختمان بیضی شکل یکی از آخرین نشانه‌های تمدن روم باستان به شمار می‌رود و 2000 سال قدمت دارد. ساختن این بنا که 45 هزار تماشاگر ظرفیت داشت، 10 سال طول کشید.

فونوس

فونوس نوه پسری ساتورن بود و نوعی خدای رومی پان و خدای روستایی. او او پیام بر و پیشگو نیز بود و وقتی انسانها در خواب بودند با آنها سخن می گفت

فون ها

فون ها، ساتیرها یا نیم خدایان رومی بودند.

کوئیرینوس

کوئیرینوس نام خداوندی رومولوس،بنیان گذار شهر رم بود.

مان ها


مان ها ارواح نیکوکار دربار هادس بودند که گاهی خدا به شمار می آمدند و مورد پرستش قرار میگرفتند.


لمور ها


لمورها یا لارواها ارواح مردگان گنه کار وپلید بودند که همه از آنها می هراسیدند 


لوسینا


لوسینا را زمانی ایلی تیا ی رومی میدانستند که خدای زایمان بود ولی این نام را معمولا به جای جونو و دیانا بکار میبرند.


پومونا و ورمونتس


در آغاز نومیناها و قدرتهایی بودند که از تاکستانها و باغها نگهداری میکردند. اما بعد ها شخصیت و تجسم یافتند ودر داستانی آمده است که چگونه به عشق یکدیگر گرفتار شدند.

کامن ها

کامن ها نخست الهه هایی مفید و واقع گرا بودند و محافظ چشمه سارها و چاهها که هم پیشگویی میکردند وهم بیماریها را درمان میکردند.اما آن هنگام که خدایان یونانی به روم آمدند کامن ها را مشابه خدایان غیر فعال وبیهوده مثل موزها به شمار آورده اند که فقط به علم و هنر می اندیشیده اند.
لارها و پنات ها مهمترین و معتبر ترین خدایان رومی ها بودند. هر خانواده رومی یک لار داشت که روح یک نیا بود و چندین پنات که خدایان اجاق و پاسداران انبار آذوقه بودند.آنها خدایان خاص خانواده بودندو پاسداران تمامی اعضای خانواده و فقط به آنان تعلق داشتند. آنها را در معابد نمی پرستیدند و فقط در خانه مورد پرستش قرار میگرفتند و هر بار که خانواده سفره می گسترد مقداری از غذا به آنان نیز پیشکش می شد. البته لارها و پنات های عمومی هم وجود داشتند که وظیفه شان در قبال شهرها همان بود که دیگران در برابر خانواده ها داشتند.همچنین نومیناهای زیادی بودند که با زندگی خانوادگی در ارتباط بودند مثل ترمینوس،که پاسدار مرزها بود؛پریاپوس که علت حاصلخیزی و باروری بود؛پالس،نیرو دهنده چهارپایان و سیلوانوس،یاری دهنده کشاورزان و هیزم شکنان.

جانوس نیز اصولا یکی از نومینا ها بود و مظهر«حدای آغاز نیک» که بی تردید پایانی نیکو در بر داشت.او تا حدودی شخصیت و تجسم یافته بود.پرستشگاه وی در رم به شرق و غرب کشیده بود، یعنی در همان جاهایی که روز آغاز پیدا میکند و پایان می یابد آنجا دو در داشت که مجسمه اش را در بین آنها برپا داشته بودند و آن مجسمه دو صورت یا چهره داشت، یکی جوان و دیگری پیر.این درها را فقط هنگامی که صلح و آرامش بر شهر حاکم بود می بستند. در هفتصد سال نخستین از عمر شهر رم درها را سه بار بستند:در دوران فرمانروایی نوما،پادشاه نیکو کار؛پس از جنگ نخست یونیک که کارتاژ در سال 241 پیش از میلاد مسیح شکست خورد؛و در دوران فرمانروایی آگوستوس که به روایت میلتون شاعر:


 هیچ صدای جنگ و ستیزی


در دنیا به گوش نرسید

اجنه در تمام ملل به چشم می خوردند و در همه ی اسطوره ها و متون باستانی نام برده شده اند . خدایانی مثل زئوس و هرا و آتنا و ...همگی اجنه ای بودند و هستند که با نامهای دیگری در ایران و هند و بین النهرین و مصر و ...پرستش می شدند (می شوند). این تمدنهای نابود شده همگی به ترویج مسائل جنسی و یه پرستش آلت تناسلی می پرداختند و آثار آنها جتی پس از مسیحیت در مجسمه سازی آنها به وفور به چشم می خورد در روم باستان نیر همانند یونان جن رواج داشت

[ هفتم شهریور 1389 ] [ 23:31 ] [ اطلس ایران وجهان ]

سکاها


 


 

سَکاها دسته‌ای از مردمان کوچ‌نشین آریایی و ایرانی‌تبار بودند[?] [?]که محل زندگی آنان از شمال به دشت‌های جنوب سیبری، از جنوب به دریای خزر و دریاچه آرال، از خاور به ترکستان چین و از باختر تا رود دانوب می‌رسید. سکاها مردمانی جنگجو بودند و گهگاه به سرزمین‌های همسایه خود یورش می‌بردند. سکاها از شاخه‌های‌ نژاد هند و اروپایی‌ بودند که‌ همواره‌ در تاریخ‌ قدیم‌ ایران‌ خودنمایی‌ می‌کردند.

سَکَ یا سَکا نامی است که در منابع کهن برای سکاهایی که از طرف آسیای میانه با ایرانیان سروکار داشتند، به کار رفته است. سکاها یا سک‌ها در زبان‌های‌ اروپایی‌ به‌ سیت‌ معروف هستند.


سکا از شاخه‌های دیگر ایرانی باستان زبان سکایی است. سکاها قومی ایرانی بودند که در بخش شمالی پشته ایران جای داشتند. نام این قوم در زبان فارسی باستان چنان‌که در کتیبه‌های هخامنشی نگاشته شده است، سَکا و در زبان آشوری ایشگوزا و در زبان یونانی سکوتای ثبت شده و همین واژه است که در برخی از زبان‌های اروپایی امروز به گونه‌ی scythe نوشته می‌شود. شگفت این است که نویسندگان ایرانی آن را از روی املا و واگفت اروپایی گاهی اسکیث و گاهی سیت می‌نویسند.


مردمانی که در اروپای شرقی سکنی داشته‌اند، در نوشته‌های هرودوت موسوم به سکیث می باشند. این نام از این جهت به این مردمان داده شده بود که سکیث در زبان یونانی به معنای پیاله است و این افراد همیشه پیاله‌ای با خود داشتند.


به دقت آشکار نیست سکاها خود را چگونه می‌نامیدند، اما گمان قوی می‌رود که اسم آنها همان سَکَ یا سَکا یا چیزی نزدیک به آن بوده، چرا که ایرانیان آنها را به این شکل می نامیدند و هرودوت نیز در مورد سکاهای اروپایی گفته که آن‌ها خود را سکُلُت (Scolot) می‌نامند

داها، دها، داه، داهه یا دَهه نام گروهى از مردم ایرانی و شعبه‌اى از قبایل سکائى بوده‌اند و در طرف شرقى دریای خزر سکنى داشته‌اند و بنام آنان در تاریخ ایران تا حمله? عرب برمی خوریم. داه‌ها با ماساگت‌ها و دیگر قبایل صحرانشین و یا اسکان‌یافته آسیای میانه مربوط بودند. چون از زمانهاى بسیار قدیم از سواحل سیردریا تا صحراهاى جنوبی روسیه محل قبایل ایرانی چادرنشین بوده است از اینرو داهه‌ها از این قبایل بشمار می‌آیند.


 

کورش بزرگ در آخرین جنگهاى خود با ماساگت‌ها در زدوخورد بوده است و سرانجام بدست آنان کشته شده است. آدین مورخ یونانى قرن اول م. در جزو لشکریان داریوش سوم هنگام جنگ با اسکندر از سواران تیرانداز داهه نام می برد. پَرنی‌ها یکی از قبیله‌های اتحادیه قبایل داه بودند و شاهان اشکانی ایران نیز تبارشان به پرنی‌ها می‌رسد. پرنی‌ها در پایان سده چهارم پ.م. از بقیه قبایل داه جدا شده و به سوی غرب و ناحیه دریای خزر مهاجرت کردند. احتمال ارتباطى میان نام آنان و ناحیه? داهستان یا دهستان می رود.


 

شاهان پارت در لحظات دشوار جنگ معمولاً از دسته‌جات جنگی و عشیرتی قبایل داه استفاده می‌کردند

 

[ هفتم شهریور 1389 ] [ 23:31 ] [ اطلس ایران وجهان ]

اهرام مصر : عهد دودمان سوم مصر معمار نابغه ای به نام ایم حوتپ Imhotep برای فرعون مصر، زوسر «جوزر» (حدود ٢٦٤٩ - ٢٦٦٣ ق م) مجتمع عظیمی در سقاره، و گورستان گروهی نزدیک تختگاه مصر؛ ممفیس می سازد. افزون بر این، هرمی پله پله از سنگ بنا ساخت م مرقد و تأسیسات جانبی دیگری در اطراف هرم بدان افزود. هرم عظیم زوسر که به منظور حفاظت از جسد فرعون مصر بنا گردید؛ کهن ترین اثر معماری باقی مانده از مصر باستان است. این معماری خود الگویی گشت تا آیندگان به تقلید و تبعیت از آن، دست به کار ساختمانی عظیمی بزنند که یکی از عجایب هفتگانه جهان شناخته شود. معماری پادشاهی کهن، اهداف و انگیزه های آن دست مایه ای گردید تا مورخان و باستان شناسان بر این دوره پانصدساله و شرایط و اوضاع اجتماعی آن را بر مبنای بناهایی که به هر صورت از سنگ آهک و گرانیت در مقیاس بزرگ برای ساختن ساختمان ها در مقبره ها به کار می رفت، شناسایی کنند. جالب اینکه در این دوره ، معابدی شبیه آنچه در دودمان یکم و دوم پادشاهی متداول بود، به ندرت ساخته می شد . به طوریکه اشاره شد، در پایان دودمان سوم پادشاهی، ساختن اهرام آغاز و به تدریج گسترش پیدا کرد. اما کمال حشمت این معماری تنها مدیون دودمان چهارم پادشاهی است که در آن عهد احداث چنین آرامگاه های پادشاهی با عظمت و پرشکوه، رونقی فراوان یافت. ساخت اهرام مهمترین و اصلی ترین سازندگی این دوره را تشکیل می دهد؛ این معماری بدیع خود موجد تحولی شگرف گردید و تمدن و فرهنگ فراعنه به یک شکوفایی بی نظیر دست یافت؛ به گونه ای که مشعل هدایتی برای صنعتگران مصری برای یک دوره سه هزار ساله بعدی شد. اهرام مصر نمایانگر اوج دستاوردهای فنی، معماری، طراحی و تزیینات است که تنها در سایه یک سازمانبندی منظم، استادکارانی بی نظیر و هنرمندانی با انگیزه های قوی، و مهم تر از همه امنیت کافی و ثروتی کلان امکان پذیر بود. دوره دودمان چهارم پادشاهی اندکی افزون بر یک سده دوام آورد (٢٤٩٨-٢٦١٣پ م) و شش پادشاه از این دودمان بر مصر فرمانروایی کردند. هرم غول پیکر مصر از قدیمی ترین عجایب هفتگانه است البته این تنها بنایی است که در میان عجایب هفتگانه تا به امروز باقی مانده است. زمانی که این هرم ساخته شد بلندترین ساختمان جهان در آن زمان محسوب می شدواین رتبه را تا ٤٠٠٠ سال حفظ کرد. پادشاهان مصر باستان را فراعنه می نامیدند.یکی از این پادشاهان خفو بود. در حدود ٢٥٨٠سال قبل از میلاد مسیح این هرم بزرگ را برای محل دفن یاهمان آرامگاه فرعون ساخته اند. خفو همان فرمانروایی است که یونانی ها اوراخئوپس می نامیدند. وپس از مدتی پسر ونوه ی خفو نیز برای خود هرم هایی را ساختند البته در اطراف ودر مجاورت این سه هرم چند هرم کوچک نیز بنا شده اند که این هرم ها مطعلق به درباریان وملکه ها بوده است. مصریان باستان اعتقاد داشته اند که انسان پس از مرگ دوباره زنده می شود وبه همین خاطر در اطراف جسد مومیایی شده ی مردگان خود موادغذایی ووسایل دفایی و... رابه همراه آن ها دفن می کردن واهرام مصر نیز برای حفاظت ازجسد خفو و فراعنه ی دیگر ساخته شده است. اهرام مصر از سه هرم بزرگ تشکیل شده است که درکنار آنها هرم های کوچکی نیز وجود دارند.وقتی ما اهرام مصر را از نزدیک می بینیم هرم وسطی از همه بزرگتر به نظر می رسد ولی این اشتباه است زیرا که هرم وسط چون روی زمین مرتفع تری بنا شده است بزرگ تر به نظر می رسد.ولی در اصل هرم خفو که سمت چپ هرم وسط قراردارد از همه بزرگتر است . هرم ها درگورستانی قدیمی در جیزه واقع شده اند. گروهی از باستان شناسان عقیده دارند که ٠٠٠/١٠٠ کارگر به مدت بیست وسه سال کارکردند ودر این هرم بیش از دوملیون نیم سنگ به کار رفته که وزن آن ها از٥/ ٢تن تا چهل تن وزن دارد را بنا کرده اند. یکی از طریقه هایی که احتمال دارد مصریان باستان سنگ های غول پیکر را حمل می کردند شیوه ی غلطاندن و بلند کردن است یکی از دانشمندان اتریشی به نام آقای پروفسر دکتر اسکارریدل برای این معما راه حلی پیشنهاد کرده است او می گوید که مصریان برای حمل این سنگ ها دور هم جمع می شدند و با نیروی خود و به وسی له ی اهرم هایی این سنگ ها را می غلتاندندودر این باره نظر های بسیاری وجود دارد بعضی از باستان شناسان عقیده دارند که این سنگ ها را با استفاده از سطوح شیبدار ماسه ای به بالای هرم ها می بردند. وعده ای از باستان شناسان عقیده دارند که مصریان از داروهای نیروزای قوی استفاده می کردند وبه وسیله ی آنها این سنگ ها را به بالا می بردند. اهرام مصر از هر نظر چه از نظر معماری وموقعیت جغرافیایی در محل مناسبی قرار دارد. -هرم به گونه ای ساخته شده است که به چهار جهت اصلی مشرف است. -خط مداری که از روی جیزه می گذرد دقیقا خشکی ها وآب های روی کره ی زمین را دقیقا نصف می کندوهرم در چنین نقطه ای از نصف النهار ساخته شده است. -فاصله ی میان مرکز زمین تا هرم کاملا برابر است. -اندازه ی سطحی چهارجانبی حرم دقیقا برابراست با ارتفاع هرم. -نوک هرم بزرگ دقیقا شمال واطرافش نیز طول استوا را تمثیل می نمایند. تمامی این محاسبات بیان گر آن است که اهرام مصر با اندازگیری های دقیق ریاضی ونجومی همراه است که نشان می دهد درآن زمان مصریان از نظر معماری بسیار پیشرفته بوده اند . سنگ هایی که دراین هرم به کار رفته است از خود کشور مصر گرفته نشده اند وطبق نظر بعضی از کارشناسان وباستان شناسان سنگ ها به مدت ده سال توسط کارگران حمل می شده است وبعد از ده سال تازه به محل بنای اهرام مصر آورده شدند هنوز هیچ کس نمی داند که این سنگ ها مطعلق به چه کشوری است و یا مهندس یا معمار اهرام مصر چه کسی بوده است واز چه شیوه ای استفاده شده است. نکته ای که باید دراینجا به آن اشاره کرد این است که کارگران اهرام مصربر اثاث یاداشت های هردوت گویا درعرض بیست سال متمادی حدود صد هزار کارگر در ساخت اهرام مشغول بودند. جالب اینکه هر کارگر روزانه به اندازه ی یکصد گرم پیاز مصرف می کرده اند با این حساب مشخص می گردد که هر روز برای تامین غذای یکصدهزار کارگر معادل ده هزار کیلو پیاز نیاز بوده است. این رقم در ده روز به یکصد هزار کیلو می رسد. (یکصدتن )ومسلما در ماه نیز به سیصد تن می رسد . بااین محاسبه مشخص است که درعرض شش ماه کار متوالی حدود هزاروهشتصدتن پیاز مصرف شده است. باتوجه به آن که درآن زمان پیاز ها را با چه زحمات وسختی ای از اقصی نقاط جهان وارد مصر می کردند البته ما باید نیاز خود مردم مصر رانیز به این میزان بیفزاییم. اساس ارزیابی متر مکعب به اندازه ی فاصله ی میان خورشید وآلفا قنطوریس بوده واگر میزان گازهای حاصل از مصرف پیاز را که مردمان آن زمان دفع می کردند حساب کنیم به اندازه ی میزان پارگی به اندازه ی از بین رفتن لایه ی ازن اطراف کره ی زمین است. مجسمه ی ابولهل : یکی از آثار بسیار زیبایی که در روبه روی هرم بزرگ قرار دارد مجسمه ی ابولهل است این مجسمه از لحاظ معماری بسیار زیبا می باشد و طبق مدارک به دست آمده این مجسمه وظیفه ی محافظت از اهرام مصر وقبر خفو را دارد. فرعون به خاک سپرده می شود : مصریان قدیم می پنداشتند که وقتی کسی می میرد باید از بدن او نگهداری کرد تا روحش بتواند به زندگی پس از مرگ ادامه دهد. ازهمین رو اندام های داخلی بدن مردگان مانند قلب وکلیه و کبدو... را از بدن خارج می کردند وآن را با روشی مخصوص به نمک آغشته می کردند. سپس بدن را با پارچه های کتانی نوار پیچ می کردند بدین ترتیب بدن مرده مومیایی می شد. عاقبت شده به همراه لباس و غذا و وسایل دفایی مورد نیاز او به خاک سپرده می شود.یال هرم خفو ٢٣٠متراست ومساحت قاعده ی آن بزرگتر از مساحت نه زمین فوتبال است. بعد از کشف جسد خفو در زیر هرم او یک کشتی پیدا شد که برای رد شدن خفو از رود نیل قرارداده شده بود. بعد از خفو نیز فراعنه ای روی کار آمدند مانند: منقرع (نوه ی خفو).خفرع (پسرخفو)کفرع (پسرخفو).

منبع- سایت تاریخ نمدن جهان

[ هفتم شهریور 1389 ] [ 22:42 ] [ اطلس ایران وجهان ]
زندگی روزمره

در مصر باستان خانواده اساس زندگی روزمره بود. سنت معمول آن جامعه تک همسری بود و چند همسری-مگر نزد شاهان-به ندرت دیده می‌شد. ازدواج میان خواهر و برادر غیرمعمول بود اما غیر مجاز محسوب نمی‌شد. برای مراسم عروسی،عروس و داماد به همراه خانواده‌های خود نزد مسئولی حکومتی می‌رفتند که نام و دارایی دو طرف را ثبت می‌کرد. سپس در سرسرای ویژه قربانی‌های معبد، جشن بزرگی برپا می‌کردند.

برخلاف دیگر سرزمین‌های دوران باستان، زن مصری حقوقی برابر با حقوق همسرش داشت.او می‌توانست در دارایی‌های مشترکشان دخل و تصرف کند، نقش اجتماعی آشکاری در زندگی داشت و دیگران نسبت به وی با احترام رفتار می‌کردند


ادامه مطلب
[ هفتم شهریور 1389 ] [ 22:41 ] [ اطلس ایران وجهان ]
پس از پایان یافتن کار روزانه، اشراف معمولاً به خانه باز می‌گشتند تا برای میزبانی یا رفتن به میهمانی آماده شوند. خانم‌ها لباس‌های بلند و تنگ و مردان، دامن مردانه می‌پوشیدند. لباس‌ها و دامن‌ها اگر چه شبیه به مدل البسه طبقات اجتماعی پایین تر بود، اما از پارچه‌های ظریف تر تهیه می‌شد و با رشته‌هایی از طلا روی آن‌ها نقش‌هایی دوخته می‌شد. آرایش چشم زنان و مردان مشابه هم و بسیار غلیظ بود و هم زنان و هم مردان کلاه گیس‌های مشکی داشتند. همگی بهترین جواهرتشان را می‌آویختند. هر خانم یک جعبه آرایش به همراه داشت که حاوی شانه‌ها، تیغ‌ها، روغن‌ها، قاشق‌های پماد، زغال سیاه و مالاکیت (Malachite) سبز برای آرایش چشم‌ها و آینه‌های مسی یا نقره‌ای صیقل داده شده بود. خدمتکاران برای میهمانان گوشت گاو، بز، غاز، لوبیا، نخود، انگور، خرما، نان و شیرینی می‌آوردند. زنان و مردان مطابق رسوم جداگانه می‌نشستند. آن‌ها با دست غذا می‌خوردند و همراه غذایشان شراب می‌نوشیدند. سپس می‌نشستند و به تماشای کارهای تردستان، نوازندگان، حرکات آکروباتی، دختران رقصنده می‌پرداختند. یک ترانه قدیمی نظر یک مصری متمول را نسبت به زندگی چنین توصیف می‌کند: تا وقتی زنده هستی، به دنبال خواسته‌های قلبت باش… شیون کردن هیچ کس را از درد سر رها نمی‌سازد… استراحتی بکن، کسل و دلسرد نباش هیچ یک از آن‌هایی که این زندگی را ترک گفته‌اند، دوباره باز نخواهند گشت.


ادامه مطلب
[ هفتم شهریور 1389 ] [ 22:39 ] [ اطلس ایران وجهان ]




« و بنی اسرائیل را از دریا عبور دادیم. فرعون و سپاهیان وی بیدرنگ مسلحانه و فراتر از حد خود آنها را دنبال کردند، تا وقتی که داشت غرق میشد گفت: ایمان آوردم به اینکه خدائی غیر از خدائیکه بنی اسرائیل (فرزندان یعقوب) به او ایمان اوردند وجود ندارد و همیشه مسلمان خواهم بود ـــ حالا! در حالیکه تا پیش از این از سپردن بنی اسرائیل سرباز زدی و همیشه نیز مفسد بودی ـــ امروز فقط بدن تو را نجات میدهیم تا برای افراد پس از خودت درسی باشد. هر چند خیلی از مردم از آیات ما غافلند».سوره یونس90-92




ادامه مطلب
[ هفتم شهریور 1389 ] [ 22:32 ] [ اطلس ایران وجهان ]

پادشاهی اوان


 

پادشاهی اَوان یکی از دودمان‌های ایلامی باستان در جنوب غربی ایران بود.


 


 

کوتیک ـ این شوشینک (پوزور ـ این ـ شوشینک)


 

کوتیک ـ این ـ شوشینک که نام وی تنها از منابع اکدی به صورت پوزور ـ این ـ شوشینک شناخته شده، از مهم‌ترین شخصیت‌های تاریخی ایلام کهن است. از این پادشاه تعداد زیادی لوح برجای مانده که نه تنها به خط و زبان اکدی، بلکه به خط پروتوـایلامی است. لوح پروتوـایلامی که در ???? میلادی خوانده شد. نام آخرین استفاده کننده از خود را «کوتیکـاین شوشینک» یعنی (کمر بسته اینـ شوشینک) ذکر می‌کند. این که خط ایلامی در کنار خط اکدی به کار گرفته شده، نشان از غرور ملی صاحب مهر دارد.



ادامه مطلب
[ هفتم شهریور 1389 ] [ 22:27 ] [ اطلس ایران وجهان ]
رتضی مطهری
Motahari.jpg
مرتضی مطهری
تولد ۱۳ بهمن، ۱۲۹۸
فریمان
مرگ ۱۱ اردیبهشت، ۱۳۵۸ (۵۹ سال)
تهران
لقب‌ها معلم شهید
زمینه فعالیت حکمت و فلسفه، تفیسر قرآن، نظریه‌پردازی جمهوری اسلامی
ملیت ایرانی
مذهب شیعه
فرزندان علی، محمد، مجتبی، فریده، وحیده، حمیده، سعیده

مرتضی مطهری (۱۳ بهمن، ۱۲۹۸ فریمان - ۱۱ اردیبهشت، ۱۳۵۸ تهران) مفسر قرآن، فیلسوف، متکلم، عضو هیئت موتلفه اسلامی و از نظریه‌پردازان نظام جمهوری اسلامی ایران بود.[۱]

وی قبل از انقلاب ۵۷ عضو انجمن سلطنتی فلسفه و استاد دانشگاه تهران بود.[۲] بعد از انقلاب به ریاست شورای انقلاب منصوب شد. سید روح‌الله خمینی علاقه زیادی به وی داشت، تا بدانجا که بعد از مرگش گفت: «مطهری پاره تن اسلام بود.» در ادبیات رسمی جمهوری اسلامی از وی با عنوان «معلم شهید» یاد می‌گردد.[نیازمند منبع]

در دوره اقامت پانزده ساله خود در قم از بروجردی (در فقه و اصول) و خمینی (به مدت ۱۲ سال در فلسفه ملاصدرا و عرفان و اخلاق و اصول) و علامه سید محمد حسین طباطبائی (در فلسفه: الهیات شفای بوعلی و دروس دیگر) بهره گرفت. قبل از نقل مکان بروجردی به قم، مطهری گاهی به بروجرد می‌رفت و از محضر وی استفاده می‌کرد. وی مدتی نیز پای درس و بحث حاج میرزا علی آقا شیرازی در اخلاق و عرفان نشست. سید محمد حجت (در اصول) و سید محمد محقق داماد (در فقه) از اساتید دیگر مرتضی مطهری بودند. وی در مدت اقامت خود در قم علاوه بر تحصیل علم، در امور اجتماعی و سیاسی نیز مشارکت داشت و از جمله با فدائیان اسلام در ارتباط بوده‌است.

 مهاجرت به تهران

مطهری در سال ۱۳۳۱ از قم به تهران مهاجرت کرد، و در این شهر به تدریس در مدرسه مروی و تألیف و سخنرانی‌های تحقیقی پرداخت. در سال ۱۳۳۴ اولین جلسه تفسیر انجمن اسلامی دانشجویان توسط مطهری تشکیل گردید، و در همان سال تدریس خود را در دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران را آغاز کرد. در سالهای ۱۳۳۷ و ۱۳۳۸ و پس از تشکیل انجمن اسلامی پزشکان، مطهری به یکی از سخنرانان اصلی این انجمن تبدیل گشت. وی در طول سالهای ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۰ سخنران منحصر به فرد این انجمن بود.

 فعالیت‌های سیاسی

مرتضی مطهری در جوانی.jpg

مرتضی مطهری در فعالیت‌های سیاسی خمینی در کنار بود، به‌طوری که می‌توان سازماندهی قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ در تهران و هماهنگی آن با روح‌الله خمینی را مرهون تلاش‌های او و یارانش دانست. وی در ساعت ۱ بعد از نیمه شب روز چهارشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ به دنبال یک سخنرانی مهیج علیه شخص شاه به وسیله پلیس دستگیر، و پس از انتقال به زندان موقت شهربانی به همراه تعدادی از روحانیون تهران زندانی شد. پس از ۴۳ روز به دنبال مهاجرت علمای شهرستانها به تهران و فشار مردم، به همراه سایر روحانیون از زندان آزاد شد.

پس از تشکیل هیئت‌های مؤتلفه اسلامی، مطهری از سوی خمینی به همراه چند تن دیگر از شخصیت‌های روحانی عهده دار رهبری این هیئت‌ها گشت. پس از ترور حسنعلی منصور نخست وزیر وقت توسط محمد بخارایی، کادر رهبری هیئت‌های موتلفه شناسایی و دستگیر شد. ولی از آنجایی که قاضی پروندهٔ این گروه مدتی در قم نزد مطهری تحصیل کرده بود، به ایشان پیغام می‌فرستد که «حق استادی را به جا آوردم» و بدین ترتیب مطهری از مهلکه جان سالم بدر برد.[نیازمند منبع]

فعالیت‌های علمی-فرهنگی

پس از حادثه ترور حسنعلی منصور، وی به تألیف کتاب در موضوعات مورد نیاز جامعه و ایراد سخنرانی در دانشگاه‌ها، انجمن اسلامی، نهضت اسلامی پزشکان، مسجد هدایت و مسجد جامع نارمک ادامه داد. به طور کلی او به یک نهضت اسلامی معتقد بود و برای اسلامی کردن محتوای نهضت تلاشهای ایدئولوژیک بسیاری نمود. از جمله مهمترین این اقدامات می‌توان به کمک به تأسیس حسینیه ارشاد در سال ۱۳۴۶ اشاره کرد. پس از مدتی به علت اختلاف نظر با برخی از اعضای هیئت مدیره، در سال ۱۳۴۹ از عضویت هیئت مدیره آن موسسه استعفا داد و آن را ترک گفت.

] تبلیغ برای آوارگان فلسطینی

در سال ۱۳۴۸ به خاطر صدور اعلامیه‌ای با امضای وی و علامه طباطبایی و سید ابوالفضل موسوی زنجانی مبنی بر جمع اعانه برای کمک به آوارگان فلسطینی و اعلام آن طی یک سخنرانی ضداسرائیلی در حسینیه ارشاد دستگیر شد و مدت کوتاهی در زندان تک سلولی به سربرد. از سال ۱۳۴۹ تا ۱۳۵۱ برنامه‌های تبلیغی مسجدالجواد را زیر نظر داشت و غالباً خود سخنران اصلی بود تا اینکه آن مسجد و به دنبال آن حسینیه ارشاد تعطیل گردید و بار دیگر مطهری دستگیر و مدتی در بازداشت قرار گرفت. پس از آن مطهری سخنرانی‌های خود را در مسجد جاوید و مسجد ارک و غیره ایراد می‌کرد. بعد از مدتی مسجد جاوید نیز تعطیل گردید. در حدود سال ۱۳۵۳ ممنوع‌المنبر گردید و این ممنوعیت تا پیروزی انقلاب اسلامی ادامه داشت.

 مبارزه با التقاط

مهم‌ترین خدمت مرتضی مطهری به بنیاد گرایی اسلامی در طول زندگی‌اش ارائه ایدئولوژی اسلامی از طریق تدریس و سخنرانی و تألیف کتاب متعدد است. حساسیت این گونه فعالیت فرهنگی خصوصاً در سالهای ۱۳۵۱ تا ۱۳۵۷ به خاطر افزایش تبلیغات گروه‌های چپ و پدید آمدن گروه‌های مسلمان چپ و ظهور پدیده التقاط به اوج خود رسید. گذشته از خمینی، مطهری نیز دیگران را از همکاری با سازمان «مجاهدین خلق ایران» باز می‌داشت. در این سال‌ها مطهری به توصیه روح‌الله خمینی هفته‌ای دو روز برای تدریس به قم می‌رفت و هم‌زمان در تهران نیز به تدریس در منزل ادامه می‌داد. در سال ۱۳۵۵ به دنبال اختلاف با یکی از اساتید دانشکده الهیات زودتر از موعد مقرر بازنشسته شد. همچنین در طول این سال‌ها، مطهری با همکاری تنی چند از شخصیت‌های روحانی، «جامعه روحانیت مبارز تهران» را بنیان گذارد بدان امید که روحانیت شهرستان‌ها نیز به تدریج چنین سازمانی پیدا کند.

 ارتباط با خمینی و انقلاب

گرچه ارتباط مرتضی مطهری با خمینی پس از تبعید اواز ایران به وسیله نامه و غیره استمرار داشته‌است ولی در سال ۱۳۵۵ موفق گردید مسافرتی به نجف نموده و ضمن دیدار با خمینی درباره مسائل مهم نهضت و حوزه‌های علمیه با وی مشورت نماید. پس از مرگ مصطفی خمینی و آغاز دوره جدید نهضت اسلامی، مطهری به طور تمام‌وقت درخدمت نهضت قرار گرفت. در دوران اقامت روح‌الله خمینی در پاریس، سفری به آن شهر نمود. در همین سفر خمینی وی را مسؤول تشکیل شورای انقلاب کرد. هنگام بازگشت روح‌الله خمینی به ایران، مطهری مسؤولیت کمیته استقبال از امام را شخصاً به عهده گرفت.

 ترور

مرتضی مطهری بعد از ظهر روز سه شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۵۸ به همراه گروهی از رجال سیاسی انقلابی در جلسه‌ای در منزل دکتر یدالله سحابی شرکت کرد. پس از پایان جلسه، در تاریکی شب و هنگام خروج وی از محل جلسه، هدف گلوله یکی از افراد گروه فرقان قرار گرفت، و پس از انتقال به بیمارستان طرفه درگذشت.

[ هفتم شهریور 1389 ] [ 17:6 ] [ اطلس ایران وجهان ]
مهدی بازرگان (۱۲۸۶ در بازرگان، آذربایجان غربی - ۳۰ دی ۱۳۷۳ در ژنو) معروف به مهندس بازرگان، سیاستمدار، استاد دانشگاه و پژوهشگر قرآن اهل ایران است. او اولین نخست وزیر ایران بعد از پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ (رییس دولت موقت) و نخستین دانشیار دانشگاه تهران بود.[۱]

بازرگان، در کنار محمود طالقانی و یدالله سحابی، یکی از بنیانگذاران نهضت آزادی ایران و همچنین از فعالین در ارتباط با انجمن اسلامی دانشجویان در دانشکده فنی دانشگاه تهران بود. وی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نخست وزیر دولت موقت شد..[۲].[۳].[۴]


مهدی بازرگان در سال‌های انقلاب مشروطه، در خانواده‌ای مذهبی آذربایجانی متولد شد. پدرش، حاج عباسقلی تبریزی، پس از چندی در تهران مقیم شد و به عنوان یکی از تاجران سرشناس بازار تهران مطرح گردید. او پس از تحصیلات مقدماتی، در سال ۱۳۰۶ در میان اولین گروه محصلین ممتاز اعزامی دولت پهلوی قرار گرفت به همراه افرادی چون محمد قریب به کشور فرانسه رفت. او در مدرسه حرفه و فن شهر پاریس در رشتهٔ ترمودینامیک و نساجی تحصیل کرد و پس هفت سال در سال ۱۳۱۳ به ایران بازگشت. مهدی بازرگان جزو اولین گروه از دانشجویانی است که در تاریخ ایران زیر عنوان بورسیه به تحصیل در کشور دیگری پرداخته‌است.[۵][یادکرد دقیق]

 نهضت ملی شدن صنعت نفت

وی در دوران دکتر محمد مصدق(رهبر جنبش ملی شدن صنعت نفت) به عنوان رییس هیئت مدیره خلع ید از شرکت نفت انگلیسی به آبادان رفت و به عنوان رییس هیات مدیره موقت شرکت برگزیده شد. اما پس از مدتی به علت برخی کارشکنی‌ها از سوی عوامل مذهبی از این سمت استعفا داد.


 دوران پس از کودتای ۲۸ مرداد

وی پس از کودتا ریاست شرکت آب و فاضلاب تهران را بر عهده گرفت و و موفق شد اولین شبکه لوله‌کشی آب را در تهران احداث کند. او همچنین در این سالها به همراه پیشوایان مذهبی مانند سید رضا زنجانی و انگجی و سید محمود طالقانی در تأسیس نهضت مقاومت ملی نقشی مهم داشت. در سال ۱۳۳۴ و درپی شناسایی چاپخانه مخفی نهضت مقاومت ملی توسط فرمانداری نظامی تهران، همراه چندی دیگر از سران نهضت دستگیر شد و به زندان افتاد.

بازرگان در سال ۱۳۴۰ به همراه محمود طالقانی و یدالله سحابی نهضت آزادی ایران را پایه‌گذاری کرد. در سوم بهمن ۱۳۴۱ نضهت آزادی اقدام به انتشار اعلامیه‌ای در اعتراض به انقلاب سفید نمود که با واکنش تند حکومت همراه شد و باعث دستگیری سران نهضت و عده دیگری از فعالان نهضت شد. محاکمه بازرگان و سران و فعالان نهضت آزادی در سال‌های ۱۳۴۲ و ۱۳۴۳ به اتهام اقدام برضد امنیت کشور، ضدیت با سلطنت مشروطه و اهانت‌های گستاخانه به مقام شامخ سلطنت در دادگاه نظامی برگزار شد. این دادگاه پس از ۳۱ جلسه رای به محکومیت متهمان داد و اکثر افراد به حبس‌های طولانی مدت محکوم شدند. بازرگان نیز به ۱۰ سال زندان محکوم شد. او پس از دوره کوتاهی در زندان قصر به زندان برازجان در استان بوشهر تبعید شد و در سال ۱۳۴۶، پس از پنج سال زندان و تبعید آزاد شد و فعالیتهای علمی، مذهبی و اجتماعی خود را از سر گرفت. وی در این دوران در تشکیل کمیسیون ایرانی دفاع از حقوق بشر و زندانیان سیاسی نقش موثری ایفا کرد.

نقش مهدی بازرگان در انقلاب ۱۳۵۷

سخنرانی بازرگان پس از دریافت حکم نخست‌وزیری

وی در جریان انقلاب ۱۳۵۷ تلاش زیادی برای تغییر حکومت به صورتی آرام و با همه‌پرسی داشت و حتی شاپور بختیار از طریق وی (به علت سابقه آشنایی در جبهه ملی) و مهندس عباس امیر انتظام حاضر به نوشتن استعفا نامه شدو متن آن به تایید سید محمد حسینی بهشتی و سید محمود طالقانی رسید و قرار شد که شخصا با روح‌الله خمینی دیدار کند اما در نهایت قضیه بی نتیجه ماند.[نیازمند منبع]

با پیروزی انقلاب خمینی حکم نخست وزیری دولت موقت را به نام او صادر کرد. او به مدت ۹ ماه (۲۷۵ روز) سمت نخست وزیری موقت را بر عهده داشت. پس از اشغال سفارت آمریکا توسط دانشجویان در ۱۳ آبان ۱۳۵۸ وی و دولت او به طور کامل استعفا کردند.


وزرای کابینه‌ی مهندس بازرگان
ر. وزیر وزارت‌خانه ر. وزیر وزارت‌خانه
۱ شکوهی، رجایی آموزش‌وپرورش ۱۲ طاهری راه
۲ اسلامی ارتباطات ۱۳ میناچی جهانگردی
۳ امیرانتظام سخنگو ۱۴ احمدزاده صنایع
۴ اردلان دارایی ۱۵ شریعتمداری علوم
۵ سنجابی،یزدی خارجه ۱۶ دوزدوزانی، حبیبی ارشاد
۶ صدر بازرگانی ۱۷ فروهر کار
۷ سامی بهداشت ۱۸ حاج سیدجوادی کشور
۸ یدالله سحابی ‬مشاور ۱۹ کتیرایی‌‏‎ مسکن
۹ ایزدی کشاورزی ۲۰ معین‌فر نفت
۱۰ مبشری دادگستری ۲۱ تاج نیرو
۱۱ مدنی،چمران دفاع

دوران پس از استعفا

بازرگان بعد از استعفا از نخست وزیری در دوره اول مجلس شورای اسلامی به نمایندگی مردم تهران انتخاب شد.

او تا پایان عمر خود در تمام دوره‌های انتخابات ریاست جمهوری و مجلس ثبت نام کرد اما پس از دوره اول مجلس همواره از سوی حاکمیت رد صلاحیت می‌شد.

 مرگ

بازرگان در ۳۰ دی ۱۳۷۳ درضمن سفر درمانی، در ژنو درگذشت و بعد از انتقال پیکر او به تهران و تشییع از مقابل حسینیه ارشاد، در قم دفن شد.

 منب - ویکی بدیا

[ هفتم شهریور 1389 ] [ 17:3 ] [ اطلس ایران وجهان ]
  1. صادق قطب‌زاده
    Sadegh Ghotbzadeh.jpg
    صادق قطب زاده، در کنفرانس مطبوعاتی
    شناسنامه
    زادروز بهمن ۱۳۱۵
    زادگاه تهران، ایران
    تاریخ مرگ ۲۴ شهریور ۱۳۶۱
    ۱۵ سپتامبر ۱۹۸۲
    محل مرگ تهران، ایران
    اطلاعات سیاسی
    سمت مدیر عامل رادیو تلویزیون
    وزیر امور خارجه
    عضو شورای انقلاب

صادق قطب‌زاده (بهمن ۱۳۱۵ در تهران-۲۴ شهریور ۱۳۶۱ در تهران) قبل از انقلاب از جمله مشاوران آیت‌الله خمینی در پاریس و پس از پیروزی انقلاب وزیر امور خارجه و مدیر عامل سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران و عضو شورای انقلاب بود که توسط حکومت جمهوری اسلامی اعدام شد.

زندگی

وی در زمان حکومت پهلوی بارها به زندان افتاده بود و پس از آن هنگامی که در آمریکا دانشجوی دانشگاه جرجتاون بود، در میهمانی سفارت ایران به اردشیر زاهدی، سفیر ایران در آمریکا، سیلی زد و پس از آن از آمریکا اخراج گردید. او بعد از آن مقیم کانادا شد و سپس در جمع هواداران روح الله خمینی در ایران و امام موسی صدر در لبنان به فعالیت پرداخت. یک بار در پاریس از ترور، منتسب به ساواک، جان به در برد.

در زمان حضور خمینی در فرانسه، از مشاوران او بود و در هواپیمایی که خمینی را به ایران می‌آورد در کنار او نشسته بود. وی در اولین دوره انتخابات ریاست جمهوری در سال ۱۳۵۸ شرکت کرد ولی فقط حدود ۰٫۲۵ درصد آرا را به دست آورد و پس از آن با برخی مقامات حکومت درگیر شد.

صادق قطب زاده در فیلم قضیه شکل اول، شکل دوم

قطب‌زاده در تاریخ ۱۳۶۱/۱/۱۷ به اتهام طرح کودتا برای براندازی جمهوری اسلامی بازداشت شد. وی متهم شد که با دفن مواد منفجره در منزل خمینی قصد جان او داشته‌است. او در مصاحبه تلویزیونی شرکت کرد و ضمن اعتراف نامی هم از آیت‌الله شریعتمداری آورد. در ادامه آن از آیت‌الله شریعتمداری به عنوان کسی که قرار بود پس از این کودتا آن را تأیید کند نیز سلب صلاحیت مرجعیت شد.در این ماجرا احمد عباسی (داماد آیت‌الله شریعتمداری)، دکتر جواد مناقبی، .

[ هفتم شهریور 1389 ] [ 17:2 ] [ اطلس ایران وجهان ]
سید علی خامنه‌ای
Grand Ayatollah Ali Khamenei,.jpg
شناسنامه
نام کامل سید علی حسینی خامنه
زادروز ۲۴ تیر ۱۳۱۸ (سن: ۷۱ سال)
زادگاه مشهد، ایران
همسر بانو خجسته[۱]
فرزندان ۶ فرزند مجتبی بشری، هدی، مصطفی، مسعود و میثم
والدین پدر: سید جواد حسینی خامنه‌ای
خویشاوندان سرشناس برادران (سید محمد خامنه‌ای، سید هادی خامنه‌ای) خواهر بدری خامنه‌ای
دین اسلام، شیعه
اطلاعات سیاسی
تاریخ ریاست ۱۳۶۴–۱۳۶۸
ترتیب سومین رئیس جمهور ایران
پیش از علی‌اکبر هاشمی رفسنجانی
پس از محمدعلی رجایی
جناح سیاسی حزب جمهوری اسلامی
وبگاه رسمی

 رهبرعالیقدر حضرت آیت الله سید على خامنه اى فرزند مرحوم حجت الاسلام والمسلمین حاج سید جواد حسینى خامنه‌اى، در روز 24 تیرماه 1318 برابر با 28 صفر 1358 قمرى در مشهد مقدس چشم به دنیا گشود. ایشان دومین پسر خانواده هستند. زندگى سید جواد خامنه اى مانند بیشتر روحانیون و مدرسّان علوم دینى، بسیار ساده بود. همسر و فرزندانش نیز معناى عمیق قناعت و ساده زیستى را از او یاد گرفته بودند و با آن خو داشتند.
رهبر بزرگوار در ضمن بیان نخستین خاطره هاى زندگى خود از وضع و حال زندگى خانواده شان چنین مى گویند:
«پدرم روحانى معروفى بود، امّا خیلى پارسا و گوشه گیر... زندگى ما به سختى مى گذشت. من یادم هست شب هایى اتفاق مى افتاد که در منزل ما شام نبود! مادرم با زحمت براى ما شام تهیّه مى کرد و... آن شام هم نان و کشمش بود
امّا خانه اى را که خانواده سیّد جواد در آن زندگى مى کردند، رهبر انقلاب چنین توصیف مى کنند:
«منزل پدرى من که در آن متولد شده ام، تا چهارـ پنج سالگى من، یک خانه 60 ـ 70 مترى در محّله فقیر نشین مشهد بود که فقط یک اتاق داشت و یک زیر زمین تاریک و خفه اى! هنگامى که براى پدرم میهمان مى آمد (و معمولاً پدر بنا بر این که روحانى و محل مراجعه مردم بود، میهمان داشت) همه ما باید به زیر زمین مى رفتیم تا مهمان برود. بعد عدّه اى که به پدر ارادتى داشتند، زمین کوچکى را کنار این منزل خریده به آن اضافه کردند و ما داراى سه اتاق شدیم
رهبرانقلاب از دوران کودکى در خانواده اى فقیر امّا روحانى و روحانى پرور و پاک و صمیمی، اینگونه پرورش یافت و از چهار سالگى به همراه برادر بزرگش سید محمد به مکتب سپرده شد تا الفبا و قرآن را یاد بگیرند. سپس، دو برادر را در مدرسه تازه تأسیس اسلامى «دارالتعّلیم دیانتى» ثبت نام کردند و این دو دوران تحصیل ابتدایى را در آن مدرسه گذراندند.

در حوزه علمیه
ایشان از دوره دبیرستان، خواندن «جامع المقدمات» و صرف و نحو را آغاز کرده بود. سپس از مدرسه جدید وارد حوزه علمیه شد و نزد پدر و دیگر اساتید وقت ادبیات و مقدمات را خواند.
درباره انگیزه ورود به حوزه علمیه و انتخاب راه روحانیت مى گویند: «عامل و موجب اصلى در انتخاب این راه نورانى روحانیت پدرم بودند و مادرم نیز علاقه مند و مشوّق بودند».
ایشان کتب ادبى ار قبیل «جامع المقدمات»، «سیوطى»، «مغنى» را نزد مدرّسان مدرسه «سلیمان خان» و «نوّاب» خواند و پدرش نیز بر درس فرزندانش نظارت مى کرد. کتاب «معالم» را نیز در همان دوره خواند. سپس «شرایع الاسلام» و «شرح لمعه» را در محضر پدرش و مقدارى را نزد مرحوم «آقا میرزا مدرس یزدى» و رسائل و مکاسب را در حضور مرحوم حاج شیخ هاشم قزوینى و بقیه دروس سطح فقه و اصول را نزد پدرش خواند و دوره مقدمات و سطح را بطور کم سابقه و شگفت انگیزى در پنچ سال و نیم به اتمام رساند. پدرش مرحوم سید جواد در تمام این مراحل نقش مهّمى در پیشرفت این فرزند برومند داشت. رهبر بزرگوار انقلاب، در زمینه منطق و فلسفه، کتاب منظومه سبزوار را ابتدا از «مرحوم آیت الله میرزا جواد آقا تهرانى» و بعدها نزد مرحوم «شیخ رضا ایسى» خواندند.

 در حوزه علمیه نجف اشرف
آیت الله خامنه اى که از هیجده سالگى در مشهد درس خارج فقه و اصول را نزد مرجع بزرگ مرحوم آیت الله العظمى میلانى شروع کرده بودند. در سال 1336 به قصد زیارت عتبات عالیات، عازم نجف اشرف شدند و با مشاهده و شرکت در درسهاى خارج مجتهدان بزرگ حوزه نجف از جمله مرحوم سید محسن حکیم، سید محمود شاهرودى، میرزا باقر زنجانى، سید یحیى یزدى، و میرزا حسن بجنوردى، اوضاع درس و تدریس و تحقیق آن حوزه علمیه را پسندیدند و ایشان را از قصد خود آگاه ساختند. ولى پدر موافقت نکرد. پس از مدّتى ایشان به مشهد باز گشتند.

 در حوزه علمیه قم
آیت الله خامنه اى از سال 1337 تا 1343 در حوزه علمیه قم به تحصیلات عالى در فقه و اصول و فلسفه، مشغول شدند و از محضر بزرگان چون مرحوم آیت الله العظمى بروجردى، امام خمینى، شیخ مرتضى حائرى یزدى وعلـّامه طباطبائى استفاده کردند. در سال 1343، از مکاتباتى که رهبر انقلاب با پدرشان داشتند، متوجّه شدند که یک چشم پدر به علت «آب مروارید» نابینا شده است، بسیار غمگین شدند و بین ماندن در قم و ادامه تحصیل در حوزه عظیم آن و رفتن به مشهد و مواظبت از پدر در تردید ماندند. آیت الله خامنه اى به این نتیجـه رسیدند که به خاطر خدا از قــم به مشهد هجرت کنند واز پدرشان مواظبت نمایند. ایشان در این مـورد مى گویند:
«به مشهد رفتم و خداى متعال توفیقات زیادى به ما داد. به هر حال به دنبال کار و وظیفه خود رفتم. اگر بنده در زندگى توفیقى داشتم، اعتقادم این است که ناشى از همان بّرى «نیکى» است که به پدر، بلکه به پدر و مادر انجام داده ام». آیت الله خامنه اى بر سر این دو راهى، راه درست را انتخاب کردند. بعضى از اساتید و آشنایان افسوس مى خوردند که چرا ایشان به این زودى حوزه علمیه قم را ترک کردند، اگر مى ماندند در آینده چنین و چنان مى شدند!... امّا آینده نشان داد که انتخاب ایشان درست بوده و دست تقدیر الهى براى ایشان سر نوشتى دیگر و بهتر و والاتر از محاسبات آنان، رقم زده بود. آیا کسى تصّور مى کرد که در آن روز جوان عالم پراستعداد 25 ساله، که براى رضاى خداوند و خدمت به پدر و مادرش از قم به مشهد مى رفت، 25 سال بعد، به مقام والاى ولایت امر مسلمین خواهد رسید؟! ایشان در مشهد از ادامه درس دست برنداشتند و جز ایام تعطیل یا مبازره و زندان و مسافرت، به طور رسمى تحصیلات فقهى و اصول خود را تا سال 1347 در محضر اساتید بزرگ حوزه مشهد بویژه آیت الله میلانى ادامه دادند. همچنین ازسال 1343 که در مشهد ماندگار شدند در کنار تحصیل و مراقبت از پدر پیر و بیمار، به تدریس کتب فقه و اصول و معارف دینى به طلـّاب جوان و دانشجویان نیز مى پرداختند.

 مبارزات سیاسى
آیت الله خامنه اى به گفته خویش «از شاگردان فقهى، اصولى، سیاسى و انقلابى امام خمینى (ره) هستند» امـّا نخستین جرقـّه هاى سیاسى و مبارزاتى و دشمنى با طاغوت را مجاهد بزرگ و شهید راه اسلام شهید «سید مجتبى نوّاب صفوى» در ذهن ایشان زده است، هنگامیکه نوّاب صفوى با عدّه اى از فدائیان اسلام در سال 31 به مشهد رفته در مدرسه سلیمان خان، سخنرانى پر هیجان و بیدار کننده اى در موضوع احیاى اسلام و حاکمیت احکام الهى، و فریب و نیرنگ شاه و انگلیسى و دروغگویى آنان به ملـّت ایران، ایراد کردند. آیت الله خامنه اى آن روز از طـّلاب جوان مدرسه سلیمان خان بودند، به شدّت تحت تأثیر سخنان آتشین نوّاب واقع شدند. ایشان مى گویند: «همان وقت جرقه هاى انگیزش انقلاب اسلامى به وسیله نوّاب صفوى در من به وجود آمده و هیچ شکى ندارم که اولین آتش را مرحوم نوّاب در دل ما روشن کرد».

 همراه با نهضت امام خمینى (قدس سره)
آیت الله خامنه اى از سال 1341 که در قم حضورداشتند و حرکت انقلابى واعتراض آمیز امام خمینى علیه سیاستهاى ضد اسلامى و آمریکا پسند محمد رضا شاه پهلوى، آغاز شد، وارد میدان مبارزات سیاسى شدند و شانزده سال تمام با وجود فراز و نشیب هاى فراوان و شکنجه ها و تعبیدها و زندان ها مبارزه کردند و در این مسیر ازهیچ خطرى نترسیدند. نخستین بار در محرّم سال 1383 از سوى امام خمینى (قدس سره) مأموریت یافتند که پیام ایشان را به آیت الله میلانى و علماى خراسان در خصوص چگونگى برنامه هاى تبلیغاتى روحانیون در ماه محرّم و افشاگرى علیه سیاست هاى آمریکایى شاه و اوضاع ایران و حوادث قم، برسانند. ایشان این مأموریت را انجام دادند و خود نیز براى تبلیغ، عازم شهر بیرجند شدند و در راستاى پیام امام خمینى، به تبلیغ و افشاگرى علیه رژیم پهلوى و آمریکا پرداختند. بدین خاطر در 9 محرّم «12 خرداد 1342» دستگیر و یک شب بازداشت شدند و فرداى آن به شرط اینکه منبر نروند و تحت نظر باشند آزاد شدند. با پیش آمدن حادثه خونین 15خرداد، باز هم ایشان را از بیرجند به مشهد آورده، تحویل بازداشتگاه نظامى دادند و ده روز در آنجا با سخت ترین شرایط و شکنجه و آزارها زندانى شدند.

 دوّمین بازداشت
در بهمن 1342 - رمضان 1383- آیت الله خامنه اى با عدّه اى از دوستانشان براساس برنامه حساب شده اى به مقصد کرمان حرکت کردند. پس از دو ـ سه روز توقف در کرمان و سخنرانى و منبر و دیدار با علما و طلـّاب آن شهر، عازم زاهدان شدند. سخنرانى ها و افشاگرى هاى پرشور ایشان بویژه درایـّام ششم بهمن ـ سالگرد انتخابات و رفراندوم قلـّابى شاه ـ مورد استقبال مردم قرار گرفت. در روزپانزدهم رمضان که مصادف با میلاد امام حسن (ع) بود، صراحت و شجاعت و شور انقلابى ایشان در افشاگرى سیاستهاى شیطانى و آمریکایى رژیم پهلوى، به اوج رسید و ساواک شبانه ایشان را دستگیر و با هواپیما روانه تهران کرد. رهبر بزرگوار، حدود دو ماه ـ به صورت انفرادى ـ در زندان قزل قلعه زندانى شدند و انواع اهانت ها و شکنجه ها را تحمّل کردند.

 سوّمین و چهارمین بازداشت
کلاسهاى تفسیر و حدیث و اندیشه اسلامى ایشان در مشهد و تهران با استقبال کم نظیر جوانان پرشور و انقلابى مواجه شد. همین فعالیت ها سبب عصبانیت ساواک شد و ایشان را مورد تعقیب قرار دادند. بدین خاطر در سال 1345 در تهران مخفیانه زندگى مى کردند و یک سال بعد ـ 1346ـ دستگیر و محبوس شدند. همین فعالیّت هاى علمى و برگزارى جلسات و تدریس و روشنگرى عالمانه و مصلحانه بود که موجب شد آن بزرگوار بار دیگر توسط ساواک جهنّمى پهلوى در سال 1349 نیز دستگیر و زندانى گردند.

 پنجمین بازداشت
حضرت آیت الله خامنه اى «مد ظله» درباره پنجمین بازداشت خویش توسط ساواک مى نویسد:
«از سال 48 زمینه حرکت مسلحانه در ایران محسوس بود. حساسیّت و شدّت عمل دستگاههاى جارى رژیم پیشین نیز نسبت به من، که به قرائن دریافته بودند چنین جریانى نمى تواند با افرادى از قبیل من در ارتباط نباشد، افزایش یافت. سال 50 مجدّداً و براى پنجمین بار به زندان افتادم. برخوردهاى خشونت آمیز ساواک در زندان آشکارا نشان مى داد که دستگاه از پیوستن جریان هاى مبارزه مسلـّحانه به کانون هاى تفـّکر اسلامى به شدّت بیمناک است و نمى تواند بپذیرد که فعالیّـت هاى فکرى و تبلیغاتى من در مشهد و تهران از آن جریان ها بیگانه و به کنار است. پس از آزادى، دایره درسهاى عمومى تفسیر و کلاسهاى مخفى ایدئولوژى و... گسترش بیشترى پیدا کرد».

 بازداشت ششم
در بین سالهاى 1350ـ1353 درسهاى تفسیر و ایدئولوژى آیت الله خامنه اى در سه مسجد «کرامت» ، «امام حسن» و «میرزا جعفر» مشهد مقدس تشکیل مىشد و هزاران نفر ازمردم مشتاق بویژه جوانان آگاه و روشنفکر و طلـّاب انقلابى و معتقد را به این سه مرکز مى کشاند و با تفکّرات اصیل اسلامى آشنا مى ساخت. درس نهج البلاغـه ایشان از شور و حال دیگـرى برخوردار بود و در جزوه هاى پلى کپى شده تحت عنوان: «پرتوى از نهج البلاغه» تکثیر و دست به دست مى گشت. طلـّاب جوان و انقلابى که درس حقیقت و مبارزه را از محضر ایشان مى آموختند، با عزیمت به شهرهاى دور و نزدیکِ ایران، افکار مردم را با آن حقایق نورانى آشنا و زمینه را براى انقلاب بزرگ اسلامى آماده مى ساختند. این فعالیـّت ها موجب شد که در دى ماه 1353 ساواک بى رحمانه به خانه آیت الله خامنه اى در مشهد هجوم برده، ایشان را دستگیر و بسیارى از یادداشت ها و نوشته هایشان را ضبط کنند. این ششمین و سخت ترین بازداشت ایشان بود و تا پاییز 1354 در زندان کمیته مشترک شهربانى زندان بودند. در این مدت در سلولى با سخت ترین شرایط نگه داشته شدند. سختى هایى که ایشان در این بازداشت تحمّل کردند، به تعبیر خودشان «فقط براى آنان
که آن شرایط را دیده اند، قابل فهم است». پس از آزادى از زندان، به مشهد مقدس برگشتند و باز هم همان برنامه و تلاش هاى علمى و تحقیقى و انقلابى ادامه داشت. البته دیگر امکان تشکیل کلاسهاى سابق را به ایشان ندادند.

 در تبعید
رژیم جنایتکار پهلوى در اواخر سال 1356، آیت الله خامنه اى را دستگیر و براى مدّت سه سال به ایرانشهر تبعید کرد. در اواسط سال 1357 با اوجگیرى مبارزات عموم مردم مسلمان و انقلابى ایران، ایشان از تبعیدگاه آزاد شده به مشهد مقدس بازگشتند و در صفوف مقدم مبارزات مردمى علیه رژیم سفـّاک پهلوى قرار گرفتند و پس از پانزده سال مبارزه مردانه و مجاهدت و مقاومت در راه خدا و تحمّل آن همه سختى و تلخى، ثمره شیرین قیام و مقاومت و مبارزه؛ یعنى پیروزى انقلاب کبیر اسلامى ایران و سقوط خفـّت بار حکومتِ سراسر ننگ و ظالمانه پهلوى، و برقرارى حاکمیت اسلام در این سرزمین را دیدند.

 در آستانه پیروزى
درآستانه پیروزى انقلاب اسلامى، پیش از بازگشت امام خمینى از پاریس به تهران، «شوراى انقلاب اسلامى» با شرکت افراد و شخصیت هاى مبارزى همچون شهید مطهرى، شهید بهشتى، هاشمى رفسنجانى و... از سوى امام خمینى در ایران تشکیل گردید، آیت الله خامنه اى نیز به فرمان امام بزرگوار به عضویت این شورا درآمد. پیام امام توسط شهید مطهرى «ره» به ایشان ابلاغ گردید و با دریافت پیام رهبر کبیر انقلاب، از مشهد به تهران آمدند.

 پس از پیروزى
آیت الله خامنه اى پس از پیروزى انقلاب اسلامى نیز همچنان پرشور و پرتلاش به فعالیّت هاى ارزشمند اسلامى و در جهت نزدیکتر شدن به اهداف انقلاب اسلامى پرداختند که همه در نوع خود و در زمان خود بى نظیر و بسیار مهّم بودند که در این مختصر فقط به ذکر رؤوس آنها مى پردازیم:
٭ پایه گذارى «حزب جمهورى اسلامى» با همکارى و همفکرى علماى مبارز و هم رزم خود: شهید بهشتى، شهید باهنر، هاشمى رفسنجانى و... دراسفند 1357.
٭ معاونت وزارت دفاع در سال 1358.
٭ سرپرستى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، 1358.
٭ امام جمعه تهران، 1358.
٭ نماینده امام خمینی«قدّس سرّه» در شوراى عالى دفاع ، 1359.
٭ نماینده مردم تهران در مجلس شوراى اسلامى، 1358.
٭ حضور فعّال و مخلصانه در لباس رزم در جبهه هاى دفاع مقدس، در سال 1359 با شروع جنگ تحمیلى عراق علیه ایران و تجاوز ارتش متجاوز صّدام به مرزهاى ایران؛ با تجهیزات و تحریکات قدرت هاى شیطانى و بزرگ ازجمله آمریکا و شوروى سابق.
٭ ترور نافرجام ایشان توسط منافقین در ششم تیرماه 1360 در مسجد ابوذر تهران.
٭ ریاست جمهورى؛ به دنبال شهادت محمد على رجایى دومّین رئیس جمهور ایران، آیت الله خامنه اى در مهر ماه 1360 با کسب بیش از شانزده میلیون رأى مردمى و حکم تنفیذ امام خمینى (قدس سره) به مقام ریاست جمهورى ایران اسلامى برگزیده شدند. همچنین از سال 1364 تا 1368 براى دوّمین بار به این مقام و مسؤولیت انتخاب شدند.
٭ ریاست شوراى انقلاب فرهنگ، 1360.
٭ ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام، 1366.
٭ ریاست شوراى بازنگرى قانون اساسى، 1368.
٭ رهبرى و ولایت امّت، که از سال 1368، روز چهاردهم خرداد پس از رحلت رهبر کبیرانقلاب امام خمینى (قدس سره) توسط مجلس خبرگان رهبرى به این مقام والا و مسؤولیت عظیم انتخاب شدند،
[ هفتم شهریور 1389 ] [ 14:28 ] [ اطلس ایران وجهان ]
محمدعلی رجایی
Rjaee.jpg
محمدعلی رجایی
شناسنامه
نام کامل محمدعلی رجایی
زادروز ۱۳۱۲
زادگاه قزوین، ایران
تاریخ مرگ ۸ شهریور ۱۳۶۰
محل مرگ تهران، ایران
همسر عاتقه صدیقی
اطلاعات سیاسی
حزب سیاسی حزب جمهوری اسلامی
سمت دومین رئیس جمهور ایران
نخست وزیر ایران
پست‌های قبلی وزیر امور خارجه
وزیر آموزش

محمد علی رجایی در ۱۳۱۲ خورشیدی در قزوین به دنیا آمد. پدر او عبدالصمد نام داشت و چهار سال پس از تولدش در ۱۹۳۷ (۱۳۱۶) درگذشت. محمدعلی از این به بعد با مادر و برادرش زندگی می‌کرد.

او تحصیلات ابتدایی را در قزوین تمام کرد و در ۱۳ سالگی به تهران رفت و از روی فقر به کار در جنوب شهر مشغول شد. در ۱۷ سالگی به آموزشگاه گروهبانی نیروی هوایی رفت و در حین تحصیل با احزاب و گروه‌های سیاسی مخالف شاه (همچون فداییان اسلام) آشنا شد و در جلسات سید محمود طالقانی شرکت می‌کرد. او در این دوران از طرفداران طالقانی بود و در ضمن حضور در ارتش مخفیانه با فداییان اسلام هم فعالیت می‌کرد.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی

او چند ماه قبل از انقلاب ۵۷ از زندان آزاد شد. هنگام آمدن روح‌الله خمینی به ایران در کمیته استقبال مردمی از وی شرکت داشت. پس از روی کار آمدن جمهوری اسلامی, او سمت‌های مختلفی را به عهده گرفت. در ۱۳۵۷ (۱۹۷۹) به وزارت آموزش و پرورش رسید, در ۱۳۵۸(۱۹۸۰) به نمایندگی مجلس رسید و در همان سال در کابینه بنی صدر, به عنوان دومین نخست وزیر جمهوری اسلامی پس از بازرگان شرکت داشت. او در دوره‌ای از ۱۱ مارس ۱۹۸۱ تا ۱۵ اوت ۱۹۸۱ ضمن نخست وزیری، وزارت امور خارجه را نیز به عهده داشت. او از طرفداران و مجریان انقلاب فرهنگی در دانشگاه‌های ایران بود. پس از برکناری بنی صدر او مدت کوتاهی دومین رئیس جمهور جمهوری اسلامی ایران بود. در این

محمد علی رجایی در ۱۳۱۲ خورشیدی در قزوین به دنیا آمد. پدر او عبدالصمد نام داشت و چهار سال پس از تولدش در ۱۹۳۷ (۱۳۱۶) درگذشت. محمدعلی از این به بعد با مادر و برادرش زندگی می‌کرد.

او تحصیلات ابتدایی را در قزوین تمام کرد و در ۱۳ سالگی به تهران رفت و از روی فقر به کار در جنوب شهر مشغول شد. در ۱۷ سالگی به آموزشگاه گروهبانی نیروی هوایی رفت و در حین تحصیل با احزاب و گروه‌های سیاسی مخالف شاه (همچون فداییان اسلام) آشنا شد و در جلسات سید محمود طالقانی شرکت می‌کرد. او در این دوران از طرفداران طالقانی بود و در ضمن حضور در ارتش مخفیانه با فداییان اسلام هم فعالیت می‌کرد.

رجایی پس از ماجراهایی از ارتش بیرون آمد و یک سال در شهرستان بیجار به معلمی پرداخت و سپس در سال ۱۳۳۵ برای ادامه تحصیل به دانشسرای عالی رفت و در ۱۳۳۸ از آنجا فارغ التحصیل شد. وی با انجمن‌های اسلامی دانشجویان هم همکاری داشت. در ۱۳۳۸(۱۹۵۹) پس از اتمام تحصیل به قزوین بازگشت و در جریان فعالیت‌های سیاسی و پخش اعلامیه دستگیر شد و ۵۰ روز را در زندان گذراند. پس از آزادی با جمعیت مؤتلفه اسلامی] و کسانی چون باهنر همکاری می‌کرد. مجدداً در ۱۳۵۳(۱۹۷۴) توسط رژیم شاه دستگیر شد و چهار سال را در زندان گذراند.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی

او چند ماه قبل از انقلاب ۵۷ از زندان آزاد شد. هنگام آمدن روح‌الله خمینی به ایران در کمیته استقبال مردمی از وی شرکت داشت. پس از روی کار آمدن جمهوری اسلامی, او سمت‌های مختلفی را به عهده گرفت. در ۱۳۵۷ (۱۹۷۹) به وزارت آموزش و پرورش رسید, در ۱۳۵۸(۱۹۸۰) به نمایندگی مجلس رسید و در همان سال در کابینه بنی صدر, به عنوان دومین نخست وزیر جمهوری اسلامی پس از بازرگان شرکت داشت. او در دوره‌ای از ۱۱ مارس ۱۹۸۱ تا ۱۵ اوت ۱۹۸۱ ضمن نخست وزیری، وزارت امور خارجه را نیز به عهده داشت. او از طرفداران و مجریان انقلاب فرهنگی در دانشگاه‌های ایران بود. پس از برکناری بنی صدر او مدت کوتاهی دومین رئیس جمهور جمهوری اسلامی ایران بود. در این دوره محمدجواد باهنر نخست وزیر او بود.

رجایی در ۸ شهریور ۱۳۶۰ خورشیدی بعد از اینکه کم‌تر از یک ماه رئیس جمهور بود به همراه محمدجواد باهنر در انفجار ۸ شهریور ۱۳۶۰ کشته شد. پس از او با برگزاری انتخابات مجدد (انتخابات ریاست جمهوری دورهٔ سوم) سید علی خامنه‌ای به ریاست جمهوری برگزیده شد.

رجایی در ضمن سخنرانی در مجمع عمومی سازمان ملل متحد به نمایندگی از جمهوری اسلامی، با نشان دادن جاهای شکنجه روی پاهایش (از زندان‌های زمان شاه) توجه بسیاری را به خود جلب کرد دوره محمدجواد باهنر نخست وزیر او بود.

رجایی در ۸ شهریور ۱۳۶۰ خورشیدی بعد از اینکه کم‌تر از یک ماه رئیس جمهور بود به همراه محمدجواد باهنر در انفجار ۸ شهریور ۱۳۶۰ کشته شد. پس از او با برگزاری انتخابات مجدد (انتخابات ریاست جمهوری دورهٔ سوم) سید علی خامنه‌ای به ریاست جمهوری برگزیده شد.

رجایی در ضمن سخنرانی در مجمع عمومی سازمان ملل متحد به نمایندگی از جمهوری اسلامی، با نشان دادن جاهای شکنجه روی پاهایش (از زندان‌های زمان شاه) توجه بسیاری را به خود جلب

منبع ویکی بدیا

[ هفتم شهریور 1389 ] [ 14:16 ] [ اطلس ایران وجهان ]
محمدجواد باهنر
Mohammad javad Bahonar.jpg
شناسنامه
نام کامل محمدجواد باهنر
معروف به شهید باهنر
زادروز ۱۳۱۲
زادگاه کرمان، ایران
تاریخ مرگ ۸ شهریور ۱۳۶۰
محل مرگ تهران، ایران
اطلاعات سیاسی
حزب سیاسی حزب جمهوری اسلامی
سمت نخست وزیر ایران
پست‌های قبلی عضویت و دبیرکلی حزب جمهوری اسلامی
قبل از میر حسین موسوی
بعد از محمد علی رجایی
موسس دفتر نشر فرهنگ اسلامی
موسس مدرسه راهنمایی مفید

محمدجواد باهنر (۱۳۱۲ در کرمان-۸ شهریور ۱۳۶۰ در تهران)، دومین نخست‌وزیر ایران پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایران بود.

نخست وزیری

وی در سال ۱۳۱۲ در یکی از محله‌های قدیمی شهر کرمان به نام محله شهر به دنیا آمد. به دنبال برکناری بنی صدر از مقام ریاست جمهوری و انتخاب محمد علی رجایی به عنوان ریاست جمهوری، بنا به پیشنهاد رجایی، باهنر (که پس از کشته‌شدن بهشتی در یک بمب‌گذاری در دفتر حزب جمهوری اسلامی به سمت دبیر کلی آن حزب انتخاب شده بود) در سال ۱۳۶۰ به عنوان نخست وزیر به مجلس شورای اسلامی معرفی گردید و مجلس نیز به او و وزرای وی رأی اعتماد داد. باهنر به همراه رجایی انفجار ۸ شهریور ۱۳۶۰ کشته شد.

[ هفتم شهریور 1389 ] [ 14:13 ] [ اطلس ایران وجهان ]
پدرش سید مصطفی موسوی و نام مادرش هاجر احمدی بود. وی در پنج ماهگی پدر خود را از دست داد و تحت سرپرستی مادر و عمه‌اش پرورش یافت.

گرچه سال تولد وی طبق شناسنامه سال ۱۲۷۹ است، اما خود تصریح کرده‌است، که تاریخ صحیح آن ۳۰ شهریور ماه ۱۲۸۱ است.[نیازمند منبع] فوت او رسما در روز ۱۴ خرداد ۱۳۶۸ ثبت شد گرچه وی در شامگاه ۱۳ خرداد درگذشته‌است.[نیازمند منبع] سن او در آن هنگام ۸۷ سال بود. تشییع جنازه وی با شرکت وسیع ملت ایران و دیگر دوستدارانش از نقاط مختلف جهان صورت گرفت.
این موضوع انعکاس جهانی زیادی داشت.

فرزندان وی مصطفی، صدیقه، فریده، لطیفه، فهمیه، سعیده، و احمد هستند.اما مهمترین فرزند او از نظر سیاسی احمد است.


 


جد او یکی از علمای نیشابور ایران به نام «سیدمحمد» بود که به هندوستان رفت و در دهلی یا کشمیر اقامت گزید. عمادالدین باقی نوشته‌است:[۲]

چون در میان شیعیان، سنت شجره نویسی برای سادات مرسوم بوده و بدین وسیله سلسله نسب سادات تا رسیدن آنها به یکی از ائمه شیعه کم و بیش ثبت می‌شده‌است، سیادت خمینی از این نظر امتیازی محسوب می‌شد که راه گمانه‌زنی و شناخت در شجره‌نامه و خاندان ایشان را هموار می‌کرد. یکی از روایات مذکور در این مورد چنین است که طبق نظر یکی از نسابیون در سال ۷۶۶ ه. ق کاروان کوچکی از طرف عارف بزرگ سیدعلی همدانی به سرپرستی سیدحیدر موسوی صفوی اردبیلی از ایران که آن زمان در شورش و جنگ و خون گرفتار بود عازم بود عازم کشمیر می‌شوند تا اسلام را تبلیغ کنند. سیدحیدر داماد و خواهرزاده علی همدانی بود که علی همدانی با ۱۷ واسطه از پدر و ۱۶ واسطه از مادر به امام حسین می‌رسد و این سید حیدر جد اعلای خمینی است... و اما روایتی که بیشتر از همه مشهور شده این است که سلسله نسب روح‌الله خمینی به میرحامدحسین می‌رسد. در زمان شاه سلطان حسین صفوی، یکی از علمای نیشابور به نام «سیدمحمد» به هندوستان رفت و در دهلی اقامت گزید. فرزندان وی در مناصب دولتی درآمدند و کم کم اهمیت پیدا کردند... سیداحمد چندی پس از شهادت پدرش دین علیشاه، از کشمیر به عتبات نجف و کربلا عزیمت کرد. شاید این سفر (در حدود سال‌های ۱۲۴۰ تا ۲۵۰ هجری قمری) به این منظور بوده که هم از خصومت‌ها در امان باشد و بتواند در آتیه جای خالی پدر را پر کند و هم تعالیم دین را بیاموزد. او به دلیل حافظه نیرومندی که داشته به سرعت به مقامات علمی والایی نائل می‌شود و از مراجع وقت نجف اجازه اجتهاد دریافت می‌کند. او در نجف با افراد مهاجر آشنا می‌شود که یکی از آنها فردی به نام یوسف خان است که اهل روستای «فرفهان» یا «فراهان» از توابع خمین بوده‌است.

برادر تنی وی آیت‌الله پسندیده نیز در خاطراتش حضور نیاکانشان را در هند توصیف کرده‌است.[۳] جان اسپوزیتو نیز این نظر را تأیید می‌کند و می‌نویسد که «پدر پدربزرگ او از خراسان به هندوستان سفر کرد. پس از آن پدربزرگش به ایران و شهر خمین بازگشت. این جهانگردی‌های اجدادی باعث شد تا به‌گونه‌ای برچسب هندی بودن نیز بر خمینی بخورد.»[۴] برای نمونه «ادوارد ویلت» می‌نویسد که پدر بزرگ پدری وی سید احمد موسوی هندی زاده روستای کینتور در منطقه بربنکی در ایالت اوتار پرادش هندوستان بود.[۵]


 دوران کودکی و نوجوانی

خمینی در روز ۳۰ شهریور ۱۲۸۱ خورشیدی (برابر ۱۸ جمادی الثانی ۱۳۲۰، برابر ۲۱ سپتامبر ۱۹۰۲) در شهرستان خمین از توابع اراک در ایران به دنیا آمد. وی کوچک‌ترین فرزند خانواده‌اش بود. او دو برادر و یک خواهر بزرگ‌تر داشت، که عبارت‌اند از مرتضی، نورالدین و آغازاده خانم.

مرتضی که به سید مرتضی پسندیده معروف بود، تا پس از مرگ خمینی زنده بود. نورالدین نیز که روحانی بود و به سید نورالدین هندی شهرت داشت، پیش از انقلاب درگذشت و در قبرستانی قدیمی به نام گلزار شهدای قم (واقع در خیابان انقلاب یا چهار مردان شهر قم) به خاک سپرده شد که اکنون نیز سنگ قبر او با همین نام مشخص می‌باشد.[۲]


شرایط تربیتی

پدرش سید مصطفی موسوی از معاصرین میرزای شیرازی بود. مصطفی پـس از آنکه چنـد سال در نجف علوم و معارف اسلامی را فراگرفته و به درجه اجتهاد نایل آمد، بـه ایران بازگشت و در شهرستان خمین پناه مردم و مرجع آنان در امور دینی بود. در حالی که بیش از ۵ ماه از تولد روح الله نمی‌گذشت، خوانین خمین سید مصطفی را در مـسیر خمین به اراک با گلوله کشتند. بستگان او برای اجرای حکم قصاص به تهران (دار الحکـومه وقت) رهـسـپار شدند و بر اجرای عـدالت اصرار ورزیدند تا قاتل قصاص گردد.[۶]

وی دوران کودکی و نوجوانی را تحت سرپرستی مادرش «بانو هاجر»، عمه‌اش «صاحب خانم» (صاحبه خانم اشتباه است) و دایه‌اش «ننه خاور» سپری کرد. صاحب خانم زن شجاعی بود و پس از ترور برادرش (پدر خمینی) به تهران رفت و با عین‌الدوله صدر اعظم مظفرالدین شاه دیدار کرد و خواستار قصاص شد که عاقبت این امر محقق گردید. عمادالدین باقی درباره آنها می‌گوید:

«روح‌الله که آخرین و کوچک‌ترین فرزند بود، تحت تربیت عمه‌اش صاحبه خانم قرار گرفت و گویا بارها خاطرات مربوط به زندگی و شهادت پدرش را از زبان او شنیده بود... ننه خاور دایهٔ روح‌الله نیز از زنان نادر روزگار بود. او که در شیر دادن به خمینی به هاجر یاری می‌رساند، اسب سواری ماهر بود و حتی از روی اسب تیراندازی می‌کرد و به هدف می‌زد.»

روح‌الله در خانواده‌ای اهل علم و دین بزرگ شد. همچنین با توجه به جایگاه خانوادگی خمینی، وی از کودکی مورد توجه و احترام مردم خمین و کمره بود.[۷]


تحصیلات ابتدایی

در قرن سیزدهم خورشیدی در بیشتر مناطق ایران و از جمله خمین تقریباً مدرسه به شکل امروزی وجود نداشت و آن گروه از مردم که به تربیت و تحصیلات فرزندان خود اهمیت می‌دادند، آنها را به مکتب خانه می‌فرستادند، تا خواندن و نوشتن و قرآن و ادبیات فارسی بیاموزند. تبعاً خمینی نیز به مکتب فرستاده شد و نزد «ملا ابوالقاسم» به فراگیری «عم جز»، گلستان و بوستان سعدی و چند کتاب ادبی دیگر پرداخت.

پس از اتمام این دروس کسانی که می‌خواستند به تحصیل ادامه دهند، به اراک می‌رفتند. اما با توجه به وقوع جنگ جهانی اول و اوضاع آشفته کشور، دیگر امکان مسافرت به اراک برای نوجوانان وجود نداشت. لذا بزرگان خمین تصمیم گرفتند، مدرسه‌ای به سبک مدارس جدید ایجاد کنند. این مدرسه سه معلم داشت، که یکی مدیر بود و سر کلاس درس هم می‌رفت و یکی دیگر از آنها به نام میرزاعلی خان، معلم زبان فرانسه و یک فرد معمم نیز معلم زبان فارسی بود. «آقا شیخ فضل‌الله» عموی مادر خمینی نیز معلم شرعیات بود. خمینی نیز به این مدرسه رفت. علاوه بر آن خانواده وی که از وضع مالی خوبی برخوردار بودند، برایش معلم سرخانه گرفتند. نام این معلم «افتخارالعلما» بود و در غیاب او مادرش به شاگردان درس می‌داد. آیت‌الله پسندیده برادر بزرگ خمینی می‌گوید سواد مادرش بیشتر از خود افتخارالعلما بود و من نزد مادرش هیات، نجوم و حساب می‌خواندم. خمینی پس از آن که مقطع ابتدایی را نزد افتخارالعلما تمام کرد، درس مقدمات را نزد «محمدمهدی داعی» شروع کرد. «حاج میرزا نجفی» شوهر خواهر روح‌الله نیز منطق را به او تدریس کرد.[۷]


[شرایط سیاسی و اجتماعی

سید روح الله خمینی.

شرایط اجتماعی و سیاسی ایران و خمین در سال‌های ۱۲۹۰ تا ۱۳۰۰ که هم‌زمان با نوجوانی سید روح‌الله خمینی بود، بسیار آشفته بود. حکومت مرکزی ضعیف شده بود و خوانین محلی قدرت یافته بودند و بانی مرگ پدر سید روح‌الله خمینی نیز شدند. علاوه بر آن در جای جای کشور اشرار دستجات مختلفی تشکیل داده و به شهرها و آبادی‌ها حمله کرده و مردم را غارت می‌کردند. لذا مردم از کودکی و نوجوانی روحیه سلحشوری یافته، می‌آموختند که برای حفاظت از خود با اشرار و بیگانگان مبارزه کنند. سید روح الله خمینی خود درباره دوران کودکی و نوجوانی اش می‌گوید:

من از بچگی در جنگ بودم… ما مورد هجوم «زلقی‌ها» بودیم، مورد[هجوم] «رجبعلی‌ها» بودیم و خودمان تفنگ داشتیم و من در عین حال که تقریباً شاید اوایل بلوغم بود، بچه بودم، دور این سنگرهایی که بسته بودند در محل ما و اینها می‌خواستند هجوم کنند و غارت کنند، آنجا می‌رفتیم، سنگرها را سرکشی می‌کردیم… ما در همان محلی که بودیم یعنی خمین که بودیم، سنگربندی می‌کردیم. من هم تفنگ داشتم. منتها من بچه بودم به اندازه بچگی‌ام. بچه شانزده هفده ساله، ما تفنگ دستمان بود و تعلیم و تعلم هم می‌کردیم… ما سنگر می‌گرفتیم و با این اشراری که بودند و حمله می‌کردند و می‌خواستند بگیرند و چه کنند [مقابله می‌کردیم]. هرج و مرج بود… یک دفعه هم یک محله خمین را گرفتند و مردم با آنها معارضه کردند و تفنگ دست گرفتند. ما هم جزء آنها بودیم.»[۶]

روح‌الله خمینی سیزده سال داشت که جنگ جهانی اول آغاز شد و هرچند ایران اعلام بیطرفی کرده بود، لشکریان روسیه، بریتانیا و عثمانی از شمال، جنوب و غرب وارد ایران شدند و کشور را مورد تاخت و تاز قرار دادند و وی شاهد بود، چگونه در نبود حکومت مقتدر مرکزی فوجی از سپاه روس در مسیر خود خمین را مورد تاخت و تاز قرار دادند. وی خود خاطره جنگ جهانی اول را به یاد می‌آورد. او می‌گوید:

«من هر دو جنگ بین‌المللی را یادم هست… من کوچک بودم لکن مدرسه می‌رفتم و سربازهای شوروی [روسیه تزاری] را در همان مرکزی که ما داشتیم، در خمین، من آنها را آنجا می‌دیدم. ما مورد تاخت و تاز واقع شدیم در جنگ بین‌المللی اول.»[۶]

روح الله خمینی پانزده سال داشت، که بیماری وبا در ایران شایع شد و عمه و سپس مادرش مردند.[۸]


دوران بزرگسالی

روح‌الله در سال ۱۳۰۸ خورشیدی با خانم خدیجه ثقفی معروف به «قدس ایران»، دختر محمد ثقفی تهرانی ازدواج نمود.[۹]

[ویرایش] تحصیلات عالی

پس از تحصيل سطوح در اراك و سپس قم، تحصيلات عالي را در شهر قم با بهره گيري از دروس فلسفه و هيئت سيدابوالحسن قزويني، درس خارج شیخ عبدالکریم حائری و سپس درس خارج آیت الله بروجردی و بهره گيري علوم معنوي و عرفاني نزد ميرزا محمدعلی شاه‌آبادی دنبال كرد. [۱۰]

 فعالیت‌های علمی

روح‌الله خمینی در بیان خاطراتش می‌گوید:

«از مدتها قبل از آمدن آقای بروجردی عمده اشتغال به تدریس معقول و عرفان و سطوح عالیه اصول و فقه بود پس از آمدن او به تقاضای آقایان مثل مرحوم آقای مطهری و آیت‌الله منتظری به تدریس خارج فقه مشغول شدم و از علوم عقلیه بازماندم و این اشتغال در طول اقامت قم و مدت اقامت نجف مستدام بود.»[۹]

[ویرایش] فعالیت‌های سیاسی

هر چند فعالیت‌های علمی و سیاسی روح‌الله خمینی به هم پیوسته‌است و مباحث درسی فقهی وی نیز آمیخته با مباحث سیاسی بوده‌است، اما در این بخش به فعالیت‌های مشخصاً سیاسی وی پرداخته می‌شود و مباحث نظری سیاسی در بخش ولایت فقیه آورده شده‌است.

روح‌الله خمینی از کودکی و نوجوانی با مسأله حکومت و قدرت سیاسی درگیر بوده‌است.[نیازمند منبع]. او اشغال ایران را در خلال دو جنگ جهانی توسط قوای روسیه و انگلیس از نزدیک مشاهده کرد.[نیازمند منبع]

به ظاهر نخستین بار طی سال‌های ۱۳۰۰ تا ۱۳۰۶ با امر سیاست و حکومت در معنای خاص آن مواجه شد.[نیازمند منبع] وی هر چند در قم به تحصیل اشتغال داشت، اما درشکه کرایه می‌کرد و به تهران می‌آمد، تا به نطق‌های سید حسن مدرس در مجلس شورای ملی گوش فرا دهد و بشدت تحت تأثیر شخصیت وی بود. بخصوص او شاهد درگیری سیاسی بین مدرس و رضا شاه بود.[نیازمند منبع]

 ولایت فقیه


 

ولایت فقیه نظریه‌ای در فقه شیعه است که نظام سیاسی مشروع در دوران غیبت امام معصوم را بیان می‌کند.[۱۱] نظام جمهوری اسلامی ایران بر مبنای این نظریه تأسیس شده‌است.

این نظریه که بیش امتن موربز همه توسط روح‌الله خمینی مطرح و تشریح شده، ولایت فقیه را به کلیه امور نه تنها شرعی و دینی، بلکه حکومتی و سیاستی، جانی و مالی گسترش می‌دهد.[۱۲] یعنی در زمان غیبت امام معصوم فقها نایبان عام امامان معصوم هستندو ولایت بر تقریبا تمام امور مربوط به امام معصوم (حتی جهاد ابتدایی اما نه امور شخصی مسلمین) دارند.

منبع- ویکی بدیا

[ هفتم شهریور 1389 ] [ 14:4 ] [ اطلس ایران وجهان ]
بنی‌صدر در باغچه از توابع همدان بدنیا آمد. پدرش نصرالله بنی‌صدر، از روحانیون با نفوذ همدان [۱] بود که با روح‌الله خمینی نیز ارتباط دوستانه‌ای داشت. او در دانشگاه تهران، در رشته‌های اقتصاد و حقوق اسلامی تحصیل کرد و چهار سال در موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی فعالیت نمود. بنی‌صدر رهبری گروه کوچکی از دانشجویان مخالف رژیم شاه را به‌عهده داشت و دوبار به خاطر فعالیتهای سیاسی دستگیر و روانه زندان شد. پس از مجروح شدن در قیامی ناموفق علیه حکومت در خرداد ۱۳۴۲، او کشور را ترک کرد و عازم فرانسه شد.[۲] بنی‌صدر و همچنین حسن حبیبی (معاون اول اسبق برخی از روسای جمهور ایران) که از شاگردان احسان نراقی، نظریه پرداز، محقق و یکی از موسسان بنیاد فرهنگ ایران زیر ریاست عالیه فرح پهلوی بودند به همت نراقی برای ادامه تحصیل به اروپا رفتند.[۳] او در دانشگاه سوربون پاریس دکترای خویش را احراز نمود و به تدریس در دانشگاه پرداخت.[۲]

ابوالحسن بنی‌صدر پس از فارغ التحصیلی در سال ۱۳۳۸

بنی صدر در دهه هفتاد میلادی و سالهای پیش از پیروزی انقلاب، به عنوان یک ناسیونالیست اسلامی پرشور و اقتصاددان انقلابی با ایراد سخنرانی و چاپ و انتشار مقالات و کتب تالیفی خود، به مبارزه با حکومت شاه می‌پرداخت.[۴] به عقیده هاشمی رفسنجانی، در طی این سالها بنی‌صدر که نزدیکی بیشتری با جبهه ملی احساس می‌کرد و خود را تئوریسین انقلاب می‌دانست همواره درگیر رقابت با صادق قطب‌زاده (که او نیز در پاریس اقامت داشت) بود. قطب‌زاده نزدیکی فکری بیشتری با نهضت آزادی ایران داشت و به همین لحاظ بیشتر مورد تائید مبارزین اسلامی بود.[۵]در سال ۵۷ و اندکی پیش از پیروزی انقلاب، با ورود خمینی به پاریس، او جزء معدود کسانی بود که در فرودگاه به استقبال او آمد[۶] و سپس به جمع همراهان او پیوست. پس از ناآرامی‌ها و آشوبهای داخلی که سبب فرار شاه از ایران شد، این دو در تاریخ ۱۲ بهمن سال ۱۳۵۷ با پرواز ایرفرانس (که بنی صدر کرایه چارتر آنرا با چک بلامحل خودش پرداخته بود[۷]) به کشور بازگشتند.

ابتدای پیروزی انقلاب

 
از راست به چپ در ردیف پشت: ابوالحسن بنی‌صدر، صادق طباطبایی، حسن لاهوتی (پشت سر وی صادق قطب زاده) مرتضی مطهری. در جلو: روح‌الله خمینی، احمد خمینی در بازگشت خمینی به ایران در سال ۵۷

بعد از پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ خمینی که عهده دار کنترل کشور بود، پس از به کار گماردن دولت موقت، بنی صدر را ابتدا در ماه تیر ۵۸ به معاونت وزارت اقتصاد و دارایی و سپس درماه آبان به سمت وزیر منصوب کرد.[۲] بنی صدر همچنین مدتی به عضویت شورای انقلاب در آمد و سپس با بروز بحران گروگانگیری کارکنان سفارت آمریکا در تهران، به یکی از تصمیم گیرندگان و مخالفین اصلی آن تبدیل شد. رقابت وی با قطب زاده، باعث شد حل این بحران ۴۴۴ روز به طول بیانجامد.[۸][۹] مدتی بعد از استعفای دولت موقت مهدی بازرگان، او با حمایت جامعه روحانیت مبارز[۱۰] برای انتخابات ریاست جمهوری کاندید شد و در پنجم بهمن ماه ۱۳۵۸ با به دست آوردن یازده میلیون رای به عنوان اولین رئیس جمهور تاریخ ایران انتخاب گشت. او دراین انتخابات، ۷۶ درصد آرا را کسب کرد. رقبای وی در این انتخابات آقایان (حسن حبیبی، احمد مدنی، صادق طباطبایی، داریوش فروهر، صادق قطب‌زاده، کاظم سامی، محمد مکری، حسن غفوری‌فرد و حسن آیت بودند و تعداد آرای این افراد مجموعا بیست و سه درصد آرای باقیمانده را تشکیل می‌داد.


وزرای کابینهٔ شورای انقلاب
ر. وزیر وزارت‌خانه ر. وزیر وزارت‌خانه
۱ باهنر آموزش‌وپرورش ۱۲ محمد یوسف طاهر قزوینی راه
۲ ؟ پست ۱۳ تشکیل نشده بود رفاه
۳ تشکیل نشده بود اطلاعات ۱۴ محمود احمدزاده هروی صنایع
۴ علی اردلان دارایی ۱۵ حسن حبیبی فرهنگ
۵ بنی‌صدر، قطب‌زاده امورخارجه ۱۶ میناچی ارشاد
۶ رضا صدر بازرگانی ۱۷ داریوش فروهر کار
۷ ؟ بهداشت ۱۸ رفسنجانی کشور
۸ ؟ معادن ۱۹ مصطفی کتیرایی مسکن
۹ عباس شیبانی کشاورزی ۲۰ معین‌فر نفت
۱۰ مهدوی کنی دادگستری ۲۱ عباس تاج نیرو
۱۱ خامنه‌ای دفاع و سپاه ۲۲ ؟ جهاد

 دوران ریاست جمهوری

دو کودک که برای تبلیغ نامزدی بنی‌صدر در اولین انتخابات ریاست جمهوری ایران، عکسی از وی را در دست دارند.

بنی‌صدر پس از احراز پست ریاست جمهوری، اهدافی چون دوباره‌سازی مراکز قدرت، از دور خارج کردن تدریجی سپاه پاسداران، دادگاه‌های انقلاب و کمیته‌ها و ادغام آنها در سایر سازمانهای دولتی، کاستن نفوذ روحانیون و همچنین ایجاد طرحی برای بهسازی و توسعه اقتصادی کشور را در دستور کار خود قرار داد بود. بر خلاف خواست حزب جمهوری اسلامی، خمینی به بنی‌صدر اجازه داد تا پیش از تشکیل مجلس، در ماه بهمن ۱۳۵۸ با ادای سوگند حکم ریاست جمهوری خویش را دریافت کند. او همچنین یک ماه پس از پیروزی در انتخابات، با حکم خمینی به ریاست شورای انقلاب که هیات سیاست‌گذار و نظریه پرداز ایران محسوب می‌شد، منصوب گشت و خمینی همچنین به منظور تثبیت موقعیت او، سمت فرماندهی کل قوا را نیز به او محول کرد.[۱۱] با اینحال کوشش بنی‌صدر در جهت متمرکزتر کردن قدرت در دست خویش و مسئله وجود مراکز چندگانه قدرت، او را مانند نخست وزیر پیشین مهدی بازرگان، در رویارویی با روحانیون و فعالان حزب جمهوری اسلامی چون علی خامنه‌ای و علی‌اکبر هاشمی رفسنجانی که میکوشیدند تا او را عاملی تشریفاتی و بی‌نفوذ جلوه دهند، [۲] قرار داد و این منازعات، بر فضای سیاسی کشور در دوران ریاست جمهوری او تاثیر بسیار نهاد. بنی‌صدر در انحلال دادگاه‌های انقلاب، سپاه پاسداران و کمیته‌ها و همچنین تحت کنترل درآوردن قوه قضائیه و رادیو و تلویزیون شکست خورد. خمینی شخصاً، مقام ریاست دیوان عالی کشور را به بهشتی و دادستانی کل را به موسوی اردبیلی که از اعضای بلندپایه حزب جمهوری اسلامی بودند محول نموده بود.[۱۱]

نخستین انتخابات مجلس پس از انقلاب در روز ۲۴ اسفند ۵۸ (و دور دوم آن ۱۹ اردیبهشت ۱۳۵۹) در میان اتهاماتی مبنی بر وجود تقلب در آن، برگزار شد. با اعلام نتایج رسمی انتخابات، نامزدهای حزب جمهوری اسلامی، ۱۳۰ کرسی از مجموع ۲۴۱ کرسی را از آن خود نمودند و نامزدهای مورد حمایت بنی‌صدر و بازرگان نیز هرکدام تعدادی هر چند اندک از کرسیها را تصاحب کردند.[۲]

در اواخر فروردین ماه سال ۱۳۵۹ شورای انقلاب با تایید خمینی و با هدف تصفیه دانشگاه‌ها از اساتید و دانشجویان دگراندیش، به اپوزیسیون یا گروه‌های سیاسی منتقد و مخالف نیروهای مذهبی حاکم در جمهوری اسلامی که عمدتا خاستگاه دانشجویی داشته و دانشگاه را فضای امن سیاسی و کانون فعالیتهای خود به شمار می‌آوردند، برای تخلیه دفاتر خود در دانشگاه‌ها مهلتی سه روزه داد. در طی این روزها درگیری و خشونت در دانشگاه‌های ایران به ویژه در دانشگاه تهران به اوج خود رسیده و چند تن کشته و صدها نفر مجروح شده و این سرآغاز رویدادی شد که ازآن به عنوان «انقلاب فرهنگی» یاد می‌شود.[۱۲][۱۳] بنی‌صدر که آن هنگام از حامیان اصلی انقلاب فرهنگی بود و نیروهای چپ، اصلی ترین منتقدان وی محسوب می‌شدند، صبح روز دوم اردیبهشت همراه با انبوهی از مردم تهران به دانشگاه تهران رفت و با سخنرانی خود مصوبه شورای انقلاب را ابلاغ نموده و بر ضرورت انقلاب فرهنگی تأکید کرد. بنی‌صدر گمان می‌کرد توانایی کنترل و هدایت کردن انقلاب فرهنگی را دارد، لیکن هدایت آن به دست حامیان خمینی افتاد.[۱۴][۱۵][۱۶]

بنی‌صدر (با عینک) در بازدید از مناطق جنگی

مجلس شورای اسلامی که اکثریت آنرا اعضای حزب جمهوری اسلامی تشکیل می‌داد، کاندیداهای بنی‌صدر را برای احراز پست نخست‌وزیری نپذیرفت این کشمکش حدود یک ماه ادامه یافت و حتی نخست وزیری مصطفی میرسلیم از اعضای حزب جمهوری نیز مورد موافقت مجلس قرار نگرفت. حزب جمهوری، محمدعلی رجایی را معرفی نمود و بر آن پافشاری می‌کرد.[۱۷] بنی‌صدر سرانجام از روی اکراه و تحت فشارها، رجایی را که مورد تایید او نبود در مرداد ۱۳۵۹ به سمت نخست وزیری دولت خویش انتخاب کرد و مدت کوتاهی پس از عدم قبول بنی صدر در پذیرفتن نامزدهای منتخب رجایی برای کابینه دولت، روابط ایندو به تیرگی و ناسازگاری گرایید. مدتی بعد در ماه مهر همان سال عراق به خاک ایران یورش برد که آتش جنگی هشت ساله بین این دو کشور را برافروخت.[۲] به جز اختلاف نظر و درگیری او با نخست وزیر و اعضای کابینه، او در ابتدای جنگ به سیاستهایی معتقد بود که موجب مخالفت حزب جمهوری اسلامی و مجلس و روحانیونی که پیشتر از او حمایت کرده بودند، شد. حزب، روزنامه جمهوری اسلامی را منتشر می‌کرد و بنی صدر شروع به انتشار روزنامه انقلاب اسلامی نمود.

در نهم ماه آبان، بنی‌صدر طی نامه‌ای رسمی به خمینی، وزیران کابینه نخست وزیر را که بی‌کفایت خطاب کرده بود، تهدیدی بزرگ تر از تجاوز عراق به خاک کشور خواند. وی همچنین در این نامه از نادیده گرفتن هشدارهایش درمورد وخیم‌تر شدن اوضاع اقتصادی و پافشاریهایش مبنی بر نیاز به سازماندهی مجدد نیروهای مسلح، گله کرد. این نامه و همچنین مخالفتهای او در گروگان گیری اعضای سفارت آمریکا در تهران، خشم مجلس وقت (که اکثریت آن از اعضای حزب جمهوری اسلامی تشکیل می‌شد) را بر انگیخت.[۲]

بنی‌صدر که در ماه‌های آغازین سال ۱۳۶۰ دیگر از حمایت خمینی برخوردار نبود، از آنجاکه به تنهایی توان مقابله با مخالفانش را نداشت و پیشتر هیچگاه به ایجاد یک حزب و یا ائتلاف اقدام نکرده بود، با سازمان مجاهدین خلق که که یک گروه ضد حکومت وقت محسوب می‌شد و پیشتر از آنها به شدت انتقاد کرده بود، متحد شد.[۱۸] در اواخر ماه خرداد او که برای حفظ جان خویش در اختفا به سر می‌برد مردم را به قیام فراخواند.[۱۹] مجاهدین خلق نیز در پی تعارضات شدید با حکومت در سال ۵۹، از بنی‌صدر حمایت کرده و در تاریخ ۲۹ خرداد ۱۳۶۰ از هوادارانشان خواستند تا علیه حکومت به خیابانها بریزند.

یک روز پس از آن، تظاهرات خشونت آمیز و بزرگی در شهرهای مختلف کشور به راه افتاد چنانکه در تهران حدود پانصدهزار نفر در خیابانها به دادن شعار و اعتراض و درگیری با نیروهای حزب‌اللهی پرداختند.[۲۰][۲۱][۲۲] حکومت نیز با اعلام خمینی و دیگر روحانیون حامی او به سرعت عکس‌العمل نشان داد، چنانکه تنها در اطراف دانشگاه تهران حدود ۵۰ نفر کشته، ۲۰۰ نفر مجروح و ۱۰۰۰ نفر دستگیر شدند.[۲۳]

 پس از برکناری از ریاست جمهوری

روز بعد از تظاهرات، در تاریخ ۳۱/۳/۱۳۶۰ مجلس شورای اسلامی با اکثریت ۱۷۷ نفر در مقابل ۱۲ رای ممتنع و یک رای مخالف رأی بر عدم کفایت بنی‌صدر داد.[۲۴] حکم مجلس یک روز بعد به امضای خمینی که پیش از آن از همراهی بنی‌صدر با مجاهدین خلق برآشفته بود، رسید و دستور بازداشت او توسط خمینی به اتهام خیانت و توطئه علیه نظام صادر شد.[۲]

در روز هفتم تیر ۱۳۶۰ در حالیکه در دفتر حزب جمهوری اسلامی، اجلاسی از سران آن در حال برگزاری بود، بمب قدرتمندی منفجر شده و سید محمد حسینی بهشتی (دبیرکل حزب و رئیس دیوان عالی کشور)، و ۷۲ تن از مقامات بلندپایه حکومتی دیگر از جمله ۴ تن از وزرای کابینه دولت، ۲۳ نماینده مجلس کشته شدند.[۱۱] جمهوری اسلامی، مجاهدین خلق را که پس از حوادث خشونت‌آمیز سی‌ام خرداد ماه، اعلان مبارزه مسلحانه علیه حکومت نموده بود، عامل این اقدامات اعلام کرد و در پی آن سرکوبی شدیدی شامل اعدام هزاران تن از هواداران مجاهدین از سوی حکومت روی داد.[۱۹]

مدتی بعد کرسی ریاست جمهوری به محمدعلی رجایی سپرده شد و او دبیر کل جدید حزب جمهوری اسلامی، محمدجواد باهنر را به مقام نخست‌وزیری خویش برگزید. هنگامی که قیام مورد انتظار بنی صدر و مسعود رجوی (رئیس سازمان مجاهدین خلق) رخ نداد، [۱۹] آنان از فرودگاه مهرآباد و با هواپیمایی که بهزاد معزی هدایت آن را برعهده داشت از ایران گریخته و وارد فرودگاه پاریس شدند. رجوی و بنی صدر به همراه برخی گروههای دیگر، شورای ملی مقاومت ایران را برای مبارزه با حکومت جمهوری اسلامی تشکیل دادند.

در ایران، به منظور تحقیر بنی صدر، رسانه‌های جمهوری اسلامی چنین شایع کردند که وی با لباس زنانه و با برداشتن ابروهایش از ایران فرار کرده است. در رسانه های ایران عکسی دستکاری شده‌ای از بنی صدر با پوشش زنانه و ابرو برداشته منتشر شد. ولی گزارشگر نیویورک تایمز که بعد از فرار بنی صدر در پاریس با او ملاقات کرد گزارش داد که بنی صدر اقدام به برداشتن ابروهایش نکرده و این شایعه را مردود دانست. [۲۵]

دو ماه پس از حادثه بمب‌گذاری ماه تیر، در انفجار مهیب دیگری در دفتر ریاست جمهوری به تاریخ ۸ شهریور، رجایی و باهنر کشته شدند و حوادث خشونت آمیز دیگر در آن سال ادامه یافت. برآورد اشتباه مجاهدین خلق از میزان آسیب پذیری حکومت و اقدامات مسلحانه آنان نهایتاً بر قدرت حامیان خمینی افزود، به‌طوریکه تمامی مراکز تصمیم‌گیری در اختیار آنان قرار گرفته و فضای سیاسی کشور بسته شد. بدین ترتیب، همه گروه‌های سیاسی، جز آنهایی که در ردیف نیروهای «مکتبی» قرار داشتند، از میدان خارج شدند.

منبع- ویکی بدیا

[ هفتم شهریور 1389 ] [ 13:57 ] [ اطلس ایران وجهان ]
نام نگاره زایش-مرگ آغاز وزارت پایان وزارت حزب سیاسی
قاجار (۱۹۰۷-۱۹۲۵)
نصرالله خان مشیرالدوله Mirza Nasrullah Khan.jpg ۱۸۴۰-۱۹۰۷ یکم اوت ۱۹۰۶ هفدهم مارس ۱۹۰۷ نهضت مشروطه
۲ علی اصغر خان امین السلطان Atabak.jpg ۱۸۴۳-۱۹۰۷ یکم مه ‌۱۹۰۷ سی و یکم اوت ۱۹۰۷(ترور شد) مستقل
۳ سپهداراعظم تنکابنی Sepahsalar-e Azam-e Tonekaboni.jpg ۱۸۶۷-۱۹۴۸ سیزدهم سپتامبر ۱۹۰۷ بیست و یکم دسامبر ۱۹۰۷ نهضت مشروطه
۴ میرزا حسینقلی‌خان نظام‌السلطنه مافی ۱۸۵۷-۱۹۳۴ ۱۹۰۷ بیست و یکم دسامبر بیست و یکم مه ‌۱۹۰۸ حزب عدالت
۵ مرتضی قلی خان هدایت Hedayat Khan.jpg ۱۸۵۶-۱۹۱۱ بیست و یکم مه ‌۱۹۰۸ هفتم ژوِئن ۱۹۰۸ نهضت مشروطه
۷ کامران میرزا Kamranmirza.JPG ۱۸۵۶-۱۹۲۷ هفتم ژوِئن ۱۹۰۸ بیست و نهم آوریل ۱۹۰۹ حرب عدالت
۶ سپهداراعظم تنکابنی Sepahsalar-e Azam-e Tonekaboni.jpg ۱۸۶۷-۱۹۴۸ بیست و نهم آوریل ۱۹۰۹ سوم مه ‌۱۹۰۹ نهضت مشروطه
۸ صمصام‌السلطنه Samsam Saltaneh.jpg ۱۸۵۱-۱۹۳۱ سوم مه ‌۱۹۰۹ شانزدهم ژوئیه ۱۹۰۹ نهضت مشروطه
۹ سپهداراعظم تنکابنی Sepahsalar-e Azam-e Tonekaboni.jpg ۱۸۶۷-۱۹۴۸ شانزدهم ژوئیه ۱۹۰۹ ششم اکتبر ۱۹۰۹ نهضت مشروطه
۱۰ وثوق الدوله Vosoogh.jpg ۱۸۷۳-۱۹۵۰ ششم اکتبر ۱۹۰۹ پانزدهم ژوئیه ۱۹۱۰ نهضت مشروطه
۱۱ حسن مستوفی‌الممالک Mostowfi.jpg ۱۸۷۵-۱۹۳۲ پانزدهم ژوئیه ۱۹۱۰ نوزدهم ژوئیه ۱۹۱۱ نهضت مشروطه
۱۲ وثوق الدوله Vosoogh.jpg ۱۸۷۳-۱۹۵۰ نوزدهم ژوئیه ۱۹۱۱ بیست و ششم ژوئیه ۱۹۱۱ نهضت مشروطه
۱۳ سپهسالاراعظم تنکابنی Sepahsalar-e Azam-e Tonekaboni.jpg ۱۸۶۷-۱۹۴۸ بیست و ششم ژوئیه ۱۹۱۱ بیست و سوم دسامبر ۱۹۱۲ نهضت مشروطه
۱۴ صمصام السلطنه Samsam Saltaneh.jpg ۱۸۵۱-۱۹۳۱ بیست و سوم دسامبر ۱۹۱۲ یازدهم ژانویه ۱۹۱۳ نهضت مشروطه
۱۵ میرزا محمد علی خان ۱۸۶۷-۱۹۱۴ یازدهم ژانویه ۱۹۱۳ یکم ژوئیه ۱۹۱۴ مستقل
۱۶ حسن مستوفی‌الممالک Mostowfi.jpg ۱۸۷۵-۱۹۳۲ یکم ژوئیه ۱۹۱۴ یکم فوریه ۱۹۱۵ نهضت مشروطه

حزب اعتدالیون
۱۷ عبدالحسین میرزا فرمانفرما Farmanfarma.jpg ۱۸۵۹–۱۹۳۹ یکم فوریه ۱۹۱۵ دوم ژوئیه ۱۹۱۵ حزب اعتدالیون
۱۸ عین الدوله Ein-oddole.jpg ۱۸۴۵-۱۹۲۷ دوم ژوئیه ۱۹۱۵ هجدهم اوت ۱۹۱۵ مستقل
۱۹ حسن مستوفی‌الممالک Mostowfi.jpg ۱۸۷۵-۱۹۳۲ هجدهم اوت ۱۹۱۵ بیست و پنجم دسامبر ۱۹۱۵ حزب اعتدالیون
۲۰ عبدالحسین میرزا فرمانفرما Farmanfarma.jpg ۱۸۵۹–۱۹۳۹ بیست و پنجم دسامبر ۱۹۱۵ یکم مارس ۱۹۱۶ حزب اعتدالیون
۲۱ وثوق الدوله Vosoogh.jpg ۱۸۷۳-۱۹۵۰ یکم مارس ۱۹۱۶ هفتم ژوئیه ۱۹۱۷ نهضت مشروطه
۲۲ حسن مستوفی‌الممالک Mostowfi.jpg ۱۸۷۵-۱۹۳۲ هفتم ژوئیه ۱۹۱۷ نوزدهم ژوئیه ۱۹۱۷ حزب اعتدالیون
۲۳ عین الدوله Ein-oddole.jpg ۱۸۴۵-۱۹۲۷ نوزدهم ژوئیه ۱۹۱۷ بیستم مه ‌۱۹۱۸ مستقل
۲۴ حسن پیرنیا Hassan Pirnia.jpg ۱۸۷۱-۱۹۳۵ بیستم مه ‌۱۹۱۸ دوم اوت ۱۹۱۸ نهضت مشروطه
۲۵ صمد خان ممتاز السلطنه Momtaz saltaneh.jpg ۱۸۶۹-۱۹۵۵ دوم اوت ۱۹۱۸ بیستم اوت ۱۹۱۸ نهضت مشروطه
۲۶ حسن پیرنیا Hassan Pirnia.jpg ۱۸۷۱-۱۹۳۵ بیستم اوت ۱۹۱۸ شانزدهم اکتبر ۱۹۲۰ نهضت مشروطه
۲۷ سپهدار اعظم رشتی Sepahdar.jpg ۱۸۷۸-۱۹۶۷ شانزدهم اکتبر ۱۹۲۰ بیست و یکم فوریه ۱۹۲۱(برکنار شد) مستقل
۲۸ سید ضیاءالدین طباطبایی SeyyedZiaTabatabai.jpg ۱۸۸۸-۱۹۶۹ بیست و یکم فوریه ۱۹۲۱ چهارم ژوئیه ۱۹۲۱ حزب وطن
۲۹ قوام‌السلطنه AhmadGhavam2.jpg ۱۸۷۶-۱۹۵۵ چهارم ژوئیه ۱۹۲۱ دوازدهم اکتبر ۱۹۲۱ حزب دموکرات
۳۰ مالک منصور میرزا ۱۸۸۰-۱۹۲۰ دوازدهم اکتبر ۱۹۲۱ بیستم ژانویه ۱۹۲۲ حزب دموکرات
۳۱ حسن پیرنیا Hassan Pirnia.jpg ۱۸۷۱-۱۹۳۵ بیستم ژانویه ۱۹۲۲ یازدهم ژوئن ۱۹۲۲ نهضت مشروطه
۳۲ قوام‌السلطنه AhmadGhavam2.jpg ۱۸۷۶-۱۹۵۵ یازدهم ژوئن ۱۹۲۲ سی ژانویه ۱۹۲۳ حزب دموکرات
۳۳ حسن مستوفی‌الممالک Mostowfi.jpg ۱۸۷۵-۱۹۳۲ سی ژانویه ۱۹۲۳ پانزدهم ژوئن ۱۹۲۳ حزب اعتدالیون
۳۴ حسن پیرنیا Hassan Pirnia.jpg ۱۸۷۱-۱۹۳۵ پانزدهم ژوئن ۱۹۲۳ بیست و هشتم اکتبر ۱۹۲۳ نهضت مشروطه
۳۵ رضا خان سردار سپه Reza Pahlavi.jpg ۱۸۷۸-۱۹۴۴ بیست و هشتم اکتبر ۱۹۲۳ یکم نوامبر ۱۹۲۵ ارتش
پهلوی (۱۹۲۵-۱۹۷۹)
۳۶ محمدعلی فروغی Mohammad Ali Foroughi.jpg ۱۸۷۷-۱۹۴۳ یکم نوامبر ۱۹۲۵ سیزدهم ژوئن ۱۹۲۵ حزب تجدد
۳۷ حسن مستوفی Mostowfi.jpg ۱۸۷۵-۱۹۳۲ سیزدهم ژوئن ۱۹۲۵ دوم ژوئن ۱۹۲۶ حزب تجدد
۳۸ مهدیقلی هدایت Hedayat mehdiqoli.jpg ۱۸۶۴-۱۹۵۵ دوم ژوئن ۱۹۲۶ هجدهم سپتامبر ۱۹۳۳ حزب تجدد
۳۹ محمدعلی فروغی Mohammad Ali Foroughi.jpg ۱۸۷۷-۱۹۴۳ هجدهم سپتامبر ۱۹۳۳ ۱۹۳۵ سوم دسامبر حزب تجدد
۴۰ محمود جم Mahmud jam.jpg ۱۸۸۰–۱۹۶۹ ۱۹۳۵ سوم دسامبر بیست و ششم اکتبر ۱۹۳۹ حزب تجدد
۴۱ احمد متین دفتری Ahmad matin daftari.jpg ۱۸۹۶-۱۹۷۱ بیست و ششم اکتبر ۱۹۳۹ بیست و ششم ژوئن ۱۹۴۰ حزب تجدد
۴۲ علی منصور Mansorolmolk.jpg ۱۸۹۵-۱۹۷۴ بیست و ششم ژوئن ۱۹۴۰ بیست و هفتم اوت ۱۹۴۱ حزب تجدد
۴۳ محمدعلی فروغی Mohammad Ali Foroughi.jpg ۱۸۷۷-۱۹۴۳ بیست و هفتم اوت ۱۹۴۱ نهم مارس ۱۹۴۲ حزب تجدد
۴۴ علی سهیلی Portrait of Ali Soheili.jpg ۱۸۹۶–۱۹۵۸ نهم مارس ۱۹۴۲ نهم اوت ۱۹۴۲ مستقل

حزب پیشرفت
۴۵ احمد قوام AhmadGhavam2.jpg ۱۸۷۶-۱۹۵۵ نهم اوت ۱۹۴۲ پانزدهم فوریه ۱۹۴۳ حزب دموکرات
۴۶ علی سهیلی Portrait of Ali Soheili.jpg ۱۸۹۶–۱۹۵۸ پانزدهم فوریه ۱۹۴۳ ششم آوریل ۱۹۴۴ حزب پیشرفت
۴۷ محمد ساعد Portrait of Mohammad Sa'ed.jpg ۱۸۸۳–۱۹۷۳ ششم آوریل ۱۹۴۴ بیست و پنجم نوامبر ۱۹۴۴ حزب دموکرات
۴۸ مرتضی قلی بیات Morteza-Qoli Bayat.jpg ۱۸۹۰-۱۹۵۸ بیست و پنجم نوامبر ۱۹۴۴ سیزدهم مه ‌۱۹۴۵ حزب تجدد
۴۹ ابراهیم حکیمی Ebrahim Hakimi 2.jpg ۱۸۷۱–۱۹۵۹ سیزدهم مه ‌۱۹۴۵ ششم ژوئن ۱۹۴۵ حزب پیشرفت
۵۰ صدرالاشراف Sadr ul ashraf.jpg ۱۸۶۶–۱۹۶۲ ششم ژوئن ۱۹۴۵ سی اکتبر ۱۹۴۵ حزب سوسیال
۵۱ ابراهیم حکیمی Ebrahim Hakimi 2.jpg ۱۸۷۱–۱۹۵۹ سی اکتبر ۱۹۴۵ بیست و هشتم ژانویه ۱۹۴۶ حزب پیشرفت
۵۲ احمد قوام AhmadGhavam2.jpg ۱۸۷۶-۱۹۵۵ بیست و هشتم ژانویه ۱۹۴۶ هجدهم دسامبر ۱۹۴۷ حزب دموکرات
۵۳ محمد رضا حکمت Hekmat sardar fakher.jpg ۱۸۹۱-۱۹۷۸ هجدهم دسامبر ۱۹۴۷ بیست و هشتم دسامبر ۱۹۴۷ (استعفا داد) حزب دموکرات
۵۴ ابراهیم حکیمی Ebrahim Hakimi 2.jpg ۱۸۷۱–۱۹۵۹ بیست و نهم دسامبر ۱۹۴۷ سیزدهم ژوئن ۱۹۴۸ حزب پیشرفت
۵۵ عبد الحسین هژیر Hazhir.jpg ۱۸۹۹–۱۹۴۹ سیزدهم ژوئن ۱۹۴۸ نهم نوامبر ۱۹۴۸ حزب آریا
۵۶ محمد ساعد Portrait of Mohammad Sa'ed.jpg ۱۸۸۳–۱۹۷۳ نهم نوامبر ۱۹۴۸ بیست و سوم مارس ۱۹۵۰ حزب دموکرات
۵۷ علی منصور Mansorolmolk.jpg ۱۸۹۵-۱۹۷۴ بیست و سوم مارس ۱۹۵۰ بیست و ششم ژوئن ۱۹۵۰ حزب تجدد
۵۸ سرلش